جامعه شناسی و روانشناسی نوین از دید فلسفه علمی/ بخش دوم


 اکبر دهقانی ناژوانی

قانون فیزیک در باره عقل گرایی و احساس گرایی چه می گوید:

برای اینکه این مطلب روشن تر شود و بار بیشتر علمی به خود بگیرد و مهم بودن آن صدق بکند، از زاویه  قانون فیزیک آن را تا حدودی بررسی می کنم. اگر وضعیت جامعه با همان روالی که در بالا عرض کردم، جلو برود و از احساس و عاطفه و همچنین عقل و خرد درست و بجا استفاده نشود و از طرف دیگر فرد و افراد و محیط طبیعی در ارتباط با هم هستند روی هم تاثیر متقابل می گذارند و این بر می گردد به اینکه همه این افراد در ابعاد مختلف حفره سیاه هستند و تابع حفره سیاه محیط طبیعی و محیط اجتماعی و همچنین تابع حفره سیاه کره زمین هستند و چون خود حفره سیاه هستند به نسبت بزرگی و کوچکی خود درگیری دو نیروی جاذبه و متقابلا نیروی انبساط خلاء را در ابعاد مختلف بر روی خود دارند و از نظر فردی و از نظر جمعی حفره سیاه آنها تابع حفره سیاه محیط طبیعی و اجتماعی می باشند و این حفره سیاه ها همه با هم برابر نیستند و درگیری دو نیروی جاذبه و متقابلا نیروی انبساط خلاء  در ابعاد مختلف بر روی تک تک آنها تعیین کننده هست که چه نوع رابطه با محیط طبیعی و اجتماعی داشته باشند و رابطه این افراد با هم و همچنین با محیط طبیعی رابطه عقلی و عاطفی است که توسط عقل و عاطفه روی هم اثر می گذارند و یا از هم اثر می گیرند، یعنی بین آنها بده و بستان عقلی و عاطفی وجود دارد و چون همه آنها حفره سیاه هستند و درگیری دو نیرو را بر روی خود دارند، هر کدام از این حفره سیاه ها با خلاء هم بده و بستان دارند و از زمین جرم می گیرند به عنوان مواد غذایی و مقداری از این جرم را به خلاء می دهند و مقداری را هم در خود ذخیره می کنند که تا بتوانند رشد کنند، هر نوع بده و بستان عقلی و عاطفی بین افراد جامعه روی این درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه آنها تاثیر می گذارند در میزان جرم گرفتن انبساط خلاء از این حفره سیاه های بدن این افراد و درگیری انبساط خلاء و نیروی جاذبه بر روی حفره سیاه بدن هر فرد و حفره سیاه های افراد جامعه و همچنین حفره سیاه محیط طبیعی به هم ریخته می شود و اگر بده و بستانهای عقلی و عاطفی افراد به جا و به موقع نباشند و افراط گرایی در آنها بوجود آمده باشد، در این حالتها در درگیری دو نیرو بر روی این حفره سیاه های بدن افراد به ضرر تعادل این دو نیرو عمل کرده ایم که می تواند برای این حفره سیاه های فرد و افراد و حفره سیاه محیط طبیعی ضرر داشته باشد و این زمانی پیش می آیند که از عقل و عاطفه  درست استفاده نکرده ایم و در استفاده از آنها افراط به خرج داده ایم  و این اشتباهات به ضرر درگیری دو نیرو می باشد، همانطور که در بالا گفته شد، عقلگرایی بیشتر تابع نیروی جاذبه و کمتر تابع انبساط خلاء است و بر عکس احساسگرایی و یا عاطفه گرایی بیشتر تابع نیروی انبساط خلاء و کمتر تابع نیروی جاذبه است، یعنی اگر کار عقلی کردید بیشتر به نیروی جاذبه کمک کرده اید و اگر هم کاری در حد عاطفی کردید بیشتر به نیروی انبساط خلاء کمک کرده اید، اگر این کمک ها به این دو نیرو بجا و به موقع باشند، کار درستی انجام داده اید و توانسته اید که تعادل این دو نیرو را بر روی حفره سیاه بدن تک تک افراد بر قرار کنید، ولی اگر این کمک ها بجا و به موقع و در حد تعادل این دو نیرو بر روی حفره سیاه  بدن نباشند، شما با این کمک بی جای خود تعادل این دو نیرو را بر روی بدن فرد و یا افراد جامعه و یا بهتر گفته شود بر روی این حفره سیاه بدن فرد و یا حفره سیاه این بدنها و همچنین حفره سیاه محیط طبیعی به هم ریخته اید و اگر تعادل این دو نیرو بر روی حفره سیاه بدن فرد و همچنین حفره سیاه بدنه جامعه  و همچنین حفره سیاه محیط طبیعی به هم ریخته شود، یعنی در این حالت بر روی آنها تعادل دو نیرو را به هم ریخته اید و یک به هم ریختگی در تعادل عقلگرایی و احساس گرایی را در برخورد باموضوعات محیط طبیعی و اجتماعی و در برخورد با فرد و افراد بوجود آورده اید و از این دو در زندگی فردی و جمعی بجا و به موقع استفاده نکرده اید و با این کار هرج و مرج جامعه را زیاد تر کرده اید، به عبارت دیگر در جاهایی لازم بوده که عقلی برخورد کنیم، احساسی برخورد کرده ایم و در جاهایی دیگر لازم بوده عاطفی و احساسی برخور کنیم، برعکس عقلانی برخور کرده ایم که هر دو اشتباه بوده و در این دو حالت تعادل عقلگرایی که بیشتر تابع نیروی جاذبه است از یک طرف و احساسگرایی که بیشتر تابع نیروی انبساط خلاء است از طرف دیگر را بر روی حفره سیاه های بدن فرد و افراد جامعه  و محیط طبیعی به هم ریخته می شوند، در مثال بالا گفته شد که علوم طبیعی که پیشرفت کرده به عقلگرایی بیشتر کمک کرده اند و افراد بیشتر عقل گرا شده اند و در این حالت بیشتر به نیروی جاذبه کمک و نیروی انبساط خلاء کمکی خیلی کم دریافت کرده و در درگیری خود با نیروی جاذبه بر روی حفره سیاه بدن فرد و یا بدنه افراد جامعه و حفره سیاه محیط طبیعی ضعیف عمل کرده و قادر نیست که در این درگیریها با نیروی جاذبه تعادلی بر روی این حفره سیاه های افراد داشته باشد، یعنی ما با علم گرایی و عقلگرایی بیش از حد خودمان که بیشتر تابع نیروی جاذبه است به قوی شدن نیروی جاذبه کمک کرده ایم و در این حالت به ضرر نیروی انبساط خلاء و همچنین به ضرر احساس و عاطفه عمل کرده ایم که آنها بیشتر تابع نیروی انبساط خلاء و کمتر تابع نیروی جاذبه هستند و تعادل این دو نیرو به نفع جاذبه و به ضرر نیروی انبساط خلاء در یک سطح گسترده در جامعه به هم ریخته شده است ، البته بر عکس آن هم پیش می آید که مواقعی به احساس و عاطفه بی جا کمک می کنیم که تا آنها بیش از حد تقویت شوند، مثلا در مؤردی لازم بوده که عقلانی برخورد کنیم، ولی برعکس بیش از حد احساسی برخورد کرده ایم و باعث می شویم که در این حالت  بی جا به نیروی انبساط خلاء بیشتر کمک بکنیم که در این حالت به ضرر نیروی جاذبه عمل کرده ایم که به ضرر عقل گرایی هم هست و به همین خاطر نیروی جاذبه در درگیری خود با نیروی انبساط خلاء بر روی حفره سیاه بدن ضعیف تر عمل می کند و تعادل درگیری این دو نیرو به هم می خورد، یعنی به ضرر عقل و عقلگرایی عمل کرده ایم و بی جا احساسگرایی را رونق داده ایم، مثل کشورهای فقیر مذهبی و غیر مذهبی احساس گرا که در همین مبحث در بخش احساس گرایی کور به آن می پردازم، پس بنابراین جامعه شناسی و روانشناسی علوم انسانی هستند که در ارتباط با عقل و احساس و عاطفه عمل می کنند و مستقیما روی فرد و جامعه و محیط تاثیر دارند و از آنها هم تاثیر می گیرند و کنترلی روی فرد و افراد و همچنین محیط دارند ، یعنی این دو با کمک عقل و احساس مردم تنظیم کننده درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه تک تک بدن افراد و همچنین درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه اجتماع و درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه محیط طبیعی می باشند و گوچک ترین خللی در جامعه شناسی و روانشناسی در جامعه تاثیر گسترده و عمیقی در زندگی افراد دارد. اگر رابطه عقلی و عاطفی در فرد و جامعه درست و به موقع بکار گرفته شوند، در جامعه یک نظمی وجود دارد که در ارتباط تنگاتنگ جامعه شناسی و روانشناسی جامعه است، به عبارت دیگر جامعه شناسی و روانشناسی مجموعه ای از عاطفه ها و عقلها هستند که در جامعه و در محیط طبیعی به شکلهای مختلف و در جاهای مختلف بکار گرفته می شوند و متقابلا این دو نیز نیروی و شناخت خودشان را از تک تک مردم  و مناسبات اجتماعی آنها می گیرند و در جسم، روان، آگاهی، تجربه و مهارت فرد و افراد جامعه تاثیر و محیط زندگی برای افراد جامعه را بارور می کنند، اینکه جامعه شناسی و روانشناسی تاچه حد کارساز هستند، بستگی به این دارد که عقل و احساس درست شناخته و درست بکار گرفته شوند و به بشر کمک می کنند که اگر بشر از عقل و عاطفه و احساس خود درست و بجا استفاده کند و یکی را فدای دیگری نکند که کمتر دچار فراز و نشیبها در زندگی شخصی و یا خانوادگی و یا اجتماعی شود در این صورت افراد جامعه یک زندگی نسبتا رو به راه خواهند داشت و زندگی درست تر به جلو می رود و اموراتشان بهتر می گذرد، پس بنابراین علوم طبیعی با تمام پیشرفتهایش در زمینه های مختلف به تنهایی کشتی نجات برای بشریت نیست و بی حساب و کتاب از علوم طبیعی استفاده کردن هم می تواند در یک زمانی خطرناک باشد و افراد جامعه نهایتا به عقل گرایی کور روی می آورند و می بینیم که تمام کشورهای پیشرفته، بخصوص کشورهای غربی که از این علم بهره زیادی برده اند با آن مشکل دارند و برعکس آنها کشورهای فقیر بیش از حد به احساس گرایی کور روی می آورند و از عقل گرایی فاصله می گیرند و در این حالت به نیروی انبساط خلاء کمک می کنند که به ضرر عقل گرایی و نیروی جاذبه است و این هم احساس گرایی کور را دامن می زند که این هم خیلی خطرناک است، و این موضوعاتی هستند که در ادامهُ بحث به آن می پردازم.
هماهنگی روانشناسی با جامعه شناسی:

در اینجا لازم می دانم که روانشناسی را بیشتر توضیح بدهم که هماهنگی آن با جامعه شناسی بیشتر روشن شود.
 اگر روانشناسی بخواهد که بیشتر خودش را از درون بشناسد، عیناََ روانشناسی هم شبیه جامعه شناسی یک چنین مشکلاتی با پیشرفت یک طرفه علوم طبیعی دارد که رشد یابنده است و بی اختیار به دنبال علوم طبیعی کشیده می شود و به نظر من همان مشکلات جامعه شناسی در جامعه سد راه روانشناسی هم شده اند و خواهند شد و همانطور که جامعه شناسی از حرکت علوم  طبیعی به جلو عقب مانده و نمی تواند خود را به روز کند، روانشناسی هم یک چنین گرفتاری دارد، این مطلب را بیشتر می شکافم که تا مشکلات روانشناسی خودشان را بیشتر هویدا کنند.
 روانشناسی از نظر ساختاری مشکل داشته و  دارد که بخشی از آن مربوط به تاریخچه آن می باشد که در طول تاریخ درست شناخته نشده و افراد جامعه در هر زمان نتوانسته اند که درست از آن استفاده کنند و بخشی دیگر این عقب ماندگی روانشناسی همانند جامعه شناسی مربوط به پیشرفت سریع علوم طبیعی در جوامع مختلف، بخصوص در جوامع پیشرفته بوده و بخش سومی از این عقب ماندگی مربوط می شود به اینکه تمام افراد جامعه همگی در یک سطح، توانایی و استعداد ندارند و یا امکان اینکه توانایی ها و استعدادهای آنها شناخته و شکوفا شوند کم بوده است و ناهماهنگی های اجتماعی و محیط طبیعی در شرایط مختلف و در زمانهای مختلف تاثیرات متفاوتی روی توانایی ها و استعدادهای مختلف افراد می گذارند که مستقیم و غیر مستقیم روی روان افراد هم تاثیر گذار بوده اند و در چنین شرایطی یک نوع عکس العمل و یک نوع جواب گویی از طرف تمام  افراد جامعه در یک سطح غیر ممکن است و تمام افراد جامعه به گونه ای با آنها برخورد می کنند که بعضی از آنها درخور و مناسب و بعضی دیگر بی جا و نامناسب و از روی اجبار می باشند و به همین خاطر در یک زمان طولانی افراد از نظر روحی خیلی پیچیده، گرفتار و سر در گم و آنها نه برای خودشان قابل فهم هستند و نه برای مثلا یک روانشناس که دارد آنها را معالجه می کند، برای روشن شدن موضوع یک مثال ساده می زنم.

فرض کنید که فردی به هر دلیلی دچار یک ناراحتی روحی است و در ابتدا این بیماری به نظرش زیاد مهم جلوه نمی کند و از کنار آن به راحتی رد می شود و بر این باور است که برای هر نوع مشکل نباید به روانشناس و یا مشاور خانواده مراجعه کرد و یا ممکن است که پول آن را هم نداشته باشد که بخواهد سراغ مشاور و یا روانشناس بگردد، نتیجه این می شود که این فرد برای حل این مشکل به جایی و یا کسی مراجعه نمی کند و ممکن است که واقعا به نوعی و به دلیلی که ممکن هم است که آدم آنها را نداند، این مشکل کوچک بر طرف شود، چه خوب، ولی اگر این مشکل کوچک که به آن توجهی نشده به نوعی با مشکلات دیگر دست به دست هم بدهند که این مشکلات جدید یا توسط خود فرد بوجود آمده اند و یا در ارتباط با تماس و یا افراد دیگری بوجود آمده اند و هیچ یک ازاین افراد بر اثر عدم شناخت کامل به این موضوعات توجهی نکرده اند و یا عمدا خود به زیاد شدن  مشکلات این فرد مؤرد نظر کمک کرده اند و اجازه داده اند که برای این فرد این مشکلات پیچ در پیچ شوند تا جایی که در رفتار و کردار و افکار و طرز بیان این فرد مشخص گردند، البته این یک چیز طبیعی است که فرد در ارتباط با افراد دیگر قرار گیرد و از آنها تاثیر بگیرد و یا روی آنها تاثیر بگذارد و این را نمی شود کاری کرد، چون در هر صورت افراد به هم نیاز دارند و به نوعی به هم وابسته اند، ولی بعضی از موضوعات و تکرار آنها بین افراد چیزها و موضوعاتی را به دنبال می آورند که لحظه ای نیستند و نمی توان آنها را کوچک شمرد و فراموش کرد و می توانند که مرتب به عناوین مختلف مطرح شوند و به نوعی روی موضوعات دیگر که برای فرد و افراد مطرح هستند تاثیر دراز مدت بگذارند و اگر  این تاثیر ها مثبت باشند که عالی است و روابط را مستحکم تر می کند و تاثیرات مثبت روی جسم و روان و روابط افراد اثر می گزارند، ولی اگر این موضوعات رشد یابنده تکراری که برای فرد و یا افراد بوجود آمده در زندگی آنها و نوع روابط آنها با هم تاثیر منفی بگزارند، به مرور زمان هر فردی فکر خود را به آن مشغول می کند و اگر این مشکل حل نشود و مواقعی پشت گوش انداخته شوند، در دراز مدت  در فرد و افراد یک بیماری روانی ایجاد می کند که چون به موضوعات مختلف خیلی پیچیده ای مربوط می شوند که ریشه در گذشته و حال و همچنین ریشه در خود شخص و یا دیگران دارند و پس از مدتی به یک کلاف سردر گمی تبدیل می شوند که به راحتی نمی توان آن را حل کرد، به این دلیل که ریشه های زیادی دارد و معلوم نیست که تاثیر کدام یک از این ریشه ها بیشتر و عمق تر است و دوم کلاف سردرگم است با پیچیدگی زیاد و راه حل منطقی و درست برای آن نمی توان پیدا کرد و سوم اینکه خود طرف و یا افراد گرفتار به آنها نمی دانند که این سر در گمی بیشتر از کجا ناشی می شود و از کی شروع شده است، چرا که موضوعات مختلف جور و واجور در اندازه ها و ابعاد مختلف و در زمانهای مختلف در شکل گیری آنها تاثیر داشته اند، مثلا یک فردی را در نظر بگیرید که گرفتار یک نوع بیماری روانی است و این فرد با فرد مشخصی  قاطی شده که این مشکل را در رابطه با او پیدا کرده است، مثلا این فرد با دوست دختر و یا با دوست پسرش بگو مگو داشته و این حالت روانیش در برخورد با او بوجود آمده، ولی گفتن اینکه کی بیشتر مقصر بوده، مشکلی را حل نمی کند، زیرا در رابطه با طرف مقابلش هم خودش مقصر بوده و هم شریکش و چون این موضوعات مطرح شده بین آنها چندین ماه و چندین سال به مرور بوجود آمده اند، خیلی پیچیده و روانشناسان و مشاورین خانواده نمی توانند به این فرد و طرفش هر که هست، زیاد کمک کنند، پس بنابراین اگر این فرد به روانشناس و یا مشاور خانواده هم مراجعه بکند، کمکهایی که در این مطب های روان شناسی به افراد می کنند، برای این فرد و طرفش مشکل زیادی را حل نمی کنند، چون طرفین نمی داند که کی این بیماری شروع شده و چه عواملی و چگونه باعث بوجود آمدن آن شده اند و سالیان سال از آنها گذشته است، بخصوص که عوامل مختلف، مثل عوامل فیزیکی، محیط طبیعی و اجتماعی، عادتها، گرایشات فکری و روحی فردی، بیماری ها، مناسبات با افراد دیگر و تاثیر افراد دیگر بر فرد در جامعه و خیلی از چیزهای دیگر بر روی جسم و روان فرد نقش مستقیم و غیر مستقیم بازی کرده و خانمها و آقایان روانشناس و مشاورین خانواده نمی توانند که همه اینها را تشخیص و به این فرد کمک بکنند و این بیماری روانی این فرد بازتابی هم روی جسم و روان افراد دیگری هم داشته و روی آنها هم تاثیر گذاشته و آنها هم که مشکلات زیادی در زندگی خود داشته اند نیز به نوعی بیمار شده اند و افراد جامعه با کمک همدیگر از این بیماری روانی بوجود آمده در سطح گسترده در جامعه به عناوین مختلف یک کلاف سر در گم درست کرده اند و با کمک هم بر پیچیدگی آن می افزایند و مشاورین خانواده ها و روانشناسان قادر نیستند که این بیماری های روانی را آنطور باید و شاید ریشه یابی کنند و به همین خاطر تمام کندوکاوها، بررسی ها بر روی بیماری روانی فرد و یا افراد  کُند پیش می روند و این نوع مشکلات فقط به یک نفر و دو نفر ختم نمی شوند، پس بنابراین این نوع روانشناسی و روان درمانی از نظر ساختاری و هم از نظر خدمات درمانی عیب های زیادی دارند و حتی خود روانشناس ها هم به این مشکلها پی برده اند و دنبال چاره می گردند و چه بسا خود آنها هم به نوعی گرفتار بیماری روحی بشوند و یا از آن تاثیر بگیرند، وای به وقتی که بگندد نمک و موضوع دیگری که خیلی حائز اهمیت است و باید خیلی به آن توجه بشود، این است که همین حد روانشناسی هم جوابگو برای تمام افراد جامعه نیست و مرتب می بینیم که در هر خیابانی یک مطب روانشناسی جدید باز می کنند، زیرا افراد جامعه به عناوین مختلف دچار مشکل هستند و مرتب بر مشکلاتشان افزوده می شود و کسی را هم به آن معنی نمی شناسند که تا حدودی هم که شده از او کمک بگیرند، مثلا اگر یک نفر به روانشناس مراجعه کند و بر فرض که این روانشناس هم بتواند که به او کمک بکند، ولی از آنجایی که در همین زمان که او پیش روانشناس درمان می شود صد نفر و یا هزار نفر دیگر در جامعه به بیماری روانی دچار می شوند، آنها باید چه کار بکنند و به کی مراجعه بکنند، این یعنی  به طرف بن بست رفتن روانشناسی و این که مرتب درمانگاه درست کنند و یا در هر خیابان یک مطب جدید بزنند، با این کارها مشکلی را نیمی توانند حل کنند، یعنی از یک طرف یک نفر را درمان می کنند از آن طرف صد نفر و یا بیشتر گرفتار مشکلات عجیب و غریب جسمی و روحی می شوند که خیلی پیچیده هستند و ریشه در کنش ها و واکنشهای جامعه دارند، پس بنابراین در درجه اول باید دنبال ریشه های اصلی بیماری ها در جامعه گشت و بعد سراغ فرد آمد و گفتن اینکه این فقط کار جامعه شناسی است و به ما مربوط نمی شود، اینجور بر خور و طرز بیان درست نیست و مشکلی را نه برای جامعه شناسی و نه برای روانشناسی حل نمی کند و همانطور که قبلا هم گفته ام روانشناسان با کمک جامعه شناسان در درجه اول موضوعات کلیدی واساسی جامعه را در ارتباط با موضوعات مختلف دیگر جامعه در نظر بگیرند و همچنین تاثیرات آنها بر روان افراد جامعه را ریشه یابی کنند و به همان روشی که بنده در مطلب دِه گردشی نوشته ام، افراد روانشناس و افراد جامعه شناس به سراغ هم رفته و وارد جامعه شده و با کارهای تشکیلاتی و با شناخت به مردم و با کمک به مردم، آنها را فعال کرده، مشکلات جامعه را یکی پس از دیگری بررسی و ارزیابی کرده و میزان مطرح بودن آنها را هم برای خود و هم برای افراد جامعه تعیین کنند و اهمیت موضوعات مختلف و تاثیراتی که در نقاط مختلف جامعه می گذارند را برای افراد جامعه روشن کنند، یعنی در یک چهارچوب عقلی و عاطفی و میزان استفاده از آنها در شرایط مختلف و در موضوعات مختلف در تمام جامعه باید عمل کرد و نه در سطح یک گروه و یا یک طبقه و یا چند طبقه حاکم و یا یک قوم و یا یک مذهب، بلکه در سطح گسترده جامعه، اگر در آن چهارچوب عمل بکنند، می توانند با همدیگر ریشه های مشکلات کلی و جزئی جامعه را بررسی کنند و در زمانهای مختلف با اطلاعاتی که از موقعیت همه جانبهُ افراد در جاهای مختلف جامعه پیدا می کنند می توانند هم از نظر جامعه شناسی به این افراد کمک کنند و هم از نظر روانشناسی و در اصل این دو از هم جدا نیستند و با همدیگر به عقلگرایی و احساس گرایی جامعه می پردازند و این دو را در اندازه های مختلف درگیر مسائل مردم می کنند ، یعنی با بررسی های مختلف زندگی افراد از زاویه های مختلف، قادر خواهیم شد که از دید روانشناسی و جامعه شناسی به موقع و بجا عیب یابی چه کوچک و چه بزرگ در جامعه بکنیم و ریشه های آنها را پیدا کرده و با این دست آوردها می توانیم به موقع راه حلهایی پیدا کرده که تا قبل از پیچیده شدن مشکلات، جوابگویی بسیاری از این مشکلات مردم را داشته باشند، آن هم در سطح گسترده و به موقع که جلوی خیلی از اتفاقات مختلف ناگوار در جامعه و محیط طبیعی گرفته خواهد شد و این میزان سطح آگاهی کمک می کند که افراد جامعه هم به موقع و قبل از اینکه به مشکل بزرگی برخورد کنند به آن آگاه شوند و به راحتی آنها توجیه می شوند و در حل این مشکلات کمک می کنند و با کار تشکیلاتی خود در جامعه به آن بعد وسیعی می دهند و آنها در جاهای مختلف جبهه هایی تشکیل داده و بسیج شده و کار تشکیلاتی منظمی با بافت جامعه شناسی و روانشناسی را شروع می کنند و برای حل کردن این مشکلات در کنار جامعه شناسان و روانشناسان یار و یاور آنها خواهند بود و برای مردم توضیح داده می شود که چگونه با مشکلات برخورد کنند و چه پیشگیری هایی داشته باشند و چگونه از همدیگر کمک بگیرند که در آینده به این مشکلات بر خورد نکنند، به عبارت دیگر روانشناسان نباید خودشان را در مطبها حبس کنند و منتظر بمانند که فردی از افراد جامعه به آنها مراجعه کند، آن هم زمانی که مشکلاتش زیاد و گره از گره کارش باز نمی شود و آنها هم نتوانند که مشکل او را آنطور باید و شاید حل کنند، در عین حالی که در جامعه هزاران نفر مشکل روحی دارند و کسی به داد آنها نمی رسد و هر روز بر مشکلات آنها افزوده می شود، این روانشناسان باید بیایند در جامعه و با جامعه شناسان و افراد مسئول در جامع مراکزی تشکیل بدهند، در خور افراد جامعه و با هم همکاری و مشورت بکنند و کنش و واکنش افراد جامعه را به موقع قبل از هر بیماری روحی از نزدیک مشاهده کنند و به وضعیت آنها آگاه شوند و قبل از اینکه مشکلات یکی پس از دیگری پیچیده تر شوند و خود را بدجوری نشان بدهند، این روانشناسان و جامعه شناسان و مشاورین خانواده با آگاهی به این مشکلات، با طرح و برنامه خود جامعه را آگاه کنند و خود افراد را فعال گردانند برای حل مشکلات خود و افراد جامعه و این روانشناسان و جامعه شناسان آمادگی افراد را بیشتر گردانند که تا درک به مشکلات و نحوه برخورد با آنها بیشتر شود و افراد جامعه در این حالت آمادگی آن را دارند که با همکاری و همیاری روانشناسان و جامعه شناسان با آگاهی کامل، بسیاری از مشکلات را قبل از اینکه زیاد غامض و پیچیده شوند، به موقع حل کنند، در این حالت روانشناسی و جامعه شناسی فقط محدود به روانشناسان و جامعه شناسان نخواهند شد، بلکه افراد جامعه خود به آنها آگاه هستند و خود قادر خواهند بود که از این دید روانشناسی و جامعه شناسی در زندگی خود به موقع استفاده کنند و با کار فردی و گروهی خود زندگی خود و افراد جامعه را سر پا نگه دارند، یعنی با آگاهی به کارهای خود و کنترل کردن آنها و هماهنگ شدن در بسیاری از کارها با دیگران، از ابتدا به ساکن خودشان بسیاری از مشکلات را به تنهایی و یا با کمک هم حل خواهند کرد، قبل از اینکه بخواهند این مشکلات خیلی پیچیده شوند و کمتر احتیاج به مطب روانشناس و یا مشاور خانواده پیدا می کنند و اگر هم به مشاوره احتیاج پیدا کردند آنها می دانند که به چه کسی مراجعه بکنند که هم سواد کافی داشته باشد و هم خیر خواه باشد و مردم بتوانند به او اطمینان کنند و به راحتی با او درباره موضوعات مختلف صحبت کنند، همین که بتوان به کسی از افراد جامعه از روی آگاهی اطمینان کرد که طرف چند مردِ حلاج است و در کارش خلاف نیست، بزرگ ترین روان درمانی است و راه دوری نرفته ایم و با اطمینان خاطر درست به کسی از ابتدا به ساکن  بسیاری از مشکلات بخصوص مشکلات روحی را حل خواهیم کرد و افراد از شک و تردید زیاد و بی مؤرد بیرون خواهند آمد و از همه مهم تر همین جامعه شناسان و روانشناسان هستند که گنجینه ای از اسرار جامعه هستند و با جامعه ارتباط تنگاتنگ دارند و با کلی شناخت در زمینه های مختلف از جامعه و کلی ارتباط تنگاتنگ با مردم و همچنین همیاری و کمک مردم، جامعه را روی پای خود نگه می دارند، و یک نوع امید و دل گرمی و حمت در سطح گسترده جامعه بوجود می آورند و همهُ افراد را کمک می کنند که باید برای هم باشند و با هم کار مشترک انجام دهند و نسبت به هم کمتر بد بین باشند و چون در بسیاری از زمینه ها خود این افراد معمولا دارای شناخت هستند، کمتر فریب می خورند و زمینه شک و تردید را تا حدود زیادی با آگاهی و مواظب بودن از بین می برند و جلوی خطا را به موقع می گیرند و از طرف دیگر آنقدر خودشان به موضوعات آگاهی دارند که فاصلهُ خوب و بد را در سطح گسترده می دانند و وضعیت جامعه و نوع رفتار و گفتار با هم در جامعه، میزان و نوع برخوردها حساب و کتاب را به افراد می دهد که در این رابطه ها حد و حدود خود را بدانند و مبادا تخطی کرده و خلافی از آنها سر بزند، زیرا به غیر از آبرو ریزی و افتادن از دید افراد جامعه و مجازات چه از طرف جامعه و چه از طرف قانون  چیز دیگری نصیبشان نمی شود، پس بنابراین مواظب حرکات خود هستند و به مرور زمان عادت می کنند که به طرف درستکاری بروند که منفعتش بیشتر است و همه اینها انسان را از نظر جسمی و روحی کمک می کنند، قبل از اینکه مشکل بخواهد پیچیده شود. البته در جامعه می شود به این سمت درست شدن حرکت کرد که همه چیز درست جلو برود و خلافی صورت نگیرد، ولی صد در صد شدنی نیست و دنبال مدینه فاضله نباید گشت، ولی اگر وضعیت جامعه در سطحی باشد که بتوان به موقع آن را کنترل کرد و جامعه تکامل نسبتا درست خود را داشته باشد و عقب گرد کمتری داشته باشد و به موقع خودش را اصلاح کند ، این جامعه قابل قبول برای همه خواهد بود و آینده ای نسبتا درخشانی دارد، ولی همیشه باید مواظب نواقص و خطرات آن باشیم.

پس به نظر من این چهار چوب های جامعه شناسی و روانشناسی هستند که به همدیگر و همچنین به عقل و احساس گره خورده اند و همکاری گسترده ای در سطح جامعه از تمام افراد جامعه می طلبند و هر گونه قصور از طرف هر کسی، بخصوص افراد مسئول در سطح جامعه می تواند عواقب ناگواری برای فرد و افراد جامعه داشته باشد و امروزه که موفق شده ایم که علم پیشرو و بالنده ای داشته باشیم باید جامعه شناسی و روانشناسی که هر دو علوم انسانی افراد جامعه به حساب می آیند را در کنار علم طبیعی بکار گیریم و به همان روشی که بنده عرض کردم که کار تشکیلاتی را پیشه خود کنیم و جلو برویم و مثال بارز آن همان کار تشکیلاتی در دِه بود که تمام مثالهایی که در آنجا زده شد ، یک نوع برداشت از عقل گرایی و عاطفه و احساس گرایی در زندگی افراد دِه بحساب می آمد که در اندازه های مختلف باید از آنها در زندگی استفاده کرد تا حدی که یک نوع توازن بین عقلگرایی و احساس گرایی افراد مردم دِه بوجود آید، پس بنابراین افراد جامعه نباید که از نظر جامعه شناسی و روانشناسی و علوم طبیعی عقب بیفتند و یا اینکه از علوم طبیعی جلو بیفتند، ولی اگر به هر دلیلی افراد در علوم جامعه شناسی و روانشناسی عقب بیفتند، در این حالت توازن عقل گرایی و احساس گرایی در افراد جامعه به هم ریخته می شود که هر دوی اینها می توانند عواقب بدی برای افراد جامعه داشته باشد. خود افراد جامعه که بطور فعال در صحنه باشند، بار فکری و احساسی آنها در رابطه باهم تقویت و معنی دار شده و خودش را در جامعه به عنوان عمل کرد نشان می دهد و دست آورد دارد و این زیر بنای جامعه شناسی و روانشناسی می باشد، یعنی این علوم انسانی و اجتماعی با شکل گیری عقل و احساس افراد جامعه در رابطه با هم در یک سطح گسترده در جامعه، شکل واقعی خود را پیدا می کنند. زیاد نمی خواهد که راه دور برویم و تئوری های چنین و چنانی بنویسیم.


نقش حقوق و حقوقدانها در جامعه:

در کنار جامعه شناسی و روانشناسی و علوم طبیعی می توان نقش حقوق و حقوقدانها را هم برجسته کرد و آنها هم نباید که از غافله عقب بیفتند. آنها هم در کنار جامعه شناسان و روانشناسان و صاحبان علم و فن می توانند در موضوعات و مسائل مختلف تا آن حدی که به آنها و حقوق مربوط می شود در جامعه دخالت کنند و در همکاری با آنها قانون جامعه را طوری تنظیم می کنند که تا این قانون هماهنگی کامل با اتفاقاتی که در جامعه در حال شکل گیری است را داشته باشد و برای به روز کردن این قانون ها لازم است که حقوقدانها هم در ارتباط تنگاتنگ با افراد جامعه باشند و از حرکت، روح، فکر، رفتار و گفتار افراد جامعه درس بگیرند و آن چیزی که در جامعه در حال شکل گیری است را از نظر حقوقی مؤرد ارزیابی قرار داده  و هر آنچه از جامعه یاد می گیرند با جامعه شناسی و روانشناسی جامعه هماهنگ کنند و در قانون جامعه آن را بازتاب دهند و از طرف دیگر مردم را نسبت به این قانونها به عناوین مختلف آکاه سازند و این قانونها باید توجیه پذیر و قابل فهم برای افراد جامعه باشند و بجا و به موقع قابلیت اصلاح پذیری هم داشته باشند که تا مردم بتوانند به راحتی آنها را بپذیرند و آنها را از خودشان بدانند و نه از روی ترس وانمود کنند که آنها را پذیرفته اند و به آن عمل خواهند کرد، بطور کلی افراد باید حق انتقاد، حق انتخاب و حق رأی داشته باشند و اگر در جایی  بر سر موضوعی بد فهمی وجود داشته باشد افراد مسئول باید وقت بگذارند و برای مردم توضیح درستی بدهند که تا مردم قانع شوند، ولی اگر کار به جای باریک کشیده شود که به هر شکلی به ضرر مردم تمام شود، یعنی برای مردم اطمینان بی اطمینان و قانون بی قانون و این آخر کار این قانون  و این سیستم حکومتی خواهد بود، پس بنابراین چهار چوب قانون باید از رخدادها و حرکات و کنش و واکنش افراد جامعه نشئت گرفته باشد و توجیه کننده شرایط افراد جامعه در زمانهای مختلف باشد و با قانونمند شدن خود در چهارچوب جامعه و حرکت جامعه فراز و نشیب های جامعه را کنترل کند که تا جامعه بتواند که راه درست تر خود را پیدا کرده و آن را بپیماید و در بارهُ قانون و نحوهُ پیاده شدن آنها در جامعه باید حقوقدانها با جامعه شناسان و روانشناسان مرتب مشورت کنند و از آنها اطلاع کسب کنند، زیرا آنها از جامعه و نحوهُ زندگی افراد و چنین و چنان بودن و پیچ و خم یک چنین زندگی در جامعه  اطلاعات زیادی دارند و هر قانونی در هر جایی پیاده شود، آنها می توانند بفهمند که این قانون چه تاثیری در جامعه داشته و افراد جامعه دارد و افراد متقابلا چه عکس العملی در برابر آن انجام خواهند داد و نتایج حاصله از آن چه می تواند باشد، همه آنچه در جامعه می گذرند باید توسط جامعه شناسان، روانشناسان، صاحبان علم و فن و حقوقدانها بررسی شوند و باید برای خود و جامعه مشخص کنند که چه قانونی پیاده و کِی باید آن را به نوعی تغییر داد که متناسب با اوضاع و احوال و حرکت جامعه باشد و همه این کندوکاو و بررسی ها از این حکایت دارند که اگر در چهارچوب جامعه شناسی و روانشناسی درست عمل شود، به همه کمک می کند که اولا جامعه درست تر شناخته شود و جامعه شناسان، روانشناسان و حقوقدانها بدانند که با چه جامعه ای سر و کار دارند و  بفهمند که در تصمیم گیری ها تنها نیستند و افراد جامعه را هم همراه خود دارند و در یک چهارچوب کلی همه با هم تصمیم می گیرند، در نتیجه با این هماهنگی ها تمام افراد جامعه چهارچوب وظیفهُ خود را بهتر می دانند و دوم اینکه قوانین دست و پاگیر و مخل به حال جامعه کمتر پیدا می شوند و سوم اینکه قانون هم خود را همراه با رشد جامعه مرتب به روز می کند و پویا تر می شود و بیشتر رنگ و بوی مردمی به خود گرفته و در اختیار مردم قرار می گیرد و چهارم اینکه مردم با قانون درست آشنا می شوند و آن را یاد می گیرند و با آن بیشتر سروکار پیدا می کنند و خودشان در اجرای قانون مستقیم و غیر مستقیم شریک می شوند و آن را قانون خودشان می دانند و به آن به موقع عمل می کنند و خودشان به مقدار زیادی  با کارهای درست و عمل کردشان نظم جامعه را تنظیم  می کنند و قانون معنی و مفهوم بهتری به خود می گیرد و پنجم اینکه مشکلات  جامعه کمتر و به همین نسبت مشکلات حقوقی هم کم می شوند. البته باز هم تکرار می کنم که بنده و شما دنبال مدینهُ فاضله نباید بگردیم و فقط دنبال این باید باشیم که یک زندگی نسبتا قابل قبول برای همه داشته باشیم که  حقوق همه را در بر بگیرد و توأم با پیشرفت باشد و کمتر در زندگیمان درجا بزنیم.

تلاطم رفت و برگشتی در جامعه شناسی:

اگر بخواهیم که جامعه و افراد جامعه را کمی بیشتر بشناسیم، باید رشد و تکامل افراد جامعه را در ارتباط با ژنتیک، فیزیولوژی تک تک افراد جامعه و همچنین در ارتباط با محیط طبیعی و اجتماعی آنها مؤرد ارزیابی قرار دهیم  که به نوعی به فرد و زندگی فردی و به نوعی به محیط طبیعی و محیط اجتماعی مربوط می شوند و این موضوعاتی هستند که بعدا در همین مبحث به آنها می پردازم و اینها همه در یک سطح گسترده به صورت رفتارها، حرکات، برخوردها، نگاه های افراد متجلی می شوند و در محیط طبیعی و محیط اجتماعی به صورت امواج های متلاطم مختلف کنشی و واکنشی به این ور و آن ور بازتاب می یابند و تمام محیط طبیعی و افراد جامعه را در بر می گیرند و این اثرگزاری ها بازتابی دارند که باز به صورت امواج دیگری در سطح جامعه و در محیط طبیعی از نو به شکل  متغیر بازتاب می یابند و مرتب افراد جامعه چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، چه از روی احساس و عاطفه و یا چه از روی احساس کور و بی عاطفگی و چه از روی عقل و درایت و یا عقل کور و نادانی  و چه از روی خشم و کینه و چه از روی اجبار و یا بی توجهی باید در برابر این کنش ها و واکنشهای( علت ها و معلولها ) گسترده در سطح جامعه و محیط طبیعی عکس العملی بجا و درخور داشته باشند که خود اینها بازتاب پر فراز و نشیب و تکراری در یک سطح گسترده ایجاد می کنند و تاثیر دائمی و عمیق و یا تاثیر موقتی و کوتاه مدت  در تک تک افراد جامعه می گذارند .
همه افراد چه با هم و دسته جمعی و چه فردی گرایش های عاطفی و عقلی به موضوعات مختلف در جامعه پیدا می کنند و به همین علتها گاهی به این گروه و یا آن گروه  تمایل پیدا کنند، هم شاد هستند و هم غمگین ، هم با هم دمخور هستند و هم بر ضد هم و با همدیگر به سازهای جور و واجور، کوک و ناکوک که برای هم می نوازند می رقصند که در واقع عکس العملی است که تک تک افراد جامعه در برابر این کنش ها و واکنش های محیطی و اجتماعی در جامعه  انجام می دهند که مستقیم و یا غیر مستقیم باید جوابگوی آنها باشند، در واقع  نوع برخورد افراد با یکدیگر که مرتب رو به رشد است و افراد به این طریقها به نوعی خود را در جامعه مطرح می کنند و جای پایی برای خودشان در محیط طبیعی و جامعه پیدا کرده و می توانند نتایجی هم برای محیط طبیعی و تک تک افراد جامعه داشته باشند و هرچه بدست می آورند با کمک همدیگر به نسبتهای مختلف آگاهانه و نا آگاهانه به یکدیگر هم انتقال می دهند که به صورت انتقال فکر، گفتار، رفتارهای مختلف، رقص، موسیقی و غیره در فرد، در خانواده و در جامعه بازتاب می یابند و تاثیرات مختلفی بر روی افراد می گذارند و همین ها در مسیر حرکت اجتماعی اثر کرده و اینها در جامعه به شکلهای مختلف بروز می کنند، مثل آداب و رسوم ، مذهب، فرهنگ و هنر، نوع حکومت و شیوهُ کشورداری، قانون، مناسبات اجتماعی، مناسبات کاری، تشکلها و غیره و از این ها می توان برآورد کرد که جامعه پیشرفته است و یا عقب مانده.

تمام اینها که گفته شد برای بشر با تمام کم و زیاد آن و با تمام نواقص آن دست آورد است و بشر آن را به راحتی بدست نیاورده است، ولی این برای همه به یک اندازه معنی و مفهوم پیدا نمی کند، چرا که فردیت و تواناییهای فردی افراد چه در تاثیر گزاری و چه در تاثیر پذیری  برای همه یکسان نیستند و تاثیرات جزئی و کلی در فرد و جامعه می گذارند و به همین علتها جامعه شناسی و روانشناسی متناسب با پیشرفت علوم طبیعی زیاد پیشرفت نکرده اند.

تا اینجا روشن شد که جامعه کار خودش را می کند و اگر هر فرد در جامعه است در چهارچوب آن جامعه، حق و حقوقی برای او در نظر گرفته شده است و کم و زیاد هم در جامعه به فرد و افراد و میزان کارایی و همکاری آنها بستگی دارد.



دِه گردشی:

شما وارد دهی می شوید و می خواهید یک کار جامعه شناسانه و روانشناسانه انجام دهید، ممکن است که اصلا شما جامعه شناس هم نباشید و تا به حال هم از این نوع  کارها نکرده باشید، زیاد مهم نیست، شما یک آدم خَیر هستید و مصمم هستید که برای جامعه کاری در خور انجام دهید، شما بعدا می توانید که موضوعات و یا سؤالاتی را با یک جامعه شناس و یا روانشناس و
 یا حتی افراد آگاه دیگری هم در میان بگذارید و از آنها کمک بگیرید، چه بسا که آنها هم با شما در این کار مهم مردمی همراه شدند و اگر وقت زیادی هم ندارید، حتما هم نباید تمام وقت به این کارها بپردازید، چند ساعت در هفته کافی است که شما به این کارها بپردازید. شما و همکارانتان و دیگران وظیفه دارید که در دِه اطلاعات جمع کنید و وضعیت مردم را از همه نظر ورانداز کنید، مثلا آیا این دِه مدرسه دارد، چند تا کلاس در این دِه دایر است، آیا به تعداد کلاسها معلم وجود دارد، میزان پیشرفت بچه ها در چه سطحی است، آیا این کلاسها مختلط هستند و یا از هم جدا هستند، وضعیت خانواده های این بچه ها چطوری است، آیا وضع آنها در حدی مناسب هست که به این بچه ها برسند، وضعیت بهداشت مدرسه در چه سطحی هست، آیا وضعیت کلاس ها امن است؟، آیا مدرسه از بچه ها پول می گیرد، وضعیت معلمان و حقوق آنها چه شکلی است؟

وظعیت کتابخانه چطوری است، اصلا در این دِه کتابخانه وجود دارد، آیا برای بچه ها کتاب وجود دارد، آیا در این دِه برق کشی شده است، وضعیت جاده ها چطور است، آیا مردم جادهُ اسفالتی دارند، آیا این دِه بهداری دارد، میزان سواد مردم این ده در چه سطحی است، در آمد این مردم از چه راهی است، از کارگری است و یا از کشاورزی، چند درصد مردم کارگر هستند و شغل آنها چیست و چه قدر درآمد دارند، کار آنها موقتی است یا دائمی و یا نیمه دائمی، چند در صد مردم کشاورز هستند و آیا زمین کشاورزی مال خودشان است و یا برای کسی روی زمین کشاورزی کار می کنند، آیا درآمد آنها کفاف زندگی آنها را می دهد و خیلی سؤالات دیگر که می تواند در این دِه برای مردم آن مطرح باشد و باید برای آنها راه حلی پیدا شود و بعد می پردازیم به اینکه که کدام نواقص را باید اول روی آن انگشت گذاشت و در ابتدا بنا به ضرورت آن را حل کرد و باید دنبال چه امکاناتی رفت که بشود از این امکانات استفاده کرد و مشکلات این دِه را یکی پس از دیگری حل کرد، این امکانات خود به خود موجود نیستند و باید از جاهای مختلف سراغ آنها را گرفت و یا اینکه آنها را به مرور زمان فراهم کرد، ممکن است که دولت بتواند کمک کند و باید راه های آن را پیدا کرد که  چگونه و باید با چه کسی این موضوعات را در میان گذاشت و یا ممکن است که خود اهالی دِه در بعضی از کارها بتوانند همکاری کنند و غیره و این یعنی شما اطلاع زیادی ازاین ده و مشکلات آن دارید و می دانید که تا حدودی به کجا ها باید مراجعه کنید و می دانید افراد خِیرخواه هم در دِه و یا بیرون دِه هستند که می توانند در بعضی زمینه ها همکاری کنند و از طرفی دیگر شما یک قدم بیشتر جلو گذاشته اید و به مردم ده یاد داده اید که آنها هم می توانند در بعضی از کارها برای انجام آنها برای مردم دِه با هم و همچنین با شما همکاری کنند و بسیاری از این همکاری ها عام المنفعه هستند و شما به عنوان جامعه شناس و یا روانشناس و یا یک فرد خیرخواه کمک می کنید که افراد دِه احساس مسئلیت بیشتری بکنند و از همه مهم تر اینکه مردم دِه به مرور زمان به این عادت می کنند که یک نفر خیرخواه پیدا شده و می خواهد برای مردم این دِه واقعا کاری انجام دهد و مردم کم کم یاد می گیرند که شما را جدی  بگیرند و به شما اطمینان بیشتری می کنند و سعی می کنند که مثل شما فکر کنند و موضوعات مطرح دِه برای آنها هم جدی تر می شوند و در دل افرادی که شما در آنها تاثیر گذاشته اید این با هم بودن و برای هم بودن و بیشتر به هم اطمینان کردن و به هم نزدیکتر شدن را بیشتر می کارید و در موضوعات کلیدی که مربوط به تمام دِه می شود آنها محافظه کاری را کنار می گذارند و مرز بین خودی و غیر خودی بودن را تا حدود زیادی می شکنند و با هم بیشتر کنار آمده و خودمانی تر شده و با هم سعی می کنند که اراده کرده و با یکدیگر بسیاری از مشکلات موجود در دِه را حل کنند. آنها در این حالت دیوار انزوا را شکسته اند و یک نوع همدلی و تفاهم در دل بسیاری از افراد بوجود می آید، آنها بر ترس خود غلبه می کنند و بسیاری از کدورتها را کنار می گذارند و به عقل سلیم و عاطفه و احساس  سالم و با مسئولیت خود روی می آورند، یعنی به وجدان خود روی آورده و احساس مسئولیت می کنند، این فضایی که شما آفریده اید بسته نمی ماند و گفتن  اینکه این دِه کوچک و بسته است دیگر معنی ندارد، زیرا افراد خود جوش شده اند، دیگر تنها نیستند، همت آنها بالا رفته است، بخصوص بچه ها، نوجوانان و جوانان تشنه چنین فضایی هستند و این حق آنها است که بتوانند در فضای بازتری بیشتر خود را پیدا بکنند و خود جوش و کوشا باشند و خودی از خود نشان بدهند و شکوفا شوند، این یعنی آینده سازی برای بچه ها و جوانان که در زندگی آنها جولانگاهی در زمینه های مختلف بوجود آید که تا آنها بتوانند توانایی های خود را بر ملاء کنند و استعداد های خود را بیازمایند و بسازند و شما دیگر تنها نیستید، بلکه همه و یا اکثریت افراد دِه  مثل شما فکر می کنند و شما و این مردم دِه تخم جامعه شناسی و روانشناسی درست را در این ده کاشته اید که پایه های محکم عقلی و عاطفی  پیدا کرده اند و در یک بعد وسیعی بین افراد مطرح هستند و در وجود مردم ده تنیده و دارند رشد می کنند و مثل یک درخت ریشه در افراد مردم ده دوانده اند و شاخه های آن دارای برگهای سبز و پر بار هستند و میوه هایش یکی پس از دیگری دارند می رسند و یکی از ثمره های آنها همین اطلاعات گسترده جامعه شناسی و روانشناسی می باشند که شما و امثال شما و همچنین خود مردم دِه از این دِه  و زندگی در دِه دارید و چون این اطلاعات زنده هستند هم شما را بارور و پر بار کرده و هم مردم دِه را و آینده ای برای خودتان و مردم این دِه برپا کرده اید و می توانید که دامنه آن را هم گسترده تر کنید و اطلاعات خود را با افرادی که در دِه دیگری هستند در میان بگذارید و دست آوردهای خود را به آنها نشان بدهید و آنها هم تشویق می شوند و از شما الگو می گیرند و همین کار شما را می کنند و همچنین با دهات دیگری نیز این موضوعات را در میان می گذارید و متقابلا هم آنها اطلاعاتی در اختیار شما قرار می دهند و کمک می کند که اطلاعات شما هم زیادتر و آنها و شما برای هم همکار خوبی خواهید شد، به عبارت دیگر این بار افراد چند دِه هستند که با هم همکاری گسترده ای در زمینه های مختلفی پیدا می کنند و آوازه آنها به جاهای دیگر هم خواهد رسید. نباید این را فراموش کرد و از یاد برد که در این چند ده دارد با هم همکاری صورت می گیرد و نه چیز دیگر و نه عمل جاسوسی و دخالت بیجا در زندگی مردم، خیلی باید مواظب بود که افراد ده نسبت به شما و کار شما شک نکنند، این احتمال هم هست که عده ای بخواهند که کار شما را خراب بکنند، شما و افراد دِه باید خیلی مواظب باشید و با کمک همدیگر هر حرکت مشکوک را شناسایی و به موقع آن را خنثی نمایید و عاملان آن را شناسایی و به مردم معرفی کنید، کوچک تری اشتباهی باعث می شود که شما از چشم مردم بیفتید و در این حالت کار تمام است، وقتی خود مردم تمام کارها را درست جلو می برند و در بسیاری از زمینه ها اطمینان و درستکاری و امانت متقابل وجود دارد، جایی برای کارهای ناشایست به هر شکل آن نمی ماند و افراد ناباب توسط خود مردم به موقع شناسایی و رسوا خواهند شد، اطمینان داشتن درست و بجا برای همه خیلی مهم است و با اطمینان کامل است که افراد همدیگر را پیدا می کنند و بسیاری از مشکلات افراد با کمک هم حل می شوند و به خاطر این اطمینان متقابل است که شما و افراد ده با هم و برای هم پشتوانه پیدا می کنید و مرتب به این جمع شما افرادی افزوده می شوند و اینکار چیزی نیست که فقط به دِهات محدود شود، می توان در شهر های کوچک و بزرگ هم انجام داد که تا در یک سطح گسترده، جامعه زیر پوشش جامعه شناسی و روانشناسی درست قرار بگیرد و در این چهارچوب جامعه شناسی و روانشناسی مسائل و موضوعات مختلف افراد جامعه را در یک سطح گسترده تر مؤرد کندوکاو و بررسی قرار داد که تا یک کار علمی و عملی گسترده با پشتوانهُ مردمی در خانواده ها و طبقات جامعه انجام بگیرد و از این راه و از این طریق شما توانسته اید یک جامعه شناسی و روانشناسی پویا نیز بوجود آورید که مرتب در زندگی مردم و توسط خود آنها به روز می شوند که یک سر آنها در دل زندگی مردم و سر دیگر آن به علوم انسانی و علوم طبیعی وصل هستند و کارهای این جامعه شناسی و روانشناسی محدود نمی مانند و در سطح گسترده ای معنی و مفهوم پیدا می کنند و قادر خواهند بود که تمام افراد جامعه را زیر پوشش خود بگیرند و شما به این طریق جامعه را به یک دانشگاه تئوری و عملی تبدیل می کنید که در درجهُ اول پشتوانهُ مردمی در سطح گسترده دارد و هدایت کنندگان این جامعه شناسی و روانشناسی خود مردم هستند و خود مردم توانسته اند که با کمک هم از عقل و عاطفه و احساس غنی شوند و در زمینه های مختلف از این عقل و عاطفه به جا و به موقع استفاده کنند و از نظر روحی، عاطفی و عقلی هم تقویت شوند و بر اثر یادگیری، استعدادهای فوق العاده ای پیدا کنند و هر کدام از این افراد در رشته ای از علوم کاره ای شوند، حرفی برای گفتن داشته باشند و این افراد در خانواده و در جامعه اثر گذاری زیادی دارند و می توانند که به تنهایی و یا باهم خلاقیت بزرگی داشته باشند و در جامعه برای پیشرفت خودشان با دلسوزی کارهای زیادی انجام دهند.

البته اینهایی که بنده گفتم کم و بیش افراد جامعه آنها را می دانند و بعضی از افراد و یا گروه ها و احزاب هم کم و بیش چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب این کارها را انجام داده اند، مثل حزب توده، جبهه ملی، نهضت آزادی، چریکهای اکثریت و اقلیت، مائوئیسم ها، سازمان مجاهدین و بعضی از چهره های مذهبی و غیر مذهبی و غیره که این کارها را انجام داده اند و به این کارهای آنها کار تشکیلاتی می گوییم و در یک سطح گسترده ای به موضوعات درون تشکیلاتی خود و همچنین موضوعات مطرح در جامعه پرداخته اند که بازتابی هم در زندگی آنها و زندگی افراد جامعه داشته اند و کارهای آنها توسط افراد و هوادارانشان در یک سطح گسترده در جامعه بازتاب پیدا کرده اند و آنها در جامعه کارهای عام المنفعه زیادی انجام داده اند که بخشی از این کارها بیشتر به خاطر این بوده است که برای مردم جامعه کاری در خور انجام بدهند و بخش دیگر این کارها مربوط تشکیلات آنها می شود که سعی داشته اند که گروه  و حزب  خود را به مردم جامعه بیشتر بشناسانند و بیشتر آن را مردمی نشان بدهند و وانمود کنند که وابسته به جایی نیستند. بطور کلی با تمام اشتباهاتی که داشتند باید قبول کرد که بسیاری از آنها مردمی بودند و مردمی هم عمل کردند و در راه مردم به زندانها افتادند و شکنجه شدند و در راه مردم کشته شدند، با وجود همه اینها این سؤال مطرح می شود که این احزاب و گروه ها با کارهای تشکیلاتی خود و بازتاب آنها بین مردم همان راه هایی را رفتند که شما در بالا به این راه ها اشاره کردید و نوع فعالیت در دِه را هم برای آن مثال زدید، پس چرا این احزاب و گروه ها در کار و فعالیت تشکیلاتی خود موفق نشده اند و بازتاب بعضی از کارهای آنها تاثیر منفی در جامعه داشته است و این احزاب و گروه های داخل کشور چه آنهایی که قبل از انقلاب بوجود آمدند و چه آنهایی که بعد از انقلاب بوجود آمده اند همگی متلاشی شده اند و اگر هم هنوز بعضی از آنها وجود دارند دیگر وجه مردمی ندارند و برای مردم ارزش ندارند و از چشم مردم افتاده اند و بسیاری از مردم مخالف آنها هستند؟

جواب بنده این است که کار تشکیلاتی آنها با تمام فراز و نشیبهایی که داشت، خیلی خوب بود و تاثیرات زیادی در خود جوش کردن مردم داشت، همان مثال دِهی که زدم خود کار تشکیلاتی است و عیب و ایرادی ندارد، عیب و ایراد این گروه ها و این احزاب بالا که بر شمردم مربوط به کار تشکیلاتی آنها نبود، عیب آنها مربوط به ایدولوژی آنها بوده و هست که تاثیر زیادی  در خط میشی آنها داشت و دارد و در مرامنامه و اساسنامه و آیین نامهُ و استراتژیک و تاکتیک آنها به نوعی گنجانده  شده است و باعث بد فهمی، ارزیابی غلط و جمع بندیهای نادرست آنها از واقعیات در بسیاری از زمینه ها شده است، بطوری که آنها را به بن بست فکری و عملی کشاند، البته از روی نا آگاهی و اشتباه بهانه هایی هم دست رژیم های ددمنش حاکم در ایران دادند که این بهانه ها به این گروه ها ضربات سنگینی تا به حال زده است که این اشتباهات آنها بیشتر به ایدئولژی آنها مربوط می شد که در ادامه بحث به آن می پردازم. کار تشکیلاتی فقط مربوط به کار سیاسی و اجتماعی نیست، مثلا شما می توانید که کارهای زندگی روزمره را هم کار تشکیلاتی بدانید، کار کردن، مدرسه رفتن، خرید برای خانه کردن، بچه را به دکتر بردن، کارهای خانه و غیره همگی از این نوع هستند که احتیاج به برنامه ریزی دارند، البته در کار تشکیلاتی هم پیش می آید که در یک جاهایی بشر اشتباه بکند، ولی اگر هدف درست باشد و از احساس و عاطفه و عقل درست و به جا استفاده شود و همکاری و تقسیم کار وجود داشته باشد، می شود که این اشتباهات را به مرور درست کرد، ولی اگر هدف درست نباشد و نخواهیم به موقع و بجا از عقل و عاطفه استفاده کنیم  این اشتباهات عمیق تر و طولانی تر می شوند و ممکن است که در یک زمانی هرگونه اصلاحی خیلی دیر باشد.

نوع رابطه عقلی و عاطفی مؤنث و مذکر( زن و مرد ):

در این بحث احتیاج به پرداختن به مباحث فلسفی نیست و لابلای بحث های مختلف غیر مستقیم به آن پرداخته خواهد شد و می توان گفت که همه اینها به نوعی بحث های فلسفی هستند، ولی لازم است که نهایتا ادامه این بحث را به جامعه شناسی و روانشناسی وصل کنیم، در نتیجه سر و کار ما با انسانها بیشتر می شود. می دانیم که انسانها مؤنث و مذکر دارند، البته آن بخش از انسانها که تا حدودی از نظر جنسی خنثی هستند، کمتر در این بحث می گنجند و لابلای مؤنث ها و مذکر ها به نوعی در جامعه گنجانده و تعریف و مطرح می شوند، ولی آن بخش از جامعه که نسلی از خود باقی می گذارند، مؤنث ها و مذکّر ها هستند، البته در صورتی که بخواهند با هم باشند و از هم بچه داشته باشند. در ارتباط با هم هرچه این دو موجود زنده در زندگی یاد گرفته و به ارث برده اند، چه به صورت ژن باشد و یا چه دست آورد و یا ارث از والدین باشد، آنها را به نسل بعدی خود انتقال می دهند، پس لازم است که مذکر و مؤنث را بهتر بشناسیم، اینکه چگونه آنها بوجود آمده اند یک بحث مفصلی دارد که آن را در علم ژنتیک آورده ام و اینکه از نظر فیزیولوژی چه فرقهایی دارند، یعنی از نظر ارگانیسم، این هم بحث مفصل دیگری دارد و به آن در فیزیولوژی پرداخته ام، در اینجا فقط از نظر عاطفی و عقلی مؤرد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند، زیرا این دو پدیده مهم ، یعنی عاطفه و عقل رابط درون بدن با بیرون بدن، یعنی رابطه  درون و بیرون بدن با محیط طبیعی و اجتماعی و یا بر عکس می باشند که هر دوی این پدیده های احساسی و عقلی در روانشناسی و جامعه شناسی به عنوان دو اصل شناخته شده و مطرح هستند و این را هم بدانیم علوم روانشناسی و جامعه شناسی بی ارتباط با علوم طبیعی و محیط طبیعی نیستند و در رابطه با هم از همدیگر تاثیر می گیرند، ولی از آنجایی که امروزه علم طبیعی متنوع و سرعت زیادی در پیشرفت دارد، روانشناسی و جامعه شناسی نتوانسته اند که پا به پای علوم طبیعی زیاد پیشرفت کنند و به همین خاطر برای مردم پدیده های عقل و عاطفه زیاد مطرح و شناخته نشده اند و ارتباط تنگاتنگ آنها با هم و تضاد آنها باهم و میزان استفاده از آنها توسط افراد جامعه زیاد شناخته شده نیستند، به عبارت دیگر افراد در ارتباط تنگاتنگ با هم هستند و با عقل و با عاطفه همدیگر را محک می زنند و از هم چیزهایی یاد می گیرند و بافت جامعه که زیاد درهم و برهم بوده این عقلها و عاطفه ها هم در افراد درست شناخته نشده و درست در افراد جا نیفتاده اند و در رفتار، گفتار و نگاه های افراد این ناهماهنگی ها خودشان را نشان می دهند و افراد در جامعه به شکلهای مختلف آنها را بازتاب می دهند و تاثیرات مختلف در افراد دیگری نیز می گذارند. در بعضی از زمینه ها خصوصیات زنانه خود را به خصوصیات مردانه برتری می دهد و در بعضی از رفتار، گفتار و حرکتهای دیگر خصوصیات مردانه برتری پیدا می کنند  و اینها را مدام و در همه جا در رفتارها و برخوردهای آنها به وضوح می بینیم که تا چه اندازه با هم فرق دارند و در برخوردهای مختلف بین خود و یا در جامعه چه تاثیراتی می گذارند که بعضی از آنها مشهود، ولی بعضی دیگر به ظاهر معلوم نمی شوند و تاثیراتی غیر مستقیم در ذهنیت مؤنث و مذکر و افراد دیگر جامعه دارند که در حرکت جمعی افراد منعکس می شوند، مثلا در خانواده، مدرسه، دانشگاه ها، محیط کار، کار فرهنگی، سیاست، هنر، آداب و رسوم، معاشرتها، مذهب، جشنهای مختلف به مناسبتهای مختلف و غیره. در هر صورت چون در ارتباط با هم هستند، در زمینه های مختلف باید با هم کارهای مشترک بکنند که از عقل و احساس همدیگر در اندازه های مختلف تاثیر بگیرند، این رابطه عقلی و عاطفی در فرد و یا در خانواده و یا در اجتماع و یا در ارتباط با محیط طبیعی همیشه در ابعاد مختلف وجود داشته است. در هر صورت زن و مرد به خاطر این اختلافات و کمبود هایی که دارند و نیازی که آنها از همه نظر به هم پیدا می کنند که تا این کمبودهای خود را بر طرف کنند، این نیازها عاطفی و عقلی هستند، باید با هم  در باره آن موضوعاتی که به کمک هم نیاز دارند بیشتر خود را با هم درگیر کنند و با هم درباره آنها تصمیم بگیرند، چرا که طبیعت آنها را ناقص آفرید و در خیلی از زمینه ها باید به هم کمک عقلی و عاطفی بکنند که تا این نواقص بطور نسبی بر طرف شوند.
 بنده سعی می کنم تا آن حدی که می توانم به آنها بپردازم و آنها را بشکافم، تا بیشتر قابل فهم باشند و بر این اساس از قانون فیزیک در جاهای مختلف بحث که در تشکیل آنها به آنها کمک کرده است، نیز یاری می طلبیم.

چرا باید مؤنث و مذکر وجود داشته باشد:

 این بحثی گسترده است و بر می گردد به چند میلیون سال پیش که تغییراتی در ژنتیک موجودات مختلف بوجود آمد و این اختلافات از تک سلولی اولیه در داخل آبها شروع و در پلی سلولی های اولیه به نوعی خودش را نشان داد و از این مرحله تکامل بود که پدیده های مؤنث و مذکر کم کم به مرور زمان مفهوم امروزی خود را به خود گرفت و بعد از چند میلیون سال تکامل ارث آنها به نرمتنان اولیه رسید و از این مرحله تکامل به بعد این ارث مذکر و مؤنث بودن مفهوم بیشتری به خود گرفت و به شاخه های تکاملی مختلفی در ابعاد مختلف رسید که از این نرمتنان اولیه بوجود آمده بودند و این پدیده های مؤنث و مذکر در آنها تکامل بیشتری پیدا کردند، یعنی تمام حیوانات دریایی و خشکی همگی از نظر تکاملی سر از نرمتنان اولیه در می آورند که نرمتنان اولیه وارث تک سلولی های اولیه بوده اند و این حیوانات این ارث مذکر و مؤنث بودن و ارثهای دیگر را از نرمتنان اولیه به ارث برده اند، از جمله انسانها و در ژنتیک به آنها پرداخته ام و چگونگی عمل را اینجا توضیح نمی دهم که بحث بسیار گسترده ایست، البته گیاهان هم مؤنث و مذکر دارند که در اینجا مؤرد بحث ما نیستند، ولی بطور مختصر دلیل کلی آن را مؤرد بررسی قرار می دهم. این موضوع به دعوای نیروی جاذبه و نیروی انبساط خلاء بر می گردد. خلاء و کره زمین و یا بهتر بگویم خلاء و حفره سیاه کره زمین با هم قرار گذاشته اند که یکی از آنها، یعنی مؤنث بیشتر تابع نیروی انبساط خلاء باشد و کمتر تابع نیروی جاذبه و بر عکس مذکر بیشتر تابع نیروی جاذبه و کمتر تابع انبساط خلاء باشد.

در عین واحد که آنها از نظر فیزیک و قانون آن با هم فرق های اساسی دارند و علم فیزیولوژی و ژنتیک در رابطه تنگاتنگ با فیزیک در این راستا بر روی این بدنها نقش بازی کرده اند و مراحل تکاملی آنها را تکمیل تر کرده اند، همه این مراحل تکاملی که گفته شد در محیط طبیعی و محیط اجتماعی صورت گرفته اند و محیط طبیعی و محیط اجتماعی این تکامل آنها را تنظیم کرده که بتوانند که در رابطه با هم در طول تاریخ نیز تکامل یافته و هم روی هم تاثیر بگذارند و هم در رابطه با دیگران روی دیگران تاثیر بگذارند و هم از دیگران تاثیر بپذیرند و بر این اساس میزان یادگیری و کارایی و عمل کرد و ارتباط آنها در محیط طبیعی و محیط اجتماعی تنظیم و معنی و مفهوم پیدا می کند و دارای سیستمی می شوند که قاعده و چهارچوب خود را دارد. به عبارت دیگر فیزیک و قانون فیزیک بر روی محیط طبیعی و اجتماعی نقش اساسی بازی کرده اند و موجودات زنده در رابطه محیط طبیعی و اجتماعی و قانون فیزیک بوده اند و به مرور زمان رشد و تکامل پیدا کرده اند و بر این اساس و به پی روی از تکامل خودشان در محیط طبیعی و اجتماعی پدیده های ژنتیک و فیزیولوژی و بیولوژی را در طول تاریخ تکامل خودشان شکل داده اند که این پدیده های تکاملی از قانون فیزیک، یعنی درگیری دو نیروی جاذبه و انبساط خلاء بر روی حفره سیاه بدن موجود زنده پیروی می کنند که این حفره سیاه بدن جزوی از حفره سیاه محیط طبیعی تکامل یافته می باشد و از این حفره سیاه ها در سراسر کره زمین  زیاد پیدا شدند و می شوند و زمین خودمان یک حفره سیاه است و عناصر و موجودات زنده گیاهی و حیوانی هر کدام به تنهایی در حد خود یک حفره سیاه می باشند و خواص منحصر به فرد خود را دارند که در دل حفره سیاه زمین به مرور زمان شکل گرفته اند و تکامل یافته و هم خودشان و هم تکاملشان تابع حفره سیاه زمین و قانون آن می باشند و یکی از آنها حفره سیاه مذکر و مؤنث است، یعنی مرد و زن.

حفره سیاه مؤنث و مذکر( حفره سیاه زن و مرد):

 یکی از شیوه هایی که قانون فیزیک ابداع کرد همین مؤنث و مذکر بودن موجودات زنده بوده است، اینکه قانون فیزیک این شیوه ها را چگونه بوجود آورده یک بحث بسیار گسترده ای دارد که طی میلیونها سال شکل گرفته اند و در این مبحث در بالا تا حدودی به آن پرداخته شد، ولی آنچه ما اینجا در این بحث به آن احتیاج داریم، این است بدانیم که  اولا بدن مؤنث و مذکر هرکدام یک حفره سیاه هستند و در درگیری دو نیروی جاذبه و انبساط خلاء  قرار دارند و باید از جرم حفره سیاه بدن خود به خلاء جرم بدهند، دوماً آنها از نظر ساختار اختلافاتی با هم دارند که هر کدام در زندگی فردی و اجتماعی در جامعه نقش متفاوتی بازی می کنند و وجود این دو ما را یاری می کند که بهتر آنها را بشناسیم و دقیق تر به ادامه بحث آنها بپردازیم. بنده تا حد ضرورت در این بحث به آنها می پردازم.
اختلافهای اساسی که بدن مؤنث و مذکر با هم دارند، مربوط به میزان کوچکی و بزرگی حفره سیاه بدن آنها و میزان درگیری دو نیروی جاذبه و متقابلا انبساط خلاء بر روی حفره سیاه بدن آنها و میزان جرم در حفره سیاه آنها می باشد که باعث شده تمام ترکیبات شیمیایی بدن آنها چه در سطح مولکولی و سلولی و چه در سطح بافتی با هم اختلاف پیدا کنند، یعنی به غیر از اختلافات بین موجودات مختلف گیاهی و حیوانی که با هم دارند و همچنین به غیر از اختلافاتی که حیوانات شاخه های گوناگون با هم دارند، یک نوع اختلافی هم بین مذکر و مؤنث هر کدام از این موجودات گیاهی و حیوانی وجود داشته و دارد. درباره حفره سیاه کره زمین و حفره سیاه گیاهان و جانوران و نوع ارتباط آنها در بالا تا حدودی به آنها پرداختم. در اینجا موضوع را محدود می کنم به مؤنث و مذکر انسانها. پس از بررسی هایی که بنده  روی فیزیک و قانون فیزیک کردم به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهیم مقایسه ای بین مؤنث و مذکر داشته باشیم، ساختار جسمی و روحی زن طوری است که نشان می دهد که حفره سیاه بدنش کوچک تر و جرم کمتری دارد و درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه بدنش زیاد نیست و انبساط خلاء بیشتر بر روی آن مسلط است تا نیروی جاذبه و بر عکس شرایط بدن مذکر در مقایسه با بدن مؤنث به گونه ای است که مرد دارای حفره سیاه بزرگ تری می باشد و جرم حفره سیاهش بیشتر و در درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاهش نشان می دهد، نیروی جاذبه بر روی آن بیشتر تاثیر دارد و نیروی انبساط خلاء کمتر، یعنی این دو حفره سیاه مؤنث و مذکر در درگیری این دو نیرو بر روی خودشان بر عکس هم عمل می کنند، مؤنث بیشتر تابع نیروی انبساط خلاء و کمتر تابع نیروی جاذبه، چون حفره سیاهش کوچک و درگیری دو نیرو بر روی آن کمتر و به همین نسبت جرم کمتری دارد و مذکر بر عکس بزرگ تر و جرم بیشتری دارد و درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه بدنش بیشتر و جرم در بدنش منقبض تر است.

تا حدودی با همدیگر به این اختلافات می پردازیم، مثلا وزن بدن مذکر و مؤنث، بدن مذکر به خاطر اینکه درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه بدنش بیشتر بوده، به همین نسبت تا حدودی بزرگ تر و مجبور بوده که در حفره سیاهش از جرم بیشتری برخوردار شود که با کمک این جرم تعادلی بین درگیری زیاد دو نیرو بر روی حفره سیاه بدنش بوجود آورد و چون این درگیری ها در ابعاد مختلف در سطح گسترده بدنش بر روی تک تک مولکولها و تک تک سلولها و تک تک ارگانهای بدن بوده، ساختار درونی بدن مذکر مختلف و متنوع شده اند که البته این بر می گردد به قانون حفره سیاه که روی این حفره سیاه بدن مذکر نقش بازی کرده است و این بحث گسترده ایست و در اینجا به آن نمی پردازم و در فیزیک به آن پرداخته ام و چون این درگیری ها بر روی بدن مذکر بیشتر بوده، اندامهای داخلی مجبور بوده اند که هرکدام متناسب با این درگیری های زیاد بر روی حفره سیاه اعضاء خود جرم بیشتری هم در هر کدام از این حفره سیاه های مولکولی و یا سلولی مختلف خود  داشته باشند و به عبارت دیگر درگیری نیروی جاذبه و انبساط خلاء بر روی تک تک آنها زیاد بوده آنها مجبور بوده اند که جرم زیادتری داشته باشند و سهم بیشتری از جرم خود را به نیروی انبساط خلاء درگیر بر روی خود بدهند که تا انبساط خلاء سهم زیاد خود را در هر مرحله می گرفته است و تا مرحله بعدی بر روی آنها کمی کوتاه می آمده و تعادل خود را با نیروی جاذبه در این درگیری ها بر روی آنها حفظ می کرده است و باعث نمی شده که ترکیبات این مولکولهای بدن مذکر به هم ریخته شوند و در تعادل درگیری این دو نیرو بر روی  آنها خللی بوجود آید، در غیر این صورت اگر خلاء به موقع از آنها جرم نگیرد، درگیری آن با نیروی جاذبه بر روی آنها زیاد و در مرحله ای بر اثر این درگیری زیاد، تجزیه و ترکیب آنها در این درگیری ها سریع تر و یک مرتبه متلاشی و ترکیبات آنها از بین می روند و در این حالت تعادل دو نیرو بر روی موجود زنده مذکر از بین  رفته و موجود زنده مذکر بیمار و یا فلج شده و یا مرده و یاخواهد مرد و چون بدن مذکر درگیری این دو نیرو را به مقدار زیادی بر روی حفره ‌سیاه بدن خود دارد از این جرم  که به عنوان مواد غذایی دریافت می کند، مجبور است که سهم بیشتری بگیرد که تا در این درگیری زیاد دو نیرو بر روی حفره سیاه خود مقدار بیشتری  سهم خلاء را از آن بدهد که تا بر روی درگیری  بر روی بدنش خلاء کمی کوتاه بیاید و تعادلش با نیروی جاذبه بر روی این بدن تا مرحله بعدی بر قرار گردد و باید از این مواد غذایی که وارد بدنش شده مقدار زیادی را هم در جاهای مختلف حفره سیاه بدن خود ذخیره کند، زیرا از ابتدا به ساکن باید در درون خود جرم زیادی داشته باشد که تا بتواند درگیری زیاد دو نیرو در شرایط مختلف را بر روی خود تحمل کند و همچنین باید در زمانهای مختلف فراز و نشیب های زیاد دو نیرو بر روی بدنش را هم در نظر بگیرد و روی آنها حساب باز کند و جرم ذخیره کافی در حفره سیاه بدنش داشته باشد که با این درگیری ها درشرایط مختلف ناهمگن بتواند مقاومت بکند و در این درگیری و بده و بستان ها بین دو نیرو بر روی بدنش متلاشی نشود، مثل مقاومت زیادی داشته باشد در برابر فعالیت زیاد، مقاومت در برابر سرما، مقاومت در برابر بیماری و یا تصادفات ناگهانی و غیره و دوماََ باید جرم کافی در بدنش داشته باشد که اگر مواد غذایی دیر به بدنش رسید و بدنش برای مدتی گرسنه ماند به اندازه کافی جرم ذخیره در درون خود داشته باشد که در این درگیری دو نیرو بر روی بدنش و سهم خواهی انبساط خلاء، سهم خلاء را از جرم ذخیره بدنش بدهد که تا از گرسنگی نمی رد و بدنش متلاشی نشود. این جرمهای ذخیره در بدن متناسب با ظرفیت اندامهای مختلف در آنها ذخیره می شوند، مثلا استخوانها فشرده تر و ذخیرهُ بیشتری دارند و جرم متوسط شامل ماهیچه ها می شود و خون و مغز از نظر جرم و انقباض جرم در خود ذخیره‌ کمتری دارند، البته یک چنین وضعیتی برای بدن مؤنث هم وجود دارد که متناسب با بدنش می باشد، پس بنابراین حفره سیاه مذکر بزرگ تر و درگیری دو نیرو بر روی بدن مذکر بیشتر است و چون حفره سیاه بدن مذکر بزرگ تر و قوی تر است از حفره سیاه مؤنث، طبق قانون فیزیک باید در واحد حجم جرم بیشتری از بدن مؤنث داشته باشد که در ترکیبات مولکولی حفره سیاه بدنش و نوع شکل گیری آنها هم نقش تعیین کننده دارد، یعنی میزان درگیری دو نیروی جاذبه و متقابلا انبساط  خلاء بر روی تک تک این ترکیبات، مولکولها، سلولها و ارگانهای مختلف تعیین کننده است که این ترکیبات به چه میزانی باید جرم در خود داشته باشند و به همین خاطر حفره سیاه بدن مذکر بزرگتر و درگیری دو نیرو بر روی آن بیشتر و در واحد حجم فشرده تر و قوی تر و جرم زیادتر از بدن مؤنث دارد و چون مردها بزرگ تر از زنها هستند و بدنشان جرم فشرده بیشتری دارد و به همین خاطر بدن مذکر باید فعال تر باشد، زیرا در مقایسه با بدن مؤنث از جرم بیشتری برخوردار است و نیروی جاذبه روی جرم بدنش تاثیر بیشتری دارد از بدن مؤنث و با فعالیت بیشتر و حرکت و جنبش  بیشتر خود، مولکولهای سنگین خود را به حرکت و جنبش در بیاورد که تا از تاثیر زیاد نیروی جاذبه بر روی بدن خود بکاهد و تاثیر نیروی انبساط خلاء بر روی بدنش کمی بیشتر شود و این به انبساط خلاء کمک بکند که به موقع جرمی از این بدن بگیرد و با نیروی جاذبه سمج بر روی بدنش به تعادل برسد، یعنی اگر انبساط خلاء به موقع جرمی از تک تک مولکولهای بدن دریافت نکند، درگیری آن با نیروی جاذبه بر روی حفره سیاه تک تک مولکولهای بدن موجود زنده به مرور زمان زیاد می شود تا در یک مرحله که کشمکش بین این دو نیروی بر روی آنها زیاد شده است، یک مرتبه این مولکولها در درگیری این دو نیرو متلاشی می شوند و در این حالت خلاء یک مرتبه و یک جا سهم زیادی از جرم این مولکولها را دریافت می کند و خلاء که به موقع جرم نگرفته بوده است، یک مرتبه تلافی می کند و جرم زیادی می گیرد و موجود زنده بیمار می شود و یا می میرد، البته بدن مؤنث هم باید فعالیت بکند، ولی نه مثل مرد و در دنباله به آن می پردازم، به همین خاطر بدن را نباید تنبل بار آورد ، پس بنابراین این جرم دهی به خلاء باید به موقع صورت بگیرد و به همین خاطر بدن مذکر که جرم بیشتری دارد و نیروی جاذبه بر روی آن تاثیر بیشتری دارد با فعالیت بیشتر خود جنبش مولکولی خود را بیشتر می کند و به همین اندازه فعالیت تاثیر نیروی جاذبه را بر روی بدنش کمتر می کند و در این حالت خلاء می تواند که جرم بیشتری دریافت کند و جرم دادن بیشتر به خلاء  تعادل بین دو نیرو را بر روی بدنش را بیشتر می کند و به خاطر فعالیت بیشتر حفره سیاه بدن، دو نیرو بر روی حفره سیاه مولکولهای بدن به تعادل بیشتری می رسند، یعنی اینکه مولکولهای بدن، هر کدام در اندازه های منحصر به فرد خود حفره سیاه هستند که  متناسب با خود درگیری دو نیرو را بر روی خود دارند و جزو حفره سیاه بدن محسوب می شوند و به همین نسبت که درگیری دو نیرو بر روی آنها به تعادل می رسد، بدن از همه نظر از درون و از بیرون از تعادل بیشتری برخوردار می شود و بر اثر این فعالیت زیاد و جرم دادن زیاد به خلاء باید بدن مذکر جرم زیادتری هم از زمین، یعنی مادر همه ما به عنوان مواد غذایی دریافت کند و به صورت مواد غذایی خیلی مقوی مصرف نماید و در جاهای مختلف بدن خود بیشتر ذخیره کند برای نبردهای بعدی بین دو نیرو بر روی خود، یعنی بر اثر فعالیت زیاد به غیر از اینکه انبساط خلاء سهم خود را تمام و کمال به صورت انرژی، بخار از بدنش دریافت کرده و غلبه بیشتری بر روی بدن پیدا کرده است، این غلبه بیشتر کمک می کند که این بدن از جرم ذخیره در مولکولهایش بیشتر بکاهد و به همین نسبت درگیری دو نیرو بر روی بدنش بیشتر و بدن بیشتر گرسنه می شود و باید جرم زیادی به بدنش وارد شود که تا جبران این کمبود زیاد جرم در بدن بشود و به همین طریق هنگام غذا خوردن به خاطر گرسنگی زیاد ناشی از فعالیت، در بدنش جرم زیادتری هم ذخیره می شود، زیرا بر اثر کار و فعالیت، درگیری نیروی انبساط خلاء و نیروی جاذبه بر روی این بدن زیاد شده و خلاء جرم زیادی از این بدن گرفته است، پس بنابراین جرم زیادی باید وارد این بدن بشود که تا حفره سیاه بدن بتواند این درگیری زیاد را با جرم زیاد خود خنثی کند و در این حالت بدن جرم زیادی دارد و بر اثر این فعالیت و زیاد شدن این درگیری های دو نیرو بر روی بدنش، بدن جرم زیادتری در خود منقبض و ذخیره می کند و ورزیده تر می شود، بازو های بدن قوی و کلفت، استخوانها سترگ و قوی می شوند و این بدن بر اثر فعالیت بیشتر به غیر از تو پُر بودن می تواند و اجازه دارد که هم قطورتر و هم وزنش و هم قدش بالندتر و پهنای بدنش بیشتر بشوند، البته اگر مذکر زیاد هم فعالیت نکند باز هم از مؤنث قطور تر و بلند تر و قوی تر است و این به خاطر این است که حفره سیاهش بزرگ تر و درگیری دو نیرو بر روی بدن او زیاد تر از بدن مؤنث است و به همین خاطر باید جرم بیشتری در بدنش باشد که تا بتواند این درگیری ها را بر روی تک تک مولکولهایش سامان بدهد، ولی بهتر است که بدنش فعالیت زیادتری هم داشته باشد که تا قوی تر و توپُرتر باشد و بیشتر سالم تر و بتواند زنده بماند، چون درگیری های این دو نیرو بر روی بدن آنقدر زیاد است که کوچک ترین غفلت در تعادل این دو نیرو بر روی ترکیبات شیمیایی بدن می تواند تولید بیماری و یا مرگ زود رس بکند. به خاطر جرم زیاد بدن مذکر تعادل نیروی جاذبه و نیروی انبساط خلاء بر روی این بدن بیشتر و یک نوع ثبات در ترکیبات شیمیایی بدنش بیشتر است، بخصوص که بدنش فعالیت داشته باشد این تعادل بیشتر هم خواهد شد و این تعادل درونی و بیرونی و سنگینی بدن و فشردگی اندامهای بدن در حرکات و رفتار و افکار و روحیاتش منعکس می شوند و از او یک فرد استوارتر ، قاطع تر ، بُرنده تر می سازد و کمتر تزلزل در رفتار و تصمیم گیری هایش بوجود می آید و پختگی بیشتری در برخورد با بسیاری از موضوعات و تصمیم گیری ها دارد و کلاً نوسانات عقلی و احساسی اش کمتر و این استواری کمک می کند که کمتر سطحی برخورد کند و کمتر تزلزل و دچار ترس های بی مؤرد گردد و کمتر احساساتی شود، البته بی احساس نیست، ولی در برخورد با موضوعات مختلف، بخصوص موضوعاتی که راه حل عقلی می پسندند کمتر احساسی برخورد می کند و بیشتر عقلانی برخورد کرده و کمتر تعادل خود را در مواجه با موضوعات از دست می دهد و می تواند در سخت ترین شرایط از نظر روحی و احساسی تعادل خود را کنترل کند. او زیاد دوست ندارد که همینطور از هر دری  سخن بگوید و بیشتر دوست دارد که فکر کند و سنجیده تر و پخته تر حرف بزند و تمایل دارد که تا آنجایی که می تواند روی موضوعی فکر کند و آن را ورانداز کند و بعد آن را مطرح کند و یا به آن عمل نماید، اگر اتفاق خاصی برایش نیفتد و همه چیز نرمال و معمولی پیش رفته باشد، آینده نگری در افکار و رفتارش بیشتر وجود دارد و کمتر سطحی فکر می کند و همهُ اینها از دید روانشناسی و جامعه شناسی پدیده های با ارزشی هستند و چون صحبت از فرد و جامعه است، این جور مذکر بودن با این خواصی که بنده تا حدودی آنها را برشمردم می تواند نقش بسیار بزرگی در جامعه بازی کند، بشرط اینکه فرد مذکر، یعنی مرد از عقل و احساسش به جا و به موقع استفاده کند، چون این دو، دو دریچه ای هستند که درون فرد را با واقعیات زندگی ارتباط می دهند، یعنی زندگی با افراد دیگر بر روی محیط طبیعی و او احتیاج به یادگیری درست و بجای این دو دارد و این بحثی است که بعدا در همین مبحث به آن می پردازم و جالب تر این است که تمام این خواصی که بنده  برای مذکر بر شمردم در تک تک مذکر ها به یک اندازه  نمود نمی کنند و جوابگویی در هر سطحی را ندارند و عواملی که نقش بازی می کنند یکی اختلاف سنی افراد است و عامل دیگر به این بر می گردد که تمام مردها حتی اگر هم سن هم باشند و از نظر قد و وزن هم با هم برابر باشند، همه به یک اندازه از تاثیرات محیط طبیعی و اجتماعی بهره مند نشده اند و درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه بدن آنها به یک اندازه نیست و به همین خاطر از نظر ژنتیکی و فیزیولوژی با هم اختلافات زیادی دارند.
پس بنابراین با این توضیحاتی که در باره مذکر دادم و رابطه آن را با نیروی جاذبه و متقابلا نیروی انبساط خلا روشن کردم، از همین زاویه دید، به مؤنث و رابطه آن با نیروی جاذبه و انبساط خلاء می پردازم و یک مقایسه ای در بالا بین مذکر و مؤنث شد که به این مقایسه ها در زیر بین مؤنث و مذکر بیشتر می پردازم.

همانطور که ارگانیسم مذکر و یا بهتر بگویم حفره سیاه ارگانیسم مذکر در درگیری با این دو نیرو  قرار دارد، حفره سیاه بدن مؤنث نیز از این قاعده مستثناء نیست و آن هم در درگیری دو نیروی جاذبه و نیروی انبساط خلاء بر روی حفره سیاه بدن خود قرار دارد و درگیری این دو نیرو ارگانیسم بدن او را شکل و فرم می دهد و اگر این درگیری بر روی بدن مؤنث و مذکر وجود نداشته باشد، معنی آن این است که یا اصلا موجود زنده ای وجود ندارد و یا اگر وجود داشته، مرده است و تمام اجزایش تجزیه و نابود شده اند، پس بنابراین شرط اول زنده بودن، در درجه اول حفره سیاه داشتن و شرط دوم اینکه بر روی این حفره سیاه درگیری دو نیروی جاذبه و متقابلا نیروی انبساط خلاء وجود داشته باشد و این دو نیرو در درگیری بر روی جرم این حفره سیاه از پس هم برآیند و بر روی این بدن تعادلی با هم داشته باشند که تا این حفره سیاه  بدن چند سالی به حیات خود ادامه بدهد و مرتب مواد غذایی به بدنش وارد و سهمی هم از این جرم به خلاء بدهد، زیرا همانطور که بدن گرسنه می شود، خلاء هم گرسنه خواهد شد. یکی دیگر از این حفره سیاه ها ارگانیسم زنده مؤنث است که همان درگیری های بر شمرده بر روی حفره‌ سیاه مذکر می تواند برای مؤنث صادق باشند و فقط کم و کیف آنها با هم فرق می کند، یعنی همه آن چیزهایی که طبیعت به مذکر داده و در بالا آنها را برشمردیم، طبیعت به مؤنث هم داده است، منتها بعضی چیز هایی را که طبیعت به مؤنث داده به همان اندازه به مذکر نداده و برعکس بعضی چیزهایی که طبیعت بیشتر به مذکر داده، همانها را به مؤنث کمتر داده است، به عبارت دیگر به هر دلیلی که در اینجا مؤرد بحث ما نیستند و در ژنتیک به آنها پرداخته ام، طبیعت بر روی کره زمین، مؤنث و مذکر را ناقص آفریده و برای اینکه این نواقص را جبران کند که خللی در تکامل بوجود نیاید، بعضی از چیزها را بیشتر به مذکر داده  که به مؤنث آنها را کمتر داده و بر عکس چیزهایی را که به مذکر کمتر داده، همانها را بیشتر به مؤنث داده و به این طریق در هرکدام از آنها کمبود هایی وجود دارند که در دیگری این کمبود ها کمتر وجود دارند و به همین نسبت و به خاطر همین کمبودهای متفاوت، چیزهایی این دارد که آن یکی کمتر دارد و یا برعکس چیزهای آن دارد که این یکی کمتر دارد و به همین  خاطر بعضی از ویژگی ها و یا خصوصیات را این دارد و بعضی ویژگی ها و خصوصیات را آن یکی و آنها در داشتن بسیاری از چیزها متناقض همدیگر هستند و این ویژگی های متناقض جسمی و روحی در بدن آنها نه فقط از درون و ظاهر بدن، خودشان را نشان می دهند، بلکه در رفتار، طرز فکر، احساس و عاطفه و حرکتهای  مختلف آن ها در رابطه با هم و در رابطه و برخورد با جامعه و محیط طبیعی هم خود نمایی می کنند و در تاثیر گذاری و تاثیر پذیری مؤنث و مذکر در ارتباط با محیط طبیعی و اجتماعی  با هم فرقهایی دارند.

 طبق قانون حفره سیاه مرکز حفره سیاه با محیط پیرامون حفره سیاه با هم فرق دارند، یعنی مرکز حفره سیاه درگیری بیشتری با خلاء دارد و در مرکز حفره سیاه درگیری نیروی جاذبه و نیروی انبساط خلاء بیشتر است، زیرا مرکز از همه طرف سه بعدی توسط انبساط خلاء کشیده می شود و طبق این قانون مرکز حفره سیاه باید جرم بیشتری داشته باشد و منقبض تر هم باشد که تا بتواند این درگیری زیاد را تحمل کند و دامنه  حفره سیاه درگیری کمتری با خلاء اطراف حفره سیاه دارد، یعنی درگیری نیروی جاذبه با نیروی انبساط خلاء در دامنه حفره سیاه کمتر از مرکز است و به همین خاطر دامنه احتیاج به جرم زیاد و منقبض ندارد و باز به همین دلایل جرم دامنه حفره سیاه کمتر و منبسط تر و از طرفی دیگر چون حفره سیاه مؤنث کوچک تر از حفره سیاه مذکر است، جرم زیادی نمی خواهد و از طرفی دیگر این حفره سیاه کوچک است و فاصله مرکز و دامنه حفره سیاهش زیاد نیست در نتیجه اختلاف انقباض جرم در مرکز حفره سیاه مؤنث با دامنه آن از نظر میزان انقباض در واحد حجم زیاد نیست و چون حفره سیاهش کوچک است و فاصلهَََُ مرکز تا دامنه هم کم است و جرم زیادی هم نمی خواهد و درگیری دو نیرو بر روی آن زیاد نیست و جرم داخلی حفره سیاه آن منبسط تر و نیروی جاذبه بر روی آن کمتر و بدن نرم تر و تا حدودی حالتهای نوسانی و انبساطی مولکولی بیشتری دارد، به عبارتی دیگر درگیری دو نیرو بر روی این حفره سیاه زیاد نیست و در این حفره سیاه جرمش زیاد منقبض نمی شود و به همین نسبت جرم منقبض زیادی هم در آن نیست، و جرم داخل حفره سیاهش کمتر و منبسط تر و این حفره سیاه مؤنث بیشتر تابع انبساط خلاء می باشد و این حالت نشان دهنده آن است که این حفره سیاه مؤنث از نظر جسمی و روحی تمایل دارد که بیشتر منبسط باشد و تابع انبساط خلاء و کمتر تابع نیروی جاذبه باشد، یعنی ظریف تر، نرم تر، بشاش تر، احساساتی تر، عقلش ظریف تر، حساس تر، فعالیت بدنیش کمتر، البته این در مقایسه با حفره سیاه مذکر معنی و مفهوم پیدا می کند، یعنی برایش بهتر است که چون حفره سیاهش کوچکتر است و درگیری دو نیرو بر روی آن کمتر، جرم کمتری هم داشته باشد و کمتر منقبض تر و تابع جاذبه باشد تا درگیری دو نیرو بر روی آن بیش از حد نشود که مجبور باشد برای خنثی کردن این درگیری بر روی حفره سیاهش جرم زیادی داشته باشد که با حفره سیاهش هماهنگ نباشد و با شرایط جسمی و روحیش نخورد و این خطر برایش بوجود بیاید که با زیاد شدن جرم در حفره سیاهش بیش از حد تابع نیروی جاذبه  شود و کمتر تابع انبساط خلاء و تعادل این دو نیرو بر روی  حفره سیاه بدنش را از دست بدهد، پس بنابراین به همین نسبت غذای کمتری هم می خورد که تا جرم در بدنش زیاد ذخیره نشود که برایش در درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاهش دردسر درست کند و چون درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاهش کم است، به همین نسبت جرم کمی هم به خلاء می دهد.

به همین خاطر بازوها و استخوانهایش ظریف تر، ضعیف تر و منبسط تر هستند، به همین نسبت بدنش نباید زیاد فعالیت بدنی مثل مرد داشته باشد، در غیر این صورت اگر فعالیت بدنی زیادی بکند جنبش مولکولی بدنش خیلی زیاد می شود، در این حالت که نیروی جاذبه بر روی بدنش ضعیف تر است و نمی تواند که از جرم حفره سیاه بدنش زیاد دفاع کند و بر اثر فعالیت زیاد و بر اثر جنبش مولکولی زیاد بدن مؤنث و تاثیر کم جاذبه بر روی این بدن نیروی انبساط خلاء بر روی بدنش از این فرصت بدست آمده سوء استفاده کرده و جرم زیادی به عنوان انرژی و حرارت زیاد و آب و عرق از این بدن مؤنث می گیرد و این بدن مؤنث بر اثر فعالیت زیاد، جرم زیادی به خلاء می دهد و بدنش تا حدودی ناقص می شود، یعنی قبل از اینکه مواد غذایی بخواهد هضم شود و به بافتهای بدنش برسد، مقدار زیادی از جرم ذخیره در این بدن از بین می رود و به خلاء پرتاب می شوند و جرم هم که در بدنش کمتر شود به همین نسبت هم  نیروی جاذبه بر روی این بدن کمتر و در این درگیری دو نیرو بر روی بدن مؤنث، انبساط خلاء از کم حضوری نیروی جاذبه نهایت سوء استفاده را می کند و بر این بدن غلبه کرده و در این بدن بسیاری از ترکیبات تجزیه شده و به خلاء پرتاب می شوند و بر اثر فعالیت زیاد و کمبود زیاد جرم به خلاء داده شده، در مرحله اول بر اثر فعالیت زیاد و زیاد به خلاء جرم دادن، بدنش می سوزد و لاغر و مریض می شود و اگر به این منوال ادامه پیدا کند و او از فعالیت زیاد بدنش نکاهد، آخرین مقاومت جاذبه روی بدنش از بین می رود و این بدن خواهد مرد و در این حالت خلاء و انبساط خلاء که دنبال چنین فرصتی می گشته اند، بدن او را متلاشی می کنند و بدن مرده متعفن و به گاز تبدیل و به خلاء می روند، پس بنابراین فعالیت زیاد مثل کار کردن زیاد و ورزش زیاد بدنی و کار فکری و روحی بیش از حد برای بدن مؤنث مناسب نیستند و می توانند برایش خطرناک باشند، البته یک چنین وضعیتی هم برای  مرد که مذکر است، صادق است و اگر مذکر هم بیش از حد و اندازه  بدنش فعالیت جسمی و فکری و روحی بکند، برای او هم یک چنین مشکلاتی می تواند بوجود آید، منتها زن که بدن او از جرم کمتری بر خوردار و تاثیر نیروی جاذبه زمین بر روی بدن او کمتر است و به همین نسبت درگیری دو نیرو بر روی بدنش کمتر است و جسم و روح او ظریف تر و حساس است، بیشتر در خطر بالا گرفتن درگیری دو نیرو بر روی بدنش هست و نباید که فعالیت خودش را خیلی زیاد بکند که تااین درگیری ها روی بدنش زیاد شوند، پس بنابراین  فعالیت های زن و مرد به اندازه توانایی های جسمی و روحیشان باید باشند و بر عکس آن هم می تواند که برای بدن مرد و زن خطرناک باشد، برای نمونه فعالیت کم و کم کاری و ورزش کم و پرخوری و تنبلی هم می تواند خطرناک برای مؤنث و مذکر باشد.

همانطور که در بالا گفته شد، حفره سیاه مذکر بر عکس حفره سیاه مؤنث ، حفره سیاه نسبتا بزرگ تری است و همچنین جرم در بدنش در واحد حجم منقبض تر می باشد و علت آن به این خاطر است که حفره سیاهی که بزرگ باشد، درگیری دو نیرو بر روی آن بیشتر و فاصله مرکز تا دامنه آن هم بیشتر به همین نسبت جرمی که در مرکز حفره سیاه قرار می گیرد طبق قانون حفره سیاه باید بیشتر و منقبض تر از جرم دامنه باشد که تا مرکز با جرم زیادش در برابر درگیری دو نیرو بر روی مرکز مقاومت بیشتری بکند و از طرفی چون حفره سیاه مذکر بزرگ تر است، هم جرم داخلی آن باید بیشتر باشد و از طرف دیگری هم چون فاصله مرکز و دامنه نسبت به هم بیشتر است، فرق دامنه و مرکز از نظر انقباض جرم باید بیشتر باشد و به این خاطر مرکز جرمش درواحد حجم بیشتر و منقبض تر است، زیرا مرکز طبق قانون حفره سیاه  درگیری دو نیرو را بیشتر بر روی خود دارد و این حفره سیاه مذکر در برابر کشش انبساط خلاء مقاومت بیشتری می کند و برای اینکه بتواند مقاومت بکند احتیاج به جرم زیادی متناسب با درگیری زیاد دو نیرو بر روی  خود دارد و چون درگیری دو نیرو بر روی این حفره سیاه  بیشتر است به همین نسبت جرم حفره‌ سیاه مذکر زیاد تر و چون مرکز نسبت به دامنه جای کوچکی از حفره سیاه را اشغال می کند، جرم آن باید منقبض تر باشد که تا در این جای کم مرکز قرار بگیرد و این کار انقباض بیشتر را نیروی عکس العمل حفره سیاه برای مرکز انجام می دهد، یعنی سراسر حفره سیاه مذکر دارای نیروی عکس العمل می باشد و مرکز از دامنه حفره سیاه نیروی عکس العمل بیشتری دارد، به همین خاطر این نیروی عکس العمل مرکزی بیشتر قادر خواهد بود که جرم حفره سیاه را در مرکز بیشتر منقبض کند که تا در مرکز جایش بشود، البته حفره سیاه بدن مؤنث هم در حد خود همینطور عمل می کند و بدن مذکر که جرم منقبض بیشتری دارد، به همین نسبت نیروی جاذبه هم بر روی دامنه و بخصوص بر روی مرکز بیشتر تاثیر دارد در مقایسه با بدن مؤنث  و در این حالت نیروی جاذبه زمین  کمک می کند که دامنه حفره سیاه بدن مذکر هم بیشتر تابع مرکز آن بشود و به همین نسبت جرم دامنه هم تا حدودی بیشتر منقض می شود ، به عبارت دیگر با وجودی که درگیری دو نیرو بر روی این حفره سیاه بیشتر است، چون این حفره سیاه جرم بیشتری دارد و جرمش بیشتر منقبض است به همین نسبت این حفره سیاه بیشتر تابع نیروی جاذبه است و مرکز با کمک جرم و نیروی جاذبه جرم دامنه حفره سیاه را تابع خود می کند و دامنه حفره سیاه مذکر هم زیاد نمی تواند که مثل دامنه حفره سیاه مؤنث منبسط و کم جرم باشد، زیرا تابع مرکز جرمدار قرار دارد، البته طبق قانون حفره سیاه این دامنه از مرکز حفره سیاه خود منبسط تر و دارای جرم  کمتری است و درگیری دو نیرو را مثل مرکز حفره سیاه خود ندارد و به این علت حفره سیاه مذکر که بزرگ تر و بیشتر جرم دارد بیشتر هم تابع جاذبه و مؤنث که حفره سیاهش جرم کمتری دارد بیشتر منبسط و بیشتر تابع نیروی انبساط خلاء می باشد و این اختلافات بین این دو حفره سیاه مؤنث و مذکر به همین شکل می مانند و با وجود تکامل آنها مؤنث مؤنث می ماند و مذکر مذکر، زیرا هر دو بر روی سطح زمین هستند و سطح زمین که تغییرات کمی و کیفی پیدا می کند آنها هم تحت تاثیر تغییرات محیطی تکامل یافته و به همان نسبت تغییرات کمی و کیفی پیدا می کنند، ظاهرا به خاطر اینکه آنها بر روی سطح زمین قرار دارند می بایستی هم سطحی زمین باعث می شد که تاثیر دو نیرو بر روی آنها یکسان باشد، ولی اینطوری نیست، البته این اختلافات تنها منحصر به حفره سیاه مذکر و مؤنث نمی شوند و شامل  حیوانات، گیاهان و عناصر مختلف هم می شوند، آنها هم به نوعی این نوع اختلافات حفره سیاهی را با هم  داشته و دارند، یعنی آنها هم مؤنث و مذکر دارند و بطور کلی کره زمین هم در جاهای مختلفش شامل یک چنین تغییراتی می باشد و طبقات آن با هم اختلاف زیادی دارند، مثلا جو گازی و سبک است، اقیانوسها آبی و مایع هستند، سطح زمین سخت با ترکیبات مختلف خود و هرچه به مرکز زمین و یا به مرکز حفره سیاه زمین نزدیک می شویم فشردگی و سختی لایه های مختلف زمین زیاد می شوند و این نشان می دهد که هر کدام از آنها مراحل تکاملی مختلفی را در زمانهای مختلف طی کرده اند و قانون حفره سیاه که از قانون فیزیک پیروی می کند دوره های مختلفی را برای آنها ورق زده است و به همین خاطر آنها اختلافات اساسی و منحصر به فرد با هم دارند و اینها بحث مفصلی دارند و در این محدوده نمی گنجند، در فیزیولوژی و ژنتیک به آنها پرداخته ام. این دگرگونی ها بر روی حفره سیاه بدن مؤنث و یا زن را بیشتر توضیح می دهم.

بدن زن همانطور که در بالا گفته شد از جثه کوچک تر و در واحد حجم از جرم کمتری برخوردار است و در کل وزن بدنش کم است و در مقایسه با مرد، جرم بدن زن در واحد حجم از فشرده کمتری برخوردار است، یعنی استخوانها و ماهیچه هایش زیاد قطور و منقبض نیستند و همانطور که در بالا گفته شد، فعالیت خیلی زیاد خطر بالا رفتن درگیری دو نیرو بر روی بدنش را بیشتر می کند و با عث می شود که جرم در حفره سیاه بدنش بیشتر متزلزل و منبسط تر و خلاء جرم زیادی از این بدن مؤنث بگیرد که در مقایسه با مذکر خطر برایش بیشتر است و او باید کارهایی انجام دهد که متناسب با توانایی هایش باشد، البته معنی آن این نیست که او را مجبور بکنند که فلان کار را بکند و فلان کار را نکند، هر کسی باید سعی کند که بعضی از کارها را که از عهده آنها بر می آید، انجام دهد و باید به او هم کمک بشود که در کارش موفق باشد و این کمک می کند که در جامعه کارها بیشتر و درست تر بین افراد تقسیم شوند و فاصله مرد و زن کمتر شود و حقوق افراد بیشتر رعایت شود، ولی سلامتی بدن در درجه اول اهمیت است و این سلامتی هم شامل فرد و هم شامل جمع می شود و کسی که  به هر دلیلی نمی تواند بعضی از کارها را انجام دهد نباید آن کارها را انجام دهد، ولی مواقعی از سوی بعضی از افراد و یا مسئولین سوء استفاده هایی صورت می گیرد و امر و فرمان بی جایی صادر می شود که به ضرر بعضی از افراد می شود و باید طبق قانون جلوی آنها گرفته شود و تقسیم بندی ها در کارها باید طبق قانون صورت بگیرند، قانون طبیعت، قانون اجتماع و از همه مهم تر قانون فیزیک است، طبق قانون فیزیک که در بالا تا حدودی با آن آشنا شدیم بر روی بدن زن و مرد از نظر ارگانیسمی و روحی فرق هایی وجود دارند و باید زن و مرد و جامعه این فرق ها را هم بشناسند و هم در نظر بگیرند و این قانون طبیعت است، تقسیم کار باید صورت بگیرد، یک جاهایی بعضی کارها را می شود با کمک یک زن و یا یک مرد انجام داد و یک جاها هم باید زن و مرد و یا افراد جامعه، چه زن و چه مرد با هم همکاری بکنند و با تقسیم کار بسیاری از مشکلات را حل کنند. در نظر گرفتن مطالب بالا دلالت بر ضعیف بودن و ظریف بودن و قوی و خشن بودن زن و مرد دارد، منتها اگر مرد در یک چیزی قوی تر است، در عوض در چیز دیگری ضعیف تر عمل می کند و همچنین زنها که در بعضی از چیزها قوی تر هستند، در بعضی از چیزهای دیگر ضعیف تر عمل می کنند، در این حالتها باهم بودن برای هم بودن با هم همکاری کردن، معنی و مفهوم پیدا می کنند، طبیعت با قانون فیزیک خود طوری این دو را بر آن داشته که هر کدام کمبودهایی داشته باشند و با کمک هم بتوانند که بسیاری از کمبودهای یکدیگر را بر طرف کنند و کمبودها و نواقص کلی تر و بزرگ تر را در کارهای دسته جمعی چند نفره  با تقسیم کار بین زن و مرد بر طرف کنند.

قانون فیزیک می گوید که کوچک بودن بدن مؤنث از مذکر هم باز به خاطر درگیری دو نیرو بر روی بدنش است که در طول تاریخ تکامل من برایش تعیین کرده ام و چون در این حالت بر روی این بدن مؤنث نیروی جاذبه کمتر تاثیر دارد، به همین نسبت نباید که قدش زیاد بلند شود، زیرا بلند شدن خیلی زیاد باعث می شود که به خلاء نزدیک تر شود و قسمتهای بالایی بدن که به خلاء نزدیک تر هستند و نیروی جاذبه در این حالت در آنجا حضور کمتری دارد، در این حالت بر این قسمتهای بالا انبساط خلاء غلبه بیشتری می کند و بخش های انتهایی را بیشتر می رباید و به همین خاطر نباید که قد مؤنث مثل قد مذکر به آن بلندی باشد، البته یک چنین مشکلی هم مذکر دارد و نباید که بدنش خیلی بلند شود، مثلا ما مرد دو و نیم متر و یا سه متر ندیده ایم و یک چنین وضعیتی هم حیوانات دارند، در باره اینکه حیوانات، چهار دست و پا راه می روند، آنها هم نباید در حرکت به جلوی خود سرعت زیادی داشته باشند، زیرا در حرکت زیاد به جلو جرم حفره سیاه بدن تمایل پیدا می کند که حرکت کمتری به جلو داشته باشد و در عقب ذخیره و جمع گردد و در این حالت مغز جرم الکترونی کمتری در مولکرل ها و سلولهای مغزی پیدا می کند و به همین نسبت که جرم الکترونی در مولکولها و سلولهای مغزی کمتر می شود تاثیر نیروی جاذبه بر روی مغز کمتر و در این حالت انبساط خلاء بر جرم مولکولهای مغز غلبه کرده و مقدار زیادی جرم از مغز می گیرد و تعادل نیروی جاذبه و نیروی انبساط خلاء بر روی این مولکولها و این سلولهای مغزی به هم ریخته می شود و مغز حیوان از کار می افتد و به همین خاطر حیوانات مختلف همه مثل هم سرعت ندارند و یکی از عاملهای مهم که باعث شده مغز در جلوی سر تشکیل شود و از جرم کمتری برخوردار باشد، همین حرکت به جلو حیوان می باشد و این بحثی است که در اینجا بیشتر به آن نمی پردازم .

بلندی قد، زن و مرد زیاد هم با هم اختلاف ندارند، حدود ده تا سی سانت اختلاف قد بین زنها و مردها وجود دارد، البته این را هم نباید فراموش شود که زنها همگی با هم هم قد نیستند و همچنین مردها هم همه با هم برابر نیستند در این حالتها تا حدودی نیروی جاذبه و انبساط خلاء یک طورهایی در درگیری با هم بر روی آنها با هم کنار می آیند  که این خود بحث دیگری است و در اینجا به آن نمی پردازم، ولی هر دو نیرو مرز مرد بودن و زن بودن را رعایت کرده اند و بدن زن و یا مؤنث نباید که از جرم زیاد و منقبضی برخودار باشد، یعنی با ورزش زیاد زن نمی تواند مثل مرد بازو های قوی داشته باشد، پس باید در ورزش و فعالیت بدنی تا حدودی رعایت بیشتری بکند و اگر رعایت نکند با فعالیت زیاد جرم زیادی به خلاء می دهد که برای سلامتیش خوب نیست و حد اقل بدنش می سوزد و یا بر عکس چاقی شدن هم خوب نیست، اگر بر فرض به دلیلی بدن زن چاق شد، جرم زیاد در بدنش باعث می شود که نیروی جاذبه بر بدنش غلبه بیشتری بکند و در این حالت نیروی انبساط خلاء در برابر نیروی جاذبه بر روی حفره سیاه بدن زن ضعیف عمل می کند و قادر نیست که به راحتی جرمی از بدن او بگیرد و این باعث می شود که تعادل این دو نیرو بر روی این بدن به هم ریخته شود و انبساط خلاء قادر نباشد که به موقع جرمی از این بدن مؤنث دریافت کند، یعنی در این حالت ترکیبات شیمیایی بدن زن درست تجزیه و ترکیب نمی شوند که متناسب با بدنش باشند و این تجزیه و ترکیب ها جرمدارتر و بیشتر تابع نیروی جاذبه هستند و کمتر تابع نیروی انبساط خلاء و نتیجه از قبل معلوم است که اگر به این وضع همین طور ادامه داده شود و بدن چاق تر گردد، انبساط خلاء که نیروی خلاء است و به خلاء منظومه شمسی و به خلاء جهانی وصل است و این خلاء باید به خلاء منظومه شمسی چیزی از این جرم بدهد و بخشی از این جرم را از زمین و عناصر و موجودات زنده اش می گیرد و بخشی از این جرم را از بدن مرد و زن می گیرد، در این حالت که جرم بدن مؤنث به دلیلی بیشتر شده و نیروی جاذبه بر روی این بدن و یا حفره‌ سیاه این بدن غلبه بیشتری دارد و از جرم دادن این بدن به خلاء ممانعت به عمل می آورد، انبساط خلاء نمی تواند از این بدن این زن جرمی بگیرد، ولی نمی تواند هم کوتاه بیاید، چون هم خود گرسنه است و هم به خلاء جهانی وصل است و با کمک خلاء منظومه شمسی و خلاء جهانی، بر مقاومت خود کم کم می افزاید و در یک مرحله بر روی این بدن زن بر نیروی جاذبه غلبه و یک مرتبه جرم زیادی از این بدن می گیرد و تعادل شیمیایی بدن مؤنث  یک مرتبه به هم ریخته می شود و می تواند یک نوع بیماری و یا مرگ زود رس را برای این بدن رقم بزند، مثلا کافی است که قلبش بر اثر چاقی از کار بیفتد و یا کبد و کلیه اش ضعیف و ناتوان شوند و یا تنگی نفس و غیره، پس بنابراین فعالیت بدن در حد توانایی هایش لازم است که تا جرم زیاد بدن را خلاء بگیرد، زیرا درگیری دو نیرو بر روی بدن مؤنث باید با هم تعادل داشته باشند و میزان درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه بدن تعیین می کنند که این بدن چه قدر جرم باید داشته باشد و چه قدر از این جرم به خلاء داده شود و چه قدر جرم در این بدن منقبض بشود و تا چه حد که تا تعادل دو نیرو بر روی بدن بر قرار بماند و یک چنین چاقی برای مذکر هم خوب نیست.

 پس بنابراین تنبلی و به دنبال آن چاقی نه برای مرد خوب است و نه برای زن و وزن آنها را بی جا زیاد می کنند، ولی در کل باید بدن زن کمتر از بدن مرد جرم داشته باشد و کمتر جرم در بدنش منتقبض شود که تعادل دو نیرو بر روی بدنش برای مدت طولانی برقرار باشد و این چیز منفی نیست و این قراردادی بوده که در باره آن نیروی جاذبه با نیروی انبساط خلاء بر روی این بدن مؤنث به توافق رسیده اند و ویژگی های منحصر به فردی به این بدن مؤنث داده اند، مثلا آبستن شدن زن یکی از آنها است که در ادامه بحث تا حدودی به آن می پردازم. علت اینکه موهای زن سریع تر از موهای مرد رشد می کنند و بلند تر می شوند باز به همین خاطر است که درگیری دو نیرو بر روی بدن مؤنث زیاد نیست، زیرا حفره سیاه بدنش کوچک تر است و انبساط خلاء بر روی بدن او بیشتر غلبه دارد و نیروی جاذبه کمتر و بدن زن مجبور است که در واحد حجم از جرم کمتری برخوردار باشد که تا تعادل این دو نیرو بر روی خود را تنظیم کند، یعنی نباید جرم زیادی داشته باشد و نباید جرم بدنش زیاد منقبض باشد که جاذبه بر روی بدنش زیاد غلبه داشته باشد و به همین خاطر مولکولهای موهایش مثل مولکولهای موهای مرد زیاد منقبض نیستند و جرم زیادی ندارند و چون انبساط خلاء بر روی این بدن غلبهُ بیشتری دارد و نیروی جاذبه تاثیر کمتر، این مولکولهای موها کم جرم و انبساط خلاء آنها را به راحتی کشیده و منبسط تر، ظریف تر، نرم تر و بلند تر می کند و به همین خاطر نیروی جاذبه روی این مولکولها با انبساط خلاء زیاد چانه زنی نمی کند و انبساط خلاء راحت تر این مولکولهای موها را به طرف خود می کشد، به عبارتی دیگر موهای زن که مثل موهای مرد زیاد جرمدار و خشن نیستند که بخواهند بیشتر تابع نیروی جاذبه باشند و به خاطر جرم کم در برابر کشش انبساط خلاء مقاومت زیادی نمی کنند و هرچه انبساط خلاء آنها را می کشد این موها بلند تر و چون جرم آنها هم کمتر است، آنها ظریف تر هستند و آنها بیشتر تابع انبساط خلاء و به راحتی انبساط خلاء آنها را می کشد و بلند تر می کند، البته در این حالت هم نیروی جاذبه تا حدودی بر روی آنها تاثیر دارد و چون نیروی جاذبه زیاد مقاومت نمی کند، آنها خیلی بلند و کم جرم و نرم و ظریف هستند، عینا یک چنین وضعیتی در بدن زن چه از درون و چه از ظاهر بدن وجود دارد، از کوچک ترین مولکولها، سلولها و بافتهای مختلف داخلی گرفته تا ظاهر بدنش، مثل پستانها، صورت، چشمهای زن، موها محسوس هستند و این ظرافت در نوع نگاه ها، رفتارها، گفتارها، عکس العملهای مختلفش در باره چیزها و موضوعات مختلف منعکس می شوند و به نوعی بازتاب دهنده  عقل و احساس و عاطفه زنانه اش می باشد که آنها هم به همین دلایل بالا خیلی ظریف، حساس می باشند و نوع رابطه عقلی و عاطفی زنانه او مشخص می کند که همگی از جسم و روحی تراوش می شوند که به آن بدن زن می گوییم و حکایت از سبک بودن بدن زن، ظریف بودن بدنش، حساس بودن آن از درون تا بیرون بدن و همگی در مقایسه با بدن  مرد خیلی ظریف هستند، البته فرق نمی کند که مؤنث و مذکر انسان باشند و یا یک حیوان ماده و حیوان نر، در این مؤردها حیوانات هم با هم قابل مقایسه هستند، آنها هم در حد خود دارای ارگانیسمهای مختلفی هستند و در حد خود نیز دارای احساس و عقل می باشند با این تفاوت که فاصله تکاملی حیوان با انسان خیلی زیاد است. موجودات زنده با وجودی که در خلقت آنها در بسیاری از چیزها شباهتهایی وجود دارد، ولی اختلافهای زیادی هم نیز با هم دارند که این خود بحث دیگری دارد. یک فرق دیگری که مؤنث با مذکر دارد، این است که اندام تناسلی آنها با هم فرق اساسی دارند، اینکه اندام تناسلی چگونه و چرا بوجود آمده اند؟ خود بحث مفصلی دارند و سر از ژنتیک و فیزیولوژی در می آورند و آن را در ژنتیک و فیزیولوژی آورده ام، ولی این اندامهای تناسلی زن و مرد با هم فرق های اساسی دارند که یکی از آنها را اینجا بررسی می کنم که تا به بحث جامعه شناسی و روانشناسی کمک بیشتری کرده باشم، زیرا با وارد شدن به این بحث نهایتا سر بچه و خلقت موجود زنده در می آوریم که هم بحث فلسفی است و هم به زندگی فردی و اجتماعی انسان وارد می شویم و هم آن را بهتر می فهمیم و هم این اختلافات و همخوانی های زن و مرد در جامعه شناسی و روانشناسی نقش بزرگی بازی می کنند که به نوعی با ارگانیسم آنها مربوط می شود. یکی دیگر از اختلافات زن و مرد در استخوان لگن آنها است و استخوان لگن زن در مقایسه با لگن مرد بیشتر تابع انبساط خلاء است و کمتر تابع نیروی جاذبه و این هم قرارداد این دو نیرو بوده است و بر عکس لگن مؤنث، لگن مذکر بیشتر تابع نیروی جاذبه است و کمتر تابع نیروی انبساط خلاء، پس بنابراین نتایج زیر از این پدیده ها چنین حاصل می شود که انبساط خلاء که روی بدن مؤنث غلبه بیشتری دارد و بدن مؤنث که باید از جرم کمتری نیز برخوردار باشد که تا بتواند تعادل دو نیرو را بر روی خود بر قرار کند، بدنش سبک تر و مولکولهایش منبسط تر و دارای جرم کمتر و سبک تر هستند و انبساط خلاء راحت تر این مولکولها را سه بعدی می کشد و آنها را منبسط تر می کند، چون جرم آنها در واحد حجم کمتر و از طرفی دیگر نیروی جاذبه در درگیری خود با نیروی انبساط خلاء روی این مولکولهای ظریف و کم جرم زیاد مقاومت نمی کند و انبساط خلاء به مرور زمان آنها را کشیده و منبسط می کند و به همین خاطر لگن زن منبسط تر و پهن تر است از لگن مرد و به همین نسبت رحم زن پهن تر و گشاد تر است از رحم مرد و بر اثر انبساط خیلی هم پف کرده است و بافت مخاطی آن خیلی سبک و نرم و لزج است و از طرف دیگر لگن زن هم که مولکولهایش سبک تر از لگن مرد هستند و از جرم کمتری برخوردار و کمتر از مولکولهای لگن مرد تابع جاذبه هستند، در برابر کشش انبساط خلاء زیاد مقاومت نمی کنند و تمایل دارند که بیشتر تابع انبساط خلاء  باشند و به همین خاطر هم لگن مؤنث به پیروی از انبساط خلاء کشیده شده و پهن تر و گشاد تر و هم مولکولهای آن سست تر و منبسط تر و ظریف تر هستند و به پیروی از لگن زن رحم زن هم بیشتر تابع انبساط خلاء و به همین نسبت حجیم تر و گشاد تر و پف کرده تر  است، ولی چون نیروی جاذبه در درگیری با انبساط خلاء بر روی آن کوتاه می آید، درگیری این دو نیرو بر روی لگن و رحم زن زیاد بالا نمی گیرد و چون درگیری دو نیرو بر روی آنها کم است لگن و رحم زن احتیاج پیدا نمی کنند که تا جرم زیادتری از مواد غذایی بگیرند و در حفره سیاه لگن و رحم ذخیره کنند برای مقابله با این درگیری دو نیرو بر روی خودشان، به همین خاطر آنها در حفره سیاه خود جرم زیادی ندارند و جرم کم آنها زیاد منقبض نیست، زیرا نیروی جاذبه بر روی آنها کم و این حفره سیاه های لگن و رحم درگیری زیاد دو نیرو را بر روی خود ندارند و انبساط خلاء بر روی انها بیشتر غلبه دارد و حفره سیاه آنها بیشتر تابع نیروی انبساط خلاء و کم جرم، منبسط تر و پف کرده تر هستند  و به عبارتی دیگر جرم آنها کم و زیاد منبسط و در واحد حجم ضخیم و جرمدار نیستند و این برای حفره سیاه کوچکش بهتر است که بیشتر تابع انبساط خلاء باشد، مولکولهای رحم خیلی سبک و پوف کرده و مخاطی باشند و به همین خاطر است که  بطور کلی بدن زن در مقایسه با بدن مرد انعطاف پذیری بیشتری دارد و رحم زن در مقایسه با رحم مرد برای پرورش نطفه باردار مناسب تر است، اول اینکه گشاد تر و جای بیشتر برای رشد و تکامل بچه دارد و دوم اینکه بیشتر تابع نیروی انبساط خلاء و ساختمان مخاطی پف کرده و نرم دارد که باید خاصیت الاستیکی، یعنی کشسایی را هم به آن اضافه کرد که برای رشد نطفه باردار و پرورش جنین خیلی مناسب است و کمتر به آن فشار وارد می کند و سوما خون بدن زن و یا مادر برای جنین و تولید نوزاد خیلی مناسب است، البته گفتن اینکه مرد رحم ندارد این اشتباه است، زیرا او هم رحم دارد و فقط بر اثر تکامل فرم و ساختار دیگری پیدا کرده که هم کوچک و هم سخت و سفت می باشد و هم پف کرده نیست و انعطاف پذیری خیلی کمی دارد و با رحم زن در خیلی زمینه ها قابل مقایسه نیست و بدن مرد برای پرورش جنین اصلا مناسب نیست که این بحث دیگری را می طلبد، پس بنابراین بدن مذکر برای باردار شدن مناسب نیست و رحم یک دختر هم اگر به اندازه کافی رشد کرده باشد از نظر ساختاری برای جنین و رشد آن مناسب است که بی ارتباط با رشد سایر ارگانهای بدنش نیست و پس بنابراین در این حالت که رحم مادر به اندازه کافی رشد کرده است، جنین به اندازه‌ کافی می تواند که خود را تابع بدن مادر بکند و از خون مناسب با رشد خودش که از بدن مادر می گیرد، می تواند که به رشد خود ادامه بدهد و رحم مادر هم به اندازه کافی  جا دارد که جنین به پیروی از تخمک باردار و به پیروی از بدن مادر رشد کند و بزرگ شود و مواد غذایی هم که در بدن مادر ساخته و پرورده می شوند برای جنین مناسب تر هستند، چرا که بدن مادر رقیق تر و ظریف تر و سبک تر است و این ترکیبات غذایی پرورش یافته در بدن مادر ظریف تر و سبک تر هستند و بیشتر برای جنین که خیلی ظریف و حساس است مناسب تر می باشند و این هم به برکت درگیری نیروی انبساط خلاء و متقابلا نیروی جاذبه است که روی بدن مادر تاثیر متناسب دارند، البته بدون درگیری دو نیرو و مشارکت دو نیروی جاذبه و انبساط خلاء بر روی بدن مادر و بر روی رحم و بر روی نطفه باردار، موجود زنده ای بوجود نمی آید، حتی تولید اوول در بدن مؤنث و اسپرم در بدن مذکر به تنهایی ناقص و ناقصی خود را از بدن مؤنث و مذکر گرفته اند، یعنی آنها به تنهایی نمی توانند که به یک نوزاد تبدیل شوند و اگر آنها هم با هم ترکیب شوند، ترکیب آنها با هم و بوجود آمدن نطفه باردار، بدون درگیری این دو نیرو بوجود نمی آیند و باید جای مناسبی داشته باشند برای ترکیب خود و آن در تخمدان رحم مادر می باشد که درگیری دو نیرو بر روی آنها درست اعمال می شود، البته با پیشرفت علم می توانند که در لوله آزمایش نطفه باردار را پرورش داد که این خود بحث دیگری دارد. بطور کلی درگیری انبساط خلاء با نیروی جاذبه بر روی ترکیبات در حفره سیاه بدن مؤنث و مذکر وجود دارند که روی ترکیبات ژنی هم اثر می کنند، ولی این دو نیرو در درگیری خود بر روی این ترکیبات ژنی ظریف و حساس، ملاحظاتی در خور دارند و به همین نسبت در درگیری بر روی بدن مادر و ترکیبات بدنش و همچنین در درگیری روی جنین در رحم مادر این دو نیرو همخوانی هایی پیدا کرده اند، پس بنابراین می بینیم که بدن مؤنث یک چنین خاصیتی پیدا کرده است که بدن مرد ندارد و این پدیده های فیزیکی، یعنی درگیری دو نیرو بر روی جرم تا چه قدر دقیق و حساب شده پا به عرصه وجود نهاده اند که هر دو نیرو در درگیری خود بر روی بدن مادر و جنین همکاری لازم را با هم انجام بدهند که این بدن مادر و رحم او مناسب باشد برای رشد نوزاد که این خاصیت را بدن مرد ندارد.

ملاحظه بکنید، همین دو نیرو که در درگیری خود روی بدن مادر چنین خاصیتی پیدا کرده اند، همین درگیری دو نیرو بر روی بدن مرد وجود دارد، منتها خشن تر و به همین خاطر بدن مرد از همه نظر خشن تر و سفت تر آفریده شده است که برای آبستنی و بچه زاییدن، بدنش مناسب نیست، یعنی تمام ترکیبات بدنش سخت و کمتر تابع انبساط خلاء و بیشتر تابع جاذبه و منقبض تر و سخت تر و چنین ترکیباتی برای رشد نطفه باردار و رشد جنین با ظرافت و خیلی حساس اصلا مناسب نیستند و همانطور که در بالا گفته شد، علت آن این است که بدن مذکر از حفره سیاه بزرگتری تشکیل شده که درگیری دو نیرو بر روی آن زیاد تر ازحفره سیاه بدن زن است و برای اینکه بتواند این درگیری زیاد را تحمل کند، احتیاج به جرم بیشتری دارد که این جرم بتواند این درگیری زیاد را تحمل کند و جرم هم که در حفره سیاه بدن زیاد شد، کمک می کند که نیروی جاذبه بر روی حفره سیاه بدن مذکر بیشتر تاثیر داشته باشد و این جرم را در حفره سیاه بدن مذکر منقبض تر، فشرده تر و سنگین تر می کند و این جرم بیشتر تابع نیروی جاذبه می شود و کمتر تابع نیروی انبساط خلاء است، به عبارت دیگر چون حفره سیاه مذکر بزرگ تر از بدن مؤنث است و درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه مذکر بیشتر است، در این حفره سیاه مذکر نیروی عکس العمل بیشتر و به همین نسبت این حفره سیاه بدن مذکر گرسنه تر است و جرم بیشتری از مادرش، یعنی کره زمین می گیرد و به همین نسبت جرمش در واحد حجم بیشتر از حفره سیاه بدن مؤنث است و نیروی جاذبه بر روی آن بیشتر غلبه دارد و لگن او خیلی سخت و کلفت تر و انبساط خلاء نمی تواند که مولکولهایش را زیاد منبسط کند، چون در واحد حجم جرمش زیاد و نیروی جاذبه بر روی آن غلبه بیشتری دارد و اگر بر اثر کشش انبساط خلاء بر حجم این لگن افزوده شده به همان اندازه نیروی جاذبه بر روی آنها مقاومت کرده و تاثیر زیادی داشته و اجازه نمی دهد که آنها توسط نیروی انبساط خلاء منبسط و توخالی شوند ، یعنی درگیری این دو نیرو بر روی این ترکیبات زیاد و این ترکیبات که خود حفره سیاه هستند، برای اینکه بتوانند درگیری زیاد دو نیرو بر روی خود را تحمل کنند، جرم بیشتری گرفته و بیشتر در حفره سیاه مذکر منقبض شده اند و بیشتر تابع نیروی جاذبه شده اند و به همین دلایل لگن مرد و داخل لگن و رحم مرد زیاد گشاد نیستند و جداره و بدنه سختی دارند.

پس بنابر توضیحات بالا و به همین علت ها که برشمردم لگن مذکر در واحد حجم از جرم بیشتری برخوردار شده و از داخل  جرمدارتر، قطور تر، سخت تر و کلفت تر  شده است و به خاطر این قطور و سخت بودن، لگن مرد زیاد منبسط نشده و جای رحم  در داخل لگن مرد زیاد فراخ نشده است و خیلی کوچک و جایی برای رشد تخمک لقاح ندارد، مضافا اینکه در بدن مذکر همانطور که در بالا گفته شد، مواد غذایی پرورده که به اندامهای مختلف بدن مرد می روند در مقایسه با بدن زن کمتر رقیق و سست و ظریف هستند و برای نطفه لقاح و شکل گیری جنین اصلا مناسب نیستند و این را هم باید در نظر گرفت که در هر صورت انبساط خلاء جرم می گیرد و این مولکولها پیر و فرسوده شده و نهایتا می میرند و هر بافت متناسب با خودش و متناسب با جرمی که به خلاء مرتب می دهد از خون بدن جرم و یا مواد غذایی پرورده می گیرد و مولکولهای جدید و قوی تری که متناسب با بافت خود باشند را می سازند و آنها را با مولکولها و سلولهای مرده تعویض می کنند و بافت خود را مرتب ترمیم می کنند که جرم به اندازه کافی در بافت خود داشته باشند که تا درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه بافت خود را به تعادل برسانند و مانع از تغییر بافتهای بدن زن و بدن مرد و یا متلاشی شدن این بافتها در درگیری دو نیرو شوند، مثلا بافت استخوانی با جرم مواد غذایی که از خون می گیرد، مولکولها و سلولهای استخوانی متناسب با خود را ساخته و آنها را به این بافت استخوانی می افزاید و به این طریق این بافت استخوانی و یا بافتهای دیگر مرتب به خلاء جرم می دهند، یعنی همان چیزی که ما به آن می گوییم عرق بدن، سلولهای مرده بدن، انرژی خارج شونده از بدن، بخار، چربی خارج شونده  و ادرار و هر بافتی جای خالی آنها و کمبود آنها در حفره سیاه بافت خود را با جرم مواد غذایی پرورده که از خون بدن می گیرد، ترمیم بکند که تا بدن در درگیری دو نیرو سفت و سخت باقی بمانند و این مولکولها و سلولهای جدید هم در هر بافتی در درگیری دو نیرو بر روی ماده و مواد غذایی ساخته می شوند که در ارتباط تنگاتنگ بافت خود هستند و بافت مربوطه نوع درگیری دو نیرو بر روی ساختار این مولکولها وسلولها را تعیین می کنند که تا این مولکولها و سلولها که هر کدام حفره سیاه هستند، در درگیری دو نیرو بر روی خود، متناسب با بافت خود ساخته شوند و به همان اندازه جرم پیدا بکنند و به همان اندازه درگیری دو نیرو را بر روی حفره سیاه خود داشته باشند که تا متناسب با مولکولها و سلولهایی باشند که در بافت قرار دارند در این صورت می توانند جای مولکولها و سلولهای متلاشی شده را بگیرند. مولکولها و سلولهای پیر و مرده باید به موقع تعویض شوند و مولکولها و سلولهای مرده از بدن خارج شوند که نهایتا سهم خلاء هستند، یعنی آنها متناسب با بافتهای خود می شوند و استخوانها سلولهای خود رادارند، ماهیچه ها و خون و اندامهای دیگر هرکدام سلولهای متناسب با خود را دارند، البته بدن زن هم یک چنین ساختاری دارد و دارای جرم می باشد و در درگیری دو نیرو بر روی بدنش ساختار خود را پیدا کرده، ولی متناسب با درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه خود که همانطور که گفته شد تا حدودی با بدن مرد فرق می کند و با بدن مرد اختلاف پیدا کرده است، یعنی بدن زن بر اثر این ترمیم ها زن بودن خود را حفظ می کند و زنده می ماند و بدن مرد هم همینطور.

طبیعت اندامهای تناسلی مذکر و مؤنث را طوری آفریده و فرم داده که اندام تناسلی مذکر وارد اندام تناسلی مؤنث شود و در آنجا نطفه نر خود را بریزد که تا در رحم مؤنث از ترکیب اسپرم نر و تخمک ماده که هر کدام به تنهایی ناقص و قادر به رشد و تکامل کامل نیستند، با همدیگر ترکیب و تخمک لقاح را تشکیل بدهند و در همانجا شروع به رشد و تقسیم سلولی کنند، زیرا در رحم زن برای رشد تخمک لقاح و تولید نوزاد جای مناسبی می باشد، یعنی همانطور که گفتم در این جا هم می بینیم که بدن مرد و زن به تنهایی نواقصی دارند و به همین نسبت نطفه نر و نطفه ماده به تنهایی ناقص هستند و به تنهایی نمی توانند که به یک نوزاد تبدیل شوند و احتیاج است که این دو با هم ترکیب شوند که تا نواقص خود را بر طرف و آماده رشد ترکیبی خود و بوجود آوردن جنین شوند. چگونگی این مراحل را در فیزیولوژی آورده ام و بیشتر به این موضوعات در این بحث نمی پردازم ، زیرا به اندازه کافی به آنها پرداخته شد و برایمان روشن شد که مؤنث و مذکر چه اختلافاتی از درون و بیرون خود دارند و چه عوامل و چه پدیده هایی باعث این تفاوتها شده اند و این تفاوتها از این مؤنث ها و مذکرها نهایتا از محیط طبیعی و محیط اجتماعی سر در می آورند و به آنها وابسته هستند، یعنی رد پای نیروی جاذبه و نیروی انبساط خلاء و درگیری آنها با هم نیز در محیط طبیعی و اجتماعی پیدا می شود و این دو آنجا ها هم نقش اساسی بازی می کنند ، یعنی هم محیط طبیعی حفره سیاه است و جرم دارد و درگیری دو نیرو را بر روی خود دارد و هم تک تک افراد جامعه دارای حفره سیاه و جرم و درگیری دو نیرو را در اندازه های مختلف بر روی خود دارند و هم اندامهای درونی یک فرد در اندازه های مختلف این درگیری ها را بر روی خود دارند و تاثیراتی هم که اندامهای بدن روی هم می گذارند و همچنین تاثیراتی که افراد جامعه روی هم می گذارند در رابطه همین درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه تک تک آنها و بر روی حفره سیاه محیط طبیعی است، یعنی همه آنها حفره های سیاه کوچک و بزرگی هستند که درگیری دو نیرو را در ابعاد مختلف بر روی خود دارند و روی هم تاثیر می گذارند و یا از هم تاثیر می گیرند که تا درگیری این دو نیرو بر روی حفره سیاه خود را به تعادل برسانند و چون موجود زنده خود حفره سیاه است و در ارتباط با این حفره سیاه ها می باشد یک نوع رابطه عقلی و عاطفی با این حفره سیاه ها، یعنی با افراد دیگر و همچنین با محیط طبیعی که حفره سیاه است، دارد که  تاثیرات عقلی و عاطفی روی هم می گذارند که در ادامه بحث به آنها می پردازم. تا اینجا مختصری از ژنتیک و فیزیولژی مؤنث و مذکر بود که مطرح شدند.

یک جمعبندی کلی مؤنث و مذکر در ارتباط با حفره سیاه محیط طبیعی و اجتماعی:

و بخشی از این اختلافات و توانایی های آنها مربوط به ارگانیسم تک تک افراد می شود که به یک اندازه جرم ندارند و این جرمها در بدن آنها در ابعاد مختلفی شکل گرفته اند و هر کدام پیچیدگی بخصوصی به خود می گیرند که مربوط به میزان درگیری دو نیرو بر روی مولکولهای مختلف آنها می شود و بخشی از این اختلافات و ویژگی های  آنها بر اثر تجربه های مختلف فردی در شرایط مختلف می باشند و بخش دیگر این اختلافات ژنتیکی است که در ژن افراد وجود دارد و بخش دیگر از این اختلافات براثر ناهمگن بودن محیط طبیعی و فراز و نشیب های محیط اجتماعی افراد شکل می گیرند و همه اینها که بر شمردم به نوعی تاثیر می گذارند که درگیری دو نیروی جاذبه و انبساط خلاء بر روی تک تک حفره سیاه مولکولها و ترکیبات ارگانیسم بدن افراد تغییر کند و روی تجزیه و ترکیب عناصر بدن تاثیر بگذارند، یعنی موقعیتهای فردی و اجتماعی، موقعیتهای اقلیمی و جغرافیایی همگی بر روی درگیری این دو نیرو بر روی بدن تاثیر و بدن باید آماده شود برای نقش بازی کردن در موقعیت های جدیدی که خود و یا دیگران و یا محیط، چه در محیط طبیعی و چه در محیط اجتماعی برایش بوجود آورده اند و متقابلا در برابر آنها عکس العمل متناسب داشته باشد و باید این استعداد بروز شدن  خود را مرتب تقویت کند که از همه نظر بتواند با شرایط جدید خود را وفق بدهد و کمتر خطا کند و مؤنث ها و مذکر ها در این راستا باید آن طور که با ساختار مؤنث بودن و مذکر بودن آنها همخوانی دارد توانایی های بالقوه و بالفعل بدست آورند که تا به سهم خود و در حد توانایی های بالقوه و بالفعل خود هم برای بدن خود و هم در جامعه نقش بازی کنند و جوابگویی داشته باشد و خود را در جامعه جا بیندازند، یعنی هم ساختار بدن خود را با محیط طبیعی و محیط اجتماعی هماهنگ کنند و هم با این همگامی و همراهی جایگاهی متناسب برای خود در جامعه دست و پا کنند و طبیعت جسمی و روحی آنها همانطور که در بالا گفته شد در رابطه با درگیری دو نیرو بر روی بدنشان بوجود آمده و میزان درگیری این دو نیرو بر روی بدنشان این توانایی ها را برایشان فراهم کرده و تا حدود زیادی حق انتخاب به آنها داده است، منتها یک چهار چوبهایی را هم باید در نظر بگیرند که  بدن آنها به آنها در کل وابسته است و این چهارچوب های محیط طبیعی و محیط اجتماعی و قوانینی که بر آنها حاکم اند می باشند که همگی مربوط به قانون فیزیک در رابطه با حفره سیاه است که می تواند هر حفره سیاه را متناسب با نوع درگیری دو نیرو بر روی آن، آن را شکل و فرم بدهد و دارای خواص منحصر به فرد خود بکند و یکی از این حفره سیاه ها حفره سیاه بدن موجود زنده است. اگر فرد مؤنث و مذکر از هرکدام از این چهارچوبهای محیط طبیعی و اجتماعی که بنده برشمردم عدول کنند، خطایی انجام داده اند و به افراط کشیده شده اند و رابطه درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه  بدن خود را به هم ریخته اند و به نسبت بزرگی این خطا، هم به خود که یک حفره سیاه هستند، ضربه می زنند و هم به  حفره سیاه های محیط طبیعی و اجتماعی که در آن قرار دارند و در رابطه با آنها هستند، ضربه می زنند و درگیری دو نیرو بر روی آنها را هم به هم می ریزد و این اشتباهات به نسبت شدت و ضعف خرابی آنها به صورت امواجی هم فرد را فرا می گیرند و هم از فرد عدول کرده و در سطح خانواده و یا جامعه و محیط طبیعی بازتاب پیدا می کنند و خرابی بیشتری بوجود می آورند و به اشکال مختلف در زندگی شخص و جامعه تاثیر ناخوشایندی می گذارند که در برخوردها و عکس العملهای فرد و متقابلا افراد دیگر که به شکل دیگری بروز می کنند قابل رؤیت خواهند بود و متقابلا عکس العمل آنها را هم در یک سطح گسترده بر ملاء می سازد و به همین خاطر زندگی پیچیده وبه همین نسبت موضوعات پیچیده تر و حتی کلاف سر در گم می شوند و اشتباه و یا اشتباهات اگر به موقع اصلاح نشوند می توانند فرد و جامعه را تا مرز جنگ و نا بودی بکشانند. در اینجا و در این مختصر نمی توان به همه ابعاد این رفتارها، گفتارها و چگونگی رشد و همچنین شدت آنها در زمانهای مختلف در فرد و جامعه پرداخت و این مهم بازتاب گسترده ای در جامعه شناسی و روانشناسی جامعه دارد و احتیاج است که در یک سطح گسترده تر وارد جامعه شد و با کمک و همیاری افراد جامعه در هر سطحی فعالیت گستردهُ تشکیلاتی انجام داد، آن هم نه در چهارچوب فقط یک گروه یا یک حزب، بلکه در چهارچوبی که جامعه شناسی و روانشناسی در سطح گسترده جامعه مطرح می کنند و شامل تمام افراد می شوند و در این مبحث  موضوعات مؤرد بحث ما هستند و با همدیگر در ادامه بحث به آنها می پردازیم.

عقل و عاطفه زنانه و مردانه :

 و از اینجا یک راست با همدیگر می رویم سراغ عاطفه و عقل و دریچه ای بر روی جامعه شناسی و روانشناسی جامعه و فلسفه باز می کنیم و از روی مطالب بالا که به  مؤنث و مذکر می پردازند و قانون فیزیک را در رابطه مؤنث و مذکر و همچنین محیط طبیعی و اجتماع برای ما روشن و تداعی می کنند، پی خواهیم برد که نه فقط اختلافات اساسی بین عاطفه و احساس زن و مرد وجود دارد، بلکه بین عقلهای آنها هم اختلاف وجود دارد و از همه مهم تر اینکه اساساً اختلافی هم بین احساس از یک طرف و عقل از طرف دیگر وجود دارد، حتی اگر عقل و عاطفه به یک فرد تعلق داشته باشند و با وجودی که ریشه عاطفه و عقل حس( جمع حواس) می باشد، ولی تکامل آنها از بچگی به بعد رشد متنافر پیدا می کنند، مثلا ریشه عقل و عاطفه در دختر بچه حس می باشد، ولی دختر بچه که به مرور زمان رشد می کند، رشد عقل و عاطفه دور دختر بچه متنافر است و پس از بلوغ دختر، اختلاف این دو زیاد می شود، همچنین است برای رشد عقل و عاطفه در بچه پسر و اگر بخواهیم که رشد عقلی و عاطفی را در دختر و پسر با هم مقایسه کنیم، اختلاف آنها در رشد دختر و پسر خیلی زیاد و کاملا در گفتار، رفتار و حالتهای روحی، احساسی و عقلی آنها مشهود است، بخصوص هر چه که آنها از دوران بچگی خود بیشتر فاصله بگیرند و بیشتر رشد کنند، هم از نظر ارگانیسمی اختلافات زیادی پیدا می کنند و هم از نظر جنسیتی و هم از نظر عقلی و عاطفی این اختلافات نیز بیشتر می شوند و در برخورد با موضوعات مختلف در رابطه با دیگران و محیط طبیعی، آنها برخورد های متفاوتی دارند و عقل و عاطفه به گونه های مختلف با موضوعات مختلف برخورد می کنند که زیاد با هم همخوانی ندارند، ولی یک جاهایی هم این عقل و عاطفه از هم حرف شنویی دارند که در ادامه بحث  با هم به آنها می پردازیم و در می یابیم که یک جاهایی آنها را باید جدا از هم بررسی کنیم و یک جاهایی با هم آنها را در نظر بگیریم و زمانی کار این دو مشکل تر می شود که این عقل و عاطفه متعلق به یک فرد نباشند و مثلا متعلق به یک زن و مرد باشند و این زن و مرد با هم بخواهند کاری انجام بدهند و از عقل و عاطفه خود مشترکاً استفاده بکنند. بنا به ساختار این دو موجود زنده مؤنث و مذکر هر دوی آنها از عقل و عاطفه برخوردار هستند، ولی فرقهای اساسی هم از نظر عقلی و هم از نظر عاطفی، آنها با هم دارند و با وجود اینکه هر دو از عقل و عاطفه بر خوردار هستند، طبق قانون بالا در رابطه با درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه بدن زن و حفره سیاه بدن مرد، عاطفه و عقل زن رقیق تر و ظریف تر است از عاطفه و عقل مرد و عاطفه و عقل مرد خشن تر و سخت تر است از عاطفه و عقل زن، در اینجا هم می بینیم که ناقصی زن و مرد در داشتن عاطفه و احساس هم مشهود است و به غیر از اینکه زن و مرد در داشتن این دو با هم اختلاف دارند، هر دو آن طور باید و شاید نمی توانند که در تمام زمینه ها از این دو بجا و به موقع استفاده کنند، چون همانطور که در بالا گفته شد، در درجه اول هم مرد و هم زن به تنهایی ناقص هستند، در درجه دوم تمام زنها مثل هم نیستند و توانایی آنها به اندازه هم رشد نمی کند و به همین نسبت هم تمام مرد ها مثل هم نیستند و آنها هم از توانایی برابری برخوردار نیستند و در درجه  سوم این زنها با توانایی های مختلف از این مرد ها با توانایی های مختلف جدا زندگی نمی کنند و محیط طبیعی و محیط اجتماعی زن و مرد از هم جدا نیستند و اینها خود به کمیت، کیفیت، چگونگی و پیچیدگی روابط آنها می افزایند و آنها را بغرنج تر و متنوع تر می کنند و آنها مجبور هستند که سعی کنند همدیگر را بهتر بفهمند که تا بتوانند با هم  بهتر زندگی کنند و به همین نسبت روابط آنها در ارتباط با هم گسترده تر، معنی دارتر می شوند و به همین نسبت مشکلات خودشان را پیچیده و چند برابر می کنند، ولی با وجوداین در یادگیری ها، افراد سعی هم می کنند از هم چیزهایی یاد بگیرند و می توانند در یاری دادن به هم قدمی بر دارند و در رقابتهای خود از همدیگر چیزهایی یاد بگیرند و یادگیری های خود را متنوع تر کنند، البته در تمام زمینه ها برخوردها با هم هماهنگ نیستند و افراد چه آگاهانه و چه نا آگاهانه به ضرر هم کارهایی انجام می دهند و در این حالت وضعیت فرد و اجتماع طوری است که هرکس بنابر توانایی های عاطفی و عقلی سهمی از این زندگی اجتماعی و طبیعی می برد و متقابلا به همین اندازه هم روی محیط طبیعی و اجتماعی تاثیر می گذارد و تاثیر می پذیرد.

 مواقعی پیش می آید که بیشتر از عاطفه استفاده شود و کمتر از عقل  و یا بر عکس و مواقعی هم کم و بیش از هر دو باید استفاده کرد و هر دو را بکار بُرد و در تمام این حالتها فرد و افراد باید تشخیص درستی داشته باشند که تا چه حد از عقل و تا چه حد از عاطفه و احساس خود استفاده بکنند و در کجاها و در چه مواقعی آنها را بکار ببندند که درست از آنها استفاده شود و همه افراد از نتیجه درست آنها استفاده ببرند، در تمام این موارد در زندگی زن و مرد، در زندگی کوچک و بزرگ ملاحظه هایی وجود دارد که باید واقعا به آنها توجه زیادی بشود، بخصوص در خانواده که خشت اول زندگی فرد توأم با رشد جسمی ، روحی و  تربیتی کار گذاشته می شود و این خشت اول بعدا در رشد جامعه کار ساز است و زنها و مرد ها و خانواده ها را می سازد و موضوعاتی که در رابطه با افراد در خانواده و جامعه مطرح می شوند، اهمیت خاص خود را پیدا می کنند و احتیاج است که با آنها برخورد اساسی صورت بگیرد و اگر به آنها توجه شود، موضوعات بسیار حساس و  پیچیده ای خواهند شد و به عنوان شاه کلید نقش سازنده ای در زندگی فرد و افراد بازی می کنند، بخصوص اگر که در رابطه با زن و مرد باشند که این مؤنث و مذکر از همه نظر با هم اختلاف دارند و در رابطه با هم خیلی حساس برخورد می کنند و به تنهایی یک انسان کاملی نیستند و به هم زیاد احتیاج پیدا می کنند، چون  طبق قانون فیزیک آنها به تنهایی نمی توانند کامل باشند و احتیاج به یک رابطه طولانی با هم دارند که تا در رابطه با موضوعات مختلف زندگی و محیط زیست خودشان و در بر خورد با آنها تجربه و شناخت کافی پیدا کنند و در برخورد با مسائل مختلف آمادگی عکس العمل بجا و به موقع داشته باشند و هم تجربه و شناخت نسبت به  شخصیت، رفتار و عادتهای خود که با هم زندگی می کنند داشته باشند، زیرا خیلی چیزها و خیلی موضوعات که زن و مرد در زندگی خود دارند و در باره آنها تجربه و شناخت کسب می کنند، بخش عمده ای از آنها در رابطه با هم زندگی کردن، شکل واقعی پیدا می کنند و با هم درآمیخته و معنی و مفهوم درست خود را پیدا می کنند و در این حالتها است که می توانند در بسیاری از موضوعات مختلف با هم و برای هم تصمیم بگیرند، این چیزها و این موضوعات و نحوه برخورد با آنها تاثیری هم روی جسم و روان مرد و زن دارند و در رفتار و برخورد های احساسی و عاطفی و عقلی آنها منعکس می شوند آنها باید بدانند که در برخورد و تماس با همدیگر و همچنین در برخورد با موضوعات مختلف چه تاثیراتی گرفته اند و آنها را حلاجی کنند که آیا خوب هستندو آیا بد و این یعنی شروعی از با هم بودن که تاثیراتی روی زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و محیط طبیعی می گذارد که روی هم رفته در فرد و جامعه تاثیر دارند و در دعوای دو نیروی جاذبه و نیروی انبساط خلاء بر روی جسم و روح فرد و اجتماع در جامعه اثر دارند، یعنی این تاثیرات خوب و بد و زشت و زیبا که از خودمان و یا از دیگران به ما می رسند روی درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه بدن ما تاثیر دارند و تعیین می کنند که این دو نیرو تا چه حد درگیری با هم بر روی تک تک مولکولها و سلولهای بدن تک تک افراد داشته باشند و روی این مولکولها و سلولها چه تاثیری بگذارند و تعیین بکنند که چه نوع تجزیه و ترکیبی در بدن بوجود بیایند که درگیری این دو نیرو بر روی این ترکیبات به هم ریخته نشوند و این ترکیبات را متلاشی نکند و در یک چهارچوب کلی ساختار جسمی، روحی و فکری ما را متناسب با تغییرات زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و محیط طبیعی  شکل بدهند که با آنها هماهنگ بشوند.

بعضی از این تاثیرات که عقلی و عاطفی هستند و از محیط و اجتماع گرفته ایم در درگیری دو نیرو بر روی بدن به جاذبه کمک می کنند که در این حالت به ضرر نیروی انبساط خلاء و بعضی دیگری از این تاثیرات به نفع نیروی انبساط خلاء و به ضرر نیروی جاذبه هستند و بعضی از این تاثیرات بینابینی هستند و هم به نیروی جاذبه کمک می کنند و هم به انبساط خلاء و این تاثیرات عقلی و عاطفی می توانند با هم همزمان باشند و یا به صورت متناوب، یعنی اگر در مرحله ای لازم بود که به نفع جاذبه عمل کردند، دفعه بعد این تاثیرات به نیروی انبساط خلاء کمک می کنند و با تاثیرات بجای خود تنظیمات این دو نیرو بر روی بدن را به تعادل می رسانند و این بدن هم باید در مقابل این تاثیرات محیط اجتماعی و محیط طبیعی عکس العملی عقلی و عاطفی نشان دهد که تا بدن را با این محیط ها هماهنگ کند و بدن هر کدام از ما، ما را بر آن می دارد که متقابلا در برابر محیط طبیعی و اجتماعی عکس العملی عاطفی و یا عقلی داشته باشیم که تا تعادل درگیری دو نیرو روی حفره سیاه بدن ما با تعادل درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه محیط طبیعی و اجتماعی هماهنگ باشد، یعنی همان برخوردها که در رابطه با خانواده و افراد جامعه که با هم داریم و یا برخورد با موضوعات مختلف محیط طبیعی که با آنها سر و کار داریم، همگی برخورد عاطفی و یا بر خورد عقلی  و یا از هر دو هستند، اینها همگی بده و بستانی هستند که افراد با هم و یا افراد با محیط طبیعی دارند و ریشه عقلی و عاطفی بخود می گیرند و همگی تاثیرات حسی خبری و فرمانی هستند که از مغز فرد و افراد صادر می شوند که به صورت عقلی و عاطفی بر روی بدن و محیط طبیعی و اجتماعی بازتاب و تاثیر دارند، همه دگرگونی های درونی ساختار بدن در درگیری با دو نیرو و همچنین تاثیرات مختلف محیط طبیعی و اجتماعی بر روی ساختار بدن را می توان در نوع رفتار، گفتار و برخورد های مختلف زن و مرد مشاهده کرد که در واقع عکس العمل بدن هستند در برخورد با محیط طبیعی و اجتماعی و خودشان را در مواجه شدن با افراد و موضوعات مختلف هر روز نشان می دهند و بازتابی در محیط طبیعی و اجتماعی دارند و حاصل این همه فرایندهای پیچیده درونی و بیرونی بدن زن و مرد در برخورد با محیط طبیعی و اجتماعی، تجربه ها و شناختهای فردی و اجتماعی می باشند که بی ارتباط با دیگران نمی باشند و برنامه ریزی شده، همکاری دیگران را به یاری می طلبند که می توانند خوب باشند و تاثیر مثبت بگذارند و یا بد باشند و تاثیرات بد و مخرب داشته باشند و شکل و شمایل این برخوردها و عکس العملها در رابطه با همدیگر در یک چهارچوب کلی در اندازه های مختلف همان عاطفی و یا عقلانی برخورد کردن و یا ترکیبی از این دو می باشند.

 احساس و عقل در برخورد با موضوعات  در بسیاری از مواقع در تضاد با هم قرار می گیرند که اگر بجا باشد، کار درستی است، ولی اگر در برخورد با مسائل و موضوعات پیچیده زندگی درست با آنها برخورد عاطفی و عقلی نشود و در این مواقع هم عقل و هم عاطفه بخواهند یک دندگی بکنند، کار آنها به افراط کشیده می شود و اگر به موقع راه حلی برای آشتی آنها پیدا نشود، هر کدام از این برخورد های ناهماهنگ از روی اجبار و یا لجبازی از هم جدا و به راه  افراطی خود رفته و زن و شوهر و افراد خانواده را به بیراهه می کشانند و در این حالتها افراد در تضاد با هم عمل می کنند و کار آنهامخرّب خواهند بود و درگیری دو نیرو بر روی مولکولها و ترکیبات حفره سیاه بدن را از حالت تعادل خارج کرده و فراز و نشیب ها روی تک تک مولکولها زیاد و در خیلی از زمینه ها به هم ریخته هستند و در کل تعادل درگیری دو نیرو بر روی اعضای بدن تا حدودی به هم ریخته و این ناهماهنگی ها هم روحی و هم جسمی بروز می کنند تا مرحله روانی شدن و یا بیماری جسمی پیدا کردن، پس بنابراین در یک وضعیت ها و یک جاهایی  باید هم عقل ها روی هم ریخته شوند و به هم نزدیک شوند و هم عاطفه ها روی هم ریخته و به هم نزدیک شوند و هم اینکه از عقل و عاطفه فرد و یا عقل و عاطفه زن و مرد به اندازه لازم استفاده شود، یعنی مواقعی عقل است که حرف اول را می زند و عاطفه تا حدودی باید کوتاه بیاید و یا برعکس مواقعی پیش می آید که عاطفه باید حرف اول را بزند و عقل تا حدودی کوتاه بیاید و فرق نمی کند که این عقل و عاطفه زنانه است و زن می خواهد بدون دخالت دیگری از عقل و عاطفه خود استفاده کند و یا عقل و عاطفه مردانه است و مرد جداگانه می خواهد که از عقل و عاطفه خود استفاده کند و یا این عقل و عاطفه مربوط به هر دوی آنها می باشند که با همدیگر می خواهند از این عقل و عاطفه  خودشان با هم استفاده کنند و از آنها در زندگی با هم بهرهمند شوند، البته باید در نظر گرفت که فرقهایی است بین عقل مرد و عقل زن و همچنین فرقهایی است بین عاطفه زن و عاطفه مرد و زمان می برد که این عقلها و عاطفه ها همدیگر را لمس کنند و همدیگر را بفهمند و به هم نزدیک شوند و مرزهای همدیگر را بدانند و در این حالتها اگر رابطه دو نفر طولانی باشد و این رابطه ها از روی اجبار شکل نگرفته باشند و یا کمتر اجباری در کار باشد، طرفین همدیگر را خوب حس می کنند و نسبت به عقل و عاطفه هم شناخت کافی دارند و با اطمینان کامل و اعتماد متقابل، به موقع و بجا عقل و عاطفه خود را روی هم ریخته و آنها را بکار می گیرند، البته برای زن و مردی که با هم هستند و با هم زندگی می کنند، مواقعی خیلی مشکل است که این عقلها و عاطفه های خود را روی هم بریزند و به موقع از آنها استفاده کنند و حد و اندازه آنها را در بکارگیری برای موضوعی بدانند، زیرا عقل نمی تواند عاطفه شود و احساس و عاطفه هم نمی توانند که عقل شوند با وجودی که ریشه هر دوی آنها حس است، حتی اگر عقل و عاطفه مربوط به یک فرد باشند، باز هم در بعضی از زمینه ها آنها به راحتی نمی توانند که با هم کنار بیایند. در مقایسه مؤنث با مذکر، عقل و عاطفه آنها فاصله زیادی با هم دارند و این مربوط به فیزیولوژی مؤنث و مذکر می شود که با هم اختلافات زیادی دارند، البته همانطور که در بالا گفتم اگر زن و مرد مدت زیادی با هم باشند تا حدودی می توانند که احساس و عاطفه و عقل و درایت خود را با هم آشتی بدهند و آنها را به هم نزدیک کنند، ولی مواقعی هم لازم است که طرفین اجازه بدهند به عقل و عاطفه خود که تا حدودی از هم جدا و استراحت بکنند و عقل و عاطفه خود را آماده سازی کرده و همانطور که باید باشند تنظیم شوند.

 آن بخش از کنش های محیط طبیعی و اجتماعی که به بدن زن و مرد می رسند، تاثیرات حسی عقلی و عاطفی روی بدن می گذارند و برای مغز تاثیرات عقلی و عاطفی خبری هستند که توسط حواس پنجگانه به مغز و اعصاب می روند و پس از تشخیص آنها مغز فرمانی برای اندامهای مختلف صادر می کند که به جا و به موقع عکس العمل درونی در برابر تاثیرات کنش و واکنش های بیرونی داشته باشند و اگر لازم باشد مغز فرمان حسی عقلی و عاطفی هم برای حواس پنجگانه صادر می کند که  حواس پنجگانه در برابر محیط طبیعی و اجتماعی بی تفاوت برخورد نکنند و عکس العمل بجا و به موقع عقلی و عاطفی در برابرکنش ها و واکنش های محیطی داشته باشند که تا به این بدن ضرر نرسانند و این تاثیرات متغیر محیط طبیعی و اجتماعی که از موضوعات و چیزهای مختلف سرچشمه می گیرند، در زندگی ما و همچنین روی جسم و روح ما تاثیر دارند.

همانطور که در بالا گفته شد، عقل و متقابلا عاطفه با وجودی که هم ریشه هستند و ریشه آنها حس است، به نسبتی که حاملهای آنها یعنی مؤنث و مذکر دوران کودکی خود را طی می کنند و رشد کرده و بزرگ می شوند، به همان نسبت ارگانهای آنها کامل تر می شوند و مهارت پیدا می کنند و به پیروی از آنها به همان نسبت نیز عقل و عاطفه آنها کامل تر می شوند و با وجود اینکه هم ریشه هستند و ریشه آنها حس است، به مرور زمان از نظر کمی و کیفی با هم اختلاف پیدا می کنند، بخصوص که در ارتباط با محیط خانواده و سپس محیط اجتماعی و همچنین محیط طبیعی این اختلافات کمیت و کیفیت بیشتری بخود می گیرند و متکامل تر می شوند و این یک روندی است که از ابتدا که نطفه ریخته شده این تاثیرات محیط طبیعی، خانوادگی و اجتماعی به صورت ژنتیکی با این نطفه همراه بوده و در ژن نطفه وجود دارند، هنگام رشد و تکامل بدن، چه در نطفه، چه در دوره جنینی و چه بعد از تولد مرتب بر روی حفره سیاه بدن موجود زنده اثرگذاری می کرده اند و تعیین می کرده اند که در شرایط مختلف و زمانهای مختلف، درگیری دو نیرو بر روی تک تک مولکولها و یا ترکیبات این بدن تا چه اندازه باشد و به همین نسبت روی رشد حواس پنجگانه و عقل و عاطفه فرد این تغییرات اثر می گذارند و این روند رشد تا دم مرگ هم ادامه دارد، پس بنابراین هرچه تکامل از قبل بوده و در ژن فرد نهفته شده است باید ادامه آنها همراه با رشد جسمی و روحی تکمیل شود که اصطلاحاً گفته می شود به بلوغ رسیدن. بدن از نظر جسمی و روحی که در ارتباط با محیط طبیعی و اجتماعی  رشد می کند، از نظر عقلی و عاطفی هم رشد می کند و این دو با تمام هم ریشه بودن از نظر کیفی و کمی با هم اختلاف پیدا می کنند، البته عقل و احساس از نظر ژنتیکی و فیزیولوژی ساختار و شکل دارند که فرایند شیمیایی گسترده و پیچیده ای هستند و در این بحث نمی گنجند و آنها را در ژنتیک و فیزیولوژی آورده ام.

 پس بنابراین یک فرم از حس، حس عقلی و حس عاطفی است که در رابطه فرد با محیط طبیعی و اجتماعی شکل می گیرند و شکل داخلی این حس در بدن روحی و روانی است که در تک تک عناصر و سلولهای بدن به نوعی متناسب با ساختار آنها در آنها وجود دارد که یک نوع واکنش تک تک این عناصر و سلولها در برابر محیط داخلی بدن که آنها در آن قرار دارند می باشد که با همدیگر روح و روان بدن را می سازند و این حواس عاطفی و عقلی و این حس روحی و روانی در ارتباط تنگاتنگ با هم هستند و در تنظیمات ترکیبات بدن نقش بازی می کنند، آنها بطور مستقیم و غیر مستقیم در درگیری های دو نیرو بر روی تک تک مولکولهای بدن ما تاثیر می گذارند و تعیین می کنند که این درگیری های دو نیرو بر روی این مولکولهای بدن  تا چه حد زیاد و یا تا چه حد کم باشند که مهارتهای سلولها و اعضای بدن از آن ناشی می شوند و خودشان نیز متقابلا از طریق سلسله عصبی و همچنین ترشحات داخلی خود روی این محیط درونی بدن تاثیر می گذارند، به عبارتی دیگر هر کدام از این ترکیبات و سلولها و ارگانها که تاثیر می گیرند، روی همدیگر هم تاثیر می گذارند و به نوعی به همدیگر کمک می کنند و باز تعیین می کنند که تا چه حد این درگیری ها به نفع نیروی جاذبه و یا بر عکس به نفع نیروی انبساط خلاء باشند که تا تعادل این دو نیرو بر روی ترکیبات مولکولی بدن بر قرار گردد و در این درگیری ها انبساط خلاء چه قدر جرم از این مولکولها بگیرد که تا تعادلش با نیروی جاذبه بر روی این مولکولها برابر شود، یعنی مولکولها در هر بده و بستان چه قدر جرم از دست بدهند و متقابلا بدن چه قدر از این آب، غذا، هوا در تک تک مولکولها، سلولها، بافتهای مختلف ذخیره کند که تا جرم به خلاء داده شده خود را جبران بکند و مولکولها و سلولهای بدن هر بار به اندازه کافی جرم داشته باشد که تا بتوانند درگیری دو نیرو را با جرم کافی خود به تعادل برسانند و تمام اینها حکایت از این دارد که محیط درونی بدن و یا حفره سیاه بدن فرد در ارتباط با محیط های بیرونی( محیط طبیعی، خانواده و اجتماع ) و یا بهتر گفته شود در ارتباط با حفره سیاه محیط طبیعی و حفره سیاه محیط اجتماعی قرار دارد و از آنها مستقیم و یا غیر مستقیم تاثیر می گیرد و این ترکیبات و این سلولهای درونی و ارگانهای مربوط به آنها که همگی در حد خود حفره سیاه هستند از این محیط درونی بدن که در رابطه با محیط بیرونی است، تاثیر می گیرند و متقابلا  در برابر تاثیرات و تهاجمهای محیط بیرونی از بدن، عکس العمل هایی به جا و به موقع از خود نشان می دهند که می توانند که از طریق حواس پنجگانه به بیرون از بدن هم بازتاب داشته باشند و این تاثیرات رفت و برگشتی بین اعضای بدن و محیط بیرون از بدن معنی و مفهوم حس عاطفی و عقلی به خود می گیرند. بخش داخلی را بیشتر توضیح می دهم.

 آن بخش از این حسها که درونی هستند و شکل مهارتی و روحی به خود می گیرند، در درگیری دو نیروی جاذبه و نیروی انبساط خلاء بر روی این ترکیبات و سلولها و ارگانهای مربوطه بدن به نوعی اثر گذاشته و این درگیری های دو نیرو را بر روی ترکیبات مولکولی بدن تا حدودی تغییر داده و تنظیم می کنند و حفره سیاه این ترکیبات که در درگیری این دو نیرو هستند به نسبت تغییر میزان درگیری های دو نیرو بر روی خود باید جرم داخل حفره سیاه خود را تغییر داده که تا از نوع تعادل این دو نیرو را بر روی حفره سیاه خود داشته باشند، مثلا اگر این تاثیرات حسی که از بیرون بدن آمده و روی درگیری دو نیرو بر روی این ترکیبات داخلی بدن اثر گذاشته و به انبساط خلاء کمک کند که این نیرو در درگیری خود با نیروی جاذبه بر روی حفره سیاه این ترکیبات بر نیروی جاذبه غلبه کند، در این حالت که نیروی جاذبه ضعیف بر روی این ترکیبات عمل می کند و این ترکیبات مجبور می شوند که به انبساط خلاء جرم بیشتری بدهند، چون در این حالت تاثیرات حسی که از بیرون آمده اند به انبساط خلاء کمک کرده اند که تا این نیرو بر نیروی جاذبه غلبه کند و به همان نسبت جرم بیشتری از این ترکیبات می گیرد و به همین نسبت جرم در این ترکیبات کم شده و به همین نسبت گرسنگی در حفره سیاه این ترکیبات بوجود می آید، یعنی این حسها تاثیر خود را روی این حفره سیاه ها گذاشتند و به همین نسبت آنها را گرسنه کردند و در این حالت باید حفره سیاه این ترکیبات عکس العمل مناسبی از خود نشان بدهد و عکس العمل این حفره سیاه این است که به همین نسبت که این حسها گرسنه اش کرده اند جرم از مواد غذایی بگیرد و کمبود جرم داده شده خود به خلاء را بکند که متناسب با این حسهای مزاحم می باشند و از نوع جرم در حفره سیاهش که زیاد می شود نیروی جاذبه هم به همان نسبت قوی تر و از نوع با نیروی انبساط خلاء بر روی این حفره سیاه های ترکیبی تعادلی بوجود می آید این جرم گرفته شده متناسب با این تاثیرات حسی بوده است که از بیرون آمده بودند و اثری بر روی این ترکیبات و سلولها و ارگانها باقی می گذارد که متناسب با این تاثیرات حسی می باشد و به مرور زمان به همین شکل این تاثیرات محیطی بر روی تک تک این ترکیبات ثبت می شوند و آنها را با این تاثیرات حسی آشنا می کنند، چون این جرمها متناسب با آنها می باشند و با کمک این جرم اضافه شده این اثرات حسی به نوعی در ساختارهای حفره سیاه این ترکیبات نهادینه می شوند و طوری این ساختارهای ترکیب سلولی و بافتی را آماده  و تنظیم می کنند که حفره سیاه این ترکیبات با تاثیرات این حسها به نوعی آمیزش پیدا می کنند و با هم همخوانی پیدا کرده تا حدی که متناسب با این تاثیرات حسی جا افتاده شده و این ترکیبات متناسب با این جا افتادگی خودشان، هم تاثیر حسی می گیرند و هم متقابلا تاثیر حسی می گذارند، این مرحله تاثیر گذاری  به انبساط خلاء کمک کرد که تا انبساط خلاء از این ترگیبات جرم بیشتری بگیرد و این کمک به نیروی انبساط خلاء به ضرر نیروی جاذبه تمام شد و در این حالت نیروی جاذبه در درگیری خود با نیروی انبساط خلاء بر روی این ترکیبات داخلی بدن ضعیف عمل می کند و اگر در این مرحله این تاثیر گذاری اشتباه بوده و نمی بایستی که به انبساط خلاء کمکی می شده که تا جرم بیشتری بگیرد، در مرحله بعدی این ترکیبات که جرم بی حساب و بی موقع به خلاء داده اند باید جرم بیشتری از مواد غذایی بگیرند و در خود ذخیره و کمتر جرم به خلاء بدهند که تا نیروی جاذبه متناسب با این جرم در این ترکیبات تقویت شود و از حالت ضعف  بر روی این ترکیبات خارج شده و درگیری خود با نیروی انبساط خلاء بر روی این ترکیبات را متعادل گرداند که تا این ترگیبات در این درگیری متلاشی نشوند، عکس آن هم صادق است که این حسهایی که از خارج بدن آمده اند و روی حفره سیاه ترکیبات بدن اثر می گذارند، طوری عمل کنند که به نیروی جاذبه کمک کنند و در این حالت نیروی جاذبه غلبه کرده و اجازه مانور بر روی حفره سیاه این ترکیبات به انبساط خلاء ندهد و در این حالت نیروی انبساط خلاء ضعیف عمل می کند و قادر نیست که به موقع جرمی از حفره سیاه این ترکیبات بگیرد و به همین نسبت که این تاثیرات حسها بر روی این حفره سیاه به نفع نیروی جاذبه است، این ترکیبات جرم کمتری به خلاء  می دهند و به همین نسبت جرم در این حفره سیاه ها باقی می ماند و به نسبت این تاثیرات که باعث شده اند که به همین نسبت جرم اضافه در این حفره سیاه ها ذخیره شوند، در همین حد نیروی جاذبه بر نیروی انبساط خلاء بر روی این حفره سیاه ها غلبه دارد و این حفره های سیاه ترکیبی که جرم زیادی پیدا کرده اند، باید کاری بکنند که از نوع تعادل این دو نیرو بر روی آنها برقرار گردد و آنها مجبورند که دفعه دیگر به همین نسبت جرمهای اضافه خود که در خود ذخیره دارند جرمی از مواد غذایی نگیرند که تا این جرمهای اضافه متناسب با این تاثیرات بیرونی که در خود ذخیره دارند را به خلاء بدهند که تا از جرم اضافه شده در حفره سیاه خود بکاهند که تا تاثیر نیروی جاذبه بر روی آنها کمتر و از نوع تعادل این دو نیرو را بر روی خود بر قرار کنند و این حس ها در ابعاد مختلف تاثیر خود را بر روی این حفره سیاه های ترکیبات بدن می گذارند و مرتب آنها در اندازه های مختلف تکرار می شوند و مرتب ترکیبات بدن باید با این تاثیرات حسی که از بیرون از بدن آمده اند خود را هماهنگ بکنند که تا بتوانند درگیری دو نیرو بر روی خود را متعادل کنند و در این درگیری ها متلاشی نشوند. مجموعه این حس ها که جمع شوند در درون مهارتهای اعضای بدن و روح و روان را می سازند که در ارتباط تنگاتنگ با سلولها و ارگانهای داخلی بدن هستند که  توسط هماهنگ کننده آنها، یعنی مغز و سلسله عصبی کنترل می شوند، زیرا به مرور زمان در بدن ترکیبات و سلولها و ارگانهای مختلفی شکل می گیرند رشد می کنند که مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر این حسهای عاطفی و عقلی قرار می گیرند که از محیط بیرون تاثیر گرفته اند و هر کدام از این ترکیبات، مولکولها، سلولها و ارگانهای مختلف تحت تاثیرات حس های متناسب با خود هستند و به همین نسبت این گونه حسها را خوب می فهمند و به مرور زمان از آنها تاثیر می گیرند و حس های مختلف برای اعضای داخلی بدن متناسب با آنها معنی و مفهوم پیدا می کنند و مغز و سلسله عصبی که در رابطه تنگاتنگ با اعضای بدن هستند، این جور بده و بستانها را خوب می فهمند و باید مشخص کنند که چه حسی باید به کجا برود و در کجا و بر روی کدام ترکیب و یا کدام سلول و همچنین کدام ارگان چه تاثیری بگذارد و به همین خاطر از این حس ها در مغز و سلسله عصبی الگو سازی و نمونه بر داری می شود و در جاهای مختلفی در مغز و سلسله عصبی به نوعی ذخیره می شوند که از این الگو و نمونه بر داری مغز فرمان حسی متناسب با اعضای بدن را تنظیم و هر فرمان حسی را برای عضوی از بدن می فرستد که متناسب با آن باشد و این فرمانهای مختلف که از مغز و سلسله عصبی به اعضای مختلف بدن می روند که تا این اعضاء چگونگی درگیری دو نیرو بر روی خود را تنظیم کنند، معنی و مفهوم حسی دارند که در داخل بدن در مجموع به آنها روان بدن  می گوییم  و این فرمانهای مغزی حسی که روی ترکیبات بدن و سلولها و ارگانها تاثیر گذاشتند عکس العملی بر روی بقیه سلولها و ارگانها دارند که فعالیت آنها را باخود نیز هماهنگ کنند و از این تاثیرات عکس العملی، خبری هم به مغز و سلسله عصبی می رود برای تنظیم این تاثیرات روی اعضای دیگر بدن و مغز و اعصاب اگر لازم بدانند که بعضی از ارگانها باید ترشحاتی داشته باشند برای تنظیم کردن بعضی از اعضای دیگر بدن، این فرمانها را صادر می کند و به این اعضاء می فرستد که تا مواد شیمیایی مختلفی ترشح کنند که کاربرد بین بافتی دارند و ممکن است که لازم باشد که مغز و سلسله عصبی فرمان صادر کند برای حواس پنجگانه که روی محیط بیرون از بدن هم تاثیر بگذارند و این فرمان متناسب با عکس العمل داخلی بدن است که مغز این فرمان حسی را برای حواس پنجگانه می فرستد که تا در برابر تاثیرات محیط اجتماعی و طبیعی روی بدن عکس العملی در خور انجام بدهند که این فرمانهای حسی برای حواس پنجگانه در مجموع شکل و فرم عقلی و یا عاطفی و یا ترکیبی از این دو به خود می گیرند که مغز برای حواس پنجگانه صادر و روانه آنها می کند که توسط حواس پنجگانه در محیط طبیعی و اجتماعی بازتاب یابند که نتیجه آن در گفتار، رفتار و نگاه فرد منعکس می شوند و جوابی هستند از طرف مغز فرد در برابر کنش ها و واکنشهای محیط طبیعی و اجتماعی که در مجموع کار عقلی و عاطفی را بوجود می آورند که روند تکاملی دارند، اینکه این عکس العملها تا چه حد درست باشند بستگی به آن دارند که تا چه حد بین درون فرد و محیط طبیعی و اجتماعی هماهنگی وجود دارد و این به این بر می گردد که شناخت و تجربه فردی و جمعی تا چه حد باشد و تا چه حد افراد با همدیگر کارها را درست جلو می برند و به همین نسبتها تاثیر گذاری و تاثیرگیری ها معنی و مفهوم پیدا می کنند، در غیر این صورت یک جای کارهای آنها می لنگد که می تواند در درون فرد و زندگی فردی و یا در اجتماع و محیط طبیعی و یا در هر سه ریشه داشته باشد که اینها به صورت تاثیرات حسی عقلی و عاطفی به داخل بدن فرد و افراد رفته و مستقیم و غیر مستقیم در درگیری دو نیرو بر روی حفره سیاه بدن فرد و افراد تاثیر خوب و مثبت و یا تاثیر منفی و غلط می گذارند، در هرصورت اینها همگی در هم تاثیر متقابل دارند و مغز مرکزی ترین جایی است که این حسهای عقلی و عاطفی که به عنوان خبر از حواس پنجگانه به مغز می روند و آن حسهای عقلی و عاطفی که فرمانی هستند و از مغز برای حواس پنجگانه صادر می شوند برای عکس العمل در محیط طبیعی و اجتماعی، از همه اینها مغز الگو و نمونه بر داری می کند و همگی آنها در جایی از مغز جداگانه ذخیره می شوند و این حس ها به مرور بر اثر تکرار تغییرات ساختاری داده و جای خود را بر روی تک تک مولکولها، سلولها و ارگانها پیدا کرده و به نوعی با آنها ترکیب شده و پیش زمینه روحی و مهارتی را در اعضای بدن بوجود می آورند و بروز خارجی این حسها عقلی و یا عاطفی هستند که در حواس پنجگانه معنی و مفهوم خود را پیدا می کنند که بی ارتباط با ارگانیسم بدن و سلسله عصبی از یک طرف و از طرف دیگر بی ارتباط با محیط بیرون از بدن نیستند و در رابطه با این دو و تحت تاثیر این دو ساخته می شوند و معنی و مفهوم پیدا می کنند که روند رو به رشد و تکاملی دارند که همراه است با رشد بدن و به همین نسبت افراد در ارتباط با محیط طبیعی و اجتماعی بالغ تر می شوند، یعنی از نظر جسمی، روحی، عقلی و عاطفی رشد می کنند و مغز برای هر تصمیمی در داخل بدن و یا برای بیرون از بدن از آنها الهام می گیرد که اصطلاحا به آنها تجربه، شناخت، آگاهی و مهارت می گوییم که بخشی از آنها، یعنی این حسها عملکرد و نقشی در درون بدن روی جسم و روان دارند و بخشی دیگر کار برد بیرونی دارند که عقلی و عاطفی هستند و حواس پنجگانه کانال  هدایت کننده آنها از داخل به بیرون و یا برعکس از بیرون به داخل هستند و این حسها به مرور زمان در درون بدن ساختار منحصر به فرد خود را پیدا می کنند و به عاملهای متحرک درونی تبدیل می شوند که متناسب بارشد بدن، رشد یابنده هستند و بشر به مرور آنها را یاد گرفته است و از نسلی به نسل دیگری آنها را انتقال داده و می دهد.

بخشی از این تاثیرگیری ها مربوط به جرم گرفتن اعضای بدن از مواد غذایی می شوند، یعنی در بوجود آمدن غلات، میوه ها، سبزیجات و غیره محیط طبیعی و اجتماعی تاثیر مستقیم و غیر مستقیم گذاشته اند و آنها را متناسب با بدن ما کرده اند، زیرا آنها هم در حد خود حفره سیاه هستند و بعضی دیگر از این تاثیر گذاری ها از کنش ها و واکنشهای محیط طبیعی و اجتماعی می باشند که توسط حواس پنجگانه به بدن و مغز فرد و افراد وارد شده اند و تاثیرات عقلی و عاطفی می گذارند، ولی همیشه به این راحتی نیست و در این حالت که بدن تحت تاثیرات تهاجمات مختلفی قرار گرفته است که از بیرون توسط حواس پنچگانه به داخل بدن آمده اند، اگر تا حدودی آنها با بدن هماهنگی نداشته باشند، متقابلا باید که متناسب با این تاثیرات جدید مغز و اعصاب و اعضای بدن خود را با این تاثیرات جدید محیطی از نوع هماهنگ کنند و مرتب باید طوری خودشان  تنظیم کنند که اولا تاثیرات محیطی بر روی آنها مخرب نباشند و تا حدودی متناسب با تغییرات جدید محیط اجتماعی و طبیعی خودشان راآماده و نو تر کنند و دوم اینکه آنها تعادل خود را در درگیری دو نیرو بر روی خود حفظ کرده و تحت تاثیر این کنش و واکنشهای محیطی به موقع ساختار خود را ساخته و آن را به روز کنند.

 به غیر از عوامل محیط درون بدن و محیط بیرون بدن در شکل گیری اعضای بدن، از آنجایی که خودشان حفره سیاه هستند و در حد ظرفیت خود درگیری دو نیرو را بر روی خود دارند، عوامل درونی خودشان، یعنی درون مولکولی و هم درون سلولی و یا درون بافتی آنها در شکل گرفتن آنها هم تاثیر و نقش داشته اند و آنها متقابلا هم مستقیم و غیر مستقیم بر روی محیط درونی بدن و بر روی محیط بیرونی بدن، یعنی محیط طبیعی و اجتماعی  تاثیر می گذارند، پس بنابراین تمام اعضای بدن و همچنین تغییر و تحول محیطی و تاثیرات ناشی از این تغییرات محیطی بر روی بدن همگی از قانون  فیزیک پیروی می کنند.

 قانون فیزیک بر روی حفره سیاه بدن کنترل دارد و اعضای بدن تابع آن نیز می باشند و به پیروی از این قانون کلی بر روی بدن با هم همکاری می کنند و تقسیم کار بین آنها وجود دارد و همین قانون کلی فیزیک کمک می کند که آنها در عین حال که در رابطه با هم هستند و از هم تاثیر می گیرند، استقلال خود را هم داشته باشند با خواص منحصر به فرد خود، زیرا هر کدام از آنها در حد ظرفیت خود حفره سیاه هستند و تک تک آنها قانون فیزیک بر آنها حاکم است و آنها را تا حدودی استقلال می بخشد،

یعنی به غیر از اینکه آنها تابع بدن و محیط بدن هستند، هر کدام از آنها نسبت  به بزرگی حفره سیاه خود درگیری دو نیرو را بر روی خود دارند و متناسب با این درگیری جرم متناسب با خود را دارند و میزان این جرم و میزان درگیری دو نیرو ساختار هر کدام از این حفره سیاه ها تنظیم می شود و شکل و فرم به خود می گیرد و میزان درگیری دو نیرو ترکیبات آنها را کنترل می کند و برای حفظ این بدن و همچنین موجودیت خود این حفره سیاه ها، یعنی این انسانها با هم کارجمعی انجام می دهند، بخشی از این کارها و هماهنگی ها از قدیم، یعنی از چند میلیون سال پیش تا به حال در ساختار آنها دربدن شکل گرفته اند که تا به حال تکامل بدن را باعث شده اند و در ژنتیک و فیزیولوژی بدن مستتر هستند، یعنی همین درگیری دو نیرو را طی چند میلیون سال با تمام فراز و نشیبش بر روی حفره سیاه خودشان داشته اند و به مرور زمان خودشان را متناسب با این درگیری این دو نیرو کرده و یا بر عکس با تغییرات شیمیایی ترکیبات خودشان درگیری این دو نیرو را متناسب با  حفره سیاه خودشان کرده اند ، یعنی طی این چند میلیون سال هرچه زمین به خلاء جرم می داده و به مرور ازجرم و جاذبه اش کم می شده و باعث می شده که انبساط خلاء غلبه بیشتری بر جرم و جاذبه زمین بکند، روی محیط هم اثر داشته و محیط طبیعی و اجتماعی به مرور عوض می شده اند و به همین نسبت تاثیراتی هم روی بدن موجودات زنده داشته و بدن می بایستی در هر زمان خودش را با محیط هماهنگ می کرده و این نوع هماهنگی های ساختاری بدن خود با محیطی متغیر را در هر دوره از زندگی از طریق ژن و علم ژنتیک از نسلی به نسل دیگر انتقال داده تا به امروز که این روند هنوز ادامه دارد و این هماهنگی های بدن با محیط بخصوص امروز با پیشرفت علوم طبیعی سرعت زیادی به خود گرفته است و از طرفی دیگر جرم زمین هم خیلی کم شده و تغییرات محیط زیستی خیلی شدید شده و آنها در هر شرایط روی بدن تاثیر می گذارند.

 از مجموعه این حس های درونی بدن روحیات و حالتهای درون مولکولی، درون سلولی و درون بافتی و مهارتهای اعضای بدن شکل می گیرند و ساخته می شوند و از مجموعه آنها در موارد مختلف دسته بندی های مختلفی ساخته و پرداخته میشوند، مثل شناختها، جهان بینی، تخیل، روحیات خوب یا بد، نوع شخصیت، نوع ذهنیت، میزان هوشیاری و باهوشی، میزان ترس، محافظه کاری، انعطاف پذیری، مهارتها و غیره که تاثیراتی در درون بدن دارند و در مجموع  شکل خارجی آنها عقلی و عاطفی و یا ترکیبی از این دو می باشند که بازتابی در محیط طبیعی و اجتماعی دارند و بروز خارجی آنها از بدن به محیط توسط حواس پنجگانه صورت می گیرند که اینها برخوردهای عاطفی و عقلی در ابعاد مختلف هستند و بستگی به این دارند که با چه موضوعی و یا چه کسی و تا چه حدی باید با آنها برخورد شود و این برخوردها در رابطه با موضوعات مختلف، جوابهای متقابل از طرف فرد و یا افراد دیگری را دارند که به موقع عکس العمل خود را چه خوب و چه بد نشان می دهند و در فرد و افراد جامعه هم تاثیر متقابل می گذارند، زیرا دیگران هم عقلانی و عاطفی موضوعات را برداشت کرده و از آنها تاثیر می گیرند و متقابلا برخورد و عکس العمل عقلانی و یا عاطفی از خود نشان می دهند و در مغز هر فرد مراکزی وجود دارند که در ارتباط با عقل و عاطفه هستند، این حواس مختلف را سبک و سنگین می کنند و آنها در دسته بندی های مختلف در جایی مجزا از مغز بایگانی می کنند و این بایگانی ها می توانند موقتی و یا دائمی باشند، بستگی به میزان مطرح بودن و یا شدت این تاثیرات عقلی و عاطفی دارد و یا اینکه آنها مدام در مغز تکرار شونده باشند که باعث می شوند که تاثیر دائمی بگذارند و یا اگر لازم باشد، مغز به پیروی از این تاثیرات عقلی و عاطفی، فرمانی برای اعضای مربوطه بدن صادر می کند و این فرمان در کل بر روی آن عضو از بدن  تاثیر روحی و یا مهارتی دارد و وقتی به عضوی وارد می شود باید متناسب با کارکردها، توانایی ها و مهارتهای آن عضو باشد و با تحریک آن، باعث عکس العمل و کاری در آن عضو شود و باید  ترکیبات آن عضو متناسب با مهارتهای خود و متناسب با این فرمان حسی که از مغز آمده کاری  درخور انجام بدهند، یعنی در این حالت  متناسب با مهارتهای آنها در گیری دو نیرو بر روی ترکیبات این عضو و یا بافت زیاد می شود و متناسب با مهارتهای این عضو و متناسب با این درگیری ها بر روی این عضو انبساط خلاء جرم کم و یا زیادی  دریافت می کند و باید که جرم پرورده از مواد غذایی متناسب با جرم به خلاء داده شده وارد ترکیبات این عضو و یا این ارگان بشود که تا جبران کمبودهای جرمهای داده شده به خلاء بشود و در این حالت است که کاری در ترکیبات این عضو انجام شده که متناسب با مهارتهای این عضو می باشد و متناسب با آن جرمی هم به این عضو وارد و تعادل دو نیرو  بر روی این ترکیبات از نو بر قرار می شود و کمک می کند که با تکرار مداوم این تاثیرات حسی از مغز آمده  و بکار گیری مهارتهای این عضو، مهارتهای این عضو بیشتر شوند و متناسب با این مهارتها جرمی هم در حفره سیاه مولکولهای این ترکیبات ذخیره شود که تا ترکیبات، سلولهای این عضو استوار باقی بمانند و این حکم سنگر محافظ را دارد در برابر تهاجمات محیطی که از طریق مغز به صورت حسی به آنها می رسد.

اگر این تاثیرات عاطفی و احساسی وجود نداشته باشد و اگر به بدن به موقع غذا نرسد، این به این معنی است که خلاء گرسنه است و بر روی بدن با نیروی جاذبه دعوا دارد و اگر به موقع جرمی بدن به آن ندهد، در مرحله بعدی گرسنه تر میشود و در یک مرحله ای بر نیروی جاذبه سمج غلبه کرده و یک مرتبه جرم زیادی از حفره سیاه تک تک اتمها و عناصر می گیرد و این حمله تهاجمی است و این می تواند تا مرز نابودی آنها پیش برود و یا کمبود هایی در آنها بوجود بیاورد که تولید فلج عضوی از بدن و یا بیماری برای آنها بکند و در این حالت که بدن بیمار می شود، بر اثر این بیماری تعادل این دو نیرو بر روی آنها به هم ریخته شده و به این بیماری کمک می کند که تا مهلک تر شود که می تواند به مرگ منتهی شود.

تجلی عقل و عاطفه در محیط طبیعی و اجتماعی:

بازتاب هر چیزی از فرد و افراد در محیط طبیعی و اجتماعی شکل عقلی و عاطفی به خود می گیرد و اگر بیشتر عقلی و کمتر عاطفی  باشد، برخورد ها و عکس العملها خودشان را بیشتر علمی نشان می دهند، زیرا سر و کار فرد بیشتر با محیط طبیعی است و محیط طبیعی بزرگ و خیلی پیچیده است و به همین نسبت خشن است و کمتر با برخورد احساسی و عاطفی سر و کار دارد و باید بیشتر با آگاهی در یک رشته علمی، با مهارتها و فعالیتها در محیط جواب در خور به محیط طبیعی داده شود که هم می توانند عقلی و یا عاطفی و یا هر دوی آنها باشند که بیشتر از عقل مایه می گیرند، مثلا کار ساختمان سازی بیشتر با مهارت سر و کار دارد و بیشتر با علم و شناخت عقلی سر و کار دارد، ولی می توان در نوع نقشه کشی ساختمان و مدل درها و یا نوع بکارگیری رنگها در ساختمان سلیقه شخصی بکار بست که می تواند با سلیقه و احساس و عاطفه شما سر و کار داشته باشد، یعنی ترکیبی از کار عقلی، علمی و سلیقه ای و احساسی  و یا ممکن است که این کارها و مهارتها فقط از احساس و عاطفه سرچشمه بگیرند، مثل نقاشی و موسیقی و بعضی مواقع ممکن است که تا اینها هم تا حدودی رنگ و لعاب عقلی هم به خود بگیرند، ولی بیشتر سلیقه ای و احساسی هستند، مثل نقاشی کشیدن و اجرای موسیقی، مثلا تابلوهای پیکاسو به غیر از احساس، مایه های عقلی هم دارند و یا موسیقیهای متن فیلمها می توانند که مایه عقلی و عاطفی را هم تداعی کنند و یا شعر که هم مایه عقلی دارد و هم مایه عاطفی و احساسی و مثالهای بینابینی دیگر که هم در محیط تغییراتی بوجود می آورد و هم می توانند که تاثیرات اجتماعی هم بگذارند، خیلی زیاد هستند، پس بنابراین در محیط طبیعی و اجتماعی باید کاری عقلی و عاطفی انجام داد که در خور باشد که هم طبیعت را خراب نکنیم و هم کرده خود به نفع خودمان و طبیعت باشد و هم محیط اجتماعی را رونق بخشیم، در غیر این صورت دود آن در درجه اول به چشم خودمان می رود.

البته حس چیست و چگونه بوجود می آید و چرا متناسب با تک تک عناصر و سلولهای بدن می شوند و با آنها همخوانی دارد و نوع عقلی و عاطفی آن چیست و چگونه شکل می گیرند و چگونه در مغز ذخیره می شوند،  اینهابحثهای گسترده ای دارند که آن را در فیزیولوژی آورده ام، این کارها در واقع عکس العمل کل بدن افراد است در برابر خبرهایی که سلسله عصبی حسی از حواس پنجگانه از محیط طبیعی و اجتماعی گرفته است و همگی این کارها و آثار هنری شکل عاطفی و عقلی به خود می گیرند.

یعنی بدن به محیط طبیعی و اجتماعی می گوید که من جزو شما هستم  و تابع قانون شما و در عین حال طی سالیان سال توانایی ها و استقلال نسبی  پیدا کرده ام و این توانایی ها و این استقلال را از شما به ارث برده ام و باید این استقلال نسبی را برای خود محفوظ نگه دارم و از آن استفاده کنم و برای اینکه پابرجا بمانم باید بتوانم در برابر تهاجمات موجود در محیط طبیعی و اجتماعی  دوام بیاورم و این حق من است، در غیر این صورت نابود خواهم شد، محیط طبیعی و اجتماعی هم قبول می کنند و می گوید که تو هم باید درک کنی و بپذیری که ما تو را تنها نداریم و باید که این حق را به دیگران هم بدهیم و ما برای تو تعیین کرده ام که تا چه اندازه جرم داشته باشی و تا چه اندازه درگیری دو نیرو را بر روی خود داشته باشی و در جامعه و محیط تا چه حد باید برای خود حریم باز کنی و ما همین حق را برای دیگران هم قائل شده ایم و تو این را باید بفهمی و این را هم فراموش نکن که ما هم این درگیری دو نیرو را در ابعاد مختلف و خیلی بزرگ تر بر روی خودمان داریم، زیرا ما همگی فرزندان زمین هستیم و زمین به ما می گوید، من باید از جرم همه شما ها که مال من هستید و جرم خودم نیز سهم خلاء را بدهم تا تعادل دو نیرو بر روی من زمین و شما بر قرار شود و اگر شما کاری ناگوار و نا شایست و یا کار درست و شایسته انجام بدهید، در هر دو حالت تعادل این دو نیرو بر روی من و بدن شما به نوعی بد یا خوب  بهم می ریزد که یا به نفع نیروی انبساط خلاء و به ضرر نیروی جاذبه است و یا برعکس به نفع نیروی جاذبه است و به ضرر نیروی انبساط خلاء و تعادل این دو نیرو بر روی من و شما بهم ریخته می شود و باید که تاوان عمل کرد شما را پس بدهم که بی تاثیر بر روی من و شما نیست  من و شما با هم و برای هم هستیم و من که بزرگ تر هستم بر شما تسلط دارم و در برابر عکس العمل نادرست و درست شما عکس العمل در خور انجام می دهم، اگر اینها به ضرر من و یا منفعت من است به ضرر شما و یا منفعت شما هم خواهد بود، چرا که همه ما در برابر درگیری دو نیرو بر روی خود خوب یا بد جواب گو هستیم و کوچک ترین اشتباهی به حساب ما نوشته می شود، من برای شما حریم قائل شده ام که در چهارچوب آن فعالیت کنید و این حریم چند میلیون ساله است که من برای شما حفظ کرده ام ، بازتابهای عملکردهای شما می توانند به صورت دست آوردهای علمی، فرهنگی، سیاسی، هنری و اقتصادی باشند که  از نظر ارزش گذاری می توانند خیلی خوب، نسبتا خوب، بد و یا بدتر باشند و نشان دهنده میزان توانایی، میزان پیشرفت شما، میزان دست آورد شما در زمینه های مختلف می باشند و خوب و بد آنها به شما و به من زمین بر می گردد و تعیین کننده است که چه قدر شما آگاه، با تجربه، مسئولیت پذیر هستید و چه قدر همدیگر را می فهمید و با هم هماهنگ هستید و چه قدر طبیعت مرا می فهمید و به آن عمل می کنید و آن را می سازید و یا خراب می کنید و با هم می توانید در زمینه های مختلف همکاری اصولی و جدی بکنید و چه قدر آینده نگر موفقی می باشید. نتیجه ای که از این بحث حاصل می شود این است که آنچه گفته می شود با تمام درست بودن آن به زبان آسان می آید، ولی در عمل فراز و نشیب زیادی دارد و به این راحتی ها نمی باشد و برای بدست آوردن آن باید زیاد مایه گذاشت و راه درازی را طی کرد، ولی اگر در عمل موضوعات مطرح شده را در هر زمان مرتب مؤرد ارزیابی قرار بدهیم و آنها را بروز گردانیم که تا در زمینه های مختلف و در جاهای مناسب بکار روند و جواب گو باشند، افراد کمتر به مشکل بر می خورند و قبل از اینکه مشکلات خیلی بزرگ و پیچیده شوند در سدد حل آنها بر می آیند، در این حالت اگر فاجعه ای در حال بوقوع پیوستن باشد آن را به موقع  تا حدود زیادی مهار خواهند کرد و تلفات کمتری بر جای خواهد گذاشت.
اکبر دهقانی ناژوانی

بخش چهارم
https://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=176312

بخش سوم
https://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=176046

بخش دوم
https://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=175968

بخش اول

https://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=175866

[کد مطلب: 175968] [تاريخ انتشار: بيست و ششم بهمن ۱۳۹۷ برابر با پانزدهم فوريه ۲۰۱۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

نظرات
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
آگهی های تجارتی