از درد یک معدنکار بازنشسته


نسرین هزاره مقدم، خبرنگار ایلنا، گزارشی از زندگی یک معدنکار بازنشسته تهیه کرده که خواندنی است.

او می نویسد: پیرمرد صدایش خسته است؛ رنجور از بیماریِ مدامِ ریه که عذابش می‌دهد: نفس‌تنگی امانم را بریده‌ است. پیرمرد، معدنکار بازنشسته است؛ کارگر سابق معدن البرز غربی. در سال‌های اوج و رونقِ معدن، آنجا کار می‌کرد؛ جوانی‌اش را پای ذغال‌سنگ و «سنگرود» گذاشت اما ریه‌هایش از بخار ذغال‌سنگ و استنشاق دود معدن، آماس کرده‌است. سالهاست درگیرِ «انسداد حاد ریوی» است:

«به فرزندانم می‌گویم هنوز دارو دارم؛ به دروغ می‌گویم داروهایم تمام نشده تا نگران و دستپاچه نشوند؛ نمی‌خواهم به خاطر من به دردسر بیفتند؛ نمی‌خواهم از خرج خانواده‌شان بزنند و برای منِ پیرمرد هزینه کنند؛ دوندگی پای آنهاست، پولش را که دیگر باید خودم بپردازم....»

علی، که سال‌های جوانی را به تندی در معدن سنگرود به میانسالی و کهولت گره زد، بازنشسته صندوق فولاد است. او حالا مدتهاست که به خاطر بیماری حاد ریه کمتر مسافرت می‌کند و بیشتر خانه‌نشین است در خانه‌اش در «جیرنده‌ی رودبار» در همانجا که بیشتر سالهای عمرش را گذرانده، با هیولای نفس‌تنگی دست و پنجه نرم می‌کند؛ هیولایی که از ابتدای سال تا امرز، روز به روز مهیب‌تر شده‌است.

داروهای علی جزو داروهای خاص هستند؛ او کارت صعب‌العلاجی هم دارد اما این داروها نه در جیرنده که در هیچ‌کجای گیلان و مازندران هم پیدا نمی‌شوند؛ باید هر ماه بیاید و تهران و داروها را از هلال احمر و ۱۳ آبان بخرد؛ از معدود داروخانه‌های کشور که داروهای باکیفیت برای بیماری‌های انسداد ریه در بساطشان پیدا می‌شود؛ این کار سخت، یعنی تهیه دارو و ارسال آن به مقصدِ جیرنده، به عهده فرزندش افتاده؛ پسرش که ساکن تهران است و هر ماه چند روزی را مجبور است از کار بزند، مرخصی بگیرد و برود سراغ درمانگاه فولاد و داروخانه‌های سطح شهر؛ او ابتدا باید برود سراغ داروخانه، بعد هم به درمانگاه صندوق و نمایندگی «بیمه ملت» مراجعه کند تا بتواند هزینه داروها را از بیمه بگیرد؛ این مسیر ساده‌ای نیست و کلی دوندگی دارد.

از ابتدای سال جاری، هزینه‌های دارو و درمان به خصوص برای بیماری‌های خاص و صعب‌العلاج به شدت افزایش یافته؛ دلار که گران شد؛ یکی از بخش‌هایی که بیشترین افزایش هزینه را متحمل شدند، بخش سلامت بود؛ در این چند ماه گذشته، قیمت داروهای وارداتی روز به روز بالا رفت تا امروز که داروهای علی به یک میلیون و پانصد هزار تا دو میلیون تومان در ماه رسیده؛ هزینه‌ای که باید هر ماه پرداخت شود.

علی صدایش خش‌دار است؛ معلوم است که گرفتار نفس‌تنگی است: اگر می‌توانستم از سر و ته داروها بزنم، حتماً این کار را می‌کردم اما نمی‌شود؛ حتی اگر یکی از این داروها را برای چند روز مصرف نکنم، نفسم کامل می‌گیرد؛ ماه پیش داروهایم یک میلیون و هفتصد هزار تومان شد و این ماه یک میلیون و پانصد هزار تومان!»

درآمد علی به زورِ «همسان‌سازی» به دو میلیون تومان در ماه رسیده؛ سال گذشته بعد از اجرای همسان‌سازی، مستمری این معدنکار بازنشسته زیاد شد و بعد سالها رسید به دو میلیون تومان؛ حالا هر ماه باید همه این پول را بدهد پای دارو و آن وقت منتظر بماند که چه زمان بیمه، بخشی از این هزینه کلان را پرداخت می‌کند.

بعد از عقد قرارداد صندوق فولاد با «بیمه ملت» قرار بوده، تاخیر در پرداختِ هزینه‌ی نسخ دارویی کاهش یابد؛ علی می‌گوید: مع‌الاسف این اتفاق نیفتاده؛ مخصوصاً از ابتدای امسال، زمان انتظار ما بازنشستگان طولانی‌تر شده؛ الان زمان انتظار به دو ماه هم رسیده؛ من بازنشسته گاهی دو ماه صبر می‌کنم تا بیمه ملت، هزینه داروها را به من برگرداند.

او که رنج انتظار را بارها تجربه کرده و بارها ماه‌ها دست خالی منتظرِ پرداخت پول داروهایش بوده، ادامه می‌دهد: با خودشان نمی‌گویند بازنشسته‌ای که ماهی دو میلیون تومان می‌گیرد؛ از کجا بیاورد ماهی یک میلیون و پانصد یا هفتصد هزار تومان بدهد دارو؟ آخر بقیه امورات زندگی را چطور گذراند؟ چطور دو ماه منتظر بماند تا بخشی از این پول برگردد؟!

بعضی از داروها خاص هستند؛ واقعا «خاص»؛ تا حدی که بیمار باید حتماً باکیفیت‌ترین نمونه را تهیه کند؛ اگر دارو فقط «کمی» بی‌کیفیت باشد، برای بیمار مشکل درست می‌شود؛ علی، تجربه این مشکل را دارد: یک بار یکی از داروها را ایرانی گرفتم، انگار اصلاً کیفیت نداشت؛ بعد از پنج روز، به نفس نفس افتادم؛ انگار ریه‌هایم قفل کرده بود؛ مجبور شدم بروم دوباره همان داروی گران خارجی را بخرم.

او در پایان گفتگو، هزینه‌های سربه‌ فلک کشیده‌ی درمان را مهم‌ترین دغدغه‌ی خود می‌داند: سال قبل، پول داروهایم می‌شد ماهی ۶۰۰ هزار تومان؛ الان شده یک میلیون و هفتصد هزار تومان؛ فقط همین یک قلم نیست که؛ دستگاه اکسیژنِ ۵ کیلویی از ۴.۵ میلیون رسیده به ۱۳ میلیون؛ هزینه ویزیت پزشک دوبرابر شده و ......

می‌شود تصور کرد که علی در خانه‌ی دنج و ساکتش در جیرنده‌ی رودبار نشسته و با اضطراب، جعبه‌ی داروهایش را می‌پاید؛ می‌شود تصور کرد که نگران است؛ نگران تمام شدن داروهای گرانقیمت. می‌شود تصور کرد که چه روزگار سختی را می‌گذراند یک بازنشسته فولاد؛ یک معدنکارِ سالخورده با ریه‌های آماس کرده....

##

[کد مطلب: 171421] [تاريخ انتشار: شانزدهم آذر ۱۳۹۷ برابر با هفتم دسامبر ۲۰۱۸] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

نظرات
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ شانزدهم آذر ۱۳۹۷ برابر با هفتم دسامبر ۲۰۱۸ ، 20:22:31 توسط هالو
این پیرمرد در طی زندگیش توسط کارش مقداری از چرخ مملکت را چرخانده و دیگران استفاده کرده اند و آن مملکت اینگونه پادش او را در سالهای ناتوانی اش میدهد. آیا یک « ایرانی » جوابی یا راه حلی برای او دارد؟
ساير مطالب اين بخش
پربازديدهای اين بخش
عامل لغو قرارداد فرودگاه امام؛ وزیر یا سردار؟
فيلم/  پولشویی سپاه؛ گزارشی از دزدیهای نجومی سپاه پاسداران 
عکس/ تقدیر رییس دانشگاه فردوسی مشهد از خودش! 
روحانی: یک وزیر به خاطر روسری نگذاشت فرودگاه امام دو ساله ساخته شود + فیلم
 دستور خامنه اي ایران برای تقویت ریال 
فرمانده کل سپاه; مسئولان غربگرای نظام گوش شنوایی ندارند و به دنبال سازش با آمریکا هستند
تهدید شدید نتانیاهو پس از کشف سومین تونل زیرزمینی حزب‌الله 
مدیرعامل بازنشسته پرسپولیس به کانادا رفت
هوک: در حال کار روی موضوع اخراج فرزندان مقامات جمهوری اسلامی از آمریکا هستیم 
فیلم/ استاندار کردستان درحال خرید طلا در سلیمانیه عراق!
روسیه دو بمب‌افکن مدرن در ونزوئلا مستقر کرد 
فيلم/ مجید حسینی استاد دانشگاه: رفتم سر کلاس دکترای دانشگاه تهران از ۹ نفر ۷ نفر سهمیه داشتند
آگهی های تجارتی