مولانا جلال‌الدین بلخی، چهره‌ای برای همه عصرها


در روایات و اقوال آمده است که زمانی که شیخ فرید الدین عطار نیشابوری (که او را از سرامدان تصوف و عرفان تمدن فارسی می‌دانند) در ۱۲‌سالگی مولانا جلال‌الدین بلخی، به او نگریست، به پدرش سلطان‌العلما چنین گفت: «زود باشد که این پسرت آتش اندر سوختگان عالم زند.» و چنین نیز شد و همان گونه‌ قرن‌هاست که مولانا سوختگان عالم طریقت و عرفان را بار‌ها و بار‌ها سوزانده است و می‌سوزاند.

جلال‌الدین بلخی با نام کامل محمد‌بن ‌محمد‌بن ‌حسین حسینی خطیبی بکری بلخی، یکی از مشاهیر بزرگ ادب زبان فارسی است که او را تمام ملل جهان می‌شناسند. او از خاندان بزرگ روحانی بلخ بود و پدرش مولانا محمد‌بن حسین خطیبی، به بها‌الدین ولد و سلطان‌العلما نیز مشهور است.

مولانا هنوز ۱۲‌ساله بود که بهاالدین ولد عزم سفر کرد و از بلخ بیرون شد. عده‌ای دلیل آن را پیش‌بینی هجوم مغول‌ها و عده‌ای نیز ناخرسندی از حکمفرمایی مستبدانه محمد خوارزمشاه می‌دانند. به هر صورت، جلال‌الدین بلخی در رکاب پدرش طی طریق کرد و منزل به منزل رفت تا به عربستان رسید. پس از برگزاری مراسم حج، به سوی روم (ترکیه امروزی) حرکت کردند و بالاخره در قونیه منزل افکندند. مولانا در مجلس درس پدر اساس دانش آن زمان را آموخت. پدرش سلطان‌العلما در ۲۴‌سالگی مولانا از دنیا رفت و مولانا بر جای پدر، بر منبر وعظ و خطابه تکیه زد. البته در همان دوران هم از محضر برهان‌الدین ترمَزی که مرید پدر مولانا و استاد خودش بود، بهره برد. برهان‌الدین ترمَزی که خود از مشاهیر بزرگ عرفان است، در کودکی وظیفه تدریس مولانا را بر عهده گرفت و چون آنان به قونیه آمدند، او نیز به قونیه آمد و چند سالی پس از مرگ سلطان‌العلما هم وظیفه تدریس مولانا را بر عهده داشت. به تشویق ترمَزی، مولانا از قونیه به حلب رفت و هفت سال در آن جا دانش آموخت. اما چهره شاخص و درخشنده مولانا پس از آشنایی با «شمس تبریزی» آشکار می‌شود.

در سال ۶۴۲ قمری، مولانا و شمس تبریزی با یکدیگر رودررو شدند. باور بسیاری این است که شمس به دیدار مولانا به قونیه آمده بود. به هر صورت این دیدار مولانا را کاملا منقلب کرد و از یک واعظ و خطیب، به شاعری شوریده و عارفی درویش مسلک مبدل ساخت. پس از دیدار مولانا با شمس، حلقه درس و وعظ فراموش مولانا شد و جای آن را خلوت‌های مکرر با شمس گرفت؛ تا جایی که مریدان مولانا بر آن نزدیکی پراعجاب خشم گرفتند و به آزار شمس پرداختند. شمس در اثر آن آزار‌ها نخست مدتی از قونیه به دمشق رفت. اما به اصرار مولانا که فرزندش را به دلجویی فرستاده بود، دوباره برگشت. ولی آزار مریدان مولانا تمامی نداشت. ناگزیر این بار چنان رفت که اثری از او باقی نماند. عده ای را باور بر این است که مریدان مولانا شمس را کشته‌اند و در آن قتل، فرزند مولانا، علاءالدین چلپی نیز نقش داشته است. پس از غیبت یا مرگ شمس، شوریدگی مولانا بیشتر شد. او در عالم فراق رساترین و شیواترین اشعار فارسی را سروده است که به نام «دیوان غزلیات شمس تبریزی» مشهور است. همچنین، به خواهش خلیفه‌اش حسام الدین چلپی، کتاب «مثنوی معنوی» را به پدید آورد که به گفته خودش، «است قران در زبان پهلوی»

در کنار آثار پرباری چون «دیوان شمس» و «مثنوی معنوی»، مولانا کتاب‌های دیگر نیز دارد؛ از جمله «فیه مافیه»، «مجالس سبعه»، و «مکتوبات»، و رباعی‌های شیرینی نیز سروده است. اما مولانا را بیشتر به دلیل معرفت‌شناسی خاص او می‌شناسند. پیروان طریقت، مولانا را به عنوان «مولویه» می‌دانند و یاد‌ می‌کنند. سماعی که مولانا پس از شمس مشغول آن شد، تا امروز همچنان باقی مانده است.

مولانا جلال‌الدین بلخی اثر نیرومندی بر اندیشه اسلامی و فرهنگ و ادب فارسی گذاشته است. او بیش از شصت هزار بیت سروده است که امروزه در زمره شاهکارهای ادبیات فارسی شناخته می‌شود. تاثیر مولانا بر شاعران، نویسندگان و حتی فیلسوفان غربی، کاملا هویدا است. بیشتر از هر کسی، هگل، فیلسوف ایده‌آلیست آلمانی، در مورد مولانا نوشته است و او را مبنای دانش خود در زمینه فلسفه، و اندیشه اسلامی می‌داند.

اما اساس معرفت‌شناسی مولانا بر عشق است و به گفته خودش، بدترین مرگ‌ها بی‌عشقی است.

چند از این الفاظ و اِضمار و مَجاز

سوز خواهم، سوز، با آن سوز ساز

آتشی از عشق در جان برفروز

سر به سر فکر و عبارت را بسوز

این عشق تا به امروز آتشی افروخته است که مجال خاموش شدنش نیست.

مولانا در ۱۷ دسامبر سال ۱۲۷۳ میلادی در ۶۸ سالگی از جهان رفت. در مراسم تشییع او هزاران تن شرکت کرده بودند. جز مسلمان‌ها، پیروان ادیان مختلف دیگر نیز که در قونیه می‌زیستند، بر پیکر بی‌جانش حاضر شدند. مولانا در قونیه به خاک سپرده شد و مقبره‌اش در قونیه بی‌وقفه شاهد حضور هزاران جهانگرد از سراسر جهان است. به تلخی و تاسف اما، خانقاه پدری‌اش در بلخ فاصله چندانی با نابودی کامل ندارد.

مولانا چهره‌ای برای تمام عصر‌ها است. از دیرباز دور تا امروز، همچنان زنده و پویا از ورای معرفتش با جهانیان امروزی صحبت می‌کند. کتاب مثنوی معنوی مولانا در سال ۲۰۰۱ در امریکا ترجمه و به چاپ رسید و ۵۰۰ هزار نسخه آن به فروش رفت که نشانگر علاقه اهل دانش و فرهنگ غرب به مولانا است.

در سال ۲۰۰۷ یونسکو، نهاد فرهنگی سازمان ملل متحد، به پیشنهاد ترکیه آن سال را سال مولانا نام نهاد. به دنبال آن، کشور‌های ترکیه و ایران در پی آن شدند تا نسخه‌های خطی از مثنوی معنوی را به عنوان «میراث تاریخی و فرهنگی ملی» خود ثبت یونسکو کنند که با واکنش افغانستان رو‌به‌رو شد. از مرزبندی‌های خاکی، سیاسی و تاریخی که بگذریم، مولانا و آثار او متعلق به حوزه تمدنی گسترده است و فارسی‌زبانان و نیز ترک‌‌زبانان آن حوزه و حتی بخشی از میراث‌داران فرهنگ اسلامی در حوزه فرهنگ و اندیشه و ادبیات عرب، مولانا را میراث فرهنگی بزرگ خود می‌دانند.
فریدون آژند کارشناس افغانستان، نویسنده- ایندیپندنت فارسی
 
فیلمها و خبرهای بیشتر در کانال تلگرام پیک ایران
[کد مطلب: 215618] [تاريخ انتشار: چهاردهم مهر ۱۳۹۹ برابر با پنجم اکتبر ۲۰۲۰] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ چهاردهم مهر ۱۳۹۹ برابر با پنجم اکتبر ۲۰۲۰ ، 20:05:27 توسط 9نادر
فرهنگ ادبیات و زبان پارسی در طول تاریخ مانند یک نیروی جاذبه عظیم فرهنگ های دیگران را در خود جذب کرد و با ترکیب با فرهنگ دیگران نسخه ای جدید و فارسی شده از آن فرهنگ ساخت. این دگرگونی از حمله اسکندر و ترکیب فرهنگ فارسی با "هلنیسم" یونانی تا چیرگی اعراب و اسلام بر ایران تا چنگیزخان و حمله مغولان و امپراطوری ترکان سلجوقی اتفاق افتاد. مولانا بخصوص امروز در غرب طرفداران زیادی پیدا کرده و بهتر ازشاعران و فلاسفه دیگر ایرانی که بسیار هستند شناخته شده، به این دلیل که غربی ها در عصر صنعتی و ماشینی امروز خود با عارضه "از خود بیگانگی" از عشق فاصله گرفته اند و از تنهایی و کمبود احساس و عاطفه رنج می برند. اگر اسلام فرهنگ و ادبیات فارسی را آلوده و خراب نکرده بود عشق و عاطفه و دوستی در این فرهنگ قابل ستایش هست. گوته آلمانی هم عاشق حافظ بوده و به ادبیات حافظ اشاره بسیار کرده و باعث شده که "دیوان حافظ" برای کمتر آلمانی ناشناحته مانده باشه.



آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی