مقصر انقلاب ۵۷ من بودم!



س - آهان! فقط تو یکی را کم داشتیم! تو دیگه از کجا پیدات شد؟ چرا این ادعا را می‌کنی؟ مگر نمی‌دانی که حتی آنهایی که دستی در این انقلاب داشتند، یا منکر نقش خود می‌شوند؛ و یا اینکه هزار بار می‌گویند :اشتباه کردیم که انقلاب کردیم. بنا براین، این جمله را که در اینجا گفتی، هیچ جای دیگر تکرار نکن!

ج - چرا؟

س - برای اینکه دیگر طلوع خورشید را نخواهی دید. احتمالاً یک عده از همین اولین جمله‌ات، در بخش نظرات و یا لااقل، در دلشان هزاران ناسزا نثارت کرده‌اند، چه رسد که دستشان بهت برسد.
ج - چه کسی می‌تواند خورشید را برای من خاموش کند. آن‌ها که نمی‌دانند من کیستم.

س - اشتباه نکن! ایران همچو آن دیاری شده است که اول به حسابت می‌رسند؛ بعد آن را محاسبه می‌کنند. همه عصبانی هستند. طبق آمار پزشک قانونی هر ماه پنجاه‌هزار نفر به خاطر جراحات ناشی از نزاع و درگیری، مورد معاینه قرار می‌گیرند. اکثر این درگیری‌ها با دو کلام صحبت آرام، و یا یک عذرخواهی ساده، می‌تواند حل ‌شود. اگر به این رقم، تعداد مرگ‌ومیر و مصدومین تصادفات را هم اضافه کنید، خواهید دید که جامعه کمی بیشتر از معمول خشمگین است. خیلی‌ها مسبب اصلی را حکومت آخوندها می‌دانند که ارمغان انقلاب ۵۷ می‌باشد. پس بهتر است که در این جو، اصلاً سروکله‌ات پیدا نشود.

ج - نگران نباش! حداقل آنانی که حتی بدون شنیدن استدلال یک ادعا، لب به دشنام می‌گشایند، نمی‌توانند به من صدمه‌ای بزنند. راستش را بخواهی مرا به خنده وامیدارند.

س - خنده؟ این هم از اون حرف‌های غریب است. ولی می‌پذیری که تعداد این قبیل افراد زیاد است. همه‌جا هستند.

ج - نه این را نیز نمی‌پذیرم. تعداد این افراد خیلی زیاد نیست، اینان اما به‌راحتی می‌توانند با هوچی گری، ناسزا و اتهام یک جو ارعاب و مخرب را بیافرینند و معرکه‌گردان آن شوند. اگر در حین یک بحث و گفتگو، سروکله ده نفر از اینان پیدا شود، صدای صدها نفر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. به این و آن برچسب می‌زنند، ناسزا می‌گویند. اتفاقاً به آن‌ها باید با صدای بلندتری بگویم که: نماینده شما من هستم، مسبب انقلاب ۵۷ شما، من بودم.
************************************
س - راستش را بخواهی من با دیدن هیبت زشت و کج‌ومعوج شما، اصلاً نمی‌خواستم این سؤال را از شما بپرسم که آخر چرا فکر می‌کنی که مسبب انقلاب ۵۷ تو بودی؟ اصلاً تو کیستی؟ علاوه بر جایگاه غربی‌ها و خصوصاً آمریکایی‌ها و کارتر، گوادلوپ، شرکت‌های نفتی، قذافی وغیره که به‌عنوان عوامل خارجی، معرفی می‌شوند؛ مسئولیت انقلاب را بر دوش سه عامل داخلی انداخته‌اند: محمدرضا شاه، آیت‌الله خمینی و نهایتاً روشنفکران. شکل و شمایل تو که به هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌خورد. آیا واقعا تو نماینده یکی از اینان هستی؟ آیا قرار است از طرف آنان اعتراف کنی؟ عذرخواهی کنی؟ کدام‌یک؟ محمدرضا شاه؟

ج - نه شاه مسبب اصلی انقلاب نبود.

س - یعنی شاه هیچ مسئولیتی در وقوع این انقلاب نداشت؟

ج - نه من این را نگفتم. معلوم است که شاه در چگونگی سیر تحولاتی که به انقلاب ۵۷ ختم شد، نقش مؤثری داشت؛ اما اگر شاه هر کار دیگری غیر از این نیز می‌کرد، باز نمی‌توانست مانع یک چنین انقلابی باشد.

س - شما فقط هیبت‌ات زشت نیست، حرف‌هایت نیز سروته ندارد.  حتی برخی از منسوبین به حکومت شاه، از ناکارآمدی شاه در مقابله با انقلاب سخن می‌گویند. آنها مدعی هستند که اگر مثلاً بجای جمشید آموزگار، صدیقی و یا بختیار را می‌آورد، می‌توانست جلوی انقلاب را بگیرد؛ اما شما می‌گویید که شاه نقشی در پیش آمدن انقلاب نداشته است.

ج - آخ! که گاهی سیاه‌وسفید دیدن مسائل، چقدر کلافه کننده است. یا همه‌چیز تقصیر شاه بود، یا اینکه شاه از هر مسئولیتی بر حذر بود. این معادله غلط است. من نگفتم که شاه مسئولیتی در وقوع این انقلاب نداشت، گفتم که شاه نمی‌توانست جلوی وقوع این تحولات را بگیرد. این دو باهم فرق دارند.

س - شما دارید کلی‌گویی می‌کنید، بگذار مشخص صحبت کنیم. می‌گویند که شاه به آخوندها رشوه داد. اجازه باز شدن ۲۷۰۰۰ مسجد را داد. چاپ و انتشار کتاب‌های مذهبی را آزاد گذاشت. نشریه "مکتب اسلام" تحت سردبیری آیت‌الله مکارم شیرازی، به‌طور وسیع در جامعه پخش می‌شد. و دهها اقدام مشابه آزاد بود؛ و درهمان زمان، دانشجویی که می‌خواست برای تمایل عدالت‌خواهی‌اش و یا حتی آرمان‌خواهی‌اش، مسیری بیابد و کتابی در این باب بخواند، با ساواک و شکنجه و سه سال زندان روبرو می‌شد؛ بااین‌حال شما می‌گویید که شاه نمی‌توانست جلوی این انقلاب را بگیرد؟ کجای این کار منطق است؟

ج - باز باید تکرار کنم که من گفتم که جلوی یک چنینی تحولی را نمی‌توانست بگیرد. برای اینکه آنهایی که صحبت از جلوگیری انقلاب می‌کنند، معمولاً وقایع چند ماه آخر ۵۷ را مدنظر دارند. تحولات نه‌تنها در دهه ۵۰ ریشه داشت بلکه از مشکلات دهه‌های قبل نیز نشئت گرفت. دُمل این مشکلات در ۵۷، سرباز کرد. خانه از پای‌بست ویران بود. شاه در سال‌های آخر، اولین سفارش‌دهنده هواپیماهای آواکس شد. با هواپیمای آواکس که مثلاً بر فراز تهران پرواز می‌کرد، می‌شد یک توپ بسکتبال را در اصفهان و یا باکو تشخیص داد. شاه با این همه تجهیزات، می‌توانست یک توپ بسکتبال را در اصفهان درست تشخیص دهد؛ اما از مردم پشت دیوارهای کاخ‌هایش بی‌خبر مانده بود. خبر از فقر و مشکلات اقتصادی، روحیات و انتظارات آنان نداشت. خودش نیز باور کرد بود که "شاه سایه خداست". اگر هم قرار بود خدا سایه‌ای داشته باشد، آیت‌الله‌ها حق تقدم داشتند و دارند. جامعه‌ای که حتی اگر صرفا برای تبلیغات، به پخش وسیع پوسترهای "شاه سایه خداست" روی بیاورد؛ حاکمیت شیخ را بر اذهان جامعه پذیرفته است. شاه این حاکمیت را پذیرفته بود و کمابیش قوانین آن را رعایت کرد. شاه خود محصول همان جامعه پیچیده‌ای بود، که آیت‌الله‌ها محصول دیگر آن بودند.
*********************************
 س - روشنفکران چی؟ نقش آنها چی بود؟

ج - به لحاظ طبیعت کارم، از روشنفکرها متنفر هستم. اما این روزها بیشتر از اینکه از آن‌ها متنفر باشم، از دست روشنفکران عصبانی هستم. و حتی دلم به حال آن‌ها می‌سوزد.
س - این دیگر چه احساس عجیبی است: تنفر؟ دل‌سوختگی و عصبانیت؟ چرا؟

ج - تنفر را در آخر این صحبت خواهی فهمید، اما از آن‌ها عصبانی هستم برای اینکه خود را نیز درست نمی‌شناسند. خود را بزرگ‌تر ازآنچه که می‌توانند باشند، می‌بینند. محدودیت‌های خود را نمی‌بینند. در نقشی که می‌توانند داشته باشند، غلو می‌کنند. برای همین گاهی از نقش اصلی خود نیز باز می‌مانند. علاوه بر این، روشنفکران گمان می‌کنند که باید تقاص تمامی زشتی‌های خودساخته جامعه انسانی را آن‌ها بپردازند؛ و همین امروز بپردازند. 

س - مثل اینکه از روشنفکر کمونیست سخن می‌گویی؟

ج – نه! ‌فقط از آن بخش از روشنفکران سخن نمی‌گویم، منظورم روشنفکر آرمان‌خواه، به‌طورکلی هست. البته که بخش عظیمی از آنان جذب ایده‌های کمونیستی شدند. گمان کردند که نوری در تاریکی دیده‌اند. بگذار همین‌جا یک مثالی از همین کمونیست‌ها بزنم. در سال ۵۷ وقتی‌که اوضاع کم‌کم داشت از کنترل ساواک و شاه خارج می‌شد، زمانی که کتاب‌های جلد سفید بطور قاچاقی چاپ می‌شدند، کتابی بنام "اصول کمونیسم" نوشته انگلس نیز چاپ شد. در صفحه اول این کتاب، کمونیسم این‌گونه تعریف شده است: کمونیسم علم شرایط رهایی پرولتاریاست. این ترجمه نادرست بود. در متن اصلی کتاب گفته شده است که: کمونیسم دکترین شرایط رهایی پرولتاریاست. معادل انگاشتن دکترین با علم، نشان‌دهنده سطح نازل دانش هم مترجم و هم خواننده، یعنی روشنفکران آن دوره بود.

س - ولی دکترین می‌تواند یک نظریه علمی نیز باشد.

البته که یک دکترین می‌تواند بر یک اصل علمی متکی باشد، اما معادل علم نیست؛ یک دکترین می‌تواند کاملاً غیرعلمی نیز باشد. این نشان می‌دهد که حتی معنای علم، در فرهنگ عمومی روشنفکری جا نیفتاده بود. نمی‌دانم اولین ترجمه و چاپ این کتاب کی و کجا بوده است، اما بعد از ده‌ها سال کسی به اهمیت این خطا در همان الفبای این مکتب نیز، پی نبرده و آن را تصحیح نکرده بود. معلوم است که دانشجویانی که با خواندن این متون، به آرمان‌خواهی روی می‌آوردند، از یک دانش عمیق بی‌بهره بودند. درنتیجه، بگذریم از رهبری این مردم به یک آرمان‌شهر، از توانایی حفظ خود در گردباد حوادث نیز محروم بودند. در جامعه‌ای که خواندن یک کتاب سه سال زندان داشته باشد، آن‌هم بعد از شکنجه‌های ساواک برای لو دادن منبع تأمین کتاب، معلوم است که روشنفکر از نشاط  ژرف‌اندیشی، بی‌بهره می‌ماند و در سردرگمی و کم‌دانشی، برای رسیدن به یک آرمان زیبا، به خطر یورش می‌بردند. همان‌طور که بردند! دلم می‌سوزد که هم شلاق ساواک شاه بر بدن آنان ترانه شوم می‌نواخت و هم شلاق افسونگران مذهبی، بر بدن و روان آنان به زبان هیروگلیف، زشت‌ترین خصلت‌های انسانی را نقاشی می‌کرد. دلم به این جهت برای آنان می‌سوزد. اما از آن‌ها عصبانی هستم برای اینکه آن‌قدر مرعوب جو معرکه‌گردانی شده‌اند که خود نیز کم‌کم باورشان شده است که مسئولیت زشتی‌های جامعه کنونی ایران، بر دوش آنان است.

س - یعنی می‌خواهی بگویی روشنفکر فقط قربانی بوده است و هیچ مسئولیتی در انقلاب ۵۷ نداشته است؟

ج - آخ! که این سیاه یا سفید دیدن‌ها، حیرت‌آور است. کلافه کننده است. مگر می‌شود مسئولیت نداشته باشد، مگر می‌تواند نقش نداشته باشد. حتی دیوارهای دانشگاه تهران نیز در شکل‌گیری تحولات آن دوره، نقش داشت چه رسد به روشنفکران و دانشجویان درون آن دانشگاه.

س - دیوار دانشگاه تهران؟ این‌یکی را دیگر جدی نمی‌گویی؟

ج - اتفاقاً در مورد دیوار دانشگاه تهران جدی می‌گویم. در اردیبهشت ۵۹، وقتی‌که همین دانشجویان و روشنفکران که امروز هرکسی از کنارشان رد می‌شود طعنه‌ای به آنان نثار می‌کند، در مقابل شگرد "انقلاب فرهنگی" همین آخوندها، که ناسازگاری‌شان را با علم و دانش آشکارتر ساخته بودند و می‌خواستند دانشگاه‌ها را ببندند، مقاومت می‌کردند؛ این دیوار نقش بازی کرد.

س - چگونه؟

ج - بعد از سه روز که نیروهای همدل با آخوندها، مقاومت دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف تهران را درهم شکستند، همه در دانشگاه تهران به‌عنوان آخرین سنگر این مقاومت جمع شدند. برخی در درون دانشگاه و هزاران نفر نیز در اطراف میله‌های سبز دانشگاه تهران در پیاده‌روها جمع شدند که مانع ورود، قمه بدستان آخوندها و "فتح دانشگاه" توسط آنان شوند. ساعت‌ها آنان را عقب نگه داشتند، تا اینکه یک هجوم همه‌جانبه به صفی که در خیابان شانزده آذر تشکیل شده بود، آغاز شد. اوباشان و قداره بدستان در صف جلو حکومتیان بودند، و پاسداران و کمیته‌چی‌ها در پشت‌سر آنان! رگبار تیراندازی‌های هوایی گوش را کر می‌کرد، گازهای اشک‌آور بی‌شماری به درون صف شلیک می‌شدند و نهایتاً اوباشان، یعنی بیگانه‌ترین افراد با دانش و دانشگاه، با زنجیر، قمه و چماق به صف پیاده‌رو خیابان شانزده آذر، حمله کردند. خفگی گاز اشک‌آور نفس‌ها را بریده بود، شعله آتش‌های کوچکی که قرار بود تأثیر زهر گاز اشک‌آور را بر روی چشمان دانشجویان خنثی کند، بی‌اثر مانده بودند. از همه بدتر، با چشمان نیمه بستۀ سوزان، و با نفس آمیخته به خفگی، باید حواست می‌بود که سنگی را که از آن‌طرف خیابان پرتاب کرده‌اند بر سر و سینه‌ات اصابت نکند. چماق و یا زنجیر اوباشانی که خود را به ‌صف رسانده بودند، کله‌ات را نشکافد. درعین‌حال باید مانع پیشروی آنان می‌شدید. دانشجویان، به نیم دیواره سنگی دانشگاه و میله‌های سبزرنگ روی آن، بیشتر و بیشتر فشرده شده بودند. اما چرخش‌های چماق و قمه و نانچیکوها بر هوا، کماکان عربدۀ میدان‌داری می‌کشیدند و هر از چند گاهی بخشی از تن یکی از این دانشجویان را می‌شکافتند. فشار بر دیوار دانشگاه آن‌قدر زیاد شده بود و صحنۀ مقابله دستان خالی با قمه و قداره، آن‌چنان جانکاه بود که دیوار نیز تاب مقاومت نیاورد؛ و به یکباره میله‌های دانشگاه با پایه‌های سنگی قوی، به درون دانشگاه سرخم کرد. دیوار دانشگاه "فروریخت"؛ و روزنه‌ای باز کرد تا دانشجویان به درون دانشگاه بروند تا از گزند چماق و دشنه دور شوند. دانشجویانی که در درون دانشگاه بودند، اجازه ندادند که در پی ورود دانشجویانِ بیرون، اوباشان نیز از همان شکاف به درون بیایند. آن‌ها سرانجام پیاده‌روی خیابان شانزده آذر را "فتح" کرده بودند و با الله‌اکبرها، بزرگی الله را به رخ آنطرف دیواری‌ها می‌کشیدند. همراه با ناسزاها و دشنام‌ها، به آن‌طرف دیواری‌ها می‌گفتند که الله با آن‌هاست، و برای همین آن‌ها فاتح، و آن‌طرف دیواری‌ها مغضوب شده‌اند. درحالی‌که آنان در طول پیاده‌رو، به رژه پرداخته بودند، در درون دانشگاه، فرصتی پیدا شد که زخم مجروحان را ببندند، صورت‌های غرق‌شده در گاز و اشک را بشویند و منتظر حمله بعدی باشند. اگر آن دیوار در آن لحظه فرو نمی‌ریخت، سرهای بیشتری شکافته می‌شد، بدن‌های بیشتری مغلوب تیغ الله‌پرستان می‌شد.
س - شما صحنه یک نبرد تن‌به‌تن را تشریح کردید. آن‌هم یک نبرد نابرابر! سرانجام وقایع دانشگاه تهران چه شد؟  

ج - همان دیوارها حفاظی شد، بین دانشجویان و تیغ‌بدستان. تمامی یورش‌های بعدی آنان ناکام ماند. تا اینکه حدود دو یا سه نیمه شب بود که دانشجویان به این نتیجه رسیدند که دانشگاه تهران را تخلیه کنند. مخالفت زیادی از طرف دانشجویان نشد، چراکه هیچ کس، نوری در انتهای تونل مقاومت نمی‌دید. نه اینکه بخش‌هایی از مردم کمک نمی‌کردند، در این مدت برخی با آوردن نان سنگک و پنیر، باند زخم و غیره، از ضلع شمالی دانشگاه که خلوت‌تر بود، اعلام حمایت می‌کردند، هزاران نفر در پیاده‌رو آن‌طرف خیابان انقلاب تجمع کرده بودند و نگران وضعیت دانشجویان بودند. اما جو غالب جامعه ‌این نبود، و این را دانشجویان، خوب می‌فهمیدند، برای همین، زخمی و خسته، سردرگم و دل‌خسته، سرها را پائین انداختند و سه صبح از دانشگاه خارج شدند. سرهای به زیر انداخته‌شده آن روز، هیچ‌گاه بالا نیامد! نه به خاطر زخم‌هایی که بر تن داشتند، بلکه به خاطر اینکه در بن‌بست یک ندانم‌کاری گیر کرده بودند. برای اینکه بسته شدن دانشگاه‌ها نقطۀ عطفی شد برای غلبه این حس بر جریان روشنفکری که هنوز از عمق محرک‌های اجتماعی بی‌خبر هستند. روشنفکر، تازه حس کرد که از عمق مسائل بی‌خبر است، به همین دلیل می‌خواست به کتاب روی بیاورد، برای مثال کتاب "گریز از آزادی" اریک فروم، در سال ۶۰، یعنی یک سال بعد از وقایع بسته شدن دانشگاه‌ها، در عرض چند ماه، ده بار تجدید چاپ شد. اما فهمیدن نفهمیدن یک مسئله، با فهمیدن آن مسئله، فرسنگ‌ها فاصله دارد! خصوصاً اینکه فقط  یک مسئله نیست؛ ده‌ها مسئله روی‌هم انباشته‌شده است. مهم‌تر اینکه، یک سال بعد از بسته شدن دانشگاه‌ها، افسونگران مذهبی به این نتیجه رسیدند که روشنفکر را نه‌تنها از دانشگاه، بلکه از صحنه روزگاری بنام ایران نیز حذف کنند. روشنفکر قبل از اینکه بتواند به کتاب برگردد، جسم و روانش در اوین، به صلابه کشیده شد. روشنفکر هزینه زیادی پرداخت، و کماکان می‌پردازد. برای همین روشنفکر نباید مغلوب جو معرکه‌گران شود. خصوصا اینکه آرمانشهر روشنفکر، از یک حس عدالتخواهی سرچشمه گرفته بود، و با امتیاز طلبی شاه و شیخ بیگانه بود. برای همین در بین این جماعت، اگر قرار است یک بخش سر بالا نگه دارد، آن هم روشنفکر است.

س - یعنی شما سخنان کسانی مثل خانم مسیح علی نژاد را که اخیر در برنامه شصت دقیقه بی‌بی‌سی گفتند که مردم به دنبال روشنفکران افتادند و باعث شدند که وضعیت زنان، و از آن جمله مسئله حجاب، این‌گونه شود را نمی پذیرید؟
ج - ایشان نیز دیواری کوتاه‌تر از دیوار روشنفکر پیدا نکرده‌اند. ایشان لبخند را به آقای پمپئو تحویل می‌دهند، و چشم‌های خشمگین را به روشنفکر دوخته‌اند. نه! این نیز سطحی‌نگری است و در حق روشنفکر کم لطفی است. اینکه محرک ایشان از آن لبخند و این خشم چیست، بماند. فقط همین را باید گفت که اگر تمام روشنفکران مخالف شاه، هر روز صبح از کاخ نیاوران تا کاخ سعدآباد به صف می‌شدند و هنگام عبور رولزرویس اعلیحضرت، همچو هیئت وزیران ایشان، تا کمر خم می شدند و هم‌زمان فریاد "جاوید شاه" را سر می‌دادند؛ باز شاه جاوید نمی‌شد! و این تحولات، حتی اگر نه به این شکل و در آن زمان، بلکه در شکلی دیگر و در زمانی دیگر، اتفاق می‌افتاد. خانم علی نژاد، باور کنید شاه جاوید نمی‌شد!  

س - پس همراهی روشنفکران با خمینی چی؟

ج - اول باید گفت که در اینجا از روشنفکر به مفهوم کلی صحبت می‌کنیم نه از گروها و گرایشات سیاسی مشخص که روشنفکران نیز در آن دخیل بودند. مثلا بخشی از روشنفکران که ذوب در منافع شوروی بودند و یا برخی دیگر که ذوب در منافع امریکا بودند را نباید به حساب روشنفکر پویا در جامعه بگذارید. روشنفکر در تلاش برای رسیدن به آرمان‌شهر بود، از این زاویه در تلاش برای یافتن راهی برای رسیدن به آن بود، نه ذوب شدن در منافع شاه و شیخ و یا امریکا و شوروی! آن کسانی که در منافع مشخص اینچنینی ذوب شده بودند، راهشان، تاکتیک شان مشخص بود. دیگر اینکه، خمینی تقریبا همه‌ جا را از درون فتح کرد، اما دانشگاه را نتوانست از درون فتح کند. دانشگاه را از بیرون "فتح" کرد. به همین دلیل باید تاکید کرد که روشنفکر با تمامی سطحی‌نگری‌اش، مأمنی برای خمینی نشد. بزرگ‌ترین کاستی روشنفکر آن بود که "خلق قهرمان ایران" را خوب نمی‌شناخت، نسبت به سنت، معنویات و خلق‌وخوی این "خلق قهرمان" بیگانه بود. از کلاف پیچیده نیازهای، مادی، معنوی و روانی آن و به تبع آن از دینامیزم‌های حرکت‌های اجتماعی، شناخت عمیقی نداشت. برخی از روشنفکران جامعه را فقط از منظر مبارزه طبقاتی می‌دیدند؛ یک چنین نگرشی نادرست نبود، بلکه ناقص بود. مسلما طبقات و کشمکش طبقات نقش بازی می‌کنند؛ اما مولفه های دیگری نیز در جامعه بشری وجود دارد که صرفا با جایگاه طبقاتی قابل توضیح نیست! بگذریم از این، روشنفکر حتی از خود نیز شناخت عمیقی نداشت. محرک‌های خودش را نیز درست تشخیص نمی‌داد. چه رسد به جامعه!

س - اما با این وجود داعیه رهبری جامعه را داشت.

ج - درست است. با این وجود گمان می‌کرد که رهبری جامعه را او باید بدست بگیرد؛ و گمان می کرد که جامعه‌ای آباد و آزاد ایجاد خواهد کرد. عدالت را برقرار خواهد کرد. نمی دانست که مسائل خودساخته جامعه بشری عمیق‌تر از این است.

س - یعنی روشنفکر جامعه که قرار است، آگاه‌ترین بخش باشد، این ‌قدر سطحی‌نگر بود؟

ج - بله

س - چرا این قدر سطحی‌نگر؟

ج - دلایل گوناگون دارد که در این گپ خودمانی نمی‌گنجد؛ فقط همین‌قدر می‌توان گفت که دلیل اول نبود دانش کافی در دسترس روشنفکری در سطح جهان است. و دوم حتی آنچه که در خارج از ایران در دسترس بود، در فیلتر شاه و ساواکش گیر می‌کرد و سوم اینکه برای رشد روشنفکر، جامعه باید دوران روشنگری را گذرانده باشد، گرایشات سنتی حتی در چگونه اندیشیدن نیز پیله می‌کنند، پالایش این گرایشات نیاز به زمان دارد.  
س - با وجود این ساده‌نگری روشنفکران، شما در تشریح آخرین درگیری "فتح دانشگاه"، و مظلومیت روشنفکران و دانشجویان، آن‌چنان صحنه‌ای را تشریح کردید که شنونده را کاملا متاثر می‌سازد. آیا این ساده‌نگری نباید هزینه‌ای برای آن‌ها داشته باشد؟

ج - آن‌ها حتی اگر ساده‌نگر نیز نبودند، (که ممکن نبود نباشند)؛ باز همین بلا سرشان می‌آمد.

س - بالاخره روشنفکر نقش داشت یا نه؟

ج - بزرگ‌ترین ایراد روشنفکر این بود که نقش نادرستی برای خود قائل شد. خیز بلافاصل برای کسب قدرت سیاسی!

س - اما آنان گمان می‌کردند که مردم با آن‌ها هستند.

ج - اینکه مردم از چیزی، مثلاً حکومت شاه و یا حکومت آقایان آخوندها ناراضی هستند، به معنای این نیست و نبود که مردم با روشنفکر عدالت‌خواه سمت‌گیری خواهند کرد. کما اینکه نکردند.
س - پس روشنفکر مقصر است.

ج - نه این نیز ساده‌نگری است. اعتراض، حق طبیعی روشنفکر بود و هست. روشنفکر در نهایت، کمک کرد که استبداد ترک بردارد. کوزه شکسته شود. اینکه از درون این کوزه چه تراوش کرد، آن دیگر واقعیت جامعه بود. این واقعیت را روشنفکر ایجاد نکرده است. استبداد نیز آن را ایجاد نکرد، استبداد فقط روزنه تنفسی آنرا بست. فشار عظیمی که در درون این ظرف بسته ایجاد شده بود، به انفجار منجر شد. استبداد از این روی تأثیرگذار بود، شاه به انقلابی شدن تحولات کمک کرد، آن را تسریع کرد. استبداد می‌توانست روند تحولات را آرام‌تر کند و شاید هم می‌توانست جلوی آن انفجار را بگیرد؛ اما این تحولات قوی‌تر از آن هستند که شاه و شیخ و روشنفکر بتوانند آن را ایجاد کرده باشند، آن‌ها می‌توانستند تا حدودی آن را سمت‌وسو بدهند، آن را تسریع و یا کند کنند.

س - پس شما مدعی هستید که محتوای این دیگ جوشانی که جامعه نام دارد، محمل اصلی انقلاب ۵۷ و یا بقول شما تحولات ۵۷ را تعیین کرد. ولی شما مدعی شدید که مقصر انقلاب ۵۷ شما هستید. پس نقش شما در این میان چیست.
************************
س – و بالاخره بگو تو کیستی؟

ج - من سمبل بی‌عدالتی و باصطلاح نادانی و جهالت هستم. یعنی من دیو آز، دیو حرص و خودپرستی هستم؛ سمبل روندی هستم که فقر را در یک قطب و ثروت را در قطب دیگر انباشت می‌کند، هستم. و در عین حال من دیو ناشناخته‌ها هستم. ناشناخته‌ها به معنای عام آن! برای همین ساده‌نگری روشنفکر، همدلی با من است. وقتی‌که محمدرضا شاه در استادیوم صدهزارنفری فریاد زد که حزب رستاخیز را اعلام می‌کنم و هرکس نمی‌خواهد پاسپورت بگیرد و برود، بیشترین کف زدن‌ها برای او از طرف یاران من بود.
 
س - پس آخوندها چی؟

ج - آن‌ها بهترین دوستان من هستند. برایشان همواره فرش قرمز پهن کرده‌ام. اصلاً بگذار چیزی بگویم، هرکس که در درک از این جهان و ناشناخته‌ها، رو به گذشته کرد و نه رو به آینده، به درجاتی به بنده ارادت دارد. در این میان، آخوندها عزیزان من هستند. هر مشکلی و هر مسئله‌ای که پیش بیاید به کتاب‌هایی که صدها سال پیش، توسط کسانی مثل خودشان نوشته شده است، پناه می‌برند. به حدیث و ذکر پناه می‌برند. در میان آنان، کسانی که مستقیم و غیرمستقیم ادعای نمایندگی خدایان را دارند، در صدر بارگاه من قرار می‌گیرند.

س - پس ادعای شما این است که حکمران دنیای کنونی ما، شما هستید؟

ج - بله! من هستم. من دیو ناشناخته‌ها و دیو آز هستم.

س - چرا از بکار گیری جهالت طفره می‌روید.

ج - برای اینکه انسان به‌طور طبیعی با ناشناخته‌ها سروکار دارد. اما در عین حال، یک روشنفکر که در اینجا مورد انتقاد است، جاهل نیست، با این وجود، او نیز کمابیش از ناشناخته‌ها رنج می‌برد. بیشترین فداکاری را همین روشنفکران کردند. بیشترین شکنجه را آن‌ها متحمل شده‌اند. بیشترین اعدامی‌ها را آن‌ها داده‌اند. الان هم خیلی از آن‌ها با بال‌وپر شکسته، در ناکامی آرمان‌های قشنگشان به سوگواری نشسته‌اند. سوگواری آنان برای من خوشایند است؛ اما کم‌کم دارند از این سوگواری خارج می‌شوند.

س - به‌عنوان دیو ناشناخته‌ها و دیو آز، در دوران انقلاب بیشتر از همه از روشنفکر صدمه دیدی، درسته؟

ج - اتفاقاً نه! مَسکن من در شعور و روان انسان‌های جامعه هست. روشنفکر نتوانست و تا حدودی نخواست که به انسان‌های جامعه نزدیک شود. برای این نتوانست چرا که از یک طرف، نه شاه و نه شیخ، اجازه این ارتباط را ندادند. قلم‌شان را و قدم‌شان را شکستند؛ از طرف دیگر نخواست، برای اینکه می‌توانست از آن شعارها و تشنه قدرت سیاسی بودن، صرف‌نظر کند و راهی برای نزدیک شدن به انسان‌های جامعه بیابد. اما وقتی خود روشنفکر تا حدودی متاثر از دیو ناشناخته‌ها باشد، چگونه می‌تواند به رهایی دیگران کمک برساند.

س - پس چه کسی بیشترین صدمه را در این انقلاب به دیو ناشناخته‌ها زد؟

ج - آیت‌الله خمینی

س - آقای خمینی؟

ج - بله، ایشان فقط در رابطه با دیگران تقیه نکرد (دروغ شرعی گفتن) . به من هم نارو زد.

س - آقای خمینی به دیو ناشناخته‌ها، (دیو جهالت) نیز نارو زد؟ شما که الان گفتی آخوندها از بهترین عزیزان شما هستند. چطور شد که از عمل آقای خمینی این قدر ناخرسند هستید؟

ج - برای اینکه رسالت من در ترویج و تحکیم ناشناخته‌ها و بی‌عدالتی است.

س - پس چرا از آقای خمینی ناراضی هستی؟

ج - برای اینکه ایشان در هر دو زمینه، زیاده‌روی کرد. او اصلاً انسانی افراطی بود. برای مثال، در مورد حرص و ولع، شاه بعد از حدود سی سال، جای پایی محکم کرد و بعد گفت: مملکت مال من است، هر کاری که بخواهم می‌کنم. اگر دوست ندارید، پاسپورت بگیرید بروید. اما آیت‌الله از همان روز اول گفت: من در دهن این دولت می‌زنم. من ... من ... من ...! چند ماه بعد هم به او گفتند: بگو که خود امام زمان هستی! او در این زمینه از شاه نه تنها کم نیاورد، بلکه از او نیز پیشی گرفت. این به ضرر من است، یعنی جایگاه آز را در ادراک عمومی پائین آورد؛ آن را آشکار ساخت. همین کار را تا حدودی در مورد دیو ناشناخته‌ها نیز کرد. وقتی فرزند خلفش آقای احمدی‌نژاد در میدان چهارباغ اصفهان سخنرانی کند و بگوید که آمریکایی‌ها عراق را اشغال کردند که مانع آمدن امام زمان بشوند، یا در بالای فلان مسجد، آمریکایی‌ها تک‌تیرانداز گذاشتند که وقتی امام زمان ظهور کرد او را بزنند، این دیگه زیاده‌روی است. آنان آبروی دیو ناشناخته‌ها را هم می‌برند. بر حاکمیت من بر اذهان و روح انسان‌ها صدمه می‌زنند. آخه هر چیزی را باید با بسته‌بندی زمانه خودش عرضه کرد. آقایان آخوندها دیگر شورش را درآورده‌اند. برای همین هم جرئت یک رفرندام را هم ندارند. حتی تحمل نخبه‌های دارو دسته خودشان که زمانی به‌عنوان رئیس‌جمهور، نخست وزیر محبوب امام، رئیس مجلس و نماینده امام انتخاب شده بودند و حتی عزیزکرده امام، جناب رفسنجانی را نیز ندارند. این‌ها همه نتیجه زیاده‌روی‌هاست.
س - پس فقط از این نوع افراط گری آخوندها شاکی شدید؟

ج - بله گفتم که عموما آخوندها، کشیش‌ها و خاخام‌ها از هر مرامی که باشند، به مرام دیو ناشناخته‌ها لطف داشته‌اند، و معمولاً بعد از رویارویی با پیشرفت علم، و شناخته شدن ناشناخته‌ها کم‌کم اعتقادات را با شناخته‌های غیرقابل تکفیر، تعبیر، تفسیر و حتی تغییر می‌دادند. دوستان نازنین من یعنی آیت‌الله‌ها آن‌قدر مقاومت کردند و فشار آوردند که به قول قهرمان فیلم مارمولک: از آن‌طرف زد بیرون. اکثریتی از مردم ایران نسبت به آخوندها، بی‌مهر شدند. 
س - پس پاشنه آشیل شما شناخته شدن دنیای ناشناخته‌هاست؟ به نظر می‌رسد که برای بدرود گفتن به انسان‌ها سروکله‌تان پیدا شده است.

ج - نه دیگه این‌قدرها هم خوش‌بین نباش! هنوز با من خیلی سروکار خواهید داشت! ریشه‌های من بسیار عمیق‌تر از آن است که به این زودی‌ها خشک شود. من به‌خوبی می‌دانم که رو به اضمحلال هستم. راستش پیدایش خط، کاغذ، چاپ، رادیو، تلویزیون، آموزش عمومی، اینترنت و حتی راحت شدن سفر کردن، همه این عوامل موجب روشن شدن اذهان عمومی، و درنتیجه موجب تضعیف دیو ناشناخته‌ها شده است. می‌دانم که از این زاویه تضعیف شده‌ام، اما هنوز هستم. قرص و محکم هستم. خصوصاً اینکه در قلعه بی‌عدالتی‌های اجتماعی، من کماکان حکمرانی می‌کنم. ببین در همان دانشگاهی که روشنفکران را آن‌گونه قلع‌وقمع کردند، فیلسوفی بنام ملکیان در ۲۷آبان۱۳۹۲، در همایش «فلسفه برای علم، هنر و زندگی» در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران، پنج عاملی که بر جامعه ایران مسلط شده‌اند را این‌گونه توصیف کردند: "آن پنج عامل، نادانی، بدسگالی و بدنیتی، فریبکاری، خشونت و ستمگری است که بر ما سایه افکنده و بر سرشت و سرنوشت ما ایرانیان مسلط شده است". باید تا کنون قانع شده باشی که چرا من مدعی هستم که سلطان واقعی زشتی‌های جامعه انسانی من بوده‌ام. شاه و شیخ و روشنفکر در گردونه من، تلاش می‌کنند. اینکه کدام‌یک چقدر به جان‌سختی من یاری می‌رسانند و کدام یک چوب لای چرخ این گردونه می‌گذارند را، تا حدودی توضیح دادم.

س - از هیچ چیز نمی‌ترسی؟

ج - ریشه‌های من قوی‌تر از آن است که با این بادها از جا کنده شوم. کار زیادی لازم است، مهمتر از همه دانش عمیقی لازم است تا از عمق نهانگاه‌های من در جامعه انسانی با خبر شوید. اما در جواب پاسخ تو باید بگویم بله؛ برای اولین بار حدود سی سال پیش لرزه بر اندامم افتاد. چرا که روشنفکر در این دوران کم‌کم بازگشت به روشنگری را مجدد آغاز کرد. آن‌ها از گذشته آرمان‌خواهی ناامید شدند. این برای من بد بود. باید در همان آرمان‌شهر خود، در جا می‌زدند. ترس من از آنجایی آغاز شد که آرمان‌شهر آنان به پایان رسید. این ناامیدی باعث شد که نگاهشان به ریشه دوخته شود. و بفهمند که به محرک‌های تحولات اجتماعی به شکل ریشه‌ای نپرداخته‌اند. برای آنان جرقه‌های امید، در همین ناامیدی زده شد! امید جدید تحرکی جدید بین آنان آفریده است. جامعه امیدوار برای من بد است. 

س - فرق روشنفکری با روشنگری چیست؟

ج – روشنفکری در آن دوره، گمان می‌کرد (حتی اگر آگاهانه نباشد)، این حس را داشت که می‌داند! و فقط باید به او فرصت بدهند تا جامعه سالم را بسازد. روشنفکر امروز، به روشنگری روی آورده است. روشنگری فرایندی است که در آن ندانستن، اما خواهان دانش بودن، قوی‌تر است. روشنگر بیشتر از روشنفکر دیروز، می‌خواهد به ریشه مسائل پی ببرد. روشنفکران از سهل الحصول بودن آرمان‌هایش ناامید شده‌اند و دارند به روشنگری روی می‌آورند، دارند به بررسی عمیق‌تر واقعیت برمی‌گردند. خصوصاً اینکه، خمودگی سوگواری را نیز دارند پشت سر می‌گذارند.

س - و تو از این فرایند خشنود نیستی، می‌ترسی!

ج - باید اعتراف کنم که از این گرایش برای اولین بار ترسیدم. ریشه‌های من همواره در تاریخ، سنت، فرهنگ، غریزه‌ها و دیگر ویژگی‌های انسانی محفوظ مانده‌اند. روشنگری تنها فرایندی است که می‌تواند این ریشه‌ها را از خاک تکامل بیرون بیاورد و آنرا به بند بکشد.

س - یعنی معمای خروج از تنگنای جامعه بشری، بدست روشنفکر حل خواهد شد؟

ج - نه! بدست علم! قاعدتا روشنفکر باید به علم نزدیک‌تر باشد؛ و اگر یک جریان روشنفکری از این نزدیکی بی‌بهره است، بهتر است که نام خود را سیاستمدار خواهان قدرت بگذارد، نه روشنفکر!
س - پس حل معما را می‌دانی و نمی‌گویی؟

ج – به قول دوست نازنینم، آیت الله خمینی، دیگر "خسته شدم، بس است!" 
 
رضا پویشگر – ۲۲ بهمن ۱۳۹۷
بمناسبت چهلمین سالگرد انقلاب



* مطالب منتشر شده صرفا بازتاب‌دهنده نظر و دیدگاه نویسندگان آن است


[کد مطلب: 177141] [تاريخ انتشار: ششم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم فوريه ۲۰۱۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ هفتم فروردين ۱۳۹۸ برابر با بيست و هفتم مارس ۲۰۱۹ ، 15:05:59 توسط علی اصغر
با نظر کارگر تبعیدی موافقم، امپریالیستها از سالهای قبل از انقلاب روی مذهب و شخص خمینی برنامه داشتن ، خرافات، مذهب، چپاولگران بازار، بیسوادی ، عدم اشنایی کارگران به حقوق خود، عدم وجود احزاب قوی ، نبود سندیکاهای کارگری ، خشونت دولت عقب افتاده و بیرحمی سپاه و بسیج وغیره مانع تحول اساسی در ایرانه. در دورانی هستیم که دنیای سرمایه داری با خشونت و بیرحمی کامل باعث اختلاف طبقاتی عظیم و غیر قابل تصور هست، پشتوانه و پذیرش این وضع همانا این مذهب افیونی هست . بنابراین اولین دشمن ، خرافات و مذهب هست و باید بدون هیج ملاحظه کاری به جنگ اون رفت.
نوشته شده در تاريخ هفدهم اسفند ۱۳۹۷ برابر با هشتم مارس ۲۰۱۹ ، 17:08:41 توسط شاهنشاهی باید برگردد
به "کارگر تبعیدی"برای تشخیص خوب و بد چی داشتیم چی داریم چی بودیم و چی هستیم احتیاجی به تحصیلات دانشگاهی و دکترا نیست. بعد از ج.ا هر رژیمی که سرکار بیاید منتقد و معترضی خواهد داشت و رژیم نیز ارتش و اطلاعات و ...برای دفاع و حفظ بقاء. شاه تعداد معدودی راکشت ج.ا صدهاهزار را کشت و هنوز میکشد و رژیم آینده نیز خواهد کشت. از دید من ایشان لایق ترین شخص برای رهبری مردم میباشد.
نوشته شده در تاريخ پانزدهم اسفند ۱۳۹۷ برابر با ششم مارس ۲۰۱۹ ، 22:30:29 توسط کارگر تبعیدی
علی اصغر، برخی از این سلطنت طلبها با بیشرمی تمام و حق به جانب به توده هاو بخصوص کمونیستها حمله می کنند و علت روی کار آمدن رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را آنها میدانند اما واقعیتهای تاریخی روشنتر از آن است که شیادان و شارلاتانها خود را به نفهمی بزنند. آری، پدر و پسر با کودتاهای ننگین خود، با ساواک و شکنجه و اعدام، آزادی را در گلو خفه کردندو نتیجه، جامعه ای داشتیم فاقد درک و سواد سیاسی و آن نیز هدف اربابان آنها یعنی امپریالیستها بود، تا بعد از سرنگونی نوکرشان، رژیمی فاشیست و مرتجع حاکم شود تا مانع از تشکل یابی کارگران و نفوذ کمونیستها شود، تا امپریالیستها و نوکران جدیدشان بهتر بتوانند به غارت و چپاول حاصل دسترنج توده ها ادامه دهند. و اما وجود آزادی بیان و اندیشه، آزادی احزاب و اجتماعات، سیستم رفاه، رشد و سواد سیاسی جامعه امروز، با تشکل یابی قدرتمند و سراسری کارگران و حضور این طبقه به طور مستقل در عرصه سیاسی، رابطه مستقیم دارد. رشد سیاسی جامعه ایران بین سالهای 1320 تا 1332 خورشیدی، بخاطر ضعیف بودن قدرت استبداد در امر سرکوب توده ها، دلیل بر ادعای من است.
نوشته شده در تاريخ پانزدهم اسفند ۱۳۹۷ برابر با ششم مارس ۲۰۱۹ ، 13:38:00 توسط علی اصغر
در تظاهرات ملیونی من هرگز ندیدم که روی مینیبوسهایی که اخوندها میایستادند و بلندگو بدست شعار ها را تعیین میکردند، حتی یکی بار یک روشنفکر جای اونها باشه، ولی این را دیدم که در تظاهرات کارگری ، مردم جوان تازه از زندان ازاد شده را روی شونه خودشون گذاشته بودند و اون شعار ها را هدایت میکرد، وقتی یک طلبه نعره کشید که تکرار نکنید این کومونیسته ، همون کارگرها این جوان را بزمین زدند و زیر مشت و لگد گرفتن ، اون فقط شعارهایی در جهت حق و حقوق کارگرها میداد ولی جامعه اونروز و حتی امروز امادگی پذیرش نداشت و ندارد.
نوشته شده در تاريخ پانزدهم اسفند ۱۳۹۷ برابر با ششم مارس ۲۰۱۹ ، 13:15:10 توسط علی اصغر
گارگر تبعیدی همه تحول اجتماعی را به گردن تصادف و حادثه و اگر و مگر میندازه ! رشد و تحول جامعه تابع قوانین علمی تکامل هست و تصادف سهم بزرگی در رشد جوامع نداره، اگر همه این حوادثی را که گارگر تبعیدی برشمرد اتفاق نمیافتاد باز هم ایران در همون جایی میبود که الان هست، اگر همه حزب ها ازاد بودند باز هم بیشتر از این پیشرفتی نداشتند، نمونه روشن و جلو رو، حزب توده هست، در واقع این مذهبیون بودند که تیشه به ریشه این حزب زدند. بعد از انقلاب و برچیدن این حزب، من با گوش خودم شنیدم که ریگان در یک سخنرانی مهم گفت : ما چهل سال از شاه خواستیم نتونست و این ملاها در یک روز بساط این حزب را جمع کردن .تمام گروههای چپ هم همین سرنوشت را داشتن و این فقط یک مثال بود. حتی مجاهدین که یک گروه کمی رادیکال بودند را جامعه برنتافت. خرافات مذهبی، بیسوادی، عقب افتادگی ، عدم تکامل جامعه باعث شد که نتیجه انقلاب ۵۷ همین باشه که ما میبینیم. اگر یک گروه غیر این ملاها رهبری جامعه را بدست میگرفت ، هرگز نمیتونست غیر از این انجام بده که ملاها انجام دادند. افغانستان چلو چشم ماست، و دیدیم که عدالت و پیشرفت را بر نتافتند.
نوشته شده در تاريخ چهاردهم اسفند ۱۳۹۷ برابر با پنجم مارس ۲۰۱۹ ، 19:16:59 توسط کارگر تبعیدی
و همچنین این امکان وجود داشت که محمد رضا به طور سمبولیک به سلطنت خود ادامه دهد و اصلن نیازی هم به انقلاب کردن و یا حتی یک تظاهرات چند صد نفره هم نبود. اگر هم روزی توده ها بنابه هر دلیلی خواهان بر کناری نظام سلطنت پادشاهی بودند، مجلس میتوانست با برگزاری یک همه پرسی و دادن یک رای نه توسط اکثریت توده ها به آن، انحلال نظام سلطنت پادشاهی را اعلام کند.
نوشته شده در تاريخ چهاردهم اسفند ۱۳۹۷ برابر با پنجم مارس ۲۰۱۹ ، 19:13:51 توسط کارگر تبعیدی
نقش توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه قاجار و کودتاها در شکل گیری رژیم جمهوری اسلامی ایران. اگر مجلس شورای ملی در روز ۲ تیر ۱۲۸۷ به توپ بسته نمیشد، اگر رضا خان در 30 بهمن 1299کودتا نمیکرد، احمد شاه قاجار بهترین پادشاه مشروطه در همه تاریخ ایران بود چون واقعاً در امور اجرایی مملکت دخالت نمی کرد، در نتیجه دلیلی نداشت که رضا شاه کودتا کند و سلسله قاجار را منقرض کند. اگر محمد رضا در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲کودتا نمیکرد، و همچون احمد شاه قاجار واقعاً در امور اجرایی مملکت دخالت نمی کرد، بله پس از چهار پنج دوره، احزاب سیاسی و کلا جامعه تجربه سیاسی کسب میکردند، آزادی احزاب باعث رشد فکری سیاسی توده ها می شد و کم کم دولت مقتدری که منبعث از اراده توده ها بود، حکمرانی میکرد. پلورالیسم یعنی تکثر گرایی در جامعه گسترش میافت و احزاب محافظه کار، لیبرال، ناسیونالیست، سوسیال دمکرات، چپ، مذهبی، کمونیست و....در جامعه شکل میگرفت. احزاب اسلامی هم حد اکثر 30 درصد از آراء را چه در رابطه با انتخابات مجلس شورای ملی و چه در انتخابات شهرداری ها میتوانستند به خود اختصاص دهند و به تنهایی قادر نبودند دولت تشکیل دهند.
نوشته شده در تاريخ سيزدهم اسفند ۱۳۹۷ برابر با چهارم مارس ۲۰۱۹ ، 15:00:47 توسط علی اصغر
اقا در نهایت خودمو راضی کردم که این روده درازی را تا اخر بخونم، پر از ضد و نقیض. اولا کدام روشنفکر پشیمان شده که من یکی توی چهل ندیدم یا نشنیدم ، اگر بوده شک نکنید که نوع تقلبی اون بوده. یک بار و برای اخرین بار این اتفاق در جامعه ایرانی افتاد که تونست جامعه هر چند کوچک ولی کامل از روشنفکری را ببیند. بعضی چیزها فقط یک بار اتفاق میافته مثل بالغ شدن، بدنیا اومدن، مردن، عاشق شدن... در جامعه هم همینطوره ، ما نسلی که در انقلاب شرکت کردیم خوشبخت ترین نسل ایرانی بودیم که همدوره روشنفکرها بودیم و فقط ما لذت زندگی در دامان پاک روشنفکرها رو تجربه کردیم، دلم میسوزه برای نسلهای بعد از ما که هرگز تجربه زندگی در محیط روشنفکری را نخواهند داشت، چون فقط یک بار در تاریخ ایران چنین روزگاری بوجود امد و برای همیشه از بین رفت. ممکنه دو یا سه در صد از دنباله روشنفکرها مونده باشه و با رفتن اینها کلمه روشنفکری از کتاب لغت پاک خواهد شد.
نوشته شده در تاريخ سيزدهم اسفند ۱۳۹۷ برابر با چهارم مارس ۲۰۱۹ ، 02:46:55 توسط علی اصغر
دوباره این گارگر تبعیدی جوش اورد، بابا انقلاب به رهبری طبقه پرولتاریا در یک کشور صنعتی اتفاق میافته نه در کشوری که بر اساس بازار و پول نفته، یک بار دیگه از این شعارها بدی ، به خوندن کتاب سرمایه مارکس محکوم میشی!!
نوشته شده در تاريخ هشتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و هفتم فوريه ۲۰۱۹ ، 18:25:16 توسط حسن آقا
مثل بختیار و سحابی را سرکوب میکرد، روشنفکران سنتی را با همه دم و دستگاهش نگه داشت سر جاش...در کنار بعد اقتصادی، به جوری که ممد نفتی جلوی رشد فرهنگ سیاسی و زمینه سازی برای صعود روحانیت به رهبری اپوزیسیون کرد را نادیده نگیرید! وقتی من چپکی میگم مرگ بر شاه و شیخ، این حاصل تحلیلی مشخص و تاریخی است. حکومت ممد نفتی اگه نبود، ایران گرفتار شیوخ ضدبشری نمی شد،...من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود! به هم وطنان نوستالژیک و شاه پرست توصیه میشود اگر میخواهید راجع به روشنفکر چیزی بگید حتما افکار مندرج در ادبیات بالایی مارکسیستی در این زمینه را اول مشورت کنید، آلتوسر فرانسوی و گرامشی ایتالیایی از چپله چسک های نامی، خلاق اروپایی شروع خوبی است! پویشگر هم بد قاطی کرده، ...تراپی بابا امری خصوصی است!
نوشته شده در تاريخ هشتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و هفتم فوريه ۲۰۱۹ ، 18:21:30 توسط حسن اقا
دوستان، روشنفکر چند بُرش دارد، سنتی یا مدرن، که افقی است و وابستگی فرد به طبقات قدیمی یا مشتق از نظم پیش سرمایه داری سابق (روحانیت) یا مدرن (همه طبقات جدید و ایده های مدرنی که یدک میکشند ) دارد، و بعد برش بالایی، وسطی، پایینی، که این عمودی است و ربط به هوش، استعداد و سایر عوامل مشابه دارد. هر روشنفکری تیوریسین نیست، و هر روحانی آیت اله نیست، هر شاه الهی هم همایون و مسکوب نیست،و هر استالین یا انور خوجه مارکسیست یا دیالکتیسین نیست. سپس روشنفکر میتواند ارگانیک با طبقه اش باشد یا نباشد، سوت باشد در هوا . مبارزه سیاسی حزبی طریقی است که روشنفکر را با طبقه اجتماعی اش ارگانیک می کند. تازه، روشنفکر منافع و جنبه های قشری هم دارد، مثلا شاملوی پیشرو و خانلری سناتور با هم مرتب بحث درباره زبان و فرهنگ داشتند...با این بینش دوباره مقاله بالا و بعضی از یادداشتها را بخونید،...طفلک با قلمی زخمی، متشنج، گیج و خسته مینویسد. بریم سر تقصیربازی: شاه چون محصول کودتا و مستبد هم بود،در حالی که فقط بخش کوچکی از روشنفکران مدرن را با خود میکشید و مابقی را از ملکی سوسیال دمرات تا لیبرالهای معتدل مثل بختیار ...ادامه
نوشته شده در تاريخ هشتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و هفتم فوريه ۲۰۱۹ ، 15:02:56 توسط حسن آقا
بیاین بریم پاکستان و..بعد هم ازبکستان،بعدش فغان که این هم سرمایه داری! با رجوع به شوروی، نظامی که در جامعه ای پس مانده و دهقانی شکل گرفت، پس از ۵ سال جنگ داخلی خونین به دیکتاتوری فردی و رژیمی تمامخواه مبدل شد، اقتصاد را سراسر اشتراکی کرد، با کنترل مطلق از مرکز..شما میگید این هم سوسیالیسم!! گفتم، مردم آمریکا هم از این کلکها گذشتن، سوسیالیسم با چهره ای نو در گفتمان سیاسی رسمی جا انداخته!! دوستان ما نه اول و نه آخر تاریخیم.حالا یه ذره تقصیربازی! شاه الهی ها جلسه کنید بعد بگین چرا دیکتاتوری فردی دوست دارین با بنیاد پهلوی و ساواک و...؟ و اگر ایدیولوژیکی پادشاهی میخواین، چرا شکل ممد نفتی دوست دارین؟ دانمارک هم شاه داره، چرا به یه نوکر مستبدِ موروثیِ بی عرضه چسبیدین، که اجازه شکلگیری احزاب رو نداد و بسیجی و پاسدار آینده رو، اونهم در ابعادی میلیونی تو دل جامعش پروروند! شاید چون نوستالژیک شدین، دلتون تنگ شده. وگرنه کسی از شما با تاریخ کاری نداره، و غیر از انگ زنی صحبتی ارایه نمیده. من چَپکِ چُسان میگم برید اقلا پای صحبت مرحوم داریوش همایون بنشینید که هم متفکر و روشنفکر بود ولی آینده نگر.
نوشته شده در تاريخ هشتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و هفتم فوريه ۲۰۱۹ ، 09:08:27 توسط هالو
آقای پویشگر, در آغاز مایل هستم که به شما و دیگرانی که احتمالا, اینگونه " دیدن" و " سوال " کردن را هم مد نظر قرار میدهند تبریک بگویم. بدلیل اینکه در اینجا نوشتن برای ما خوانندگان محذورات خود را دارد از روده درازی خوداری میکنم و فقط به این یکی اشاره میکنم. فرمودید: ... شاه خبر از فقر و مشکلات اقتصادی، نداشت ... آقای پویشگر, فقر ! و مشکلات اقتصادی ! دلیل " انقلاب " نبود!! شما در اطلاعات خود بازنگری کنید, ببینید چه نوع اطلاعاتی و از چه منبعی, دلیل این است که مغز شما اینگونه نتیجه میگیرد؟ ( مگر اینکه هنوز مانند همین بقول خودشان چپله چپولهای کودن, بخواهید فریاد " آهان , خلبی آباد, دیدی؟ یا کوری؟ سر دهید!) در مجموع, از نظر من, در این نوع نگاه شما میتوان خشت و یا خشت هایی را پیدا کرد که بتوان بر روی آن خانه ای عاقلانه ساخت, هر چند که در " ملات " آن هنوز " نخاله " وجود دارد. آقای پویشگر, اگر هالویی به شما گفت "هر زمان که خواستید حکمی برای گذشته گان صادر کنید, همیشه در نظر داشته باشید که فاصله شما و تاریخ گذشته ! و افعالشان, را بدون شک, همان چیزی پر میکند که شما هم آنرا " علم " نامیدید.
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 22:17:52 توسط ناشناس
در بین نطرات نکات جالب هست. اینکه عده ای هنوز طرفدار تفکر مارکس هستند. ادعا میکنن که جامعه کور نیست کر شده. در حالی که خودشان هنوز میلیونها نفری با فرهنگ های متفاوت را نمیبینند که در جای جای دنیا سالهای سال با تفکر مارکس و سیستم کمونیست در بلوک شرق زندگی که نه مردگی کردن و آرزوی هر روزه آنها پیوستن به بلوک غرب بود. اینها تازه اومدن برای ما نسخه دیکتاتوری پرولتاریا میپیچند. دیگه چی؟؟؟؟ میفرمودین.
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 20:51:07 توسط افراسیاب
من در کامنتم یک جا اشتباه نوشتم و استالین ارتش هیتلر را شکست داد و من به اشتباه نوشتم نجات داد
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 19:26:24 توسط افراسیاب
(۳) پاشو برو ترکیه و خیلی کشورهای دیگر مثل حیوان حمالی کن بعدش هیچی یک پاپاسی میزارن تو کف دستت دیگه تو چی میگی خوب برو انقلاب کن و بعد خودت رو آتش بزن تو مشگل روانی داری و میخواهی بقیه را هم ببری ته چاه، مشگل ما این بود که یک رهبری مثل استالین نداشتیم تا بزنه دک و پوز همتون رو یکی کنه، چقدر من از این مرد خوشم میاد واقعا جرات داشت ، اگر او بود شماها کجا میتوانستید بروید انقلاب کنید یا بروید اروپا پاسپورت اروپائی بگذارید جیب بغلتون همتون رو میکشت، بهرحال دیر نشده و نوبت ما هم میرسه، ایندفعه دیگه خاندان پهلوی و رضا پهلوی در کار نیست که شماها بتوانید انقلاب کند، آن ممه رو لولو برد، ایندفعه ما به دشمنان کشورمون امان نمیدیم، تجزیه طلب و کسانیکه به تاریخ و فرهنگ ما توهین میکنن جای در مملکت ما ندارن و ملت ایران آنها را زنده نمیگذارن
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 19:19:10 توسط افراسیاب
(۲)و تئوریسینها مثل مارکس و لنین کاره ای نبودن آنها نویسنده و ملا بنویس بوده و صدها نویسند دقیقا مثل آنها بوده و در تمام اروپا بودن ولی این مبارزات استالین با تزار بوده که دولت کمونیستی را بوجود میاره ، بهر حال استالین توانست هیتلر رو که بزرگترین ارتش دنیا را داشته نجات بده چون ترسو و بیعرضه نبود و یک مبارز واقعی بوده و در تاکتیک های نظامی واقعا یک قهرمان بوده مخصوصا در نیروی دریائی و یک سپهبد عالی رتبه نیروی دریائی بوده، شاه ایران نباید میگذاشت مملکت بدست امثال خامنه ای بیافته و چهل سال اینها مملکت را غارت کنن و هزاران میلیارد دلار خسارت بزنن، مبارزات چپیهای ایران ملاک نیست و دلیل نمیشه چون یک حزب یا گروه و دسته مبارزه کرده کشور به این روز سیاه بیافته، یک مصدقی تمام عمرش با رژیم شاه مبارزه کرده و بدترین فحش ها را داده ولی در همان رژیم استاد دانشگاه بوده و مطب هم داشته بعد همین آدم انقلاب میکنه و خمینی رو میاره و آن آخوند بر سر این استاد لچک میکنه و آن مبارز مصدقی خودش رو آتش میزنه و خودکشی میکنه، آخه بگو فلان فلان شده مگه مرض داری با صد تومان ایران پانزده دلار آمریکا بهت میدن،
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 19:16:56 توسط افراسیاب
این شعارهائی که میدید همش اختراع خودتون است و ربطی به کمونیسم نداره، اگر استالین جای محمد رضا شاه بود آخوند نمیتوانست انقلاب کند البته او شماها را هم زنده نمیگذاشت هه هه، کاری که شاه ایران کرد بعنوان فرمانده کل قوا غیر قانونی بوده و خیانت بکشور بوده و مجازات مرگ داشته و این قانون ارتش ایران است، قانون ارتش شوروی هم همین بوده، ارتش آلمان نازی وقتی مسکو را محاصره کرده با اینکه حزب کمونیست میخواست استالین مسکو را ترک کنه ولی استالین فرار نکرد چرا چون قانون نظامی را میدانست، استالین انگل زنده نمیگذاشت خیلی ها رو کشت همه آنها هم میخواستن توطئه کنن همشون چپی بودن و میخواستن حکومت کمونیستی رو سرنگون کنن و حکومتی شبیه پوتین امروز بیارن، همه آنها دقیقا مثل گورباچوف بودن، چپیها در ایران و در جهان هزار و یک دسته هستند و هیچکدام هم همدیگر رو قبول ندارن و کمونیست هم نیستن البته فکر میکنن که هستند چون کتاب مارکس و لنین رو خواندن و به آن اعتقاد دارن، این میشه هوادار کمونیست، کمونیست باید قدرت کمونیستی داشته باشه و فقط ایدولوژی نیست بلکه حکومت و دولت است و دولت استالین و خود استالین کمونیسم بوده
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 15:41:17 توسط حسن اقا
ادامه:...چپ ایران، از پیش از زمان سوسیال دمکرات های صدر مشروطیت در ایران فعال بوده و در اینده نیز همیشه خواهند بود. حالا برخی باید فکر کنن که: فعالیتهای یپرم خان و سلطانزاده به توپ بستن مجلس، سلطه گسترده تر تزار در شمال و انگلیس در جنوب شد؟ اگه انقلاب روسیه1917 نمیشد، نصفتون روسی با لهجه میرپنجی قزاقی و بقیه انگلیسی با لهجه بندری صحبت میکردید!! از دید برخی عصبانی، پس کودتای سیا در 1953 هم تقصیر حزب توده بوده دیگه؟ جنگ سرده، حزب توده نباید ازادی داشته باشه، پس دیکتاتوری نظامی شاه اومد تا توده خفه شه! انقلاب 57 هم کار چپی ها و کمونیست ها بوده اقا جان،...اگه فداییان تق و توق نمیکردن، اب از اب تکون نمیخورد! تو این مقاله و برخی در زیر،، ادمها به دو درد مبتلایند: اسهال قلم، یبوست فکر. وقتی وسط امریکا بزرگترین جنبش از ان سوسیالستهای دمکراتیک هست، فکر میکنین چپ و کمونیسم و سوسیالیسم و... در ایران مرد؟ اول و اخر تاریخ نیستیم! انقلاب مقصر ندارد. مطالعه کنید و برای صحنه بعد تاریخ تجربه اندوزی، و هر که برای طبقه و نحله سیاسی خودش. ما چپله چپو ها که سخت مشغولیم! شخصا به یپرم خان خیلی مدیونم!
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 14:59:57 توسط حسن اقا
انقلاب 57 با اون ابعاد وسیع و تنوع ترکیب اجتماعی اش، کودتای نظامی نبود که مقصر داشته باشه، یا ماشین باشه کلید بزنی پت پت راه بیفته! جماعت شاه الهی میتونه جلسه کنه و از دیدگاه خودش مقصر تعیین کنه: چرا نظام ممد نفتی دیکتاتوری فردی بود و نه پادشاهی سوسولی مثل سوئد! اگه 17 شهریور قلع و قمع نمیکرد،... میشد؟ اگر او سیاستمداری لجن فکر و نوکرماب نبود، باز نظامش سر جاش میموند، اگر در نمیرفت ارتش به هم میریخت؟ نقش هویزر چی بود،...او مقصره؟ ملیون هم میتونن بشینن مقصر تایین کنن... اگه همه میرفتن پشت بختیار چی میشد؟ اگر بازرگان سیاستی دیگر پیش میبرد، یا بنی صدر یه جور دیگه عمل میکرد... چپ هم به همینطور،... ولی برای سلامتی روحی خودتون هم که شده طرح مساله عمومی نکنید که مقصر انقلاب کی بود!! این فقط نشون میده چقدر فهمی انتزاعی، سطحی و واقعا احساسی و عصبانی دارید. زمینه اصلی نتایجی که انقلاب به همراه اورد در دوره قاجار در قرن 19 بوجود امد، که به شکست مشروطه خواهی و به دیکتانوری فردی رسید، اختناق 60 ساله پهلوی هم مارکس و انگلس تولید نمیکنه! احمدزاده و تقی شهرام پس میندازه،... ادامه
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 13:18:13 توسط کارگر تبعیدی
طرف میگه، یارو چرا قتل عام نکرد؟ بابا نمیتونست، این واقعیت تلخ رو مثل جام زهر شماها هم بایستی سربکشید. عالی بود که نظام پادشاهی چند هزار ساله در گورستان تاریخ برای همیشه دفن شد، نظامی که شاهانش حتی چشم فرزندان خود را کور میکردند و برادران خود را بقتل میرساندند. چشم مردم کرمان را در میاوردند و هر بلایی میخواستند بر سر توده ها میاوردند و به هیچ احدی پاسخگو نبودند. داشتن یک کتاب مارکسیستی با شکنجه در ساواک و حداقل 3 سال زندان همراه بود! برخی ناتوان از قبول این قانون عام هستند که زمانی که توده ها نخوان مثل گذشته زندگی کنند و بالایی ها هم نتوانند مثل سابق حکومت کنن و شکاف در بین آنها ایجاد شده باشد، وضعیت انقلابی ایجاد میشود. تروریست، وحشی فاشیست، انگل و دشمن آزادی کسانی هستند که به نام قرآن، بنام تمامیت ارضی، بنام شاه سایه خدا، بنام ولایت فقیه، بنام کمونیست و....دستور قتل عام توده ها را بدهند و یااز این جنایات حمایت کنند. رژیم جنایتکار ج.ا.ا به همت توده ها سرنگون باید گردد. زنده باد انقلاب سرخ کارگران تهیدستان، برقرار باد دولت دیکتاتوری پرولتاریا برای در هم شکستن تلاشهای نظامی دشمنان خلق
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 08:27:07 توسط افراسیاب
(۲) ایندفعه حکومت بعدی تجربه داره و نمیزاره تروریست و انگل زنده بمونه، شاه ایران باید هر کسی از آنها را پیدا میکرد میکشت مخصوصا آخوندها و مصدقیها، چپیها و کمونیستها هم که همه تو زندان بودن بعد که آزاد شدن گفتن ما انقلاب کردیم ولی انقلاب رو آخوندها بتوسط مصدقیها کردن، بگذارید این رژیم سقوط کنه خواهید دید اگر دوباره توانستند انقلاب کنن
نوشته شده در تاريخ هفتم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و ششم فوريه ۲۰۱۹ ، 08:25:39 توسط افراسیاب
شاه ایران یک آدم احمق و ترسو بوده و خارج از همه اینها کارهاش هم غیر قانونی بوده، او بعنوان فرمانده نیروهای مسلح که باید امنیت یک کشور رو حفظ میکرده و نباید میگذاشته تروریستهای اسلامی بقدرت برسن رفته تو تلویزیون نشسته گفته صدای انقلابتون رو شنیدم، صدای چی رو شنیدی یک مشت آخوند و حزب اللهی و یک مشت تجزیه طلب و دشمن ایران، یک مشت بازاری دزد و اختلاس گر، قانون تمام دنیا اینه که هر کسی بخواهد به پادگان نظامی حمله کنه و آن را غارت کنه باید با او مقابله کرد، خاطرات نظامیها را بخوانید، به شاه میگفتن شاها چه نشستی به این پادگان و به آن نیروگاه حمله کردن ولی او جواب میداده از دماغ کسی خون نیاد، هه هه ولی بعد از همه جای ملت خون آمد بیرون، آن احمق باید همه اینها رو میکشت باید تمام بازاریها رو اعدام میکرد ولی پرید تو اولین قایق نجات و فرار کرد، خاک برسرش اینها همش خیانت دیگه بعد یک مشت انگل و زالو مثل همین آدم این مقاله به نون و نوا رسیدن، سازمان امنیتش هم یک مشت بیعرضه احمق بودن یه گروهبان قندلی میشده رئیس یک سازمان بزرگ، البته در رژیم بعد از جمهوری اسلامی همه این نواقص بر طرف میشه ایندفعه حکومت
نوشته شده در تاريخ ششم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم فوريه ۲۰۱۹ ، 21:27:46 توسط کارگر تبعیدی
یک نفر با خواندن این مقاله ادعا میکند "من یکی برگشتم به..."! بفرمایید، ساواک چند نفر را شکنجه کرد؟ فقط ده نفر؟ مگر تهرانی نمیگفت ما فقط کمونیستها را شکنجه واعدام میکردیم؟ بسیار خب، پس دیگر رئیس ساواک صلاحیت نداشت و باید از قدرت خلع ید شده و محاکمه میشد. خود طرف به غلط کردن افتاد و گریه کنان گفت صدای انقلابتان را شنیدم و دیگر فساد و دزدی و یکه تازی نمیکنم، بیش از 30 میلیارد دلار را که حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان بود همچون راهزنان از کشور خارج کرد و....عجیب است که پسر او در مورد کودتاهای پدر بزرگ و پدرش و به قتل رساندن مخالفان خودشان حرفی نمیزند! این دیگر جای بسی تعمق است ! نخیر، هرگز ما کارگران به عقب باز نمیگردیم. سرنگونی نظام 5هزار ساله پادشاهی، بهترین عمل تاریخی خلق ایران در قرن بیستم بود. ما کارگران و زحمتکشان مصمم هستیم که رژیم اسلامی سرمایه جنایتکار و ضد کارگر ج.ا.ایران را نیز تنها پس از 4 دهه، بشکل انقلابی سرنگون کنیم. فراموش نکنیم، میزان بالای آزادی و رفاه کارگران و زحمتکشان در هر جامعه ای به سازمانیابی و قدرت آنان بستگی دارد و هر سخن دیگر یاوه ای بیش نیست.
نوشته شده در تاريخ ششم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم فوريه ۲۰۱۹ ، 19:38:02 توسط افراسیاب
جمهوری اسلامی یکی دو سال بیشتر از عمرش باقی نمانده و سقوط میکنه و مردم ساده ایران به امید اقتصاد قوی در زمان پهلوی رضا پهلوی رو بقدرت میرسونن ولی این شخص نمیتونه ایران رو اداره کنه. کشورهای خاورمیانه پر گرگ همه جاش پر اسلامی تروریست و هر گوشه کشورهاشون پر از تجزیه طلب و قاچاقچی مواد مخدر و پر از اختلاص گر و باجگیر و سازمانهای دولتی مملو از کار چاق کن و رشوه گیر و نظامیهای دزد و پلیس باج خور و شهرداری دزد رشوه گیرو سیاستمدارنش دزد دروغزن و جنایتکار است مخصوصا ایران. رضا پهلوی چطور میخواهد جلوی اینها قد علم کند همون سال اول مثل باباش فرار میکنه، این خاندان پهلوی اصلا نمیتونه ایران رو اداره کنه، اینها فقط یک چند میلیارد دلاری گیرشون بیاد دوباره فرار میکنن آمریکا. ایران باید با مشت آهنین اداره بشه و آخوند و اسلامی و تروریست و دزد و قاچاقچی رو زنده نذاره و تا آنجا که بتونه اینها رو اعدام کنه و اماکن اسلامی رو تخریب کنه و مذهبیها رو نذاره تو آن مملکت باشن، حال خود دانید. شما هر چقدر هم آن مملکت رو بسازید باز دوباره آخوندها و تروریستهای اسلامی آن را ویران میکنن
نوشته شده در تاريخ ششم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم فوريه ۲۰۱۹ ، 18:39:00 توسط دوباره میخواهم برگردد
من یکی برگشتم به سوی سلطنت و رضا شاه جوان، بهترین انتخاب و گزینه و شایسته ترین شخص برای نجات مردم و مملکت، چون وضعیت مملکت آباد مرفع و با امنیت ایران قبل از انقلاب را به خاطر دارم و دوباره میخواهم برگردد. من دیگر عمر و وقت باقی مانده ام را برای یک تئوری و یک زندگی خیالی رویائی و غیر قابل دسترس به هدر نمیدهم. فقط میدانم چه بودیم و چی داشتیم و امروز چی هستیم و چی داریم, یادم میآید دلار ۷۰ ریال, بنزین لیتری ۵ ریال, سیگار وینیستون ۲۰ ریال, گوشت کیلوی ۶۰ ریال, برنج کیلوئی ۱۰ ریال و... پدر من استوار ارتش بود و حقوقش ۲۵۰۰۰ ریال بود، هر روز سفره مان پرُ بود. سال ۱۳۵۲ پیکان صفر کیلومتر را به قیمت ۲۳۰۰۰ تومان از کمپانی خریدیم، صفی نبود همه چیز فراوان بود ملت شاد بودند و انسان. دوباره میخواهم برگردد. نمک را خوردیم و نمکدان را شکستیم.
نوشته شده در تاريخ ششم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم فوريه ۲۰۱۹ ، 14:40:00 توسط بیداری ایرانی- از آلمان
در متن آمده:فیلسوفی بنام ملکیان...پنج عاملی که بر جامعه ایران مسلط شده‌اند: " نادانی، بدسگالی و بدنیتی، فریبکاری، خشونت و ستمگری است که بر ما سایه افکنده و بر سرشت و سرنوشت ما ایرانیان مسلط شده است". چه خوب بود این جناب فیلسوف شهامتش را هم داشت که بگوید همه این پنج عامل در یک چیز بنام دین اسلام خلاصه و دیده میشود و ریشه تمامی بدبختیهای مردم ایران از 1400 سال پیش تا ببعد است. همانطور که یک شناگر برای شنا نیاز به آب دارد یک روشنفکر هم برای تاثیرگذاری بر روند جامعه اش نیاز به فضای باز با آزادی بیان و اندیشه بدون محدودیت کاری دارد. وقتیکه روشنفکر در زمان شاه ابله بعنوان کسی که کله اش بوی قرمه سبزی میدهد برچسب خائن زده میشد و یا زمان خمینی دجال و مرتجع مورد حمله و بعنوان نوکران غرب زده معرفی شد صراحتا سندش هست گفت بله ما از دید شما روشنفکرها مرتجع هستیم و میخواهیم به دوران 1400 سال پیش صدر اسلام برگردیم.تا زمانیکه اسلام در ایران حضور دارد روشنفکر معجزه نمیتواند بکند و سطح آگاهی اکثریت مردم پائین و بیسواد میماند!پروژه ققنوس نیمچه پهلوی هم برای همین جوکی بیش نیست با وجود اسلام لعنتی در ایران!
نوشته شده در تاريخ ششم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم فوريه ۲۰۱۹ ، 12:56:48 توسط مستضعف
مقاله ای بیهوده وخسته کننده وبدون محتوای قابل استفاده برای جامعه. بعلاوه مقاله دروسعت بخشیدن به تضاد بوجود آمده درجامعه مثبت است ومردم را بیشتراز بیش دچار جنددستگی میکند. ساختار جامعه ایران در 57 جامعه ای متفرق بود واین تفریق هرروز بیشفر وبیشتر شده و میشود. این انقلاب دردرجه اول بخاطرسیری ناپذیری ایرانیان و تبلی آنان حادث شد. درادامه آن موج سواری عمومی ما ایرانیان است. دراوایل سال 57 حداقل نیمی ازدوستانم پیشنهاد مسافرت بپاریس دادند و بسیاری گفتندکه امروز بهترین کاری که میشودکرد رفتن به "نوفل لو شاتو" است. امروز هم من پیرمرد بهر مغازه ای که بروم مورد سؤال قرارمیگیرم که چرا انقلاب کردم؟ و هیچ دلیلی بجز موهای سپیدم نیست که مرا محکوم کند. چون بنظرمردم هرکه سال 57 بوده انقلاب کرده است ومهم نیست که کجا بوده. عدالت جامعه بجای آنکه کور باشد کر است. همه گناهگارند مگرعکس آن ثابت بشود .این مقاله همان راه را رفته وبجای آنکه بمعترضان بگوید عقربه زمان بعقب برنمیگردد. بفکرچاره باشید ای جامعه بیش از50 درصد محصول دوره انقلاب، اگربد است باهمت واتحاد ودرایت نابودش کنید وطرحی نو و قابل اجرا ودرست بنا کنید
نوشته شده در تاريخ ششم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم فوريه ۲۰۱۹ ، 11:58:17 توسط علی
به هر صورت نوشته جالب و تحلیل واقع بینانه می باشد .شاید امکان اینکه همه مسائل و مشکلات و بخصوص تحلیل بخش های مختلف روشنفکران در سیاست مداران در این نوشته نباشد. به هرو باید یادآوری کرد که همه ی روشنفکران دنباله رو جریان خمینی یا شاه نبودند ولی انقدر غوغا سالاری و یک جانبه نگری دست بالا را داشت وهنوز هم صدای ان بخش یا شنیده نمی شود یا نمی خواند که از آنها نامی ببرند مثل همین مقاومت دانشگاه در مقابل انقلاب فرهنگی که دها نفر جان باختند . یا مقاومت مردم کردستان . و تاحدود ترکمن صحرا و غیره . از سوی دیگر آقای پیشگر به یک فاکتور مهم کاملا بی توجه است نقش و جایگاه اقتصاد و منافع طبقاتی که در این انقلاب نقش ایفا نمود . همه چیز را به فرهنگ و سنت یا مدرنیته ختم کردن نا دیده گرفتن واقعیت های زندگی روزمره مردم است اینکه اقشاری با درآمد های کلانی را به آسانی و حتی بدون زحمت بدست می آورند، و اکثریتی با ید با جان کندن حداقل زنده ماندن را تامین کنند، و کشاکش این تضادها و نابرابری های عمیق چه نقشی در تحولات داشته و دارد در نوشته آقا رضا غایب است به هرحال نوشته خوب و جالب و سبک نو و قابل فهم است
نوشته شده در تاريخ ششم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم فوريه ۲۰۱۹ ، 08:00:56 توسط شاهد
مهمترین اشتباه در درک وقایع سال 57 این است که منتقدین تغییر جنبش انقلابی را به جنبش شبه توتالیتر توده ای با رهبری کرزیماتیک خمینی نادیده می گیرند . در واقع دانش سیاسی منتقدین در حد قرن نوزده مانده است و انگار به هزاران مقاله و کتابی که در باره جنبش های توده ای توتالیتر در اسپانیا و المان و ایتالیا و ده ها کشور اروپا یی رخ داد و به بر امدن حکومت های تمامیت خواه و شبه تمامیت خواه انجامید عنایتی نشده است . در ایران از سال 56 شرایط انقلابی و جنبش های انقلابی به قصد انچه هانا ارنت در کتاب" انقلاب" تغییر شرایط اقتصادی -اجتماعی جامعه مدنی به نفع طبقات و گروهبندی های سرکوب شده بود در جریان بود .از تابستان 57 با به جنبش در امدن توده های بدون سازمان رهبری جنبش به کریزمای خمینی بدل شد که چنانکه ارنت در توتالیتاریسم می گوید " تغییر انسان " بود . هدف خمینی و توده های تحت رهبری کریزماتیک او شدن " انسان شیعی نو " بود همچاننکه خمینی در این عبارت گفت : ما شما را ادم می کنیم. سرانجام 22 بهمن 57 حکومت شبه توتالیتر اسلامی برامد که حکومتی ایده لوژیک برای تغییر انسان ها و ساختن انسان نو شیعه است
نوشته شده در تاريخ ششم اسفند ۱۳۹۷ برابر با بيست و پنجم فوريه ۲۰۱۹ ، 07:50:31 توسط amir
قابل توجه روشنفکر معابان و ولایت معاشان!
آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی

سرخط اخبار پيک ايران در سايت شما

كد زير را كپى كنيد و در جاى مناسب در سايت خود قرار دهيد


Contact us: