پهلویسم، بناپارتیسم و پاسداریسم


در اینجا نظام حکومتی مورد نظر است و نه ایدئولوژی رژیم که به این مهم پیشتر پرداخته‌ام.* ویژگی ذاتی این رژیم نه تنها دنیای خارج را سرگردان می‌کند بلکه نیرو های درون رژیم را نیز به اصطکاک‌های روزمرّه و گاهی بسیار خشن می‌کشاند. چون خصلت ذاتیِ همه چیز و هیچ چیز بودن، رژیم را غیرقابل ترمیم می‌سازد و همکاری‌های درونی رژیم نیز طبعاً به نازل‌ترین درجه و زد و خوردهای درونی (مثلاً بین سران سه قوّه) به بالاترین حدّ می‌رسد.

حال، در شرایط خاص جهانی و منطقه‌ای از یکسو و شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی و سن و سال «حضرت آقا» از سوی دیگر، همه اینها دست به دست هم داده تا برخی برای یافتن کوره‌راهی اندیشه کنند.

برنامه اینست:
چگونه می‌توان همه چیز را دگرگون کرد بی آنکه همه چیز از هم بپاشد؟!

اینجاست که باز شَبح رضاشاه سر بر می‌آورد. و این رنج‌آورترین عذاب روحی برای ارباب سریشم است. در طول تاریخِ شیعه‌گری در ایران، آخوندها حریفی به دلیری و تیزهوشی و اقتدار رضاشاه ندیده بودند. مشکل‌شان اینجاست که هرچه او را می‌کوبند، بزرگتر می‌شود. آرامگاهش را با خاک یکسان می‌کنند، ناگهان از جایی دیگر سر از آرامگاه بر می‌آورد. «قلدر»ش می‌نامند، فریادِ «رضا شاه، روحت شادِ» انبوه جوانان رضاشاه ندیده را می‌شنوند. در این اواخر، برخی از همین خودی‌ها، حتا راه حل «رضاشاه اسلامی» را پیش کشیده‌اند. اما گویی حتی با افزودهِ «اسلامی» هم غیظ آخوندها فرو نمی‌نشیند. اصلاً خود این اسم رنج‌آور است.

حال برای رهانیدن روح معذب آخوندها، قرارشده جای رضاشاه را با بناپارت عوض کنند. بناپارتیسم بجای پهلویسم!

بناپارت و رضاشاه

بین بناپارت و رضاشاه شباهت‌های فراوانی وجود دارد. هر دو نظامی‌اند. هردو فرزندان انقلاب‌اند. از اشراف و فئودالیته و اربابِ دین و مذهب نیستند. هردو با کودتا به قدرت رسیدند. هر یک در کمتر از بیست سال حکومت کردند. و در همان برهه زمان، هردو توانسته‌اند شالوده و زیرساخت‌های دولت- ملت را پایه‌ریزی کنند. و شگفت آنکه هر دو به حکم دولت انگلیس به تبعید فرستاده شدند و هردو در همان تبعید درگذشتند.

مادام دو استائل بانوی فرهیخته عصر انقلاب کبیر فرانسه و نویسنده کتاب ملاحظاتی درباره انقلاب فرانسه و نیز یکی از مخالفان بناپارت، دقیق‌ترین وصف بناپارت را با ایجاز بیان کرده است. او می‌گوید: «بناپارت همانا روبسپیر است سوار بر اسب!» در اینجا، روبسپیر مظهر انقلاب فرانسه تصور شده و اسب‌سوار، سردار مقتدر! انقلاب فرانسه ، انقلابی بود لائیک که کلیسا را از حوزه قدرت سیاسی بیرون راند. برخلاف تصور عمومی، انقلاب فرانسه در سرشت خود ضدسلطنت نبود. چند سال نظام سلطنتی را حفظ کرد. سپس، سلطنت استبدادی را ملغی و بجای آن مشروطه سلطنتی اعلام کرد. منتها چون پادشاه گریخت، چاره‌ای نبود، جز اعلام جمهوری. در ایران نیز، پادشاه صدای انقلاب را شنید، با مشروطه تجدید عهد کرد، آنگاه گذاشت و رفت.

بناپارت بلافاصله پس از به قدرت رسیدن، برای قطع دست کلیسا از امرِ قضا، قانون مدنی را تنظیم کرد که به «کُد ناپلئون» معروف است که امروز هم اساس ساختار حقوقی فرانسه را تشکیل می‌دهد. به موازات تنظیم قوانین دیگر، تشکیلات کشوری را یکدست و منظم کرد؛ ارتشِ واحد و بانک ملّی ایجاد کرد؛ سازمان‌های آموزشی و علمی ‌مدرن به وجود آورد و بسیار اقدامات مشابه دیگر. در میان همه اقدامات بزرگ و بی‌سابقه، ایجاد حس ملّی و احساس سربلندی از فرانسوی بودن قطعاً مهم‌ترین دستاورد بناپارت است. انقلاب فرانسه واژه ناسیون/ ملت را ابداع کرد؛ بناپارت ساختارهای ضروری تحقق دولت- ملت را ایجاد کرد. حدود شصت سال پس ازحکومتِ او و نود سال پس از انقلاب فرانسه بود که با تأسیس جمهوری سوم، سرانجام این خواستِ انقلابی تحقق عینی یافت.

اکنون با توجه به همین فهرستِ مختصر و فشرده از اقدامات بناپارت، می‌بینیم که در جمع، اینها همان اقداماتی هستند که رضاشاه نیز انجام داد. با این تفاوت که کار رضاشاه بسی دشوارتر از کار بناپارت بود. همانطور که گفته شد، انقلاب فرانسه با خلع ید کشیشان، با الغای مذهب رسمی، با سه‌گانه‌ی آزادی- برابری- برادری، راه را هموار کرده و نهال شهروندی را کاشته بود. اصل حاکمیت ملّی را بجای حاکمیتِ اسطوره‌ای الهی جا انداخته بود. در عوض، رضا شاه وارثِ انقلابی بود که حرفِ آخر را هنوز نزده بود!

با کوشش مجدانه جمعی از نخبگان ایرانی و تحت تأثیر همان انقلاب فرانسه، واژه ملت به معنای ناسیون و تساوی اهالی مملکت در برابر قانون و ایجاد مجلس شورای ملّی و جز اینها وارد قانون اساسی شده بود. با اینهمه، ساختارهای جان‌سخت مذهبی و ایلیاتی همچنان دست‌نخورده باقی مانده بود. مشروطه ایرانی، یک انقلاب صرفاً سیاسی بود، در حالی که انقلاب فرانسه «کبیر» بود چون هم سیاسی بود، هم اجتماعی و هم فکری.

حال چگونه می‌توان در ایران، با وجود اختاپوس چند قرنی آخوندها و در یک جامعه ایلیاتی، دولت- ملت ایجاد کرد؟! با وجود این ساختارهای ریشه‌دار و سخت‌جان، رضاشاه بر آن شد که ساختارهای اولیه و ضروری دولت- ملت ایرانی را پایه‌گذاری کند. با آخوند‌ها در بیفتد و ساختارهای ایلیاتی را دگرگون کند. در ایران، پادشاهان مثل هخامنشیان و ساسانیان، یا برگرده مذهب سوار بودند و مذهب نیز سوار بر آنان، یا مثل بسیاری از سلسله‌های دیگر ایلیاتی بوده‌اند. با ظهور رضاشاه برای نخستین بار در تاریخ ایران، شاهی بر آمد رها از ساختارهای مذهبی و گسسته از بافت‌های ایلیاتی. با این حساب، تردید نیست که رضاشاه اولین پادشاه ملّی ایرانیان است. این سرباز سوادکوه، با ایجاد دانشگاه، ایجاد فرهنگستان، ایجاد بانک ملی، با بزرگداشت فردوسی، با سرود ای ایران، و صدها کار بزرگ دیگر، کوشید جان تازه‌ای به حس ملّی ایرانیان بدمد و حس سربلندیِ را درآنان دوباره زنده کند. اینست رمز فریادِ برآمده از حنجره جوانان ایرانی: رضاشاه، روحت شاد!

بناپارت اسلامی یا دایی‌جان ناپلئون؟

سال‌هاست که در سایه ولایت مطلقه فقیه، سپاه پاسداران به یک قدرت فراگیر تبدیل شده که کنترل بخش‌های مهمی‌ از منابع مالی و اقتصادی کشور را در دست دارد همراه با سرویس‌های اطلاعاتی و سیاسی و فرهنگی‌اش که همگان می‌دانند و نیاز به تکرار ندارد. در حال حاضر دو چیز است که مسئله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به مسئله روز تبدیل ساخته است: یکی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی سال آینده و دیگری احتمال مرگ یا به هر حال تحلیل جسمانی خامنه‌ای. در این میان آنچه تازگی دارد، گره خوردن این دو موضوع به یکدیگر است. حال اگر فرض کنیم که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واقعاً توانمند‌ترین قدرت کشور است، باید این را نیز بپذیریم که چنین قدرتی ناگزیر توسعه‌گرا است. زیرا قدرت، انجمادناپذیر است وتوسعه‌گرایی سرشت آن. این فقط در نظام‌های دموکراتیک لیبرال است که سَیلان قدرت بطور متوازن و کنترل شده انجام می‌گیرد. در نظام توتالیتر مذهبیِ ایران، قدرتِ انباشته شده می‌کوشد خرده‌قدرت‌ها را از راه معامله یا با تهدید و ارعاب، در خود جذب کند. وگرنه، کار به اصطکاک و زد و خورد می‌کشد.

تا کنون خامنه‌ای توانسته توازنی، هرچند لرزان، بین آنچه را که بطور صوری می‌توان دولتیان نامید از یکسو و پاسداران از سوی دیگر ایجاد کند. او می‌گذارد این دو نیرو به یکدیگر حمله کنند، اتهام بزنند، پرونده‌های یکدیگر را رو کنند، یکدیگر را تضعیف کنند. منتها، این اوست که حد و حدود این رویارویی رامشخص می‌کند (فصل‌الخطاب). حال اگر او نباشد یا او نتواند، در این صورت، چه خواهد شد؟ اینست پرسش اساسی و نیز یکی از علل التهابات سیاسی کنونی در جمهوری اسلامی.

حال فرض کنیم رژیم همچنان به حیات خود ادامه دهد؛ نه با قیام مردمی‌ فرو بپاشد و نه با درگیری و جنگ. در این صورت، تنها مسئله مهم، وضعیت شخص خامنه‌ای است. همه می‌دانند که سران نظام به مسئله جانشینی خامنه‌ای اندیشیده‌اند و از تشکیل گروهی اندک از میان مجلس خبرگان خبر داده‌اند که وظیفه‌اش «کشف» بهترین جانشین یا شورای رهبری است. اسامی‌اعضای این گروه مخفی است. بر این قرار، می‌توان تصور کرد که رژیم آمادگی لازم را برای دوران پس از خامنه‌ای دارد. منتها این سناریو با مشکلات و چالش‌های خطیری روبروست.

مهمترین مشکل، وزنه و جایگاه خود خامنه‌ای است. او در این سی و چند سال که زمام تمامی ‌امور کشور را در دست دارد توانسته در سرتاسر کشور و در کلیه امور و بخش‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و طبعا دینی ریشه بدواند. با شبکه‌های گسترده، متشکل از ائمه جمعه و نمایندگان رهبری در تمام حوزه‌های زندگی روزمره مردم، از طریق «بیت رهبری» در جریان امور باشد. به اینها، شبکه‌های گوناگون جاسوسی و خبرچینی را هم بیفزایید تا به عمق سلطه این اختاپوس مهیب پی ببرید. در این مورد، رویه خامنه‌ای بسیار شبیه رویه استالین است. برخلاف هیتلر که به امور کلی می‌پرداخت (مثل خمینی)، خامنه‌ای مثل استالین توجه خاصی به امور جزیی هم دارد.

حال با توجه به وزنه سنگین خامنه‌ای و ارتباطات شخصی و حتی عاطفی او با بسیاری از مراجع دینی و به ویژه با سران سپاه، هر کسی بر جای او بنشیند، طبعا اقتدار و هیمنه او را نخواهد داشت. و مهم‌تر از این، کسانی که در طول سال‌های متمادی- در غم و شادی- با او همراه و هم‌پیمان بوده‌اند و در سایه مرحمت‌اش به مقام و منصب رسیده و حتی در او ذوب شده‌اند، بسیار بعید است که همانِ احساس اخلاص و وفاداری را به جانشین وی داشته باشند. حتی به پسرش!

اینجاست که ناگزیر و به حکمِ تجربه‌ی بی‌رحم تاریخ، جنگ قدرت آغاز خواهد شد. به منوال درگیریی‌هایی که بر سر جانشینی محمد ابن عبدالله و لنین و مائو و خمینی در گرفت، شکل و وسعت و میزان این ستیز را شرایط و مقتضیات زمان تعیین می‌کند. اکنون اگر به مواضع برخی از سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مورد انتخابات آینده ریاست جمهوری اسلامی توجه کنیم و آنها را با سخنان غیرمنتظره حسن روحانی در مورد رفراندوم مقایسه نماییم، در می‌یابیم که مصافِ جانشینی خامنه‌ای از هم‌اکنون آغاز شده است زیرا اگر فقط منصب ریاست جمهوری هدف می‌بود، در ساختار کنونی نظام ولایی، چه فرقی می‌کند که رئیس جمهوری اسلامی عمامه داشته باشد یا کلاه خود! باریش باشد یا بی‌ریش و یقه باز! بنابراین باید هدفی فراتر از این مقام در کار باشد که حسن روحانی با پیش کشیدن رفراندوم (برای چه؟) و ایجاد نظام حزبی، در راه بناپارت‌های اسلامی سنگ می‌اندازد. پس می‌توان نتیجه گرفت که گویا دعوا بر سر تسخیر قدرت در دوران پس از خامنه‌ای است.

اکنون بنا را بر این بگذاریم که یکی از همین سرداران سپاه پاسداران، مثلأ همان قلدر طرقبه، رئیس جمهوری اسلامی شود و خامنه‌ای هم زئده بماند. به نظر نمی‌رسد چنین سناریویی به سود خامنه‌ای باشد. چون با واگذاری تشکیلات دولتی به پاسداران، قدرت اینان، افزایش می‌یابد و به همان میزان، میدان عمل و حوزه موضع‌گیری‌های چند پهلویی او محدود می‌شود. او تنها در صورتی به این کار تن می‌دهد که پاسداران به کرسی نشاندن جانشین مورد نظر او را ضمانت کنند. هرچند بر حَسَب تجربه تاریخ، ضمانتی بر دوام اینگونه ضمانت‌ها نیست.

سناریوی دیگر اینکه یک سردار سپاه به ریاست جمهوری اسلامی برسد و خامنه‌ای هم به «امام راحل» بپیوندد. در چنین وضعیتی، این پرزیدنت- سردار چه خواهد کرد؟! آیا می‌تواند و می‌خواهد به شیوه بناپارت، نظام موجود را ملغی و بناپارتیسم اعلام کند؟ بنا را بر فرض امکانِ محال بگذاریم. در اینصورت، چنین شخصی ناگزیر است مشروعیت/ حقانیت خود را بر پایه مشروعیتی کاملأ متفاوت و حتی متضاد با مشروعیت/ حقانیت نظامِ درهم‌شکسته اسلامی بنا کند. آن مشروعیت چه می‌تواند باشد؟ تنها مشروعیت متصور، ملی‌گرایی و ناسیونالیسم ایرانی است (بحث دموکراسی دراینجا مطرح نیست، چون بناپارتیسم دموکراتیک نیست).

این سناریو هم با توجه به کارنامه سراسر سیاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در طی چهل سال گذشته، غیرممکن است. این سرداران که سال‌های سال ایران را غارت کرده، زن و مرد و پیر و جوان ایرانی را به گلوله بسته‌اند و شخصیت‌ها و مبارزان ملی‌گرای ایرانی اعم از کُرد و لُر و بلوچ و آذری و ترکمن و… را در داخل و خارج ایران کشته‌اند، سر بریده‌اند، ترور کرده‌اند، چگونه این دزدان قداره‌بند می‌توانند ناگهان به نام «ایران» و «ملی‌گرایی» بر اریکه‌ی قدرت بنشینند؟! آنهم گروهی که از بی‌غیرت‌ترین افراد جهان‌اند بطوری که یک آخوند، عمامه بر سر و عبا بر تن، در بالای بالا، بر کرسی می‌نشیند و در زیر پای او، در فاصله زیاد، همین به اصطلاح امیران، در نهایت تحقیر، مثل احشام، روی زمین زانو می‌زنند و دست به سینه در برابر او می‌نشینند!

هیچ افسر و هیچ نظامی که برای خود و اونیفورم‌اش اندکی اخترام قائل با شد، به چنین دریوزگی تن نمی‌دهد. بگذریم.

افزون بر آنچه گفته شد، راه دیگری هم متصور است: راه طغرل سلجوقی. و به گمان بهترین راه در جهت تأمین منافع پاسداران انقلاب اسلامی.

در قرن پنجم میلادی، آنگاه که طغرل بر غزنویان پیروز شد، برای کسب مشروعیت، خلیفه عباسی را در منصب‌اش ابقا کرد. وی اندیشه کرد و برای پیشگیری از آنکه خلیفه روزی او را نامسلمان بخواند، خودش یک لقب صد درصد اسلامی برای خودش تراشید: ابوطالب رکن‌الدین محمد و آن را به تأیید خلیفه رساند! سپس او و جانشینانش، بدون کوچکترین توجهی به خوشایند و بدآیند خلیفه، هرچه خواستند به نام او و به نام خود کردند.

هرچند برای پاسداران انقلاب اسلامی چنین سناریویی غریب می‌نماید اما امکان آن قابل تصور است. یک ولی امر مئمنین به عنوان حفظ ظاهر اسلامیت نظام، اما عاری از اختیاراتی که امروز دارد. یک دولت تکنوکرات تحت فرماندهی پاسداران که در حال حاضر هم عملا بیش از نیمی ‌از تشکیلات و منابع کشور را در اختیار دارند. آنگاه و به تدریج با رفع ممنوعیت حجاب و نوشیدن الکل، آزادی فیلم‌های با فعل حرام، آزادی آواز خواندن و رقص و دوچرخه‌سواری زنان، رفع منع آبتنی زنان با لباس شنا، ممنوعیت سنگسار و قطع دست و زدن شلاق و اقداماتی از این دست، رژیم پاسداران می‌تواند بخش بزرگی از انرژی متراکم شده در جامعه را آزاد و به مردم و به دنیای خارج بنمایاند که نظامِ دیگری به نام پاسداریسم روی کار آمده است. اینان می‌توانند صد تا آیت‌الله و حجت‌الاسلام هم پیدا کنند که با چند تا فتوا، همه این حرام‌ها را یک ضرب، حلال و عین شرع انور و مبین اسلام اعلام کنند!

دیدیم که همین روزها که هنوز خبری هیچ نشده، یکی از همین آیت‌الله‌های قم که معلم اخلاق هم هست، ناگهان حکم بر قاتل بودن خامنه‌ای و شهادت بر شهادتِ شادروان امیرعباس هویدا و دیگران داده است. چه بسا، این عملِ غیرمترقبه، با نشانه گرفتن مستقیم شخص خامنه‌ای، یکی از علائم ظهور پاسداریسم بوده باشد. بنابر این، با چنین فتواهایی، فتوای رفع ممنوعیت حجاب که آب خوردن است. مردم هم پس از سال‌های سال اختناق که نفس‌شان به تنگ آمده و جان‌شان به لب رسیده، می‌توانند نفسکی بکشند. علاوه بر این، رژیم پاسداران، با چنین اقداماتی، می‌تواند به یک هدف مهمتر و بالاتری هم برسد که آن سد کردن یا به عقب انداختن واژگونی تمامیت نظام است زیرا تردید نیست که با واژگونی نظام، خود آنها از اولین قربانیان آن خواهند بود.

بنابر این اگر پاسداران با منطق سرد قدرت صرفا به منافع گروهی خودشان بیندیشند، چنین راهی آنها را زودتر به قدرت می‌رساند. به ویژه آنکه همه نشانه‌ها دلالت بر این دارد که اینان به مقام و موقعیتی که در حال حاضر دارند راضی نیستند و بیشتر از اینها می‌خواهند. به این دلیل، مقام ریاست جمهوری اسلامی را نشانه گرفته‌اند. ریاست جمهوری اسلامی، هدفِ نهایی یا پلکانی برای تسخیر تمامی ‌قدرت؟ چون اگر فقط ریاست دولت هدف نهایی باشد، این منصب که قدرت چندانی ندارد! قدرت اصلی جای دیگر است.

در رژیم‌های استبدادی به ویژه از نوع توتالیترِ، قدرت اصلی در یک منصب و در یک شخص جمع می‌شود که ذات آن غیرقابل تقسیم و لایه‌هایی از آن قابل تفویض است. در حال حاضر، این قدرت در منصبِ ولایت فقیه و در دست خامنه‌ای متمرکز است. پس اگر عقلانیت و جسارتی در کارِ پاسداران انقلاب اسلامی باشد، ناگزیر و در نهایت، هدف می‌بایست تسخیر همین قدرت بوده باشد. حال که نمی‌توانند رضاشاه و بناپارت بشوند، چنانچه عصبیت گروهی و نیز اندکی جرأت و جسارت داشته باشند، لااقل می‌توانند با حفظ ظاهر و تخلیه‌ی باطن، طغرل و ملکشاه بشوند.

سخن پایانی

چنانکه در آغاز این نوشته آمد، نظام حکومتی جمهوری اسلامی نه شباهتی به نظام‌های گذشته جهان دارد و نه به نظام‌های معاصر. همین امر، کارِ پژوهندگان و نیز فعالان سیاسی را بسی دشوار کرده و کار تطبیق و مقایسه را نامطمئن. استدلال کردم که پاسداران نه می‌توانند رضاشاه باشند و نه بناپارت. اینان فقط بلدند در برابر مردم بی‌دفاع شاخ و شانه بکشند، وگرنه به پاشنه پای دایی‌جان ناپلئون هم نمی‌رسند چه برسد به خود بناپارت!

اما همینکه برای برون‌رفت از وضع فلاکت بار کشور، از جانب خودِ مسئولان رژیم و کارگزارانشان اینگونه سناریوها عنوان می‌شود، خود نشانه‌ی بن‌بستی است که این رژیمِ عجیب و غریب گرفتار آن شده است. سپس به بررسی چند فرضیه پرداختم. به خواننده حق می‌دهم اگر با لبخندی یا با قهقه‌ای، سناریوهای مطرح شده را به سُخره بگیرد. اما در روزگار ما، اندیشکده‌ها و اتاق‌های فکر جدی و بی‌شماری در جهان هستند که با بودجه‌های کلان، روز و شب به مطالعه و بررسی سناریو‌های گوناگون در رشته‌های مختلف می‌پردازند. از این گذشته، این نویسنده جزو آن جمع اندکی است که نه‌تنها در انقلاب اسلامی شرکت نکرده بلکه ضد آن بوده و هست. اما آنان که انقلاب کردند، چه آنها که پیروز شدند و چه آنها که سرکوب، آیا رویداد انقلاب و سناریو‌های بعد از آن را پیش‌بینی کرده بودند؟ پس اکنون که اپوزیسیون در حال گشت و گذار است، چه بسا که یکی از همین سناریوها یا شکلی از آن عملی شود. به امیدِ آنکه هیچیک از اینها عملی نشود و ایرانیان دموکرات، سکولار و ایراندوست، دست به دست هم دهند و نظام جمهوری اسلامی را در کلیت‌اش واژگون ساخته و یک نظام عادی و امروزی و دموکراتیک را جانشین آن سازند.
---------------------------------------------
پروفسور دکتر مهدی مظفری از دانشکده علوم سیاسی دانشگاه Aarhus دانمارک
* Authority in Islam : From Muhammad to Khomeini, M.E. Sharpe, USA & UK, 198
Pouvoir Shî’ite: Théorie et Evolution, Paris, L’Harmattan, 1998
Islamism : A New Totalitarianism, Schiller, Germany & Lynne Rienner, USA and UK, 2017
----------
کیهان لندن

 
فیلمها و خبرهای بیشتر در کانال تلگرام پیک ایران
[کد مطلب: 220810] [تاريخ انتشار: پانزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با چهارم ژانويه ۲۰۲۱] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ هفدهم دی ۱۳۹۹ برابر با ششم ژانويه ۲۰۲۱ ، 15:37:46 توسط کاربر قدیمی!
هرچند حسن آقا به دنباله بحث برنگشت خواستم نکته ای را اشاره کنم که متاسفانه برخی از گروههای چپی در طول 42 سال اپوزیسیون کمتر چیزی یاد گرفتند یا میگیرند. مثل همین اصرار یا شعار حسن آقا با "آزادی مطلق" که قبلا توضیح کوتاه دادم چنین چیزی غیر ممکن است. یادمه اوایل انقلاب حزب الله ئی های چماق بدست دنبال کمونیستها راه افتاده بودن ومیگفتند کمونیست میگه خدا نیست. چون کافر است باید کشتش. یا از کمون اینرا میفهمیدند که میخواهند زندگی اشتراکی درست کنند تا برادر و خواهر با هم بخوابند و همه با هم سکس داشت داشته باشند و چرندیات دیگرشان. حالا جریان "آزادی مطلق" گفتن آنارکو سندیکالیستی مثل حسن آقا همین خطر را دربردارد که این مسلمانهای ساده لوح ایرانی بدفهمی کرده و آنرا برعلیه خود این گروه سوءاستفاده کنند و پخش کنند که آزادی مطلق یعنی همه چیز آزاده حتی خرید و فروش مواد مخدر و غیره! به نظرم چنین شعارهائی"آزادی مطلق" الان در ابتدای جنبش دادن نه تنها عاقلانه نیست بلکه کودکانه است و با آن کمتر کسی را میشود فریب داد! ما هنوز در رسیدن به آزادیهای نسبی ماندیم چه برسد آزادی مطلق! بهانه دست مرتجعین اسلامی میدهید!
نوشته شده در تاريخ پانزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با چهارم ژانويه ۲۰۲۱ ، 17:50:20 توسط خوش بین
در مالزی که حکومت اسلامی دارد ،از ترکیه که مثلا اخوند کت وشلوار پوش دارد وایران که اخوند عبا پوش دارد ظاهر کشور بسیار عالی است زنان مقنعه پوش وزنان شلوارک پوش در همه جا هستند مشروب و تمام بساط غربی وجود دارد مترو و ال ار تی حتی از ترکیه بهتر است اما یک زن مسلمان کارمند دولت اگر مشروب بخورد اخراج می شود شهر وند چینی معترض بعد از شکنجه شدن از پنجره اپارتمانش به بیرون پرتاب می شود ظاهر کشور عالی و اسلامی مدرن امان در پنهان مثل ترکیه استبداد متوسط مذهبی و ایران استبداد کامل مذهبی وجود دارد بقیه کشورها را که میبینم وضعیتشان را دموکراسی ظاهر با در صد ازادی کم و زیاد و مردم برده شده سرمایه دار بی انصاف !،،،،،،،!،.کشور های مثل دانمارک باید الگو برای دولت بعد از حکومت اخوندی باشند چپ وراست امتحانش را پس داده و دارد پس می دهد ازموده ازمودن خطا است مردم دردانمارک خوشحال ترین مردم در روی زمین هستنذ
نوشته شده در تاريخ پانزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با چهارم ژانويه ۲۰۲۱ ، 15:49:27 توسط اکثریت ساکت
جناب افراسیاب اصلا تاریخ روسیه رو بلدی ،حالا روسیه پیشکش، اصلا تاریخ کشور خودت رو بلدی؟ میدونی چرا انقلاب میشه؟ میدونی فقر و گرسنگی بر ترس یک فرد غلبه میکنه و مجبورش میکنه بزنه تو خیابون و جلوی سربازان تا دندان مسلح بایسته؟ چند تا عکس از یوتوب پیدا میکنی فکر میکنی این کل تاریخه. مثل سلطنت طلب ها که میگن وضع زمان شاه خوب بود چون قیمت پیکان چهار هزار تومن بود، مثل کمونیست ها که میگن زمان شوروی وضع خوب بود چون همه کار داشتند یا همین طرفدارهای ترامپ همه چیز فیک نیوز ست چون کله نارنجی تو تویتش مینویسه. بعد میپری به جنگ جهانی دوم که هیچ ربطی به مقاله بالا نداره. جناب افراسیاب، میبینم کامنت منو خوب متوجه نشدی، باشه اصلا مهم نیست ولی کلا اگر به مسائل سطحی نگاه کنیم همیشه فریب این و اون رو میخوریم.
نوشته شده در تاريخ پانزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با چهارم ژانويه ۲۰۲۱ ، 07:37:30 توسط افراسیاب
چندین فیلم از مسکو متعلق به صدو بیست سال پیش در یوتوپ وجود دارد، یکی متعلق به ١٨٩۶ خودتون کلیک کنید و ببینید مسکو و مردمش چطوری زندگی می‌کردند دقیقا مثل پاریس و لندن حتی قطار شهری داشتند. آنهمه موسیقیدانهای مشهور و نویسندگان و هنرمندان در آن کشور بودند، دسته های نظامی با بهترین تجهیزات و لباس‌های فرم آن زمان و مردم هم لباس‌های خوب آنزمان را بتن داشتند، خودتان در فیلم نگاه کنید هیچ فرقی با دیگر شهرهای اروپای آنزمان نداشتند تا اینکه ملخ های بلشویک حمله می‌کنند و فیلم‌های بلشویکها را ببینید که آن مملکت را به چه روزی انداخته بودند، تیربارانهای دسته جمعی با زن و بچه مثل رژیم هیتلر بعد ببینید آن شهر زیبا را چه شکلی کرده بودند، صدها هزار آواره و چقدر آدم و با خانواده هاشون تو این راه ها کشته شدند، چقدر ساختمان و بنای تاریخی منفجر کردند دقیقا مثل داعش همه فیلم‌ها هست، دیگه فیلم تاریخی که دروغ نمیگه. هر آدم کمونیست این‌چیزها را ببینه همانجا برمیگرده. فقط خودتان ببینید و قضاوت کنید. نمیگم تقصیر ایدولوژی چپ است و یا چپی‌ها اینشکلی هستند بلکه آن وحشی‌ها را که بانام چپ بودن چکار با آن کشور کردند.
نوشته شده در تاريخ پانزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با چهارم ژانويه ۲۰۲۱ ، 06:07:05 توسط Narenj
به همه و بخصوص به انها که اینجا یا سلطنت طلب اشکارند و جه سلطنت طلب در سایه و چه سلطنت طلب از دنده چپ به دنده راست افتاده . ایران و همه جهان واپس گرا بطور مستقیم و شفاف به دنبال تغییر و تحول مستفل نیستند و یا نمی توانند باشند .. شما ها که به قلدر چکمه سیاه پوش ها ، ازاد ساز های نوین لچار می بندید و همیشه شرایط واپس ایران را اشفته تر جلوه می دهید که قهرمان خود را پیروز ازکوزه در بیاورید ، شرایط جهانی ان دوران رضا شاهی را هم در معادله داشته باشید ، که هم زمان با رضا قلدر در ترکیه قلدر بهتر و مصم تر اتا ترک بود که بسیار بهتر از رضا خان عمل کرد و مال و ملک باد اورده و نوه و نتیجه ای هم برجای نگذاشت ، نتیجه را هم می بینید که ترکیه به اقصاد زیر صفر ، سر کرده کت شلوار کرواتی مسلمان دارد و ایران ریش و پشم و عبا و عمامه با همان اقتصاد زیر صفر و فساد همه گیر و هر چه بیشتر . در انور اب ها، همان زمان جنبش ها و ثلاش های بی وقفه ازادی ، برابری و صلح و عشق و صفا ، رد هر گونه جنگ و کشتار در جریان بود . این باد انور دریا ها به جهان واپس گرای مذهبی خورده و متاسفانه (دیکتاتور خوب ) تولید کرده بود .
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 23:23:10 توسط کاربر قدیمی!
حسن آقا اسم رهبر حزب آنارکوکمونیسم ایرانی حالا یکهو بعد از ارسال کامنت زیر یادم آمد. نامش علی عبدالرضائی است که برخی نوشته هایش را میشود پیدا کرد که توی چه مایه هائیست. حیف استعداد و انرژی و وقت آدمی نیست برای آنارشیسم یا بفارسی خودمان همان هرج و مرج طلبی تلف شود؟ فقط بحثهای روشنفکری شکم سیری است. آنارکوکمونیسم حتی اگر چهارتا طرفدار در بین دانشجویان و تحصیلکرده ها پیدا بکند هنر کرده چه برسد بین مردم عادی ایرانی! باید دید برای شرایط واقعا موجود در ایران با بافتهای فرسوده انسانی غیر ماهر چه مکتب سیاسی و برنامه حزبی ما را از شر سلطه اسلام و نوع حکومتش رها میسازد و با چه برنامه عاقلانه میشود به کمک مردم عادی شتافت نه با فلسفه آکادمیکی فقط تئوری روی کاغذ مثل آنارکوکمونیسم.قربون شکلت اکثریت مردم ایران مسلمان خرافه پرستند چه برسد فلسفه آنارکوکمونیسم را درک بکنند؟ چونکه قبول کردن بعد از درک کردن میسر میشود! آغوش زیبای سوسیال دمکراسی برای شما هم باز است. چرا لقمه را دور سر بچرخانم تا وارد دهان شود؟
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 21:42:51 توسط کاربر قدیمی!
حسن آقای گرامی به شیوه تحلیل و برخورد شما با موضوع رضاخان گفتم که مسئولانه و منصفانه نیست نه اینکه شخصیت شما آنگونه باشد. چنانچه سوتفاهم شده پوزش میخواهم. این جریان آنارشیست کمونیستی شما هم ریشش درآمده و چیز تازه ای نیست که بتواند رهائی بخش خلقها باشد و عدالت و آزادی بیاورد. وعده شما آزادی مطلق هم توخالیست و نشدنی و از تئوری تا عمل خیلی جاهایش میلنگد. اگر اشتباه نکنم برای اولین بار آنارشوکمونیستها در اسپانیا بعد از پیروزی بر دیکتاتور فرانکو موفق شدند آلترناتیو حکومتی خود را در بخشی از اسپانیا پیاده کنند که در برخی زمینه ها موفق بودند ولی در کل جریانشان دوام نیافت و شکست خوردند طبق اطلاعاتی که من از فیلم مستند به زبان آلمانی در باره انقلاب اسپانیا دارم و سندش هست! نمایندگی آنارشیست کمونیستهای ایرانی را تا حدودی از سایت کمونیستی اخبار روز میشناسم ولی اسم مغز متفکرش را حضور ذهن ندارم و باید در آرشیوم بگردم پیدایش کنم. یکسری نظراتش جالبه ولی بیشتر فانتزی است تا رئال پولیتیک. میشه گفت شاخه انحرافی کمونیسم است. خلاصه هرکس طبق ظرفیت عقلگرائی و سوادش مکتب سیاسی اش را انتخاب میکند.تا بعد....
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 21:07:32 توسط افراسیاب
جناب اکثریت ساکت یعنی شما میفرمایید مردم در آنزمان در روسیه تزاری بدلیل نبود گوشت حیوانی گوشت انسانی خرید و فروش می‌کردند و بلشویکها آن کشور را تبدیل به ابرقدرت کردند، امپراتوری تزاری روسیه خودش یکی از ابرقدرت‌های جهان بوده و متصرفات زیادی داشته و اتفاقا بلشویکها کاری کردند که آلمان نازی هشتاد درصد ارتش سرخ را بطور کامل نابود کرد و اگر کمک متفقین نبود شوروی سقوط می‌کرد، کجای نظر من توهین بوده و از شاخه پریدن.
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 20:09:05 توسط اکثریت ساکت
جناب افراسیاب، انگار نظرات کاربران را با دقت نمیخونی ویا نمیفهمی منظورشون چیست این باعث میشه جوگیر میشی و از این شاخ به اون شاخ میپری، یکمی حواست رو جمع کن توهین هم احتیاجی نیست بکنی. اگر حال کردی کامنت منرو یکبار دیگه بخون و نظرت رو بده، دمت گرم.
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 19:48:18 توسط حسن آقا
۶-بحث‌های مفصلی شد. به پیک ایران تبریک که به آزادی بیان و اندیشه مکان می‌دهد. از دوست بلشویک و نیز سوسیال‌دمکرات «قدیمی» هم سپاس که نقد کردند. ولی ایشان مرا به بی‌صداقتی، بی‌انصافی، تحریف کردن و...متهم کردند. نوش جانم. فقط بدانند که همه چپ هستیم، نحله فکری آنارکو-سندیکالیست هم یکی از پرسابقه‌ترین شاخه‌های سوسیالیستی است؛ هدفش نه اقتصاد فرمانی-دولتی و دیکتاتوری تک‌حزبی‌ است و نه تعدیل سرمایه‌درای با رفرم‌های اجتماعی و سیاست‌بازی‌های نخبگان پارلمانی. هدف،مالکیت اجتماعی واحدهای بزرگ و اداره شورایی، کانونی و انجمنی تولید و خدمات با یاری همه باسوادها و خبره‌کار‌هاست، و مبارزه دایمی برای تعدیل دولت نامتمرکز،آن هم در فضای آزادی‌های مطلق سیاسی.اگر آخوند و دولت‌شاهی حزب نزنند چگونه می‌توان با آنها مبارزه کرد؟ با زندان و شکنجه؟ شما بر فرض این که حزبی نیت ترور دارد، نمی‌توانید آن را غیرقانونی اعلام کنید! سرآخر، ما می‌توانیم درباره تاریخ انقلاب روسیه یا ارزیابی از رضا شاه اختلاف داشته باشیم،اما توافق کنیم که این تجارب را جهانشمول نکنیم، و با «قیاس و تطبیق»، الگو‌های مذهب‌گونه برنداریم.
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 16:15:22 توسط کاربر قدیمی!
5)مثلا شما چطور میخواهید ابتدائی ترین اصول دمکراسی مثل آزادی بیان و اندیشه را در ایران پیاده کنید که به اسلامچی ها برنخورد وقتیکه مثلا بگوئی محمد عرب فقط شخصت تاریخی بوده نه پیغمبر واقعی یا در باره اسلام روشنگری و افشاگری بکنی؟ترور نشی شانس آوردی!یا در یک دمکراسی برابری حقوق زنان با مردان است و صدها احترامات دیگر به حقوق زنان که اسلام سر ستیز با همه شان دارد از ضد آزادی پوشش لباس زنان گرفته تا غیره!ولی شما میبینید که شاهان در کشورهای غربی اروپائی کمتر مشکلات مخصوص کشورهای اسلامی را دارند.شاه عربستان هم شاه میباشد که هنوز بعد از1400 سال زنان آزادی رانندگی به تنهائی را ندارند.در ایران که دوچرخه سواری زنان را هم ممنوع کردند و صدها ممنوعیتهای دیگر درلیست اسلام عقبمانده که باز باید گفت خدا پدر هر دو شاهان پهلوی را بیامرزد با همه مشکلاتش سد راهشان باز تغییرات مثبتی در ایران راه انداختند از مدارس مجانی و دانشگاه سازی گرفته تا غیره که فقط آدمهای غرض و مرض دار میتوانند منکرش باشند!اگر کمونیستهای آلت دست روسیه موی دماغ شاه نمیشدند شاید زندانی سیاسی هم نداشت؟اشتباهات زیادی سیاسی کاران قدیمی کردن!
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 16:14:29 توسط کاربر قدیمی!
4) که سنگ اول زیربنای مدرنیتت در ایران با رفرمهای رضا خان گذاشته شد و برای همین حتی طرفداران خمینی زمان محمد رضا شاه برای پدرش رضاخان احترام خاصی قائل بودند. همین امروزش آخوندها تا نام رضاشاه را میشنوند به خودشان زرد میکنند! چونکه واقعا مخالف اسلام خرافاتی و آخوندهای مرتجع بود در حالیکه پسرش با اسلام به تختخواب رفت و خمینی حرامزاده بدنیا آمد! شوخی و راحت نیست از یک جامعه اسلامزده خرافه پرستان اکثریتی به یک جامعه مدرن با دمکراسی و آزادی برسی! دلیل شکست محمدرضا شاه هم به نظرم همین بود که این تناقض مدرنیتت غربی را نتوانسته بود آنهم با سیستم تک حزبی رستاخیزش در بین مردم اکثریت مسلمان جا بیاندازد! هیچ رفرمی بدون دست مردم را گرفتن با پیش زمینه آگاهی دادن شان ممکن نیست موفق از آب دربیاید! چونکه مردم اگر آگاه نشوند و سواد درک تغییرات جدید یا مدرن را نداشته باشند در مقابل رفرم و مدرنیته مقاومت خواهند کرد و دست به شورش یا انقلاب میزنند که دیدیم خمینی مرتجع صاحب انقلاب 57 شد و دزدیدش! البته نقش رفقای کمونیستی هم بعنوان جاده صاف کن خمینی کم نبوده! شخصاً معتقدم نجات ایران با حضور اسلام غیرممکنه!
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 16:13:58 توسط کاربر قدیمی!
3) اشکال دیگر شما اینست که در قضاوت خود منصف نیستید! من گفتم در مقایسه با دوران شاهان قاجار و ایران عقبمانده و سایه سنگین شوم اسلام که در آثار ادبی صادق هدایت و جمالزاده و غیره هم ترسیم شدند کارهائی که رضا خان برای ایران انجام داده قابل ستایش هستند حتی خلع لباس کردن و کشتن آخوندها و کشف حجابش که زنان وارد تولید و کار شوند و از بردگی و سلطه جامعه مردسالاری یک کمی بیرون بیایند و دیگر قدمهای مثبتش مثل صدور شناسنامه که قبل از رضا شاه اصلا مردم نام فامیلی هم نداشتند. پدرجان میگم یک مقایسه منصفانه عملکرد رضا شاه با دوران قبل از او بکن تا ببینی اثرات مثبتی برای ایران داشته یا نه؟ خودم بعنوان کمونیست سابق اوایل انقلاب از مخالفان سرسخت محمد رضا شاه بودم ولی بعد از آزادی مطالعه در آلمان پی بردم که خصوصا ما چپهای کمونیست آنزمان در حقش کمی بی انصافی قضاوت کردیم با همه یکسری ایراداتی که داشت از ساواکش گرفته تا غیره که در مقایسه با رژیم خونخوار فاسد ملائی کنونی میشود گفت شاه "فرشته" بود! نسل ما که زمان قاجار و رضاشاه را ندیدیم ولی از والدین ما که هردو دوره را دیدند تعریف کردند یا میکنند که...در 4
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 16:13:15 توسط کاربر قدیمی!
2) آزادی مطلق وجود ندارد و حرف احمدی نژادیست چونکه آزادی همیشه "نسبی " بوده و بدون حد ومرز نمیشود وگرنه باید پدوفیلها هم آزاد باشند یا هرکسی هرکاری که میخواهد بکند که نمیشود و غیر ممکنه! حسن آقا هم مثل کاربر آذر کمونیست شناخته شده در این سایت که دم از " حکومت شورائی کمونیستی" میزند نمیداند وقتیکه قرار باشد اعضای شورا را فقط رفقای خودی کمونیستی تشکیل بدهند پس چه فرق میکند حالا تصمیم را یک نفر بگیرد یا همان تصمیم دیکته شده حزب کمونیست را چند نفر کارگر کمونیست بله قربان گو کمسواد یا بیسواد بگیرند و این سلسله مراتب قانونی باشد. عجیبه حسن آقا با همه هوش و مطالعه خوبش طرفدار یک ایدئولوژی توتالیتر کمونیستی است که آخرش به فاشیسم مثل استالینی ختم میشود. ایشان از جنایات رفقای کمونیستی اش خبر ندارد؟ یا اینکه لنین گفته برای رسیدن به قدرت و هدف حتی ترور مخالفین هم مشروعیت پیدا میکند تا طبقه کارگر ( بخوان یقه سفیدهای دانشگاهی) به قدرت برسند که آخرش هم دیدیم با همه میلیونها کشتن زندانیان سیاسی باز سوسیالیسم شوروی فروپاشید چون ضد مردمی بود! این نظامی که شما برای خود بافتید سرابی بیش نیست! اشکال دیگر.3
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 16:12:44 توسط کاربر قدیمی!
1)حسن آقا در کامنت 5 خود خطاب به نوشته من یکسری اشتباهات کرده و لازم به توضیحه. برداشت غلطش با "حامیان پادشاهی پهلوی" که وصله ناچسبان به من جمهوریتخواه با ساختار سوسیال دمکراسی است.ولی اگر ولیعهد سابق بیاید برنامه خلع لباس کردن آخوندها و جمع کردن بساط اسلام و مبارزه با خرافات دینی را بدهد حاضرم در کنارش فعالیت بکنم. ولی از آنجا که دین همیشه در خدمت شاهان و تخت سلطنت گذشته بوده و حمایت متقابلا چنین انتظاری از او نمیشود داشت که با شعار مبارزه علیه اسلام بیاید که ریشه خیلی از عقب ماندگی های ایران و ایرانی بوده و میباشد! حسن آقا با مثال آوردن از تاریخ آلمان به مغلطه کاری روی آورده که باسواد بودن مردم جامعه تضمینی برای رسیدن به دمکراسی نیست. در حالیکه هیتلر دیوانه از قطار دمکراسی موجود آنزمان آلمان سوء استفاده کرده تا فاشیسم خودش را پیاده کند در حالیکه ما هنوز میخواهیم به دمکراسی برسیم. در ضمن شرایط ظهور فاشیسم در آلمان را قرارداد ورسای آنزمان بعد از شکست آلمان در جنگ جهانی اول فراهم کرد و ربطی به بیسوادی یا باسوادی مردمش نداشت و بحثش جداست. یا اشتباه دیگرش که دم از"آزادی مطلق" میزند. در 2
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 11:56:18 توسط افراسیاب
این که میگید ما فلان کمونیستها نمیدونم گوشت آدم میدادن و ما رفتیم گوشت درست حسابی آوردیم و بعد آن مملکت را تبدیل به ابرقدرت جهان کردیم خوب که چی بشه مثلا هنر کردید، آلمان نازی خیلی بیشترش را کرد و آمریکا و انگلیس هم همینطور خوب الان چی، ما الان چی داریم بزرگترین کوه یخی قطب جنوب که میلیونها سال یخ زده بوده سه تکه شده و دآره آب میشه، فردا پس فردا همتون با زن و بچه و تمام فک و فامیلاتون می‌میرد و از بین می‌روید به چی مینازید، به این که فلان کسی صد سال پیش یک کشوری را ابرقدرت کرد و آن ایدولوژی پس خوب است و ما هم بریم همان کار را با مملکت خودمون بکنیم. فقط صبر کنید تا ده سال دیگر ببینید دنیا چه شکلی است، اگر یکسال پیش کسی میگفت کرونا میاد و اینطوری میشه میگفتن دیوانه است.
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 11:44:50 توسط افراسیاب
بله تمامش پرورشی است دوست عزیز کمی بیشتر مطالعه کن، فقط قسمتهای کوچکی در لهستان جنگل‌های ماقبل جهان صنعتی وجود دارد، و درمورد سلطنت طلبی و جمهوری باز هم میگم هر دو یکی هستند حتی استالین هم حکومت شاهی داشته و در زبان پارسی قدیم همه اینها را می‌گویند شاه و ابر قدرت هم می‌شود شاهنشاه. در مورد ساخت و ساز الان ثابت شده که بیشترش اشتباه بوده ولی تا حتی ده سال پیش هم نمی‌دانستند که خودکشی است، الان ببینید چه زمستان گرمی داریم و معلوم نیست این تابستان چه بر سرمون بیاد و چقدر آتش سوزی بشود، این مدل جهان صنعتی و سیستم سیاسی یعنی خودکشی برای کشور ما و اینکه تو بوق کردید که فلانی خائن بوده و ما اگر بیایم بیشتر کارخانه می‌سازیم و حقوق کارگر و کارمند را باید هی بیشتر کنیم و اینها را تعدادشون را هی افزایش بدهیم نه قربون شما لازم نکرده قبلی‌ها کردند و حالا ما داریم چوبش را میخوریم و اصلا باید نصف تهران را خراب کنن و این سازندگیها کنار رودخانه ها و خیلی جاهای دیگر و اینهمه سیم کشی و برق کشی باید برداشته شود و طبیعت برگردد چون کل مملکت دارد خفه میشود، شماها هم دست از این رادیکال بودن خود بردارید.
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 11:08:49 توسط علی
وقتی آقای مظفری استاد دانشگاه کپنهاگ در ستایش دیکتاتوری و کودتای نظامی رضا خان و سید ضیا و ژنرالهای انگلیسی این چنین با آب و تاب قلم میزند طوری وانمود می کند که انگار همین روحانیت قم و تهران نقشی در به سلطنت رساندن رضا شاه نداشتند . بعلاوه مظفری به خوبی می داند که تخم دخالت نظامیان سیاست در ایران را رضا خان کاشته است.در تمای دوره حکومت او کشور به سبک پادکانی و حکومت نظامی اداره شد . اولین بیانیه سیاسی و نظامی از سوی او و دوستنان کودتاچی صادر شد. با این وجود این مدرس دمکرسی در دانشگاه آهوس وقتی به ایران می رسد ستایشگر حکومت نظامی و دیکتاتوری نظامی می شود. شاید که باید منتظر با شیم که فردا او نیز مثل دکتر عباس میلانی و دکتر زاهدی در سال مرگ ژنرال قاسم سلیمانی اظهار تاسف کنند. جماعتی از همین تحصیل کرده های بورژوا یک آدم بی سواد و از دنیا بیخبر و نادان که کل علم دانش او در باب نجاست و دخول و خروج کردن و...بود را به عنوان "عالم و داشنمند و پیگیر" و قهرمان جنگی که نکرده بر جنبش مردم تحمیل کردن و ملت ایران را گرفتار کردند و حال همین روشنفکران در حال بازساز چهره یک دیکتاتور هستن
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 09:42:21 توسط اکثریت ساکت
... بله باید صادق بود و توضیح داد چه چیزی منتظر ایران خواهد بود.
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 09:41:14 توسط اکثریت ساکت
دلیل پیروزی بلشویکها ۱۹۱۷ بر دیگران این بود که در اکثریت بودند، سندی نیست که ثابت کنه دیگران بهتر عمل میکردند، بالاخره بلشویکها کشورشون رو از جایی که مردمش بخاطر نبود گوشت حیوانی، کنار خیابان ها گوشت انسان خرید و فروش میکردند به یک ابرقدرت جهانی تبدیل کردند. اگر مردم یک روزی تمایل به چپ کمونیستی داشته باشند یک فرد صادق باید بیاد و به مردم توضیح بده که برای ازبین بردن جامعه طبقاتی نیاز به دیکتاتوری کارگری هست که مارکس تخمین زده بود بین بیست تا سی سال طول میکشه ولی در مورد ایران شاید طولانی تر بشه، یکی باید صادق باشه و به میلیونها مالک زمین، خانه و کارگاه توضیح بده که مالکیت خصوصی نشان جامعه طبقاطی ست و باید از بین بره، یکی باید صادق باشه و به کارگرها بگه طبق نظر لنین شوراها باید بدست تحصیل کرده ها و دانشگاهیها اداره بشه، کارگری که تمام وقت کار میکنه نه سواد ونه وقتش رو داره، یکی باید صادق باشه و توضیح بده بخاطر دکترین کمونیستی باید با سیاستهای کشورهای سرمایه داری (اروپا، آمریکا و غیره) مخالفت کرد و بخاطر همین نباید رابطه دوستانه با اینها برقرار کرد...
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 09:08:41 توسط Narenj
جناب اقراسیاب زدی به صحرای کر بو بلا .. جدی میگی همه درخت زارها و طبیعت سبز اروپا پرورشی ست.. بابا دست خوش ، بجای کوبیدن و تار مار کردن دار اسلامی که به گردن طبیعت هم انداخته و نه تنها رادیکال نیست بلکه به شدت ارتجاعی و واپس گراست ، چپ و رادیکال را هم قاطی کردی که نتیجه خودت را بگیری .. فکر می کنم می دانی اما ان تفکر کوبش اجازه نمی دهد که ببینی ، در اروپا همه مدافعین جدی محیط زیست و طبیعت ، چپ ها و رادیکال ها هستند ، در ایران هم می شود گفت که باز ریشه در افکار چپ دارند در جهان هم اینگونه است .. تمام راست ها، سلطنت طلب های جهانی لیبرال سرمایه دار ها و نژاد پرست ها و قوم پرست ها و ... بخاطر سود و بهره کشی سرمایه حاضر نیستند مانعی در جلوی این سود دهی قرار داده و محیط زیست را بهتر کنند ، ترامپ در راس همه اینهاست .. اما خوب شما ازادی بهانه هم نداشته باشی می تراشی که مرتجع و قاتل و جنایتکار اسلامی را چپ و راست کنی و به جناح چپ اش بتوپی و کلی گویی که چپ خرابکار است .
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 08:36:21 توسط افراسیاب
دوستان چپ که اینجا از هر گونه توهین به شخصیت‌های ملی و تاریخی ایران دریغ نمی‌کنند بخاطر داشته باشند و یا به آرشیو روزنامه های دوران انقلاب و قبل از آن رجوع کنند می‌بینند که در بقدرت رساندن حکومت اسلامی نقش کلیدی داشتند و نمی‌توانند انکار کنند و با خمینی هم پیمان بودند و صدها سند وجود دارد، حتی در موقع به رای گذاشتن جمهوری اسلامی هم همکاری کامل با آخوندها کردند و اگر هم چپها در ایران بقدرت می‌رسیدند اول اینکه حمام خون بپا می‌کردند و بعد همدگر را قتل عام می‌کردند و دلیلش هم فقط به فقط بخاطر این است که بخشی از جامعه در تمام کشورهای جهان آدمهای تندرو و رادیکال و از لحاظ روانی مشگل دارند و هر کاری بکنید نمی‌توانید نظرشان را عوض کنید، البته خیلی‌هاشون مداوا می‌شوند و در دوران دوم زندگی آرام‌تر می‌شوند. اینکه شماها بخواهید در کشوری مثل ایران زندگی کنید و انتظار داشته باشید که بتوانید با تاریخ و فرهنگ و شخصیت‌های ملی سر ناسازگاری داشته باشید و حتی توهین‌های آبدار بکنید آنها شما را دشمن خود و کشور خود میشمارند و همان بهتر در اروپا باشید و از آنجا فحش بدهید، در ایران نمی‌شود اینکارها را کرد.
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 08:17:29 توسط افراسیاب
آن پیشرفت و دمکراسی که در اروپا است در مورد ایران نمیشه اجرا کرد اول اینکه اروپا بطور کامل محیط زیست خودش را نابود کرده و این جنگل‌ها و سبزی‌ها که می‌بینید بیشتر پرورشی هستند، اگر هم اروپا بخواد برگرده به محیط زیست چند قرن پیش این جمعیت و کشورها نباید وجود داشته باشند پس در نتیجه نمیشه گفت چون کشوری سازندگی نمیکنه عقب افتاده است و بر عکس امروزه ثابت شده هر کشوری که کمتر به طبیعت خودش آسیب بزنه برنده است و حفاظت از محیط زیست بر برقراری دمکراسی و ساختن هتل و کارخانه ارجحیت دارد. اینکه هدف شماها این باشد که هر چه بیشتر شهر سازی کنید و همه جا برق بکشید و آسفالت کنید و بعد برای کمبود آب سد سازی کنید و با اینکارها تولید اشتغال بشود و جمعیت هر سال بیشتر و بیشتر شود این می‌شود فاجعه، ایدولوژی چپ و راست ناشونالیست اینها هدفشون همگی تبدیل تمام این جهان به کارخانه و آسفالت و گند و کثافت است و همهش شعار سازندگی و ایجاد شغل و حقوق کارگر و از این مزخرفات می‌دهند،مگر نمیبینید که دنیا را به چه گندی کشاندید و از ترس کرونا تو صدتا سوراخ قایم شدید. آدم رادیکال چه چپ و چه راست بدترین زهر برای این جهان است
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 06:23:57 توسط Narenj
ارتجاع یا واپسگرایی فقط مختص متدین ها و نماینده های دین و مذهب نیست .. اینجا در این ستون و با سنگ پرت کردن یک سلطنت طلب دانشگاهی ، سر بر اورده اند و حکومت تمام جنایتکار اسلامی را با توجیه و غلو گویی و تملق چاپلوسی خاص بت پرستی ، می خواهند قلدر شاهی که با چند مشاور اگاه تر به جنگ مذهب رفته بود و اما بعد ها خود در ماه خونین محرم جلوی عزادارن حسیتی افتاده و سینه می زد ، حایگزین کنند . در جهان بد و بدتر ، متاسفانه امکان بهتری نیست و می شد به این هم راضی شد ، به شرطی که این قلدر شاه موحود و در مقابل قاتل تمام قلدر حاکمیت اسلامی قد علم می کرد .. جناب سلطنت طلب ها ، نوه ان قلدر ، سالهای زیادی مشغول رفت و روب زندگی شخصی خودش بود و حالا که مخالفت ها در ایران خونین و خشن اما بی سازمان دهی و هدف و وسیله ، براه افتاده ، این نوه ای که ایران را هم به خوبی بیاد نمی اورد ، با دم کراسی که خود از ان بیگانه است به جنگ پشت صحنه ایی حکومت تمام جنایتکار و قاتل حرفه ای اسلامی می رود .. متاسفانه ، اسلام و جمهوری اسلامی ، یا کاوه اهنگر می خواهد که با پتکش سر همه قاتل های حکومتی را بکوبد و یا اسکندر
نوشته شده در تاريخ چهاردهم دی ۱۳۹۹ برابر با سوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 00:21:39 توسط حسن آقا
۵-۵- حامیان پادشاهی پهلوی:درباره آلمان دهه ۳۰ و درجه سواد و فرهنگ جامعه بیندیشند. چه شد که وحشی‌ترین رژیم در قلب اروپا بر دوش مردمی با‌سواد سر کار آمد و ده‌ها میلیون را به کشتن داد؟و چه شد که مردم «بی‌سواد و مذهب‌زده» دوران قاجار انجمن‌های ایالتی و ولایتی (شوراهای خودگردانی) تشکیل دادند و رهبران «بی‌سوادی» چون ستارخان تهران را تسخیر، و یپرم خانِ سوسیال‌دمکرات (اجتاماعیون-عامیون) و مردم «بی‌سواد» مرجع تقلید شیخ فضل‌اله نوری را در میدان توپخانه به دار آویختند؟ آلمان‌های باسواد فاشیسم حیوانی آوردند و رعایای گداگدوله قاجار انجمن‌ها و مجلس شورایی! هر انسانی خواستار کنترل بر زندگی خویش است (آزادی) و در طبیعت انسان است که با همبستگی اجتماعی با خویشان قومی و ملی‌اش،محیطی شاد،امن و آباد آفریند و درآرامش بزید. پس هر سلسله‌مراتب (هیرارشی) در اجتماع انسانی باید اعمال قدرت (اتوریته) خود را لازم نشان دهد و راستی و درستی خود را در خدمت آزادی و همبستگی انسان‌ها توجیه کند.این که حرف خارق‌العاده‌ای نیست! شاه و شیخ ، شهنشه و موبد،دولت و کلیسا ساخته باسوادها‌ست، نه مردم «بی‌سواد»! (عباس آقا، دمت جوش!)
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 20:04:38 توسط عباس اقا
شرح عکس، بردگان شکم گنده بی مغز دست به سینه نشسته، بر گردنشان آخوند سوارشده ، ذلیل یک لقمه نان وچند دلار ، دست هایشان به خون جوانان ایران آلوده ، منتظر جاروب شدن توسط خشم مردم
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 19:58:35 توسط حسن آقا
۴- باکونین، از نقادان معاصر مارکس، ۵۰ سال پیش از انقلاب اکتبر، استبداد کمونیست‌های دولتی روسیه را پیشبینی کرده بود.درباره قدرت دولتی و لزوم کنترل آن از پایین می‌گوید که حتی نماینده انتخابی نظام دمکراسی لیبرالی هم با داشتن قدرت به دو درد مبتلا می‌شود: ۱- درخواستِ اختیارات ویژه و امتیازهای نخبه‌گانی۲- تحقیر و کوچک انگاشتن مردم! ما در تاریخ مدرن، پادشاهی کمونیستی داشته‌ایم ( کره شمالی!) اما «حکومت شورایی کمونیستی » مستقر نداشته‌ایم.حکومت شوراها در ۱۹۱۷ توسط حزب مکتبی‌های روشنفکر سرکوب شد و شوراها مسخ و تصفیه شدند-ایران خمینی!«مردم‌سالاری» بسیار عالی، اما با کنترل از بالا یا از پایین؟ انتخابات نخبگان حکومتی، خودگردانی نیست. جفرسون امریکایی هم آخر عمر به این نتیجه رسید.روشنفکر مردمی میان جامعه می‌لولد و برای سازماندهی و قدرت‌افزودن مدنیت می‌کوشد. در ایران امروز فقط برای سرنگونی قهرآمیز و کامل دستگاه حکومتی و آزادی‌های مطلق می‌جنگد اما در فکر تسخیر دستگاه دولتی نیست.هر مبارز سیاسی، سیاستمدار نیست، قدرت‌طلب نیست، به ذات اهریمنی دولت آشنا و فقط دو آرمان دارد: همبستگی اجتماعی و آزادی
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 18:04:00 توسط میترا
هر دوره با توجه به سطح اگاهی مردم حکومت خاص خودش را نیاز دارد در دوره رضا شاه فقید باز هم بعلت اینکه توده مردم مذهب زده بودند و ومقید به اعتقادات تزریق شده از ذهن پلید اخوند ها در مکتب خانه ها بودند رضا شاه باید انگونه رفتار می کرد وگرنه در زمانی که ما هستیم باید کشوری مثل پاکستان یا افغانستان یا حتی پایین تر و دارای مکتب خانه با معلم اخوند می بودیم در صورتیکه این رضا شاه و پسرش بودند که دوباره شکوه و عظمت ایران باستان را به مردم یاد اور شده و سعی در بالا بردن سطح اگاه مردم وپیشرفت کشور کردند ولی متاسفانه دوباره اخوند های پلید درست در مرحله گذر از مزاحمت های اخوند ها حکومت را در دست گرفتند و چون شاه می دانست بلاخره در زمانی حکومت مذهبی باید غیر قابلیت هایش را به معرص تماشا مردم برساند حکومت را واگذارکرد تا ماهیت پلید اخوند بر همه اشکار شود و مردم بعد از اخوند ها رها از قید وبند حوزویان شوند امروز دیگر بازار اخوند های دزد و ادم کش خریداری ندارد و گذار از مذهب ساختگی حوزه براحتی صورت خواهد گرفت هر انقلابی نیاز به رهبری دارد که در این زمان بهترین فرد ولیعهد ایران است
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 17:17:49 توسط کاربر قدیمی!
دیکتاتوری رضا شاه را میشود از نوع دیکتاتوری مثبت دانست که برای ایران دستاوردهایش بیش از آن چیزهای انتقادی کوچکیست که برخی کاربران در زیر آوردند. خصوصا- حسن آقا- که به همه چیز و زمین و زمان انتقاد و رد میکند خوش اصلا متوجه نیست که شرایط دوران رضا شاه کبیر را ببیند یا بسنجد که جامعه زمینه برقراری دمکراسی را نداشته خصوصا که آخوندهای مرتجع روزوشب برعلیه مدرنیته رضا شاه هم داشتند کار میکردند و برسر منبر میرفتند و مردم را علیه او تحریک میکردند طوریکه رضا شاه مجبور شد به دستگیری و کشتار برخی روحانیون فتنه گر بپردازد و اینکارش کاملا درسته چیزیکه پسرش محمد رضا شاه متاسفانه ادامه نداد و به خیال خامش فکر میکرد در کنار اسلام ارتجاعی در ایران میشود به مدرنیته و تمدن بزرگ رسید. اشتباه دیگر رضا شاه این بود که مسیر کمال آتاتورک را کامل نرفت مثل تغییر خط نوشتاری تا مردم کمتر به آثار اسلامی به خط فارسی یا عربی دسترسی داشته باشند و دنبال خرافات نباشند. دوستان نظر دهنده زیر در برج عاج خود نشسته فکر میکنند راه رسیدن به دمکراسی و آزادی را میشود یکشبه طی کرد! با کدام مردم تان وقتیکه بیش از 90 درصد بیسوادند؟
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 10:55:39 توسط Narenj
از یک نیو لیبرال که متاسفانه دانشگاه کشوری پیشرفته را به سر و صدا پر کرده و معتقد است نباید هیچ سد و مانعی جلوی سود اوری سرمایه گذاشت .. نباید انتظار داشت که بدنبال قلدری چمکه پوش نیافتاده و صدای برگشت به عقب عده ای نااگاه ( روحت شاد رضا شاه ) را نجات از دیکتاتوری جنایتکار اسلامی بزرگ نمایی نکند .. مقایسه ایران با فرانسه و .. هیچ تصویر مشخص و روشنی ندارد ، مقایسه ایران با ترکیه شاید به جایی برسد .. و این همه سر و صدا و پیشتازی ، نیو لیبرال جهانی بخاطر همین است که ، ان پایین ، تهی دستان ، تولید کنندگان اصلی و روشنفکر جدی و مبارز این عرصه ، پشت صحنه و نا بسامان و بی سازمان و بدون همبستگی ست ..
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 10:31:00 توسط اکثریت ساکت
واقعا فرقی نمیکنه مستبد چه شکلی باشه. ناپلئون (اول ناجی فرانسه و بعد امپراتور دیکتاتور)، استالین (اول قهرمان جنگ و بعد کمونیست دیکتاتور ) ویا رضا شاه (اول پایه گذار ایران نوین و بعد دیکتاتور ساده) همه این منطق رو دارند که فقط اونها هستند که میدونند چه چیزی برای کشور خوبه. این شروع استبداد ست. در فرانسه با وجود احترامی که به ناپلئون هست اگر کودتایی صورت نگیره هیچوقت کشور به اون دوران برنمیگرده. ایران هم باید چشم به آینده داشته باشه و دست از مقایسه فلان شاه با فلان شیخ برداره. آینده ایران رو در شیوه های شکست خورده حکومت داری نباید جستجو کرد، حکومتهای شورایی کمونیستی، پادشاهی، فاشیسم دینی و یا دیکتاتوری نظامی همه ناموفق بودند. مردم سالاری با تمام ضعف هایی که داره تا امروز موفق تر بوده. برای رسیدن به مردم سالاری هم باید یک نظریه رو قبول کرد و اون اینه که کشورهمیشه با خواست مردم اداره میشه و نه با خواست یک فرد و یا یک گروه خاص.
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 04:44:10 توسط حسن آقا
۳-از بدآموزی تاریخ، چون برابری روپسپیر (ایدیولوگ مستبد انقلابی) و ناپلیون (نظامی ضدانقلابی)، بگذریم. یکی از اشتباهاتی که مقایسه “آینده‌ی احتمالی” با “گذشته تاریخی می‌کند، در این فقط نیست که در قیاس، توان‌های بالقوه تاریخ جاری را حذف می‌کند و به الگو‌های فکری مذهب‌گونه می‌گراید، که در این هم هست که برآمدهای ممکن و نوین آینده را نیز از هوش پنهان می‌کند: که تاریخ فقط تکرار می‌شود! با همین بی‌دلالتی‌های بچگانه‌ است که لابد با رجوع به شکست کمون کارگران پاریس در ۱۸۷۱ یا شکست شوراهای کارگری تورین در ۱۹۲۲ ، نخبه سیاسی از هم‌اکنون بر اقدام مستقل و خودجوش میلیون‌ها تهیدست ایرانی دست رد خواهد زد و آن را از اکنون محکوم به شکست خواهند کرد! وقتی ده‌ها میلیون تهیدست و کارگر و جوان سرکوفته ۲۰۰ شهر و روستا را تصرف شورایی کردند و محله و کارخانه و دانشگاه را به خود‌گرداندند و...آیا هنوز آکادمیرزاهای سیاست‌باز در خیمه دیو‌سپاهیان دنبال میرپنج صد سال پیش خواهند گشت؟ آیا در پاریس خونین قرن ۱۹ یا تورین درهم‌شکسته قرن ۲۰ پرسه خواهند زد و شکست محتوم رنج‌بران را به دولتمداران غرب نوید خواهند داد؟
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 00:49:09 توسط ایران
مردم ایران از روز اول کودتای 57 بدست تروریست های لبنان در ایران با حکومت اخوندی مخالف بوده اند این مخالفت بعداز حرف دجال خمینی در هواپیما که گفت هیچ احساسی ندارد , شروع شد ،بر کل مردم اگاه و تحصیل کرده اشکار شدکه فردی بی رحم و قداره کش امده است ولی چون افراد مذهبی وبیسواد و عامی که بدون چون و چرا از اخوند که خود را ولی خدا می نامد،پیروی می کنند و بدستور اخوند حاصرند ادم سر ببرند این افراد با انکه در اقلیت بودن با کمک تروریست های لبنانی ،قرارگاههای نظامی را فتح و با بی رحمی مخالفان را اعدام کردند بروی زنان چاقو کشیدند و با ایجاد رعب و وحشت و قتل مردم کم کم کشور را در دست گرفتند مردم ایران بارها بر علیه این ادم کشان دولت مذهبی قم انقلاب کردند ولی به علت بکار نبردن مقابله به مثل در برابر سپاه و نیروی انتظامی ادم کش ،مردم به خاک وخون کشیده شده اند و هر بار بیش از پیش در یافته اند که سپاه و نیروی انتطامی در اقلیت و مسلح ،سز مار اخوند ضحاک است واین سر مار فقط با مقابله به مثل از بین خواهد رفت هر چقدر نیروی مسلح در شیپور جنگ و اولدرم مردم بدمد فقط مبارزه اخر مردم با اخوند ،خونین تر خواهد بود
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 00:23:46 توسط حسن آقا
۲- نویسنده چرا با «تطبیق و قیاس» تاریخی می‌خواهد آینده را پیشگویی کند؟ و در این آینده‌سنجی چرا فقط روی به بالایی‌ها دارد؟ با قیاس بالایی‌هاست که بناپارت مستبد، سلامی چاقوکش و رضا‌خان قولدور را به شکلی مبهم و بسیار بی‌معنی در یک مقاله می‌گنجاند! باری، کودتای پاسداران چه چیزی را عوض می‌کند؟ آیا جز این است که مانند آکادمیسین‌های سیاس چون بروجردی و امیر‌احمدی و تیترا پارسی و آبراهامیان و...روی سخن این روشنفکران قدرت‌جو با دول خارجی‌ست؟ آیا اینها خط‌شان را از شورای گذار آقای شهرام آهی می‌گیرند، فردی که از پیش از انقلاب شاگرد و سپس همکار نزدیک سازمان سیا بود؟ این دسته از روشنفکران آکادمیک در غرب اصلا مخاطب‌شان مردم رنجیده ایران نیست. اگر اعتراضات آینده در ایران ده‌ها میلیون را دربر گیرد و تهیدستان، کارگران، جوانان بیکار و سربازان دون‌پایه، گرد هم آیند و کنترل محیط زندگی خویش را به دست گیرند، و به تدریج میان شوراها هماهنگی کنند، همین آکادمیک‌ها و میرزابنویس‌های فارسی‌زبان رسانه‌های دولت‌های امپریالی، هم‌چنان به مردم بی‌اعتنا خواهند بود و خودانگیختگس سازمان‌یافته مردم را انکار خواهند کرد؟
نوشته شده در تاريخ سيزدهم دی ۱۳۹۹ برابر با دوم ژانويه ۲۰۲۱ ، 00:20:47 توسط حسن آقا
۱-همان‌طور که بناپارت نماینده شکست انقلاب ۱۷۸۹ و ۱۷۹۳ فرانسه بود، رضا میر‌پنج نیز معرف شکست آرمان‌های آزادیخواهانه و مساوات‌طلبانه مشروطه بود.با آش و لاش کردن مجلس و تاسیس استبداد فردی، مقابل تحول تدریجی و دمکراتیک فرهنگ سیاسی و مدنی جامعه ایستاد. و مرزهای ایران کنونی هم مستقر شد. تجددگرایی ده‌ها سال پیش از انقلاب ۱۹۰۵-۱۹۰۹ مشروطه آغاز شده بود. درخواست قانون‌طلبی، آموزش مدرن، پلیس ملی و راه‌اندازی دانشگاه از حکومت رضا خانی نامشروط و مطلقه آغاز نشد. اگر انقلاب روسیه در ۱۹۱۷ نبود رضا خان در همان چکمه‌های قزاق‌های ارباب‌های تزاری‌اش به زیر خاک می‌رفت. اگر کسی تاریخ تجددخواهی در ایران پیش از رضا شاه را نداند،انگارد که کودتای آزادی‌‌کش ۱۲۹۹ امری پیشرفته بود! ژنرال گاریبالدی هم در قرن ۱۹ ایتالیا با اجنبی جنگید و از میلان تا ناپل را در دولتی ملی متحد کرد و و ملت-دولت ایتالیا را مستقر کرد. ولی بعد نظامی مشروطه برقرار شد با انتخابات آزاد و سیستم نمایندگی نسبی! رضا خان با حکومت مطلقه‌اش زمانی که با لگد انگلیس روانه سن‌موریتس می‌شد، خود را با دزدی به بزرگترین فیودال کشور تبدیل کرده بود!
نوشته شده در تاريخ دوازدهم دی ۱۳۹۹ برابر با يکم ژانويه ۲۰۲۱ ، 21:50:53 توسط علی
وقتی آقای مظفری استاد دانشگاه کپنهاگ در ستایش دیکتاتوری و کودتای نظامی رضا خان و سید ضیا و ژنرال انگلیسی این چنین با آب و تاب قلم میزند طوری وانمود می کند که انگار همین روحانیت قم و تهران نقشی در به سلطنت رساندن رضا شاه نداشتند . بعلاوه مظفری به خوبی می داند که تخم دخالت نظامیان در سیاست در ایران را رضا خان کاشته است.در تمای دوره حکومت او کشور به سبک پادکانی و حکومت نظامی اداره شد . اولین بیانیه سیاسی و نظامی از سوی او و دوستنان کودتاچی صادر شد. با این وجود این مدس دمکرسی در دانشگاه آهوس وقتی به ایران می رسد ستایشگر حکومت نظامی و دیکتاتوری نظامی می شود. شاید باید منتظر با شیم که فردا او نیز مثل دکتر عباس میلانی و دکتر زاهدی در سال مرگ ژنرال قاسم سلیمانی اظهار تاسف کنند. جماعتی از همین تحصیل کرده های بورژوا یک آدم بی سواد و از دنیا بیخبر و نادان که کل علم دانش او در باب نجاست و دخول و خروج کردن و...بود را به عنوان "عالم و داشنمند و پیگیر" و قهرمان جنگی که نکرده بر جنبش مردم تحمیل کردن و ملت ایران را گرفتار کردند و حال همین روشنفکران در حال بازساز چهره یک دیکتاتور هستند.
نوشته شده در تاريخ دوازدهم دی ۱۳۹۹ برابر با يکم ژانويه ۲۰۲۱ ، 16:31:24 توسط حمید
من به این عقیده رسیده ام که تا زمانی که یک ملت نتواند موقعیت خود را بصورت علمی بررسی کند نمیتواند راه حلی برای مشکلاتش پیدا نماید. متاسفانه باور من اینست که مردم ایران از این تظر در مضیقه هستند زیرا سطح دانش مردم بسیار پایین است و ان عده قلیل به اصطلاح روشنفکر جامعه هم هنوز در قرون پانزده و شانزده میلادی بسر میبرند!!!



آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی