بازگشت بازها ، صف آرایی جنگ طلبان


بیژن نیابتی
تصمیمات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر ترک یکجانبه برجام، آوردن جان بولتن و مایک پمپئو به کابینه و بالاخره امضای مصوبه کنگره در رابطه با اعلام بیت المقدس به عنوان پایتخت دولت جعلی اسرائیل همگی نشانه های بازگشت دوباره "جناح بازها" و تسلیم کامل دولت ترامپ به آنان است. جناحی که با شعبده بازی یازده سپتامبر و با حکم قضایی بر سر کار آمده و با فضاحت شکست درسه جنگ افغانستان ، عراق و لبنان (جنگ سی و سه روزه علیه حزب الله) صحنه را به "جناح کبوترها" واگذار کرده بود اینک دوباره به صحنه بازگشته و تنوره کشیدن آغاز کرده است. اینبار این رژیم جمهوری اسلامی است که بر محور تغییر در خاورمیانه بزرگ قرار گرفته است. پس از یازده سپتامبر تحلیل من در این رابطه همواره علیرغم تحلیلهای صد من یک غاز مبتنی بر احتمال سازش آمریکا با رژیم یا امکان رفرم در باغ وحش جمهوری اسلامی همواره بر دو موئلفه اصلی استوار مانده است. اول آنکه تضاد میان رژیم جمهوری اسلامی و آمریکا ماهیت آنتاگونیستی داشته ولاینحل خواهد ماند. دو دیگرآنکه جابجایی قدرت سیاسی درایران خصلت مسالمت آمیز نخواهد داشت.

حالا همان پروژه" رژیم چنج" که بسیاری آنرا اصلأ باور نداشتند دوباره کلید خورده است و جغد جنگی جدید اینباراما درابعادی بس متفاوت بربالای سرما به پروازدرآمده است. ایران اما نه عراق است و نه افغانستان ، نه لیبی است و نه سوریه !جنگ بر سرایران شبیه هیچ کجا نخواهد بود. در چهارچوب ایران هم نخواهد ماند. نه به خاطر قدرت رژیم جمهوری اسلامی بلکه به خاطر خصلت ایدئولوژیک جنگ که خواه ناخواه کل هلال شیعی را در عراق و سوریه و لبنان و یمن و بحرین تا اقلیت شیعه در افغانستان و پاکستان و خود عربستان و امارات و تا اسرائیل را نیز شامل خواهد شد. سالها پیش از این درآغاز فاجعه سوریه گفته بودم که این کشورهم با کشورهای دیگر تفاوت دارد چرا که محل تلاقی منافع ناهمگون از منظر تعادل قوای منطقه ای است. به این اعتبارتغییردراین کشوربا بقیه جاها مسلمأ متفاوت و البته بسیار دشوار خواهد بود .

منظورم این بود که شکستن تعادل درسوریه، شکستن تعادل درمنطقه را بدنبال خواهد داشت ، همینطورهم شد. تعادل منطقه ای در سوریه به نفع ائتلاف روسی ـ ایرانی و بر علیه ائتلاف سعودی ـ اسرائیلی شکست. کودتای بازها درعربستان و به صحنه آمدن علنی دولت حرامزاده در سوریه برای نخستین بار درطول حیات ننگ آلودش حاصل همین شکستن تعادل قوای منطقه ای است. اینجاست که ضرورت دفع رژیم جمهوری اسلامی تبدیل به ضرورت نخست سیاست خارجی دولت ترامپ و شاهینهای اطرافش می گردد. این اُس و اساس تحولات اخیر در رابطه با ایران است.

اما همانگونه که در نظریه جنگ چهارم تأکید کرده ام ایران کلید شکست یا پیروزی "طرح خاورمیانه بزرگ" هم هست. به این اعتبار شکستن تعادل درایران بسا فراتر از تعادل منطقه ای ، شکستن تعادل قوا در صف آرایی میان قدرتهای جهانی یعنی میان چین به مثابه هدف نهایی جنگ جهانی چهارم ، روسیه به مثابه وارث اتحاد شوروی وهدف جنگ جهانی سوم ، آلمان به مثابه یکی از بزرگترین اقتصادهای دنیا و هدف جنگ جهانی دوم همراه و در کنار فرانسه در جایگاه موتورمحرکه اتحادیه اروپا و نهایتأ بریتانیای کبیر به مثابه هدف جنگ جهانی اول در یکسو و آمریکا و زائده صهیونیستیش در آنسوی دیگر را بدنبال خواهد داشت.

خیلی پیشترازاینها هم پس از واقعه فروپاشی اتحاد شوروی و در اواخر دهه نود میلادی اشاره به شکل گیری دو استراتژی کلان در ابعاد جهانی کرده بودم. استراتژی "جهان تک قطبی" که اساسأ بازهای نشسته در حاکمیت آمریکا و اسرائیل بدنبال تحقق آن بوده و هستند و استراتژی "جهان چند قطبی" که تمایل بخشی از"جناح کبوترها" و اتحادیه اروپا در کنارهند و چین و روسیه نوین می باشد. داستان این بود که "سیستم هژمون" در ایالات متحده که پیروزی بر اتحاد شوروی را تنها حاصل قدرت نظامی فائقه خود می دانست شرایط را برای تشکیل "دولت واحد جهانی" و تحمیل آن بر بقیه دنیا پس از طراحی و مدیریت سه جنگ جهانی مناسب دیده و خواهان برقراری یک "نظم نوین جهانی" در قالب فرمول یک جهان ـ یک ابرقدرت می گردد.

اما فعل و انفعالات دنیای پسا جنگ سردی در فاصله یک دهه میان فروپاشی اتحاد شوروی تا تهاجم نظامی به یوگوسلاوی نشان می دهد که مسیر تحقق "دولت واحد جهانی" آنچنان که در شرایط شور و فتور اولیه پنداشته می شد هموار نخواهد بود. تاریخ نیز برخلاف خزئبلات "فرانسیس فوکویاما" اگر هم پایانی بر آن متصور باشد هنوزتا رسیدنش به آن نقطه بسا فراز و نشیبها در پیش رو دارد.کمی بعد با فروکش کردن گردوغبارهای اولیه معلوم میشود که اژدهایی تازه نفس سربرافراشته در شرق آسیا بنام چین کمونیست درابعادی حیرت انگیز و با یک نرخ رشد اقتصادی دورقمی همطراز قدرت خود آمریکا بسرعت و با شتاب به سمت تبدیل شدن به ابرقدرتی نوین طی طریق میکند.

ازسوی دیگرمهمترین متحد و دنباله رو آمریکا یعنی اروپای واحد نیز که با اعتماد به نفس و برای اولین بار پس از پایان جنگ جهانی دوم همراه با آمریکا تهاجم نظامی علیه یوگوسلاوی را مدیریت کرده است رقبت چندانی به دنباله روی صد در صدی از برادر بزرگتر و به تبع آن تحقق فرمول "یک جهان ـ یک ابرقدرت" نشان نمی دهد. اروپای واحد برهبری آلمان و فرانسه حالا با شکست اتحاد شوروی و از صحنه خارج شدن آن دیگر خود را وابسته به توان نظامی ایالات متحده نمی بیند چرا که دیگر هیچ دشمن قدرقدرتی را درمقابل ندارد. اینجاست که قدرت فائقه اقتصادی اروپا نفس شراکت در ساختار رهبری جهانی را حق خود دانسته و خواهان سهمی از کیک قدرت می گردد. دراین میان ما با یک قدرت منطقه ای دیگر به نام هند هم روبرو هستیم که نه فقط یک قدرت اتمی است بلکه همراه با چین نیمی از جمعیت دنیا و به تبع آن نیمی از بازار مصرف جهانی را نیز در اختیار خود دارد.

کمتر از یک دهه بعد با ولادیمیر پوتین ، روسیه نوین هم با دخالت نظامی در گرجستان ازسویی و خلع ید از جهار ستون الیگارشی یهود در روسیه یعنی خلع يد از "برُزوفسکی" و تحت کنترل درآوردن "قوسينکی"، "آبراموويچ" و"خادوروفسکی"از سوی دیگر دوباره به صحنه رقابتهای طراز قدرت بازمی گردد و علنأ خواهان سهم خود از کیک قدرت می شود و بدینترتیب صف مخالفان استراتژی جهان تک قطبی بازهم دراز و درازتر می گردد. اینجاست که ضرورت ! صحنه سازی جنایت یازده سپتامبر توسط نئوکانهای آلت دست کلان سرمایه یهود محک می خورد.

"طرح خاورمیانه بزرگ" بواقع طرح "سیستم هژمون" برای برتری و اعمال کنترل بر دیگر قدرتهای رقیب از طریق حاکمیت بر منابع انرژی فسیلی در مهمترین بخشی از جهان است که صاحب بیشترین سهم ازاین منابع می باشد. کنترلی که از طریق برهم زدن مرزبندیهای سیاسی ، قومی و مذهبی حاصل اولین نظم جهانی در"ورسای"، درمنطقه وسیع خاورمیانه عربی و شمال آفریقا و بر سرکار آوردن یک لیبرال دمکراسی همگون با نظام گلوبالیستی در این بخش ازجهان حاصل می گردد.

هدف غایی طرح مزبور اساسا حاکمیت بر"منابع انرژی" خاورمیانه و نه الزامأ تصاحب آن به منظور کنترل "بازار انرژی" و بدست گرفتن اهرم استراتژیک تعیین "بهای انرژی" علیه چین است . این اهرم اگر به تنهایی در اختیار ایالات متحده قرار گیرد مبنای تحقق استراتژی جهان تک قطبی و طلایه دار تشکیل دولت واحد جهانی است. اینجاست که مخالفت قاطع اروپا حتی قاطعتر از چین و روسیه با برهم زدن برجام را می توان فهم کرد آنقدر که اتحادیه اروپا تا اعمال قوانین بازدارنده علیه تحریمهای آمریکا در رابطه با ایران نیز پیش می رود.

مخالفت اروپا البته تنها به این مقوله محدود نمی شود. دونالد ترامپ و عقبه نئو کانهای حامیش با این کار فراتر از مسئله خاص ایران ، از اساس کل اهرم "ضمانتهای بین المللی" و به تبع آن مشروعیت قراردادهای بین المللی تضمین شده را نیز به زیر علامت سوآل برده اند. از منظر اروپا و حتی کل "جناح کبوترها" با این عمل دیگر هیچ دولت و جنبش سرکشی را نمی توان با اهرم اعتماد به تضمین ایالات متحده به مثابه تنها ابرقدرت موجود و پشتوانه موافقتنامه ها بر سر میز مذاکره کشانید و دیپلماسی را به عنوان آلترناتیو جنگ تحمیل کرد. در یک کلام اعتبار سالیان قدرتهای پیروز در جنگ جهانی دوم با این پیمان شکنی آشکار بر باد فنا می رود.

اینکه اروپا تا کجا می تواند در همکاری با چین و روسیه مسئله خروج ایالات متحده از برجام را کم اثر کند چندان مهم نیست. هرکس که با سرمایه داری هار دوران گلوبالیسم کمی آشنایی داشته باشد می داند که نه دولتهای اروپایی که خود دولت آمریکا هم نفوذ چندانی برشرکتهای غول پیکر فراملیتی ندارند ، برعکس آن اما صادق است اما مسئله اساسأ این نیست. تحریمها با شدت و حدت هرچه تمامتر ادامه خواهند یافت و نفس جمهوری اسلامی نیز نهایتأ به شماره خواهد افتاد. اما مسئله ، تحریمها نیستند، مسئله احتمال یک تهاجم نظامی است. اروپا با پافشاری بر برجام در اساس مشروعیت خروج ابلهانه دونالد ترامپ از برجام و به تبع آن احتمال تهاجم نظامی به ایران را به زیر علامت سوآل می برد و برده است.

متمم اخیر کنگره آمریکا مبنی بر ممنوعیت اقدام نظامی دولت ترامپ علیه ایران بدون اجازه کنگره و ادعای مضحک مایک پومپئو درهمان کنگره مبنی بر عدم قصد تغییرنظام ایران از جانب دولت ترامپ را باید درهمین مقوله بزیرعلامت سوآل بودن مشروعیت جستجو کرد. مشروعیتی که شعبده یازده سپتامبر در جریان تهاجم به افغانستان برای دولت بوش به ارمغان آورده بود ولی دولت ترامپ فاقد آنست. این همان ترمزی است که آن جامعه جهانی کذایی می تواند بر روی ماشین بی دنده و ترمز دونالد ترامپ و صهیونیستهای سوار بر او کار بگذارد. توجه به مقوله "مشروعیت" و حرکت در چارچوب "قواعد بازی" دو ستون اصلی حفظ و ادامه "سیستم هژمون" در دنیای کنونی است. هرجنایتی مباح است بشرط آنکهاولأ رو به بیرون مسئله مشروعیت آن حل و فصل شده باشد، ثانیأ درچارچوب قواعد بازی تعریف شده باشد.

این البته تنها گاف ترامپ در زیرپا گذاشتن "قواعد بازی" نیست. تصمیم به انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس نیز در عداد همین بی اعتنایی آشکار به همان قواعدی است که خود ایالات متحده از قضا بیشترین نقش و بالاترین منفعت را در تنظیم و رعایت آن از سوی همگان برعهده داشته است. تصمیم احمقانه ای که در واقع آخرین تیر به پیکر نحیف طرح کذایی دو دولت بود که با آن سالها سر بسیاری از جمله حکومت خودگردان در فلسطین را شیره مالیده بودند. ترامپ کاری را می کند که ابله ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا یعنی جرج دبلیو بوش هم تشخیص داده بود که انجام آن به مصلحت ایالات متحده نیست.

با اینحال اقدامات ترامپ اصلأ از روی بلاهت نیست ، از روی پراگماتیسم محض است. محال است که در آمریکا بتوان بدون تعلق به یکی از جناح های درون "سیستم هژمون" قدرت دولتی را تصاحب کرد و از آن مهمتر آنرا حفظ کرد. در اینجا مصلحت دولت آمریکا هم اصلأ موضوع بحث نیست ، موضوع مصلحت "سیستم هژمون" و جناح های درونی آن می باشد. دونالد ترامپ و دار و دسته او نیز بیرون از چارچوب این قواعد بازی نهادینه شده نبوده و نیستند. ترامپ با استفاده از اختلافات درون سیستم و با آرای کسانی که معمولأ در بازی انتخابات شرکت نمی کنند از بیرون"سیستم هژمون" به بالای سیستم پرتاب شده و سیستم هم برای دفع او آرایش تهاجمی گرفته بود. به همین دلیل به پایان رسانیدن خوب و خوش دور اول ریاست جمهوری او ازهمان آغاز به زیرعلامت سوآل بود. در یکسال اول ریاست جمهوری او حلقه محاصره دستگاه قضایی آرام آرام تنگ و تنگتر می شد و معلوم نبود که بدون یک حمایت مقتدر از درون سیستم چگونه می توانست خود و جایگاهش را تثبیت کند. این حمایت مقتتدر را دونالد ترامپ در میان لابی یهود تشخیص داده است و تشخیصش هم چندان غیرعقلایی نیست.

هرکس که با مناسبات قدرت در میان سیستم هژمون در ایالات متحده آشنایی داشته باشد به نقش و نفوذ این لابی نفرت انگیز در ساختار قدرت آگاهی دارد و اینرا هم می داند که برای این لابی بی وطن بیش از آنکه مصالح آمریکا مهم باشد منافع دولت اسرائیل ارجهیت دارد. هیچکس البته درواقعیت آشکار نفوذ مافیای یهود بر حاکمیت ایالات متحده تردید ندارد ، اختلاف تنها بر سر میزان و ابعاد این نفوذ است و نه واقعیت وجودی آن. هرچه هست یک ثقل سیاسی ـ اقتصادی صرفنظرناکردنی است.

بعضأ به این نفوذ پربها داده می شود و نتیجتأ مثل مورد مسعود بارزانی و رفراندوم کذایی خودمختاریش با طناب دولت اسرائیل به چاه می رود و بعضأ به آن کم بها داده می شود و درعمل مثل نمونه احمدی نژاد بزرگترین خدمت را به راسیسم صهیونیستی می کند و خود نیز با شعر و شعارهایش به چاه جمکران فرو می رود.

بحث رابطه دونالد ترامپ با مافیای یهود اما بحث کم بها و پربها دادن نیست ، موضوع نیاز مادی و ملموس دو طرف به یکدیگر است. یکی ماندن در قدرت را تنها با تکیه دادن بر این مافیا امکان پذیر تشخیص داده است و دیگری آویزان شدن به ترامپ را در شرایط یک انزوای افزایش یابنده بین المللی تنها راه بقای آخرین دولت نژادپرست در قرن بیست و یکم تشخیص داده است. بقایی که بواقع هم بدون شمشیرآخته ایالات متحده ازاساس امکانپذیر نبوده و نیست. درجهانی که دیگر راسیسم را حداقل در تئوری دیگر برنمی تابد و نزدیکی به آپارتاید نژادی بی هزینه نمی باشد تنها راه بقا تکیه بر سرنیزه است هرچند که مسیرحفظ حاکمیت دولت حرامزاده دیگرازتکیه زدن بر سرنیزه گذشته است و اینک چاره کاررا نشستن برسرنیزه دیده است.
کشتار وحشیانه نزدیک به شصت فلسطینی بی سلاح و بی دفاع در مقابل ده ها دوربین تلویزیونی و جلوی چشم میلیونها انسان در سراسر جهان توسط سگهای هرزه ارتش کودک کش دولت یهود نماد این بر نیزه نشستنهاست. باشد که نفرت مقدس مردم جهان که هر روز با چنین جنایتهایی تازه تر می شود نهایتأ ریش و ریشه این نظام ضد انسانی را به آتش کشد. این است واقعیت وجودی تبلیغ کلاهبرداری امکان تشکیل دو دولت که اینچنین به بار و بر می نشیند !

در رابطه با طرح خیالی دو دولت که چیزی جز خاک پاشیدن به چشم توده های فلسطین و حامیان آنان نبود چند سال پیش طی مطلب مفصلی چنین نوشته بودم :

"راه حل "مسئله فلسطین" تشکیل دو دولت نیست. اگرچه با این راه حل نباید مخالفت کرد. راه حلی که در حال حاضر بر روی میز سیاست جهانی است. راه حلی که دولت حرامزاده نه می خواهد و نه می تواند که بدان تن در دهد. بنابراین علیرغم آنکه حمایت از راه حل دو دولت را به لحاظ سیاسی نادرست نمی دانم با اینحال تا آنجا که به تئوری و انعکاس مادی آن در کادر تعادل قوای کنونی بر میگردد ، راه حل دو دولت را بسیار غیر واقعی و فریبکارانه می بینم. تنها راه حل واقعی که به صلحی پایدار در منطقه راه می برد از کانال نابودی "دولت یهود" و استقرار یک نظم دمکراتیک در سرزمین فلسطین می گذرد که در چارچوب آن تمامی مردم ساکن این منطقه مستقل از هر دین و مذهب و نژادی در کنارهم و با حقوق برابر، از امکان یک زندگی با عزت برخوردار باشند.

مشکل منطقه "مسئله فلسطین" نیست. معضل منطقه "مسئله اسرائیل" است. معضل یک نظام سرکوبگر و یک دولت نژاد پرست ، معضلی نیست که بدون گذار از آن بتوان دم از دنیای متمدن ، حقوق انسان و جامعه مدنی و نظام دمکراتیک زد. بحث من فراتر از آنکه مخالفت با تشکیل دو دولت باشد ، ناظر بر غیرممکن بودن آن می باشد. همانگونه که در ایران هم خواست سرنگونی تام و تمام نظام همجنس و همزاد "دولت یهود" نیز نه به خاطرعلاقه مندیم به اعمال قهرانقلابی که بدلیل ماهیت رفرم ناپذیر"دولت اسلامی" می باشد.

نه نظام پلید جمهوری اسلامی را می توان رفرمیزه کرد و نه با وجود یک غده سرطانی در خاورمیانه بنام "دولت یهود" می توان به راه حل دو دولت و همزیستی مسالمت آمیز دو ملت در کنار هم دست یافت. به یک دلیل ساده ! نظامهای ایدئولوژیک را نمی توان اصلاح کرد ، چرا که هر گونه رفرم در اینگونه نظامها زاویه ای را باز خواهد کرد که در ادامه خود راه به فروپاشی از درون خواهد برد. "دولت یهود" علیرغم تظاهر به دمکراسی و سکولاریزم یک نظام ایدئولوژیک هست. نظم دمکراتیک واقعی و سکولاریزم تنها از کانال فروپاشی نظم موجود تحقق می یابد. یک دولت جعلی را می توان از میان برداشت ، یک ملت را هرگز! "

بن بست دولت یهود ، شکوه مقاومت مسلحانه ـ 23 مرداد 1393

و حالا ترامپ و شاهینهای همراهش چه در حاکمیت ایالات متحده و چه در دولت اسرائیل خود نقطه پایانی بر این فریبکاری رذیلانه می گذارند و فاتحه آن راه حل کذایی را می خوانند. خوبی این دارو دسته جنایتکار در این است که شمشیر را همواره از رو میبندند و نیازی به فریبکاری ندارند. عیبهایش همه گفتیم ، حداقل این هنرش !را نیز باید گفت.

و اما طرح تغییر رژیم در ایران که ازهمان یازده سپتامبر کذایی بر کاکل طرح خاورمیانه بزرگ نقش خورده بود به لحاظ شکلی با تهاجم زمینی ایالات متحده صورت نخواهد گرفت ، نتایج مفتضحانه دوراول تهاجم مستقیم نظامی نئوکانها در افغانستان و عراق جلو چشم همگان است. به باور من هدایت گام به گام رژیم به سمت فروپاشی در هر شرایطی دست بالا را خواهد داشت. اینکه چه آلترناتیوی جانشین این رژیم خواهد شد دغدغه بازهای نئوکان نخواهد بود. آنها برخلاف کبوترها که اول آلترناتیو را می سازند و بعد دنبال براندازی نرم می روند ، هرکه را که آماده همکاری با آنان باشد بکار می گیرند. بازها اصلأ بدنبال تثبیت یک نظام جانشین هم نیستند، آنچه که آنها می خواهند ایجاد هرج و مرج ناشی از فروپاشی سیستمها و جنگهای داخلی متعاقب آن است که از درون آن پارچه پارچه شدن قدرتهای بزرگ منطقه و به تبع آن مرزهای جغرافیایی جدید در بیاید. مدت زمان چندانی از بدرک واصل شدن "برنارد لوییس" از تئوریسینهای جنگ عراق و وضعیت کنونی خاورمیانه عربی و شمال آفریقا در ماه مه همین سال نمی گذرد. تز "هرج و مرج سازنده" تئوریسین دیگر و معلم !نئوکانها یعنی "لئو اشتراوس" را نیز می توان طابق النعل بالنعل در وضعیت کنونی منطقه و در حول و حوشمان مشاهده کرد.

باری اسرائیل و هم جبهه تازه علنی شده اش یعنی رژیم مزدورعربستان می کوشند که به هر قیمتی پای ایالات متحده را به جنگ بکشانند ، حتی اگر به بهای درگیری مستقیم اسرائیل با نیروهای جمهوری اسلامی در سوریه بیانجامد. اگرچه رژیم کودک کش تنها جسارت تهاجم به کشورهای ضعیف و مردم بی دفاع را دارد با اینحال هم او و هم همه دنیا به شمول رژیم ایران می دانند که آمریکا برای هرجا که وارد جنگ نشود برای حفظ موجودیت ننگین دولت یهود حتمأ وارد جنگ خواهد شد. بنابراین هم تحریکات مستمر نیروی هوایی اسرائبل برای درگیر کردن جمهوری اسلامی با خود در سوریه و هم تلاش سالیان رژیم ایران برای محاصره اسرائبل و نشاندن نیروهای وابسته به خود در سوریه و لبنان و اعمال نفوذ بر روی جنبش حماس در غزه همه و همه نشاندهنده همین واقعیت آشکار است.

محاصره اسرائیل و ایضأ عربستان از طریق عراق و یمن و دخالت در بحرین توسط جمهوری اسلامی برخلاف ادعای برخی از دوستان و بسیاری از دشمنان آن به باور من اصلأ تهاجمی نیست و تمامأ خصلت تدافعی دارد. جمهوری اسلامی بدرستی تشخیص داده است که تا هرکجا که موفق به بالا بردن تهدید واقعی و ملموس علیه اسرائیل شود به همان میزان خواهد توانست تهدید واقعی و ملموس تهاجم نظامی به خود را پایین بیاورد و پایین هم آورده است وگرنه نوبت پایین کشیدنش دو سال پس از تهاجم نظامی به عراق یعنی 2005 بود. هدف واضح و مشخص تهاجم نظامی اسرائیل به مواضع حزب الله لبنان درسال 2006هم نه لبنان که جمهوری اسلامی بوده است. این پیروزی تاریخی حزب الله و شکست مفتضحانه ارتش اشغالگر در کنار دخالت تمام عیار نیروی قدس در عراق بود که در اساس خطر تهاجم نظامی به ایران را موقتأ دور کرد. این را جمهوری اسلامی بارها تجربه کرده است. اینکه فلان ملای ضد ایرانی می گوید "خوزستان اگر برود می شود آنرا دوباره پس گرفت ولی سوریه برود تهران رفته است" تنها از سر بی شعوری محض نیست ، درک رژیم از تعادل موجود در حول و حوش خودش را هم به تصویر می کشد. تئوری "عمق استراتژیک" اساسأ بر مبنای همین درک شکل گرفته است.

سرنگونی یا فروپاشی

رژیم جمهوری اسلامی هیچگاه به اندازه امروز به فروپاشی نزدیک نبوده است. این البته به معنای قرار داشتن این رژیم در موقعیت سرنگونی نیست. تهدید حاکمیت سالهاست که دیگر تهدید سرنگونی نیست. دهه شصت با تمامی افت وخیزهایش دهه حاکمیت گفتمان سرنگونی بود ، با برطرف شدن کامل تهدید سرنگونی و زمینگیرشدن اپوزیسیون سرنگونی طلب در دهه هفتاد رژیم موفق می شود که گفتمان مخالف را از درون خود ارائه دهد و به این ترتیب گفتمان اصلاحات گفتمان حاکم می گردد. بدیهی بود که این گفتمان از همان آغاز برای اصلاح نیامده بود ، شارلاتانیزم اصلاحات تنها و تنها برای کنار زدن گفتمان سرنگونی آمده بود و لاغیر و به خال هم می زند !اپوزیسیون سرنگونی طلب به جای آنکه اصلاحات کذایی را فرصت تلقی کرده و به سازماندهی بپردازد آنرا تهدید ارزیابی کرده و به موضع دفاعی رو می آورد ، به جای آنکه به جذب دوباره نیرو رو بیاورد به دفع مستمر نیرو و رادیکالیسم غیرضروری پناه می برد.

دهه هشتاد خورشیدی دهه تغییر و تحولات بنیادی و سیل آسا در ساختار قدرت جهانی است که امواج آن البته به ایران نیز می رسد. فرصتی طلایی برای بازگشت دوباره گفتمان سرنگونی در شرایط شکست و ایزولاسیون شعبده بازی اصلاحات. امکانی یگانه برای بازگشت دوباره به داخل برای سازماندهی قیام در راه . گفتمان "جنبش سرخ" به مثابه یگانه آلترناتیو جنبش کذایی سبز می توانست و می بایست که اوضاع را کاملأ تغییر دهد و رژیم را در تمامیتش به زیر کشد اما جنبش سرنگونی کف خیابان را سالها بود که به دشمن واگذار کرده و تنها به حفظ خود مشغول بود. گفتمان این دهه اگر که بتوان بر آن نام گفتمان نهاد بیشتر "گفتمان اعتراض" است.

دهه نود دهه "گفتمان اعتدال" است. رژیم تازیانه و دار یکبار دیگر موفق می شود که در نبود "گفتمان سرنگونی" ، شکست و انزوای "گفتمان اصلاحات" و سرکوب وحشیانه "گفتمان اعتراض" بار دیگر از درون خود گفتمان دیگری ارائه دهد. با گفتمان اعتدال است که به برجام می رسد و فرجه بسط در منطقه می یابد. دهه نود دهه شکست پروژه بهار کذایی عربی نیز هست. "بهارعرب" پروژه سوگلی "جناح کبوترها" با بدیل حزب عدالت و توسعه ترکیه است که در سوریه به گِل می نشیند. و چنین است که دوباره میدان جنایت و توطئه برای بازگشت دوباره "بازها"ی یکبار شکست خورده و از میدان بدررفته باز می گردد.

و امسال در آستانه چهل سالگی رژیم اسلامی نشانه های بارز فروپاشی ازهمین حالا نیز قابل گمانه زدن است. چهل سال پیش به مخیله کسی خطور نمی کرد که سالهای حاکمیت این نابهنگامی تاریخی از تعداد انگشتهای یک دست حتی گذر کند، اما گذر کرد و تبدیل به یک قدرت منطقه ای نیز گردید. بیشتر به یک شوخی غم انگیز می مانست اما بسیار جدی بود. و امروز هم شاید هیچکس تصور نکند که روند فروپاشی اگر که کلید خورد چه ساده ، چه بسادگی طومار تمامیت این رژیم را درهم خواهد پیچید آنگونه که انگارهرگز چنین کابوسی بر مردم این دیار نازل نگردیده بوده است. اما این تمامی ماجرا نخواهد بود !

تفاوت براندازی با سرنگونی

برای بسیاری سرنگونی تفاوت چندانی با براندازی ندارد اما واقعیت این است که ایندو باهم بسیار متفاوتند. دو شیوه و راهکار کاملأ متفاوت برای رسیدن به هدفی مشترک. هدف در هر دو همان مقوله تغییر رژیمهای حاکم است اما چه در استراتژی و چه در تاکتیک و چه در رابطه با نیروهای شرکت کننده و یا سازمانده و رهبری کننده تفاوتها بعضأ تفاوتهای بنیادی است.

سرنگونی ، تصاحب سازمانيافته و قهرآميز قدرت سياسی از پايين است که الزاما بايستی سمت و سوی ترقيخواهانه و رو به بالا داشته باشد یعنی هدفش انقلاب است ، رهبریش الزامأ انقلابی است ، شیوه هایش رادیکال است و ضرورتش از بسته بودن راه رفرم در جامعه بیرون آمده است یعنی آخرین و یگانه امکان تغییر واقعی در جامعه می باشد. نیروهای شرکت کننده در آن بویژه عناصر رهبری کننده اش تمامأ در بیرون حاکمیت سیاسی و اقتصادی می باشند و مهمتر از همه بدنبال جایگزین کردن نظم موجود با نظمی دیگرند.

براندازی درمقابل تصرف قدرت سياسی با اتکاء به نيروی نظامی صرف و از بالا می باشد که الزامأ سمت وسوی رو به بالا و ترقيخواهانه می تواند که نداشته باشد. کودتای نظامی شکلی از براندازی است ، تهاجم نظامی از خارج مثل نمونه های عراق و افغانستان شکل دیگری از براندازی است. ایجاد جنگهای داخلی و سوار شدن بر نیروهای محلی مثل نمونه لیبی و سوریه نوع دیگری از براندازی است. در یک کلام پروژه "رژیم چنج" و بجان هم انداختن نیروهای قومی و مذهبی با هدف تجزیه قدرتهای منطقه ای همان پروژه براندازی است که البته هیچ ربطی به مقوله سرنگونی قهرآمیز و انقلابی نداشته و نیروهای شرکت کننده در این پروسه اساسأ نیروهای انقلابی نمی توانند باشند.

رژیم جمهوری اسلامی درمسیر فروپاشی طی طریق می کند. اختلافات درون نظام مقدس بسیار جدی و تضاد منافع ضدانقلابی در درون سیستم کاملأ بارز و آشکار است. فشار خارجی چه در قالب تحریمها و چه در قالب تحریکات سیاسی و نظامی مرزهای تحمل حاکمیت و مردم کوچه و بازار را تست می کند. بزرگترین تهدید اما به باورمن سرمایه گذاری دولت ترامپ البته از جیب رژیمهای مزدور در منطقه همچون عربستان و امارات بر روی اختلافات قومی و جریانات تجزیه طلب خواهد بود. عدم وجود یک آلترناتیو انقلابی ، مستقل و فراگیر با حمایت مردمی می تواند که شرایط را به سمتی برد که فروپاشی رژیم با فروپاشی ایران گره بخورد. این آن نقطه فاجعه و پایان راه است. این یعنی این همانی فروپاشی رژیم با فروپاشی ایران همان خط خائنانه ای است که اصلاح طلبان حکومتی از همین حالا به تبلیغ آن مشغولند.

خط مشی انقلابی و محور فعالیتهای سیاسی در این مقطع یک چیزبیشتر نیست ، تمرکز بر مقوله راه های جلوگیری از به تحقق رسیدن محتمل آن شرایط و وضعیتی است که فروپاشی سیستم در ایران با فروپاشی تمامیت ایران گره بخورد. جدی بودن این تهدید بیش از آنکه به خواست و تبلیغات این یا آن جناح رژیم بستگی داشته باشد به خواست و برنامه های دشمنان ایران و منطقه مربوط می شود. برای من تردیدی وجود ندارد که اسرائیل و"جناح بازها" در حاکمیت ایالات متحده نه بدنبال فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی که فراتر از آن بدنبال فروپاشی ایرانند. اگر کسی خیال کند جنایتکارانی که تلاش دارند افسار دنیای ما را بدست بگیرند دلشان برای حاکمیت مردمی در ایران یا هرکجای دیگری از این کره خاکی می سوزد یا ابله است و یا مزدور.

مقابله تئوریک با جریانها و خورده جریانات قومی که به جای تمرکز بر سازماندهی کل جامعه ایرانی علیه رژیم جمهوری اسلامی به تضادها و گسلهای قومی در جامعه می پردازند در این مقطع از اهمیت زیادی برخوردار می باشد. این اهمیت به اعتبار نفس وجودی خود اینها نیست چرا که اینان سالهاست که در صحنه سیاسی ایران حضور داشته اند و هیچگاه تهدیدی جدی به شمار نرفته اند. اگر امروز از آنان به مثابه تهدید یاد می شود نه بخاطر وزن و اعتبار سیاسی یا نظامی آنان است بلکه به اعتبار یک سرمایه گذاری جدی و گسترده قدرتهای جهانی و عناصر منطقه ای آنها بر روی این گزینه ضد ایرانی است.

اینرا منی میگویم که بسا فراتر از حق خودمختاری قائل به حق تعیین سرنوشت همه خلقهای جهانم. آری همه خلقها چه در فلسطین اشغال شده و چه در کردستان پایمال گردیده و چه در جای جای این جهان پهناور و تحت سلطه ! متأسفم که نمی توانم آینده روشنی را در ارتباط با میهنم و کل منطقه خاورمیانه بزرگ نوید دهم. متأسفم که بجای آنکه یک آلترناتیو قدر قدرت و فراگیر نماینده مردم ایران باشد یک رژیم مرتجع و جنایتکار کرسی نمایندگی ملتی را رو به جهان بیرونی در اشغال خود دارد. صراحتأ می گویم هر جریان سیاسی که در جهت تحقق یک آلترناتیو فراگیر در خارج و سازماندهی قیام در داخل قدم برندارد را  در خدمت مصالح عالیه مردم ایران نمی دانم. هرجریان سیاسی البته می تواند که تخم مرغهایش را در سبدهای مختلفی قرار دهد اما سبد اصلی همانا سبد سازماندهی قیام در داخل کشور و حضور در کف خیابانهای ایران است. به غیر از این حفظ یکپارچگی ایران و جلوگیری از فاجعه این همانی فروپاشی رژیم با فروپاشی ایران بسیار بعید به نظر می آید.


بیژن نیابتی ، ششم خرداد 1397


[کد مطلب: 156055] [تاريخ انتشار: هفتم خرداد ۱۳۹۷ برابر با بيست و هشتم مه ۲۰۱۸] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

نظرات
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ چهاردهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با چهارم ژوئن ۲۰۱۸ ، 21:35:29 توسط دربندی
در عین حال، دولت ترامپ خواهان تقسیم هزینه های جنگی آینده به ویژه درباره ایران از اعراب خلیج است، و ايتلاف سعودی-اماراتی به آن تعهد دارد. وقتی زمان هرج. و مرج و ازهمگسیختگی مافیای مرکزی نیروهای ویژه و نیروی هوایی آمریکا ، بدون اعلام جنگ رسمی با ایران وارد معرکه خواهند شد. بیش از 5000 بیلیون خرج جنگ تقلبی با ترور کرده اند, بیلیون ها دلار بمب و موشک بر سر یمنی ها سوری ها، ووو فروریخته اند، بدون لشگرکشی یا اعلام جنگ. اوباما دوره پهبادهای خودرو و بسط نیروهای ویژه به 150 کشور، و بمبارانهای وسیع و بی انقطاع بود: دوره ترامپ زمان استفاده این روش کلی علیه ایران و بهره برداری از این تاکتیک نوین نظامی است. و البته با اشتراک هزینه بچه بازهای بیلیونر شبه جزیره عربی.
نوشته شده در تاريخ سيزدهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سوم ژوئن ۲۰۱۸ ، 19:37:53 توسط كارگر
به آقاى دربندى توصيه ميشود نوشته هاى افراسياب را جدى نگيرند ايشان آدم خام و نپخته اى است. اما چيزى كه مرا به حيرت فرو برده اين است كه آقاى نيابتى تحليل ميكنند كه حالا دوره جنگ افرازات است و حكومت ترامپ قصد زدن ريشه درخت خودكاشته جمهورى اسلامى را دارند. توجه كنيد كه حكومت امريكا به صلح طلب و جنگ طلب تقسيم نشده چنانچه در دوران اوباما جنگهاى زيادى اتفاق افتاد كه به سوريه و عروج داعش در منطقه ميتوان اشاره كرد. جمهورى اسلامى گاو شيرده امپرياليستها بخصوص امپرياليسم امريكاست امريكا از قبل حكومتهايى مثل ج. اسلامى ميلياردها دلار به كشورهاى عربى منطقه سلاح و هواپيما ميفروشد، به اسرائيل كه همپيمان يا در واقع نوچه مزدور آنها در منطقه است بابت تحريكات ج اسلامى كمكهاى نظامى ميكند و از ج اسلامى بعنوان مترسك ترسناكى براى نشان دادن خطر بمب اتمى و ... استفاده ميكند. آيا امريكا با وجود نفت ارزان عربستان و عراق نيازى به تغيير رژيم ايران دارد؟ ايران تنها طبل تهى است كه تا زمانى كه بين چين و روسيه و امريكا توافق نشده، تغيير نخواهد كرد. حداقل نه به اين زوديها، مگر اينكه خود مردم رژيم را بزانو درآورند.
نوشته شده در تاريخ دهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی و يکم مه ۲۰۱۸ ، 23:29:50 توسط دربندی
مردمان مقدونی، 15 سال است کا در حال ساختن ابتدایی ترین امکانات راه و ترابری هستتند، وضع سواد هم خوب نیست. ساحل هم ندارند، و اصلا فاقد شرایط کشوری هستند،...ولی کشور شدند. راه تجزیه از ایستگاه جنگ داخلی می کذرد. هدف درازمدت آمریکا تجزیه ایران است، مگر نقشه آتی ایران را که ناتو 15 سال پیش منتشر کرد ندیدیم؟ عربستان، کردستان، آذربایجان و بلوچستان از ایران جدا شده. مافیای نظامی-مذهبی ایران را به سوی تلاشی میبرد، و در خدمت آدمخورهای آمریکایی رکاب می زند. وقتی سیستم مالی فاسد و بی قاعده اش بجای رفرم و ابداع فروریزد، هر که به فکر خویش است، کوسه به فکر خویش است. مگر بلبشوی کازرون را ندیدیم...مردم برای امتیاز مرکزی بودن دریک شهرستان به جان هم افتاند. به یاد داریم کرد و ترک چگونه بعد از انقلاب 57 در ارومیه مسلحانه به جان هم افتادند و صدها تن بی هیچ دلیل یا هدفی کشته شدند؟ هر دو قوم شهر را به تام خویش می خواستند. مثل مرغ های گشنه آن مرغ دار عاصی، مردم بی رهبر و عاصی سریع میتوانند به خودخوری بیفتند؛ در لفافه محله و قوم و استانداری، چه رسد به ادعای غیرت قومی و ملی!
نوشته شده در تاريخ دهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی و يکم مه ۲۰۱۸ ، 18:32:54 توسط افراسیاب
تجزیه با جنگ داخلی فرق میکنه تجزیه یعنی تکه تکه کردن و کشور جدید ساختن٬ کردهای سوریه و عراق نمیتوانند کشور مستقل بوجود بیارن قدرتش رو ندارن دریا هم ندارن شعارهای ناسیونالیستی با واقعیت فرق میکنه٬ کردهای عراق هم در حال حاظر تسلیم دولت عراق شدن و در بعد رای گیری استقلال هم رهبرانشون یک سری تهدید کردن که همه تو خالی بود و مردمشون رو به عراقیها فروختن٬ اکثریت مردمان خاورمیانه مردمان خیلی فقیر و محروم هستند و سواد آنچنانی هم ندارن اینها قدرت کشور درست کردن ندارن ولی درست کردن گروهائی مثل داعش و خون همدیگر رو خوردن چرا خوب بلدن
نوشته شده در تاريخ دهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی و يکم مه ۲۰۱۸ ، 15:55:26 توسط دربندی
اکنون سوریه هم درلبه پرتگاه تجزیه است. کردهای شمال تحت نفوذ نیروهای ویژه آمریکا هستند، و از این طریق ترکیه هم بس نگران مانورهای آمریکا در منطقه است تا به هدف خااورمیانه بزرگ خود برسند. همان ترکیه عضو ناتو! اردوغان امروز تهدید به بستن پادگان هوایی آمریکا کرد. سیاست، ایجاد هرج و مرج، جنگ قومی، فروریزی اقتصادی و حذف قدرتهای منطقه ای است، و این ربطی به آب و هوا ندارد. کردستان عراق هم هنوز مستقل مانده، و مانند کردهای سوری، خاری در چشم ترکیه عراق و ایران است، و برگی در دست آمریکا است که اکنون در تولید نفت و گاز خودکفاست، و با ولنگاری و خشونت بیشتری منطقه را به هم ریخته و صبورانه خرد و خمیر می کند.
نوشته شده در تاريخ دهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی و يکم مه ۲۰۱۸ ، 06:31:44 توسط افراسیاب
نتیجه این شد که عراقیها کنترل مرزها منابع نفتی و خیلی چیزهای دیگر رو هم گرفتن وضعیت استقلال کردستان عراق خیلی بدتر شد٬ جمهوری اسلامی هم یک حکومت ورشکسته ضعیف است که حتی در مقابل نیروی هوائی عمارات هم شکست میخوره٬ بهیچوجه نمیتونه در مقابل ارتش نیروی دریائی آمریکا مقاومت کنه هیچ راهی نداره جز اینکه منتظر بمونه تا ترامپ و جان بولتون اینقدر تحریمش کنن و پولهاش رو قفل کنن تا سقوط کنه٬ همین حالا هم شروع شده کامیون داران اعتصاب کردن و جنس و مواد غذائی کمیاب و گران میشه و مردم میان بیرون اعتراض میکنن و اعتراضات تبدیل به انقلاب میشه
نوشته شده در تاريخ دهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی و يکم مه ۲۰۱۸ ، 06:16:28 توسط افراسیاب
به سیاست زیاد ربط نداره به منابع ربط داره٬ ایران یوگوسلاوی نمیشه٬ یوگوسلاوی تمامش سبز پر رودخانه و دریاچه آب شیرین برای صد میلیون هم میتونه غذا تولید کنه٬ کشور ایران خشک و بیشتر نقاطش مردم آب خوردن هم ندارن با یک زلزله کوچک مردم باید سالها در چادر زندگی کنن اینها نمیتوانند کشور تشکیل بدن یوگوسلاوی نمیشن ولی میتونن عراق بشن جنگ داخلی درست کنن و خودکشی کنن٬ آنهم مستلزم همکاری همسایه ها است یعنی آنها باید ده ها شاید هم صد ها میلیارد دلار پول خرج کنن و اسلحه ماشین بنزین مواد غذائی بدن به مناطقی در ایران که میخوان برای خودشون کشور درست کنن تا آنها بتوانند جنگ کنن و مقاومت کنن و همزمان مردمشون هم صدمه نبینن مدرسه آب و برق کار مسکن زندگی هم داشته باشن و مرزهاشون هم امنیت داشته باشه ببینید نمیشه با حرفهای یک سری ناسیونالیست تندرو کشور نمیشه درست کرد٬ کردستان عراق هم موفق نشد چون یک سری سیاستمدار تندرو و بیسواد فکر میکردن با یک رای گیری کشور دار میشن ولی آن احمقهای بیسواد وقتی دیدن فقط فرودگاه هاشون قفل شد افتادن به غلط کردن و نتیجه این شد که عراقیها کنترل مرزها منابع نفتی و خیلی چیزهای دیگر رو
نوشته شده در تاريخ نهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی ام مه ۲۰۱۸ ، 23:59:25 توسط دربندی
آقای افراسیاب، استراتژی چندده ساله آمریکا اتفاقا تشکیل خورده کشورهای بی خطر و وابسته به سیستم مالی و صنعتی تحت رهبری اش بوده است. مونته نگرو، ایالت سابق یوگسلاو رسما فاسدترین کشور جهان انتخاب شده، مافیای روس و سرمایه های غربی اکنون دارند کازینو و فاحشه خانه در این کرانه مدیترانه می سازند. کوسوو، مقدونیه و سلوانیا هم از مونته نگرو روزگار بهتری ندارند. همه اینها، شهرهای بزرگ نیز دارند: اسکپجه نیم میلیون، لوبیانا سیصدهزار نفر، پریستینا نیم ملیون،... زاهدان و سنندج و ارومیه هر سه زیر یک ملیون جمعیت دارند. این خصلت سیاست آمریکا از بریتانیا گرفته شده. چه استراتژیک پس از جنگ جهانی اول در خلیج فارس خورده کشور درست کردند. البته در مورد این َشیخ نشین ها صحبت کیسینجر هم مهم است: جمعیت مناطق دارای مواد اولیه و انرژی باید کم باشد، یا بشود، چون ما به این منابع احتیاج داریم. ببینید چطور کویت را از عراق پرجمعیت کندند، بحرین را از ایران، و امارات را از عربستان. خورده کشور، چه فقیر و چه پر زر، هر دو در استراتژی ایشان گنجانده شده، حرکت اول اما همان متلاشی کردن کشور بزرگ، یاغی و پر زر و باپتانسیل است.
نوشته شده در تاريخ نهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی ام مه ۲۰۱۸ ، 20:05:29 توسط سعید
تحلیل زیبایی بود بخصوص تفاوت میان براندازی و سرنگونی. من خودم تا حالا ایندورا یکی تصور میکردم. ممنون اقای نیابتی عزیز
نوشته شده در تاريخ نهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی ام مه ۲۰۱۸ ، 19:39:21 توسط افراسیاب
ایران یوگوسلاوی نیست٬ ایران یک کشور خشک و بی آب و علف است که مردمش متکی به صادرات نفت هستند٬ هر استانی در ایران بخواد خودمختار بشه از گرسنهگی و بی بنزینی میمیرن٬ کردستان عراق هم باوجود خودمختاری و رای گیری برای استقلال باز هم نتوانست زیاد دوام بیاورد٬ ایران در صورتی تجزیه میتونه بشه که جمعیتش خیلی کم باشه زیر ده میلیون آنوقت محیط زیستش برای آن جمعیت میتونه غذا تامین کنه ولی حالا در کردستان و آذربایجان و غیره شهرهای میلیونی هست که تو کوه ها و بیابانها ساخته شده و نه گاز دارن و نه نفت و تقریبا همه چیز از بیرون میاد خوب اینها چطوری میخوان کشور تشکیل بدن صنعت هم داشته باشن باز موادش و برق باید از بیرون بیاد٬
نوشته شده در تاريخ نهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی ام مه ۲۰۱۸ ، 05:58:32 توسط مهملات
مهملات یک ساوامایی برای جلوگیری از سرنگونی حمهوری اسلامی که هیچ ارزشی نداره
نوشته شده در تاريخ نهم خرداد ۱۳۹۷ برابر با سی ام مه ۲۰۱۸ ، 01:37:22 توسط دربندی
سخت ترین چالشی که نویسنده مقابل نیروها و افراد پیشرو قرار داده ولی روشنگری نکرده این است که اگر در فقدان جنبشی سراسری، اعتراضهای قومی و ملی در تک و توک استان یا ولایتی شکل گیرد و یک صدا علیه مافیای مذهبی-نظامی برخیزد، وظیفه میهنی ما برای جلوگیری از تجزیه ایران چیست؟ آمریکا در 150 کشور دنیا نیروهای ویژه نظامی دارد و مهلکترین شان در همین پسکوچه های محله خودمان است: آنها "قومیهای" عرب و بلوچ و کرد و آذری خود را آماده دخالت برای سازماندهی مبارزات مسلحانه علیه رژیم وارد معرکه خواهند کرد. مافیای اسلامی مرکزی نیز شتابان وارد معرکه خواهد شد،...و جرقه های آغازین این فاجعه را می شود در حتی ماه آینده در مرداد ماه متصورشد! حالا ما برویم بحث تیوریک با مردم اسیر و عاصی این مناطق کنیم که ایران ما باید یکپارچه بماند، پس لطفا چایی میوه میل بفرمایید تا با کمی تاخیر، شام مفصل جنبش سراسری حاضر بشود؟ نوشتار بیژن 20 سال دیر تهیه شده،..ولی از همیشه عاجل تراست. باری پاسخ به این بدبختی، ساده است: باید جنبش سراسری را با تاکید بر و با آغاز قهرآمیز اعتراضات قومی و ملی-محلی سازمان داد.
نوشته شده در تاريخ هشتم خرداد ۱۳۹۷ برابر با بيست و نهم مه ۲۰۱۸ ، 22:01:49 توسط دربندی
آقای بیژن نیابتی نوشتاری مستند و به نکته ای برای ما تهیه کرده اند. برنامهء آمریکا در بلندمدت برای ایران تفاوتی با آنچه با یوگسلاوی کردند، یا بر سر لیبی آوردند، یا امید به انجامش را در عراق داششتند، ندارد. در بالکان، زمینه برای کشوری بزرگ از بین رفت تا خورده کشورهای پسمانده بشوند بستری برای سرمایه های مالی ونیروی ارزان کار مهاجر. و کلینتون در آنگاه، سهم زیادی برای متحدان اروپایی قایل شد، بسیاری مشابه آنچه اوباما در مورد لیبی با اروپایی ها کرد. سناریوی لیبی حاصلی به ظاهر متفاوت دارد. در عمل، اما جغرافیاای آن حکاکی شده: مناطق وسیع و بایر جنوبی از مناطق نفتخیز و سواحل مدیترانه جدا و به دست قبايل و قاچاقچی هاست، و در چنگال بیقانونی و هرج و مرج دست و پا میزند. جنگ داخلی همچنان ادامه دارد، و تولید نفت به اروپا فقط 10 درصد دوران پیش از جنگ داخلی است. به یکی از نکته های مهم آقای نیابتی برگردیم: آمدیم انقلاب کنیم، سرنگون کنیم،...براندازی کردند. اما چند مطلب در سخن ایشان مبهم مانده است.
آگهی های تجارتی