شکنجه در ایران: تخلف‌ یک بازجو یا روش یک نظام؟


دویچه وله: آیا شکنجه در جمهوری اسلامی صرفا با تخلف یک بازجوی خودسر روی می‌دهد، یا امری سیستماتیک است؟ نتایج پژوهش "فکت‌نامه" برای دویچه‌وله فارسی ‌نشان می‌دهد شکنجه به شکلی فراگیر و سازمان‌یافته در زندان‌های ایران اعمال می‌شود.

صادق لاریجانی رییس قوه قضايیه روز دوشنبه ۱۷ دی در جلسه مسئولان عالی قضایی در دستوری به دادستان کل کشور خواستار اعزام هیاتی برای بررسی موضوع شکنجه اسماعیل بخشی نماینده کارگران شرکت هفت تپه خوزستان شد وگفت: «چنین مسائلی برای ما بسیار مهم است زیرا هیچ‌گاه بنای جمهوری اسلامی چنین تخلفاتی نبوده و ما آن را به لحاظ شرعی و قانونی ممنوع می‌دانیم».

لاریجانی اضافه کرد: «تخلف احتمالی بازجو نباید به حساب یک مجموعه گذاشته شود. دستگاه‌های امنیتی و انتظامی نیز موظفند از طریق بازرس‌‌ها و سایر سازوکارهای نظارتی از وقوع تخلفات [ماموران خود] جلوگیری کنند و متهم کردن کل یک دستگاه به دلیل اقدام احتمالی یک فرد، شایسته نیست».

تعریف شکنجه و مبانی قانونی آن

براساس ماده یک کنوانسیون بین‌المللی منع شکنجه «هر عمل عمدی که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او و یا شخص سوم اعمال می‌شود، شکنجه نام دارد. (همچنین) مجازات فردی به عنوان عملی که او یا شخص سوم انجام داده است و یا احتمال می‌رود که انجام دهد، با تهدید و اجبار و بر مبنای تبعیض از هر نوع و هنگامی که وارد شدن این درد و رنج و یا به تحریک و ترغیب و یا با رضایت و عدم مخالفت مامور دولتی و یا هر صاحب مقام دیگر انجام گیرد، شکنجه تلقی می شود».

قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل سی و هشتم آورده است: «هرگونه‏ شکنجه‏ برای‏ گرفتن‏ اقرار و یا کسب‏ اطلاع‏ ممنوع است. ‏اجبار شخص‏ به‏ شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست‏ و چنین‏ شهادت‏ و اقرار و سوگندی‏، فاقد ارزش‏ و اعتبار است. متخلف‏ از این‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ می‌شود». اما در هیچ کجای قانون اساسی و دیگر قوانین مصوب، شکنجه تعریف نشده است.

مجلس ششم در طرح "منع شکنجه"، شکنجه را این گونه تعریف کرد:

«موارد مذکور در این قانون در حکم شکنجه بوده و اعمال آن ممنوع مى‌باشد:

۱- هرگونه اذیت یا آزار بدنى براى گرفتن اقرار و نظایر آن.

۲- نگهدارى زندانى به صورت انفرادى یا نگهدارى بیش از یک نفر در سلول انفرادى.

۳- چشم‌بند زدن به زندانى در محیط زندان یا بازداشتگاه.

۴- بازجویى در شب.

۵- بى‌خوابى دادن به زندانى.

۶- انجام اقداماتى که عرفاً اعمال فشار روانى بر زندانى تلقى مى شود.

۷- فحاشى، به کاربردن کلمات رکیک، توهین یا تحقیر زندانى در حین بازجویى یا غیر آن.

۸- استفاده از داروهاى روان‌گردان و کم و زیاد کردن داروهاى زندانیان مریض.

۹- محروم کردن بیماران زندانى از دسترسى به خدمات درمانى ضرورى.

۱۰- نگهدارى زندانى در محل‌هایى با سر و صداى آزاردهنده.

۱۱- گرسنگى یا تشنگى دادن به زندانى و عدم رعایت استانداردهاى بهداشتى و محروم کردن زندانى از استفاده از امکانات مناسب بهداشتى.

۱۲- عدم طبقه‌بندى زندانیان و نگهدارى جوانان یا زندانیان عادى در کنار زندانیان خطرناک.

۱۳- جلوگیرى از هواخورى روزانه زندانى.

۱۴- ممانعت از دسترسى به نشریات و کتب مجاز کشور.

۱۵- ممانعت از ملاقات هفتگى یا تماس تلفنى زندانى با خانواده‌اش.

۱۶- فشار روانى به زندانى از طریق اعمال فشار به اعضاء خانواده زندانى.

۱۷- ممانعت از ملاقات متهم با وکیل خود.

۱۸- ممانعت از انجام فرائض مذهبى.»

علاوه بر قانون اساسی که شکنجه را ممنوع اعلام کرده است، در قانون مجازات اسلامی نیز شکنجه نفی شده است. در ماده ۱۶۹ قانون مجازات اسلامی آمده است: «اقراری که تحت اکراه، اجبار، شکنجه و یا اذیت و آزار روحی یا جسمی أخذ شود، فاقد ارزش و اعتبار است و دادگاه مکلف است از متهم تحقیق مجدد نماید». 

در ماده ۵۷۸ قانون مجازات اسلامی، مصوب سال ۱۳۷۵ نیز آمده بود:«هر یک از مستخدمین و ماموران قضایی یا غیر قضایی دولتی، برای اینکه متهمی را مجبور به اقرار کند،‌ او را آزار و اذیت بدنی نماید، علاوه بر قصاص به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم می گردد وچنانچه در این خصوص کسی دستور داده باشد فقط دستور دهنده به مجازات حبس مذکور محکوم می شود و اگر متهم به واسطه آزار و اذیت فوت کند،‌ مباشر، مجازات قاتل و آمر، مجازات آمر قتل را خواهد داشت».

همان‌طور که در این قانون آمده، قانون‌گذار شکنجه را به آزار و اذیت بدنی تقلیل داده و برخلاف قانون اساسی و کنوانسیون منع شکنجه،  آزار و اذیت روحی را در زمره شکنجه قرار نداده است.

آیا شکنجه در جمهوری اسلامی سیستماتیک است؟

برخلاف ادعای صادق لاریجانی، دلایل و نشانه‌هایی وجود دارد که بر سیستماتیک و نهادینه بودن شکنجه در جمهوری اسلامی دلالت می‌کند:

۱- رد طرح منع شکنجه

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شکنجه را ممنوع اعلام کرده، ولی اصول قانون اساسی زمانی ضمانت اجرایی دارد که در قوانین عادی تعریف شده و به تصویب رسیده باشد، در غیر این‌صورت، همواره تفسیر شورای نگهبان به عنوان مفسر قانونی قانون اساسی، بر متن قانون ارجحیت دارد.

تاکنون ممنوعیت شکنجه مندرج در اصل ۳۸ قانون اساسی به قانون عادی در نیامده است. نمایندگان مجلس ششم تلاش کردند تا منع شکنجه را به قانون تبدیل کنند، از این رو «طرح منع شکنجه» را در مجلس بررسی و تصویب کردند، ولی شورای نگهبان مصوبه مجلس را خلاف شرع دانست. مجلس دو بار تلاش کرد ایرادات شورای نگهبان به این قانون را اصلاح کند تا این طرح به قانون تبدیل شود، ولی موفق به دریافت تاییدیه شورای نگهبان نشد. از این رو آنها این طرح را به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستادند تا اعضای مجمع، بین شورای نگهبان و مجلس داوری کنند، ولی مجمع نیز این مصوبه را تصویب نکرد و آن را به مجلس بازگرداند.

۲- خودداری از پیوستن به کنوانسیون بین‌المللی منع شکنجه

همین اتفاق در خصوص لایحه الحاق ایران به کنوانسیون بین المللی منع شکنجه نیز تکرار شد؛ یعنی مجلس ششم لایحه الحاق ایران به این کنوانسیون را تصویب کرد، ولی شورای نگهبان و مجمع تشخیص با آن مخالفت کردند تا روشن شود که اعضای شورای نگهبان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام که بیشترین نفوذ را در حاکمیت دارند.

۳- اعتراض به شکنجه نهادینه شده توسط مقام‌های عالی رتبه نظام

در طول ۴۰ سال گذشته بسیاری از مقام های سیاسی ایران به شکنجه در بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها اعتراض کرده‌اند. این اعتراض‌ها نشان می‌دهد که شکنجه در زندان‌های جمهوری اسلامی نه یک امر موردی، بلکه یک رویه جاری بوده است.

الف: نامه آیت‌الله منتظری قائم مقام وقت رهبری به آیت الله خمینی

«آیا می‌دانید که جنایاتى در زندان‌هاى جمهورى اسلامى به نام اسلام در حال وقوع‌اند که شبیه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشد؟ آیا می‌دانید که تعداد زیادى از زندانی‌ها تحت شکنجه توسط بازجویانشان کشته شده‌اند؟ آیا می‌دانید که در زندان (شهر) مشهد، حدود ۲۵ دختر به‌خاطر آنچه بر آنها رفته بود … مجبور به درآوردن تخمدان یا رحم شدند؟ آیا می‌دانید که در برخى زندان‌هاى جمهورى اسلامى دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار می‌گیرند؟»

ب: اعتراض ابوالحسن بنی صدر رییس جمهوری وقت

ابوالحسن بنی صدر، رییس جمهوری وقت ایران در تاریخ ۱۴ اسفند ۵۹ طی یک سخنرانی در دانشگاه تهران به وجود شکنجه در زندان‌های جمهوری اسلامی اعتراض کرد. سخنانی که سبب شد موافقان و مخالفانش با یکدیگر درگیر شوند.

پ: اعتراض غلامحسین کرباسچی به شکنجه شهرداران

غلامحسین کرباسچی، شهردار وقت تهران، در جریان محاکمه‌اش پرده از شکنجه گسترده شهرداران مناطق تهران به هدف گرفتن اقرار علیه خود برداشت. در نتیجه دادگاه نظامی تهران پس از بررسی شکایت شهرداران تهران، رای به محکومیت سردار نقدی و جمعی دیگر از فرماندهان حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی داد.

ت- شکایت ۲۶ فعال سیاسی شناخته شده از شکنجه در زندان

۲۶ فعال سیاسی که پیش از دستگیری و حبس، حتی در پست‌های کلیدی جمهوری اسلامی نقش داشتند، در اردیبهشت سال ۹۰ در نامه‌ای خطاب به ریاست "هیات نظارت مرکزی بر حسن اجرای قانون احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی" از برخوردهای غیرقانونی وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و سعید مرتضوی، دادستان پیشین تهران با خود در مراحل مختلف بازداشت، بازجویی، محاکمه و حبس شکایت کردند و خواستار رسیدگی به این شکایت شدند. آنها مدعی بودند که در دوران بازداشت شکنجه شده‌اند. محسن امین زاده، محسن میر دامادی، بهمن احمدی امویی، عبداالله مومنی، میلاد اسدی، عبدالله رمضان زاده، عماد بهاور، مصطفی تاج‌زاده، مجتبی تهرانی، علی جمالی، محمد حسین خوربک ، محمد داوری، امیرخسرو دلیر ثانی، کیوان صمیمی، اسماعیل صحابه، محمد فرید طاهری قزوینی، فیض الله عرب سرخی، بهزاد نبوی، ابوالفضل قدیانی، مجید دری، ضیا نبوی، مهدی کریمیان اقبال، محمد رضا مقیسه، علی ملیحی، محمد جواد مظفر و حسن اسدی زیدآبادی امضا کنندگان این نامه هستند.

ث- اعتراض یک نماینده مجلس به شکنجه در بازداشتگاه

علی اکبر موسوی‌خوئینی، نماینده پیشین تهران در مجلس شورای اسلامی، پس از پایان دوره نمایندگی در تجمعی به مناسبت روز زن در تهران دستگیر شد. او چندی بعد از بازداشتگاه به مراسم ختم پدرش برده شد و در حالی که ماموران زندان او را همراهی می‌کردند در مسجد محل برگزاری مراسم ترحیم با صدای بلند خطاب به حاضران در مراسم نسبت به شکنجه خود در طول دوران بازداشت اعتراض کرد و گفت:«در بیست روز گذشته، مامورین زندان دست‌ها و پاهای من را دستبند زده‌اند. مرا شکنجه می‌کنند. در سلول انفرادی هستم و روزی چهار بار بازجویی می‌شوم. در نیمه شب از خواب بیدارم می‌کنند تا بازجویی شوم. آنها می‌خواهند مرا بیمار روانی کنند. آنها فشار می‌آورند تا از عقایدم تبری جویم .از فعالیت‌هایم ابراز ندامت کنم و از خامنه‌ای تقاضای بخشش کنم. من مقاومت می‌کنم اما آنها مرا تحت فشار خیلی شدیدی قرار داده‌اند.»

۴- مرگ زیر شکنجه در زندان‌های ایران

طی چهار دهه گذشته افرادی در زندان‌های جمهوری اسلامی کشته شده‌اند که رسانه‌ها و وکلای آنها، شکنجه را عامل مرگشان دانسته‌اند؛ تعدد این موارد نشان می‌دهد که شکنجه در زندان‌های جمهوری اسلامی، تنها محدود به تخلف یک مامور خودسر نیست و به طور مداوم و سازمان‌یافته اعمال شده است.
هنوز آماری دقیق از تعداد زیاد زندانیان کشته شده در دهه شصت منتشر نشده است. به همین دلیل در این بررسی تنها فقط اسامی کشته‌شدگان سه دهه ۷۰ تا ۹۰ که نام آنان در رسانه‌ها گفته شده استناد شده است. اما کشته شدن ۳۱ نفر در زندان و زیر شکنجه نیز کافی است که اثبات کند ادعای مقامات جمهوری اسلامی مبنی بر وجود نداشتن شکنجه در زندان‌ها درست نیست.

۵- تعطیلی بازداشتگاه‌ها به دلیل شکنجه

طی سال‌های گذشته تعدادی از بازداشتگاه‌ها به دلیل زیاده‌روی در شکنجه بازداشت‌شدگان تعطیل شده‌اند. از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:

الف- بازداشتگاه توحید

بازداشتگاه توحید که پیش از انقلاب ۵۷ به نام کمیته مشترک ضدخرابکاری در اختیار ساواک قرار داشت و محل حبس برخی از چهره‌های انقلابی آن زمان بود، بعد از انقلاب نیز به عنوان بازداشتگاه توحید مورد استفاده قرار گرفت.  بسیاری از فعالان سیاسی به مدت بیش از ۲۰ سال در این بازداشتگاه، حبس بوده‌اند. این بازداشتگاه در پی تلاش‌های اعضای کمیته رسیدگی به بازداشتگاه‌های غیرقانونی در مجلس ششم، به ریاست علی‌اکبر موسوی‌خوئینی و در پی کشف شکنجه‌های بسیار در این بازداشتگاه توسط اعضای کمیته، تعطیل و در سال ۱۳۸۱ توسط وزارت اطلاعات به موزه عبرت تغییر کاربری داد. احمد باطبی یکی از افرادی است که در این بازداشتگاه شدیدترین شکنجه ها را تحمل کرده است.

ب- بازداشتگاه ۵۹ سپاه

بازداشتگاه ۵۹ سپاه که در ضلع جنوبی پادگان عشرت آباد قرار داشت از دیگر بازداشتگاه‌هایی است که بسیاری از فعالان دانشجویی و سیاسی پس از بازداشت به آنجا منتقل می‌شدند. گفته می‌شود این بازداشتگاه نیز در پی تلاش‌های اعضای کمیته بررسی بازداشتگاه‌های غیرقانونی در مجلس ششم، تعطیل شد.

پ- بازداشتگاه کهریزک

بازداشتگاه کهریزک دیگر بازداشتگاهی است که در سال ۱۳۸۸ به دستور علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی و در پی افشای شکنجه‌های گسترده بازداشت‌شدگان حوادث سال ۸۸ که به مرگ حداقل چهار نفر زیر شکنجه منجر شده بود، تعطیل شد.

۶- وجود سلول انفرادی به عنوان مصداق شکنجه

آیت الله موسوی‌بجنوردی به نقل از دکتر ناصر کاتوزیان از حقوق‌دانان شناخته شده ایران، می گوید: «بازداشت در سلول انفرادی از مصادیق بارز شکنجه است».

محمد علی اسفنانی، سخنگوی کمیسیون قضایی مجلس نهم نیز از دستور رهبر ایران به شورای نگهبان مبنی بر شکنجه بودن زندان انفرادی خبر داد و گفت: «مقام معظم رهبری به‌‌ تازگی فتوایی به شورای نگهبان داده‌اند که حبس در سلول انفرادی شکنجه است. به همین دلیل، اگر حکمی مبنی بر این صادر شود، مصداق عملی اقدام غیرقانونی است.»

افراد صاحب‌نام زیادی را، حتی در میان سیاست‌مداران اصلاح‌طلب، می توان یافت که در این چهل سال پایشان به زندان باز شده و طعم سلول انفرادی را برای مدت‌های طولانی چشیده‌اند. معمولا این افراد ابتدا توسط نهادهای نظامی و امنیتی مثل سپاه، وزارت اطلاعات، حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی یا حفاظت اطلاعات قوه قضاییه بازداشت و بعد محاکمه می‌شوند و در دوران بازداشت عموما در سلول انفرادی نگه داشته می‌شوند.

۷- گزارش‌‌های نهاد‌های بین‌المللی

سال‌هاست که نهاد‌ها و سازمان‌های بین‌المللی گوناگون وضعیت حقوق بشر جهان از جمله ایران را زیر نظر دارند و به صورت مداوم در باره آن گزارش می‌دهند. کمتر گزارشی را می‌توان یافت که به شکنجه گسترده در زندان‌ها و پروسه قضایی در ایران اشاره نکرده باشد.

عفو بین‌الملل، در گزارش اخیر خود، «شکنجه و بدرفتاری‌های دیگر به ویژه در دوران بازجویی» را در ایران امری «متداول» می‌خواند و به نگه داشتن  طولانی مدت  بازداشت‌شدگان تحت نظارت وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران در سلول‌های انفردای اشاره می‌کند و آن را مصداق شکنجه می‌خواند.

در این گزارش همچنین آمده که «مقامات به طور سازمان‌یافته از انجام تحقیقات در باره مدعیات مربوط به شکنجه و مردود شمردن "اعترافات" به دست آمده شکنجه سرباز زدند.»

عفو بین‌الملل همچنین «ممانعت از دسترسی زندانیان سیاسی به مراقبت‌های پزشکی مناسب» را از دیگر مصادیق شکنجه در ایران می‌داند.

در گزارش سال ۲۰۱۷ سازمان خیریه "رهایی از شکنجه"، آمده که شکنجه، و تهدید به آن، به شکل عامدانه توسط حکومت ایران به‌کار گرفته می‌شود. در این گزارش تاکید شده که طبق مستندات، این بدرفتاری‌ها محدود به سال‌های اخیر نیست و در دهه‌های گذشته نیز سابقه داشته‌ است.

دیدبان حقوق بشر نیز در گزارش اخیر خود از به کارگیری «اعتراف‌های به‌دست آمده زیر شکنجه» در دادگاه‌های انقلاب انتقاد می‌کند.

جمع بندی

براساس دلایلی که گفته شد ادعای رییس قوه قضاییه و دیگر مقامات جمهوری اسلامی در مورد شکنجه، به کلی نادرست است.

در چهار دهه گذشته، شکنجه بازداشت‌شدگان سیاسی و امنیتی به عنوان پدیده‌ای فراگیر و سازمان‌یافته در زندان‌های ایران جریان داشته است.

گذشته از شکنجه زندانیان سیاسی و امنیتی، محکومان پرونده‌های جنایی و کیفری و به طور کلی غیرسیاسی نیز به شکلی گسترده و فراگیر در تقریبا تمامی زندان‌های ایران مورد شکنجه قرار می‌گیرند.

در رسانه‌های رسمی ایران گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد شکنجه پدیده‌ای عادی و رایج است که به تعداد زیاد در بازداشتگاه‌های سراسر ایران اتفاق می‌افتد.


[کد مطلب: 174512] [تاريخ انتشار: بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ سوم فروردين ۱۳۹۸ برابر با بيست و سوم مارس ۲۰۱۹ ، 23:06:50 توسط مقصود
از چندین دهه قبل که در یک کشور خارجی جهت تحصیل بودم متوجه شدم که مردم با من طوری رفتار میکنند که مثلا همه ای آنها مساله ای را راجع من میدانستند ولی من متوجه آن مساله نمی شدم بالاخره چندین سال گذشت به ایران برگشتم که بعداز مدتی از زمان برگشتم متوجه شدم که مشکلی که در خارج داشتم اینجا هم ادامه دارد به هر کس میرسم چه بشناسم یا نه انتظار دارد که من اجازه دهم روی من لو اط انجام دهد و جهت رسیدن به این هدف مرا با مشغول کردن با کارهای و غیره در حال خسته کردن هستند که من بعداز تقریبا مقاومت در مقابل این امر غیر انسانی و عربی شرعی و غیر منطقی تقریبا چهل سال است که در حال مقاومت کردن هستم و در زندگی بجز اینکه درس دانشگاهی خود را تمام کرده ام کار دیگری از قبیل ازدواج و داشتن همسر و فرزند و یا خرید خانه و غیره نتوانستم انجام بدهم همیشه تحت فشارهای فزاینده روانی و جسمی و مالی و جنسی گوناگون قرار داده میشوم که این مقوله لواط را در مورد خودم قبول کنم که تا حالا نشده است بعلت اینکه من در اوایل فردی خجالتی بودن و حالا هم که سنم تقریبا به شصت میرسد خودم را نمیتوانم قانع کنم که این پستی را قبول کنم.....
نوشته شده در تاريخ سوم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و سوم ژانويه ۲۰۱۹ ، 17:48:14 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 10 / طبیعی ست ضرباتی که به من و خانواده و حتی دوستان و نزدیکان من زده شده، دیگر قابل جبران نیست؛ یعنی اگر شانزده سال پیش به من می گفتند به تو 100 میلیارد یورو می دهیم، ولی این فاجعه ها باید در زندگی تو و خانواده ات رخ دهد، بی هیچ درنگی در همان ثانیه ی اول؛ تکرار می کنم، نه دقیقه ی اول، بلکه ثانیه ی اول، پشت کرده، می رفتم پی کار خود. حال سوال این است: آیا چنین جنایات بی سابقه در تاریخ بشری و باور نکردنی را کسی می تواند جبران کند؟ در درجه ی اول من منتظر اقدامات قانونی مقامات آلمانی هستم؛ زیرا من پناهده ی سیاسی در آلمانم؛ البته فعالیت سیاسی گروهی ندارم. اگر دولت و حکومت بیلاروس و بعضی مقامات هنوز آلوده نشده ی حکومت و دولت ایران نیز برای روشنگری اقدام کردند از آن هم استقبال می کنم تا یکطرفه به قاضی نرفته باشم. چون محل زندگی من در آلمان است؛ دادگاه ِ دادخواهی باید در آلمان تشکیل شود. در ضمن همین سیامک میهن راد باعث گریختن من از بیلاروس شد. امنیتی های ماسال را با دروغ پردازی به دام انداخته بود و آن ها را حواله ی جان من کرده بود، پس به خانه ی من در مینسک زنگ می زدند؛ که بعد از آن با کمک نویسندگان شریف بیلاروسی و پِن از بیلاروس گریختم. این سخن را نیز در دادگاه ثابت می کنم که آن نابکاری را سیامک مهین راد کرده بود. پیدا کردن کسانی که از ماسال مرا از طریق تلفن تهدید می کردند کار دشواری نیست. یعنی آن فرد غارتگر هم به حکومت ایران و هم به حکومت بیلاروس خائن بود؛ ولی از هر دو نیز سو استفاده می کرد برای بیشتر پولدار شدن؛ غیر قانونی بیشتر پولدار شدن. در ضمن همه ی انسان های شریف از جمله گردانندگان محترم همین سایت «پیک ایران» می توانند خود را همراه من بدانند و وارد این ماجرای بسیار غم انیگز شوند و برای به نتیجه رساندن کار ها تلاش نمایند. زیرا من و خانواده ی مظلوم و عزادار من در این لحظه ی تیره ی تاریخ به شدت به کمک و پشتیبانی احتیاج داریم. البته و سد البته اسامی باید واقعی باشد - اسم، فامیلی، شغل، شهر و یا روستای محل زندگی. و اگر ایرانیانی که کارشان وکالت است، به این دادخواهی تاریخی و بی سابقه وارد شوند من بی نهایت ممنون می شوم. البته دولت آلمان طبق قانون موظف است که پول وکیل را بپردازد. یعنی وکیلی که برای کمک کردن وارد می شود، کمک اش رایگان نیست. از همه عذر می خواهم اگر طولانی نوشتم؛ باور کنید این خلاصه ی چندین جلد کتاب قطور و بسیار رنج آور است؛ یعنی سر سوزنی ست از کوه رنج و اندوه من و خانواده ی عزادار من.

سخن پایانی: ای انسان هایی که هنوز تسلیم زور و بیداد و لجن روزگار نشده اید و هنوز انسانی می اندیشید، به کمک من، کودک نابغه ی من و خانواده ی مظلومم بشتابید. و یکبار دیگر از مسئول سایت و همه ی گردانندگان «پیک ایران» بخاطر این حرکت تاریخی تشکر می کنم. حرکتی که دیگران(مدعیان بزرگ) از انجام آن سر باز زدند.  

نوشته شده در تاريخ سوم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و سوم ژانويه ۲۰۱۹ ، 17:35:40 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
   ادامه 9 - من از این حرکت یک ایرانی و بزرگواری مردم بیلاروس که در صف بودند، شرمنده شدم. و رفتم تو و به آن افسر لباس شخصی اعتراض کردم. او با تند خویی تمام با من برخورد کرد و گفت برو بیرون، وگرنه پلیس صدا می کنم. گفتم خلاف را شما کرده ای و حالا تهدید هم می کنی؟! گفت: همینکه گفتم؛ برو بیرون. و من آمدم بیرون و دوباره در صف، سر جای خود ایستادم. 2 - یکی از کار های آن خانواده آوردن دانشجو بود از ایران. یکی از دانشجویان می گفت: در ایران در یکی از روزنامه ها اطلاعیه داده بودند که ما شما را وارد دانشگاه معتبر پزشکی مینسک(پایتخت بیلاروس) می کنیم؛ در ضمن نداشتن دیپلم مدرسه ی ایران نقشی ندارد(نقل به مضمون). پس سد ها دختر و پسر ایرانی را به بیلاروس آوردند و شدند دانشجو. من از این حرکت خوشحال شدم؛ که بچه های ایران می آیند و متخصص می شوند. ولی چون اغلب دانشجو ها برای اسم دکتر آمده بودند و نه کار دکتری، کمتر کسی دکتر واقعی شد. از جمله خود همین سیامک مهین راد، که شد تاجر کلاه بردار و غارتگر حرفه ای در بخور بخوری تاریخی از جیب مردم فقیرِ بسیار ثروتمندِ ایران زمین. بعد کم کم صدای بعضی دانشجویان در آمد؛ زیرا از همان شیوه های کارخانه داران مفت بَر یا مفت خر ایرانی سود می جستند. یعنی پول های دانشجویان را در بانک نگه می داشتتند و دانشجوی گرسنه صدایش در می آمد. بعضی از ناراضیان بعد از آن برای خود مستقل عمل کردند. و این کار برای آن خلافکاران بزرگ که نانشان از آن راه در می آمد، نمی صرفید؛ پس هرجا که می توانستند به معترضین ضربه می زدند؛ از جمله تبلیغات لفظی گسترده راه انداخته بودند؛ که جای بیان جزییات اینجا نیست. یکی از دانشجویان که با او اختلاف شدید پیدا کرده بوند، و او خود نیز مانند همین خانواده میهن راد، مازندرانی بود، برای زهر چشم گرفتن از او و همه(تا در چنگ آن ها همچنان بمانند)، پلیس هایی را که خریده بودند حواله ی جان او کردند. این عین گفته برادر کوچک سیامک میهن راد، شروین میهن راد، است که در زیر می آید. متأسفانه نام آن دانشجوی شریف حق طلب را به یاد ندارم؛ ولی یافتن نام او برای پلیس بیلاروس در بین دانشجویان ایرانی هیچ کاری ندارد. شروین مهین راد می گفت: آن دانشجو یک روز صبح که رفت سوار ماشین خود بشود و برود دانشگاه، دید چهار نفر امنیتی بیلاروسی توی ماشین اش نشسته اند و چهار تا چرخ نیز پنچر است. امنیتی ها با دیدن او از ماشین در آمدند و با خنده گفتند، اِ این ماشین مال شماست؛ ببخشید ما فکر کردیم مال ماست. و می گفت آن دانشجو دریافت با چه کسانی طرف شده و مشکل حل شد. و خلافکاری های آن خانواده که برای غارت پشت حکومت ایران مخفی شده، فراوان است. دولت محترم آلمان و دولت محترم بیلاروس بیایند و در آلمان دادگاهی را مشترکن تشکیل دهند با حضور سیامک مهین راد تا من آنجا وارد جزییات شوم، «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!» بیشک تشکیل چنان دادگاهی به سود هر دو کشور است؛ زیرا هم از حیثیت کشور و دولت خود دفاع می کنند و هم مأموران خائن خود را شناسایی کرده به مجازات می رسانند و هم با علنی کردن ماجرا، آن ضربه ی هولناکی که به دمکراسی و قانون در این دو کشور زده شده، تا اندازه ای جبران می شود.
نوشته شده در تاريخ سوم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و سوم ژانويه ۲۰۱۹ ، 14:44:11 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 8-پس لازم است گواه بیاورم. وقتی کارگران به جان آمده ی «هپکو» به خیابان ریختند،حکومت ایران گروهی از بازرسان را مأمور تحقیق کرد به سرکردگی آقای سراج. ایشان برعکس بعضی تحقیق گران در باب نی شکر هفت تپه،در پایان تحقیقات به روشنی اعلام کرد که رییس جدید کارخانه وام های هزاران میلیاردی دولتی را برده و در جای دیگری برای خود سرمایه گذاری کرد(همان زمان در یکی از وبگاه های خود بدان مفصل پرداخته ام).خبرنگار می پرسد: آیا چون هپکو باز داریم؟ ایشان در جواب می گوید: متأسفانه از این دست، فراوان است.البته بعضی کلمات ممکن است از آنِ من باشد، ولی مفهوم دقیق سخن ایشان همین بود. این گواه سخن من از داخل میهن. و حال بر می گردیم به خانواده ی غارتگر مهین راد که در بخور بخوری تاریخی شرکت کرده و پول ملت مظلوم ایران را به جیب زده اند. 1-روزی برای گرفتن پاس جدید خود به اداره ی مربوطه رفتم و در صف ایستادم. ناگهان مهین راد پدر(علی اصغر یا علی عسکر) آمد و بی آنکه کوچکترین درنگی بکند رفت تو. و بعد از مدتی آمد بیرون و رفت. مردم بیلاروس بسیار مهربانند؛و دیده ام، بسیار گاه حتا از حق خود به سود دیگری آگاهانه می گذرند.

نوشته شده در تاريخ سوم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و سوم ژانويه ۲۰۱۹ ، 13:00:53 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 7 - گذشته از آلودن بعضی مسئولین امنیتی و غیر امنیتی بیلاروسی،این پدر پسر(علی اصغر و سیامک مهین راد) حق بسیاری از دانشجویان ایرانی در بیلاروس را با خشونت تمام زیر پا می گذاشتند و وقتی دانشجویی حق طلبی و اعتراض می کرد،او را با بعضی نیرو های امنیتی بیلاروسی روبرو می کردند.یکی از نابکاری ها شان این بود که پول سد ها دانشجو که از ایران روانه می شد را ماه ها در حساب خود نگاه می داشتند و سود آن ارز های خارجی،که اغلب دلار بود را برای خود بر می داشتند. همان نابکاری که تقریبن همه ی افرادی که در خصوصی سازی ها کارخانه ای بدست آورده اند،با حقوق کارگران مظلوم ایرانی می کنند.می گویند پول نیست تا به شما حقوق پرداخت کنیم؛در حالی که پول را برای سود بردن در بانک گذاشته اند و یا برای کار تجاری دیگری مصرف کرده اند. من عقیده دارم کسی که به دیگران تهمت می زند،حتمن از انسانیت خارج شده؛ حتا اگر یک بار این کار را کرده، همان لحظه از انسانیت وجود خود خارج شده؛ و اگر کار دایمی او باشد؛ چنان فردی برای همیشه از انسانیت خارج شده است. بر مبنای همین منطق و اعتقاد به هیچ کسی،حتا دشمنان بشریت تهمت نمی زنم.ادامه دارد
نوشته شده در تاريخ سوم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و سوم ژانويه ۲۰۱۹ ، 11:57:27 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 6 - نوشتم خواهر و داماد سیامک مهین راد در آمریکا زندگی می کنند؛باید اضافه کنم که این فرد خلافکار می تواند از حضور آن ها برای ایجا حساب های بانکی غیر مستقیم، سود بجوید. گرچه خواهر او بی چون و چرا از پدر و برادر خود حرف شنوی دارد و آماده است در ارسال پول های غارتی به آمریکا و اروپا کمک کند؛ ولی تا زمانی که این موضوع اثبات نشده، هیچ کسی حق ندارد فرصت طلبانه به آن خانواده یورش حتا لفظی ببرد.اگر خانم شیوا مهین راد و شوهر ایشان در آن نابکاری دخالتی ندارند؛ من شکایتی از آن ها ندارم. پس وظیفه ی مقامات آلمان و آمریکا است که به این موضوع رسیدگی عادلانه نمایند. چرا آلمان؟ زیرا دایی آن ها که در آلمان زندگی می کرد، وقتی فوت کرد، شنیدم که ده هزار مارک به آن ها ارث رسیده؛ گویا زن و فرزندی نداشت. آن ده هزار مارک و یا حالا یورو حق قانونی آن هاست، ولی می توانند آن حساب را نبسته باشند و از آن برای ارسال پول های غارتی سود بجویند.در ضمن این ها بعضی افراد دولتی و امنیتی کشور بیلاروس را نیز با رشوه آلوده اند؛ پس به سود دولت بیلاروس است که به این موضوع رسیدگی نماید. گذشته از آلودن بعضی مسئولین بیلاروسی
نوشته شده در تاريخ سوم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و سوم ژانويه ۲۰۱۹ ، 10:42:37 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه5-خوبی چنان دادگاهی این است که من یک طرفه به دادگاه نمی روم، و کسی نیز نمی تواند بگوید ایشان در دوردست نشسته، می نویسد.اغلب جنایتکاران غارتگر سرمایه های ملی تلاش می کنند پشت حکومت و مذهب مخفی شده،بگویند، این ها حرف های خارج نشین ها و دروغ است و ارزشی ندارد.پس بگذار آن ها نیز بیایند و حق دفاع داشته باشند؛«تا سیه روی شود هر که در او غش باشد». از غارتگران نام بردم،زیرا من در هیچ گروهی فعال نیستم؛حتا عضو یک گروه فرهنگی نیز نیستم. عمده ی کار من پرداختن به ادبیات، تحقیق و افشای کلان دزدان و جنایتکاران غارتگر جنگل و دیگر سرمایه های ملی می باشد(برای اطلاع بیشتر، لطفن به وبگاه های من رجوع شود؛با نوشتن نام من براحتی می توانید به هر چهار وبلاگ من سر بزنید).مادرم را همین غارتگران بی وجدان با خریدن افراد امنیتی در شهرستان ماسال زجر کش کردند.و همانطور که پیشتر نوشتم،اخیرن خواهر زاده ام که جوانی بی آزار و زحمت کش بود را در تهران به قتل رساندند،و حالا نمی گذارند پی گیری شود؛و همین نشان می دهد که قتل عمد بوده و هدفمند. هر بار که زنگ می زنم می بینم مادر و دیگر افراد خانواده اش وحشت زده اند. ادامه د
نوشته شده در تاريخ سوم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و سوم ژانويه ۲۰۱۹ ، 09:32:12 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 4 - سلام دوستان. من نوشتن را متوقف کردم، زیرا جنایاتی که علیه من و خانواده ی بسیار مظلوم من، و علیه کل بشریت صورت گرفته در این اندک نگنجد. و جایش اینجا نیست. نوشتن در اینجا در همین حد که نوشتم خوب است. ولی باقی مسایل باید در دادگاه حل شود. من قبل از هر چیز احتیاج به وکیلی دارم که با تشر عقب ننشیند. و بعد باید دادخواهی به دادگاهی بی طرف برده شود. من آماده ام در دادگاهی که دولت آلمان برقرار می کند شرکت نمایم و پرده از جنایاتی بی سابقه در تاریخ که در مرکز اروپا رخ داده بردارم. در ضمن این به سود دولت آلمان نیز هست؛ زیرا دولت با مجازات جنایتکار و یا جنایتکاران امنیتی و غیر امنیتی نشان خواهد داد که شرکت در جنایت کار افراد خلافکار و قانون شکن دولتی بوده و نه کار کل دولت آلمان. من همچنین آماده ام در چنان دادگاهی که از سوی بیلاروس(روسیه ی سفید)، بخش سالم حکومت و دولت ایران که با جنایتکاران غارتگر همکاری نمی کنند، و ... تشکیل شود، شرکت نمایم و از قانون، حقوق خود و خانواده ام و همه ی مظلومانی که در این ماجرای کثیف لطمه خورده اند، دفاع نمایم. تنها شرط من این است که دادگاه علنی باشد. ادامه د
نوشته شده در تاريخ يکم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و يکم ژانويه ۲۰۱۹ ، 15:20:51 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 3- نام قربانی را نبردم؛زیرا خانواده ی من از دیرباز تا امروز یکی از کار هایش دفاع از قربانیان بوده،حتا اگر با ستمگران همکار بوده اند؛ چنانکه من در نوزده سالگی رفتم و دو ساواکی را با دروغ گفتن نجات دادم تا زن و بچه شان یتیم نشود.کسانی که برایم پرونده درست کرده بودند را ناجی خود نامیدم. ولی حالا که فکر کردم، دیدم حق است نامش برده شود.اسم کسی که می گفت به کودک تو تجاوز می کنیم،مهدی کاظمی است.او بازیچه ای بیش نیست،ولی فردی جنایتکار به نام سیامک مهین راد و سفارت ایران در بیلاروس مسئول اصلی می باشند.سیامک مهین راد و کل خانواده اش به اصطلاح توبه کرده اند و به سفارت رفته اند.و این در حالی است که فقط و فقط پول جمع کردن به وسیله ی رژیم ایران، هدف ناپاکشان است و بس. به همین خاطر گرچه با دزدی میلیون ها دلار پول مردم ایران را غارت کرده اند و در مازندران کاخ ساخته اند؛ولی بخش اصلی پول خود را به ایران منتقل نمی کنند؛زیرا به ماندن رژیم ایران امیدی ندارند.به احتمال بسیار قوی در اروپا و آمریکا حساب بانکی غیر مستقیم و حتا مستقیم دارند. خواهر و داماد او در آمریکا زندگی می کنند که می توانند ادامه دارد
نوشته شده در تاريخ يکم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و يکم ژانويه ۲۰۱۹ ، 12:53:00 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 2 - حال شاید برای بعضی خوانندگان محترم این سوال پیش آید که چون من گفته ام به عنوان اعتراض دارم از خانه ی هاینریش بُل می روم، آنگونه فاشیستی برخورد کرده اند.خیر، من حتی یک جمله در این باب سخن نگفته بودم. فقط گفتم نمی خواهم به اتریش بروم دوست دارم در همین کشور بمانم. و این در حالی است که کشور کوهستانی، ناهوار و سرد سیر اتریش را دوست می دارم. ولی اگر می رفتم «همین آش بود و همین کاسه». این ها در همه جا برایم راه بندان ساختند؛ از کشور آلمان ایرانیان خائنی مأمور شدند تا در کشور های دیگر برایم مشکل ایجاد کنند؛ از جمله پرونده ای دروغین را به بیلاروس فرستادند که گویا من دارم علیه دولت بیلاروس با دولت آلمان همکاری می کنم. بیلاروس دختر بچه ی مرا ممنوع الخروج کرد. برایشان پیام فرستادم که به دام افتاده اند. و بعد از آن سفارت ایران با همکاری خانوداده ی مهین راد،فردی قربانی را مأمور کرد به من زنگ بزند. هر بار می گفت:یادت نره دخترت دیگر بزرگ شده. دختر بچه ام آن وقت دوازده سالش بود. این ها که می گویند ما حقوق بشر داریم، بیان دادگاهی علنی تشکیل دهند تا من ثابت کنم حقوق بشر دروغی عظیم است. ادامه دا
نوشته شده در تاريخ يکم بهمن ۱۳۹۷ برابر با بيست و يکم ژانويه ۲۰۱۹ ، 02:00:34 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
باری،چندین کتاب سخن اندوهناک در دل دارم؛کوتاه:بعد از شش ماه زیستن در خانه ی هاینریش بُل،تصمیم گرفتم به عنوان اعتراض خانه ی آن مرد بزرگ را ترک کنم.یک روز خانم زیگرُون رِیک هااوس مسئول بنیاد هاینریش بُل در کلن با همین یوسف مومن آمد و گفت،شش ماه از طرف ما برو اتریش و بعد که بر می گردی،ویزایت را به مدت هژده ماه تمدید می کنم.نپذیرفتم و رفتم پناهنده شدم؛در حالی که برای پناهندگی نیامده بودم، و هنوز خود را مهمان هاینریش بُل می دانم. ولی عادت توهین شنیدن را نیز ندارم. آن بانوی مهربان اصرار زیادی کرد و من نپذیرفتم، به خیال اینکه می روم پناهنده می شوم و اگر نگذاشتند از کار فرهنگی نان بخورم می روم کارگری می کنم. ولی نمی دانستم کجا آمده ام؛ به هر در زدم، به بیرحمانه ترین شکل ممکن ره بستند؛ به هر کجا سر زدم به قول سعدی بزرگ، سنگ را بسته و سگ ها گشوده بودند. و بدین صورت در طول شانزده سال شکنجه ی شبانه روزی تلاش کردند آن پرونده ی دروغین که برایم ساخته بودند را اجرایی کنند؛ولی گویی ماندلایی سخت جان در وجودم می زیست و من نمی دانستم. نتوانستند مرا دیوانه سازند؛ ولی بلاهایی بر سرم آوردند که در واژه نگنجد.
نوشته شده در تاريخ سی ام دی ۱۳۹۷ برابر با بيستم ژانويه ۲۰۱۹ ، 20:09:45 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 2- تا به یاد یاران در رود گل اندازد. من و جناب تنکابنی نیز گرم صحبت کردن همراه بودیم؛وقتی روی پل قرار گرفتیم،ناگهان حسین فردوسی(فردوس) که در آن سر پل بود و ما را زیر نظر داشت،تلو تلو خوران به سوی ما آمد،ایستاد و شاخه ای گل نیم پژمرده به جناب تنکابنی داد و گفت:«شما دارید خود را به رود می اندازید؛به جای آن این گل را پرت کنید»تنکابنی جا خورد،ولی تلاش کرد حالش را عادی جلوه دهد.گفتگوی بسیار صمیمانه ی ما قطع شد.فردوس رفت سر جای اولش.و جناب تنکابنی به بهانه ی یادداشت کردن، فاصله گرفت و رفت به نرده های پل تکیه داد.آنجا که نوشتم، من اگر به کسی شک داشته باشم،امکان ندارد نامش را ببرم؛ اشاره ام به چنین گواه های تهوع آور بود.ما با پیوسته نام بردن از تنکابنی ها و کتاب هایشان بزرگ شدیم؛این فعالان فرهنگی آن دوران برایم ارزشی خاص دارند، همه شان؛ این ها سازنده ی فوندامِنت(پاکار) بودند در زمان خود. خیلی دوست دارم،این سخن را بخواند و معنی سکوت آن روز مرا دریابد.فردوس همان کسی ست که پیشتر نوشتم همچون محمد وطنی بخاطر فعالیت علیه من پاس گرفته. می بینید چه آسان با آدمیان بازی می کنند! تف بر این روزگار!
نوشته شده در تاريخ سی ام دی ۱۳۹۷ برابر با بيستم ژانويه ۲۰۱۹ ، 18:41:11 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
آنچه در زیر می آید یک درس بزرگ است برای همگان؛ پس از همه ی دوستانی که این منگفت تلخ را می خوانند می خواهم آن را در هر جایی که توانستند بیان دارند،یا کتبن بنویسند. و هم بیان آن بسیار مفید است در جمع خانواده ها،زیرا بسیاری از خانواده ها را سخن چینان بخیل و ناکس از هم پاشیده، مهر خانوادگی به زهر آلوده اند تا رشته های صمیمیت بگسلد. نمونه فراوان است که جای بیانشان اینجا نیست. در شعر های حماسی من نوعی موسیقی نهفته که هنگام شعر خوانی آن را به ترانه خوانی و سرود تبدیل می کند. این موسیقی در ذات خود شعر است؛ من هنگام خواندن آن را ایجاد نمی کنم؛ بلکه هنگام سرودن با همان رقص و موسیقی سروده شده.این توضیح را نوشتم، زیرا یکبار که در شهر اِسن شعر خوانی داشتم،خبرنگاری در گزارش خود نوشته بود «لیثی حبیبی نیز شعر های خود را اجرا کرد». روزی دوستانی در جلوی کلیسای مشهور کلن جمع آمده بودند و من نیز از آن دست،تعدادی وَشتَن شعر، خواندم. جناب فریدون تنکابنی نیز آنجا حضور داشتند. از دیدارشان خوشحال بودم؛بعد شعر خوانی دیدم حالی دِگر دارد.با هم به گفتگو پرداختیم. بعد جمعیت راه افتاد به سوی پل تا به یادِ ادامه دارد
نوشته شده در تاريخ سی ام دی ۱۳۹۷ برابر با بيستم ژانويه ۲۰۱۹ ، 17:46:51 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 3 - حال این سوال پیش می آید با تعجب، که چرا آمد و به من گفت؟! به دو دلیل عمده این کار را کرده. 1 - بسیار گاه پیش می آید کسانی به دلایل مختلفی از جمله ذوق زدگی، خود را لو می دهند. همانطور که پیشتر نوشتم، بسیار شادمان بود؛ گویی احساس غرور می کرد که توانسته آن توطئه ی باور نکردنی را سازمان دهد. 2 - بهش گفته اند برو و به طرف بگو تا بداند چه جنایتی علیه اش صورت گرفته، تا حواسش جمع باشد. و این همه با آگاهی و همراهی پلیس امنیتی آلمان رخ داده؛ چنانکه پیشتر نوشتم، آن پرونده سازی و جنایتکاری را با کمک افراد آلمانی، وارد ادارات آلمانی ساختند تا به جنایتی بی سابقه در تاریخ رسمیت ببخشند. آن مقام محترم آلمانی که به حکومت ایران اعتراض کرده، ای کاش جواب این جنایت باور نکردنی را نیز می داد؛ تا باورم شود که هنوز اثری از وجدان بشری برجاست. و سوالی دارم از حقوق بشر چی ها: آیا چه چیزی وحشتناک تر از این فاجعه در مرکز اروپای به اصطلاع دارای دمکراسی باید رخ می داد تا شما بجنبید؟!
نوشته شده در تاريخ سی ام دی ۱۳۹۷ برابر با بيستم ژانويه ۲۰۱۹ ، 16:32:22 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه2-بعد از چند روز همین فرد آمد،گفت، اینجا توی روستا چه نشسته ای،بیا بریم شهر و یک مهمانی به افتخار شما در خانه ی دکتر بستی،همولایتی شما،ترتیب دهیم، شعری می خوانید و...و بلافاصله با جایی تماس گرفت و بعد گفت: من غروب میام دنبال شما. غروب آمد با هم رفتیم به خانه ی دکتر بستی. افتخاری در کار نبود؛آن ها شام خود را خورده بودند؛ما هم هر یک چیزی خوردیم، و بعد آقایون خود را معرفی کردند،پنج دکتر روان پزشک، یک قالی فروش، خواهر زاده ی دکتر بستی و خود ایشان؛خانمش نبود. جَوّ کاملن مشکوک بود؛ دکتر علوی را پیشتر یکبار دیده بودم؛به نظرم انسانی مهربان آمده بود.دکتر علوی اینجا چکار می کند؟!به چشمانش نگاه کردم سر فرو افکند.دکتر دیگری نیز بود که نامش فراموشم شده؛ به چشمان او نگاه کردم، و او دریافت و نگاهش را به من دوخت،چون طلبکاران.هیچ نگفتم. دو نفر از آن ها سنتور می زدند،یکی گفت دختری دارم می خواهم شعر شما را ضبط کنم و برایش ببرم. و من هم چند شعر حماسی از«قتل های سیاسی زنجیره ای» خواندم.و صبح، یوسف مومن شادمان آمد به خانه ی هاینریش بُل که این نقشه ی من بود،و باقی را تکرار نمی کنم چون پیشتر خوانده اید.
نوشته شده در تاريخ سی ام دی ۱۳۹۷ برابر با بيستم ژانويه ۲۰۱۹ ، 13:47:25 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
«اعتراض آلمان به جاسوسی جمهوری اسلامی از این کشور ...» این خبر که در صفحه ی اصلی همین سایت آمده؛ نوع برخورد در آن دقیق مانند کار حقوق بشر چی ها است؛ یعنی فقط به موارد خاص می پردازند. و این در حالی است که در موارد دیگر مقامات این کشور خود همکاری می کنند. ای کاش به این موارد هم پرداخته می شد. در خانه ی هاینریش بُل نشسته ام، ناگهان در می زنند، باز می کنم؛ یوسف مومن وارد می شود و اولین جمله ای که می گوید این است: «من مورد اعتماد آلمانی ها هستم»؛ و باقی داستان فاجعه ای عظیم است در زندگی من و خانواده ام که ذره ای از آن را اینجا خوانندگان خوانده اند. کافی ست آدمی روی وجدان پا نهد؛ بعد از آن دیگر از هیچ خودزنی ای ترسی ندارد. این است مشکل اساسی.
نوشته شده در تاريخ سی ام دی ۱۳۹۷ برابر با بيستم ژانويه ۲۰۱۹ ، 09:39:16 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
خصوصی: سلام دوستان. از اینکه نظرات مرا منتشر کردید، صمیمانه از شما تشکر کردم و باز تشکر می کنم. سوال: چرا فامیلی مرا کنار اسامی جنایتکاران حرفه ای خلاصه کرده اید؟ من که دارم آشکارا و با نام و فامیلی خود اینجا می نویسم. آن رسم خلاصه کردن در باب کسانی صورت می گیرد که مجرمند ولی هنوز دادگاه نرفته اند و حکمشان صادر نشده. گرچه بسیارگاه نام جنایتکاران حرفه ای قبل از دادگاه و حتا با عکس منتشر می شود، زیرا اگر هنوز آزادند برای جامعه خطرناک می باشند. به هر حال من به تشخیص شما احترام گذاشتم و مخالفتی نکردم. فامیلی من چرا باید خلاصه شود؟!
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 20:48:55 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
جناب تهمتن ش، ممنونم از راهنمای شما. ولی مسئله ی اصلی این است که این ها پلیس امنیتی که همه ی رشته ها را در دست دارد خریده اند. وگرنه کسی نمی تواند به این آسانی پنج دکتر خود فروش را در خانه ی دکتر ا. ب. جمع آورد و برای انسانی پرونده ی دیوانگی بسازد. و بعد آن پرونده را ببرند در ادرات آلمانی پخش کنند و هم برای دکتر های من بفرستند. و ... شما دقیق عرایض مرا متوجه نشده اید؛ این ها حتی یک وکیل را نیز نمی گذارند به این کار رسیدگی نماید. رفتم در کلن خانه گرفتم؛ گفتند درش شکسته باید در جدید بگذاریم؛ فردا بیا کلید را بگیر. فردایش رفتم توی صف ایستادم؛ خانمی از دفتر کار خود در آمد و گفت: ح. کیه؟ گفتم منم. گفت: بیا تو. رفتم. گفت: آقای ح. ما نمی توانیم به شما کمکی بکنیم؛ حتی نگفت ببخشید.جنایتکارانی که یکی از آن ها(ی. م.) در شورای شهر عضو است می خواهند من در همین شهر بمانم زیر کنترل. این امکان ندارد به کسی اجازه بدهند مطلبی چاپ کند. مگر افرادی به شکل گروهی اقدام کنند؛ من دیده ام، از این نوع اقدام بناچار استقبال می کنند. به همین خاطر من اول باید وکیل داشته باشم و بعد نامه پراکنی شود.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 19:55:23 توسط تهمتن - ش
دوست عزیز" م. تلنگر" به سراغ رسانه های بزرک و معروف نروید که اینان یا اهمینت نمیدهند و یا به ضرر منافع حکومت آخوندان قدمی بر نمیدارند. اما بنظرم باید بسوی نشریات و رسانه های کوچکتر و محلی رجوع کنید و اگر گواه و مدارکی هم دارید بدست آنان برسانید؛ بویژه فساد پلیس آلمان؛ و اگر بسوی رسانه های مخالف دولت آلمان رجوع کنید و از آنجاییکه مسئله فساد دولتی در میان ست؛ قطعا این نشریات مخالف دولتی؛ بدنبال این قضیه خواهندرفت. بنظرم اگر چنین کنید دو مزایا دارد ۱ - نشریات کوچک و محلی بیشتر بدنبال دست یابی بخبر هستند ۲ - گردانندگان این رسانه ها؛ روابط بسیار بیشتری با رسانه های معروف داشته؛ چونکه خود مطبوعاتی اند و اگر درد و ظلم روا رفته برشما و "فساد پلیس" را با اسامی منتشر کنند؛ بگوش رسانهای بزرگ هم خواهد رسید وآنگاه آنانند که بسراغ شماخواهند آمد؛ اما باید مدرک داشته باشید. - درد دل برسانه های ایرانی ازهر نوعش هم که دردی دوا نمیکند؛ گواینکه منتشرکنند. - به گوکل رحوع کنید و اسامی رسانه های معتبر مخالف دولتی را پیدا کنید. - درصورت رجوع به این رسانه ها؛ هیج حرفی از تماس گذشته خود با رسانه های بزرگ نزنید.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 18:30:01 توسط افراسیاب
(ادامه) ​تا​ خون بیاد اگر هم آبروی ایران و ایرانی بر باد رفت ایرادی نداره مردم دنیا غلط کردن باید فرهنگ ما را قبول کنن یعنی چه٫ اعمال جمهوری اسلامی هم بطور کامل فراموش شده و کسی زیاد از جنایات حکومت اسلامی در طول چهل سال چیزی نمیدونه٫ یعنی میشه نتیجه گرفت مبارزه ما برعلیه جمهوری اسلامی نباید بخاطر آیندگان باشه همانطور که خیام گفته تو را دست رس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست٫ ما که نمیتوانیم هم رژیم واژگون کنیم و هم ایران فردا رو بسازیم اگر کسی غیر این میگه در فانتزی زندگی میکنه٫ هدف از سرنگونی حکومت اسلامی کشتن و نابود کرد عوامل آن است و ما نمیتوانیم بفکر خانواده آنها باشیم چون انتخاب خودشون بوده که شکنجه گر بشوند و هفته ها به کارگران باطوم بزنن شکنجه کنن اعدام کنن٫ خوب ما هم باید آنها را اعدام کنیم
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 18:28:18 توسط افراسیاب
شکنجه گران جمهوری اسلامی تماما از نیروهای خودی انتخاب میشن یعنی یک خیشاوندی قومی بین آنها و آخوندهای حکومتی وجود داره٫ در رژیم بعدی ایران آنها در صورتیکه حکومت شخصی بوجود بیاد اینها بخشیده میشن ودوباره به سرکار بر میگردن مثلا حکومت پادشاهی جهان سومی (رضا پهلوی) هم ردیف عربستان بن سلمان٫ اگر حکومت آینده ایران جمهوری باشه ملی مصدقیها روی کار میان و آنها برای آرام کردن کشور و به قدرت رسیدن خود عف عمومی میدهند و تمام آخوندها و شکنجه گران زنده میمانن و حتی آخوندها و مذهبیها میتوانند حذب داشته باشن و در پارلمان ایران هم نماینده٫ دسته سوم چپ ها هستند و اگر اینها قدرت زیاد یا کامل بدست بگیرن تمام شکنجه گران و آخوندها یا اعدام میشن یا بصورت مخفی نابود میشن و اماکن مذهبی نابود خواهد شد البته شانس اینها زیاد نیست چون ملت ایران هنوز البته اکثرشون باور دارن که اعمال این رژیم اسلام واقعی نیست و میشه هم مسلمان بود و هم مثلا مثل فرانسه صنعتی شد و اماکن مذهبی شیعه نباید نابود بشه و هر مسلمون ایرانی بتونه بره زیارت علی حسن حسین رضا صغرا کبرا و پوزه اش رو به خاک آنجا بماله و بر پشتش اینقدر زنجیر بزنه تا
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 18:17:46 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه، به جناب «تهمتن ش» - از نظر من آن افراد جنایتکارند؛ جنایتکارانی بسیار بسیار حرفه ای و خطرناک. و من آماده ام در دادگاهی بی طرف این را ثابت کنم. ولی وقتی گردانندگان «پیک ایران» به هر دلیلی تصمیم می گیرند اسامی را خلاصه نمایند، آن ها را نیز می فهمم و با آن ها مخالفت نمی کنم. همین کار انتشار نظرات من از سوی پیک ایران کاری ست بسیار نیک و مفید که دیگران حاضر نیستند انجام دهند. من این حرکت تاریخی و افتخار آمیز «پیک ایران» را هرگز فراموش نمی کنم. باری،اگر با من باشد، اسامی را کامل می نویسم؛ زیرا اولن از نادرست گویی بیزارم؛ دومن کوچکترین تردیدی به سخنان خود که با خون دل آغشته است ندارم. این ها ذره ای ست از کوه عظیم رنج من. آماده ام از هر جمله ی خود با گواه های استوار دفاع نمایم. گواه هایی که گاه باور کردنی نیست؛ ولی آن تلخ حقیقت دارد. اینجا نمی توان همه چیز را نوشت و گفت؛ این کار باید در دادگاه صورت گیرد. من دوبار وکیل گرفتم؛ وکیل را متوقف کردند.برای اطلاعات بیشتر لطفن نظرات مرا در پای این مطلب در همین ستون بخوانید. «در زندان‌های جمهوری اسلامی چه خبر است؟ / مهدی مهدوی آزاد»
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 17:31:59 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
به جناب «تهمتن ش»: اسامی را من خلاصه نکرده ام. توضیح نوشته ام، هنوز منتشر نشده. در ضمن من سال هاست که به سایت ها، رادیو ها، تلویزیون ها، افراد، جناب لاهیجی و احزاب و گروه ها و هر کسی که فکر می کردم شاید هنوز انسانند، نامه نوشتم. در خبر رسانی گلچین نیز نکردم؛ حتا به بی بی سی که کودک مرا در کشور آن ها به گروگان گرفته اند، نامه نوشتم. به رادیو آمریکا، رادیو زمانه و دوبار به دو کنگره ی یک سازمان سیاسی ایرانی و بسیاران دیگر نوشتم؛ بعضی حتا قدم برداشتند، و بعد به سرعت عقب نشستند. زیرا من یک نفرم + مردم بی یاور ایران که کاری از دست شان فعلن بر نمی آید. ولی کسانی که با من می جنگند از همه امکانات فنی و "انسانی" برخوردارند. تبلیغات دروغین شبانه روزی به وسیله ی این دستگاه های اهمریمنی و دستورات مستقیم شان همه را پس می زند. این هیاهوی بعضی ها که می بینی، فقط اینترنتی است و بی خطر؛ ولی کسی، حتی یک ارگان و یا یک نفر را من در این شب تیره ی تاریخ نیافتم که خطر کند. چرا غارتگران جنگل مادر مرا براحتی زجر کش می کنند؛ خواهر زاده ی مرا در تهران به قتل می رسانند؟ زیرا خوب می دانند که خبری نیست.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 16:44:15 توسط تهمتن - ش
به "م. - تلنگر" دوست عزیز چرا اسامی مزدوران نظام را مخفف نوشته اید ؟ چرا این مزدوران را با نام کامل ننوشته اید ؟ حتا آندسته از پلیس های فاسد آلمانی را هم اگر اسامی شان را دارید بزبانی آلمانی افشا کنید. و اگر دلیل و مدرک محکمه پسند دارید؛ اعلام کنید. چرا به رسانه های غیر وابسته به دولت آلمان و یا رسانه هایی که نزدیکی به دولت آلمان ندارند مراجعه نمیکنید ؟ برای این نوع رسانه ها احتیاجی هم بمداراکی محکم به فساد پلیس ندارید؛ چه این پلیس ها هم برای رسانه ها شناخته شده هستند و اتفاقا خود بدنبال مدارکی که شما سرنخ بدهید؛ مانند هدیه های قالی و غیره؛ جستجوی گری حرفه ای روزنامه نگاری خواهندکرد و حقایق را بدست می آورند. اگر توانایی استخدام وکیل را دارید؛ حتما این کار را بکنید. همچنین بطرف وکلایی برویدکه وابسته به حقوق بشر نباشند. بهرصورت آلمان که ج.ا. و یا بلوک شرق سابق نیست و حساب و کتاب دارند. - اگر توانایی استخدام وکیل را ندارید؛ در نظر بعدی خود اعلام کنید.

پيک ايران: هموطن گرامی خلاصه کردن اسامی از طرف ما بوده است.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 16:42:49 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
و یک نکته ای در باب نام بردن از افراد: آن هایی که مرا خوب می شناسند، می دانند که آدمی نیستم نام کسانی را که بهشان شک دارم را بیان کنم. اینجا حرف از داشتن شک و حتا تحقیق گذشته؛ من و خانواده ی بسیار مظلوم من در جنایاتی بی سابقه در تاریخ، زندگی ما ویران شده؛ مادر و خواهر زاده ی مرا به قتل رسانده اند؛ که این افراد که نام بردم و کسان دیگری مستقیم در آن جنایات دست داشتند، و دارند. در مرکز اروپای مثلن دارای دمکراسی، کسی حق ندارد به خانه ی من بیاید، و اگر دوستان مرا دعوت کنند؛ حتمن در خانه ی میزبان کسانی برای خراب کردن آن لحظات آنجا منتظر نشسته اند. گرچه این جنایات بی سابقه در تاریخ در شهر دئورن رخ داده، ولی وقتی برای کار و یافتن خانه به هر جای این کشور می روم،آنجا نیز با این جنایتکاران همکاری تام تمام دارند؛ پس با خشونتِ قدرت ره می بندند. در باب چگونگی عملکرد «خشونتِ قدرت» می توان مفصل نوشت،که جایش اینجا نیست. دیدم دوستانِ گرداننده ی سایت «پیک ایران» اسامی را خلاصه کرده اند؛ این توضیح را لازم دانستم. با این حال با آن خلاصه کردن مخالف نیستم؛ گرچه برای سخن خود گواه های بسیار بسیار استوار دارم.

پيک ايران: از اينکه وضعيت ما را درک می کنيد سپاسمنديم.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 16:21:21 توسط آذر
وقتی استراتژی هیئت حاکمه ایران سرکوب سیستماتیک باشد، وقتی در قوانین اسلامی و ذهنیت هیأت حاکمه، حفظ نظام از ناز خواندن واحب ترباشد، فرقی نمیکند دوران خمینی باشد یا دوران خامنه ای. رفسنجانی رئیس جمهور باشد یا خاتمی. یا احمدی نژاد بر مسند قدرت لمیده باشد یا حسن روحانی کلیددار در صندلی ریاست جمهوری نشسته باشد. تمام این سالها، برای خصوصاً زنان در، همواره و بدون وقفه بر روی یک پاشنه چرخیده است.شکنجه، سرکوب، بی حقوقی و تبعیض جنسیتی یگانه ارمغانی است که ج-ا، برای توده ها داشته است. اعمال این سیاست عمومی ج-ا، تا آن جایی هم که به دولت “اعتدال و امید” باز میگردد، گویای همین حقیقت است، که ج-ا، برای بازداشت و اعدام کسی نیاز به هیچ دلیل و مدرک ندارد. آنوقت با استفاده از اهرم پرونده سازی برای بازداشت صدها دلیل و مدرک میتراشد و اگر نیاز به اعدام کسی هم بود با سود بردن از ابزارهای شکنجه هر که را که بخواهد وامی دارد تا به شنیع ترین جرم ها علیه خود اعتراف کند و آنگاه که پای اعدام های جمعی در میان باشد، بر اساس شریعت اسلام و در قالب یک فتوای ناقابل، گردن هزاران زندانی را به یک باره به طناب دار میسپارد.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 14:53:37 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 3 - همانطور که پیشتر نوشتم در این جنایت فقط کار اداری جنایتکارانه انجام نگرفته، بلکه جنایتکارانی جلاد چون ا. ت. را بکار گرفته اند. او قبلن برای بیمارستان های دئورن پادویی می کرد تا به دانشگاه پزشکی برود. سوال: کسی که می گوید «حمام خون فروهران درست می کنیم»؛ آیا از او پزشک در می آید؟ در ضمن خواستار اینم که اگر آن فرد جلاد توانسته وارد دانشگاه پزشکی شود، فورن متوقف گردد، زیرا می تواند در آینده در معامله های کثیف دست به جنایات بزند چنان، که کسی سر در نیاوَرَد. آن جلاد باید فورن متوقف شود. و همه افرادی را که نام بردم باید از خروج آن ها از آلمان جلوگیری شود و با حضور من مورد بازجویی قرار گیرند، تا نتوانند دروغ تحویل بازجویان بدهند. پلیس آلمان مسئول مستقیم این امر است و باید فورن از خروج آن ها از آلمان جلوگیری نماید. دکتر های خائن و پلیس و یا پلیس های خود فروخته ی امنیتی باید فورن اخراج گردند و مورد محاکمه قرار گیرند. آن مدافعان حقوق بشر که سینه درانی می کنند وقتی دستور می گیرند،کجا هستند؟! آیا قصد ندارند از مخفی گاه ها بیرون بزنند و کاری شرافتمندانه بکنند؟سکوت را کی می شکنند؟
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 14:27:31 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 2-همانطور که پیشتر نوشتم،گفتگو برای خرید پلیس امنیتی آلمان و خریدن پنج دکتر ایرانی مقیم آلمان را ی. م.(کرد سلیمانیه ی عراق و حالا ایرانی و مهابادی) آغاز کرده و بعد او با همکاری شخصی به نام ح. ت.(از جنوب ایران) کار های اداری را انجام داده اند. پرداخت پول(رشوه های بسیار کلان) که هنوز دارد به سه شکل پرداخت می شود، به عهده ی یک قالی فروش ایرانی به نام ب. ا. است در شهر دورن آلمان. پول مردم غارت شده ی ایران همچنان دارد به سه شکل، پول نقد، قالی های نفیس ایرانی،* انواع کالا های تجاری، پرداخت می شود.* یک بار برای اینکه مرا ناامید سازند، فردی را فرستادند تا به من بگوید، «همین دیروز چند قالی دست بافت تفیس ایرانی را ب. ا. به یک خانم مسئول آلمانی هدیه کرد» حقوق بشر دروغی عظیم است. در ضمن من انسانی بسیار آرام هستم و هیچ برخورد تندخویانه ای ندارم؛ تنها و تنها غارتگران و مفسدان را با گواه های بسیار استوار افشا می کنم. آیا مردم ایران می دانند که پولشان برای سرکوب چنین فرد دلسوز، بی آزار و مهربانی به هدر می رود؟حقوق بشر یک دروغ عظیم است که با پر رویی تمام برایش تبلیغ می کنند.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم دی ۱۳۹۷ برابر با نوزدهم ژانويه ۲۰۱۹ ، 14:10:53 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
سلام دوستان. پیشاپیش باید بگویم که ممنونم بخاطر افشاگری ها. ولی سرتیتر شما دقیق نیست. زیرا همانطور که من در نطرگاه این مطلب(در زندان‌های جمهوری اسلامی چه خبر است؟ / مهدی مهدوی آزاد) در هیمن ستون، مفصل نوشتم، با پول به غارت رفته ی مردم مظلوم ایران، در خارج از کشور، شکنجه های خیلی خیلی بدتر از داخل به راه می اندازند. به عنوان مثال با خریدن پلیس یا پلیس هایی خائن در سازمان امینت آلمان، بیش از شانزده سال است که من بطور شبانه روزی یعنی بیست و چهار ساعته، مورد شکنجه ی روانی هستم. اگر جناب لاهیجی و شرکا راست می گویند، جلسه ای عمومی تشکیل دهند تا ثابت نمایم که شکنجه هایی را که من در مرکز اروپا و به اصطلاح دارای دمکراسی، دیده ام، حتی در رمان ها و تاریخ در باب شکنجه ی هیتلری و دیگران نخوانده ام - شکنجه ای آرام و شبانه روزی و بی سرو صدا؛ اما بسیار بسیار خشن چنان، که در گفتار نگنجد؛باید بیایی و ببینی چه جنایاتی از پلیس خود فروخته ی آلمان و مأموران حکومت ایران سر زده. آقای لاهیجی و شرکا! اگر دروغ نمی گویید،اگر راست می گویید،من آماده ام«این گوی و این میدان»؛ «تا سیه روی شود، هرکه در آو غش باشد!» ادا
آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی

سرخط اخبار پيک ايران در سايت شما

كد زير را كپى كنيد و در جاى مناسب در سايت خود قرار دهيد


Contact us: