دخالت دین در حکومت و ولایت فقیه: آنتی تز انقلاب مشروطیت


۱۴ مرداد سالگرد انقلاب مشروطیت ایران ۱۲۸۵ (۱۹۰۶) بود. شاید بدبین‌ترین ناظران سیاسی دوران مشروطیت هم پیش‌بینی نمی‌کردند، جامعه ایران ۱۱۳ سال بعد از این چرخش تاریخی هنوز درگیر مسائلی باشد که در آن سال‌های آغاز قرن بیستم در دستور کار جامعه ایران قرار داشت.

انقلاب مشروطیت نتیجه جنبش اجتماعی بود که هدف پی‌ریزی حاکمیت قانون و نیز عدالت خانه را در برابر خود قرار داده بود. امروز پس از ۱۱۳ سال جامعه ایران از یک قوه قضایی مستقل، عادل و قانون‌گرا محروم است و حضور ولی‌فقیه در رأس نظام جمهوری اسلامی به نماد دهن‌کجی به قانون و حاکمیت قانون تبدیل شده است.

چرخش تاریخی انقلاب مشروطیت

هدف اصلی انقلاب مشروطیت دگرگون و مدرن کردن نهادهای قدرت و رابطه آنها با جامعه بود. سلطنت استبدادی قاجار و کارکرد سنتی آن باید جای خود را به اشکال نوین و دموکراتیزه شده اداره کشور می‌داد. قانون‌گرایی، گردش دموکراتیک قدرت از طریق انتخابات آزاد، آزادی بیان، کثرت‌گرایی، استقلال قوا، نظارت مدنی و قانونی بر نهادهای قدرت از جمله سلطنت در روند انقلاب مشروطیت برای نخستین بار وارد فرهنگ سیاسی ایران شدند و قانون اساسی مشروطیت هر چند به طور ناقص به شماری از آنها اعتبار رسمی بخشید.

خواست برپایی عدالت‌خانه هم در دورانی مطرح شد که قوانین مدنی و جزایی عرفی (سکولار) در ایران وجود نداشت و مجلس شورای ملی به عنوان مهم‌ترین دستاورد این انقلاب اولین قوانین عرفی ایران در حوزه قضایی را تصویب کرد. دولت مدرن، قانون، مجلس، حقوق ملت و دمکراسی پیام‌های اولیه انقلاب مشروطیت و جنبش تجدد بودند.

قانون اساسی مشروطیت با وجود چند اشاره به دین اسلام در اساسی‌ترین بخش‌های خود سکولار بود و زمینه خشنونت‌زدایی از روابط قدرت و مدرن کردن آن را فراهم کرد. اما کشور ما نتوانست راه آغاز شده را پی گیرد و ریشه‌های استبداد چند صد ساله را بخشکاند. فراز و نشیب‌های دهه‌های بعدی نشان دادند راه رسیدن به حاکمیت قانون و دمکراسی و احترام به حقوق شهروندان و جامعه مدنی در ایران تا چه اندازه دشوار و پردست‌انداز است.

جمهوری اسلامی آنتی تز انقلاب مشروطیت

استقرار نظام ولایت فقیه از سال ۱۳۵۸ و تحول آن در سال‌های بعد آنتی تز انقلاب مشروطیت و گفتمان آن بود. در آن زمان روحانی سرشناس شیخ فضل‌الله نوری با شعار «ما دین نبی خواهیم، مشروطه نمی‌خواهیم» در مخالفت آشکار با روح و فلسفه سیاسی جنبش مشروطیت به میدان آمده بود. از میان روحانیون کسانی مانند آخوند خراسانی هم بودند که آشکارا به پشتیبانی انقلاب مشروطیت پرداختند.

اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت که بر اساس آن تصویب نهایی قوانین باید به تأیید «هیئتی که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند» برسد، هدف کاهش مخالفت روحانیون با دمکراتیزه کردن ساختار قدرت سیاسی را دنبال می‌کرد. با آنکه انتخاب اعضای این هئیت بر عهده مجلس شورای ملی گذاشته شده بود اما این اصل بعدها روی کاغد ماند.

آنچه در ایران پس از ۱۳۵۷ می‌گذرد بازگشتی تدریجی به همان «دین نبی» و نظام مشروعه است که در اصل ولایت فقیه تبلور یافته است. اصل ولایت فقیه نفی آشکار حاکمیت قانون و مردم است و تجربه جمهوری اسلامی نیز نشان می‌دهد که بخش جمهوری نظام آشکارا تابع بخش «اسلامی» آن است و مشروعیت دینی نهاد رهبری و اختیارات گسترده‌ای که قانون اساسی جمهوری اسلامی به او داده در عمل راه را برای هر نوع قانون شکنی و خودکامگی باز می‌کند.

اگر قانون اساسی مشروطیت در پی محدود کردن شاه و واگذاری بخش مهمی از قدرت به مجلس شورای ملی بود، قانون اساسی جمهوری اسلامی و متمم آن با دست و دلبازی ولی فقیه را صاحب اصلی قدرت می‌داند. هم اوست که به نام دین به تنهایی و بدون نظارت نهادهای انتخابی امر و نهی می‌کند، «صلاح» مردم و جامعه را از بالا تشخیص می‌دهد و خود را صاحب کشور می‌داند.

آن بخش از قوانینی هم که ناظر بر قدرت ملت و نهادهای انتخابی هستند در پراتیک سیاسی ایران رنگ باخته و در عمل بسیار محدود شده است. ولی فقیه با آنکه بخش بزرگی از قدرت سیاسی و اقتصادی را به گونه‌ای غیرشفاف و یکجا در دست دارد، دولت در سایه تشکیل می‌دهد، سیاست خارجی تعیین می‌کند و فرمانده نیروهای نظامی است، در برابر هیچ نهادی پاسخگو نیست. او در جزئی‌ترین امور کشور هم دخالت می‌کند، نمایندگانش همه جا حضور دارند و مخالفت با او در عمل به امر ناممکن تبدیل شده است.

جایگاه امروزی ولی فقیه نفی آشکار روح و فلسفه انقلاب مشروطیت است. بسیاری از برخوردها، واژگان و تفسیرهایی که این روزها در فضای سیاسی ایران مرسوم شده است بیشتر به رفتار، کردار و ادبیات حاکمان پیش از انقلاب مشروطیت شباهت دارد. «حکم حکومتی»، «فرمان رهبری»، «اذن رهبری»، «دستور مقامات بالای حکومت»، «تصمیم مسئولان ارشد نظام» همگی به معنای دخالت‌های آمرانه، یکسویه و بدون مبنای قانونی یک فرد مربوط می‌شوند و تفاوت چندانی هم با شیوه حکومتی پیش از انقلاب مشروطیت ندارند.

این رهبر و تشکیلات غیرشفافی به نام «بیت رهبری» است که حرف آخر را در امور کشوری، لشکری و سیاست خارجی و حتی اداره «رسانه ملی» می‌زند. نیروهای سیاسی و نهادهای رسمی انتخابی هم برای پیشبرد امور باید خود را با دیدگاه و نظر «آقا» و «بیت آقا» همساز کنند. مجلس و دولت تا آنجایی قدرت دارند که با ولی فقیه همسو و همداستان باشند. نهادهایی تصمیم‌گیرنده اصلی تابع ولی‌فقیه‌اند و یا به‌گونه‌ای با نظر او منصوب شده‌اند. کار شورای نگهبان هم مهندسی انتخابات و نظارت کامل بر مجلس است. نمایندگان مجلس خبرگانی که باید بر کار ولی فقیه نظارت کنند، در عمل از صافی شورای نگهبان منتحب خود او رد می‌شوند و در حقیقت این رهبر است که بر مجلس خبرگان نظارت می‌کند.

در حقیقت مجلس و دولتی که باید در ساختار رسمی جمهوری اسلامی نماینده اراده مردم و نماد جمهوری در حاکمیت اسلامی باشند، سهم کمی در قدرت سیاسی دارند. همین حکایت درباره قوانین اصلی جمهوری اسلامی و تفسیر آنها صدق می‌کند چرا که هر جا این قوانین با اراده رهبری ناهمساز باشند در عمل به حروف مرده روی کاغذ تبدیل می‌شوند.

قوه قضایی بدون عدالت

خواست اساسی دیگر جنبش مشروطیت برپایی عدالت‌خانه بود. وجود یک دستگاه قضایی مستقل و شفاف یکی از ارکان اساسی دمکراسی و حاکمیت قانون را در نظام حکومتی مدرن تشکیل می‌دهد. موضوع دستگاه قضایی کارا و قانونمند از دهه‌های پیش از انقلاب مشروطیت هم توسط دولتمردانی که در صدد اصلاح امور حکومتی بودند مطرح شده بود. امیرکبیر در میانه قرن نوزدهم و بیش از ۵۰ سال پیش از انقلاب مشروطیت در پی محدود کردن قدرت روحانیون و قضاوت شرعی و پی‌ریزی محاکم عرفی بود.

در اصل بیست و هفتم متمم قانون اساسی مشروطیت که به موضوع قوای مملکت اختصاص دارد درباره قوه قضاییه گفته می‌شود «قوه قضاییه و حکمیه که عبارت است از تمیز حقوق و این قوه مخصوص است به محاکم شرعیه در شرعیات و به محاکم عدلیه در عرفیات». قانون اساسی مشروطیت زیرساخت‌های نظام قضایی جدید ایران را به وجود آورد و گام شجاعانه نخست را برای عرفی کردن محاکم و امور قضایی و خاتمه بخشیدن به دخالت روحانیت در این حوزه به جلو برداشت. با تصویب قوانین مدنی و جزایی مدرن به تدریج بساط محاکم شرعی برچیده شد.

در سال‌های پس از ۱۳۵۷ سرنوشت قوه قضایی که مسئول آن توسط ولی فقیه منصوب می‌شود هم دست کمی از بقیه نهادهای جمهوری اسلامی ندارد. این دستگاه پرقدرت در برابر هیچ نهاد انتخابی پاسخگو نیست و «استقلال» این نهاد کلیدی که در روح و فلسفه انقلاب مشروطیت به معنای عدم دخالت قوه مجریه و نهادهای قدرت دیگر در امور قضایی بود شکل خودسری و عدم پاسخگویی به خود گرفته است. قوه قضایی ایران بازوی پرقدرت نهاد رهبری و نیروهای نظامی است و بیشتر به دستگاه ظلم و فساد می‌ماند تا عدالت خانه‌ای که انقلاب مشروطیت وعده‌اش را داده بود.

«اسلامی کردن» دستگاه قضایی ایران پس از سال ۱۳۵۸ پایان این تفکیک تاریخی میان شرع و امور عرفی و باز شدن دوباره پای روحانیت به امور قضایی بود. فساد سیستماتیکی که در قوه قضاییه از آن صحبت می‌شود پیش از هر چیز به شفاف و پاسخگو نبودن این دستگاه و سازوکارهای قضایی ضدمدرنی بازمی‌گردد که دخالت نهاد دین و دستگاه‌های قدرتمند در امور قضایی به وجود آورده است.

مسیر وارونه تاریخی

سازوکارها و روابط فراقانونی و دامنه قدرتی که ولی فقیه و تشکیلات وابسته به او از آن برخوردارند، هیچ قرابتی با روح و پیام انقلاب مشروطیت و جنبش تجدد ندارد. گویی جامعه ما به جای پیشرفت در امر حاکمیت قانون مسیر وارونه تاریخی را طی کرده و کسانی که شرع را در برابر مشروطیت قرار می‌دادند قدرت واقعی را در ایران به دست گرفته‌اند.

روشنفکران و کنشگران اصلی انقلاب مشروطیت در رویای پایان حکومت فردی شاه و انتقال قدرت به بخش انتخابی حاکمیت بودند. آنها از نیمه دوم قرن نوزدهم بحث اهمیت پایان بخشیدن به حکومت فردی، حاکمیت قانون، قوه قضایی مستقل و نهادهای انتخابی را به میان کشیدند. شماره اول روزنامه قانون که ۱۲۹ سال پیش به همت میرزا ملکم خان منتشر می‌شد، به روشنی نوشته بود که پیشرفت و توسعه ایران را در گروی وجود قانون و حکومت قانونی و نظارت بر قدرت است.

کسانی همچون مشیرالدوله و میرزا ملکم خان هم، از درون تلاش کرده بودند سلطنت استبدادی را قانونمند سازند. اما این انقلاب مشروطیت بود که افق جدیدی در برابر جامعه ایران برای استقرار حکومت قانون و پایان قدرت فردی شاه قاجار گشود.

اگر انقلاب مشروطیت با روح زمانه خود سازگار بود، انقلاب سال ۱۳۵۷، دخالت روحانیون و نهاد دین در حکومت و شکل‌گیری نهادی مانند ولایت فقیه رویدادهای ضدمدرن و ناهمساز با زمانه بودند که نقش اساسی در رو به قهقرا بردن جامعه ایران ایفا کردند. اتفاقی هم نیست اگر شیخ فضل االله نوری ضد مشروطیت در جمهوری اسلامی قهرمان می‌شود و کسی از میرزا آقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی، میرزا حبیب اصفهانی، حاج سیاح، میرزا جهانگیرخان، دهخدا، ملک المتکلمین، طالبوف، آخوندزاده و دیگر روشنفکران و کنشگران انقلاب مشروطیت یادی نمی‌کند.

سعید پیوندی (جامعه شناس و استاد دانشگاه در فرانسه است.) / رادیو فردا

[کد مطلب: 188210] [تاريخ انتشار: هفدهم امرداد ۱۳۹۸ برابر با هشتم اوت ۲۰۱۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ بيست و يکم امرداد ۱۳۹۸ برابر با دوازدهم اوت ۲۰۱۹ ، 12:32:15 توسط تحلیلگر
جناب افراسیاب برای آخرین بار جهت روشنگری مینویسم چونکه به نظرم اطلاعات کافی در باره شورشها به رهبری خمینی برای براندازی رژیم شاه در گذشته را نداری!به گزارش گروه تاریخ مشرق؛ شاه در ششم خرداد 1342 طي نطقي در كرمان روحانيون را به دزدان، غارتگران و حيوانات نجس تشبيه كرد.امام خميني در 13 خرداد، شاه را مورد حمله قرار داد و انقلاب سفيد وي را، انقلاب سياه خواند." این مقاله با آدرس ( https://www.mashreghnews.ir/news/423532/ماجرای-اعدام-امام-خمینی-چه-بود ) را بخوانید تا بیشتر بدانید که شاه خوب میدانست خمینی کیست و چی میگوید و چی میخواهد؟ شاه حتی با خمینی دیدار داشت! "به دستور نخست‌وزير( اسدلله اعلم) در شب 15 خرداد 1342 كماندوها و ديگر نيروهاي انتظامي مناطق مختلف شهر قم را محاصره كرده و در صبحگاه همان روز امام خميني را دستگير و به تهران بردند و در پادگان قصر زنداني ساختند."اسدالله علم به شاه توصيه كرده بود كه جهت انتقام كشي سخت از روحانيون اجازه دهد آيت‌الله امام خميني رهبر قيام 15 خرداد را نيز بلافاصله پس از دستگيري اعدام كند." ولی آیت الله شریعتمداری پادرمیانی کرد تا شاه خمینی دجال را تبعید کرد
نوشته شده در تاريخ بيستم امرداد ۱۳۹۸ برابر با يازدهم اوت ۲۰۱۹ ، 18:49:20 توسط افراسیاب
جناب تحلیگر توجه کن ساواک رژیم گذشته ماموریتش جاسوس گیری و مبارزه با نفوذ شوروی بوده، ماموریتشون گرفتن کمونیستها بوده و کسانیکه اقدام بر علیه حکومت پهلوی میکردن، خمینی در تمام اعلامیه هاش سالها قبل از ۵۷ مخالفت با رای گیری زنان میکرده و دادگستری هم میگفته اسلامی باشه و همه جا هم به شاه میگفته اعلاحضرت و هیچ کجا نگفته بوده رژیم سلطنتی نباشه، اینکه دیگه اعدام نداره، تبعیدش کردن، بعد پرویز ثابتی رو با دست خودش اعدام میکرد، چطوری کارمند وزارت اطلاعات رو با دست خودش اعدام میکرد، حتی هیتلر هم کسی رو با دست خودش اعدام نکرد و بعد هم تیربار میگذاشت زمین تمام اسلامیها که چند میلیون میشدن میبست به رگبار، و بعد دنیا و مردم ایران بهش میگفتن فرشته روی زمین. خود شما ایرانیها حکومت خمینی را سوار ایران کردید حالا اگر میتونید برش دارید.
نوشته شده در تاريخ بيستم امرداد ۱۳۹۸ برابر با يازدهم اوت ۲۰۱۹ ، 16:18:59 توسط تحلیلگر
جناب افراسیاب! نوشتید:"زمان شاه نمیدانستن آخوند میشه رئیس مملکت، اگر میدانستن یک کارهای میکردن،.." چرا توجه نمیکنی یا متوجه نیستی که ساواک را ساختند تا خیلی چیزها را پیشاپیش بداند وگرنه هدف از ساختن سازمان امنیت چیست؟ نه فقط برای دستگیری و زندان و شکنجه! یک سازمان امنیت اگر نداند در جامعه چه خبر است یا چند سال آینده چه خبر میشود ول معطل است! یک مشت مداح و چاپلوس شاه را کرده بودند مسئول امنیت کشور که اصلا با شروع انقلاب 57 غافل و مات زده شده بودند که اینهمه مخالف شاه یکهو از کجا درآمدند؟ شاه بجای هویدا اول بایستی پرویز ثابتی رئیس ساواک را با دست خودش اعدام میکرد بخاطر اینهمه بیعرضه گی اش که چشمانش را بر روی فعالیت اسلامیستها بست وگرنه این موجودات ضد ایرانی یک شبه زاده نشدند تا جلوی شورش مردم راه بیافتند! شاه چرا فرمان دادگاه نظامی ارتش که به اعدام خمینی بعنوان شورشی و خرابکار و رژیم برانداز صادر شده بود بنا به درخواست آخوند شریعتمداری به اجرا درنیاورد تا بعداً موی دماغش نشود؟ نه تنها خمینی را بایستی تیرباران میکرد بلکه همه هوادارانش را تا امروزه به فاجعه ج.ا. یک مشت آخوند گندیده نرسیم!!
نوشته شده در تاريخ بيستم امرداد ۱۳۹۸ برابر با يازدهم اوت ۲۰۱۹ ، 10:41:38 توسط افراسیاب
زمان شاه نمیدانستن آخوند میشه رئیس مملکت، اگر میدانستن یک کارهای میکردن، جمهوری اسلامی هم نمیدونه دست آخر از کجا میخوره برای همین وحشت کرده و حتی سپاهیها را هم دستگیر میکنه، ما وقتی بعد چهل سال همه چیز را دیدیم میدانیم کجا اشتباه بوده ولی ماقبلی ها نمیتوانستن پیشگوئی کنن، ما هم نمیتوانیم در مورد آینده پیشگوئی کنیم فقط طبق تجربیات حدس میزنیم، مثلا میگیم چون ایران کشور فقیری هست و برای همه امکانات نیست و مردمش همه هنوز خیلیها بیسواد و مذهبی هستند حکومت آینده نمیتونه دمکراسی شبیه فرانسه بشه، یک چیزی میشه دوباره مثل زمان شاه و جدیدها روی اموال آخوندها سوار میشن و میرن داخل قصرهای آنها زندگی میکنن و دوباره بخور بخور شروع میشه منتهی جدیدها بو گند نمیدن و فکل کرواتی اند و همه دنیا هم تحویلشون میگیرن، به ایرانی هم ویزا میدن ولی پناهندگی دیگه خبری نیست. رقص و آواز توریست و کنسرت و آزادی لباس و همه هست، دمکراسی نیست آزادی مطبوعات نیست زندانی سیاسی هست وووو
نوشته شده در تاريخ بيستم امرداد ۱۳۹۸ برابر با يازدهم اوت ۲۰۱۹ ، 10:22:43 توسط افراسیاب
حالا ما یک چیزی اینجا بنویسیم میان میگن طرفدار شاه است، ساواک شاه سه هزار پرسنل داشته با تمام آبدارچی هاش، ساوامای خامنه ای صدو بیست و پنج هزار پرسنل داره، رادیو تلویزیون شاه دوتا کانال داشته، تمام ارتش شاه با سرباز وظیفه صد تا صد و پنجاه هزار بوده، در تمام طول پنجاه سال پهلوی ایران ۸۸ میلیارد دلار نفت فروخته، جمهوری اسلامی میگن ۳ تریلیون دلار فروخته. زمان شاه دین رسمی مملکت شیعه داعشی بوده و همه جا حتی درون دربار هم پر مذهبی که سینه زنی هم میرفتن بوده، بهر حال زورش نمیرسیده ولی با اینحال تو تلویزیون رقص آواز فراوان بوده و زنها با مایو در دریا شنا میکردن و بی حجابی آزاد بوده و از خیلی کشورهای مسلمون آزادتر بوده ولی دیکتاتوری سیاسی هم بوده، گروههای سیاسی هم حتی مصدقی همه رادیکال بودن و هنوز هم خیلیها هستند و میگفتن فقط خودم باشم و این طبیعی که مخالف سیاسی هر کاری رغیبش بکنه میگه کار بدی بود مثل ترامپ با اوباما و برعکس، ج ا هم معلوم نیست چطوری بره آیا با کودتا یا انقلاب یا جنگ، همه آلترناتیوها مجود است و ما نمیدانیم مملکت بعدش چطور میشه و دست کی میافته، زمان شاه هم نمیدانستن اینها میان.
نوشته شده در تاريخ بيستم امرداد ۱۳۹۸ برابر با يازدهم اوت ۲۰۱۹ ، 08:08:26 توسط تحلیلگر
جناب افراسیاب شاید جنگ بشه؟ که نوشتید نه حتما هم باید جنگ بشه تا نسل این آخوندها جرثومه های فساد و تباهی و نمایندگان اسلام خرافاتی از بین برود چونکه شما نمیتوانید برای درمان و معالجه یک بیماری کاری به عامل آن بیماری که ویروس یا باکتری و میکروبها باشند نداشته باشید.وقتیکه قبول داریم اسلام و مسلمانی نوعی بیماریست و مضر برای پیکر ایران پس ابتدا بایستی عوامل آن آخوندها که مثل ویروس سرطانی هستند هم در یک جنگ و مبارزه گسترده از بین بروند مثل مبارزه با ابولا ویروس اخیر در آفریقا.بجای ابولا ویروس ما در ایران امولا ویروس داریم که باعث گسترش یا اپیدمی اسلام عقبمانده تروریستی میشوند.مگر بدون جنگ میشد داعش را در سوریه و عراق از بین برد؟ داعش شیعه ای در ایران بسرکردگی ملاها را فقط با جنگ و کشتارشان میشود از بین برد همانطور که کشتن ویروس پاتوژن لازم است تا به دیگران سرایت نکند!جناب افراسیاب شاه اگر میخواست زورش خیلی خوب به آخوندها میرسید مثل رضاشاه کبیر!شاه پس ساواک را درست کرده بود که فقط مواظب عمه بیآزار من باشد؟مسلمانی ایرانی از روی ناآگاهی و بیسوادی است و شاه با رادیو و تلویزیونش میتوانست یا نه؟
نوشته شده در تاريخ بيستم امرداد ۱۳۹۸ برابر با يازدهم اوت ۲۰۱۹ ، 07:18:01 توسط افراسیاب
جناب تحلیلگر من آن پائین نوشتم شاه راجب آخوندها و ارتجاع سیاه چه گفت، دقیقا حرفهای کسروی را زد و نظرش آن بود ولی در عمل زورش نمیرسید، حتی کسروی هم نامه میداده و میگفته جلو آخوندها را بگیرید باز آنها نمیتوانستن کاری بکنن، درمورد بوسیدن آخوندها این خیلی متداول بوده و همه کشورها اینطوری بوده جز شوروی، ملکه انگلیس هم جلو پاپ تعظیم میکرد و عکس میگرفت و همینطور عربها هم آخوندهاشون رو جلو مردم ماچ میکردن که به مردم بگن دیندارن، هیتلر خونخوار هم جلو کشیشها تعظیم میکرد. هنوز هم سران اروپا میرن در مسجد و کلیسا عکس میگیرن. من طرفداری شاه را نمیکنم آنها مردن و دیگه برنمیگردن. آنموقع آخوندها نخست وزیر ترور میکردن و اتوبوس مدرسه دخترانه رو با بچه هاش سوزوندن و یک بار هم داشتن موفق میشدن همین حکومت اسلامی را بیاورن سال ۴۲ بوده. در ضمن ایران یک کشور خشک و جهان سومی فقیر بدبخت بوده با مردم نود درصد بیسواد و فقط پنج سال آخر حکومت پهلوی نفت گران میشه و یک قدرت پولی در ایران میاد که آخوندها حمله نهائی شون رو میکنن و پیروز میشن، بردن این آخوندها هم خیلی کار داره و معلوم نیست چطوری برن شاید جنگ بشه.
نوشته شده در تاريخ نوزدهم امرداد ۱۳۹۸ برابر با دهم اوت ۲۰۱۹ ، 20:02:46 توسط تحلیلگر
جناب افراسیاب یکی از دلایل که شاه اقدام جدی بر علیه ملاها نکرد مدیون بودن خود شاه به آیت الله کاشانی بود که بر علیه مصدق به حمایت از شاه مردم را به خیابانها آورد تا زنده باد شاه بگویند و عکسش هم هست که شاه بعدش پیشانی این آخوند را دارد میبوسد بابت تشکر از کمکش!مثل من و شما هستند میلیونها ایرانی دیگر که با آگاهی از طریق کتابخواندن و امکانات دیگر در زمان شاه به خرافه بودن اسلام پی بردیم هرچند که در خانواده های مذهبی شیعه هم تربیت و بزرگ شدیم ولی به اسلام عربها و مسلمانی نه گفتیم چونکه عقلگرا و طرفدار علم و دانش بودیم که در زمان شاه داشت توی جامعه رشد میکرد.ولی متاسفانه شاه اشتباه میکرد که میشود با حضور و نفوذ اسلام در ایران با سرعت به پای اروپا و سبک زندگی مدرن رسید آنهم بدون دمکراسی و آزادی. اگر شاه به روشنفکران ضد اسلامی آنزمان امثال صادق هدایتها میدان بیشتری میداد تا بر علیه اسلام روشنگری کنند مسلما اعتقادات مذهبی هم در نسل جوانتر عقب نشینی میکرد ولی به امثال شریعتی بلندگو داد ولی روشنگران ضداسلامی را خفه کرد.بهترین موقعیت زمان شاه بود که بساط اسلام ارتجاعی جمع شود با آگاهی مردم!ولی؟
نوشته شده در تاريخ نوزدهم امرداد ۱۳۹۸ برابر با دهم اوت ۲۰۱۹ ، 17:38:25 توسط افراسیاب
شاه نمیتونسته آخوندها را بطور کامل نابود کنه، زورش نمیرسیده اگر هم میخواست باید حداقل با ده میلیون ایرانی میجنگید آنهم جنگ حسابی و خونی و بعدش هم صد درصد شکست میخورد همانطور که سال ۵۷ خورد، حتی بعد از پیروزی ۵۷ و به گند کشیدن مملکت توسط آخوندها باز هم هزاران نفر برای همین آخوندها رفتن رو مین و بقیه ماجرا، فکرش رو بکنید با یک ملت اکثرا بیسواد و حسابی مذهبی در میافتاد و چندتا آیت الله بر علیه ش جهاد میدادن آنوقت همه میریختن تو خیابان و همه جا را آتش میزدن و خود نظامیها هم کم مذهبی نبودن و شاه رو میکشتن، تازه مگه شاه کی بوده، یک جوانی که از سوئیس آمده و این میخواد با داعش شیعه در بیافته، هیچ شانسی نداشته. همین حالا هم مذهبی در ایران خیلی زیاد هست و در اروپا هم میان نماز و روزه و مسجد رفتنشون ترک نمیشه، اسلام یک ویروس خطرناک که وقتی بیافته تو مغز آدم رو تبدیل به زامبی میکنه و این شخص اگر تشخیص بده با کشتن دیگران میره به بهشت یک ثانیه هم صبر نمیکنه و هر چقدر بتونه آدم میکشه، اسلام یعنی فقط بفکر بهشت رفتن باش و با حوریهای چند هزار ساله عشق بازی کن، هدف مسلمون اینه که به آنجا برسه.
نوشته شده در تاريخ نوزدهم امرداد ۱۳۹۸ برابر با دهم اوت ۲۰۱۹ ، 14:47:34 توسط تحلیلگر
به-روحش شاد-نوشتی:"دست غیبی از او محافظت کرده و از مرگ حتمی بطور معجزه آسایی جان سالم بدر برده"آیا شاه یک کشور که تحصیل کرده اروپا هم بوده به چیزی خرافی مثل"دست غیب"باید اعتقاد داشته باشد؟این اعتقادش به دستان غیب خودش نشان از جهان بینی دینی او دارد وگرنه با علم و دانش داشتن یک شاه چنین تفکرات خرافاتی باید بعید باشد!یا میگوئید:"جامعه ایران همیشه جامعه ای مذهبی بوده."این حرف شما مثل اینست که بگوئیم چون بدن شما مبتلا به غده سرطانی است به درمانش نپردازیم بگذاریم ویروس کار خودش را بکند تا پیکر شما از پای بیافتد! هر آدمی با دوکلاس سواد درست میداند که در پشت فلسفه خداباوری و دینداری که هردو من درآوردی خود بشرهای قدیمی است هیچ جامعه ای با حقوق انسانی و پیشرفته ساخته نشده و نمیشود!حالا شاه یک کشور که مدعی رسیدن به تمدن بزرگ هم بود چطور با اسلام عقب مانده و حضور هزاران ملاهای مخالفش میخواست به ترقی و پیشرفت سریع برسد؟بجای مساجد باید آنها را به کتابخانه عمومی تبدیل میکرد تا جوانانی مثل خودم با کتابخوانی و آگاهی علمی و دانشی از مسلمان شدن دور شوند! مذهبی شدن اکتسابی است نه ژنتیکی و از روی ناآگاهی!
نوشته شده در تاريخ نوزدهم امرداد ۱۳۹۸ برابر با دهم اوت ۲۰۱۹ ، 12:07:20 توسط فانتزی بنیادین
برخلاف نظرنویسنده دربخش انقلاب مشروطه واهداف آن معتقدم این انقلاب درد مشگلات روزمره داشت نه درک بنیادی و تحول ایران (کپی بد غرب). کماینکه در انقلاب بعدی که ج.ا. کاشته شد؛ هدف اسلامی کردن ایران نبود. درک اجتماعی اغلب مردم در کشورهای همانند ایران؛ افغانستان؛ ترکیه؛ کشورهای عربی یا غیره مشگلات روزمره است نه بنیادین. اگر از یک ایرانی امروز بپرسید چه میخواهد خواستار تغییر وضع موجود است نه بیشتر (تقاضای استعفای ازآخوندک بیسواد هندوانه زیر بغل کرده ولی فقیه همانند سایرامامان و پیغمبر بیسواد؛ بیشتر فانتزی شاعرانه ایرانیست). اگرمافیای تشیع درک درستی از احوال ایرانیان میداشت از عهده اش میتوانست برآید. حالا درمشروطه اگر تغییرات بنیادی میبود مصدق نیازنبود و پهلوی عزای کورش نمیداشت تا مافیای ج.ا. سر درآورد ومردم بدنبال بدترنمیرفتند.
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۹۸ برابر با نهم اوت ۲۰۱۹ ، 20:28:11 توسط روحش شاد
شاه مذهبی نبود ولی بعد از ترور نافرجام ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و اینکه دست غیبی از او محافظت کرده و از مرگ حتمی بطور معجزه آسایی جان سالم بدر برده دست مذهبیون را آزاد گذاشت، از ۵ گلوله که توسط ناصر فخرآرائی عضو حزب توده ، فقط ۱ گلوله و به طور سطحی به شاه فقید میخورد، جامعه ایران همیشه جامعه ای مذهبی بوده و ترس از خدا و پیغمبر و امام همیشه زبان زد مردم بوده و هست. طبیعتاً شاه ایران هم از این قاعده مستثناء نیست، او نیز یک انسان بود. روحش شاد باد
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۹۸ برابر با نهم اوت ۲۰۱۹ ، 10:33:01 توسط افراسیاب
محمد رضا شاه زورش به آخوندها نمیرسیده و گفته، «همیشه یک عده قشری که مغز آنها تکان نخورده جلوی ما سنگ میاندازن. ارتجاع سیاه (آخوندها) اصلا نمیفهمند و مغز آنها از هزار سال پیش تکان نخورده است. فکر میکنن زندگی عبارت از این است مالی به ظلم و بیکاری و بطالت بدست آوردن و سر به بالین بگذارن. ولی مفتخوری دیگر از بین رفته و در اصول شش گانه برای همه فکر شده است. این مقررات اگر از مقررات سایر ملل جلوتر نباشد عقبتر نیست. اما چه کسی با این برنامه ها مخالفت میکند، ارتجاع سیاه از افراد نفهمی که درک ندارن و بد نیت هستند حمایت میکنن. کسانیکه به دروغ دم از وطن پرستی میزنن ودرعمل به این مملکت پشت پا میزنن. منظور من از ارتجاع سیاه آنها هستند. در این ۲۲ سال سلطنت من چه کرده اند، همینها بودن چند روز پیش در تهران جمعیت مضحک از مشتی بازاری ریشو راه انداخته که سر و صدا بکنن. اینها نمیخواهند مملکت آباد بشود. اینها بنفع خود فکر میکنند» همینطور که میبینید خیلیها بودن مثل احمد کسروی و شاه راجب اسلام و آخوندها میگفتن ولی کسی زورش به آنها نمیرسیده، اکثر مردم بیسواد بودن و بازایها هم باهاشون متحد.
نوشته شده در تاريخ هفدهم امرداد ۱۳۹۸ برابر با هشتم اوت ۲۰۱۹ ، 13:46:04 توسط تحلیلگر
نوشته ای خوب و باارزش میباشد هرچند که نگاه به گذشته و حال ایران همیشه تلخ و دردناک بوده و میباشد و انگار این کشور با وارد شدن پای اسلام لعنتی به ایران همیشه نفرین شده! به نظرم تا زمانیکه بساط اسلام و نمایندگان و طرفدارانش در ایران برچیده نشود هیچوقت استبداد یا دیکتاتوری در این کشور از بین نمیرود! عامل اصلی عقبماندگی و بدبختی ایران و ایرانی همیشه نفوذ اسلام عربها بوده و میباشد که جناب سعید پیوندی خوب تشریح کرده و دستش خیلی خیلی درد نکند با اینکار خوبش! بهترین شانس که به نقش و نفوذ اسلام پوسیده که با آگاهی دادن به مردم در ایران میشد خاتمه پیدا کند را محمد رضا شاه داشت که متاسفانه خودش هم توی صف اول مسلمانی ایستاد و به بهانه مبارزه با کمونیسم و چهار عدد روشنفکر چپگرای آنزمان اما به اسلامگرائی و رشد آن توجه کرده و میدان بیشتری داد و دیدیم که دودش آخرش هم به چشم خود شاه رفت! امروزه هم که ملاهای ایران (گدایان دیروزی!) صاحب چاه های نفت ایران و ثروتهای افسانه ای شدند بنظرم اشتباه نباشد که بگوئیم آینده ایران هم برای همیشه تاریکست و میماند و بعیده مردم اسلام زده ایرانی از اسلام پلید دست بردارند؟
نوشته شده در تاريخ هفدهم امرداد ۱۳۹۸ برابر با هشتم اوت ۲۰۱۹ ، 11:19:46 توسط آذر
دستگاه روحانیت بنا به وظیفه ذاتی‌اش، نهادی برای تحمیق و اسارت معنوی توده مردم از طریق اشاعه خرافات مذهبی با هدف منحرف ساختن فکر و ذهن مردم از علل واقعی سیه‌روزیشان و بازداشتن آنها از مبارزه علیه طبقات ستمگر و استثمارگر است. این وظیفه‌ایست که همواره دستگاه مذهبی در طول تاریخ بشریت داشته و دارد، این واقعیت هم نیز هست که در مقاطع حساس مبارزات مردم، بعنوان یک نهاد و جریان سیاسی، در سرکوب و به بند کشیدن توده‌های مردم، مستقیماً نقش ایفا کرده است. کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد نیز یکی از آن مقاطع در تاریخ ایران است که روحانیت بعنوان یک جریان سیاسی، در اتحاد با امپریالیسم، سلطنت، فئودالها و بورژوازی کمپرادور، در پیروزی کودتا و سرکوب مستقیم توده‌ها حضور فعال داشت. با این کودتاست که دستگاه مذهبی، جهل، فریب و تحمیق توانست موقعیت تضعیف شده‌ٔ خود را بعد ازانقلاب مشروطیت، جبران نماید و بر بستر شرایط سیاسی مناسبی که کودتا برای رشد آن فراهم ساخت، نقش سیاسی روزافزونی کسب کند. ج-ا، که با سرنگونی رژیم شاه در ایران استقرار یافت، خلق الساعه پدید نیامد، بلکه همچون انگلی ست که از درون مرداب کودتای ٢٨ رشد کرد.
آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی

سرخط اخبار پيک ايران در سايت شما

كد زير را كپى كنيد و در جاى مناسب در سايت خود قرار دهيد


Contact us: