دولتِ پنهان یا نهادهای موازی


زیتون ـ مهسا محمدی: «موازی کاری با دولت صلاح نیست» این گفته خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی است که در شهریور ماه سال گذشته در نشست مجلس خبرگان بیان شد؛ نشستی که رییس‌جمهوری، گویا به حالت قهر بابت همین موازی‌کاری‌ها، در آن شرکت نکرده بود.

آن روز خامنه‌ای همچنین تاکید کرد که «ایجاد تشکیلات و کار موازی با دولت نیز به صلاح و موفق نخواهد بود و تجربه ثابت کرده است که کار باید به وسیله‌ مسئولان آن، در مجاری قانونی انجام بگیرد.»  این سخنانِ کسی است که  از «ولایت فقیه» و «بیت رهبری» و  نهادهای وابسته به آن یک «نهاد» تمام عیار و اجرایی ساخت و  می‌توان گفت یکی از موثرترین افراد در شکل گرفتن نهادهای موازی‌ مورد اشاره در ایران است و همچنان در موقع لزوم تمام و کمال از آنان دفاع می‌کند.

در وضعیتی که با افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی به ایران بر اثر تحریم‌ها و کاهش روزافزون فروش نفت، نیاز به انسجام در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و کاهش هزینه‌‌های اقتصادی دولت بیش از پیش احساس می‌شود، «دولت پنهان» و یا به عبارتی همان نهادهای موازی همچنان وبال سیاست و اقتصاد در این کشور است. به طوریکه به ازای هر «سیاست» چندین سیاست‌گذار در قانون و فرای آن دیده شده و برای هر ردیف بودجه برای یک وظیفه مشخص  چندین نهاد طلبکار دولت هستند. بدنه‌ای حجیم، ناکارآمد و پرهزینه که سیاست‌های اتخاذی در بخش‌های مختلف آن به ندرت بر هم منطبق‌اند.

انواع موازی‌ها

با وجود این، تنها رهبر ایران نیست که به سنت نامیمون موازی‌کاری در ایران پر و بال داد. شاید بتوان گفت بذر اولیه این تناقض آسیب‌زا در قانون اساسی کاشته شده آنجایی که برای یک «جمهوری» دارای رییس جمهوری، رهبر مشخص شده و اختیارات نامحدودی به وی داد شد و  به سپاه در قامت ارتش و حتی فراتر از آن اجازه رشد داده شد.

درباره نهادهایی مانند شورای نگهبان هم هر چند در قانون برای آن وظایف موازی با مجلس دیده نشده اما عملکرد این نهاد به شکلی است که این تداخل در آن دیده می‌شود. یا در موردی مانند تشخیص مصلحت نظام موازی کاری فعلی این نهاد با مجلس اساسا در شرح وظایف مجمع تشخیص هم نیامده است. به عنوان مثال دخالت آن در روند تصویب لوایح FATF اساسا غیرقانونی بوده و اعتراض نمایندگان و دولت را هم در پی داشت. کار به جایی رسید که نمایندگان مجلس عناوینی مانند «مجلس سنا» و «شورای نگهبان دوم» را به این نهاد دادند و خواستار آن شدند که اگر نظام خواستار تداوم «دخل و تصرف»‌های مجمع تشخیص در روند قانو‌گذاری است، آن را به عنوان «مجلس سنا» وارد قانون کند. در بسیاری از موارد نقش‌ها و کارویژه نهادها هر چند کاملا بر هم منطبق نیستند، اما آنقدر همپوشانی دارند که کار یکدیگر را مختل کنند، یا چنانچه در ایران رخ داد با اختیارات نامحدود یکی، در اینجا مثلا رهبر، دیگری عملا به «تدارکاتچی» بدل شود.

بخش عمده‌ای از این نهادها و ستادها هم در ابتدای انقلاب ایران و متناسب با شرایط «انقلابی»، موازی با دولت قانونی سربرآوردند. نهادهایی که به نظر می‌رسید باید موقت باشند و فقط برای رتق و فتق امور در روزهای ابتدایی بعد از انقلاب شکل گرفته باشند. اما چنین نشد و همچنان به عنوان بخشی از این بدنه بی‌شکل عظیم باقی ماندند و گاه حتی کارکردهای جدیدِ پیشبینی نشده در اساسنامه‌های خود پیدا کردند.

در کنار این نهادهای قانونی‌شده، نهادهای غیرقانونیِ بدون نام، اما فعالی هم وجود دارد که هر چند، خودسر و آتش به اختیارند و منابع را در اختیار دارند اما نام و نشانی ندارند برای پاسخگویی احتمالی و به عنوان مثال زیر لوای مداحان هستند و نظرکرده رهبر.

به طور کلی به نظر می‌رسد که روند ساخت و تثبیت نهادهای موازی به این صورت است که در ابتدا نهاد مورد نظر بنابر ضرورت یک مقطع تاریخی، از نگاه بنیان‌گذارنش، به شکل فراقانونی شکل می‌گیرد و بعد از آن به مرور در قانون گنجانده می‌شود، زیرمجموعه‌سازی می‌کند و برای آنان ردیف بودجه تعریف می‌شود. این نهادها در اکثر موارد نظارت‌پذیر نیستند و تبدیل به اختیارداران بی‌مسئولیت می‌شوند.

با اتخاذ معنایی گسترده برای تعریف یک نهاد موازی، اگر بخواهیم آن را شامل همه نهادهایی بدانیم که وظایف تعریف شده برای آنان در قانون، یا اعمال خودسرشان که در جمهوری اسلامی پذیرفته و تحمل می‌شود، با حوزه وظایف و اختیارات سه قوه مجریه، قضاییه و مقننه تداخل دارد، به لیست بلندبالایی می‌رسیم. می‌توان به این لیست نهادهای موازی درون این قوا را هم افزود مانند دادگاه‌های انقلاب در قوه قضاییه که خود مجال دیگری می‌طلبد.

رهبر موازیِ رییس جمهور و از سوی دیگر هیات حل اختلاف قوا خود موازی و منصوب رهبر، سپاه موازی ارتش، نمایندگان ولی فقیه در استان‌ها و شهرها موازیِ استانداران و فرمانداران، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی و اخیرا مجمع تشخیص مصلحت نظام موازیِ مجلس، اطلاعات سپاه موازیِ وزارت اطلاعات، سپاه قدس  موزای وزارت خارجه (لااقل در منطقه) ، سازمان فرهنگی و هنری شهرداری و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و بخش فرهنگی سپاه و بسیج موازیِ وزارت ارشاد، دادگاه‌های انقلاب و روحانیت و شوراهای ریز و درشت نظارت بر فضای مجازی و صاحب اختیار در این حوزه نهادهای موازی و همپوشان در درون  قوه قضاییه، نیروهای لباس‌شخصی‌ها و بسیج موازی نیروی‌ انتظامی، موازی‌کاری‌های مساجد با مدرسه در آموزش و پرورش، و ده‌ها نهاد ریز و درشت دیگر که موازی قوای سه‌گانه کشور در حال فعالیت ‌اند و «دولت پنهان» را می‎سازند.


«سپاه» را شاید بتوان نقطه اشتراک اکثر نهادهای موازی موثر بر سیاست، اقتصاد و فرهنگ کشور در رده‌های پایین‌دستی رهبر دانست. نگاهی به سفرای ایران در منطقه حاکی از آن است که آنان نه از وزارت امور خارجه که از سپاه به آنجا رفته اند. پیمانکاران بزرگ اقتصادی که عملا نه پیمانکار که کارفرما و سیاست‌گذاران اقتصادی هستند از سپاهیانند. کنترل‌ کنندگان مرز که بر ورود و خروج و قاچاق و تنظیم بازار نقش دارند کسی به جز نیروهای سپاه نیستند.

روند تاریخی موازی کاری

در هر کدام از دولت‌های بر سرِ کار آمده در ایران بالاخص بعد از آغاز رهبری آیت الله خامنه‌ای، یکی از عوامل موثر بر پیشبرد سیاست‌های خرد و کلان دولت، میزان انطباق سیاست‌های آن با خط و ربط «موازی‌ها» بود.

عدم انطباق احتمالی دو پیامد داشت. اول اینکه سنگ‌اندازی در کار دولت و نهادهای قانونی دیگر تا بدانجا پیش می‌رفت که مثلا در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی از درون آن نقل‌قول‌ها مشهوری درآمد؛ مانند «من یک تدارکاتچی هستم» و اینکه دولت «هر نه روز یک بحران» را از سر گذراند. این حرف‌ها به همین دست‌اندازها و موانع داخلی ساخته شده توسط نهادهای موازی قانونی و غیرقانونی اشاره دارد که عملا دولت را فلج کرده بود. در مجلس ششم نیز وضع به همین منوال بود.

پیامد دوم این اتفاق آن است که برای دولتِ بر سرکار، مفری برای کم‌کاری‌ها و عدم تحقق وعده‌هایش ساخته می‌شود. وجود دولت پنهان قابل انکار نیست، اما اینکه عدم توفیق یک دولت تا چه اندازه ناشی از فساد داخلی و کم‌کاری آن است و تا کجا ناشی از کارشکنی‌ها، با وجود این مانع ، قابل محاسبه نیست و به این ترتیب بدنه اجتماعی حامی دولت نمی‌تواند آن را پاسخگو نگاه دارد.

در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد اما، بالاخص در دوره اول و تا اواسط نیمه دوم اوضاع بر وفق مرادشان بود. دولت آشکار و پنهان منافع و اهداف مشترکی را دنبال می‌کردند. تنها زمانی که احمدی‌نژاد سرکش شده و دست به نافرمانی‌ زد این فاصله خود را نشان داد.

حسن روحانی اما در ابتدا به نظر می‌رسید که شمشیر را برای موازی‌ها از رو بسته است. با زبان طعنه و کنایه گاهی آنان را «دولت پنهان» خواند و گاهی «دولت با تفنگ». با روسای دولت پنهان، از آیت‌الله خامنه‌ای گرفته تا روسای سپاه جدل لفظی و رسانه‌ای کرد و در نهایت هم بضاعتش در این حد بود که با استناد به شرایط  بد ناشی از فشار اقتصادی تحریم،  بودجه چند نهاد مذهبی را کم کرد. نهادهایی که به گفته اسحاق جهاگیری «با نفوذی که در ریاست جمهوری، سازمان برنامه و بودجه یا مجلس در گذشته داشتند، امروز تبدیل به عضوی از بودجه کشور شده‌اند، به طوری که بودجه آنان اگر در ابتدا یک میلیارد بود، بعد به پنج میلیارد و در حال حاضر تا ۲۰ میلیارد افزایش پیدا کرده است و این در حالی است که قرار نبود آنها از دولت بودجه بگیرند.»

در میان همین کشمکش‌ها بود که رهبر جمهوری اسلامی «موازی کاری» با دولت را نادرست خواند. در همان زمان عزت‌الله ضرغامی، رئیس سابق سازمان صدا و سیمای ایران، در مصاحبه‌ای آشکار کرد که برخی نهادهای زیر نظر آیت‌الله علی خامنه‌ای، خواهان اداره کشور به جای دولت حسن روحانی شده بودند که رهبر ایران با آن مخالفت کرد.

این بدان معناست که دولت موازی مذکور، یک دولت کامل است و بازوهای اقتصادی، نظامی و سیاسی خود را دارد و می‌تواند به تمامی جایگزین دولت انتخابی شود.

با وجود این تاکید، خامنه ای، عملا نه خودش و نه هیچکدام از این نهادهایی که دستان و چشمان او محسوب می‌شوند، دست از موازی‌کاری و ایجاد اختلال در کار نهادهای قانونی که خود کج‌دار و مریز پیش می‌رفتند، نکشیدند.

در یکی از موارد اخیر هم محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در اعتراض به آنکه در دیدار با بشار اسد، متحد منطقه‌ای جمهوری اسلامی، حضور نداشت، استعفایی اینستاگرامی داد و در نهایت با دلجویی رقیب‌اش قاسم سلیمانی به کار بازگشت.

چانچه پیش از این هم اشاره شد بخشی از این موازی‌کاری از تناقض نهفته در قانون اساسی برمی‌آید، مانند مورد رهبر و شورای نگهبان، «زیتون» در نظر دارد در این پرونده به بررسی این دست از تناقض‌ها بپردازد. در ادامه نیز با تمرکز بر اقتصادِ موازی‌ها به شرح فعالیت اقتصادی آنان پرداخته و بر چگونگی نظارت و حسابرسی و گردش مالی این نهادها تمرکز می‌کنیم.


[کد مطلب: 182504] [تاريخ انتشار: بيست و دوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با دوازدهم مه ۲۰۱۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با شانزدهم مه ۲۰۱۹ ، 09:54:53 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
سلام دوستان. تصمیم داشتم تا اواخر یونی(ژوئَن) سکوت کنم و خواهم کرد. ولی مایلم خطاب به مدیران انگلیسی نیز این منگفت من اینجا منتشر شود. «ترزامی: حکم زندان ارس امیری بی نهایت تکان دهنده بود»(«پیک ایران»). و جواب من در نظرگاهِ همان خبر: «خانم ترزامی محترم، من در مورد درستی و یا نادرستی اتهام آن خانم خبر ندارم و نظر نمی دهم. بگذار ارگان های بی طرفی در آن مورد تحقیق نمایند و نتیجه را اعلام دارند. حکومت ایران و حکومت شما با هم درگیرند. من ولی هیچ درگیری ای با حکومت شما نداشته ام؛ چرا کودک مرا ربوده اید؟! شاید بگویید یا به شما بگویند، حرف حبیبی درست نیست تا این فاجعه را لوث کنید یا لوث کنند. پس چه باید کرد؟ باید از سوی شما که از امکانات وسیع برخوردار هستید، جلسه ای حقوقی و عمومی گذاشته شود و من هم بتوانم در آن شرکت کنم، تا جنایتی بی سابقه و باور نکردنی که سازمان امنیت شما مرتکب شده را برای شما(اگر خبر ندارید) و همه ی مردم انگلیس و جهان افشا نمایم. «این گوی و این میدان»، «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!» از نظر شما ها «مرگ خوب است، ولی برای همسایه!» این است بدبختی این جهان پر از بیداد.»
نوشته شده در تاريخ بيست و پنجم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با پانزدهم مه ۲۰۱۹ ، 08:51:10 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
«مديران آلماني به كشورشان وفادارند نه به يك فرد»(محمود سریع القلم)جناب سریع القلم،نظر شما اصلن استوار نیست!مدیران امنیتی آلمان به همراه یک نیروی امنیتی ایرانی، جنایاتی را مرتکب شده اند که در تاریخ نوین، بی نمونه است.تا اواخر ماهِ یونی به حکومتگران آلمان و انگلیس فرصت داده ام این جنایات را متوقف و دادرسی کنند.پس تا آن زمان صبر می کنم. کوتاه همینقدر بگویم که مدیران امنیتی و در پی آن سیاسی آلمان در جنایاتی علیه حقوق کل بشریت،دست داشته اند که به وضوح ناوفاداری به کشور آلمان، قانون آلمان و به خطر انداختن حیثیت این کشور را می نماید.در ضمن از من هیچ حرکت ضد قانونی، ضد آلمانی سر نزده؛و مردم با فرهنگ آلمان در نزد من احترام خاص دارند. لطفن به نظرگاه این مطلب از جناب فریبرز رئیس دانا در سایت «اخبار روز»رجوع کنید و نظر مرا آنجا بخوانید. «حقوق ما مردم در سفارت آلمان»در ضمن آنجا جناب کامیار مفید(همان بیداری ایرانی-از آلمان)نیز نظر داده.اینبار نظر ایشان خطاب به من منصفانه تر است.من شکی ندارم که اگر افرادی حتا به شدت مخالف من، متوجه شوند چه رخ داده، حتمن نظرشان بر می گردد؛ زیرا این جنایات بی سابقه است
نوشته شده در تاريخ بيست و پنجم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با پانزدهم مه ۲۰۱۹ ، 08:48:20 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
سلام دوستان. منگفتی در باب سخن جناب محمود سریع القلم نوشتم و ارسال کردم که ضروری ست اینجا نیز منتشر شود، زیرا هم به موضوع «دولت پنهان» مربوط است و هم برای آشنایی با واقعیات بسیار بسیار مهم می باشد. و هم دفاع است از قانون و قانون آلمان و حیثیت کشور آلمان. بعضی ها(شاید بخاطر دوری) در باب دیگر کشور ها نطرات غیر واقعی دارند؛ بسیار غیر واقعی. به عنوان نمونه جناب سریع القلم در باب مدیران آلمانی، نظری رویایی ارائه داده!
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 19:06:26 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
سلام دوستان. برای اینکه این نوشته های تاریخی، بی نمونه و منحصر به فرد در زمانه ی ما، مورد سو استفاده فرصت طلبان قرار نگیرد؛ در آینده اگر احتیاج به گسترده نویسی بود، به شکل مقاله ارسال می کنم. در ضمن می خواستم وبلاگی به نام «روشنگری» ایجاد نمایم و آنجا هر روز بنویسم. به آن کار هنوز دست نزدم. من اهل جنگ و جدل نیستم؛ به همین خاطر به انگلستان و آلمان تا اواخر یونی وقت داده ام که به این جنایات بی سابقه در تاریخ نوین بشری، هم رسیدگی کنند و هم ادامه ی آن ها را متوقف سازند. پس امیدوارم در آینده احتیاج به نوشتن از سوی من نباشد.
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 18:37:11 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
این ها مشکلات خصوصی نیست؛ شما ها دست به جنایاتی بسیار وسیع و عمومی و بی سابقه زده اید و حالا باید افشا و رسوای تاریخ شوید. این رسم تاریخ است که پیوسته تکرار می شود. بخوبی دیده می شود که داری تلاش می کنی رد گم کنی؛ این بازی ها دیگر خیلی کهنه شده. این سایت کاری کرده که یاد آن در تاریخ نوین ایران خواهد ماند؛ و شما ها و اربابان خوب می دانید چه کرده. و هم می دانید که چقدر بازدید کنندگان سایت افزون شده اند. چون چنین انتظاری را نداشتید، حالا داغ کرده اید، این است مشکل شما ها. «این جهان کوه هست فعل ما ندا ...» زمانی که دست به جنایات بی سابقه می زدید، باید فکر امروز را نیز می کردید. کجای نوشته های من خصوصی است؟! یک جمله را نشان بده. آنچه من می نویسم در راستای مقدس افشای جنایات است. اگر مربوط به خانواده ی من نیز می شود؛ باز بر می گردد به جنایات عمومی شما ها و اربابان تان. کافی ست شرم را غورت دهی؛ دیگر هر کار می کنی. بله، پر رویی یک شیوه ی رایج است. اگر اثری از انسانیت با خود داشتی، باید از این همه بیداد باور نکردنی بر خود می لرزیدی. خود را به آن راه زدن درمان نیست؛نشانه ی فرو شدن هر چه بیشتر است
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 14:41:22 توسط ضد اسلام
پیک ایران باز این کاربر لیثی حبیبی - م. تلنگر روی منبر رفته! مگر ننوشتید که متن نظرات بایستی با موضوع نوشته یا مقاله ارتباط داشته باشد؟ نه مشکلات زندگی خصوصی یک نفر در اینجا منتشر شود! حوصله کاربران را سر میبرید و از سایت تان فراری میدهید! از من از پیش گفتن!
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 12:44:12 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
در ضمن ا. ق.(قواد)*همان فردی است که آقای فواد تابان مزخرفات او را در صفحه ی اصلی سایت «اخبار روز» منتشر می سازد!ولی وقتی خود فروختگان و اوباش اینترنتی آنجا به من می تازند، من حق جوابگویی ندارم! نفرین و شرم بی پایان تاریخ بر شمایان باد! و سوالی از نیرو های امینتی آلمانی و انگلیسی دارم: در این ناجوانمردی های مطلق، شما ها چرا به من و کودک من یورش آورده اید؟! من که نه با انگلیس و نه با آلمان درگیری ای نداشته ام؛ شما چرا؟! * نمونه ای از نوع قوادی ا. ق.: فرهاد(آ. ر.) تالش و فامیل دور ماست. ما ایرانیان همه در یک ساختمان 12 طبقه زندگی می کردیم؛ و طبیعی است که آشنایان به هم سر می زدند. روزی به خانه ی فرهاد رفتم، اردشیر قلندری داشت شیوه ی خاص قوادی خود را برای فرهاد با شوق تمام و خنده تعریف می کرد. با وارد شدن من کمی جا خورد، ولی برای اینکه وانمود کند موضوع قوادی امری عادی ست، ادامه داد: «دیشب برای سه تاجر ایرانی، هشت دختر آورده بودم. یکی از تجار همزمان با سه دختر ور می رفت و بعد زانو زد و خطاب به همکاران خود با فریاد گفت: عین جمله ی اوست - بچه ها فراوانی نعمت را می بینید؟!»
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 12:13:16 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
خواهشی از پلیس محترم بیلاروس:در ارتباط با من، لطفن از سه ایرانی خائن به کل انسانیت(در دادگاه ثابت می کنم) که به حیثیت کشور بیلاروس نیز ضرباتی جبران ناپذیر زده اند،سود مجویید. یکی از آن ها به نام ا. ق.، قواد است، و ده ها دختر بچه ی بیلاروسی که آرزوی یک زندگی خوب را داشتند، به دامان تجار ایرانی انداخت و بدبخت کرد. یکی از آن دختران به نام لِنا به دست او یا لمپن های دیگر کشته شد. دو نفر دیگر م. م. و ع. ف. می باشند. اینجا نمی خواهم وقت خود و مردم را بیش از این بگیرم؛ اگر دولت بیلاروس تشکیل دادگاه در آلمان و یا مسکو را پذیرفت، آنجا وارد جزییات می شوم. من اهل خیانت نیستم؛ بخصوص در سر زمینی که نان و نمک خورده باشم، برای همیشه خود را به آن سر زمین بدهکار می دانم؛ چنانکه به آلمان(شکنجه گاهِ من) نیز مانند وطنم می نگرم. در هر فرصتی از مهربانی مردم بیلاروس گفته ام؛گرچه سموخای نامرد(رییس صلیب سرخ) مرا از دانشگاه پزشکی بدون اینکه یک نمره ی ردی داشته باشم؛ اخراج کرد؛ و تک تک استاتید هرجا مرا دیدند، مانند فرزند خود با من سخن گفتند و گفتند زیر ورقه ی اخراج تو را امضا نکرده ایم.
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 11:16:36 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 3 و تمام. این آغاز حقه بازی بود.بعد ورود جوانان، آن ها را زیر فشار می گذاشتند تا پول های بیشتری بگیرند. داستان اش طولانی ست، نمی نویسم. در این میان بچه های شریف و آزاده و با استعداد ایرانی نیز بودند که برای زور سر نمی گذاشتند. خانواده ی میهن راد پیوسته با آن ها درگیر بود. و برای زهر چشم گرفتن گاه دست به حرکات بسیارسخیف و ضد انسانی می زد.از جمله یک دانشجوی مازندرانی(که برای پلیس بیلاروس یافتن او کاری ندارد) تسلیم نمی شد.اینک عین سخن شروین مهین راد که فرهاد نیز می تواند تأیید کند،اگر مطمئن شود خطری او را تهدید نمی کند. شروین می گفت: روزی آن دانشجوی مازندرانی(خانواده ی مهین راد نیز مازندرانی است)، صبح وقتی رفت سوار ماشین خود شود، دید چهار نفر نیروی امنیتی بیلاروس توی ماشین او نشسته اند؛و چهار چرخ را نیز پنچر کرده اند. با دیدن دانشجو، از ماشین بیرون می آیند و می گویند، «اِه این ماشین تویه؟ ما فکر کردیم مال ماست.» و می گفت بعد از آن برخورد چهار مأمور ک گ ب ای با آن دانشجو، او فهمید با چه کسانی طرف است و مشکل حل شد. فرهاد(آصف رضایی) حتمن نام آن دانشجو را می داند. و از این دست بسیار است
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 10:59:15 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 2 - آصف رضایی(فرهاد) گرسنه بود، پذیرفت. و اینک یک نمونه از نوع کار بعضی امنیتی های خود فروش بیلاروسی با خانواده ی مهین راد. این نمونه می تواند سر نخ های بسیاری را به دست بازرسان شریف بیلاروسی بدهد. آنچه می نویسم عین گفته های شروین مهین راد(برادر کوچک سیامک مهین راد، که اخیرن با خریدن بعضی مسئولین قضایی بیلاروس توانست به ایران بگریزد) است. فرهاد، همان آصف رضایی(مترجم کنونی سفارت ایران) نیز حضور داشت و می تواند شهادت دهد.البته او قبل از حرف زدن احتیاج به گارانتی دارد. این گارانتی را هم پلیس بیلاروس و هم پلیس حکومت ایران(که بحاطر بازیچه شدن، از سوی سیامک مهین راد، یکی از بزرگترین ضربه های باور نکردنی قرن را خورده) می توانند به فرهاد بدهند تا او با اطمینان حرف بزند.و اصل سخن: یکی از کار های خانواده ی مهین راد آوردن دانشجو از ایران بود، که از جمله در تبلیغات خود در روزنامه های داخل ایران می نوشت؛ نداشتن دیپلم مدرسه مشکلی ایجاد نمی کند(نقل به مضمون)؛ یعنی کافی ست فقط خواندن و نوشتن بلد باشی، ما ازت دکتر و مهندس می سازیم. مدرکش را می گیری، چون سالی چند هزار دلار می پردازی. این آغاز حقه
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 10:26:10 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
نکاتی برای کمک به بازرسان شریف آلمانی و بیلاروسی: در این چند روز اخیر من با بعضی دوستان که به بیلاروس رفت و آمد دارند و یا هنوز در مینسک زندگی می کنند، با ایمیل تماس گرفته ام و از آن ها خواسته ام، پیام های مرا به دولت بیلاروس برسانند و آن ها بیشک حالا اینجا سر می زنند و منگفت های مرا در «یپک ایران» می خوانند. برای اینکه پلیس بیلاروس در تحقیق به اخبار مهمی دست یابد، می تواند از مهدی کاظمی که بار ها به دستور سفارت و سیامک مهین راد به من زنگ زده و گفته به دختر بچه ات تجاوز می کنیم، باز پرسی نماید. مهدی کاظمی کسی نیست که بخواهد به ایران برگردد؛پس با پلیس همکاری خواهد کرد.ناکسان دیگری نیز هستند که پلیس بیلاروس می تواند به آن ها رجوع نماید، همچون سعید اشلقی و ... ولی این میان فردی به نام آصف رضایی(فرهاد) هست که با آن لمپن ها فرق دارد. کافی ست به او گارانتی داده شود، حتمن برای افشای جنایات همکاری می کند. همین متن مرا می توانند به او نشان دهند. برعکس خواهر زاده خود(مهدی کاظمی) انسانی تحصیل کرده است و با آن افراد کله گچی فرق دارد. خانواده ی مهین راد و مهدی کاظمی او را برای ترجمه به سفارت بردند؛
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 09:09:18 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 3 و تمام. علت اصلی بیان این موضوع: چون جنایتکار اولی و اصلی(سیامک مهین راد)، به دلایل قوی ای که دارم، افرادی را برای اجرای جنایت با توافق و یا بدون توافق آن نیروی امنیتی ایرانی به دام افتاده،به آلمان فرستاده که می توانند بیلاروسی و یا ایرانی و بیلاروسی و یا فقط ایرانی باشند.چرا بدون توافق نیروی امنیتی ایرانی به دام افتاده؟ زیرا او حالا در نزد آن نیرو لو رفته و آن ها دقیق می دانند که چه بلایی آن موجود دروغگو به سرشان آورده. و هم، چون نیرو های بیلاروسی را بار ها خریداری کرده(این سخن قابل اثبات است)، حالا در بیلاروس نیز جایی ندارد.پس در این سراسیمگی ممکن است دست به هر جنایتی بزند؛ زیرا اگر دولت بیلاروس اقدام به برقراری دادگاه بنماید؛ بسیاری از برنامه های ضد بیلاروسی او نیز لو می رود. سوال اینک این است: آیا نیرو های جنایتکار سازمان داده شده و وارد آلمان شده، از آلمان خارج شده اند؟ جواب من به این پرسش نه است؛ نه ای محکم. طبیعی است که کشور آلمان نیز نمی خواهد در یک بدنامی بزرگ دیگری نام کشورش آلوده تر شود؛ پس این اطلاعات مرا پلیس هنوز خود را نفروخته، برای روشن سازی می تواند بکار گیرد.
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 08:43:43 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
ادامه 2 - چندی با صمیمیت تمام با هم ارتباط داشتیم؛ و گاه از هر دری می گفتیم مثل همه ی همشهری ها و منتظر پایان آن دو هفته که وزارت داخله گفته بود، بودیم. در ضمن او پسر شاعر مشهور و فقید تالش، فرامرز مسرور ماسالی است. یک روز برایش زنگ زدم ... ما که گاه حتا چند ده دقیقه با هم حرف می زدیم و مشکلی نبود؛ ناگهان آدم بکلی دیگری دیدم؛ مردی در هم ریخته و وحشت زده؛ که گویی همینک از شکنجه گاه بیرون آمده؛ او تلاش داشت بدون هیچ توضیحی هرچه زودتر رابطه را بگسلد؛ و من او را درک می کردم؛ فقط دلم برایش می سوخت؛ زیرا این وحشتی که به وحشت انسانی شکنجه دیده می مانست، با آن حرف هایش در باب آلمان و قانون هیچ شباهتی نداشت. در ضمن او در ایالت دیگری می زید؛ یعنی موضوع یورش به حبیبی در آلمان سرتاسری شده ست. با اینکه برایم باور کردنی نیست؛ و به همین دلیل گاه می نویسم بخشی از نیروی امنیتی آلمان؛ ولی در عمل چیز دیگری را پیوسته به من نشان می دهند؛ که داستان هایی بلند دارد، بمانَد. کوتاه: چون ممکن است بخواهند شاهدی را حذف کنند، پس هر اتفاقی که برای مهدی مسرور ماسالی، رخ دهد، سازمان امنیت آلمان مسئول مستقیم آن است.
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۹ ، 08:13:18 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
یکی از مشکلات کشورهایی همچون ایران حضور هزار نیرو است. این نیرو ها از اجرای یک برنامه یگانه ی سرتاسری، خواسته و ناخواسته،جلوگیری می کنند. این نیرو ها همه جا حضور دارند؛ در اقتصاد، در نیرو های امنیتی، اجتماعی؛ سیاسی و ...به همین خاطر وقتی جنایتی رخ می دهد، تو نمی توانی براحتی نیروی خاصی را انگشت نما سازی. پس بناچار باید آنچه گذشته(خبر) را درست برسانی، تا شاید بکار آید. بعد از این مقدمه، لازم است بیان دارم که جان یک فرد تالشی که من از نزدیک نمی شناسم، در آلمان می تواند در خطر باشد. دفعه ی پیش از او یاد کردم، ولی به دلیلی که بر شمردم، نام نبردم. اینک اما خود را موطف می دانم نام او را بنویسم تا اگر خطری او را تهدید می کند، از بین برود و یا حد اقل کاهش یابد. از آن فرد(مهدی مسرور ماسالی) تالش های درون ایران خواسته بودند به کمک من بشتابد. در نتیجه با من تماس گرفت و از قانون در آلمان محکم حرف زد! و بعد فردایش گفت، وکیل من با ارسال نامه ای به وزارت داخله اقدام کرده و در عرض دو هفته رسیدگی می نمایند و جواب می دهند؛ شکی نداشته باش. اینجا آلمان است؛ پدر قانون شکن را در می آورند(نقل به مضمون). چند
نوشته شده در تاريخ بيست و دوم ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با دوازدهم مه ۲۰۱۹ ، 19:23:46 توسط آذر
دولت پنهان درون هیئت حاکمه زائیده خواست و اراده جناحهای رژیم نیست که بتوانند بر آنها سرپوش بگذارند و یا بسادگی آنها را حل کنند. این تضادها، برخاسته از سرشت ج-ا، بحرانها ، شکستها و بن‌بستهای این رژیم است. وقتیکه اوضاع اقتصادی بحرانی است هریک از جناحها میکوشد جناح دیگر را باعث‌وبانی آن معرفی کند. هریک میخواهد باسیاستهای خود بر این بحران غلبه کند. اگر روحانی و گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب در واقعیت امر خواستار نوعی سازش با آمریکا هستند و آن را راهی برای غلبه بر بحرانها و نجات رژیم میدانند، جناح دیگر بالعکس میکوشد تضاد با آمریکا را تشدید کند و سیاست خود را پیش ببرد. درعین‌حال تشدید تضاد میان توده‌های مردم با رژیم و اعتلای مبارزات آنها، همواره بر تضادها و شکاف درونی هیئت حاکمه تأثیر گذاشته و میگذارد و تضاد آنها را تشدید میکند. بنابراین ج-ا، همانگونه که هرگز نتوانسته و نمیتواند تضادها و بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ایران را لااقل تعدیل کند، بلکه بالعکس آنها را تشدید کرده، و هرگز نتوانسته و نمیتواند تضادها و بحرانهای درونی خودش را حل کند برعکس، همواره آنها را تشدید کرده و خواهد کرد.
آگهی های تجارتی