بازار جنایت گرم است


ماشین شکنجه جمهوری اسلامی هیچوقت از کار نمی افتد. نسل قبلی و دوشغله های امنیتی (بازجو ـ روزنامه نگار) جای خود را به جلادان جوان تری داده اند که با آمپول و شوکر در سرداب های نهادهای امنیتی و اطلاعات سپاه بیداد می کنند. این ها از نظر فن و مهارت، دست کمی از همکاران و رقیبان سعودی شان در کنسولگری استانبول ندارند. آنچه بر سر اسماعیل بخشی، این صدای رسای کارگران هفت تپه، آورده اند فقط یک چشمه از تخصص و تعهد این هاست.

کتک زدن به حد کشت، شوک الکتریکی دادن به بیضه ها و تزریق داروهای روان گردان، ابتکار جدیدی نیست. چندین و چند دهه است که مزدوران سازمان سیا و موساد و کا. گ. ب و نهادهای امنیتی در آمریکای لاتین این شیوه ها را آموزش می دهند و بکار می برند. این بار قرعه به نام اسماعیل بخشی و چند مبارز و معترض دیگر افتاده تا هزینه شجاعت و اراده و شورش ستمدیدگان را تقبل کنند.

علت این هراس آفرینی ها، وحشتی است که به دل حاکمان افتاده است. این ها از ادامه و گسترش اعتراضات قشرهای مختلف به ویژه کارگران و تهیدستان، می ترسند. از متحد و متشکل شدن مردم می ترسند که توان مقاومت و اعتراض را چندین برابر می کند. مبارزه هفت تپه و  شوش و اهواز که در فاصله نسبتا کوتاهی از اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و به موازات مبارزه حق طلبانه معلمان به راه افتاد و در جامعه بازتاب وسیعی پیدا کرد، زنگ خطر را برای حکومت اسلامی به صدا درآورد. هدف این مبارزات، برانداختن نظام سیاسی و ایدئولوژیک حاکم نبود. خواسته های به اصطلاح ساختارشکنانه در آن مطرح نشد. شعارهایی که ایدئولوژی اسارت بار و خرافه های مسلط را زیر سوال ببرد در جریان این اعتراضات به گوش نرسید. رهبران و فعالان و بدنه این اعتراضات نه استراتژی و نقشه چنین کاری را داشتند و نه ابزارش را. اما این زحمتکشان عاصی که کارد به استخوان شان رسیده بود، دیگر تحمل بی عدالتی را نداشتند. آن ها به خیابان آمدند تا فقر و فلاکت را براندازند. سازمان یافتن و مبارزه متشکل کردن، حق مسلم آن ها بود. در جریان مبارزه، نه فقط چند ده فعال جنبش کارگری، بلکه صدها و هزاران نفر فهمیدند که قدرت در تشکیلات است.

آنچه بر اسماعیل بخشی و دیگر مبارزان دربند گذشته، بار دیگر به جامعه بختک زده ایران نهیب می زند که اگر حق گرفتنی است نه دادنی، معنی اش این است که هیچ حقی را بدون هزینه دادن نمی توان گرفت. تقبل این هزینه، هر چند هم سنگین باشد، به عهده خود ماست: ما، توده های اعماق. ما، «هیچ بودگان». این هزینه را قرار نیست شاهزادگان و سلبریتی های نان به نرخ روز خور و کارشناسان رسانه ای بپردازند. این هزینه با توپ و تشر فاشیستی امثال ترامپ و موعظه های حقوق بشری اروپایی ها هم برای ما کمتر و قابل تحمل تر نخواهد شد. آنچه باید به فکرش بود و برایش تلاش کرد این است که هزینه دادن ها و فداکاری های ما به هدر نرود و جناح ها و قدرت های ضدمردمی داخلی و خارجی نتوانند بر آن سوار شوند و برای تامین منافع خود فریب مان دهند. 

تجربه مبارزات هفت تپه و شوش و اهواز، درس مهم دیگری هم دارد. درسی که در طول تاریخ بارها به اثبات رسیده، اما بارها در هیاهوی سازشکاری و اصلاح طلبی و توهم و خوشخیالی، به فراموشی سپرده شده است. حبس و شکنجه اسماعیل بخشی و علی نجاتی و سپیده قلیان و دیگرانی که هم اینک بر تخت شکنجه اند، نه فقط به کارگران هفت تپه و فولاد و همراهان آن ها که به کل مردم می آموزد: بین منافع نظام جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه دار حاکم با منافع کارگران و زحمتکشان، نمی توان آشتی ایجاد کرد. این یک رابطه آشتی ناپذیر است. این حقیقت را اقلیت مفتخور و فاسد و مرتجعی که سیاست و اقتصاد و فرهنگ جامعه را تحت سلطه خود دارند خوب می دانند و برای همین است که مزدوران مسلح انتظامی و امنیتی خود را به جان مردم انداخته اند. جناح های فریبکار اصلاح طلب و «اعتدالی» سالیان سال کوشیده اند این حقیقت را بپوشانند تا نارضایتی و اعتراضات مردمی را به کج راه بکشانند و ابزار رقابت خود با جناح های اصولگرا کنند. افراد و گروه های مردد و سازشکار هم در صفوف کارگران و قشرهای دیگر مردم، این توهمات را انتشار داده اند. امروز که ضرورت متشکل شدن حتی برای پیشبرد خواسته های حداقلی و ابتدایی مردم بیش از پیش در ذهن جامعه جا باز می کند، هیئت حاکمه و مزدورانش در صفوف کارگران و زحمتکشان می خواهند تشکیلات های بی خطر و مهار کننده را به جنبش کارگری تحمیل کنند. راه گشودن و تن دادن به این تشکیلات های بی خطر، خطر بزرگی است که امروز مبارزات رو به گسترش کارگری را تهدید می کند. این خطر را اما، با اندرز و توصیه و افشاگری های کم دامنه از اهداف جمهوری اسلامی و یا ماهیت و سابقه دست اندرکاران اینگونه تشکل ها، نمی توان خنثی کرد. راه مقابله با این سیاست ها و ترفندهای فریبکارانه حکومتی، گشودن افق های تازه و عالی تر به روی مردم است. راهش، نشان دادن این است که می توان و می باید برای جامعه ای بنیادا متفاوت، روابطی متفاوت، اقتصاد و سیاست و فرهنگی رهائیبخش مبارزه کرد. راهش، پیش گذاشتن طرح ها و راه های سازماندهی مستقلانه در عرصه های مختلف جامعه به گرد شعارهای پایه ای و عمومی و مشترکی است که بخش های مختلف جامعه را با هم مرتبط و متحد کند و پایه های اساسی نظام حاکم و منافع طبقه حاکم را زیر سوال ببرد. در چنین بستری است که می توان واقعا به پایه های فقر و فلاکت هجوم برد و زمینه را نه فقط برای تحقق خواسته های حق طلبانه فوری بلکه دگرگونی های ریشه ای در عرصه های مختلف جامعه فراهم کرد.
حمید فراهانی

[کد مطلب: 172550] [تاريخ انتشار: چهارم دی ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم دسامبر ۲۰۱۸] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
آگهی های تجارتی