انقلاب بیست و دو بهمن: انفجار نور یا انتحار کور؟


تعجب نکنید اگر بگویم انقلاب ٢٢ بهمن ٤٢ سال پیش بمثابه علت و معلول، ملغمه ای از هر دو بود. ملتی که ناخواسته و ندانسته برای رهایی از استبداد شاه جلیقه انتحاری به خود بست و با نعره "الله و اکبر, خمینی رهبر" خود را در عمل "منفجر" و نابود کرد. طبیعتا از این انفجار و "خودسوزی" مهیب ابری عظیم از آتش و نور کورکننده همانند شکاف اتمی بمب هسته ای نه تنها ایران که سراسر جهان را فرا گرفت. انفجاری که نور آن به حجره های تاریک قرون وسطایی و منجمد آخوندها روشنایی و گرما بخشید. اما برای ایران و ایرانی "زمستان اتمی" و کوچ میلیونی را در پی داشت که حاصلی جز افول و زوال و انجماد در پی نداشت. ریزش دوده و دود سیاه به همراه غبار قرون و خاکستر برخاسته از این انفجار انتحاری بعد از ٤٢ سال همچنان همانند باران بلا از آسمان تاریک بر بند بند سرزمین منجمد و دربند ایران می بارد.

آری ! آنکس که ٤٢ سال و ٤ ماه پیش دو قوطی رنگ فشاری سیاه و سرخ را به من ء دانشجو داد تا نیم شبها بر روی دیوارهای شهر چابهار بنویسم "خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم", دو سال بعد از انقلاب, خون خودش بعنوان "ضد انقلاب" همانند هزاران بیگناه دیگر توسط خمینی ریخته شد. بر روی دیوارهای فرسوده شهر شعار را به رنگ سیاه می نوشتم, اما برای واژه "خون" از قوطی رنگ قرمز استفاده می کردم تا کورکورانه در مقتل خویش چون برّه‌ای در مذبح و برده‌ای در مسلخ حق مطلب را ادا کرده باشم. و اینگونه شد که در یکی از مهم ترین برهه های پیشرفت و توسعه جهانی یعنی در طی چهل سال گذشته که بسیاری از کشورها نه تنها از نظر دموکراسی و آزادی بلکه از نظر اقتصادی و رفاه و رشد سریع در زمینه های مختلف بهره مند شدند, ما با پشت کردن به زمان به عقب برگشتیم تا آینده خود را در آرمانگرایی گذشته های دور و کربلاهای کور جستجو کنیم؛ و داوطلبانه بعبارتی از ترس عقرب جراره خود را تسلیم مار غاشیه در قعر جهنم حجیم کردیم. اسفبارتر اینکه نسل من و کهنسال تر از من در این زمستان اتمی چنان دچار جمود فکری و انجماد ذهنی شده ایم که حتی حاضر نیستیم برای رهایی خود و هموندان خویش تلاشی همگرایانه بکنیم. شوربختانه اینگونه است که بعد از آن ضربه مهلک و فلج کننده انفجار انتحاری و زمستان اتمی ء پس آیند آن تنها کاری که ظاهر از ما نسل خسته (tired) و بازنشسته (retired) بر می آید؛ بقول زنده یاد شاملو, در تبعید و غربت آن هم در بیرون از زمان ایستاده و با "ترکشی" تلخ از آن انفجار مهیب در گُرده هایمان بدون سخن گفتن با یکدیگر در سیل رو به افزون مُردگان خویش نظر ببندیم و نوبت خود را انتظار بکشیم تا یک یک به صندوق عدم بازگردیم. این سکوت ٤٢ ساله ء بی عملی در تعَمُل و تعَمُق در بیابان منجمد و برهوت حاصله از زمستان اتمی که ما نیز در حدوث آن هر چقدر سهم ناچیز اما "ساده لوحانه ای" و حقیری داشتیم, بیانگر نه تنها زخمی عمیق بلکه نمایشگر "فلج فکری" است که به آن مبتلا شده ایم. یا وگرنه همین امروز نیز مردم برمه (میانمار) همانند بسیاری از مردم بپاخاسته جهان ء استبداد در مقابل کودتاچیان نظامی "سکوت" و بی عملی را اختیار نکرده اند؟ باور کنید که ادامه حیات و استمرار ٤٢ ساله تجربه تلخ "طالبانی" و "داعشیعه" ء جمهوری اسلامی و سکوت و خودخواهی فرهیختگان پرمدعای امروزی برای ملت تاریخی و کهنسالی که به تمدن دیرینه خویش می بالید و ١١٥ سال پیش انقلاب مشروطه را به ثمر رساند, نه تنها تلخ و ناگوار؛ بلکه علنا و صراحتا بگویم "خجلت آور" است.

این ٤٢ سال ء فاجعه آمیز را شاید بتوان در آیینه دو سده سکوت پس از غلبه اعراب بر ایرانیان که دکتر عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب "دو قرن سکوت" آن را ترسیم و تشریح کرده است مورد بحث و بررسی قرار داد؛ اگرچه تاویل و تفسیر آن از حوصله این نوشتار کوتا خارج است. اما دو قرن سکوت بازتابی است از فرازها و فرودهای قلمرویی دیرینه که آنگونه توسط اعراب بادیه نشین شکست خورد. اگرچه در آن دوران قیام و ایستادگی های فراوانی نیز بر علیه خلفای بنی امیه و عباسیان پدیدار گشتند (همانگونه که در طی ٤٢ سال گذشته خیزش هایی نظیر ٨٨, دی ٩٦, آبان ٩٨ و غیره جود داشته), اما در یک نگاه انتقادی می توان سکوت را در مقابل زبان ء شمشیر عرب بعنوان مولفه غالب معرفی کرد که شباهت فراوانی با امروز دارد. دکتر زرین‌کوب آن دوران را تیره‌ترین نقاط تاریخ ایران می داند که "عقده شکست" ایرانیان نامیده می شود. هرچند بسیاری از ایرانیان آن را سرافرازانه افتخار تسلیم به اسلام تلقی می کنند و حتی تا به امروز در بین اپوزیسیون سکولار و طنزنویس کسانی هستند که با افتخار اصرار به چسباندن پیشوند "سیّد" در مقابل اسم خود دارند. زیرا در گذر زمان تاریخ را فاتحان به روایت خویش مکتوب و القا می کنند.آن هم فاتح مستی که قلم در یک کف و تیغ در دست دگر دارد.

کلام آخر سوالی است که بارها مطرح شده است و آن اینکه آیا ایران و ایرانی فرهنگ پذیرش دموکراسی و کثرتگرایی و مسئولیت پذیری و اراده همگرایی با یکدیگر برای رهایی از یوغ آخوندی را دارد یا همچنان به "سکوت عملی" ٤٢ ساله خویش ادامه می دهد؟ آیا فرهیختگان و فعالان سیاسی اپوزیسیون متخصص در عافیت طلبی و انانیّت و منیّت خویش که علاوه بر ادعاهای گُنده و گنَدیده, دهه ها سال تجربه زندگی در کشورهای دمکراتیک و آزاد غربی را داشته اند, ظرفیت عملکرد دموکراتیک را دارند؟ یا اینکه هرازگاهی با بوجود آوردن تشکلی کوچک و محدود با معدود دوستان و هم اندیشان نزدیک خویش محفلی را تحت عنوان پر طمطراقی بوجود بیاورند و در رسانه های فارسی زبان باد به غبغب بیندازند. علل این پراکندگی و تشتت ریشه فرهنگی نه تنها در بین ایرانیان بلکه میان همه مردمان خاورمیانه دارد که حقیقتا با فاصله ٦ قرن از قافله تاریخ جا مانده اند.

البته شواهد فراوانی وجود دارد که جمهوری اسلامی نه تنها از طریق اقدامات سایبری و نرم افزارهای جاسوسی بلکه با فرستادن پرستوهای نفوذی و اغواگر و کلاغ و زغن های به ظاهر زمخت رادیکال در بین تقریبا همه گروه ها از جمهوریخواهان گرفته تا پادشاهی طلبان, از ملی مذهبی ها گرفته تا گروهای رادیکال قومی بظاهر دو آتشه نفوذ عمیقی دارد. انتحاریون مُسن و بازمانده پنجاه و هفتی (از جمله خودم) به ملت ایران و بخصوص به دو نسل سوخته و جوان و دهها هزار قربانی رژیم ء برآمده از "انفجار کور" ء ٥٧ یک عذرخواهی بزرگ همراه با خضوع و خشوع و افتادگی اعتذاری بدهکارند. اما شوربختانه خودپرستی و خودبزرگ بینی که نگارنده در برخی از این شخصیت های پر مدعا مشاهده کرده ام, مرا با یاس و نومیدی به یاد آن پزشک جراح خودشیفته می اندازد. در گذشته افراد خانواده و خویشاوندان بیمار معمولا در پشت در اطاق عمل جراحی با دلشوره و نگرانی فراوان منتظر نتیجه عمل جراحی می ماندند. در یکی از این موارد هنگامی که پزشک جراح از اطاق عمل بیرون آمد, نزدیکان بیمار با آسیمگی و دلهره نتیجه عمل جراحی را از وی جویا شدند. جراح بادی به غبغب انداخت و گفت: خوشبختانه عمل جراحی با موفقیت انجام شد, اما بیمار شما روی تخت جراحی مـُرد. حال تو خود بعد از ٤٢ سال حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.

عبدالستار دوشوکی
مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن
سه شنبه ٢١ بهمن ١٣٩٩
doshoki@gmail.com
 
فیلمها و خبرهای بیشتر در کانال تلگرام پیک ایران
[کد مطلب: 223028] [تاريخ انتشار: بيستم بهمن ۱۳۹۹ برابر با هشتم فوريه ۲۰۲۱] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ ششم اسفند ۱۳۹۹ برابر با بيست و چهارم فوريه ۲۰۲۱ ، 16:15:02 توسط کاربر قدیمی!
طبق معمول نوشته خوبی از جناب دوشوکی است! هرچند تکرار مکرارتش است و راهبرد عملی هم خودش نشان نمیدهد در این کلاف سر در گم اپوزیسیون ما بجز انتقاد و پند و اندرز دادنش!میپرسد:"سوالی است که بارها مطرح شده است و آن اینکه آیا ایران و ایرانی فرهنگ پذیرش دموکراسی و کثرتگرایی و مسئولیت پذیری و اراده همگرایی با یکدیگر برای رهایی از یوغ آخوندی را دارد یا همچنان به "سکوت عملی" ٤٢ ساله خویش ادامه می دهد؟" منظورش کدام دسته ایرانیست؟ ایرانی داخل نشین یا ایرانی خارج نشین؟ ایرانی داخل نشین که اوضاعش مشخصه که زیر اسلحه رژیم سرکوبگر هر از چند گاهی اعتراض خیابانی راه میاندازد و چند نفر کشته میشوند بدنبالش دوباره سکوت طولانی و برای مقاومتشان توان ادامه ندارند!اما ایرانی خارج نشین را باید به باد انتقاد گرفت که حتی در دمکراسی غربی زندگی میکنند ولی خودسانسوری را تمرین میکنند و برخی ماله کش رژیمند! جواب سوالش هم راحته که دلیل نرسیدن ایران و ایرانی به دموکراسی و آزادیها نداشتن "فرهنگ پذیرش دموکراسی" بخاطر حضور 1400 سال اسلام لعنتی در ایران است! یا ایرانی مثل-حسن آقا-که عاشق حکومت توتالیتر کمونیستی و دیکتاتوریست!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ برابر با شانزدهم فوريه ۲۰۲۱ ، 14:09:58 توسط اراز اراز
جناب دوشجی وقتی خبر ها در حول و محور سیستان و بلوچستان است تو غیب می شوی. تا مبادا مرکزگراها- حکومت طهران و لندن را عصبانی کنی و ان دفتر لندن بسته شود و نون تو اجر. اصلا چرا خودت را با مرکز مطالعات بلوچستان معرفی می کنی؟ حالا می خواهی در باره چیزی نظر بدهی. حتما بقالی هم می روی می گویی از طرف مرکز مطالعات بلوچستان هستی. خوب اقا در این مرکز چند تا کارمند داری؟ بنظر فقط خودتان و مکانش هم خونه ایتان. اما در هر حال چرا انگلیس به ان مرکز یک نفره کمک مالی می کند؟ اگر وقت کردی کمی هم از بلوچستان بنویس از نبودن اب اشامیدنی. از زندگی ماقبل تاریخ .
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم بهمن ۱۳۹۹ برابر با چهاردهم فوريه ۲۰۲۱ ، 15:48:43 توسط هالو
رفیق جان! چرا شما خودت را هی به در و دیوار می‌زنید؟ از این شاخه به آن شاخه می‌پرید تا دستتان به جایی بند شود, نمی‌شود, می‌افتید زمین! منهم برای اینکه حوصله عزیزان پیک ایران را سرنبرم و از صبوری آنان سواستفاده نکنم به این گفتگو پایان می‌دهم! باورم کنید من مانند شما جزوه نویس نیستم, جانم بالا آمد تا این جملات را اینجا نوشتم! شما را به خیر و ما را بسلامت!(بقول خودتان) شماها ذهنتان مانند یک ذهن مذهبی است (این هم مربوط به ساختار نرونی مغز شماست) آنان نیز مانند شما, به یک مذهب جدید حتی فکر! هم نمی‌توانند بکنند چه برسد به انتخاب آن! در ضمن نوشته‌اید:(اگر بنی‌صدر پیروز میشد) بنی‌صدر کیلویی چند؟ بختیار باید پیروز میشد! و اینکه فکر می‌کنید:( این رژیم هم از دل استبداد زد بیرون.) خیر, از دل نادانی, توهم و دروغ زد بیرون! چاشنی آن هم آن "فضای باز سیاسی" بود که پادشاه خوش خیال گمان می‌کرد مردم ایران به آن رشد عقلی رسیده‌اند که حزب بازی در بیآورند! ولی زهی خیال باطل, هم خودش, هم مردم و هم کشور ایران را به قعر جنهم پرتاب کرد! نقطه سر خط
نوشته شده در تاريخ بيست و ششم بهمن ۱۳۹۹ برابر با چهاردهم فوريه ۲۰۲۱ ، 04:21:53 توسط حسن آقا
جناب، بنی‌صدر و خمینی کوشیدند از هم استفاده کنند تا در مرحله‌ی بعدی برنامه خود را پیش ببرند. در ۵۸ خط‌شان پررنگ‌ترشد و در خرداد ۶۰ در مبارزه‌ای خونین خمینی پیروز شد. شرح وقایع است نه داوری بر له هیچکدام‌شان. ولی اگر بنی‌صدر پیروز می‌شد سیر تاریخ بی‌تردید صورتی دیگر می‌یافت. «چپ مستقل» هم به معنی استقلال تشکیلاتی و سیاسی بود. حزب توده کارگزار سیاست خارجی شوروی بود و بخش اکثریت فدایی هم منشعب و دنبالچه آن شد. اما درست است که از لحاظ فکری -غیر از جزنی که شاه و سیا او را کشت- متفکر مستقل کم داشتیم. شکرانه پاکنژاد هم دیدی مستقل داشت-که خمینی اعدامش کرد.دیگران هم بودند. اما متفکر چپ ایرانی کم داشته‌ایم چون در فرهنگ سیاسی پس از مشروطه با سرکوب شاه‌و‌شیخ جای زیادی برای فرهنگ سیاسی عمیق باقی نماند. متفکر سیاسی مستقل در همه نحله‌ها کم یافت می‌شود. در دهه ۴۰ و ۵۰، مبارزان سیاسی یک «ایسمی» را انتخاب کرده و می‌رفتند دنبال جنگ با استبداد! این رژیم هم از دل استبداد زد بیرون.اگر از ۱۳۳۲ پارلمان داشتیم چپ هم طور دیگری می‌بود.شاه، حتی خلیل ملکی را هم- چپ ضد‌شوروی و پارلمانی- تحمل نکرد! از اعضای ۵۳ نفر!
نوشته شده در تاريخ بيست و چهارم بهمن ۱۳۹۹ برابر با دوازدهم فوريه ۲۰۲۱ ، 09:45:49 توسط هالو
آخ, راستی نوشته‌اید چپ مستقل! جگرم کباب شد, دلم خیلی سوخت! من تا آنجا که یادم می‌آید, آن زمان صحبت از مستقل پوستقل! نبود! هر چه بود یا توده‌ای بود یا فدایی بود یا مائویی بود یا چگووارایی یا لنینی یا اکثریت یا اقلیت یا زیرمینی یا بیخ دیواری یا بالا پشت‌بانی و هزار تا کوفت و زهرمار دیگر! ولی خوب, دنیا همیشه در حال تغییر و تحول است. شما هم در این پروسه یک پوستین نو بر سر کشیده‌اید ( تا شاید احتمالا مردم ندانند زیر آن پوستین چه پنهان است! آذر خانم خدمت حضورتان هست؟) البته یادآوری کنم که منهم زمانی الاغی تقریبا مذهبی بودم و الان خر مستقل هستم.
نوشته شده در تاريخ بيست و چهارم بهمن ۱۳۹۹ برابر با دوازدهم فوريه ۲۰۲۱ ، 08:49:38 توسط هالو
رفیق!جان, عرض کردم ولی گوش نکردید! بنی‌صدر, بنی‌صدر شد فقط برای اینکه خمینی می‌خواست! این جریاناتی هم که شما به آن چسبیده‌ای بعد از 7 تیر و جریان مجاهدین! پیش آمد. من خودم یادم هست که خمینی گفت: نقل به مصمون(من بنی‌صدر را مثل فرزندم دوست دارم!) پدرش هم آیت‌الله بنی‌صدر بود! میگفتند که از روحانیان طرفدار شاه است, رفت خانه‌اش نشست و هیچ دخالتی هم در عنقلاب نکرد! یک مسجد هم توی یزد به اسم او هست!. ولی خوشم آمد ایران اینترنشال را خوب آمدی! ناقولا! مچ من را گرفتی!( همش تقصیر اون پسر عموی الدنگ منه که با چفیه و دشداشه! نشسته تو اون دفتر, صد دفعه بهش گفتم, نشون نده خودتو! میفهمند, آبرومون میره, گوش نکرد. بفرما اینهم نتیجش!) سلامت باشید!
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم بهمن ۱۳۹۹ برابر با يازدهم فوريه ۲۰۲۱ ، 22:12:13 توسط حسن آقا
جناب! خمینی شدیدا مخالف بنی‌صدر بود و با کمک رفسنجانی و تقلب مجلس اول را حزب ج ا. گرفت و هیات دولت را با نخست‌وزیری رجایی و وزرایی از حزب ج ا. و مجاهدین انقلاب پر کرد! بنی‌صدر با دولت برآمده از مجلس و مورد تایید خمینی درافتاد. بروید مستند ایران اینترنشنال درباره بنی صدر را تماشا کنید. این رسانه غربی و مورد پسند شماست.ما هم با شاملو در ایران بودیم. شاملو پس از ۳۰ خرداد نیز ایران ماند و چند بار خارج آمد و سرآخر بازگشت تا بر روی «فرهنگ کوچه» در دهکده‌اش کار کند. سر جلد «م» گیر دادند چون درباره «ملا» کلی امثال مردمی بو!. بنده هم تا دلت بخواهد از پیش از بستن «آیندگان» با حزب‌اله در خیابان‌ها مبارزه کردم و کتک نوش جان! هنوز هم با اشکال مختلف می‌روم و می‌آیم - از مرزهای قانونی. و بدانید که شاملو تا آخر با چپ مستقل ایرانی کار می‌کرد و رژیم از آن مدرک بدست آورد و او را تا پایان زندگی خانه‌نشین کرد. سلامت باشید.
نوشته شده در تاريخ بيست و سوم بهمن ۱۳۹۹ برابر با يازدهم فوريه ۲۰۲۱ ، 09:25:15 توسط هالو
رفیق! جان, بنی‌صدر, بنی‌صدر شد فقط برای اینکه خمینی می‌خواست! آنزمان فقط حرف خمینی اعتبار داشت و دیگر هیچ! خمینی اگر می‌گفت آخ, مردم گریه میکردند! اگر می‌گفت وای, میگفتند عزیزم, بگو تا خون بریزم! کدام جنگ؟! دیدیم همانطور که او را آورد, همانطور هم او را خلع کرد مانند یک دستمال استفاده شده! و آن پایگاه اجتماعی‌اش! ککش هم نگزید! تازه به او گفتند خائن! البته احتمالا شما آنوقت ایران نبودید با شاملو در خارج داشتید آبگوشت بزباش می‌خوردید. بنی‌صدر فقط امر بر او مشتبه شده بود که آن‌همه رای بخاطر جمال مبارک اوست! (آدم متوهم زیاد داریم!) شما‌ها عادت دارید همه چیز را همانطور که دوست دارید بپیچانید! شاه سپاه دین! نداشت, سپاه دانش و ترویج و آبادانی داشت! شاه مذهبی بود مانند بقیه سی, چهل میلیون ایرانیها! (می‌رفت زیارت!) ننه من هنوز میرود زیارت! ( کعبه رفت و حاجی شد!) توی فامیل من هنوز 100 تا حاجی دارم, خواهرم هنوز! اسمش را نوشته و پول داده تا سه سال! دیگر برود و حاجی شود!! رفیق! جان, سرت را از توی کتاب و جزوه و بحث دیالتیکی! و تاریخی! گاهی بیاور بیرون و ببین نبض جامعه کجا و چگونه میزند! سلامت باشید!
نوشته شده در تاريخ بيست و دوم بهمن ۱۳۹۹ برابر با دهم فوريه ۲۰۲۱ ، 21:58:53 توسط حسن آقا
جناب! «اقتصاد توحیدی» بنی‌صدر تلاشی بود برای معرفی اقتصاد مدرن سرما‌یه‌داری معتدل با چاشنی سوسیال‌دمکراسی راست، و در چارچوب افکار اسلامی! بازرگان هم لیبرالیسم را در فضای فکر اسلامی معرفی می‌کرد. قرن ۱۹-۲۰ هم در اروپا فکر سیاسی مذهبی بورژوایی موجب احزاب «دمکرات مسیحی» در آلمان ایتالیا و....شد.این‌جور کلک‌های ایدیولوژیک را تا «مارکسیست‌های اسلامی» هم دیدیم! بنی‌صدر-مانند اکثریت مردم ضد‌شاه - تصور نمی‌کردندکه خمینی سیاست روزمره کل جامعه را در دست خود گیرد و در انحصار روحانیت مستبد قرار دهد. تاریخ نشان داد که بنی‌صدر ایستاد و جنگید و باخت و سرنگون شد،پایه اجتماعی داشت و می‌توانست با رجایی و...کنار آید...خود بیندیش ببین چرا نکرد؟ در مورد شاملو نیازی به یوتیوب نیست، از نزدیک با ایشان آشنا بودم. حتی پیش از انقلاب نیز با آیت‌اله مطهری،معلم خمینی درافتاد تا حافظ را از تعبیر روحانیت برهاند! شاه «سپاه دین» داشت و می‌رفت زیارت!این شاه بود که با روحانیت ساخت، کعبه رفت و حاجی شد. و نوروز را اجازه داد اسلامیزه شود! شاملو حتی نگذاشت حافظ آخوندی شود بی‌آن که هیچ قدرتی داشته باشد. سلامت باشید.
نوشته شده در تاريخ بيست و دوم بهمن ۱۳۹۹ برابر با دهم فوريه ۲۰۲۱ ، 20:45:22 توسط هالو
رفیق! جان, کاش جواب نمی‌دادید, ولی پرانتزها از شماست. نوشته ای: (واقعیت‌های سه سال اول را بازگو کردم) همان را هم تحریف کردی و دروغ گفتی! نوشته‌ای: ( تحلیل خاصی نکردم) منهم قضاوت نکردم! نوشته‌‌ای:(دوشوکی احساسی نگاه می‌کند) احساسی نگاه کردن با عاجز بودن تفاوت دارد! نوشته‌ای ( بنی‌صدر لاییک نیست ولی سکولار بوده و هست) پس جریان اقتصاد توحیدیش! چه هست؟ جدایی دین از حکومت؟ نوشته‌ای: ( روز اول انقلاب نیز به روحانیت حاکم به عنوان «حشرات» اشاره می‌کرد.) بله, از اول انقلاب و نه قبل از آن! شماها جماعت جزوه خوان جلوی دانشگاه و امثال شاملو و دیگران وقتی دیدید که انقلاب " چپولی!" را که برایش سالها دروغ گفته بودید توسط چهار تا آخوند پاچه‌ورمالیده "هاپولی!" شد, دشمن آنان شدید! در مورد شاملو توصیه می‌کنم در یوتیوپ گفتگوی آقای بهرام مشیری با آقای فرهنگ فرهی را جستجو و گوش کنید! در پایان اینکه اگر فردی 10 جمله میخواهد بنویسد و 9 جمله آن درست است ولی جمله دهم دروغ! از نظر من آن فرد دروغگوست و دروغ پلیدست! و پلیدی زائیده اهریمن است زیرا هدفش آن 9 جمله نبوده بلکه نظرش فقط آن یک دروغ بوده!
نوشته شده در تاريخ بيست و دوم بهمن ۱۳۹۹ برابر با دهم فوريه ۲۰۲۱ ، 17:02:15 توسط حسن آقا
جناب! چند رویداد و واقعیت‌های سه سال اول را بازگو کردم، تحلیل خاصی نکردم. خمینی و روحانیت تنها پس از سه سال بود که حکومت را قبضه کردند. دوشوکی احساسی نگاه می‌کند. کابینه اول و سپس ریاست جمهوری بنی‌صدر را جریان خمینی از میان بردند. ترکیب سیاسی انقلاب بهمن با آنچه امروز هست تفاوت‌های بنیادین داشت.خمینی در هر مرحله با برخی اختلاف سیاسی می‌کرد و در مرحله بعد اگر مقابلش می‌ایستادند، از میان برمی‌داشت. بنی‌صدر لاییک نیست ولی سکولار بوده و هست. اگر به خاطر حزب توده و اکثریت فدایی نبود، سیر حوادث می‌توانست متفاوت باشد. همین. درباره شاملو نیز دشمن شیخ بود و حافظ و مولانا و خیام را با انتخاب اشعار معینی دکلمه کرد، ولی سعدی را نه! می‌دانید چرا؟ چون سعدی «شیخ» و آخوند بود. از روز اول انقلاب نیز به روحانیت حاکم به عنوان «حشرات» اشاره می‌کرد. رجوع کنید به جلدهای «کتاب جمعه» تا برخورد وی به روحانیت حاکم را ببینید و قضاوت کنید.
نوشته شده در تاريخ بيست و يکم بهمن ۱۳۹۹ برابر با نهم فوريه ۲۰۲۱ ، 23:27:13 توسط هالو
رفیق! جان, منهم چند چیز میگویم تا بدانی! 1- همه عاجز هستند غیر از شماها تجلیگران تاریخی که صبح وقتی از خانه میخواهید بیرون بیایید, جلوی آیینه, دست راستتان روی شانه چپ‌تان میزند و میگویید به‌به نزایید مادر گیتی چو من تحلیلگر! 2- آن بنی‌صدر سوسیال‌دمکرات اروپا-تحصیل‌کرده شما هموز اسم روزنامه‌اش در اروپا! "انقلاب اسلامی" است 3- آن هیچ مشروعیت! رژیم هم بعد از جنبش سبز! از تعداد رای به روحانی مشخص است! 4- انقلاب بهمن شعارش بر استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی! بود.(شماها در تحریف, مصادره و دروغ تبحر دارید) 5- از ایران دوستی شاملو همان بس که چه توهین‌ها به موسیقی ایرانی و شاهنامه (بلاخره دیگر, اسم شاه در آن بوده!) نکرد! 6 -از ضد شیخ بودن آن همان بس که در اشعارش از تسبیح! و سجاده! و نفرین ودعا! برای مبارزه با " دیکتاتوری وابسته شاه!" استفاده نکرده! در خاتمه, بنظر من شاملو یک شاعر رده سوم خودشیفته‌ای بود که در آن بحبه وانفسا که چپ بودن! کلاس داشت زیادی بادش کرده بودند.همین (قبلا هم عرض کردم به شما که, شاملو هم شاعرتان!) نقطه سر خط
نوشته شده در تاريخ بيست و يکم بهمن ۱۳۹۹ برابر با نهم فوريه ۲۰۲۱ ، 18:42:00 توسط حسن آقا
۱- نویسنده به رغم ده‌ها سال فعالیت سیاسی از درک ابتدایی‌ترین جنبه‌های تاریخ ۵۰ ساله‌ی ایران عاجز است. انقلاب بهمن در سه سال اول وارد مبارزات وسیع سیاسی شد. دولت اول لیبرال-مذهبی بود، و در سال سوم رییس‌جمهور اول با ۷۶٪ آرا انتخاب شد. بنی‌صدر سوسیال‌دمکرات اروپا-تحصیل‌کرده بود و مخالف «ولایت فقیه». تنها با سرکوب اکثریت قاطع مردمی که انقلاب کرده بودند و با استفاده از جنگ با عراق بود که از ۳۰ خرداد به بعد توانست خود را سرپای نگاه دارد و بدون هیچ مشروعیتی به حکومت ادامه دهد. دهه ۷۰ اعتراضات بالا گرفت و در ۸۸ جنبش سراسری و وسیع برای تغییر به راه افتاد. سپس خیزش‌های دی ۹۶ و آبان ۹۸! آقای دوشوکی نمی‌داند در این ۴۲ سال چه گذشت؟! علیه دیکتاتوری وابسته شاه، انقلاب بهمن شعارش بر استقلال و آزادی استوار بود نه «ولایت مطلقه فقیه». و نیز بدانید شاملوی آزادیخواه همیشه ضد شیخ و شاه بود و تا زمان حصر در خانه در دهه ۹۰ میلادی، با نیروهای چپ انقلابی ضد-توده‌ای همکاری می‌کرد. این را به قطع می‌گویم. اما وی آزادیخواهی ایران‌دوست و مستقل بود و در هیچ حزب و نحله‌ی سیاسی نمی‌گنجید.
نوشته شده در تاريخ بيستم بهمن ۱۳۹۹ برابر با هشتم فوريه ۲۰۲۱ ، 21:05:51 توسط هالو
آقای دوشوکی, نوشتار جالب و خوبی بود. من فقط یک نکته را مایل هستم فقط سوال کنم و آن اینست که آیا شاملو خود از کسانی نبود که مواد آن بمب اتمی! را غنی‌سازی! کرده بود؟ من ندیده‌ام ولی شما شاید دیده باشید که آیا شاملو شجاعت اعتراف به نادانی را داشته است؟ یا در جایی, برای آگاهی آینده‌گان! مانند شعرهایش مکتوب کرده است؟



آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی