از دوران تاریک تاریخ تا دغدغه تمدنی راست افراطی اروپا


راست افراطی در میان الیت (نخبگان) فکری جوامع اروپایی و غیر اروپایی مخالفان فراوانی دارد؛ مخالفت‌­هایی که اغلب ریشه در انواع تبعیض و تندروی در مرام‌نامه این گروه­ها و اظهارنظرهای اعضا و رهبران آن‌ها دارد. مخالفان پرشمار و قدرتمند راست‌های افراطی اروپا، آن‌ها را خلف فاشیسم موسولینی و نازیسم هیتلری در تاریک‌ترین دوره تاریخ اروپا می‌دانند.

با وجود این، بخشی از شهروندان کشورهای اروپایی به طور بی‌­سابقه­‌ای با حمایت از برنامه‌های راست افراطی به نامزدهای این جریان رٱی دادند. عموم این رای دهندگان از دغدغه­‌های مادی خود از جمله ورود گسترده مهاجران خاورمیانه و آفریقا به اروپا و مشکلات فرهنگی و اقتصادی ناشی از آن می‌گویند . نگرانی‌­هایی که مورد تایید بخشی از مخالفان راست افراطی، به ویژه نیروهای میانه‌روی چپ و راست است. با این حال همین احزاب و جریان‌ها روش­‌های رویارویی با این چالش‌ها را متفاوت می ­دانند و راست افراطی را متهم می‌­کنند که بی هیچ برنامه مدون و مشخصی از بزرگ­نمایی این مشکلات تنها برای جلب آرای عمومی سوء استفاده و علیه مهاجران نفرت پراکنی می‌کنند. برای مثال در جریان انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در سال ۲۰۱۷ مارین لوپن، رهبر جبهه ملی (اجتماع ملی فعلی) برای جلوگیری از ورود پناهجویان به اروپا، پیشنهاد انحلال پیمان شنگن و بستن مجدد مرزهای کشورهای عضو را داده بود. در مقابل امانوئل ماکرون خواستار بستن مرزهای شرقی کشورهای عضو شنگن بود.

امسال با ورود دریا صفایی، نامزد حزب مهاجرستیز «اتحاد نوین فلامان» به پارلمان بلژیک و توییت‌های جنجالی آناهیتا ملکیان، نامزد حزب ناکام دست راستی «شهروندان نو» در انتخابات پارلمانی دانمارک، احتمالا مساله عروج راست افراطی در عرصه سیاست اروپا را برای فارسی زبانان و به‌ویژه ایرانی‌ها به امری جالب توجه‌تر تبدیل کرده است. درباره این پدیده با آش جودکی و باقر پرهام گفت‌وگو کردیم.

«آرش جودکی» پژوهش­گر فلسفه سیاسی در بلژیک که با تفکر حزب راست افراطی «اتحاد نوین فلامان»/ ان و-آ (N -VA) راه یافته به پارلمان این کشور نماینده ایرانی­ آن، دریا صفایی مخالف است، در پاسخ به این پرسش که آیا این حزب همان اهداف فاشیسم و نازیسم را دنبال می­‌کند و یا واکنشی به رخدادهای روز اروپا است، می‌گوید «پیشینه حزب ان و-آ بلژیک به همکاری(Collaboration) ربط مستقیم ندارد. [Collaboration که در اصل به معنای همکاری و همدستی است، در چارچوب جنگ جهانی دوم به افراد و گروه‌­هایی اشاره دارد که با اشغال­گران نازی همکاری کردند. امروز در فرانسه و بلژیک این واژه به معنای خائن کار می‌رود] در زمان اشغال بلژیک توسط نازی­ها احزاب ناسیونالیست فلاندرز [بخش هلندی زبان بلژیک] با آن­ها همکاری کردند که البته بعد از پایان جنگ این احزاب تغییر شکل دادند. یکی از آن­ها حزب ناسیونالیست مردمان متحد بود که در دهه۸۰ میلادی چپ‌­گرا شد، به طوری که بخش راست حزب از آن جدا شد و راست افراطی از دل آن بیرون آمد و در نهایت فروپاشی این حزب باعث شد حزب ان و-آ تشکیل شود که مطالبه اصلیش استقلال فلاندرز است. اتحادیه اروپا که همین چندی پیش به استقلال کاتالونیا روی خوش نشان نداد، چگونه ممکن است استقلال فلاندرز را در قلب خود بپذیرد، در حالی که مقر اصلی اتحادیه، ناتو و بسیاری از نهادهای مهم اروپایی در بلژیک مستقر است. جالب این که رهبران و-آ مدتی به رهبر فراری کاتالان در بروکسل پناه داد.»

«خطر تجزیه بلژیک، تمامیت اتحادیه اروپا را تهدید می­‌کند»
جودکی در مورد انگیزه رای دهندگان بلژیکی به تیزهوشی رهبر ان و-آ اشاره می­ کند که ظرف مدت کوتاهی توانسته یک حزب کوچک را به موفقیت برساند و خواسته این رٱی دهندگان را تلاش برای استقلال هر چه بیشتر فلاندرز و کوتاه کردن دست دولت فدرال از این منطقه می داند و اضافه می‌­کند «الان کشور در شرایط سختی قرار گرفته. بروکسل مستقل، از نظر جغرافیایی در دل منطقه فلاندرز واقع شده و از آن سو در منطقه والونی –که ساکنانش فرانسوی زبانند- سوسیالیست­ها پیروز شده­ اند. طبق قوانین بلژیک پادشاه فیلیپ باید شخصی را تعیین کند تا او بر اساس محاسبات سیاسی و آمار بگوید که چه احزابی می­توانند با یک­دیگر ائتلاف کنند و اتحادیه­ای را شکل دهند که نماینده اکثریت مردم بلژیک باشد. با توجه به نتایج انتخابات این بار پادشاه فیلیپ دو تن را انتخاب کرده. یک فرد سوسیالیست از منطقه فلاندرز و فردی از منطقه فرانسوی زبان که اتفاقٱ در این انتخابات بازنده شده­. الان مشکل این­جاست که رهبر سوسیالیست فرانسه زبان می­گوید ما می­توانیم بدون حضور اکثریت برنده در فلاندرز دولت تشکیل دهیم، ان و-آ هم تهدید کرده با حزب دست راستی نژادپرست «Vlaams Belang» اتحاد می­‌کند و به سوی کنفدرالیسم پیش خواهد رفت که در این صورت بلژیک فقط در زمینه دفاع ملی و ارتش یک­پارچه خواهد ماند.»

«پروژه اروپایی به بن‌­بست رسیده»
در سوی دیگر «رامین پرهام» نویسنده و پژوهش­گر سیاسی ساکن پاریس نه آناهیتا ملکیان را می‌شناسد و نه دریا صفایی را. با این حال آقای پرهام با جریان راست افراطی هم­دلی می­‌کند و پیشینه‌­اش را این­طور شرح می­دهد «ناسیونالیسم اروپا تجربه‌­ای ویژه، خون­بار و ویران­گر با رگه‌­هایی از فاشیسم را در پشت سر خود دارد. این نوع ناسیونالیسم اروپایی از قرن۱۹ میلادی به این سو و خصوصٱ در جریان ماجرای دریفوس [محکومیت افسر یهودی بی­گناه ارتش فرانسه در ۱۸۹۴میلادی- و پیامدهایش، جنگ دوم جهانی و یهودستیزی و فاجعه هولوکاست، شکل گرفت. در این دوره در انتخابات پارلمانی، احزاب راست افراطی رٱی قابل توجهی کسب کردند؛ زیرا با ساختار بروکراتیک و تکنوکراتیک فعلی اتحادیه یا همان پروژه اروپایی چند دهه اخیر مخالفند.»

در واقع پرهام با نظر جودکی موافق نیست و راست افراطی را پاسخی طبیعی به مشکلات و مطالبات روز شهروندان اروپا می داند و انتساب هرگونه ملی­‌گرایی در کشورهای اروپایی به فاشیسم و نازیسم توسط چپ­ها و لیبرال­ها را اشتباه و افترا می‌­داند: «مخالفت با ورود یک­باره یک میلیون پناه­جوی شاماتی به آلمان به طوری که زبان و تمدن و فرهنگ ویژه این کشور را تهدید می‌­کند؛ اسمش گونه قرن بیست و یکمی ناسیونالیست نژادپرست، نیست.»

سال ۲۰۱۵ و با بالا گرفتن آتش جنگ در خاورمیانه و ادامه بی‌ثباتی در افغانستان، دولت آنگلا مرکل بیش از یک میلیون پناهجو، عمدتا از سوریه، عراق و افغانستان را پذیرفت. این سیاست، که با مخالفت گسترده احزاب دست راستی رو‌به‌رو شد، ائتلاف محافظه‌کار را به اتخاذ رویکردهای سخت‌گیرانه‌تر در سال‌های بعد هدایت کرد: بازگرداندن پناهجویان افغانستان به «کابلِ امن» در هماهنگی با اتحادیه اروپا و دولت وحدت ملی، احتمالا بزرگ‌ترین نمود این تغییر رویه است.

«راست افراطی از اسلام افراطی تغذیه و سوء استفاده می‌­کند»
از جنجال بورکینی در فرانسه تا استفاده از روبنده و درخواست خوراک حلال در فروشگاه­های زنجیره­ای، از آرش جودکی درباره تضاد فرهنگی مهاجران مسلمان در اروپا پرسیدم. وی با رد دیدگاه پرهام می گوید «بله وجود این مشکلات انکار ناپذیر است، اما راست افراطی به شیوه­ای پوپولیستی –عوام فریبانه- از آن بهره برداری می‌­کند. اسلام افراطی تنور راست افراطی را داغ کرده و به حس خطر و ناامنی در جوامع اروپایی دامن زده. البته بحران اقتصادی و ناکارآمدی احزاب سیاسی فعلی هم در گرایش بخشی از جامعه به این گروه­ها بی ­تٱثیر نبوده؛ اما تا موقعی که همه احزاب و گروه­ها از عمل­گرا تا سوسیال و دموکرات و لیبرال به این نتیجه مشترک دست پیدا نکنند که باید نقد اسلام را جدی گرفت و همه جوانبش از جمله رابطه‌­اش با جوامع اروپایی را در سپهر عمومی به بحث گذاشت، مونوپل نقد اسلام در دستان راست افراطی باقی خواهد ماند که بدون هیچ برنامه عملی مدون و مشخصی تنها از آن برای عوام­فریبی و پیروزی در کارزار انتخاباتی استفاده تبلیغاتی می‌­کنند. منتهی شوربختانه احزاب دیگر هم با دو برچسب اسلام هراسی و نژادپرستی در پی کسب رٱی مهاجران مسلمان اند. مثل فیلیپ مورو شهردار محله مولنبک بروکسل که به منظور کسب رٱی مهاجران مسلمان به آن­ها امتیاز می داد و در برابر گسترش جریان­های اسلام­گرای افراطی چشم پوشی می­‌کرد. به همین دلیل هم توانسته بود سال­های طولانی در سمت شهرداری این منطقه باقی بماند.»

محله مولنبک در مرکز بروکسل، یکی از کانون‌های پرورش اسلام‌گرایان افراطی در اروپا است. برنامه حملات مرگ‌بار ۱۳ نوامبر پاریس، در همین محله سازماندهی و هماهنگ شده بود.

جودکی با اشاره به بستر مشترک این­گونه منفعت طلبی های شخصی و گروهی با جهانی شدن، مهم­ترین پیآمد این جریان را ایجاد پرسش و نگرانی در زمینه بحران هویت در جامعه می داند که مبتذل ترین پاسخ به این دغدغه مهم را همین شعارهای راست افراطی معرفی می‌­کند که در واقع برای این مشکلات راه ­حلی ندارند.

پرهام به پروژه لیبرال (گلوبال) به عنوان یک گفتمان اصلی که از چند دهه پیش در کشورهای اروپایی پا گرفته و جریان دارد، اشاره می‌­کند و با ولنگار خواندن جامعه باز مورد نظر این جریان -که از فلسفه لیبرالیسم ۵قرن گذشته فاصله گرفته و خواهان حذف بی ملاحظه همه مرزهای جغرافیایی و فرهنگی است- می گوید «در برابر این بی مسئولیتی و مشکلاتی که برای جوامع اروپایی پدید آورده، پروژه دیگری در حال شکل گیری است که اتفاق جدید هم نیست و با تاریخ اروپا عجین شده، تاریخی که در مراحل مختلف هم­واره بر پایه تمدن این جوامع پیشرفته و اصطلاحٱ به آن پروژه تمدنی می‌­گویند و امروز راست افراطی نماینده این دیدگاه است.»

«لیبرالیسم افراطی امروز به لیبرالیسم فلسفی اروپا هیچ ربطی ندارد»
پرهام حتی دلیل مشکلات فرهنگی پیش آمده میان مهاجران مسلمان با جوامع میزبان اروپایی را در همین –به گفته خودش- لیبرالیسم افراطی می­بیند که به لیبرالیسم فلسفی اروپا هیچ ربطی ندارد و در چرخه چندفرهنگی و نسبیت گرایی گلوبالیسم، انسان را به یک عامل تجاری تکنوکراتیک و تکنولوژیک تبدیل کرده که هستی اش بر تجارت استوار شده و حتی شکل و بافت جوامع اروپایی را تغییر داده.

جودکی در پاسخ به فرض تضاد میان مسلمانان مهاجر و فرهنگ جامه میزبان می‌­گوید: «اتفاقٱ باید فضای نقد و گفت­گو باز شود و همه ما که از کشورهای اسلامی آمده ایم، بتوانیم حرف بزنیم و مونوپل را از انحصار افراطیون خارج کنیم. آن­ها تنها نماینده اسلام نیستند. البته بر سر راه این نقد و گفت‌و­گو موانع فراوانی وجود دارد. از جمله این­که اسلام با مسلمانان یکی فرض شده. نکته مهم دیگر هم­ذات پنداری جریان چپ است که از مسلمانان به عنوان اقلیت ستم­دیده حمایت می­‌کند، بدون توجه به این­که مسلمانان به دلیل مسلمان بودن ستم نمی‌­بینند و هم­چنین در دل این اقلیت، اقلیت دیگری هم وجود دارد که باید به آن توجه کرد.»

جودکی که فکر می‌­کند گروه­های دیگر سیاسی با آگاهی از ضعف خود در ارائه راه ­حل مناسب، بر روی این مشکلات چشم بسته‌­اند؛ گروه­های سیاسی را بین دوگانه «راست افراطی نژادپرست و انفعال و بی عملی سرگردان» می بیند.

‌ «باید نگاه تمدنی به انسان بر نگاه تجاری غالب شود»
در حالی که پرهام گرو­های موسوم به راست افراطی را مثل همه دیگر گروه­‌های سیاسی متشکل از افرادی با گرایش‌­های تند و ملایم می­داند که برخی از آن­ها ممکن است دست به اقدامات اشتباه -نظیر تخریب گورستان یهودیان یا مسلمانان- نیز بزنند، اما او هم­چنان تضاد اصلی را تقابل فلسفی و بنیادین دو نگرش مادی گرایی و تمدن‌­گرایی با یک­دیگر ارزیابی می‌­کند که ریشه‌­های عمیق تاریخی دارد: «در علوم انسانی شرایط مطلوب زمانی حاصل می­شود که نگاه تمدنی و فرهنگی بر نگاه مادی و تجاری غالب باشد. من با هر نوع نگاه مادی گرا که انسان را به عامل اقتصادی تقلیل دهد، مخالفم.»

آرش جودکی با نیازمند خواندن اروپا به مهاجرپذیری و معذوریت دیگر گروه­های سیاسی برای ورود به بحث مهاجران، نقد خود نسبت به شعار مهاجر موفق که توسط گروه­های راست افراطی مطرح شده را این­طور توضیح می‌­دهد «ساز و کار مهاجرتی اتحادیه اروپا اشکال اساسی دارد. به عنوان نمونه در بحث پناهندگی و به دلیل نواقص ساختاری، بخشی از کسانی که از امتیاز پناهندگی استفاده می‌­کنند مستحق دریافت پناهندگی نیستند و این شرایط باعث شده تا پناهندگان واقعی از دست­یابی به این حق محروم بمانند؛ اما این مشکل باید در سطح وسیع سیاست‌­های کلی کشورهای اروپایی و با جایگزینی یک سیاست مهاجرتی درست و عاقلانه حل و فصل شود، اگر نه دست­مایه شعارهای عوام فریبانه راست افراطی قرار می­گیرد که تنها هدف آن جلب توجه رٱ‌‌ی‌­دهندگان است و هیچ برنامه‌­ای هم پشتش نیست.»

«سیاست مهاجرتی آنگلا مرکل بافت تمدنی-فرهنگی اروپا را تغییر می‌­دهد»
در ادامه­ تفاوت نگاه دو کارشناس، آقای پرهام ضمن تٱیید نیاز کشورهای اروپایی به مهاجرپذیری، اقدام خانم آنگلا مرکل صدر اعظم سابق آلمان را رد می‌­کند: «من حتی مطمئن نیستم که خانم مرکل بدون توجه به شاخص­های اقتصادی و تنها به دلایل بشردوستانه این تعداد پناه­جوی شاماتی را پذیرفته باشد. در واقع به علت پایین بودن آمار زاد و ولد در آلمان، میزان جمعیت این کشور رو به کاهش است و برای همین به شهروندان جدید و افزایش تولید مثل نیاز دارند. حتی رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه با آگاهی از این نقطه ضعف، مهاجران تر‌ک‌­تبار آلمان را به افزایش زاد و ولد تشویق می‌­کند و از طرفی سیاست گروه اسلام­گرای اخوان‌­المسلمین در کشورهای اروپایی همین است. امروزه محله­‌های ۱۸، ۱۹ و ۲۰ پاریس دیگر از فرهنگ و تمدن فرانسه و اروپا هیچ نشانی ندارد.»

آقای جودکی اما اقدام خانم مرکل در پذیرش یک میلیون پناه­جوی سوری در سال۲۰۱۵ میلادی را مثبت و قابل تقدیر می­داند «البته لازم بود همه کشورهای اروپایی به صورت هماهنگ و یک­پارچه در این باره تصمیم‌­گیری کنند. اعضاء اتحادیه باید در این زمینه­ ها با هم گفت و­گو و دوراندیشی کنند و مثلٱ با اقداماتی هماهنگ و برنامه ­ریزی شده از وقوع فجایعی مثل جنگ سوریه جلوگیری کنند.»

رامین پرهام انتساب مهاجرستیزی به احزاب راست افراطی را از همان تهمت و افتراهای رایج دیگر گروه­های سیاسی می­ خواند که با این برچسب زنی ها سعی می­کنند مخالفان خود را ساکت و یا بدنام کنند «مسئله ستیز با مهاجران یا یک گروه انسانی نیست، بل­که سیاست مهاجرپذیری باید حد و حدودی داشته باشد. به این معنی که مهاجرت نباید بافت زبانی، فرهنگی، شهرشناسی و مردم شناسی بومی یک جغرافیا را از بین ببرد. باید سهمیه مشخصی وجود داشته باشد و هم­چنین با کشورهای مختلف گفت­گو، هماهنگی و رایزنی صورت بگیرد تا پناه­جویان در کشورهایی که با آن­ها مشابهت فرهنگی دارند اسکان داده شوند.»

«تقسیم مهاجران به خوب و بد، پدیده زشتی است»
جودکی که به مهاجرستیزی تفکر راست افراطی باور دارد، با توجه به حضور دو ایرانی تبار نماینده این گروه­ها از دانمارک و بلژیک در انتخابات پارلمانی کشورهای اروپایی این تناقض را چنین توصیف می‌­کند «اپورتونیسم –رنج فروشی- دو سویه است، از سویی احزاب راست افراطی از این چهره ها سوء استفاده می­کنند تا رٱی جامعه مهاجران را هم جذب کنند و از سوی دیگر این چهره ها از رٱی دهندگان سوء استفاده می­کنند تا به مردم بگویند من مهاجر خوب -و در برابر مهاجر بد- هستم. تقسیم مهاجران به خوب و بد پدیده زشتی است، زیرا در بدو ورود مهاجر هیچ­کس نمی‌­داند که آیا او به درستی از امتیازات کشور میزبان استفاده می‌­کند و پیش­رفت خواهد کرد یا خیر. کما این­که نمونه شهروندان اروپایی الاصل هم هستند که مسلمان افراطی شدند و رفتند برای گروه دولت اسلامی در سوریه جنگیدند. اشکالی اگر وجود دارد، از سیستم مدیریتی کشورها است که در جذب و استفاده درست از استعدادهای افراد ضعف دارند.»

آرش جودکی هم­چنین در مورد شایعه کمک مالی ولادیمیر پوتین رهبر سیاسی روسیه و استیو بنن استراتژیست سابق دولت ترامپ به کارزارهای انتخاباتی احزاب راست افراطی اروپا؛ با اشاره به این­که در خبرها شنیده است یک بانک روسی به کمپین انتخاباتی خانم مارین لوپن -از حزب ناسیونالیست راست افراطی فرانسه- پول قرض داده، می‌­گوید «روسیه تنها یک قدرت منطقه ای است که خود را در لباس ابرقدرت جا زده. بنابراین طبیعی است که تمام قدرت خود را به کار می­گیرد تا در اروپا احزاب تند اولترا ناسیونالیست پا بگیرند و اتحاد کشورهای این قاره کهن هر روز کمرنگ تر شود. ضمن این­که اگر روس­ها توانسته باشند در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دخالت کنند، مطمئنٱ دخالت در انتخابات پارلمانی کشورهای اروپایی برای­شان آسان­تر هم بوده است. به عنوان نمونه مرکزی در دانش­گاه کارل پراگ که بر روی وب سایتها و سامانه های روس پژوهش می‌­کند، با حجم بالایی از تولید اخبار جعلی روبرو شده که نشان می­دهد روسیه از طریق دروغ پراکنی تلاش می‌­کند تا افکار عمومی را جهت دهی کند.»

«جورج سوروس و مارک زوکربرگ از خطری که اروپا را تهدید می کند، درک درستی ندارند»
رامین پرهام با اظهار بی اطلاعی از صحت و سقم میزان و نوع دخالت احتمالی روسیه در انتخابات پارلمانی کشورهای اروپایی و رد تئوری­های نسبیت فرهنگی، نظریه برخورد تمدن­ها هانتینگتون را درست می­داند «من بارها گفته ام و نوشته ­ام؛ هر آن­چه اجتماعی است، زبانی و هر آن­چه زبانی است، فرهنگ و تمدنی هم است، اما مسئله بنیادی تر این­که از زمان پایان جنگ دوم جهانی تا امروز که گفتمان­های چپ و لیبرال در همه اشکال و احوال­اش بر عرصه های دانش­گاهی، رسانه­ای و فرهنگی تسلط کامل داشته اند؛ برای اولین بار جریان و عصاره گفتمانی جدیدی در واکنش به تخریب بافت فرهنگی شهری و مردم شناسی اروپا، در حال شکل گیری است. البته جبران زیان­های سیاست­های غلط چند دهه اخیر در اروپا کار دشواری است که باید صورت بگیرد، اگر نه تا پایان قرن۲۱ میلادی از اروپای شوپنهاور، بت­هوون، مونتسکیو و اسپینوزا؛ اثری باقی نخواهد ماند. این احتمال خطرناک، تحقق آرزوی گروه اسلام­گرای اخوان المسلمین خواهد بود. امثال جورج سوروس و مارک زوکربرگ این خطر جدی را درک کرده اند و یا نمی-خواهند درک کنند.»

یورو نیوز/  مانی تهرانی

[کد مطلب: 184601] [تاريخ انتشار: بيست و سوم خرداد ۱۳۹۸ برابر با سيزدهم ژوئن ۲۰۱۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ بيست و چهارم خرداد ۱۳۹۸ برابر با چهاردهم ژوئن ۲۰۱۹ ، 17:19:43 توسط رسولی
اگر از چرندیات این تمدن بی تمدن بگذریم که به اندازه کاهی سواد ندارد باید در مورد رامین پرهام هم گفت که این آدم باید هم از راست افراطی در اروپا حمایت کند. این بچه ساواکی که اعتقاد دارد نظام شاهنشاهی به ایران باز گردد برای روزنامه های راست اسراییل و امریکا مقاله مینویسد. حالا این مقاله نویس یورو نیوز هم از بین پیغمبرها جرجیس را پیدا کرده.
نوشته شده در تاريخ بيست و چهارم خرداد ۱۳۹۸ برابر با چهاردهم ژوئن ۲۰۱۹ ، 06:57:08 توسط تمدن
کمونیسم و کمونیست ها جان ۱۰۰ میلیون انسان را درگولاگها و زندانها گرفتند و حال کمونیست ها (ایرانی یاغربی فرقی ندارد) به هر کس که استالین، مائو، پل پت و کیم کره شمالی نباشد، تهمت "راست افراطی" میزنند. یادمان باشد که کمونیست های ایرانی با یکی از ارتجاعی ترین و تبهکارترین رژیمهای تاریخ متحد شدند و مارکس، لنین، استالین، ...... خود در وجود پلید "امام خمینی" یافتند. پرسش اینست که آیا راه نجاتی برای اروپا و تمدن غرب باقی مانده و چه زمانی تبهکارانی مانند مرکل، ماکرون، ........ اروپا و غرب را تسلیم کسانی خواهند کرد که بوئی از تمدن و آزادی نبرده اند. و آیا کمونیست ها فکر میکنند بخاطر خوش رقصی، مسلمانان آنان را از گولاگ اسلامی معاف خواهند کرد؟
آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی

سرخط اخبار پيک ايران در سايت شما

كد زير را كپى كنيد و در جاى مناسب در سايت خود قرار دهيد


Contact us: