نکاتی چند در پی ویرانی عظیم سیل در «استان گلستان» و ...


لیثی حبیبی - م. تلنگر 
 
از این بودیم، از آن شدیم، به کوچه ی خزان شدیم ...
نکاتی چند در پی ویرانی عظیم سیل در «استان گلستان» و ...
 
مردم ایران و هر سر زمینی در طول تاریخ آموخته اند کجا خانه بسازند که مورد یورش سیل قرار نگیرند. حال آنچه پیش آمده شکی نیست که حاصل دست بشر ندانمکار است. البته و سد البته که در هر حالی سیل عظیم می تواند خساراتی وارد آوَرَد؛ ولی اگر دور اندیشی صورت نگیرد، آن خسارات می تواند به ده ها و حتا سد ها برابر افزایش یابد. حال باید رفت و دید که خلافکاری ها و ندانمکاری ها کدام بوده اند که چنان خسارات کم سابقه ای را ببار آورده. متأسفانه در ایران تسخیر شده از سوی غارتگران، تخصص نیز در خدمت سودجویی قرار گرفته. یعنی اول سودجویی و بعد باقی مسایل؛ و این طبیعت کشور ایران را زود یا دیر به بُن بست کامل می رساند که حالا گویا در نزدیکی های آنیم. این را حتا افراد عادی کوچه و بازار نیز درک می کنند، چه برسد به متخصصین؛ ولی می بینیم که همچنان آن شیوه های زشت برای  سودجویی که مایه ی تباهی ست، ادامه دارد؛ و بر می گردد به "هدف" دست اندر کاران، که بسیاری از آن ها بدون داشتن کوچکترین احساس مسئولیتی، همچنان به سر زمین ایران و مردم آن می تازند؛ زیرا هدف بدست آوردن پول های هنگفت و غارت بیشتر است. به عبارتی دیگر غارتگران مفسد، ایران را واقعن سر زمینی تسخیر شده می دانند. این نظر احساسی من نیست؛ بلکه بعد از سال ها درگیری با غارتگران بی نهایت فاسد و بیرحم؛ در تجربه و تحقیق بدان رسیده ام.

اخیرن گذشته از غارات و جنایات، بعضی پیوسته این حرف بیهوده را تکرار می کنند که مسایل مملکتی را آشکار مسازید؛ این به سود کشور نیست. آیا آن ها براستی به سود کشور می اندیشند؛ خیر، هرگز. تجربه و تحقیق دیرسال من نشان می دهد که آن حرف ها برای این زده می شود تا غارات که عین جنایات است، بی مزاحم و بدون سرو صدا صورت پذیرد. و متأسفانه اردوی دهان بینی نیز گاه آن ها را تکرار می کند. البته بخشی صادق اند و براستی فکر می کنند که آن شیوه ها کارساز می باشد؛ که نیست. ولی بخش بزرگی خود غارتگر یا ریزه خوار غارتگرانند. و این پدیده ی شوم پنهان کاری و ریاکاری، فاجعه ای بزرگ در جامعه ی امروزین ایران است که بعد ها نیز تا بسیار سال اثرات آن دوام خواهد داشت. با این حساب مردم شریف و زحمتکش این میان تقریبن هیچ کاره اند. ناگهان می بینند در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته اند. و این عملیات ویرانگرانه فقط و فقط برای سود بیشتر است و بس. اغلب برای پیشبرد اهداف ضد بشری خود از مردم و کارگران مایه می گذارند و موضوع اشتغال زایی را مطرح می سازند؛ در حالی که هدف، بیشتر هموار کردن راهِ غارت و جنایت است. همینک در طرحی ضد میهنی دارند بخش بزرگی از ییلاقات و جنگل های شهرستان ماسال را با نام ها و بهانه های مختلف به بعضی فرصت طلبان ضد میهنی می سپارند؛ و مردم دلیر و آگاهِ ماسال تا به امروز جلوی این بخشش از جیب مردم، ایستاده اند و گفته اند، نه! ولی از آنجایی که باند های قدرت، در همه جا دستی بسیار قوی دارند، همچنان زور می زنند برای تسخیر بخش دیگری از سرمایه های ملی میهن که از آنِ هشتاد میلیون انسان است. همین بلای ضد بشری را در خصوصی سازی های ویرانگر، سر مردم ایران آوار کردند به نام تولید و ... که تاریخ نشان داد دروغزنی هایی بیشرمانه بود و شارلاتان بازی برای بیشتر و آسانتر چاپیدن. بسیاری از مسئولان یا در سکوت و یا مستقیم همکار جنایتکاران غارتگرند؛ و مردم با آگاهی از این امر دیگر هیچ امیدی به مسئولان ندارند. مافیای قدرت، همه جا رَه می بندد تا یکه تاز باشد. برای بکار گیری بام سبز ماسال و سودجویی از آن، در آن تغییراتی نامناسب دادند و ساختمان سازی صورت گرفت، که اینک با رانش زمین و ویرانی های بزرگی روبرو شده اند و بعد از به بن بست رسیدن کامل، دارند می گویند روی آن خاک سست ساختن ساختمان غلط بود - «نوش داروی بعد مرگ سهراب!» ولی زمانی که برای سودجویی تسخیر می کردند، کسی آن روز، این حرف های عاقلانه را نمی زد!

همینک برای سودجویی ده ها هزار نفر را به شهرستان های تالش در غرب استان گیلان می کشانند که هزاران برابر سودشان، ضرر دارند؛ از جمله با روشن کردن آتش و پرت کردن ته سیگاری خاموش نشده همین دو سال پیش هزاران هکتار جنگل و باغ چای را در سه استان شمالی به آتش کشیدند. اغلب آن مردم دارای فرهنگ گردشگری سالم نیستند؛ در نتیجه چمنزاران بسیار پر شکوه و بی نظیر ییلاقات تالش پیوسته زیر پای هزاران "سود دهنده" لِه می شود. کسانی که اگر جانوری وحشی ببینند، وحشیانه بهش حمله ور می شوند. همین چند سال پیش بود که در منطقه ای عده ای به اصطلاح گردشگر وشق مادر را با سنگ و چوب کشتند و دو توله ی او، بی مادر به جنگل زدند که به احتمال قوی از بین می روند. 

این تابلوی کلی ایران امروز است. مسئولین حرف می زنند و بس؛ زیرا حتا به حرف های خود نیز پایبند نیستند. این موضوع در همه ی موارد مِصداق دارد. مثلن می گویند: اگر کارگران فداکاری کنند و حقوقی اندک بگیرند، ما صادرات خواهیم داشت و در نهایت با برگشتن ارز خارجی به کشور، اقتصاد رونق می یابد و ... ولی بعد از صادرات، ناگهان در اواخر سال اعلام می کنند که چند ده میلیارد دلار به میهن برنگشته؛ یعنی حرف هایی که زده بودند بی مصرف بوده و توان اجرایی نداشته. به عبارتی دیگر چند میلیون حقوق هر کارگر ایرانی رفته به جیب تجار و کارفرمایان؛ و عده ای همچنان وعده می دهند!

ولی مردم به جان آمده، از کلی گویی ها و بی عملی بکلی خسته شده اند. این کلی گویی ها و یا "مبارزه" از راه دور، هیچ نقشی در زندگی مردم مظلوم ایران ندارد. این کلی گویی ها و شعار های خسته کننده نه فقط از آنِ عوامل حکومت است، بلکه هم شامل نیرو های مدعی طرفدار آزادی و عدالت و حقوق بشر نیز می باشد. از راه دور به کار های بی خطر و هم دستوری می پردازند و خود را از زرنگان روزگار می دانند که آنگونه به سیاست بازی مشغولند و سیاست زیبا را لوث کرده، سود می برند. رادیو ها، تلویزیون ها، سایت ها، گروه ها و ... همه از مردم رنجدیده به سود خود حرف می زنند. در بخش های فرهنگی نیز همین بی مسئولیتی حاکم است. اغلب گروه ها در داخل و خارج کشور به یک جریان خصوصی بدل شده اند و ربطی به عموم مردم ایران ندارند. ولی پیوسته از مردم حرف می زنند تا به نام مردم چیزی بدست آورند. تا انشا ننوشته باشم بگذار روی یک فاکت فاجعه بار تکیه کنم. بیش از شانزده سال است که در مرکز اروپا زیر شکنجه های روانی شبانه روزی قرار دارم؛ همه گروه های سیاسی و فرهنگی و افراد فعال نیز از این فاجعه های باور نکردنی زندگی من با خبرند؛ همان هایی که گاه در طول ماه ده ها اطلاعیه در باب موضوعات مختلف گرم شده، می پراکنند؛ حتا یکی شان تا به امروز به من نگفته «خالو خرت چند؟» و این یعنی ... شرم دارم از بیان آنچه در دل است.

سال ها قلمی فریاد کردم که هرچه زودتر جنگلبُری باید متوقف شود؛ ولی هیچ کسی این موضوع را با اهمیت ندید! و حالا که فاجعه رخ داده، همه شده اند جنگلی!

راستی، چرا؟

زیرا اغلب در داخل و خارج میهن، به مسایل خاصی که به دلایل خاص برجسته می شوند، می پردازند. خیلی از این موضوعات دستوری به میان می آیند. یا به موضوعاتی می پردازند که دیگر جهانی شده است.
 
از سوی دیگر دور اندیشی کافی نیست تا به مقولاتی که در آینده می توانند فاجعه بار شوند، پیشاپیش پرداخته شود. هیاهو است و علاج واقعه بعد از وقوع! تازه اگر علاجی بعد از وقوع درکار باشد.

و حال بسیارانی به گزارشگران بعد از فاجعه بدل شده اند. و جالب است که همین گزارشگرانِ در حاشیه مانده، بسیار طلبکار گزارشگری می کنند چنان، که گویی بکلی در میان اند؛ که نیستند.

اینک بعد از بلای عظیمی که سیل سر مردم استان گلستان و ... آورد، شاید بعضی ها دریابند که بعد از این بریدن حتا یک نفر درخت برای اهداف تجاری و صنعتی، سیاه تلاشی ست برای سودجویی فرصت طلبانه و ویرانگری بیشتر.

سال ها این سخن را قلمی فریاد کردم. وبلاگ سبز ماسال، حافظ جنگل و طبیعت را با دستور ناکار ساختند. و من وبگاهِ «جنگلِ مظلوم» را ایجاد نمودم و همچنان قلمی فریاد زدم که بریدن حتا یک نفر درخت در تنفسگاهِ سبز و بسیار باریک شده ی ایران زمین، دیگر ممکن نیست. و وقتی حتا در تهرانِ روشن صدای فریادم را شنیدند و طرح غدغن کردن برداشت از جنگل ها را به مجلس بردند و تصویب شد؛ خرابکاران جنایتکار در منطقه تلاش کردند آن قانون مقدس را ندیده بگیرند؛ قانونی افتخار آمیز که برای اولین بار در تاریخ ایران زمین تصویب شده بود. تلاش کردند ندیده بگیرند و به من بگویند: آقای حبیبی! اینجا ما تعیین کننده ایم و نه قلم آگاهی دهنده و دلسوزی های تو و یا قانون تصویب شده. قانون کیلویی چند است؟

 در این جنایات نیرو های غارتگر پشت پرده، نقشی عظیم دارند. این ها مادرم را در ناراستای همین سودجویی ها و غارتگری های آسان، زجر کش کردند؛ زنی که عزیز مردم بود. خوانندگان محترمی که در جریان این جنایات دیرسال نیستند، باید بدانند که نظرات آن سه روحانی ربطی به جنگل و جنگل شناسی ندارد؛ نمی تواند داشته باشد؛ زیرا برای پرداختن به جنگل باید جنگل شناسی بسیار حرفه ای و همه جانبه نگر باشی. من بسیار سال است که با عشق به جنگل می پردازم؛ ولی آن زیبای هزاری، آنقدر با خود مقوله ها دارد که هنوز خود را در مدرسه ی ابتدایی جنگل شناسی می بینم. متأسفانه بسیاری از تصمیم گیرندگان در باب جنگل ها و طبیعت ایران زمین متخصصین خوبی نیستند؛ ولی در سیستم خودی و غیر خودی براحتی رییس و فرمانده می شوند. بسیاری از به اصطلاح متخصصین، شناخت کافی از جنگل ندارند، پس هوایی حرف می زنند. ولی کاغذ تخصص از دانشگاه های داخل و خارج را در دست دارند؛ لیک جیب جان هاشان تهی ست.

پس نظرات این افراد روحانی که جنگل شناس نیستند، نمی توانند باشند؛ از کجا آمده؟

باند های غارت، قدرت و جنایت در همه جا نفوذ عمیق دارند و تلاش می کنند از طریف روحانیون برای کار خود تأییدیه بگیرند. و در اغلب موارد موفق هستند، طبق همان داستان کهنه ی خودی و غیر خودی؛ در حالی که بسیاری از این غارتگران دارند ریشه ی حکومت را می زنند؛ و البته تا زمانی که به خارج نگریخته اند، همچنان خودی و دارای امتیازات گوناگون و گاه باور نکردنی می باشند؛ این زنجیره، یعنی فساد نهادینه شده که حالا جزءِ بخش بزرگی از تن حکومت و قدرت است. بگذارید تا انشاء ننوشته باشم، گواهی بیاورم از هزاران. بعدِ از نزدیک به ده سال شبانه روزی نوشتن از سوی این خدمتگزار کوچک طبیعت، در تهران روشن، انسان هایی طبیعت دوست و شریف صدای گریه فریاد های قلمزن این سطور را شنیدند، و خوشبختانه آن طرح به مجلس رفت و تصویب شد. چیزی که برای غارتگران، از جمله غارتگران منطقه ی تالش ایران، باور کردنی نبود. بعد از آن به نوعی هار شدند، هار به معنی واقعی کلمه. پس به هر چیز چنگ می زدند. و وقتی هارتر از هر زمانی شدند که اخراج علی ربیعی را پیشنهاد دادم و انجام گرفت. البته او معترضین مختلفی داشت؛ ولی پیش از همه من پیشنهاد اخراج او را در وبگاهِ «وشتن واژه ها»(رقص واژه ها) مطرح کردم و نوشتم، وزیر خائن باید اخراج شود.

زیرا بعد از تصویب آن قانون مقدس(تنفس جنگل ها)، با فشار از سوی شرکت های مختلف غارتگر از جمله شرکت غارتگر ویران کننده ی غرب استان گیلان، شرکت «شفارود» و تلاش های پشت پرده ی محمود شکری(به اصطلاح نماینده ی سه شهرستان منطقه) و در نهایت امضای آقای علی ربیعی(وزیر)، آن قانون زیبا که برای اولین بار در تاریخ ایران به تصویب رسیده بود، بیرحمانه و با بی وجدانی مطلق نقض شد، و لکه ی سیاهی بر وجدان مرده ی نقض کنندگان ضد ایرانی، نقش بست جاوید.

ولی جنایتکاران غارتگر آن تیره "پیروزی" که در پشت پرده انجام گرفته بود را آشکار نساختند. و در نتیجه بسیاری از مسئولین پایتخت از آن خبر نداشتند. و بعد از مدتی، سرمست از دوباره نوشی خون جنگل، دست به اقدامان زورگویانه و قانون شکنانه ی دیگری زدند برای پیشروی بیشتر. و این تلاش های سیاه، آن موجودات ضد ایرانی و ضد طبیعت را لو داد. در جلسه ای که با آقای خلیل آقایی، رییس سازمان جنگل ها، مراتع، و آبخیزداری کشور در ماسال داشتند، معلوم شد که جناب رییس پیش از آن با فشار محمود شکری "نماینده" ی منطقه در مجلس، آن قانون مقدس را شکسته و چون به آن زشت تن در داده، پس حالا غارتگران به سرکردگی شرکت «شفارود» دوری جدید برداشته اند برای گرفتن امتیازات جدید. به این موضوع با توضیحات کافی پرداختم زیرا در همین سایت «پیک ایران» خواندم که یکی از مسئولین امور از تهران(اگر اشتباه نکنم، آقای کیادلیری) نوشته بود آن قانون نقض نشده و ... آیا آن فرد از روی مردم فریبی چنان حرفی زده؟

به احتمال زیاد، خیر؛ او می توانست واقعن خبر نقض قانون تنفس جنگل ها را نداشته باشد. زیرا آن جنایت یواشکی در منطقه انجام گرفت. آیا هیچ یک از اعضای دولت نیز با خبر نبودند؟ چرا آن ها از آن خیانت بزرگ به ایران مظلوم و خشکانده شده باخبر بودند؛ چنانکه خود آقای خلیل آقایی از نوبخت، ربیعی و بعضی دیگر نام می بَرَد. ولی در باب آن خلافکاری بزرگ، عمدن خبررسانی نشده بود.
سر تیتر سایت ماسال نیوز: رئیس سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور در ماسال - 16 تیر 97

نوشته های داخل دو کمانَک از آنِ من است. در ضمن بعضی جمله بندی های غلط را اصلاح نکرده ام تا عین فاکت را ارائه دهم.

«... آقایی افزود: رئیس شورای اسلامی استان شما گیلان جایی گفته است که روستایی که یک درخت را بریده است می‌اندازند داخل زندان اما ماشین، ماشین قاچاق چوب می‌کنند. این من را خیلی ناراحت کرد.
رئیس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور با اشاره به قضایای شرکت جنگل شفارود(یعنی ویران کننده ی اصلی منطقه ی تالش) و حقوق معوقه قرقبانان این شرکت گفت: آقای شکری! با عرض معذرت من این موضوع را نمی‌پذیرم. آقای وزیر(علی ربیعی) دستور دادند(نقض آشکار قانون). شما و آقای کلابی چند بار تشریف آوردید من کتباً دستور دادم(یعنی نقض قانون مقدس برای ایران زمین را ایشان که مسئول حفظ طبیعت ایران است، به تقاضای محمود شکری و شرکا دستور داده!). به آقای یوسف پور هم گفتم. برداشت جنگل جلگه‌ای را باید داده باشند(این فرد "متخصص" و رییس شده، نمی داند که جنگل جلگه، دیوار دفاعی جنگل کوهستان است؛ ولی رییس است، زیر فشار، امضا می زند و براحتی به سود غارتگران قانون می شکند!). از آقای نوبخت پرسیدم گفت داده‌اند. آقای یوسف پور هم گفتند که داده‌اند. من دیگر نمی‌پذیرم که حقوق ندارند بدهند. من درخت افتاده و شکسته هم نمی‌دهم. شما اراضی جلگه‌ای دارید بروید بردارید(آگاه بودن از نقض آشکار قانون). اگر روزی هم بخواهم شکسته افتاده بدهم خودم می‌دهم(جناب خلیل آقایی  محترم! شما مسئول حفظ طبیعت این سر زمین می باشید؛ شما چکاره اید که می فرمایید خودم می دهم!؟ پس موضوع آن قانون که در مجلس تصویب شده چه می شود؟!). این نقطه امتیازی را به شرکت‌های مازندران داده نشده است.»

یعنی رییس منابع طبیعی کل کشور دارد می گوید، آن قانون فقط برای منطقه ی تالش شکسته شده.

راستی، چرا آن قانون بسیار مفید را فقط برای منطقه ی غرب استان گیلان شکستند؟

 زیرا همین آقای محمود شکری، نماینده ی مجلس، چند سال پیش، در جلسه ای که بین مسئولین تشکیل شده بود، بخاطر ندادن امیتاز بیشتر به غارتگران از سوی رییس منابع طبیعی، با فحاشی و بیان رکیک ترین واژه ها زد زیر گوش رییس منابع طبیعی و یک گوش آن مرد خدمتگزار میهن را کر کرد. ولی جناب خلیل آقایی با نقض قانون و خیانت به ایران زمین، گوش خود را حفظ کرده! در اینترنت در این باب فراوان مطلب نوشته شده؛ که من نشانی یکی را اینجا می گذارم. «ضرب وشتم مدیرکل منابع طبیعی گیلان توسط یک نماینده مجلس برای ندادن مجوز بهره‌برداری ازجنگل!»

یکبار هم آقای شکری در جلسه ای در ماسال گفته بود: شرکت شفارود ده هزار هکتار جنگل را در اختیار دارد، پس باید به آن ها امتیازات ویژه داده شود(نقل به مضمون)؛ و جالب است که هیچ یک از مسئولین شهرستان ماسال نپرسیدند، به چه دلیلی شرکتی می تواند ده هزار هکتار جنگل که سرمایه ی عمومی و ملی است را در اختیار خود داشته باشد؟!

بعد از این جنایات بی حساب در منطقه، حالا سیل براحتی ایجاد ویرانی می کند. در حالی که مردم تالش با تجربه ی تاریخی گذشتگان خود، گاه خانه ها را حتا نزدیک به رودخانه می سازند اما سیلاب نمی تواند به آنجا برسد. ولی حالا سیلاب بسیار یورشگر و ویرانگر است چنان، که در محاسبه نگنجد و مسیر نیز نمی شناسد. زیرا آن بخش عظیم آب که جنگل ها و بوراغ ها، یعنی بوته زاران وخار زاران وسیع غیر قابل گذر، به خود جذب می کردند، حالا بکلی ویران شده اند. یعنی نه فقط بخش بزرگی از جنگل، بلکه تمام سیستم بسیار پیچیده، زیبا و دل انگیز جنگل در منطقه لگدمال گشته و هم با ماشین آلات جنگلبُر ها به نابودی کشیده شده. اخیرن فیلمی از محققان و دانشمندان قفقاز شمالی دیدم، که می گفت، جنگل انبوه و دست نخورده، ضد آفت تولید می کند. به همین دلیل شمشاد زاران شمال ایران بعد از ویرانی جنگل ها، بیمار شدند و بخش اعظم آن خشیکید. بخش بزرگی از جنگل نیز بیمار گشت و نابود شد. شمشاد درختی خوشبو، طبی و آرامش بخش می باشد و در چهار فصل سبز است. یکی از سخترین چوب ها را دارد که به آسانی نمی پوسد. نام دیگرش «کیش» است که واژه ی کشور(کیشور = سر زمین دارای آداب و آیین = ایران) در آن بُن دارد و داستانی بلند؛ بمانَد. کیش در واقع شاخه ی زیتون ایرانیان است.
بی توجهی، بی تفاوتی، کم کاری، بدکاری، "علاجِ" واقعه بعد از وقوع کردن(البته اگر انجام گیرد)، باند بازی و گروه گرایی های همراه با بی انصافی مطلق، وجدان مردگی، خودخواهی، رواج خرافات و برخورد های بیمارگونه، ندانمکاری، دانش ناکافی، دروغگویی، فساد، رشوه خواری، سَهمبَری از خلافکاری های اقتصادی و قانون شکنی ها، شفاعت برای خلافکاران خودی، و سودجویی به هر قیمتی در کشور ما پیوسته بُن بست ساخته و کار ها بجایی می رسند که دلسوزی، میهن دوستی و طبیعت دوستی، اغلب در حد شعار و حرف می مانَد؛ یعنی غارتگران، بیرحم و غارتی می برند، و تو نیز اگر از این غارات و جنایات دلتنگی، شعار خود را بده، حرف خود بزن؛ چه اِشکالی دارد؛ به آزادی گفتار و قلم باید احترام گذاشت. در نتیجه عملن برای نجات طبیعت میهن کاری اساسی حتا از سوی دلسوزان، عمومن انجام نمی گیرد. یعنی نمی تواند با چنان سیستمی(غارت آشکار و باند بازی) کاری نیک انجام گیرد. گواه، فراوان است. یک نمونه اش وضعیت بسیار خطرناک دریاچه ی ارومیه است و دلایل مختلفی وجود دارد که عمدی خشکانده شده.

و در چنین موقعیتی، هشدارفریاد های پیوسته ی ما دوستداران محیط زیست و طبیعت، «چون گردکان بر گنبذ است!»

این معضلات مزمنِ بسیار بغرنج، با حرف و سنگِ مسئولیت از شانه ی خود برگرفتن و بر شانه ی دیگران گذاشتن، درست نمی شود(کی بود، کی بود؟ من نبودم!) دیگه کاربُرد نداره.

باید برنامه های دقیق داشت برای اجرا؛ باید استوار، بسیار استوار دست به عمل زد؛ و همزمان به سیستم فساد و مفسدان یورش عملی شدید بُرد تا کارساز شود. وگرنه همه چیز در حد حرف می مانَد که حاصل آن خستگی، بی باوری و  بی اعتمادی است و در نهایت بی تفاوت شدن و فقط سر خود را گرفتن تا نشکند. او که این نداند کیست؟ که چنین جامعه ای در راستای خوشبختی نیست؛ بلکه در ناراستای ویرانی قرار گرفته؛ و چنان حکومتی بی هیچ تردیدی در مسیر سقوط قرار دارد.

و حال این پرسش پیش می آید که فرزندان شریف ایران در داخل سیستم حکومتی، توان در هم شکستن نیرو های غارتگر و ویرانگر را دارند؟

به نظر من افراد شریف و سالم داخل حکومت چنان توانی ندارند، زیرا بخش بزرگی از غارتگران جزء تن حکومت اند. و چنان قوی می باشند که بسیارگاه کسی تلاش نمی کند سر به سرشان بگذارد؛ پس تا حکومت شان بمانَد؛ غیر دزد ها نیز گرچه مستقیم با غارتگران همکاری نمی کنند، اما سکوت پیشه می کنند. ولی درس کلاس تاریخ چیز دیگری را به ما می گوید؛ می گوید: در تنی که فساد، که مایه ی تباهی است ایجاد گشت؛ همان مایه ی ناماندگاری و سقوط حتمی ست. یعنی برانداز اصلی در درون خود حکومت است. وگرنه مگر می شد مادر بسیار مهربان و دوست داشتنی مرا زجر کش کرد، چون پسرش با مفسدان درگیر است و کوتاه نمی آید.

در خارج از میهن نیز وضع سر در گمی در بین ایرانیان "فعال" و مدعی چنان حاکم است که بسیاری از سایت های فارسی زبان، بخش محیط زیست ندارند! و اغلب، اخبار محیط زیستی منتشر نمی کنند، مگر فاجعه ای رخ دهد. زیرا فکر می کنند موضوعاتی که مطرح می سازند از اهمیت بیشتری برخوردار است! در حالی که بدون محیط زیست پاک، طبیعت زیبا و حیات وحشِ دل انگیز، همه چیز بر باد است.
حال شاید برای بعضی از دوستان سوال پیش آید که گذشته از شکستن آن قانون، چه موارد خلاف قانونی دیگری در غرب استان گیلان صورت گرفته؟

موارد خلافکاری غارتگران به سرکردگی شرکت شفارود بیشمار است؛ آن ها گذشته از غارت جنگل، همیشه تلاش کرده اند در امور گوناگون از طریق نیرو های امنیتی شرکتی فعال و همه جانبه داشته باشند. صبح زنگ می زدم و می دیدم، اعصاب مادر شریف مرا آتش زده اند. آرامش می ساختم؛ و برایش توضیح می دادن که با دروغ پراکنی قصد اذیت کردن ترا دارند. غروب همان روز وقتی زنگ می زدم می دیدم، دوباره آن زن شریف که بسیار به او مدیونم؛ فراوا به من آموخته، را دوباره به آتش کشیده اند. باز برایش توضیح می دادم و آرام می شد. بعد برای اینکه به من بگویند ما اینیم؛ اینبار بعضی نیرو های امنیتی، نزدیک ترین افراد به خانواده ی ما را مجبور می کردند تا بروند و در نزد مادرم علیه من دروغ پراکنی کنند. بعد که برایش توضیح می دادم؛ با تعجب می گفت: آخر مگر می شود این ها که نور چشم منند، بیایند و با دستور دیگری دروغ پراکنی کنند؟!
می گفتم دلخور مشو؛ آن ها دارای خانواده و فرزند هستند و از روی ترس، آنگونه برای خود گارانتی می خرند؛ و به همین خاطر، من از آن ها دلخور نیستم. و این ناکسی بی مانند را تا جایی ادامه دادند که در نهایت، مغز آن زن فداکار و بسیار شریف، دیگر تاب نیاورد و سکته ی مغزی کرد و رفت. پدر نیز که وابستگی شدیدی به آن زن فداکار و مهربان داشت؛ مدتی بعد در پی او رفت. و من اینک بی نهایت به آن ها بدهکارم. در ضمن اخیرن خواهر زاده من، هاشم عابدی را در تهران به قتل رساندند و نمی گذارند پیگیری شود. بعد از بار ها رجوع کردن خانواده؛ بالاخره یک مأمور با وجدان که مسئول پیگیری بود، گفته: دست یک فرد دولتی در کار است و از پیگیری جلو گیری می کند. این تنها جوابی است که بعد از ماه ها خانوداده دریافت کرده.

گذشته از جنایات غارتگران با کمک بعضی افراد امنیتی؛ شرکت شفارود و گروه ها و افراد غارتگر منطقه، بار ها در منطقه قانون شکنی کرده اند. مثلن جنگل منطقه ی شاندرمین را بیرحمانه غارت کردند، بی آنکه اجازه ی غارت داشته باشند. جنگل کهن تاسکوی ماسال که گاه قطر درختانش به بیش از دو متر می رسید، را غارت کردند. مردم ماسال کامیون های دارای چوب غارتی و قاچاقی را بردند و به مسئولان در مرکز شهر سپردند. به آن ها گفته شد، حالا بیگاه است، پگاهِ بیایید* تا با همکاری هم خلافکاران را به دست قانون بسپاریم. صبح مردم وقتی رفتند، نه کامیون های پر از چوب و نه رانندگان و شرکا، هیچ کس نبود. بعضی مسئولین شهرستان ماسال با ستاندن رشوه، نیمه شب آن ها را فراری داده بودند؛ و بعد با فشار، سرو صدا ها را خواباندند. سال های سال از ماسال چوب قاچاق به مناطق مختلف با اجازه نامه ی رسمی فرستاده می شد که بعد از افشاگری های روشن من، هنوز هیچ کسی جوابگو نشده؛ در حالی که من افراد خائن را معرفی کرده ام. به بهانه ی ساختن سد شفارود، بخش عظیمی از جنگل را غارت کردند و بردند چنان، که حالا آن منطقه دیگر شباهتی به گیلان زمین ندارد؛ منطقه ای است بیابان شده و ترسناک. کلمه ی ترسناک را هوایی بکار نبردم؛ برای مردم گیلان دیدن چنان جایی در استان گیلان براستی ترسناک است، زیرا کاملن نا آشناست. یکی از دوستان که از آنجا گذشته بود، برایم نوشت وقتی رسیدم، احساس کردم در خلخال هستم. خلخال - منطقه ای کوهستانی و خشک است در استان اردبیل.

 اخیرن سیل در شهرستان تالش ویرانی های بی سابقه ای ایجاد کرد و همه نیز می دانند که بخاطر دستبرد به جنگل و طبیعت است؛ ولی سایت های حکومت عدل اسلامی حتا یک جمله در این باب ننوشتند. تنها، وبگاهِ «جنگل مظلوم» صدای مظلومیت جنگل را فریاد کرد و بس. دیگران با نوشتن یک سری انشا تلاش کردند با مردم فریبی خرابکاری ها را ماستمالی کرده، گمراهی ایجاد نمایند.

سرهنگ اصلانی رییس نیروی انتظامی شهرستان ماسال، یکبار گفت: « «قطع درختان جنگلی به منزله غارت و تاراج منابع ملی است»؛ و بعد از آن، بلافاصله بازنشسته اش کردند. این ها که برشمردم، نوک کوه یخ عظیم خلافکاری و قانون شکنی بود(قانون خود حکومت اسلامی منظور نظر است)، و «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»

این یعنی فساد، سیستمی، سرتاسری و همه گیر شده و می رود تا نقش برانداز اصلی حکومت را بازی کند. و این میان به نعل و میخ زنندگان حکومتی هنوز دارند خود را گول می زنند.

* پگاه و بیگاهِ ایرانی، همان صبح و غروب عربی ست. در ساختن این دو واژه ی مرکب از قاعده ای بسیار کهن، سود جسته شده. بر مبنای همین قاعده آن شعر کهن و مشهور سغدی(آهوی کوهی ...) سروده شده است. طبق آن قاعده ی کهن، هرچه سر به بالا دارد، در آغازش پِ، بکار می رود. و هرچه سر به پایین و فرو شدن دارد، در آغازش وی(بی - تغییر شکل یافته)، بکار برده می شود. پِگاه، یعنی جای بر آمدن خورشید؛ جای بالا آمدن. و ویگاه(بیگاه)، یعنی جای پایین رفتن خورشید؛ جای فرو شدن. و آن دو در دو بُندار(مصدرِ) «پِشِن» = بالا رفتن. و «ویشِن» = پایین رفتن، بُن دارند. واژه ی بسیار کهن ایرانی «ویشَه»(تالشی) = بیشَه(فارسی)، نیز در همین بندار «ویشِن»، بُن دارد. شکل پهلوی آن واژه «ویشَک» است.

در ضمن این روز ها یک اصطلاح من در آوردی بی جای ساخته ی «فرهنگستان ...» چپ و راست بکار می رود که ربطی، هیچ ربطی به اصل موضوع ندارد؛ و آن فرازِ بیجا، «سامانه ی بارشی» است.
چرا بیجا؟
زیرا سامُون = سامان = آنچه در سا = سایه، قرار گرفته و در امان است. سا(تالشی) = سایه. پس سامُون = سامان، یعنی در سایه قرار گرفته و از باران و برف در امان است و نور خورشید مستقیم به آن نمی تابد. حال در نظر بگیرید که سامانه ی بارشی در آسمان ها، که هیچ آرام و قراری ندارد، چگونه می تواند در سایه و در امان باشد؟!

راستی، این اشتباهات عجیب از کجا می آید؟!

آیا سازندگان از این دست واژه ها و اصطلاحات مردم را به تمسخر گرفته اند؟

به نظرم اینطور نیست؛ آن ها به بُن واژه ها دست رسی ندارند؛ گرچه در رشته ی خود ممکن است حتا دانشمند باشند، ولی توان بُن یابی را دیگر ندارند؛ پس با برداشت هایی واهی، بی آنکه بُن بشناسند، تصورات غلط خود را درست پنداشته، آن غلط ها را پاکار(فوندامنت) قرار می دهند، و نتیجه این می شود که ساخته هایشان بیشتر شبیه شوخی است تا امری تحقیقی و با تدقیق(باریک بینی). از این دست شوخی یکی «شهر آوَرد» = جنگ شهر، است، بجای «مسابقه» ی عربی و «ورزنش» ایرانی، که آن نیز چون «ورزش»، در بندار ایرانی ورزیدن، بُن دارد. یکی دیگر «فرایند»، است که هیچ ربطی به پروسه = روند، ندارد. و متأسفانه از این دست، بسیار است.


[کد مطلب: 179243] [تاريخ انتشار: هشتم فروردين ۱۳۹۸ برابر با بيست و هشتم مارس ۲۰۱۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی

سرخط اخبار پيک ايران در سايت شما

كد زير را كپى كنيد و در جاى مناسب در سايت خود قرار دهيد


Contact us: