اورشلیم و جنگ نیابتی


سامان حقیقت جو
مقاله ای تحت عنوان”  پذیرش اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل ظلم به یهودیان است” در سایت پیک ایران به چاپ رسیده است. این مقاله ملاحظاتی دارد که به آن در ا ین مقاله کوتاه می پردازم.

به نظر می رسد مقاله گاهی به نعل و گاهی به میخ می زند. مقاله مسیر خاصی را طی نمی کند و معلوم نیست تحت چه عنوانی و به چه هدفی نگاشته شده است و هیچ نتیجه گیری ملموسی و بلا فاصله ای را به دست نمی دهد. اگر از عنوان مقاله شروع کنیم معلوم نیست چرا پذیرش اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل ظلم به یهودیان است. در هیچ جای نوشته خواننده نمی تواند این پیام را از نویسنده دریافت کند. حتی نتیجه گیری غیر مستقیمی نیز از کل نوشته بر گرفته نمی شود.

نگارنده از خدمات جامعه یهودی به بشریت صحبت کرده و با آوردن مثالهایی درصدد است نشان دهد که تفکر او بر یهودی ستیزی استوار نیست .از سویی به نظر می رسد که طرح چنین مسائلی دامن زدن به اختلافات مذهبی است. چه بسا بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان مشهور مسیحی و مسلمان بوده اند که به همان اندازه به جامعه بشری خدمت کرده اند. همچنین طرح چنین مسائلی کمکی به حل موضوع نمی کند و محلی از اعراب ندارد. نکته دیگر اینکه تا آنجایی که بنده اطلاع دارم مارکس و یا انیشتین به یهودی بودن خودشان نه اشاره و نه افتخار کرده اند. زیرا همچنان که می دانیم مارکس اساسا مذهب را افیون جامعه می پنداشته و بعد از بلوغ سنی خود تماما از جامعه یهودی جدا بوده است. نسبت دادن  مارکس و انیشتن به جامعه یهودی بودن به نظر می آید که امتیازی به یهودیان است.

میعادگاه یهودیان موقعی از نظر یهودیان و یهودیت اهمیت پیدا می کند که وقتی طبق افسانه ها و به روایت کتاب مقدس یهودیان از مصر رانده شده و سرزمینی در کناره دریای مدیترانه یعنی فلسطین و اسرائیل کنونی وعده داده می شوند. قوم یهود بعد از سرگردانی به این سرزمین می رسند و کشور پادشاهی خود را در شمال صحرای سینا بنا می نهند. طبق کتاب مقدس سرزمین موعود جایی است که می بایست هنگام ظهور ماشیح (منجی) همه یهودیان آنجا باشند و این همین منطقه اسرائیل و اورشلیم می باشد. ایده ظهور منجی در ادیان و مذاهب دیگر از جمله دین زرتشتی و مذهب شیعه وجود دارد اینکه این ایده از کجا ناشی شده جای بحث در این مبحث ندارد اما شیعیان ایران با افسانه سازی در مورد جمکران و قم این روایت را از منجی خودشان مهدی دارند و به هیچ عنوان ذره ای از این باور کوتاه نمی آیند و مثل یهودیان به میعاد گاه معتقدند.

یهودیان با این باور افسانه حکومت داود را در بیش از دو هزار سال پیش در این سرزمین ها بنا نهادند و این باور را مبدا اسکان گزینی خود قلمداد کردند.

در دین یهود باور به این است که آنان تنها قوم برگزیده جهان هستند و خدا از طریق آنان با مردم سخن می گوید. آنان با این روایت خود را حنیف می دانند. یهودیان در باور خود اجازه ندارند با هیچ قوم دیگری ازدواج کنند و یهودیت از طریق مادران به بچه ها ارث می رسد و نباید خون غیر یهودی در رگ های یک یهودی جریان داشته باشد. از این منظر که آنان برگزیده هستند باید دیگر اقوام احترام خاصی به آنها بگذارند خصوصا ادیان ابراهیمی.

از این نگاه اگر تفاوتی بین یهودیت که ابزار حکومتی و سیاسی صهیونیست هست و یهودیان سکولار قرار دهیم می بینیم که هستند یهودیانی که به این میعادگاه و سرزمین اشغالی مثل صهیونیست ها نگاه نمی کنند.

صهیونیسم از دین ارتدوکس یهودیت به عنوان ابزار سیاسی، ناسیونالیستی و فاشیستی استفاده می کند. یهودیان ارتدوکس اصلی ترین اعضای حکومت صهیونیستی را تشکیل می دهند.  قابل توجه است که نباید این موضوع دست آویزی برای محکوم کردن همه یهودیان قرار گیرد. همواره باید میان یهودیت به عنوان یک دین و هویت تاریخی یهودیت به عنوان یک ملت با سیاست های تجاوزگرانه اسرائیل تمایز قایل شد زیرا که تاریخ یهودیت قابل انکار نیست و نمی توان آن را نادیده گرفت.

وقتی به معضل فلسطین و اسرائیل می رسیم می بینیم که طی ادوار طولانی مساله فلسطین به یک جنگ نیابتی و ایدئولوژیک تبدیل شده است. در یک طرف سرمایه های بزرگ کشورهای غربی همراه با ملیتاریسم اساسا آمریکایی و انگلیسی و از طرف دیگر مردم زحمت کش و فقیر از طرف جنبش های آزادی بخش و در ابتدا از طرف اردوگاه به اصطلاح سوسیالیستی حمایت می شدند. با  فروپاشی اردوگاه به اصطلاح سوسیالیستی و پان عربیسیم بقایای این جنگ نیابتی همچنان ادامه یافت و همچنین ملیتاریسیم صهیونیستی و سرمایه های امریکایی بهترین فرصت را برای به کرسی نشاندن هدفشان یعنی اسرائیل مقدس به کار گرفته اند. به نظر می رسد که دیگر رمقی در اردوگاه جنبش های آزادی بخش از نوع سال های شصت و هفتاد نمانده است. و از طرفی خود جنبش فلسطین دچار انشعاب شدیدی شده است. اما در مقابل اسرائیل بعد از جنگ سوریه و اتفاقات خاورمیانه مستحکم و قوی تر ظاهر شده است.

گرچه به باور مسیحیان این یهودیان بودند که به مسیح خیانت کردند ولی به لحاظ اعتقاد به کتاب مقدس از طرف یهودیان و هم مسیحیان یک همبستگی واحدی در مقابل مسلمانان و اعراب به وجودآورده است. مسلمانان میعادگاه خود مکه، مسیحیان واتیکان و بیت الحم و یهودیان اورشلیم را پایتخت مذهبی خود قلمداد می کنند(جنگ های صلیبی و غیره). با فروکش کردن جنبش های آزادی بخش دهه های قبل، این جنگ نیابتی به دست ارتجاعیون مذهبی مسلمان از جمله ارتجاعیون ایرانی افتاد. از زمان وقوع انقلاب اسلامی در ایران، این جنگ را رژیم جمهوری اسلامی به صورت نیابتی رهبری می کند. ممکن است تصور شود که آنان به حمایت از حق مظلومان فلسطینی این جنگ را به عهده گرفته اند اما بررسی روند اتفاقات و جریانات سیاسی نشان می دهد که در لوای حمایت از مظلوم هدف رژیم جمهوری اسلامی تنها تثبیت قدرت سیاسی و نظامی خود درمنطقه در برابر قدرت سیاسی و نظامی رژیم اسرائیل است. بنابراین دیگر نمی توان این جنگ را جنگ یهودیان با مسلمانان نامید بلکه این جنگی است میان دو رژیم متجاوزگر که قربانیان آن یک روز در فلسطین، یک روز در یمن و یک روز هم در ایران می توان یافت. بدین ترتیب این جنگ نه تنها ظلم به یهود بلکه ظلم به تمام مردم جهان با هر مذهب و نژادی است.

نکته دوم اینکه بدیهی است برافروختن آتش نزاع های قومی و مذهبی یکی از ابزاری است که هر دو رژیم متجاوزگر ایران و اسرائیل در پیشبرد اهداف خود بکارگرفته اند. آنان هیزم این آتش را با ایجاد تفرقه میان پیروان یهودیت و اسلام و با سپر قراردادن مردم بی دفاع فلسطین فراهم می آورند. پر واضح است که استناد به مندرجات کتاب های مقدس نمی تواند معیار مناسبی برای تعین وقایع در طول تاریخ باشد. اندیشه تسخیر سرزمین فلسطین با استناد به ایده  سرزمین موعود در کتاب مقدس محکوم است و مشروعیت ندارد. گرچه تاریخ سرگذشت یهودیان در این سرزمین قابل انکار نیست و نمی توان آن را نادیده گرفت.

از طرفی انشعاب در جنبش آزادی بخش فلسطین قبل از ورود ایرانیان به این عرصه بود ولی ایران با ورود خود بسیار مخرب و تفرقه افکنانه ظاهر شد.  کشورهایی نظیر ایران، عربستان و ترکیه نمی توانند حامی مردم ستمدیده فلسطین باشند.

نویسنده از فرستاده شدن کشیش رابرت جفرس شکایت دارد گرچه اساس این شکایت را می توان فهمید و همچنین می توان فهمید که اوج دشمنی ملیتاریسیم ترامپ و همچنین صهیونیسم تاچه حدی است. اما در بهترین حالت حتی اگر ترامپ دمکرات ترین آمریکایی را هم برای گشایش سفارت می فرستاد در خود امر تفاوتی ایجاد نمی کرد.

دیو ناشناخته های نگارنده دیگر دیو ناشناخته نیست از زمانی که مارکس دین را افیون ملت ها قلمداد نمود، از زمانی که به طور کامل مشخص شد که دین ابزار سرکوب حکومت است دیگر برای اکثر مردم این دیو ناشناخته نیست و وقتی حکومت صهیونیستی با ایدئولوژی مذهبی و خرافی یک دولتی را تشکیل می دهد دیگر صحبت از سوء تفاهم و دیو ناشناخته ها نمی تواند باشد.

نگارنده مقاله معلوم نیست چگونه با یهودیان احساس همدردی می کند و این تظلم به یهودیان چگونه سبب می گردد. معلوم نیست چه راه حلی پیش پای خواننده می گذارد. ابراز همدردی با بیش از پنجاه کشته و دو هزار زخمی فلسطینی چه تفکراتی را در نگارنده ایجاد می کند که قرن بیست و یکم آهسته آهسته برچیده شدن مرزها و تشکیل مدیریت منطقه ای را دامن می زند و چرا فلسطین و یهودیان سکولار باید به انتظار این اتوپی نگارنده باشند.

بنده اما معتقدم باید به جنگ نیابتی پایان داد و کمیسیون آشتی بین تبعه اسرائیل و فلسطینیان به وجودآورد و در درجه اول پایه های یک حکومت مشترک و واحد بنا نهاد. اگر این اولی به نتیجه نرسید یک حکومت فدرال متشکل از دو یا سه ایالت و یا آنچنان که طرفهای درگیر در مسئله فلسطین خواستار باشند ایجاد کرد.

اما سوال این است که وقتی یوگسلاوی سابق باید نابود می شد و بوسنی به وجود می آمد  حکومتی از سه ملیت یا مذهب تشکیل دادند و یا در عراق بعد از صدام دولت مرکزی و ایالت کردستان در حکومت به نوعی سهیم شدند و جالب توجه این که این شکل از حکومت پیشنهاد آمریکایی ها بوده ولی چرا در مدل اسرائیل و فلسطین نمی تواند به حقیقت بپیوندد. فکر می کنم مشکل در توانستن نیست در نخواستن است. اگر سرمایه های ملیتاریستی غرب و مرتجعین منطقه دست از گریبان این دو ملت بردارند هم اسرائیل و هم فلسطینیان در کنارهم با صلح و آرامش خواهند زیست.


[کد مطلب: 155443] [تاريخ انتشار: سی و يکم ارديبهشت ۱۳۹۷ برابر با بيست و يکم مه ۲۰۱۸] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

نظرات
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
آگهی های تجارتی