تحریم خامنه‌ای و انتخاب میان بد و بدتر برای جمهوری اسلامی


امروز حکومت جمهوری اسلامی با همان محدودیتی روبه‌رو است که خود همواره بر ملت ایران اعمال کرده است: انتخاب بین بد و بدتر؛ انتخاب بین مذاکره و نوعی سازش و یا گام برداشتن به سوی جنگ خانمان‌سوز برای ایران.

سنجش تاثیر تحریم‌های ایالات متحده آمریکا با سه‌ ضلعی محاسبات کنونی قدرت قابل ارزیابی است. سه‌ ضلعی که مبنای آن را کمپین «فشار حداکثری» کاخ سفید برای تغییر رفتار دائمی حکومت پایه‌ریزی می‌کند.

این سه‌ ضلعی،

۱. اهداف سیاسی را برای تعمیق اختلافات درونی نظام دنبال می‌کند، تا با آن شاید تصمیم‌سازان دیگری را در تهران به صحنه بیاورد؛

۲. اهداف دیپلماتیکی را برای همراه کردن کشور‌های منتقد دونالد ترامپ از شرق آسیا تا روسیه و از غرب آسیا تا اروپا دنبال می‌کند، تا با آن حساسیت جهانی علیه یک نظام مخل امنیت جهانی بیشتر شود؛

۳. می‌کوشد فشار اقتصادی شاهراه تغذیه حکومت جمهوری اسلامی را چنان تنگ کند که شاید محاسبات عقلانی تصمیم‌سازان بر معادلات ایدئولوژیک نظام چیره شود.

حکومت جمهوری اسلامی حتی با توافق ۱۰۴ صفحه‌ای هسته‌ای هم نتوانست از یک نگرانی امنیتی به یک نظام دیکتاتوری معمولی تبدیل شود. دلیل آن، نوع ماموریتی است که جمهوری اسلامی دنبال می‌کند و آن تبدیل شدن به ام‌القرای جهان اسلام است.

نظام در بند واکنش‌گرایی

سیاست کنونی آمریکا رویکرد رژیم ایران را از کنش‌گرایی انقلابی به واکنش‌‌گرایی محتاطانه سوق داده است. تلاش نظام برای دگرگون کردن این صحنه با تغییر راهبرد «صبر استراتژیک» به «اقدام استراتژیک» عملی شد.

جمهوری اسلامی پس از ناامیدی از احتمال استیضاح رئیس جمهوری آمریکا و مشاهده کارآمدی شگفت‌انگیز تحریم‌های دولت ترامپ در جلوگیری از فروش ۹۰ درصدی نفت ایران در یک سال اخیر، نهایتا راهبرد خود را عوض کرد. نظام با واردکردن اختلال در صدور نفت غیرایرانی در خاورمیانه، تلاش می‌کند همراهی کشورهای عرب همسو با آمریکا را هزینه‌دار کند. بخش نظامی حکومت با هشدار به پهپاد‌های آمریکایی در خلیج فارس قدرت برنامه موشکی ایران را به رخ می‌کشد و با فاصله گرفتن از اجرای توافق هسته‌ای برجام سعی می‌کند جامعه جهانی را به تهدید تولید بمب هسته‌ای روبه‌رو کند.

با به‌کارگیری راهبرد «اقدام استراتژیک»، نظام تلاش می‌کند با کنش‌گرایی انقلابی، قدرت خود را بازتولید کند. قدرتی که اگر تولید و بازتولید شود تنها و تنها با گسترش و تعمیق نگرانی‌های امنیتی اکثر بازیگران بین‌المللی نسبت به جمهوری اسلامی امکان پذیر است. با چه دستاوردی؟ سرباز زدن از هر نوع مذاکره آشکار و جدی با این بازیگران. اما تا کی؟

با عدم اقدام نظامی پنتاگون پس از اسقاط پهپاد یک صد میلیون‌دلاری آمریکا توسط نیروی هوایی نظام و تهدید اروپایی‌ها به ساخت بمب هسته‌ای، راهبرد اقدام استراتژیک برای مدتی و تا حدودی کنش‌گرایی را به نظام برگرداند.

با تحریم‌های جدید کاخ سفید که نهاد رهبری نظام را هدف گرفته، اما، نظام بار دیگر در موضع واکنشی قرار گرفته است. تاثیر یک سیاست واکنشی، آن هم برای یک حکومت انقلابی از نوع جمهوری اسلامی، به معنی قدم برداشتن در زمین کنش‌های راهبردی آمریکا است.

بهترین نمونه برای نشان دادن تحرکات رژیم در زمین راهبرد آمریکا، کاهش تعهدات هسته‌ای است که نتیجه آن نقض قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت و بازگشت تحریم‌های شورای امنیت، به شکل فنری (Snapback) در کمتر از ۶۵ روز خواهد بود. آن‌وقت آیا آمریکا در اعمال فشار حداکثری باز هم تنها خواهد ماند؟

واشنگتن چه می‌خواهد؟

واشنگتن معتقد است تا بقای تهران به خطر نیفتد، تغییر رفتار دائمی حکومت اسلامی در ایران محقق نخواهد شد. هدف همچنان نه تغییر نظام است، نه تغییر رفتار مقطعی نظا؛ با مثلا توافقی سیاسی مانند برجام که پایبندی آمریکا به آن با یک امضای رئیس جمهوری پیشین (اوباما در ۲۰۱۵) اجرایی شد و با یک امضای رئیس جمهوری بعدی (ترامپ در ۲۰۱۸) ملغی شد.

این بار، کاخ سفید برای تغییر رفتار دائمی حکومت، پنج حوزه‌ نگرانی‌های هسته‌ای، برد موشک‌های بالستیک، نفوذ تروریسم شیعی در منطقه، آزادسازی گروگان‌های غربی و امنیت اسرائیل را در دستور کار خود دارد. دستور کاری که کمتر از دو ماه قبل از حصول توافق برجام با ۹۸ رای موافق و تنها یک رای مخالف در کنگره آمریکا به نام «قانون بازنگری توافق هسته ای ایران» تصویب شد.

پایه‌ قانونی پنج حوزه‌ نگرانی‌های کاخ سفید از توییت‌های دونالد ترامپ استخراج نشده، بلکه بخشی از قوانینی است که رئیس‌جمهوری آمریکا را به اجرای آن موظف می‌کند. مهم‌تر از مسئولیت اجرایی قانون برای کاخ‌سفید، اجماع گفتمانی است که در واشنگتن بر سر این «پنج حوزه نگرانی»‌ نسبت به حکومت ایران وجود دارد. اجماعی که در انتخابات ریاست جمهوری آینده هم حائز اهمیت خواهد بود.

پس، جدیت آمریکا در اعمال فشار برای تغییر رفتار دائمی نظام را نباید با ارزیابی توییت‌های پرهیاهو و گاه متناقض دونالد ترامپ سنجید. سه کشور مهم اروپایی، انگلیس، فرانسه و آلمان، اگر هم منتقد شکل رویکرد آمریکا در مواجهه با ایران باشند، اما با بخش اعظمی از پنج حوزه‌ نگرانی‌های آمریکا همسو هستند. این روند را در موضع‌گیری‌های مشترک سه کشور مهم اروپایی و حتی اتحادیه اروپا در خصوص نگرانی‌ها نسبت به حکومت ایران می‌توان سنجید.

بنابراین، هدف‌گذاری کاخ‌سفید و همدلی استراتژیک اروپاییان با واشنگتن پیچیده‌تر و گسترده‌تر از موضوع هسته‌ای است. در این معادله، چین و روسیه طبق منافع استراتژیک خود با نوعی نظاره‌گری منفعلانه در تحلیل نهایی با آمریکا و اروپا در یک مسیر گام برخواهند داشت. نمونه هشدارهای مسکو به تهران در خصوص کاهش تعهدات برجامی ایران و کاهش چشمگیر خرید نفت ایران توسط پکن در یک سال اخیر موید این ادعا است.

روش تحقق اهداف کنونی آمریکا همواره مذاکره و حصول یک قرارداد جامع بوده و هست. توافقی که نه فقط حامل اراده سیاسی لازم در بین بازیگران باشد، بلکه در نهایت از اجماع سیاسی کافی برای تبدیل شدن به یک سند حقوقی برخوردار شود. سندی که ضمانت آن نه فقط سیاسی که به‌طور حقوقی در نهادهای ملی و بین‌المللی از جمله کنگره آمریکا قابل تایید است.

تهران چه می‌گوید؟

در طرف مقابل، در تهران، کلیدی‌ترین پرسش ترسیم راهبرد ترکیبی است که سرمایه مظلوم‌نمایی حق‌طلبانه جمهوری اسلامی در قبال آمریکا را با قدرت‌نمایی پیوند بزند؛ امری که نتیجه آن تولید نگرانی‌های امنیتی برای دنیا است.

آیا در امر حکمرانی می‌شود دو عنصر متضاد «مظلوم‌نمایی حق‌طلبانه» و «اقتدارگرایی نگران‌کننده» را ترکیب کرد؟ با ادامه و گسترش فشارها و در صورت عدم موفقیت چنین راهبردی، شکنندگی نظام بیشتر خواهد شد.

مقامات و طرفداران جمهوری اسلامی، عمداً یا سهواً، پیچیدگی سیاست‌گذاری آمریکا در قبال ایران و عزم کاخ سفید برای تغییر رفتار دائمی نظام را به توطئه‌ «ایران‌هراسی» دشمنان ایران تعمیم می‌دهند. گفتمانی که در توانمندی آن برای بسیج مردمی در ایران به نفع نظام تردید جدی وجود دارد.

همین‌طور با شواهد موجود می‌توان استدلال کرد که نظام با گفتمان «ایران‌هراسی» در بسیج بین‌المللی علیه آمریکا ناتوان بوده است. اشاره به تلاش‌های بین‌المللی از عراق و عمان گرفته تا ژاپن و کشورهای اروپایی نه برای خرید نفت ایران که برای ترغیب جمهوری اسلامی به مذاکره با آمریکا ناتوانی حکومت ایران را در بسیج بین‌المللی علیه آمریکا نمایان می‌کند.

اکنون، آیا این جمهوری اسلامی است که با تمام قدرت بازدارندگی خود در خلیج‌فارس، هر روز احساس انزوای بیشتری می‌کند یا ایالات متحده آمریکا؟ برای آخری، کافی است نگاهی کنیم به همراهی استراتژیک بروکسل و واشنگتن در اعمال فشار بر جمهوری اسلامی: در یک ‌سال اخیر تجارت اروپا با ایران با افت ۹۰ درصدی روبه‌رو شده، مکانیزم مالی اینس‌تکس در تامین نیازهای ایران ناکارآمد بوده است و سه کشور اروپایی عضو برجام صراحتا از برگشت تحریم‌هایی سخن می‌گویند که با کاهش تعهدات هسته‌ای جمهوری اسلامی اعمال خواهد شد.

استراتژیست‌های نظام معتقدند که در واقع آمریکا فاقد گزینه راهبردی در مقابل جمهوری اسلامی است و فشار حداکثری واشنگتن یک فرصت حداکثری برای تقویت «حس مقاومت» در ایران است. آنها استدلال می‌کنند که واشنگتن نهایتا گزینه‌ای جز تحریم ندارد و با تحریم خامنه‌ای آن گزینه هم دیگر به سقف رسیده و کار نمی‌کند.

شاید در حد شعار این نگاه جذاب باشد. اما، آیا تقویت حس مقاومت داخلی مقابل دشمنان خارجی با رژه‌ کاروان‌ شبه نظامیان شیعه عراقی، پاکستانی، افغانستانی و لبنانی در خیابان‌های ایران امکان‌پذیر است؟ با روند ریزش مشروعیت داخلی، گسترش فساد دولتی و ورشکستی حکومت در اغلب حوزه‌های حکمرانی، سخن گفتن در مورد تقویت حس مقاومت در بین مردم ایران شعاری بیش نیست.

آیا تحریم خامنه‌ای گزینه آخر فشار حداکثری آمریکاست؟

تحریم شخص خامنه‌ای و نهاد ولی‌فقیه گزینه‌های جدیدی را برای واشنگتن ترسیم خواهد کرد. فرمان اجرایی رئیس جمهوری آمریکا برای تحریم رهبر جمهوری اسلامی و نهاد رهبری او، متفاوت از تحریم‌های سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی پیشین حالا تصمیم‌سازترین ارگان نظام را هدف قرارداده است.

تحریم نهاد ولی‌فقیه یعنی فشار بر روی ثروتمندترین نهادی که قدرتمندترین و متشکل‌ترین نهاد جمهوری اسلامی هم هست. در عین حال، نهاد ولی فقیه که حاکمیت ملی را در ایران در دست دارد، با انتصاب‌های خود کلیدی‌ترین ارکان و مقامات نظام را مدیریت می‌کند. اتفاقا این نوع انتصابات یکی از اصلی‌ترین موضوعات تحریم‌های کنونی است. از انتصاب مقامات سپاه تا تایید رئیس جمهوری و کلیدی‌ترین وزیران او، از انتصاب شورای نگهبان تا مجلس خبرگان، از انتصاب مجمع تشخیص مصلحت نظام تا مدیریت صدا و سیما و شبکه‌های فرهنگی-مذهبی تا تعیین نمایندگان بین‌المللی ولی‌فقیه در دنیا همگی با تحریم‌های اخیر آمریکا قدم به قدم نشانه گرفته خواهند شد.

آیا تضعیف ولی‌فقیه همان خواسته نیروهای اصلاح‌طلب رژیم و بخشی از سپاهیان نبود که حتی در انتخابات‌ فرمایشی نظام بر خلاف رای نهاد رهبری رای دادند؟ این تحریم‌ها شکاف بین نیروهای درون نظام را بیشتر خواهد کرد.

تاثیر این تحریم‌ها به شبکه عظیم ولی‌فقیه در داخل ایران محدود نخواهد شد. از این پس کشورهای اروپایی باید بین تعامل، داد و ستد و تقویت فرستادگان خامنه‌ای به اروپا و ارتباطات گسترده اروپا با آمریکا یکی را انتخاب کنند. به طور مثال، هر نوع همکاری تشکیلاتی، تجاری و یا بانکی با رییس «مرکز اسلامی هامبورگ» در آلمان، که اتفاقا عضو مجلس خبرگان هم هست، و طبق گزارش دولت آلمان به‌عنوان یکی از سازمان‌های مهم تبلیغاتی رژیم ایران در آلمان و اروپا به شمار می‌رود، و از بودجه چندصد هزار یورویی اتحادیه اروپا استفاده می‌کند، از این پس با محدودیت روبه‌رو خواهد شد.

اروپایی که از بنیادگرایی اسلامی هراسان است و صدور انقلاب اسلامی را در جوامع خود با دقت رصد می‌کند، اروپایی که اخیرا با طرح‌های توطئه و ترور مخالفان نظام جمهوری اسلامی در خاک خود مواجه شده است، شاید از این پس انگیزه‌ بیشتری داشته باشد تا با هم‌پیمان قدرتمندی همچون آمریکا به مواجه با اسلام سیاسی جمهوری اسلامی بپردازد.

در این یک سال گذشته، تاثیر تحریم‌های ایالات متحده با گسترش شکاف‌های سیاسی و گسل‌های اجتماعی در ایران، با شدت گرفتن نگرانی‌های امنیت جهانی نسبت به نظام و بالا رفتن فشار اقتصادی قابل ارزیابی بود. از این پس، کاخ‌سفید با تحریم شخص خامنه‌ای و نهاد ولی‌فقیه پا در مسیری نهاده که در ادامه آن، کلان‌ترین، ثروتمندترین و قدرتمندترین نهاد حکومتی نظام در ایران گام به گام با محدودیت‌های متعدد و فراوانی مواجه خواهد شد. زود است که  در مورد تاثیر سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی این تحریم‌ها سخن بگوییم، ولی بعید است که جمهوری اسلامی در مقابل تحریم بلندپایه‌ترین مقام حکومتی و نهادی که آيت الله خامنه‌ای ۳۰ سال برای ساختن آن تلاش کرده، ساکت بنشیند.

امروز حکومت جمهوری اسلامی با همان محدودیتی روبه‌رو است که همواره بر ملت ایران اعمال کرده است: انتخاب بین بد و بدتر؛ انتخاب بین مذاکره و نوعی سازش و یا گام برداشتن به سوی جنگ خانمان‌سوز برای ایران.

دویچه وله/ دامون گلریز، تحلیل‌گر سیاسی

مطالب منتشر شده در این صفحه صرفا بازتاب دهنده نظر و دیدگاه نویسنده آن است

[کد مطلب: 185603] [تاريخ انتشار: هشتم تير ۱۳۹۸ برابر با بيست و نهم ژوئن ۲۰۱۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ دهم تير ۱۳۹۸ برابر با يکم ژوئيه ۲۰۱۹ ، 23:25:36 توسط حسن اقا
Hassan خان و افراسیاب جان، سپاس به شما که بر موضوع متمرکزید و به من و ما یاد میدهید. باشد که همه ایرانیان نگران و میهن دوست مثل ما به فاکت و واقعیتهای ابتدایی و محکم بچسبند و بی پیش فرض تبادل نظر کنن. زنده باشید. تا بعد.
نوشته شده در تاريخ دهم تير ۱۳۹۸ برابر با يکم ژوئيه ۲۰۱۹ ، 17:26:54 توسط افراسیاب
حسن آقا جان، من نفت شیل رو گفتم که با همان فرکین تولید میشه، نفت شیل با نفت سنگین فرق میکنه، آمریکا ممکنه صادر کننده نفت شیل بشه ولی نفت سنگین را باید وارد کنه، درضمن تولید نفت سنگین آمریکا سی سال پیش ۱۲ میلیون بشکه بوده ولی امروز شش میلیون بشکه است و نصف شده و مابقی آن نفت شیل است، آمریکا نفت شیل را میفروشه و هر نفتی نفت نیست، ژاپن و هند و چین نفت سنگین میخوان تا مواد شیمیائی و پلاستیک و هزار جور مواد دیگر بدست بیاورن، نفت شیل مصرف سوختی داره و مثل ریق میمونه،، آمریکا ۲۰ میلیون در روز مصرف داره و تولید خودش ۱۲ میلیون و چطور میتونه فقط در طول یک سال هشت میلیون بیشتر تولید کنه و خود کفا بشه و بعد اینقدر بیشتر تولید کنه که بزرگترین صادر کننده هم بشه. خودتان حساب کنید.
نوشته شده در تاريخ دهم تير ۱۳۹۸ برابر با يکم ژوئيه ۲۰۱۹ ، 13:15:03 توسط Hassan
حسن آق، آلاسکا را از قلم انداختی، درضمن آمریکا سل ۲۰۲۰ بزگترین صادر کننده نفت و تولیدات نفتی و بیوشیمی در جهان خواهد شد،
نوشته شده در تاريخ دهم تير ۱۳۹۸ برابر با يکم ژوئيه ۲۰۱۹ ، 12:28:18 توسط حس آقا
افراسیاب جان، بحث در چارچوب جنگ در منطقه و قطع صادرات نفت از انجاست. امریکا اکنون به شکرانه تکنیک فرکینگ و نوسانات قیمت نفت، در مجموع صاذرکننده نفت است. بنابر انار دپارتمان انرژی، وقتی قیمت بالا میرود امریکا بیشتر صادر میکند و وقتی نفت ارزان میشود بیشتر وارد میکند. و نیز از کانادا و مکزیک وقتی لازم باشد نفت وارد میکند نه عربستان و بحرین! هزینه ترابری کمتر است. ایران هم گاز از ترکمنستان برای شمال کشور وارد میکرده، چون ارزانتر تمام میشد. بعد از انقلاب ایران، صنعت نفت از سوی دولت سوبسید میشه و تا امروز هم ادامه داره، تکزاس، کالیفرنیا، نوادا...همه مراکز نفتخیز هستند. باری، در صورت قطع نفت از منطقه، اروپا اسیر نفت روسیه بیشتر خواهد شد و چین و هند هم نفسشون بند خواهد امد، قیمتها بالاتر رفته و امریکا صادرات بیشتری از نفت و گاز خواهد داشت. نکته این بود. قربان شما.
نوشته شده در تاريخ دهم تير ۱۳۹۸ برابر با يکم ژوئيه ۲۰۱۹ ، 09:51:08 توسط افراسیاب
«۲» ادامه، کشور کانادا دویست میلیارد بشکه نفت شیل داره ولی فقط میتونه شش میلیارد از آن را برداشت کنه چون مقدار آب شیرین و گازی که داره فقط کفاف شش میلیارد بشکه تولید را میده و اگر هم بتوانه تمام آن را تولید کنه در آنصورت تمام خاک کانادا تبدیل میشه به سرطان، در صورتیکه نخست وزیر کانادا دائم میگه ما دویست میلیارد بشکه نفت داریم، تمام فیلمها در یوتوپ هست. و اما آمریکا دارای سه تریلیون بشکه است و آنهم مشگل کانادا را دارد و همین حالا هم بسیاری از منابع آب شیرین آنها آلوده شده و زمیندارن زیادی شکایت کردن و همینطور مردم عادی، افت نفت شیل در یک منطقه سالی چهل درصد است یعنی چهل درصد نفت درآن منطقه در طول یکسال تمام میشود ولی چاه نفت سنگین سه تا شش درصد افت دارد، در نفت شیل نود و پنج درصد خاک و سنگ است و پنج درصد قیر که با جوشاندن آن قیر حل میشود و به سطح آب میآید و آن آب داخل حوضچه ها و استخرهای سمی میرود و از این استخرها و دریاچه ها خیلی زیاد در کانادا و آمریکا بوجود آمده و مردم منطقه سرطان گرفتن. اینکه ترامپ میگه ما از انرژی بی نیاز شدیم یک پروپاگاندا یا بلوف سیاسی است
نوشته شده در تاريخ دهم تير ۱۳۹۸ برابر با يکم ژوئيه ۲۰۱۹ ، 09:30:16 توسط افراسیاب
دوست عزیز حسن آقا آمریکا از نفت بی نیاز نشده بلکه تولید نفت شیل را بوجود آورده، تولید نفت شیل یا نفت سنگی خیلی گران است و تولیدش هم آب شیرین زیاد و هم گاز زیاد مصرف میکند و کارائی در بدست آوردن مواد شیمیائی و پلاستیک و سوخت هواپیما ندارد و بیشتر تبدیل به سوخت اتومبیل میشود. نفت خاورمیانه نفت سنگین است و تمام ماتریال و مواد شیمیائی دور و بر ما از نفت سنگین گرفته میشه و نفت سنگین سال ۲۰۰۵ پیک شده و تولیدش در طول ده سال هم یازده میلیون افت کرده یعنی داره تمام میشه، نفت شیل هم متخصصین میگویند سال ۲۰۲۰ پیک میشه، نفت شیل خیلی زیاد هست ولی آب و گاز آنقدر نیست و محیط زیست هم بشدت آلوده میکنه، روش دیگر تزریق مواد شیمیائی مثل آسیتون و بنزین بداخل زمین برای حل کردن نفت از شن و سنگ که آن بدتر آلوده میکنه و گرانتر است. آمریکا بخاطر نفت در خلیج فارس است چون تا ده سال دیگر بیشتر نفت سنگین از آنجا میگذرد.آمریکا میدونه نفت پیک شده و در حال تمام شدن است و بخاطر همین داره جاش رو سفت میکنه. کتابها در اینمورد نوشته شده حتی از خود سیاسون آمریکا و اینجا نمیشه همه را توضیح داد
نوشته شده در تاريخ نهم تير ۱۳۹۸ برابر با سی ام ژوئن ۲۰۱۹ ، 23:08:16 توسط حسن اقا
آقای افراسیاب عزیز، ماجرای سرنگونی قهرآمیز این جانوران اسلامی طولانی خواهد بود و در این روند و در نبود رهبری سراسری خواه ناخواسته برخی ملل و اقوام ایرانی مستقل عمل خواهند کرد. امریکا از این گرایشات به شدت حمایت کرده و مانند کردستان عراق و شرق شمالی سوریه، با شتاب حوزه پرواز آزاد ایجاد کرده، نیروهای ویژه را برای تقویت نیروهای بومی در مردم این مناطق پیوند خواهد زد. اینجا مجاهدین خاین نیز بسیار مورد استفاده خواهند گرفت. قدرت مرکزی رژیم حاکم در یک ماه یا کمتر چنان بمباران بشه که اسلام و شیعه از خاطرشون بره. خطر تجزیه واقعی است. اقلکا باید جدی گرفته بشه، و مسئولیت آن با حیوانات کثیف ولایتیون اسلامی هستند. عراق هم کاملا غرق در جنگ داخلی خواهد شد. امریکا اکنون پس از ده ها سال کاملا از نفت خاورمیانه بی نیاز شده، و با جنگی منطقه ای مساله اساسی نداره. این چین است که به شدت ضربه خواهد خورد، ولی همه دعوا الان سر مقابله با چین است نه نادانهای حاکم بر ایران. امریکا دیگر نیازی به کشوری بزرگ مثل ایران در منطقه، پس از رفتن شاه ندارد.
نوشته شده در تاريخ نهم تير ۱۳۹۸ برابر با سی ام ژوئن ۲۰۱۹ ، 08:28:43 توسط افراسیاب
هیچ خطری بعد از این رژیم از جمله تجزیه ایران را تهدید نمیکنه چون تمام اقتصاد ایران بر پایه نفت و گاز است، تمام سازندگیها در طول صد سال بر پایه صادرات نفت بوده و هراستانی در ایران بدون پول نفت باشه بطور کامل سقوط میکنه، راه سازی تولید محصولات کشاورزی وکارخانجات آن استان فلج میشه، مگر اینکه آن ناحیه اصلا زندگی صنعتی نداشته باشه و مردم از بز چرونی و گوسفند داری زندگی کنن، همین در کردستان عراق اتفاق افتاد و فلج شدن و فرودگاههاشون بسته شد و اقتصادشون سقوط کرد و آن وضعیت بوجود آمد. احساسات ناسیونالیستی همه جا هست و بعضی وقتها خیلی هم شدید مثل اروپا که راسیستها پیروز میشن ولی وقتی میرن تو مجلس مثل حیون تو گل میمانند و فقط شعار بود. مشگل ایران در آینده تجزیه نیست و برعکس مشگل ایران حمله مردمان همسایه و گرسنه به کشور نفتخیز است از جمله پاکستان و افغانستان و غیره چون با پول قوی ملی همه به آن کشور جزب میشن تا اینکه جدا بشن. در آینده باید فکری کرد که بدبختها به ایران حمله نکنن و کار را از کارگر ایرانی نگیرن، البته سرمایه دار همیشه دنبال کارگر ارزان است و آنها هستند که کارگر ارزان بداخل کشور میآورن
نوشته شده در تاريخ نهم تير ۱۳۹۸ برابر با سی ام ژوئن ۲۰۱۹ ، 08:23:09 توسط amir
مرگ بر رژیم آخوندی!
نوشته شده در تاريخ هشتم تير ۱۳۹۸ برابر با بيست و نهم ژوئن ۲۰۱۹ ، 20:12:47 توسط حس آقا
نقش اروپا پس از آمدن بوزینه نارنجی به سر کار این بوده که از خروج شیعیون ابله از برجام بازداری کند، و در این کار خوب موفق بوده. ولی وقتش به سمتگیری با این و اون برسه، همه زیر پرچم ارتش و نظام مالی امریکا صف خواهند کشید. این که دکترای علوم سیاسی نمیخواد! اسلامیون حاکم غیر از نیروی خرابکاری و جنگافروزی با کمک زبون ترین اقشار منطقه، برگی در دست ندارد. آمریکای آدمخور با درایت و سیاستی کارا حالا مردم را زیر چکمه گذاشته که این حیواناتی که سر کارند رو سرنگون کنین یا از گرسنگی بمیرین! مردم باید در مرحله ای دست به مبارزه مسلحانه بزنن، و همه میدونم که خطر تجزیه کشور و فروپاشی وجود دارد. اما چاره چیست؟ برن پشت اوباش سلیمانی که منطقه رو ولایتی کنن؟ خیر،...هیچ کار درستی بدون ریسک وجود ندارد، همون طور که اردنگی به شاه ... بدون ریسک نبود! مسیول تجزیه در وهله اول و اخر جمهوری کثیف اسلامی است،...نظام مالی نظامی امریکای جانی داره کارش رو میکنه. پس با پریدن از روی جسد اصلاحطلبان و اپوزیسیون حامی تنها باید هرچه سریعتر برای ... سرنگونی این جلادهای وحشی مذهبی سازماندهی کرد...بچرخ تا بچرخیم!
نوشته شده در تاريخ هشتم تير ۱۳۹۸ برابر با بيست و نهم ژوئن ۲۰۱۹ ، 08:26:25 توسط آذر
خامنه‌ای بخوبی میداند برغم تحریمها و فشارهای اقتصادی و سیاسی، در حال حاضر، طرح حمله نظامی به ایران در دستور کار آمریکا و متحدانش قرار ندارد و هدف آمریکا از فشارهای اقتصادی کشاندن ج-ا، به پای میز مذاکره و گرفتن امتیازاتی از آن است و نه براندازی آن.سران ج-ا، به “توان” نظامی یا ناتوانی نظامی خود در برابر آمریکا واقفند و برغم مجادلات لفظی بارها نشان داده‌اند که قصد تحریک آمریکا و متحدانش به حمله نظامی را ندارند. چنانکه با وجود خروج آمریکا از توافقنامه برجام،“ورق پاره”برجام را نسوزاندند، به گفته آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تعهداتشان در برجام پایبند بوده‌اند و در برابر حملات اسراییل به نیروها و مواضع ج-ا، در سوریه عکس‌العملی نشان نداده‌اند. از آن گذشته، بارها شاهد بوده‌ایم در اوج رجزخوانی‌ها، ج-ا، پشت پرده مشغول چانه‌زنی و تدارک مقدمات مذاکره بوده است و سرانجام نیز، به “نرمشی قهرمانانه” تن داده است. به جز شایعات گوناگون درباره مذاکرات مخفیانه یا تدارک این مذاکرات میان ج-ا، و آمریکا، در ماه آوریل ظریف گفت که شش ماه پیش از سوی ج-ا، پیشنهاد مبادله زندانیان میان ایران و آمریکا داده شده بود.
آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی

سرخط اخبار پيک ايران در سايت شما

كد زير را كپى كنيد و در جاى مناسب در سايت خود قرار دهيد


Contact us: