آیا ایران سوریه می‌شود؟

بخش اول

پرداختن به سؤال فوق بدون هزینه نیست. اگر جواب مثبت به این سؤال بدهید، به هم‌صدایی با سخنگویان رنگارنگ استبداد مذهبی، محکوم خواهید شد، و اگر یک چنین خطری را نفی کنید، به هم‌آرایی با ترامپ، ملک سلمان و همگامان وطنی آنها، متهم خواهید شد.

بررسی علمی هر ناشناخته‌ای، به میزان اتکا بر داده‌ها، فاکت ها و استدلالات منتج از آنان، متکی است؛ و نه بر مبنای اینکه چه کسی از این استدلالات، سودجویی خواهد کرد. دیدن واقعیت همان‌طور که هست، اولین گام در مقابل خنثی کردن سودجویی‌ها خواهد بود. به عبارت دیگر، در پس ارزیابی درست از میزان احتمال سوری شدن ایران، باید به سؤال اساسی تر، یعنی: چکار باید کرد که ایران سوریه نشود؟ پرداخت، که موضوع بخش دوم این یادداشت خواهد بود.

مهدی صادقیان در سرمقاله روزنامه مردم‌سالاری در تاریخ ۱۲ دی‌ماه به این سؤال جواب منفی می‌دهد: "آری، ایران سوریه نخواهد شد". اما جان کلام مهدی صادقیان نه در این نتیجه‌گیری، بلکه در استدلال او نهفته است.  او ضمن تأکید بر اینکه "شرایط کنونی کشور بسیار نگران‌کننده است" می‌نویسد: " دولت سوریه دیر متوجه نیاز به اصلاحات شد،‌ اگرچه بعد از مدتی خواسته‌های اصلاحی معترضین را با تغییر در قانون اساسی، اعمال کرد اما دیگر دیر شده بود". در حقیقت نویسنده با این مقاله، به دولتمردان هشدار می‌دهد که اگر روند اصلاحات را هر چه زودتر آغاز نکنید، ایران سوریه خواهد شد.

اگر مهدی صادقیان خجولانه به این سؤال جواب می‌دهد، مهرداد فرهمند خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی، از احتمال تبدیل ایران به سوریه سخن گفته و بی‌پروا می‌نویسد: "می‌گویند ایران را با سوریه مقایسه کردن خطاست. خیر خطا نیست." مهرداد فرهمند که با تکیه بر مشاهدات خود در جامعه لیبی، در قبل و بعد از  "بهار عربی"، می‌نویسد  "در محیط خشونت زده هم، خشن‌ها و فرصت‌طلبان حاکم‌اند و حرف اول و آخر را کسی می‌زند که سلاح به دست دارد نه قلم."

فرهمند تأکید می‌کند که "می‌گویند ایران را با مصر و تونس مقایسه کن نه با سوریه و لیبی. این مقایسه خطاست به یک دلیل بزرگ: دخالت خارجی و خشونت داخلی. در مصر و تونس، آمریکا و فرانسه و قطر و عربستان و ترکیه وارد نشدند و اسلحه و نیروی مسلح خارجی نریختند."

مهرداد فرهمند در جایگاه یک خبرنگار، متأثر از مشاهدات خود از قساوت ناشی از جنگ داخلی، با تأکید بر دو عامل "دخالت خارجی و خشونت داخلی"، به اذهان ایرانیان هشدار می‌دهد. نمی‌توان عواملی را که او برجسته کرده است نادیده گرفت؛ اما درعین‌حال یک مؤلفه عمده در یادداشت او غایب است. ساختار  و مناسبات قبیله‌ای در لیبی، عراق و سوریه، قوی است. ساختار قبیله‌ای بهترین زمینه پذیرایی "دخالت خارجی و خشونت داخلی" را دارا می‌باشد. ازاین‌روی، اتفاقاً باید ایران را با مصر و تونس مقایسه کرد تا لیبی و عراق. لیبی از بیست‌وهشت قبیله کوچک و بزرگ تشکیل شده است. القذافی یکی از بزرگترین این قبایل است. خبرنگار رویترز در ۲۲ فوریه ۲۰۱۱، ضمن تشریح "کلیدی بودن مناسبات قبیله در حکومت قذافی"، از اکرم والفاری، یکی از رهبران قبیله والفاری، اینگونه نقل می‌کند: "ما به برادر (قذافی) گفتیم که ما دیگر برادر نیستیم و بهتر است او کشور را ترک کند". همین مناسبات بود که بستر مناسبی برای جنگ داخلی و سمت‌گیری با قدرت‌های خارجی شد. داعش فرهنگ و ایدئولوژی مناسبات قبیله‌ای را نمایندگی می‌کند. مهرداد فرهمند کاملاً حق دارد که تأکید می‌کند، بعد از شروع جنگ داخلی سروکله داعشیان در گوشه و کنار لیبی پیدا شد.

اجازه بدهید به مناسبات اجتماعی در منطقه انبار عراق، که هم زادگاه داعش و هم قوی‌ترین پایگاه این گروه در عراق است، اشاره کنیم. در منطقه انبار عراق، عشایر الدلیم زندگی می‌کنند که بیش از سیصد هزار نفر را تحت پوشش دارد. امپراتوری‌های زیادی بر این خطه فرمانروایی کردند، تمدن‌های زیادی در این سرزمین برپا شد، اما تحول زیادی در شیوه زندگی، و به تبع آن در فرهنگ عشیرتی منطقه، ایجاد نشده است.  به همین دلیل صدها هزار انسان در صفوف مناسبات بسته عشیرتی، وارد مناسبات اجتماعی و درگیری‌های اجتماعی شدند. آنچکه در خاورمیانه قرن بیست و یکم اتفاق میافتد، گردن زدن‌های نوع جوامع بدوی داعش، ریشه در مناسبات و فرهنگ بدوی آن خطه، و خطه‌های همگام با آن دارد.

باید تأکید کرد، وقتی از مناسبات عشیره‌ای صحبت می‌شود، یک مجموعه مدنظر است. موضوع تأمین معیشت فقط یک بُعد از این مجموعه را نمایندگی می‌کند. درنتیجه، اینکه عایدات ناشی از درآمد نفت، مکمل منابع سنتی تأمین معاش، مثل دامداری است، در برقراری مناسبات عشیرتی خلل ایجاد می‌کند، ولی نافی آن نیست. فرهنگ، ارزش‌ها، مناسبات و معنویات ازجمله مؤلفه‌هایی هستند که شالودۀ مناسبات اجتماعی را رقم می‌زنند. گذار از مناسبات قبیله‌ای به مناسبات "دولت ملت"، در مراحل اولیه آن قرار داشت.

مناسبات قبیله‌ای و عشیره‌ای در ایران بشدت تضعیف شده است، ولایت فقیه گرچه خود نمادی از بقایای مناسبات شبه قبیله‌ای است ولی از زیربنای مناسبات اجتماعی محکمی برخوردار نبود، علت موفقیت آن در غلبه بر حکومت، به گروگان گرفتن نیاز معنوی جامعه، سطح موجود فرهنگی آن دوره از یک‌سو، و مشکل عدالت اجتماعی و فساد اداری آشکار حکومت پهلوی، از سوی دیگر بود.

درنتیجه، احتمال تبدیل شدن ایران به سوریه، به‌مراتب کمتر است، اما منتفی نیست. بنابراین، باید به سؤال اساسی‌تر پرداخت: چکار باید کرد که گذار از حکومت مذهبی شبه قبیله‌ای با کمترین هزینه انجام گیرد؟  

پیام دوستی

[کد مطلب: 145495] [تاريخ انتشار: هفدهم دی ۱۳۹۶ برابر با هفتم ژانويه ۲۰۱۸] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

نظرات
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ نوزدهم دی ۱۳۹۶ برابر با نهم ژانويه ۲۰۱۸ ، 18:50:10 توسط زبانم لال
موضوعی که در این تحلیل غایب است،فاکتور تفاوت های قومی در ایران است که هم به جهت روح حاکم بر زمانه و هم به جهت تمایلات سرسختانه ی زعمای روشنفکر اقوام یا مردم غیر فارسی زبان، به گسست، به احتمال نزدیک به یقین کشور ایران را بالکانیزه خواهد کرد. در ضمن فراموش نباید کرد که بخش رادیکال حکومت از پشتیبانی بخش فعالی از جمعیت ایران و نیروهای تا دندان مسلح مذهبی ی منطقه ای برخوردار است.یک جنگ داخلی در ایران، عراق، سعودی و پاکستان را نیز به اتش خود دچار خواهد کرد.
آگهی های تجارتی