مساله‌ کاخ‌ها در جمهوری‌ کوخ‌ها + عکس


روز آرزو : چندشب پیش پرویز فتاح، رئیس‌ بنیاد مستضعفان، نامِ چند چهره سیاسی ارشد جمهوری‌اسلامی و برخی نهادهای حاکمیت را برد و گفت برخی کاخ‌ها و بناهای عصر پهلوی که پس‌از انقلاب به بنیاد مستضعفان واگذار شدند، یا دست آن‌ها بوده یا حالا دست آن‌ها است و باید پس بدهند؛ از هاشمی‌رفسنجانی و محمد خاتمی تا حدادعادل و سپاه ولی‌امر.

همه متهمان به میدان آمدند و پاسخ فتاح را دادند؛ یکی گفت فتاح گور کهنه خالی کنده و ساختمانی در دست ندارد و دیگرانی هم گفتند به دستور رهبرانقلاب یا امام‌خمینی بناهای گران‌قیمت عصر پهلوی در بالای شهر تهران را در اختیار دارند...

محسن‌هاشمی رفسنجانی، در یک برنامه صداوسیما اعتراض کرد که چرا نمی‌گذارند او و دیگران پاسخ فتاح را بدهند و «مساله کاخ‌ها در جمهوری‌اسلامی» را برای مردم توضیح دهند- انگار که هاشمی یک تیتر خوب برای این غائله انتخاب کرده باشد.

اما بیایید ببینیم کاخ‌های دوران پهلوی حالا هریک چه سرنوشتی پیدا کرده‌اند و دست چه کسانی هستند.

کاخ مرمر

کاخ مرمر، کاخ سلطنتی و محل کار رضاشاه پهلوی بود که بعدها به دفتر کار و تشریفات محمدرضاشاه بدل شد؛ زندگی شاه با فوزیه، عقد شاه ثریا اسفندیاری و نامزدی شاه با فرح دیبا در این کاخ برگزار شد و در دهه ۱۳۵۰ به موزه عصر پهلوی بدل شد.

اما پس‌از انقلاب نخست کمیته‌های انقلاب‌اسلامی، سپس دفتر کار رئیسان قوه‌قضا و نهایتا دفتر هاشمی رفسنجانی و مجمع‌تشخیص مصلحت‌نظام در این بنای پهلوی، دایر شد.

فتاح گفت در این بنای تاریخی آسانسور کار گذاشته شده و در طبقه دوم، سونا و جکوزی راه افتاده!

کاخ مرمر رامسر

این کاخ به دستور رضا شاه در سال ۱۳۱۶ به ساخته شد و تا انقلاب اقامت‌گاه تفریحی خانواده پادشاهی بود.

محمدرضا شاه وقت ایران و ثریا اسفندیاری ماه عسل‌شان را در این کاخ گذراندند و پس‌از انقلاب این کاخ در اختیار بنیاد مستضعفان و تشریفات رسمی ریاست‌جمهوری قرار گرفته.

کاخ فرح
کاخ فرح دیبا، دفتر کار ملکه پهلوی، در خیابان سپه(امام‌خمینی) روبه‌روی دانشکده افسری، پس‌از انقلاب به شورای‌نگهبان سپرده و احمد جنتی، در دفتر کار فرح، کار می‌کند.

کاخ نخست وزیری و کاخ اختصاصی ولیعهد

کاخ نخست وزیری که در پاستور قرار دارد، دفتر فعلی معاون اول رئیس‌جمهوری، اسحاق جهانگیری است و کمی آن‌سوتر، کاخ اختصاصی ولیعهد، در عصر پهلوی، الان نهاد ریاست‌جمهوری است.

کاخ شاهپور غلامرضا پهلوی
کاخ غلامرضا پهلوی، در خیابان پاستور، پس‌‌از انقلاب و پس‌از آن که دفتر ریاست قوه‌قضایی از کاخ مرمر، بیرون‌ آمد به ریاست قوه‌قضا سپرده شده و ابراهیم رئیسی در این کاخ کار می‌کند.

کاخ شاهپور علی‌رضا پهلوی یا کاخ سنا

کاخ سنا همان ساختمان مجلس سنا در خیابان سپه(امام‌خمینی) است که پس‌از انقلاب، تا میانه دهه ۱۳۸۰، محل مجلس شورای اسلامی بود ولی پیش از آن‌که کاخ سنا باشد، کاخ شاهپور علیرضا پهلوی، فرزند رضاشاه بود.

علی‌رضا پهلوی، دومین پسر رضاشاه، در سال ۱۳۳۳، در یک حادثه هوایی جان باخت و محل کاخ او به مجلس سنا اختصاص داده‌شد و مجلس سنا ساختمان‌های جدید را برای بخش‌های اداری و کتابخانه مجلس، بدان افزود.

اخیرا و با درگذشت هاشمی‌رفسنجانی، کاخ علیرضا پهلوی به مجمع تشخیص مصلحت نظام اختصاص داده‌شده.

کاخ شهربانی

کاخ شهربانی در دوران رضاشاه ساخته‌شد. پس از انقلاب از وزارت امورخارجی، آن را از نیروی انتظامی خرید و حالا ساختمان شماره ۹ این وزارت است که برای استقبال از مهمانان ‌خارجی‌اش استفاده می‌شود.

کاخ سعدآباد

در عصر قاجاری، کاخ ییلاقی شاهان قجری بود و در عصر پهلوی دوم از ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷، دفتر کار شاه بود. پهلوی‌ها ۱۸ کاخ در آن بنا کردند، و پس‌از انقلاب به یک موزه بدل شد البته دفتر ریاست‌جمهوری الان، در یکی از همین کاخ‌ها که به کاخ سفید معروف است، دایر است.

کاخ نیاوران

در دوران پهلوی دوم ساخته شد و از ۱۳۴۶ محل زندگی خاندان سلطنتی بود و حالا یک موزه است.

کاخ اشرف پهلوی یا کاخ تمیشان

شمس، خواهر محمدرضا پهلوی، به بیماری آسم دچار بود و بابت آب‌وهوا منطقه‌ای در مهرشهر کرج را برای ساخت کاخ برگزید.

کاخ شمس به‌شکل صدفی ساخته شده که یک سفره‌ماهی را در آغوش دارد.

پس‌از انقلاب این کاخ به بنیاد مستضعفان سپرده شد و بنیاد برای مدتی آن را به بنیاد تعاون سپاه سپرد و به «مجتمع اردویی تفریحی شهید فهمیده» بدل شده بود.

بنیاد مستضعفان آن را به قیمت هفت‌میلیاردتومان به شهرداری کرج فروخت اما قوه‌قضایی این معامله را باطل کرد و این کاخ را به میراث‌فرهنگی واگذار کرد و میرا‌ث رسما اعلام کرد که بخش‌ زیادی از اموال کاخ دزدیده شده و اگرچه قرار بوده موزه شود، ولی بیکار رها شده.

کاخ ملکه مادر

کاخ ملکه مادر، کاخ تاج‌الملوک آیرُملو مادر محمدرضا شاه پهلوی، درابتدای جاده زوات و در آغاز کمربندی نمک‌آبرود در کنار جنگل ساخته شده.

این کاخ برای اقامت موقت مادر شاه، در مدتی که محمدرضا پهلوی در رامسر به سر می‌برد، ساخته شد و مدتی در اختیار نهاد ریاست‌جمهوری برای پذیرایی از مهمان‌های خارجی بوده ولی حالا گویا بی‌کار رها شده.

کاخ خرم یا کاخ ولیعهد

در خیابان شهرآرا، در غرب تهران، رحیم علی خرم از سرمایه دارهای حکومت پهلوی دوم و صاحب نفوذهای دربار بنای کاخی را آغاز کرد تا کاخی در وسط شهر برای ولیعهد، رضا پهلوی برپا کند، اما انقلاب شد و اگرچه بخش‌هایی تفریحی از آن راه افتاد اما بخش اصلی کاخ نیمه‌کاره ماند.
این کاخ، که به کاخ سنگی شهره است، یک‌بار پس‌از انقلاب آتش‌ زده شد اما به‌دستور امام‌خمینی به نهادی تازه به‌نام بنیاد انقلاب اسلام داده شد و ریاست آن برعهدها صغر مرواریدی رئیس کمیته انقلابِ خیابان زنجان، سپرده شد و او هاشمی رفسنجانی، و چندتن دیگر، به‌عنوان هیات‌ امنای کاخ‌سنگی و بنیاد انقلاب اسلامی، کارشان را شروع کردند. کار بنیاد، تبلیغات اسلامی بود و ازجمله نسخه‌های خط کتاب‌های شیعیان را از سراسر جهان جمع می‌کرد.
کاخ سنگی به‌عنوان پایگاه نظامی برای درگیری‌های سیاسی مسلحانه با گروه‌های مخالف نظام، به‌کار گرفته شد و در دهه ۷۰، برای هشت‌سال، مرکز آموزش نظامی بود.

حالا کاخ ولیعهد پارکینگ بیمارستان رسول‌اکرم و متروکه است.

کاخ فرح‌آباد یا قصر فیروزه

از کاخ‌های دوران قاجار است و حالا در بخش نظامی و سپاهی خیابان پیروزی واقع است و کسی بدان راه ندارد.

کاخ عشرت‌آباد با عمارت کلاه‌فرنگی
از کاخ‌های دوران قاجار است که در دوران پهلوی هم در درون پادگان نظامی عشرت‌آباد بود و حالا در پادگان ولیعصر سپاه است و کسی را بدان راه نیست.

کاخ صفی‌آباد

مجموعه صفی‌آباد که یک کاخ و باغ بزرگ دوره صفوی را دربردارد پس از انقلاب در اختیار وزرات اطلاعات بوده و الان کاربرد نظامی - امنیتی دارد و بازدید از آن شدنی‌نیست.

در جنوب‌غرب بهشهر و بر بالای بلندی‌های منتهی به دشت، به دستور شاه عباس ساخته‌شد و در زمان شاه‌صفی گسترده‌تر شد.

از کاخ صفی‌آباد که با دریا ۱۶کیلومتر فاصله‌دارد، تا باغ شاه بهشهر یا عمارت «چهل‌ستون»، یک راه زیرزمینی ساخته‌شده‌بود که برای امور استراتژیک و جلوگیری از حمله ازبکان و دیگر همسایه‌‌های دریای مازندران استفاده می‌شد.
بنا بر روایت مورخان دیوارهای درونی کاخ دارای نقاشی‌های گوناگون بوده که اثری از آن نماند.

کاخ در عصر قاجار ویران شد ولی در به‌دستور رضاشاه بازسازی شد.

گویا در زمان پهلوی‌دوم این ساختمان در خدمت اهداف جاسوسی و ضدجاسوسی ارتش و نیز مستشاران‌نظامی آمریکایی، علیه شوروی استفاده می‌شده و بعد از انقلاب چندروز برای نمایش کارهای آمریکایی‌ها به‌روی مردم باز بوده اما بعد از آن در اختیار نیروهای امنیتی بوده و اخیرا وزارت‌اطلاعات موافقت کرده که آن را به میرا‌ث فرهنگی بسپارد که به موزه بدل شود.


فیلمها و خبرهای بیشتر در کانال تلگرام پیک ایران
[کد مطلب: 212707] [تاريخ انتشار: سی ام امرداد ۱۳۹۹ برابر با بيستم اوت ۲۰۲۰] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم امرداد ۱۳۹۹ برابر با نوزدهم اوت ۲۰۲۰ ، 15:46:27 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
همانطور که جناب*«آذر» نوشته: «سالیان خشم و استیصال از عمری در کار و دسترنجی ناچیز ...» این کاخ ها هم از دسترنج مردم است؛ پس امروز جزء سرمایه های ملی ست و باید حفظ شود. و نکته ی مهم دیگری که در اینگونه نوشته ها اغلب نمی آید، می نویسند فلان شاه دستور داد، فلان امیر دستور داد. ولی از هنرمندِ سازنده و بنّا و معمار و مهندس آن بنا ها حرفی در میان نیست. امروزه بسیارانی در دانشگاه ها درس می خوانند و متخصص می شوند. ولی در روزگاران کهن، مهندسِ مادرزاد انگشت شمار بود و آن ها از بزرگان جهان بودند. خیلی از آن عزیزان گمنام اند، زیرا بعد ساختن آن کاخ های غریب، کاخ به نام امیر و شاه و وزیر و ... معروف می شد. *«جناب» - دیدم در نظرگاهِ سایتی فارسی زبان فردی به دیگری تاخته که چرا «جناب» را برای خانم بکار برده ای؟ در آن بحث به دلایلی دخالت نکردم. ولی آن پافشاری روی غلط فراموش نشد. پس وظیفه ی خود می دانم امروز به آن برگردم. جناب خاص آقایون نیست؛ اگر بعضی فکر می کنند فقط برای آقایون بکار می رود، بخاطر این است که در جامعه مرد سالار فقط برای آقایون بکار رفته. هیچ دلیل دیگری ندارد. زیرا کلمه ای ست برای احترام.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم امرداد ۱۳۹۹ برابر با نوزدهم اوت ۲۰۲۰ ، 14:11:51 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
خصوصی - سلام دوستان. دیدم منگفتِ شماره ی دوم من منتشر نشده. یکبار دیگر فرستادم. اگر اصلاح کردید، احتیاج به توضیح و پوزش نیست. زیرا اینگونه پیش آمد ها در نزد من امری ست بسیار عادی. پیروز باشید. لیثی حبیبی
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم امرداد ۱۳۹۹ برابر با نوزدهم اوت ۲۰۲۰ ، 13:38:37 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
5 و تمام. * علی اسفندیاری، او که نه فقط در شعر بلکه در کلِ نوشتار ایرانیان و دیگر کشور های فارسی زبان انقلابی عظیم نمود که آن را پایانی نیست؛ ولی همچنان رونده است با تاریخ به پیش؛ خود را نیما یوشیج نامیده. البته در مازندرانی شاید اینگونه نامیدن درست باشد. ولی طبق قاعده ی اینگونه واژه سازی، یوشج، دقیقتر است. چرا یوشج و نه یوشیج. برای اینکه یوشج یعنی یوشی = اهل یوش. پس وقتی می گوییم یوشی، دیگر لازم نیست ج ماسالج و تهرانج، ش کوروش و ... را بر آن بیفزاییم. تهرانج = تهرانی. ماسالج = ماسالی. پس یوشج = یوشی. باز تکرار می کنم شاید در مازندرانی(به هر دلیلی) آن بیان درست باشد که من از آن آگاه نیستم. نظر خود من این است که به احتمال قوی، یوشج را در مازندران کمی نزدیک به یوشیج تلفظ می کنند و همان باعث شده، نیمای بزرگ از آن تلفظ پیروی کند.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم امرداد ۱۳۹۹ برابر با نوزدهم اوت ۲۰۲۰ ، 13:09:00 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
4 - زیر نویس 1 - از جمله نوشتم: «کاخ ها تاریخ بصری، و اثر هنری، فرهنگی هستند.1» و باید اضافه کنم که گاه هنری بودن کاخ ها از یگانه های تاریخ بوده. کاخ مشهور خُورنغ از آن جمله است. کاخی که آفتاب هَزارگونه در آن ظاهر می شد. حالا نه فقط آن کاخ را دیگر نداریم، بلکه حتی دانشمندان بزرگ دیگر نمی دانند خورنغ چیست. پسوند این واژه ی بسیار کهن ایرانی فقط دوبار در تاریخ میهن ما تکرار شده. یکبار در خورنغ(همان کاخ خورشیدی معروف) و دیگر بار در میرزانغ(روستایی تالش نشین در استان اردبیل). نغ، همان ج یوشج، ماسالج، تهرانج(زینده در تهران) و ... است. خورنغ یعنی خورگاه، یعنی زیستگاهِ خور. میرزانغ یعنی زیستگاهِ میرزا. چنانکه یوشج(یوشیج) یعنی زینده در یوش.* مثل نیما یوشیج. میرزانغ یعنی جایی که شخصی به نام میرزا، یا با شغل میرزایی آنجا می زیسته. در قدیم فراوان روستای یک خانواری بود. که حالا شده روستا، دهستان و حتی شهر. مثل خوشابر، ضیابر، سومَه سرا(صومعه سرا - دِگر شده) و ... بیایید ایران و کل زیبا زمین را، چو مادر خود دوست بداریم و به ثروت های طبیعی و فرهنگی بیکران آن بی تفاوت مباشیم.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم امرداد ۱۳۹۹ برابر با نوزدهم اوت ۲۰۲۰ ، 12:53:41 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
3 - حال این سوال پیش می آید که آیا نمی توان آن نامواژه ها را از روی نقشه در اینترنت یافت؟ می توان، ولی برای یافتن همه ی نامواژه ها باید کسی در خود تهران راه بیفتند و بپرسد و از ثبت احوال و ... نیز پرس جو کند تا هیچ نامی از قلم نیفتد. گاه راهی کوهی نام کهن خود دارد. گاه جویباری کوچک نام کهن خود دارد. واژه ی پهلوی خَش در ایران فقط یکبار و آن نیز در ییلاقات ماسال بکار رفته. و گُمِ تاریخ چنان است که هیچ ایرانی و حتی هیچ تالشی معنی آن ندانَد. باری، می توان از نقشه هم سود جست، که در این صورت می شود اثری ناکامل. در نهایت اگر مجبور شوم، در آینده همین کار را می کنم. به امید روزی که برگردیم و خود اقدام به جمع آوری نام ها بنمایم. همیت بازی حقیرانه را در ارتباط با کشف حروف زبان تالشی کردند. یعنی بعد از کشف حروف و حرکات و علامات و تعیین اَشکالِ آن ها از سوی این خدمتگزار کوچک، ناگهان "کسانی" در منطقه ظاهر شدند برای خرابکاری؛ که در نتیجه خود خراب شدند. با حقیقت نمی توان جنگید؛ این رسم زیبا زمین است. «این جهان کوه هست و فعل ما ندا، سوی ما آید ندا ها را صدا»(پیل مولوی = مولوی بزرگ)
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم امرداد ۱۳۹۹ برابر با نوزدهم اوت ۲۰۲۰ ، 12:43:09 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
2 - این بحثی دیگر است، بمانَد. هر بار مطرح می کنم تا بیندیشیم؛ ژرفتر از پیش بیندیشیم. زیرا ما انسان ها باید به انسانیت وجود خود برگردیم. و اما گواهی بسیار تلخ برای سخن من. تهران پایتخت کشور ماست. و نامواژه های تهران از کهن ترین نام های ایرانی اند. بار ها به خود گفتم: حیف است که تهران و اکناف آن، شناسنامه ی نامواژه ای خود را نداشته باشد. بالاخره با بعضی عزیزان آشنا تماس گرفتم و از آن ها خواستم تمامی نامواژه های تهران، و اطراف تهران را برایم جمع آورند و شریک در یک کار بی نظیر فرهنگی شوند. و همه ی آن دوستان با خوشحالی از پیشنهاد من استقبال کردند. لازم به ذکر است که آن نامه پراکنی با افراد مختلف در زمان های مختلف صورت گرفت. زیرا استقبال کنندگان یکی بعد از دیگری خاموش می شدند. همه ی آن افراد را مجبور کردند سکوت کنند. و این در حالی ست که امروز توان شکافتن نامواژه های بسیار کهن تهران و اکناف را هیچ دانشمندی ندارد. این دلیل بر بیسوادی و یا کم سوادی آن دانشمندان عزیز نیست؛ بلکه با بُن آن واژه ها بیگانه اند. واژه هایی مثل دَرَکَه، دَر بَند، سگلچ، لارَک، نارمَک،و سد ها واژه ی طبیعی و تاریخی دیگر.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم امرداد ۱۳۹۹ برابر با نوزدهم اوت ۲۰۲۰ ، 12:34:05 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگر
بدون توجه به اینکه چه کسی آن ها را ساخته، حفظ کاخ ها یک وظیفه است. کاخ ها تاریخ بصری و اثر هنری،فرهنگی هستند.1 در جهان واژه ها، نامواژه ها نیز همین نقش را دارند و خیلی بیشتر و مهمتر. زیرا مُعَرِّفِ چگونگی نامگذاری ها می باشند. ولی متأسفانه کسی بطور جدی به فکر این اَمر بسیار مهم نیست. حتمن هستند انسان های دلسوزی که به آثار طبیعی، تاریخی، فرهنگی و زبانی می اندیشند. ولی عملکرد ها بخصوص در جهان زبان، خیلی ضعیف است. نه فقط ضعیف است، بلکه حتی از اقدامات مفید دیگری جلوگیری می کنند. اغلب بی گواه سخن نمی گویم. سخن بی گواه، مایه ی بی اعتمادی می شود و باعث می گردد اگر چنان افرادی گاهی راست هم بگویند، می تواند دروغ پنداشته شود. به همین دلیل، امروزه راست و دروغ سردمداران جهان و نوچه ها را عمومن مردم باور نمی کنند؛ مگر به چشم خود ببینند. چرا بشر خود را دچار این تباهی در اخلاق و باور ساخته؟ زیرا سیاست بازی(سیاست کثیف و رفتار کثیف) جای سیاست زیبا و رفتار زیبا را گرفته. امروزه متأسفانه بسیاری از افراد، احزاب و گروه های غیر حاکم نیز از همان قاعده ی کثیف و ضد بشری و تباه کننده ی بشریت وجود، پیروی می کنند
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم امرداد ۱۳۹۹ برابر با نوزدهم اوت ۲۰۲۰ ، 12:12:32 توسط آذر
اینها میلیمتری است از تمدن بزرگ ۲۵۰۰ ساله و جزیره ثبات و حزب رستاخیز رژیم ستم شاهی و ساواکش، سوار برسرچشمهٔ گرفته از اعماق جامعه‌ای اسیر چنبره‌ی ناداشته‌های بسیار. تلنبار شده طی سالیانی که حلقه‌ی خفقان تنگ‌تر و تنگ‌تر میشد. سالیانی که فقر بازتقسیم میشد و آلونکهای بیشتر. سالیان دراز دزدی و غارت. سالیان خشم و استیصال از عمری در کار و دسترنجی ناچیز. که جایش را به رژیمی داد هزاران بار بدتر. رژیم سرکوب و جهل و جنایت و خون و جنون غارت اسلامی. رژیم دزدی و اختلاس و کلاهبرداری و غارت ثروتهای عمومی جامعه توسط مشتی مفتخور و انگل. در تمام‌دورانی که نظام سرمایه‌داری بر ایران حاکم شده است، هیچگاه همچون امروز، شکاف فقر و ثروت عمیق و وسیع نبوده است. زیر شولای اسلامی سیاه امروزین، اما، رنگهای دیگری هم هست. با تمام تقلای پاسداران سیاهچاله. ته‌رنگ امید. ته‌رنگ شادی. ته‌رنگ خواستن و توانستن. ته‌رنگ آگاهی و تلاش. رنگ‌هایی که رودی خروشان می‌خواهند تا بار دیگر بر چهره‌ٔ شهرها و روستاها بنشینند. بر چهره‌ٔ چین‌خورده‌ٔ خشم‌آلود مردمان. رنگ نبرد لازم است. نبرد برای انقلابی دیگر. اینبار آماده‌تر. اینبار آگاهتر.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم امرداد ۱۳۹۹ برابر با نوزدهم اوت ۲۰۲۰ ، 10:01:17 توسط Armin
ویراستار محترم، توجه کنید که عکس ها کاملاً جابجا شده و با زیرنویس ها تطابق ندارد.

پیک ایران: کدام  عکس اشتباه است؟



آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی