در زندان‌های جمهوری اسلامی چه خبر است؟ / مهدی مهدوی آزاد


دویچه وله، مهدی مهدوی آزاد: استفاده گسترده کاربران توییتر از هشتگ #من_هم_شکنجه_شدم طی روزهای گذشته ابعاد تازه و بی سابقه‌ای را از تاریکخانه اتاق‌های بازجویی آشکار کرده و این سئوال دوباره مطرح شده که در زندان‌های جمهوری اسلامی واقعاً چه خبر است؟

کمتر از دو هفته پس از نامه سرگشاده اسماعیل بخشی به وزیر اطلاعات و افشاگری تکان‌دهنده او در باره شکنجه‌های دوران بازداشت، حالا تقریباً واضح شده که نظام در این پرونده هم مثل ده‌ها مورد مشابه تمایلی به کشف حقیقت ندارد.

از ۱۴ دی ۹۷ که بیانیه اسماعیل بخشی چهره شاخص اعتراضات هفت تپه به یک بمب خبری تبدیل شد تا امروز ظاهراً اتفاقات زیادی افتاده: حسن روحانی و صادق لاریجانی دو هیات مختلف تحقیق تشکیل داده و دو کمیسیون مجلس وعده پیگیری داده‌اند. چندین مقام مسئول در دولت و قوه قضاییه از استاندار خوزستان و رئیس دادگستری شوش گرفته تا سخنگوی دستگاه قضایی و رئیس دفتر رئیس جمهوری هم وارد ماجرا شده‌اند. چندین نماینده مجلس نیز مواضع صریحی اتخاذ کرده‌اند.

با این حال اظهارات عصر دوشنبه ۲۴ دی دادستان کل کشور که از طرف قوه قضاییه مامور تحقیق پیرامون این مساله شده بود امید چندانی باقی نگذاشته است. صدایی که حالا شنیده می شود تکرار همان موضع همیشگی حکومت در اغلب موارد مشابه چهل سال گذشته است: اینکه هیچ سندی از شکنجه وجود ندارد؛ برجسته کردن موضوع شکنجه، کار «دشمن» است؛ و فرد مدعی شکنجه (اینجا اسماعیل بخشی) باید به دلیل سوابق مشکوک سیاسی و تخریب چهره نظام تحت پیگرد قرار گیرد!

با وجود اینکه دستگاه قضایی ظاهراً تصمیم گرفته دوباره جای ظالم و مظلوم را عوض کند، در سطوح اجتماعی و شبکه‌های مجازی مسیر متفاوتی طی می‌شود. استفاده گسترده کاربران توییتر از هشتگ #من_هم_شکنجه_شدم طی روزهای گذشته ابعاد تازه و بی سابقه‌ای را از تاریکخانه اتاق‌های بازجویی و نحوه برخورد با متهمان سیاسی آشکار کرده است. بار دیگر پس از مدت‌ها این سئوال به سطح جامعه کشیده شده که در زندان‌های جمهوری اسلامی واقعاً چه خبر است؟

سوال دیگر این است که بیست سال پس از پروژه اصلاحات سیاسی در جمهوری اسلامی، آیا اساساً تغییری در ساختار قضایی ایران و نحوه مواجهه با متهمان و منتقدان ایجاد شده است؟ آیا با مرگ اسدالله لاجوردی و صادق خلخالی به عنوان دو نماد زندان‌های جمهوری اسلامی در سال‌های آغازین انقلاب، سیاست‌های آن دوران نیز به پایان رسیده و ایران وارد شرایط تازه‌ای شده است؟ این ادعای مقامات قضایی که «شکنجه در جمهوری اسلامی ممنوع است» تا چه حد با حقایق دو دهه اخیر انطباق دارد؟

در برخورد با شهرداران تهران چه گذشت؟


یکی از اولین پرونده‌های دو دهه اخیر که نامش با «شکنجه» گره خورده، پرونده بازداشت شهرداران مناطق تهران در سال ۱۳۷۶ است. متهمان نزدیک شش ماه در یک بازداشتگاه غیرقانونی زیرزمینی که بعداً به «بازداشتگاه وصال» معروف شد، داخل سلول های کوچک انفرادی نگاه داشته شدند و در پایان به انواع جرایم اخلاقی و مالی اعتراف کردند.

این پرونده برای اولین بار، بازگویی شکنجه متهمان در زندان‌ها را از حالت امنیتی و تابو خارج کرد و به سطح جامعه کشاند. این پرونده همچنین اولین پرونده عمومی در جمهوری اسلامی است که به صورت رسمی بر مساله شکنجه متهمان صحه گذاشت و انواع مختلف شکنجه‌ها را نیز تشریح کرد.

مقامات قضایی و امنیتی البته تا آخر وجود چنین شکنجه‌هایی را تکذیب کردند و اخبار آن را «بهتان رسانه‌های معاند به نظام مقدس جمهوری اسلامی» دانستند.

در یک جلسه محرمانه کمیسیون شوراهای مجلس پنجم در اواخر سال ۷۶ که مشروح مذاکرات آن حدود ۱۸ سال بعد یعنی اسفند ۱۳۹۴ منتشر شد، سردار نقدی فرمانده وقت حفاظت اطلاعات ناجا که مسئول بازجویی از متهمان بود ضمن پذیرش وجود «حداقل چند هزار سلول انفرادی در کشور» مدعی شد متهمان پس از اینکه توسط بازجویان به دیدار خانواده‌های شهدا و جانبازان برده شدند، « خودشان تکان خوردند... قلبشان به درد آمده و حرف‌های آتشین علیه خودشان و علیه شهردای زدند.»

با این حال، گزارش هیات ویژه رئیس جمهوری وقت که از وزیر دادگستری (شوشتری) و رئیس دادگاه انتظامی قضات (مروی) تشکیل شده بود، ثابت کرد واقعیت چیز دیگری است.

طبق گفته نمایندگان وقت گرگان و قوچان در مجلس پنجم (قنهاری و ذاکری) این هیات در گزارش رسمی خود تصریح کرد: «اکثر اقرارهایی که از متهمین گرفته شد با آزار بدنی و شکنجه و بی خوابی بوده است». در گزارش این هیات همچنین تایید شد که بازجویان طیف متنوعی از آزارهای جسمی و روانی از قبیل انفرادی‌های طولانی مدت، دادن بی خوابی مفرط، بستن دست و پا، جوجه کباب (آویزان کردن متهم از دست و پا)، شلاق، زدن با دسته بیل، شکستن دندان، تهدید فرزندان و تهدید به قتل متهمان در خارج زندان را علیه شهرداران اعمال کرده بودند.

آش به قدری شور بود که نهایتاً برخی از بازجویان این پرونده توسط سازمان قضایی نیروهای مسلح به اتهام «آزار و اذیت متهمین جهت اخذ اقرار» مورد پیگیرد قرار گرفتند و محکوم شدند.  سردار نقدی هم توسط شعبه هشتم دادگاه نظامی یک تهران به هشت ماه حبس قطعی محکوم شد. هر چند که مدتی بعد در عین ناباوری از طرف آیت‌الله خامنه‌ای به مقامی بالاتر رسید و هیچ‌گاه چنین محکومیتی را سپری نکرد.

با مقامات وزارت اطلاعات و متهمان قتل‌های زنجیره‌ای چه کردند؟


یکی از مستدل‌ترین اسناد در زمینه شکنجه سیستماتیک در ایران، فیلم بازجویی از متهمان قتل‌های زنجیره‌ای است که در اقدامی بی‌سابقه و تاریخی توسط فرد یا افرادی از وزارت اطلاعات به بیرون درز داده شد. این فیلم مخصوصاً بخش‌های مربوط به بازجویی از «فهیمه دری نوگورانی» همسر سعید امامی تابلویی نادر و تکان دهنده از خشونتی است که هنوز با هدف در هم شکستن متهمان سیاسی یا اثبات یک سناریوی دروغ اعمال می شود.

طبق دست نوشته‌های جواد آزاده، مسئول اجرایی پرونده، بازجویان پس از اصرار آیت‌الله خامنه‌ای بر نقش «دشمن» در قتل‌های زنجیره‌ای (۱۳۷۷) تصمیم گرفتند ثابت کنند عاملان قتل‌ها نفوذی موساد و سیا در وزارت اطلاعات بوده‌اند!

بر اساس این فیلم، بازجویان از انواع مختلف شکنجه مثل شلاق زدن، بی خوابی دادن، کتک، تهدید به قتل دردناک متهم، تهدید به قتل اعضای خانواده، توهین و تحقیر استفاده می‌کنند. استفاده از شلاق که با حضور نماینده وقت دادستانی تهران (فراتی) اجرا شده دقیقا منطبق با سیاست «تعزیر» در دوران اسدالله لاجوردی است که در سطوح رسانه‌ای ادعا می‌شد دیگر اجرا نمی‌شود.

تکان‌دهنده ترین بخش فیلم البته نه این فشارها، بلکه استفاده از شکنجه سفید جنسی علیه همسر سعید امامی است که تا چند ماه قبلش قدرتمندترین چهره امنیتی حکومت بود. بازجویان به نحو بی‌رحمانه‌ای از عبارات و تهدیدات رکیک جنسی به عنوان یک ابزار فشار استفاده می‌کنند. تحت تاثیر این شکنجه‌ها، همسر سعید امامی نه تنها نهایتاً اعتراف می‌کند که عامل موساد و سیا بوده و با چند نفر از مقامات وزارت اطلاعات روابط نامشروع داشته، بلکه وادار می‌شود صحنه‌هایی مشمئزکننده از سکس گروهی خود با سعید امامی و همکارانش یا اهانت به قرآن در جریان روابط جنسی خیالی را بازگو کند. این فیلم پایبندی بازجویان جمهوری اسلامی به هر خط قرمزی و یا هر معیار انسانی، اخلاقی و قانونی و یا حتی دینی را زیر سوال برد.

در بازجویی از معترضان انتخابات ۸۸ چه گذشت؟


بازداشت‌های گسترده پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ یکی از بزرگ‌ترین پرونده‌های مستند در زمینه برخورد با زندانیان سیاسی است.

حتی اگر هیچ مدرک معتبر دیگری وجود نداشت، فاجعه زندان کهریزک که به قتل حداقل سه نفر از معترضان (محسن روح الامینی، محمد کامرانی، امیر جوادی فر) منجر شد، برای اثبات استفاده سیستماتیک از شکنجه در جمهوری اسلامی کافی است.

مجموعه اطلاعات رسمی که در باره کهریزک منتشر شد، نشان داد حکومت با اطلاع کامل چنین مکان هولناکی را تاسیس کرده و این بازداشتگاه از نظر استانداردهای رفاهی و سطح خشونت در شرایطی به‌مراتب بدتر از بازداشتگاه «گوانتانمو» بوده است.

شکنجه متهمان اعتراضات ۸۸ محدود به کهریزک نیست. روایت‌های مشترک ده‌ها فعال بازداشتی از زندان‌های مختلف و تیم‌های بازجویی متفاوت نشان می‌دهد که حکومت به نحو سیستماتیک و هدفمند از ابزار شکنجه برای ایجاد رعب، وادار کردن متهمان به اعترافات دروغ، پرونده سازی علیه سایر فعالان سیاسی یا در هم کوبیدن شخصیت معترضان استفاده کرده‌ است.

در میان ده‌ها نامه سرگشاده‌ای که در این زمینه خطاب به علی خامنه‌ای یا مقامات ارشد قضایی نوشته شده، سه نامه در تابستان ۱۳۸۹ یعنی نامه «عبدالله مومنی» فعال دانشجویی و از مسئولان ستاد انتخاباتی کروبی، نامه «حمزه کرمی» از مدیران دانشگاه آزاد و نزدیک به هاشمی رفسنجانی، و نامه «مهدی محمودیان» روزنامه نگار افشاگر کهریزک اهمیتی مضاعف دارند.

روایات مشترک این سه فعال سیاسی که سه پیشینه متفاوت دارند، تصویری تکان دهنده ارایه می‌دهد: انفرادی‌های طولانی، هتاکی، فحش‌های رکیک جنسی و ناموسی و شکنجه‌های سفید مثل بی خوابی مفرط از ساده‌ترین‌های روش‌های فشار بوده است. بازجویان با مشت و لگد به ضرب و جرح متهمان پرداخته و در موارد متعدد گلوی آنان را تا حد خفگی فشار داده‌اند. فرو کردن سر در چاه توالت نیز یکی از اقدامات رایج در این مقطع است که در روایات چند نفر دیگر هم وجود دارد. شدت این فشارها به حدی بوده که متهمان بارها زیر شکنجه بی‌هوش شده‌اند.

بر اساس این گزارش‌ها، بسیاری از متهمان در معرض تهدید تجاوز جنسی، استعمال بطری یا اعدام بوده‌اند. این فشارها برای متهمان غیرمشهور و کسانی که در بند ۲- الف سپاه پاسداران بوده‌اند، شدت بیشتری داشته است. مهدی محمودیان در نامه خود به رهبر جمهوری اسلامی وضعیت جوانی را گزارش کرده که در طول یک شب هفت بار از طرف سایر زندانیان مورد تجاوز قرار گرفته است!

اتهامات اخلاقی یا تهدید اعضای خانواده متهمان امری رایج بوده است. بازجویان در برخی موارد از زنجیر، باتوم یا شوکر برقی برای ضرب و شتم متهمان استفاده کرده‌اند و حتی با شوکر به آلت تناسلی مردان زده‌اند. سیلی، پس گردنی، تحقیر متهمان، وادار کردن آنان به سینه خیز رفتن یا بشین - پاشوهای طولانی و نگهداری متهمان با لباس زیر در سرمای زمستان نیز از رایج ترین موارد گزارش شده است. تقریبا تمام متهمان بلااستثنا در معرض فشار برای اعترافات اجباری بوده‌اند.

ستار بهشتی چرا مرد؟


طی دو دهه گذشته ده‌ها بازداشتی در مرحله بازپرسی یا زیر بازجویی کشته شده‌اند. جمهوری اسلامی در اغلب موارد ادعا کرده که متهمان دست به خودکشی زده‌اند و راه هر گونه حقیقت‌یابی را بسته است. پرونده ستار بهشتی از این نظر یک استثناست.

آقای بهشتی تنها نان‌آور خانواده، یک کارگر ۳۵ ساله و ساکن رباط کریم در حاشیه پایتخت بود که وبلاگی به نام «انتقاد» داشت. علی مطهریً نایب رئیس مجلسً بعدها ادعا کرد که وبلاگ او تنها شش خواننده داشته است. این کارگر وبلاگ نویس نهم آبان ۱۳۹۱ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی توسط پلیس فتا بازداشت و چهار روز بعد یعنی سیزدهم آبان ۱۳۹۱ کشته شد.

مقامات حکومتی از اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس گرفته تا مقامات انتظامی و قضایی در آغاز تلاش کردند مرگ او را طبیعی جلوه دهند. با این حال فشارهای حقوق بشری و حمایت چند تن از نمایندگان مجلس باعث شد نیروی انتظامی نهایتاً مسئولیت فاجعه را بپذیرد. با تشکیل پرونده برای هفت نفر از ماموران انتظامی و محاکمه یکی از افسران فتا به اتهام قتل شبه عمد، ثابت شد که ستار بهشتی برای اخذ اعترافات اجباری و ابراز ندامت تحت شکنجه فیزیکی قرار گرفته و به دلیل همین شکنجه‌ها کشته شده است.

پزشکی قانونی آثار شکنجه بر اعضای مرحوم بهشتی از جمله ساق پا، مچ‌های دست، پشت کتف و یکی از ران‌ها را تایید کرده است. مادر ستار بهشتی نیز از شکستگی چند انگشت او خبر داده. بر اساس استشهادیه تعدادی از زندانیان بند ۳۵۰ اوین «ستار بهشتی در مقر پلیس امنیت از سقف آویزان شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته. سپس پلیس دست و پاهای وی را به صندلی بسته و مجددا وی را مورد ضرب و شتم قرار داده. در مواقعی دست‌های وی را با دستبند به‌صورت قپانی بسته و کتک می‌زدند و در مواقعی دیگر وی را بر روی زمین‌انداخته و با پوتین ضربه‌های شدیدی به سر و گردن وی وارد می کردند. در ضمن این شکنجه‌ها، زشت‌ترین فحش‌های رکیک ناموسی نیز نثار وی می‌شده است و مکررأ تهدید می‌کردند که وی را می‌کشند.»

روایات مشترک از شکنجه سفید

روایت‌های متهمان سیاسی از رفتارهای بازجویان نشان می‌دهد ساختار قضایی جمهوری اسلامی طی چهل سال گذشته به تدریج از شکنجه‌های فیزیکی یا اعدام‌های دسته جمعی دهه ۶۰ فاصله گرفته و به سمت شکل جدیدی از فشار حرکت کرده است که اصطلاحاً «شکنجه سفید» نامیده می‌شود.

«شکنجه سفید» البته در اوایل دهه ۶۰ توسط اسدالله لاجوردی هم به کار گرفته می‌شد. اما اولین بار در اوایل دهه ۸۰ پس از بازداشت چهره‌های شاخص جریان ملی- مذهبی و افشاگری عزت الله سحابی وارد گفتمان رسانه‌ای ایران شد.

سحابی که هم دوران پهلوی و هم دوران جمهوری اسلامی زندان رفته بود، سال ۱۳۸۱ در نامه‌ای سرگشاده به سران سه قوه، بازداشتگاه ۵۹ سپاه را «تاریکخانه اشباح» نامید و تاکید کرد این بازجویی‌های جدید در «تاریخ پنجاه ساله ایران» نظیری ندارد و یادآور شد که در جریان بازجویی‌ها بارها «طلب مرگ و آرزوی اعدام» داشته است.

حدود ۱۶ سال بعد، یعنی فروردین ۱۳۹۷، احمد زیدآبادی روزنامه نگار سرشناس هم طی گفت‌و‌گویی با حسین دهباشی، بازجویی‌های سفید جمهوری اسلامی را «وسط زمین و آسمان که هر لحظه‌اش یک جهنم است» توصیف کرد. او توضیح داد به دلیل شدت فشارها «مثل یک زنده به گور، یک آدم مصلوب، یک آدم وسط زمین و آسمان» شده و برایش «مرگ آرزویی بوده که تمنا می‌کرد و نمی‌آمد.»

این روایت هولناک از برخورد با منتقدان که کاملاً در تضاد با شعارها و ظواهر حکومت اسلامی است، توسط زندانیان دیگری نیز با عبارات و کلمات مختلف تکرار شده است. احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل هم  در گزارش‌های خود استفاده گسترده از شکنجه سفید در جمهوری اسلامی را تایید کرده است.

در این نوع شکنجه که آثار فیزیکی چندانی ندارد، بازجویان با اتکا بر زندان انفرادی و شرایط ایزوله متهم، بازجویی های گاه ۱۸ ساعته، بی خوابی، تحقیرهای کلامی و فیزیکی، فشارهای مقطعی جسمی، تهدیدات رکیک جنسی و دروغ پردازی می‌کوشند شخصیت متهم را به مرحله فروپاشی درونی رسانده و او را برای ضبط اعترافات دروغین آماده کنند.

در گزارش سعید پورحیدر، روزنامه‌نگار، به کمپین حقوق بشر ایران که شامل وضعیت ۱۹ زندانی بند ۳۵۰ اوین در پاییز ۱۳۸۹ است، به مواردی مثل ادرار کردن به سر و صورت زندانی، آویزان کردن از پا، اعدام مصنوعی، تهدید به بازداشت و تجاوز به همسر یا دختر و خوراندن داروهای روان گردان نیز اشاره شده است.

راویان خاموش شکنجه


طی سالیان گذشته تعداد نامعلومی از متهمان سیاسی و عقیدتی در مرحله بازپرسی و داخل بازداشتگاه‌های موقت جان به جان آفرین تسلیم کرده‌اند. کاووس سید امامی (۱۳۹۶)، وحید حیدری (۱۳۹۶)، سینا قنبری (۱۳۹۶)، سارو قهرمانی (۱۳۹۶)، زهرا بنی یعقوب (۱۳۸۶)، ابراهیم لطف اللهی (۱۳۸۶)، زهرا کاظمی (۱۳۸۲) و سعید امامی (۱۳۷۸) برخی از  این افرادند.

حکومت در اغلب این موارد ادعا کرده که متهمان دست به خودکشی زده‌اند و مانع تحقیقات مستقل شده است. با این حال، در اکثر این پرونده‌ها شواهد معتبری از شکنجه های جسمی و روحی وجود دارد و خانواده‌های خیلی از این افراد معتقدند آنان حین بازجویی یا بر اثر شدت فشارهای وارده کشته شده‌اند.

علاوه بر سرنوشت غم‌انگیز این افراد که مرگشان نشانه و مدرکی انکارناپذیر از فشارهای غیرقانونی است، داستان شکنجه در دو دهه گذشته راویان خاموش دیگری هم داشته است.

چندین زندانی از جمله اکبر محمدی فعال دانشجویی (مرداد ۱۳۸۵)، هدی صابر فعال ملی مذهبی (خرداد ۱۳۹۰) و وحید صیادی نصیری هوادار نظام پادشاهی (آذر ۱۳۹۷) در حال اعتصاب غذا جان خود را از دست داده‌اند و زندانیان زیادی به دلیل مخالفت بازجویان با مرخصی درمانی یا تعلل در اعزام به مراکز درمانی دچار آسیب های جسمی دائمی شده‌اند.

سخت‌گیری بی‌رحمانه در مقابل اعتصاب غذا یا مخالفت با اعزام به مراکز درمانی، خود شکلی از یک شکنجه سیستماتیک است. در این موارد متهمان میان مرگ یا تمکین در مقابل نظرات بازجویان باید یکی را انتخاب کنند.

و از همه اینها مهم‌تر، صدها شهروند زندانی معترض که در وقایع جمعی مثل اعتراضات ۸۸ و ۹۶ بازداشت شده‌اند، به دلیل عدم برخورداری از شهرت، عملاً نتوانسته‌اند شرح فجایعی را که بر آنان رفته، به گوش افکار عمومی یا محافل حقوق بشری برسانند.

یکی از آخرین نمونه‌های این افراد وحیدی صیادی نصیری بود که تا زمان مرگش عملاً در میان رسانه‌ها و افکار عمومی ناشناس ماند و در غربت مرد. این ناشناس ماندن و حس تنهایی، خود شکل تازه‌تری از فشار یا حداقل تبعات ثانویه شکنجه در زندان‌های ایران است. این استراتژی هر چند در برخی جهات با دو دهه اول عمر جمهوری اسلامی تفاوت دارد، اما در نهایت هدف یکسانی را دنبال می‌کند.


[کد مطلب: 174250] [تاريخ انتشار: بيست و هشتم دی ۱۳۹۷ برابر با هجدهم ژانويه ۲۰۱۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم دی ۱۳۹۷ برابر با هجدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 12:45:06 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
«سیاست جدید دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی:ضدحمله خبری ...» در مورد این خبر که در ستون اصلی همین سایت آمده،من اطلاعی ندارم.ولی بگذار بحثی بی سانسور در داخل میهن درگیرد تا نگویند در دوردست نشسته می نویسد. تا من آنجا ثابت کنم که مادرم را زجرکش کردند. و اخیرن خواهر زاده ی مرا به قتل رساندند و با اینکه گفته شده بود بالای سر همان نقطه سه تا دوربین قرار دارد و با دیدن فیلم آن دوربین ها همه چیز روشن خواهد شد. ولی کمی دیرتر برادر کوچک او را بردند و یک جایی در بیابانی دور بهش نشان دادند! هاشم عابدی، خواهر زاده ی من نه سیاسی کار بود و نه کاری به کسی داشت؛ مردی شریف و زحمتکش بود و حالا دخترک اش را یتیم کرده اند. من هیچ علاقه ای ندارم این موضوع را سیاسی نمایم. سوال من از همه دست اندرکاران کشور این است: چرا اجازه پیگیری، پیگیری واقعی و نه ماست مالی، را نمی دهند؟! چرا افراد خانواده و فامیل را وحشت زده ساخته اند؟! حکومتگران ایران مرا بسیار خوب می شناسند و می دانند که در هیچ حالی امکان ندارد دروغ پراکنی کنم. زیرا من دروغگو را موجودی حقیر می دانم.پس چرا اجازه نمی دهند همه چیز روشن شود؟! سوال مهمی ست، نه؟
نوشته شده در تاريخ بيست و هفتم دی ۱۳۹۷ برابر با هفدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 17:04:25 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
لازم است دو نکته ی مهم دیگر را اینجا متذکر شوم. دو نفر که هر دو در دادگاه رد شده بودند، بعد ها بخاطر فعالیت عیله من تأیید شدند و پاس غیر سیاسی گرفتند. یکی همان فردی ست که با گروه تأتر آوردند و اینجا به نام پناهنده ول کردند که همان محمد وطنی است. و فرد دیگر، شخصی ست به نام حسین فردوسی، مشهور به فردوس. تقاضای من این است که دادگاهی تشکیل و به این موضوع رسیدگی شود. البته این وقتی می تواند صورت گیرد که بخشی از پلیس آلمان علیه آن پلیس خائن رشوه خوار قبلی صادقانه همکاری کند. آن وقت من نیز اطلاعات خود را در دادگاه ارائه می دهم. دوم نکته این است که تمامی توطئه ها در این شهر را یوسف مومن که گویا عضو شورای شهر دورن نیز هست، پی می گیرد. او اصلن کرد سلیمانیه است، ولی حالا ایرانی و مهابادی ست. اخیرن یک فرد کردی آمده و در طبقه ی پایین آپارتمان من ساکن شده. او البته می تواند فردی عادی باشد؛ ولی از آنجایی که در این ساختمان جابجایی ها اتفاقی صورت نمی گیرد، می تواند توطئه ای خزنده از سوی یوسف مومن باشد. یوسف مومن با اینکه ضربات وحشتناک و جبران ناپذیری به زندگی من زده، ولی همچنان در هر فرصتی زهر می پاشد.
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 23:40:21 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 2 - یکبار همین الکساندر دامِن مرا در شهر دید، داشتم می رفتم دندانپزشکی؛ با من آمد مثلن کمک کند. بعد تا رسیدیم به دو تا دختر خانمی که کمک کار دندانپزشک بودند گفت: این دیوانه است. و بعد شروع کرد به گفتن حرف های وحشتناکی که گویا با دیوانه ها می کنند. می گفت: این ها می زنیم و بعد روی زمین دو پا روی کمرشان می گذاریم و آن ها در آن حال حق بیان حتی یک کلمه را ندارند. بعد بلندشان می کنیم و می اندازیم تو جایشان. یکی از دختر ها برگشت و گفت: ولی آقای حبیبی آدم بسیار مهربان و خوبی است. و بعد بهش اعتراض کرد و گفت او دارد می شنود. آن مردک جلاد بی مانند برگشت گفت مهم نیست. بعد از اینکه خود را رها ساختم؛ شکنجه های روانی شبانه روزی را وحشتناک کرده اند؛ در ضمن تقریبن تمامی دندان های مرا نابود کرده اند و سال هاست که دارم با لثه غذا می خورم. اخیرن دخترم را که در انگلستان گروگان است فرستادند پیش من و آن بچه ی نابغه ولی حالا در هم شکسته شده بعد از احوالپرسی اولین جمله ای که گفت این بود: این یک شانس است که به تو داده شده. چون می دانستم چه می گوید، گفتم: «دخترم من نمی توانم برای کسی مزدوری کنم.»
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 23:22:09 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
و یک نکته ی بسیار مهم دیگر: آنطور که یوسف مومن، گفته، این پیشنهاد از سوی او به آلمانی ها شده. آنطور که خودش می گفت، بعد از اینکه آقای عباس معروفی به ماشین کهنه ای که بهش داده بودند اعتراض کرد و آن اعتراض را روزنامه ای نموده، او، یوسف مومن، می گوید، من به آلمانی ها پیشنهاد کردم بعد از این هر ایرانی که به خانه ی هاینریش بُل آمد، بیایید برایش پیشاپیش پرونده ی دیوانگی بسازیم و آن ها پذیرفتند. این حرف خنده دار که فردای آن مهمانی آمد به خانه ی هاینریش بُل و به من گفت، برایم باور کردنی نبود؛ شادمان بود و موفقیتی بزرگ برای خود می دانست. و من همچنان فکر می کردم دارد شوخی می کند؛ پس هیچ نگفتم، به قول هاینریش بُل بزرگ «حتی یک کلمه». ولی بعد ها که دیدم حقیقت دارد، سال ها به این اندیشیدم که آلمانی چگونه پذیرفته؟! در ضمن من هرگز وارد حتی حیاط یک دیوانه خانه هم نشده ام.یکبار رفتم دادگاه و اعتراض کردم؛ کارمند ها باور نمی کردند. در ضمن در این میان یک رییس دادگاه جانی به نام «اتو» هم شرکت دارد. و هم فردی جانی به نام «الکساندر دامِن». او را به زور مدتی قیم من کرده بودند و در نهایت سر باز زدم. ادامه دارد
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 22:52:22 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 3 - من قصد وارد شدن به جزییات را نداشتم؛ ولی چون جان من در این خانه در خطر است، در ادامه ناچار شدم بعضی جزییات را که اندکی از جنایاتی باور نکردنی است را اینجا بنویسم. البته جنایتکاران دست اندر کار خوب می دانند که خانه ام و اطراف آن و حتی راه هایی را که گاه برای قدم زدن می روم از سوی پلیس آلمان کنترل می شود. نه بخاطر دلسوزی، بلکه می دانند که اگر اتفاقی بیفتد مسئول اند. یعنی پلیس آلمان نمی تواند بگوید ما نمی دانیم چه بلایی بر سرش آمده. چون خود پلیس در این امر جنایی مستقیم دست داشته، پس همه عوامل را می شناسد. این بود که ناچار شدم اسامی را بنویسم. در ضمن فردی به نام محمد وطنی که با یک گروه تأتری فرستاده اند و اینجا به عنوان پناهنده ول شده نیز بعد ها وارد این حلقه شد. و هم فردی به نام امیر تحویلداری را یکبار فرستادند به سراغم که به من گفت: مانند همان فروهران برایت حمام خون درست می کنیمو و...و بعد آستین هایش را بالا زد و با دست پلو و ماهی ای را که درست کرده بودم سیر خورد و رفت. آنطور که خودش می گفت، بچه ی گلسار رشت است. من هیچ نگفتم، فردایش در خیابان مرا دید و به من توهین ناموسی کرد.
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 22:37:00 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 2 - به احتمال قوی آن مدارک جعلی را خواهر زاده دکتر بستی که آنجا حضور داشت و فردایش به ایران رفت، با خود برده. اسامی دکتر های روان پزشک ایرانی: دکتر آزادی(مشهدی)، دکتر محمدی(کرد ایرانی)، دکتر علوی(خوزستانی). و دو دکتر جانی دیگر که نامشان را به یاد ندارم. ظاهرن به افتخار من(نویسنده و شاعر معترض ایرانی و سراینده ی حماسه های قتل های زنجیره ای)، آن مهمانی را برپا کرده بودند. ولی بعد معلوم شد با رشوه دادن به مسئولین امنیتی آلمان آن جلسه برقرار شده؛ زیرا بعد ها هرجا رفتم دیدم همان پرونده آنجاست. یعنی در ادارات آلمانی حالا من رسمن دیوانه به حساب می آیم. جنایت دیگری نیز مترجم من در دادگاه کرده(بچه مازندران است و فامیلی اش نهنگی)، وقتی جلسه دادگاه برای گرفتن پاسپورت شروع شد، او به بهانه ی خاموش کردن تلفن خود دستی به تلفن زد. و من فکر کردم واقعن تلفن را خاموش کرده؛ ولی او روشن کرده بود و کل محتویات دادگاه را که فردایش به سوی ایران پرواز کرد با خود برد. او ظاهرن ساکن آلمان است؛ باید اقدام گردد تا آن فرد جانی نیز نگریزد. من قصد وارد شدن به جزییات را نداشتم، ادامه دارد
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 22:16:24 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
و نکاتی بسیا بسیار مهم. قبل از آن لازم است به مسئولین سایت «یپک ایران» تبریک بگویم که این مسئولیت تاریخی و افتخار آمیز را به عهده گرفتند. مسئولیت افتخار آمیزی که بعضی سایت های به اصطلاح طرفدار آزادی و حتی طرفدار کارگران و زحمتکشان از آن شانه خالی کردند. داشتن این افتخار در واقع حقشان نبود. تالش ها در این باب می گویند، زمین عادل است و قانون دارد. مولوی بزرگ همان آیین تالشی را در این بیت آورده: «این جهان کوه هست فعل ما ندا - سوی ما آید ندا ها را صدا». و نکات بسیار مهم: سرمایه ی این جنایات بی سابقه را یک قالی فروش ایرانی به نام بدری اهری گذاشته، و امور اداری را دو فرد، یوسف مومن و حمید تیجری مفرد انجام داده اند. چون اولین بار است که دارم اسامی را منتشر می کنم، لازم است که دست اندر کاران فورن وارد شوند و مگذارند این افراد جانی از آلمان خارج شوند. جناتی عظیم را این افراد در خانه دکتر اسماعیل بستی، ساکن شهر دورن به کمک پنج دکتر ایرانی انجام داده اند که در تاریخ بی سابقه است. در آنجا برایم پرونده ی دیوانگی درست کرده اند و فردایش این موفقیت "بزرگ" را به احتمال قوی به وسیله ی خواهر زاده ادامه د
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 20:56:44 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
یک بام و دو هوا؟! - چون مسئولین محترم سایت «پیک ایران» این مطلب را از «دویچه وله» برگرفته اند، موظفم این را نیز اضافه کنم که برای «دویچه وله» نیز مفصل نوشته ام؛ اول استقبال کردند و بعد که اجازه ی پیگیری نیافتند، کاملن خموشِ خموش شدند(این است وظیفه ی یک رادیوی واقعی؟) - من حالا دیگر در خیلی جا ها علامت تعجب نمی گذارم تا مطلب بکلی تعجب زده نشود. حالا همین دویچه وله ی محترم از شکنجه های روانی و جسمی می گوید! عجیب است، نه؟ و این در حالی است که من بیش از شانزده سال است که بیست چهار ساعت در همین کشور دویچه وله، شکنجه روانی می شوم و بسیار گاه برای افزونی درد شکنجه، فیلم های زندگی خصوصی داخل خانه ی مرا در اختیار بعضی قلمزنان کثیف و جانی ایرانی می گذارند تا در اینترنت به زندگی خصوصی من برای بیشتر رنج دادن بپردازند. شرم دارم بیش از این گفتن ز ننگ - گفتن از تنگ بلور و دست سنگ. ولی بعد بیش از شانزده سال شکنجه شدن، این را به جرأت می توانم بگویم که انسانیت به معنی کلی آن دیگر مرده؛ گرچه هنوز ممکن است کسانی با ویژگی های انسان های شریف یافت شوند.
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 19:41:06 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
نکته -حال شاید انسان هایی شریف بگویند، هیچ معلوم نیست که حقوق بشری ها کاری برایت انجام دهند؛ بگو ما چه می توانیم بکنیم. من نیز بر همین عقیده ام، زیرا این حدس من نیست، تجربه ی تلخ من است بعد از نامه پراکنی با جناب دکتر لاهیجی و دیگران در آلمان و دیگر کشور ها. در آلمان دو بار وکیل گرفتم و هر دوبار وکیلم را متوقف کردند. دوستی از ایالتی دیگر به وسیله ی وکیل خودش اقدام کرد؛ اول استقبال کردند، و بعد متوقف اش ساختند. خواسته ی من: 1 - چند نفر و یا حد اقل یک نفر(چند نفر باشند بهتر است) بعد از در جریان قرار گرفتن جزییات جنایات و فاجعه ها، برایم وکیل بگیرند، وکیلی که در نیمه راه با تشری پی کار خود نرود. 2 - افراد همراه شده فکر های خود را از همان اول بکنند و بعد از همراه شدن در نیمه راه نبُرند. چون پیشتر کسانی پا پیش نهادند و بعد به سرعت گریختند. نه فقط گریختند بلکه با دستور گرفتن بر ضد من عمل کردند. اهل تهمت نیستم؛ نمونه دارم. در ضمن من بار ها مورد تهدید قرار گرفته ام؛ مسئول حفظ جان من فقط و فقط دولت آلمان است که مرا به وسیله بنیاد هاینریش بُل به این کشور دعوت نموده اند. البته حالا پناهنده هستم.
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 18:52:08 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 5 - و تمام. گاه پیش آمده، بعد از افشای غارتگران بسیار بیرحم جنگل های شمال، افرادی از نوچه های قلمی آن ها آمده اند و اینجا با پُز دروغین مخالف رژیم به من حمله ور شده اند. لازم است بگویم که به اسامی مستعار جواب نمی دهم. و بیان ریز مسایل و جنایات صورت گرفته نیز جایش اینجا نیست. این مقدمه ای بود برای آن عزیزانی که هنوز انسانی می اندیشند، ولی از شکنجه های شبانه روزی و فاجعه های وحشتناک زندگی من و خانواده ام خبر نداشتند. یعنی من اجازه نمی دهم که افراد مشکوک بیایند و اینجا جنایات صورت گرفته را لوث نمایند. پس اگر حقوق بشر، دروغین و پوشالی نیست؛ من منتظر اقدام عاجل دست اندر کاران می باشم. در ضمن برای اینکه حکومت ایران نگوید او رفته در خارج نوشته و داستان سرایی کرده؛ همانطور که پیشتر نوشتم، آماده ام این گفتگو را در یکی از وبگاه های خود در شمال میهن بسط دهم و به هر سوال هر شهروندی با نام واقعی نه مستعار، دقیق جواب بگویم.به شرطی که شرایط گفتگو کاملن بی سانسور باشد.«او را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟»کوتاه: من هم شکنجه شده ام؛سال های سال است که بطور شبانه روزی شکنجه ی روانی می شوم.
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 18:21:23 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه4 -در قدیم با هیچ کسی در باب مشکلات خود درد دل نمی کردم.به یاد دارم وقتی با سفارش ولادیمیر سموخا،رییس کمیته ی مرکزی صلیب سرخ بیلاروس(روسیه سفید) و همکاری خائنانه ایساکوویچ، معاون دانشگاه پزشکی مینسک، مرا بی آنکه یک نمره ردی داشته باشم و یا سهمیه ی حزبی باشم،اخراج کردند؛ آقای موسوی، پیر مردی که مسئول حزبی خانه ی دوازده طبقه ی ایرانیان بود، چند روز بعد در طبقه ی یکم مرا دید و پرسید:جریان چه بوده؟ حتی یک کلمه جوابش را ندادم و سر فراز از در زدم بیرون. بعد ها مسایل گوناگونی پیش آمد و دیدم عده ای واقعن نمی دانستند که بر من چه گذشته؛ به همین خاطر اینبار عمدن به همه اطلاع دادم تا فردا کسی نگوید، عجب ما که نمی دانستیم! من و خانواده ام جز رنجدیدگان رژیم شاهنشاهی هستیم؛ حتی برای آن ها نیز عمدن نوشتم.1 یعنی حالا هیچ سازمان و حزبی و بسیاری از افراد نمی توانند بگویند، عجب جنایات بی سابقه ای، ما که نمی دانستیم! زیر نویس1 - ولی من حتی به زندگی به خطر افتاده ی ساواکی هایی که برایم پرونده درست کرده بودند بی تفاوت نماندم؛ رفتم دروغ گفتم که آن ها مرا از مرگ نجات داده اند و دیگر هرگز فرا خوانده نشدند.
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 17:52:46 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 3 - حال این پرسش با تعجب پیش می آید که پس این احزاب و گروه های سیاسی و فرهنگی و ... این میان چه کاره اند؟! جواب: تقریبن به همه ی احزاب و سازمان های سیاسی خارج از میهن اطلاع داده ام و برای بعضی ها جزییات وحشتناک را نیز نوشته ام. برای بسیارانی- افراد، سازمان ها و احزاب و بعضی سایت ها با جزییات و نام بردن جنایتکاران مقیم در خارج از کشور، نوشته ام. یعنی همه ی آن اطلاعات ریز در نزدشان هست، ولی همانطور که گفتم یا باید مثل مسئله ی کارگران هفت تپه اعتراض جهانی شود،و یا باید از افراد خاص باشی. من بیش از 35 سال است که در هیچ حزب و گروهی فعال نیستم؛ ولی همانطور که شما عزیزانی که به وبگاه های من در شمال ایران سر زده اید، آدمی بی تفاوت نیز نمی باشم؛ یعنی تنهایی و اندوه بی سابقه، دلیل بر این نشده که نسبت به اندوه دیگران بی تفاوت باشم. این رسم دیرینه ی خانواده ی من است که بجز جان باخته ها دو مفقود الاثر دارد. ولی گویا این تنهایی، جرمی بزرگ است از نظر سازمان های سیاسی؛ به هر حال با اینکه به تمامی آن ها نامه نوشته ام، هیچ یک،حتی یک نفر و یا سازمان اجازه ی دفاع از خانواده ی بسیار مظلوم مرا نیافته.
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 16:59:52 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 2 - نوشتم «"حقوق بشر" یک دروغ عظیم است»؛ تا یکطرفه به قاضی نرفته باشم، بگذار نماینده حقوق بشر سازمان ملل و جناب لاهیجی، خانم عبادی و هر کس دیگری که ادعای دفاع از حقوق بشر را دارد، جلسه علنی بگذارند تا سخن خود را با گواه های ترسناک و باور نکردنی به اثبات رسانم؛ «این گوی و این میدان»، «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!» حقوق بشری ها، فقط به موضوعات مشخصی که اجازه ی ورود دارند می پردازند. می گویید نه، بیایید آن جلسه ی علنی را بگذارید تا سخن خود به اثبات رسانم. متأسفانه اغلب به موضوعاتی پرداخته می شود که مشهور شده باشد؛ خارج از این فقط به افراد خاص می پردازند. وگرنه شکنجه ای را که من دیده ام و خانواده ام متحمل شده در نوع خود و هم طولانی بودن آن شکنجه های روانی شبانه روزی در جهان بی سابقه است. و از نظر ادامه دار بودن آن(بطور شبانه روزی) من نمونه ای در تاریخ نمی شناسم. پیشاپیش بگویم که من به دلیل فقیر نگاه داشته شدن، امکان سفر به کشور دیگری را ندارم؛ من حتی توان مالی آن را ندارم تا برلین بروم. پس جلسه ی علنی مورد نظر باید در کلن و یا آخن و یا همین شهری که در آن می "زیَم" برقرار شود.
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم دی ۱۳۹۷ برابر با شانزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 15:51:44 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ناشناس ماندن قربانیان برای باز ماندگان، خود شکنجه ای بزرگ است. بار ها اعلام کرده و باز تکرار می کنم: از تهمت بیزارم و آن را عملی غیر انسانی می دانم. بگذار شرایط بحثی بی سانسور در یکی از وبلاگ های من در شمال ایران ایجاد گردد تا آنجا ثابت کنم رژیم ایران به دشمن خارجی احتیاجی ندارد؛دشمن در درون اوست.بگذار این بحث در داخل کشور انجام گیرد، تا یکطرفه به قاضی نرفته باشم. خلافکاری های بزرگ، غارت و قانون شکنی دارد کشور را به بُن بست کامل می رسانَد.شکنجه فقط در زندان ها نیست؛غارتگران در شمال ایران مادر مرا بعد از مدت ها نمایش بیرحمی نزدیک به مطلق از پای در آوردند.اهل تهمت و دروغ نیستم؛ جلسه ای عمومی و حقوقی در خارج از کشور هم بگذارند تا ثابت کنم چگونه غارتگران و مفسدان بیرحم از قدرت حکومتی سود می جویند و گذشته از غارت، جنایات بیشمار دیگری را نیز مرتکب می شوند.حالا بیش از دو ماه است که خواهر زاده ی مرا در تهران به قتل رسانده اند و نمی گذارند پیگیری شود.امروز به خواهرم که شوهرش نیز سال پیش فوت کرده، زنگ زدم و دیدم در بی یاوری نزدیک به مطلق وحشت زده است. "حقوق بشر" یک دروغ عظیم است ... ادامه دارد
آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی

سرخط اخبار پيک ايران در سايت شما

كد زير را كپى كنيد و در جاى مناسب در سايت خود قرار دهيد


Contact us: