نژادگرایی؛ فرزند "سویه تاریک روشنگری"


روز ۲۱ مارس ۱۹۶۰ حدود ۲۰۰ هزار تن در شهر "شارپ‌ویل" آفریقای جنوبی گرد آمدند تا بر ضد رژیم نژادگرای این کشور تظاهرات کنند. با اینکه این تظاهرات مسالمت‌آمیز بود، پلیس رژیم آپارتاید به سوی تظاهرکنندگان تیراندازی کرد. در این رویداد که به "کشتار شارپ‌ویل" معروف شد، ۶۹ تن جان باختند که در میان آنان ۱۰ کودک نیز به چشم می‌خورد. صدها تن نیز زخمی شدند.

شش سال پس از این رویداد، سازمان ملل متحد ۲۱ مارس هر سال را "روز جهانی علیه نژادگرایی" اعلام کرد. هر سال به این مناسبت هفته‌ای برگزار می‌شود که با نشست‌های پرشمار سازمان‌ها و انجمن‌های گوناگون همراه است و در آنها تلاش می‌شود افکار عمومی جهان را نسبت به موضوع نژادگرایی (راسیسم) حساس کنند.

امروزه موضوع فقط بر سر اشکال آشکار نژادگرایی توام با خشونت فیزیکی نیست. اشکال پیچیده و پنهان نژادگرایی همه جا در زندگی روزمره وجود دارد و تبعیض به دلیل رنگ‌پوست و تبار انسان‌ها مشکلی جهانی است. افزون بر آن انسان‌های پرشماری در جهان به دلیل تفاوت‌های فرهنگی یا اعتقادات گوناگون تحت پیگرد قرار می‌گیرند یا مورد تبعیض واقع می‌شوند.

پیش‌داوری‌ها علیه دگرباوران یا کسانی که ملیت یا قومیت دیگری دارند، باعث شکاف اجتماعی و دوری مردم از یکدیگر می‌شود. قرار است روز جهانی علیه نژادگرایی، این مشکلات را به همگان یادآوری کند.

اشکال اولیه نژادگرایی
تفاوت‌های طبیعی میان آدمیان همواره دیده شده و در موارد زیادی هم فقط به عنوان تفاوت‌های ظاهری ارزیابی نشده، بلکه با ارزش‌هایی پیوند زده شده است. این تمایل که آدمیان خود و روش زندگی‌شان را با ارزش‌تر و بیگانگان و روش‌زندگی‌آنان را کم‌ارزش‌تر دانسته‌اند، همواره وجود داشته است. بیگانه‌ستیزی و حس برتری پدیده‌هایی کهن به شمار می‌روند و اگر چه هسته مرکزی نژادگرایی را می‌سازند، اما هنوز نژادگرایی نیستند.

نژادگرایی چیزی بیشتر از یک حس گنگ و مبهم پیشداوری است، اما خود را بر شالوده پیشداوری‌هایی استوار می‌کند که در اعماق ضمیر ناخودآگاه آدمی وجود دارند. تکبر فرهنگی، قوم‌محوری و بیگانه‌هراسی را به عنوان پدیده‌هایی کهن می‌توان جزو ثابت‌های انسان‌شناختی دانست و اگر چه میزان و اشکال بیگانه‌هراسی به چارچوب‌های اجتماعی وابسته است، ولی این پدیده در همه دوره‌های تاریخی و در همه حوزه‌های فرهنگی بروز کرده‌است.

همین‌جاست که می‌توان تشخیص داد بر عکس قوم‌محوری و بیگانه‌هراسی که مقولات تاریخی جهانشمولی هستند، نژادگرایی پدیده‌ای وابسته به یک دوره تاریخی معین است و به طور تنگاتنگ با روندهای بنیادین سکولار در حوزه فرهنگی مغرب‌زمین پیوند دارد و در آنجا بود که تفکرهای قالبی نژادگرایانه به "هاله‌ای علمی" مزین شدند.

نطفه نژادگرایی اولیه زمانی بسته شد که اروپاییان در جریان سفرها و کاوش‌های خود در قاره‌های دیگر با بومیان آشنا شدند. تماس با سرخ‌پوستان آمریکا و سیاه‌پوستان آفریقا و دیدن تفاوت‌های بزرگ فرهنگی اروپاییان و بومیان، به احساسات نژادگرایانه در میان اروپاییان میدان داد و برتری تکنیکی آنان نسبت به همه غیراروپاییان، به غلیان حس برتری انجامید. این رویکرد در خدمت سیاست استعماری قرار گرفت. به دیگر سخن، شکل اولیه نژادگرایی از بطن "کلنیالیسم" بیرون آمد و در خدمت توضیح و توجیه آن خلا روحی قرار گرفت که از رنگ‌باختن تصویر مسیحی از جهان در نتیجه سکولاریزه‌ شدن پدید آمده بود.

تا نیمه دوم قرن نوزدهم، نژادگرایی اولیه شکل یک ایدئولوژی توجیهی داشت که عمدتا تفاوت قدرتمندی کشورهای اروپایی و آمریکا را در مقایسه با مستعمرات آنها موجه می‌کرد. اما "نژادگرایی مدرن" زمانی پدید آمد که کین‌توزی نژادی برای خود شالوده‌‌ای علمی دست و پا کرد. بیهوده نیست که گفته‌اند نژادگرایی در "سویه تاریک روشنگری" زاده شده و صرفا "یک امکان در مدرنیته" بوده است.

زایش "نژادگرایی مدرن"
نقطه عطفی که باعث زایش "نژادگرایی مدرن" شد، به سه دهه پایانی قرن نوزدهم بازمی‌گردد. در این دوره در نتیجه تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، فضای اجتماعی خاصی در اروپا حاکم شده بود و خوش‌بینی ناشی از پیشرفت توسط انقلاب صنعتی، جای خود را به یک بدبینی فرهنگی داده بود.

در جایی که روند‌های مدرنیزه شدن سکولار، گسترش شهرنشینی، صنعتی‌شدن، موتوریزه‌شدن وسایل نقلیه، تکنیکی‌شدن زندگی روزمره، گسترش بازار و تشکیل طبقات تازه در میان لایه‌های گسترده‌ای از جامعه با اضطراب و نگرانی همراه بود و این لایه‌ها برای پرسش‌های خود پاسخ روشنی نمی‌یافتند، نژادگرایی به صورت یک "ایدئولوژی اپوزیسیون" در قالب یک الگوی تعبیری تازه‌و با قدرت توضیحی به ظاهر زیاد وارد صحنه شد.

گفتنی است که در اواسط قرن نوزدهم یک نویسنده و دیپلمات فرانسوی به نام "ژوزف آرتور دو گوبینو" کتابی چهارجلدی تحت عنوان "جستاری درباره نابرابری نژادهای انسانی" منتشر و تلاش کرد روایات کتاب مقدس درباره تاریخ انسان را با مباحث آنتروپولوژیک و فیزیولوژیک زمانه خود تلفیق کند. او ادعا کرد که در جهان سه نژاد سفید، زرد و سیاه وجود دارد و در این میان نژاد سفید "نژاد اولیه" و آفریده خداوند است و دو نژاد دیگر از آن مشتق شده‌اند. گوبینو معتقد بود که این سه نژاد قابلیت‌های متفاوتی دارند: سفیدپوستان آفریننده و از دو نژاد دیگر برترند؛ زردپوستان استعداد تجارت و صنعتگری دارند؛ و سیاهان کم‌ارزش و حداکثر دارای استعداد موزیکالیته هستند و نژاد برده به شمار می‌روند. به باور گوبینو آمیزش نژادی همواره باعث می‌شود که نژاد برتر قربانی و از ارزش آن کاسته شود.

گوبینو معتقد بود که جایگاه نژادی یک ملت را می‌توان از رنگ پوست آن تشخیص داد. به باور او در عالی‌ترین سطح سلسله‌مراتب نژادی، "آریایی‌های ژرمن شمال اروپا" قرار دارند، زیرا کمتر از همه با نژادهای دیگر آمیزش یافته و کیفیت‌های اولیه خود را حفظ کرده‌اند و بنابراین قابلیت رهبری دارند. به گفته گوبینو بهترین نمایندگان این نژاد را می‌توان در نجیب‌زادگان فرانسوی یافت، در صورتی که بورژوازی فرانسه به دلیل آمیزش نژادی کیفیت زیادی از دست داده است. از دیدگاه گوبینو آلمانی‌ها هم به دلیل آمیزش با سلت‌ها و اسلاوها به یک "نژاد مخلوط" تبدیل شده‌اند و از "ژرمنیت" آنان چیزی باقی نمانده است.

گوبینو معتقد بود که آریایی‌ها انسان‌های واقعا فرهنگ‌سازی هستند و همه فرهنگ‌های مهم غیراروپایی نیز از طرف آریایی‌های فاتح ساخته شده است. گوبینو به آینده بدبین و معتقد بود که در نتیجه آمیزش نژادی کیفیت‌های فرهنگ آریایی دائما تنزل می‌کند و آریایی‌ها به مرور زمان ناپدید خواهند شد و جامعه آنان به جامعه "میانمایگان" تبدیل خواهد شد. افکار گوبینو بعدها در شکل‌گیری ایدئولوژی نازیسم در آلمان تاثیرگذار بود.

افزون بر آن در سه دهه پایانی قرن نوزدهم دانش بیولوژی که باید آن را مهم‌ترین منبع علمی نژادگرایی مدرن دانست، چنان متحول شد که از آن به عنوان "انقلاب بیولوژیک" یاد می‌کنند. در این رابطه تثبیت تئوری داروین درباره فرگشت و انتخاب طبیعی، آغازه‌های علم ژنتیک مدرن و به‌ویژه طرح تئوری‌های وراثت نقش مهمی بازی کردند. نژادگرایان تلاش کردند دستاوردهای این علم را در خدمت سیستم فکری خود قرار دهند. بیهوده نیست که نژادگرایی را "بیولوژیزه کردن امر اجتماعی" نامیده‌اند.

اندیشه‌های بیولوژیک مانند خط سرخی در همه عنصرهای ساختاری نژادگرایی وجود دارد و نژادگرایی بر پایه تئوری‌های نژادی فرمولبندی شده‌ای استوار است که انسان‌ها را با توجه به ویژگی‌های فیزیکی تغییرناپذیر به گروه‌های مختلفی تقسیم می‌کنند. اما از آنجا که این تئوری‌های نژادی همواره فقط بخش ناچیزی از ویژگی‌های فیزیکی را لحاظ می‌کنند، این‌گونه تقسیم‌بندی‌ها همواره سطحی باقی می‌مانند.

اما کار نژادگرایی به اینجا ختم نمی‌شود، بلکه سپس "نژادهایی" را که خودسرانه برپایه ویژگی‌های فیزیکی از یکدیگر تفکیک کرده، به ویژگی‌های فکری و روانی و اخلاقی هم پیوند می‌زند تا به مجموعه‌ای از "شاخص‌های نژادی" برسد. در واقع نژادگرایی رویکردی است که ویژگی‌های فکری یا اخلاقی گروهی از انسان‌ها را نتیجه مستقیم ویژگی‌های فیزیکی و بیولوژیک آنان می‌داند. به دیگر سخن، نژادگرایی نخست گروه‌هایی تشکیل می‌دهد تا سپس تفکراتی قالبی را به آنها منتسب ‌کند. بر این پایه می‌توان گفت که برای توجیه "نژاد" به معنای جامعه‌شناختی کلمه، همواره به یک "نژادگرا" نیاز است. و اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، "نژادها" چیزی نیستند جز پیشداوری‌هایی که به لباس مفاهیم علمی درآمده‌اند.

پس جای تعجب نیست که نژادگرایی مفهوم "نژاد" را هرگز رها از ارزش یا بدون "ارزش‌داوری" به کار نمی‌برد، بلکه سلسله‌مراتبی ایجاد می‌کند تا "گروه‌های نژادی" را در مرتبه‌های "ارزشمندتر" تا "کم‌ارزش‌تر" جای دهد. و این کار جز در خدمت تعیین "نژاد برتر" نیست.

اگر اشکال اولیه نژادگرایی بر این باور بود که روند تکامل اجتماعی برپایه قوانین طبیعت پیش می‌رود و مداخله در آنها ممکن نیست، نژادگرایی مدرن معتقد بود که اگر چه روندهای اجتماعی و بیولوژیک می‌توانند مخالف هم باشند، اما ساختارها و روندهای اجتماعی را می‌توان به گونه‌ای طرح‌ریزی کرد که با قوانین طبیعت که در جامعه موثرند، در هماهنگی قرار گیرند. نژادگرایی مدرن وحدت انسانی را نفی کرد، سیاه‌پوستان را پایین‌ترین نژاد خواند و حتی بیماران روانی و معلولان ذهنی را در جایگاهی میان انسان و میمون قرار داد. این آغاز حرکتی برای هومانیسم‌زدایی بود و حق طبیعی آدمی برای زندگی و خدشه‌ناپذیری جسمی و روحی او را به طور رادیکال زیر سؤال برد.

نژادگرایی با این دعوی به میدان آمد که ساختارهای اجتماعی، روندها و منازعه‌ها را بر پایه آرایشی بیولوژیک توضیح دهد و از آنجا که ریشه‌های خود را در دانش جستجو می‌کرد، به نوعی "ایدئولوژی نخبگان" تبدیل شد. مهم‌ترین نمایندگان آن از میان زیست‌شناسان، ژن‌شناسان، انسان‌شناسان و روان‌شناسان برخاستند.

بعدها هنگامی که نازی‌ها در آلمان قدرت را به چنگ آوردند، از میان همین نخبگان هسته کانونی "کارشناسانی" را تشکیل دادند که کشتار جمعی و نسل‌کشی یهودیان را طراحی کرد. در واقع یکی از افراطی‌ترین اشکال نژادگرایی در آموزه "نژاد برتر" یا دقیق‌تر بگوییم "نژاد سرور" رژیم نازی تبلور یافت که آزار و پیگرد و سرکوب اقوام دیگر را در پی داشت و سرانجام به "اردوگاه‌های مرگ" راه برد.

"نژاد" پشتوانه علمی ندارد
قانون اساسی جمهوری فدرال آلمان که در سال ۱۹۴۹ تصویب شد، با توجه به تجربه هولناک رژیم نازی می‌خواست با اصل سوم خود درباره منع تبعیض، از جمله از تبعیض به دلایل نژادی جلوگیری کند. از این‌رو در سومین بند اصل سوم قانون اساسی آلمان از جمله می‌خوانیم: «هیچ‌کس نباید به دلیل جنسیت، نسب، نژاد، زبان، زادگاه و تبار، اعتقاد و بینش دینی و سیاسی خود مورد تبعیض قرار گیرد یا از مزیتی برخوردار شود».

اکنون درست همین بند از اصل سوم قانون اساسی آلمان به دلیل استفاده از واژه "نژاد" در این کشور مناقشه‌برانگیز شده است. منتقدان معتقدند که فرمولبندی بالا چنین القا می‌کند که نژادهای گوناگون انسانی وجود دارد، در صورتی که چنین امری از منظر بیولوژی فرگشت نادرست است و ژن انسانی امکان تقسیم‌بندی برپایه نژاد را نمی‌دهد. بنابراین یا باید واژه "نژاد" از قانون اساسی آلمان حذف شود یا جای خود را به فرمولبندی درستی بدهد.

گفتنی است که بیشتر سیاستمداران آلمان حذف واژه "نژاد" از قانون اساسی این کشور را درست می‌دانند. دولت آلمان موافقت خود را با تغییر فرمولبندی اعلام کرده و احزاب سیاسی هم از آن پشتیبانی کرده‌اند. مجلس نمایندگان دولت‌های ایالتی آلمان (بوندس‌رات) پیشنهاد کرده که به جای واژه "نژاد" از واژه "نژادگرایانه" استفاده شود. بنابراین اصلاح این بند قانون اساسی آلمان قطعی به نظر می‌رسد.

به گفته کارشناسان، کاربرد واژه "نژاد" از آن جهت مساله‌آفرین است که اساسا بر وجود نژادهای گوناگون انسانی صحه می‌گذارد، در صورتی که این واژه امروزه در مباحث علمی نادرست است و اگر چه آدمیان از نظر ظاهری تفاوت‌هایی دارند، اما ژنوم انسان اجازه تقسیم‌بندی برپایه نژادها را نمی‌دهد.

دانشمندان برجسته آلمانی از حوزه‌های پژوهش فرگشت، زیست‌شناسی و تاریخ انسانی در موضعگیری خود در سال ۲۰۱۹ که به "اعلامیه ینا" معروف شده است، تصریح کردند که حتی یک ژن انسانی وجود ندارد که تفاوت‌های "نژادی" را توجیه کند. به گفته آنان از منظر بیولوژیک "نژادها" وجود ندارند و این موضوع فاقد هرگونه بنیاد علمی است و اولین بار همراه با ایده‌های نژادگرایانه مطرح شده است.

انتشار "اعلامیه ینا" در سال ۲۰۱۹ تصادفی نبود. این تاریخ مصادف بود با یکصدمین سالمرگ ارنست هکل، زیست‌شناس و جانورشناس آلمانی که او را بنیادگذار تئوری نژادی بیولوژیک می‌دانند. در واقع امضاکنندگان اعلامیه می‌خواستند با انتشار آن مرزبندی خود را با پیشینیان علمی خود در دانشگاه ینا و از جمله ارنست هکل نشان دهند.

ارنست هکل در اواخر قرن نوزدهم به تقسیم‌بندی به اصطلاح علمی خود درباره نژادهای انسانی دست زد و با ترسیم شجره‌‌نامه‌های ظریفی، انسان‌ها را به ۱۲ گونه و ۳۶ نژاد تقسیم کرد. این تقسیم‌بندی خودسرانه و برپایه شاخص‌هایی مانند رنگ‌ پوست، رنگ مو، فرم سر و غیره انجام گرفته بود. اندیشه‌پردازان رژیم نازی بعدها از بخش‌هایی از آموزه‌های ارنست هکل برای توجیه افکار نژادگرایانه خود در تفکیک به اصطلاح "نژاد آریایی" از "نژاد یهودی" استفاده کردند و هکل را به جایگاه پیشگام "بهداشت نژادی" برکشیدند.

اما نویسندگان "اعلامیه ینا" با پژوهش‌های تنوع ژنتیک، موضوع "آموزه نژادی" را افسانه‌خوانده‌اند و از چهره آن نقاب "علمی" برگرفته‌اند. به گفته آنان ایده وجود "نژادهای انسانی" از همان آغاز با ارزشگذاری درباره "نژادها" همراه بوده است.

قطعی این است که تدوین‌کنندگان قانون اساسی آلمان در سال ۱۹۴۹ نیز با توجه به جنون نژادگرایانه رژیم نازی می‌خواستند میان خود و آن رژیم مرز روشنی بکشند، اگر چه موضوع استفاده از مفهوم خود "نژاد" را با نگاهی انتقادی ننگریسته بودند.

همانطور که "اعلامیه ینا" یادآوری کرده، تقسیم‌بندی بیولوژیک گروه‌های انسانی بر پایه "نژاد"، به پیگرد، بردگی و کشتار میلیون‌ها انسان انجامیده است و بنابراین دیگر نباید از واژه "نژاد" استفاده کرد. طبعا حذف واژه "نژاد" از زبان روزمره از مشکلاتی مانند نارواداری و نژادگرایی جلوگیری نمی‌کند، اما گامی در جهت درست است و به آگاهی در میان افکار عمومی برای پرهیز از این واژه می‌انجامد.

بهرام محیی/ دویچه وله
 
فیلمها و خبرهای بیشتر در کانال تلگرام پیک ایران
[کد مطلب: 225249] [تاريخ انتشار: چهارم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و چهارم مارس ۲۰۲۱] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ چهارم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و چهارم مارس ۲۰۲۱ ، 14:04:15 توسط شروین
بکار بردن واژه «نژادگرایی» در این نوشتار جای نگرش دارد. بسیاری همچنان واژه نژادپرستی را بکار میبرند که درست نیست با اینکه جوری جا افتاده است. نژادپرستی، پرستاری از نژاد است؛ اینکه مردمان فرزندان تندرست و خوب بپرورند و از نژادگانشان (نسل شان) نگهداری کنند. از اینرو نژادگرایی یا شاید بیشتر «نژادستیزی» واژه های درستتری باشند.
نوشته شده در تاريخ سوم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و سوم مارس ۲۰۲۱ ، 14:50:01 توسط کاربر قدیمی!
عوامفریبی دیگر رژیم ملائی که تبعیض جنسیتی ضد زنان را درست میداند ولی چیزی را امروز منتشر شده ببینید:"حذف رنگ سیاه از حاجی فیروز در شهرداری تهران/ بررسی موضوع نژادپرستی - معاون فرهنگی شهردار تهران با انتشار توئیتی از حذف رنگ سیاه از چهره حاجی فیروز در برنامه های شهرداری تهران تا اطلاع ثانوی خبر داد.محمدرضا جوادی یگانه معاون شهردار تهران در امور اجتماعی و فرهنگی در توییتی نوشت با اینکه حاجی فیروز ریشه‌های اساطیری دارد اما سوءبرداشت نژادی از چهره سیاه او را نمی‌‌توان انکار کرد.' ‌"! برگرفته از عصر ایران! پیامبر اسلام شان مگر غلام یا نوکرسیاهپوست حبشی نداشته؟ کدامیک از 75 زن عقدی محمد پیغمبر سیاهپوست بود؟ کدام هزار و اندی پیامبر ادیان و امامان و پاپها و غیره رهبران دینی سیاهپوست بودند؟ خدایشان؟ اینقدر سیاهپوستی را تحقیر کردند اون بنده خدا خواننده آمریکائی مایکل جکسون میلیونها دلار برای عمل جراحی وغیره خرج کرده بود تا کمی شمایل سفیدپوستی پیدا بکند!آمریکا یک سیاهپوست هم بعنوان رئیس جمهور بنام باراک اوباما داشت که هیچ گلی به سر سیاهپوستان آمریکائی که نزد هیچ بلکه بیشتر باعث شکاف و بدبینی شد!
نوشته شده در تاريخ دوم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و دوم مارس ۲۰۲۱ ، 08:53:18 توسط کاربر قدیمی!
دیروز پاپ اعظم نژادپرستی پنهانی را بدتر از ویروس کرونا دانست که ضرباتش بدتر و محکمتر است.اصلا نقش ادیان مختلف در توسعه نژادپرستی چقدر بوده؟ چرا ادیان که میگویند خدای واحد همه انسانهای رنگ و وارنگ را خلق کرده در طول میسیونری دینی نتوانستند نژادپرستی را برطرف کنند؟ حتی با دین به نژادپرستی دامن زدند مثل کلیسای دوران هیتلر که در کنارش بود و جنایاتش را توجیه شرعی میکرد مثلا لهستانی ها و یهودیها انسانهای بی ارزشی هستند! کم هم نبودند یکسری دانشمندان در خدمت قدرت و سرسپرده حاکمیت وقت برای اثبات برتری طلبی نژادی شان تخم خودشان را از نظر ژنتیکی توجیه علمی میکردند! همه اش را نمیشود به حساب نادانی و ناآگاهی علمی در اعصار مختلف گذاشت بلکه آگاهانه از پدیده نژادپرستی ایدئولوژی سودآور ساختند تا منافع طرفدارانش بهتر تامین شود! ولی علم ژنتیک امروزه ثابت کرد که همه انسانها از نظر ژنتیکی بیش از ۹۸ درصد یکی هستند حتی با میمونها و فقط یک نژاد بنام نژاد انسان وجود دارد و تفاوت ظاهری خارجی انسانها محصول دوران تطابقش با شرایط محیط زیستش است که یکسری پرشهای ژنتیکی را بدنبال داشته تا برخی سفید پوست شدند یا غیره!
نوشته شده در تاريخ دوم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و دوم مارس ۲۰۲۱ ، 01:56:18 توسط حسن آقا
۲- بله ولتر نژادپرستی ضد‌یهود بود، اما گسترش روشنگری با موفقیت انقلابات فرانسه و آمریکا موجب انتشار اعلان حقوق بشر و منشور حقوق شد. اما دولت‌ها ی سیاسی از روز اول «خودگردانی» سیاسی را لایق تمدن غرب صنعتی کردند تا به توجیه غارت و کشتار و برده‌داری در کلنی‌ها بپردازند. این «بشر» اروپایی بود و «دیگران» بی‌لیاقت از حق «خودگردانی» محروم شدند.این ملزومات گسترش غارت جهانی غرب بود که ده‌ها سال پیش از هیتلر نژادپرستی را وسیله‌ای برای توجیه جهانخواری کرد. در دوره‌ی معاصر نیز همین دیدگاه ابزاری از نژاد را در اسناد دولتی انگلیس و آمریکا می‌بینیم: چرچیل و دستگاه دولت تنفر خاصی نسبت به مصدق داشتند و در خفا محمد رضا شاه را مسخره می‌کردند که «مردی توخالی» است. این جانیان با این استدلال درونی که ایرانی‌ها لایق«خودگردانی» (دمکراسی سیاسی) نیستند کودتا کردند. البته نیروی محرکه همان غارت و دزدخواری بود. تاریخ پس از جنگ جهانی دوم نشان می‌دهد که این کودتاهای آمریکا از گواتمالا و کنگو تا ایران و ترکیه و اندونزی بود که «خودگردانی» مردمان غیر‌اروپایی را به کجراه برد.
نوشته شده در تاريخ دوم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و دوم مارس ۲۰۲۱ ، 01:07:00 توسط حسن آقا
۱- تیتر درباره‌ی نژادپرستی در دوران «‌روشنگری» است اما متن فورا به امپریالیسم (کلنیالیسم) بر پایه‌ی سرمایه‌داری مدرن غربی می‌پردازد. اما دوران روشنگری و ادامه‌ی آن هویت مدرن اروپایی با نقد «دیگری» درهم‌آمیخته بود: نقد «شرق». «نامه‌های پارسی» منتسکیو نمونه‌ی معروف آن است. مهر «بربریتی» که از یونان باستان بر «شرق» (پارسیان هخامنشی) خورده بود با نقد از «استبداد آسیایی» ادامه یافت.اروپا-محوری EuroCentrism از دل ایده‌های انتزاعی نژادپرستی -چنانچه در نیمه‌ی قرن ۱۹ و قرن بیستم گسترده شد- زاده نشد. نمونه‌های حکومت‌های مطلقه شخصی‌ آغشته با تعصبات دینی «شرقی» زمینه‌ای بود برای بیگانه‌سازی این ‌دیده‌ها در گستره‌ی اروپا و تلاش برای ایجاد ملت-دولت‌های مدرن بر پایه‌ی آرمان‌های لیبرالیسم سیاسی. حتی کارل مارکس هم اروپا‌محور بود: او، که به تعین‌گرایی تاریخی مبتلا بود اروپا را مرکز پیشرفت تاریخی می‌دانست که سایر نقاط «عقب‌مانده» را با تجارت و تولید سرمایه‌داری «متمدن» خواهد کرد. او نژادپرست نبود اما اروپامحوری افراطی بود که توسعه‌ی شیوه‌ی تولید صنعتی سرمایه‌داری را زمینه‌ی تمدن‌گستری می‌دانست!
نوشته شده در تاريخ يکم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و يکم مارس ۲۰۲۱ ، 21:46:58 توسط کاربر قدیمی!
جناب سخنگو! چندین بار شاهد بودم که جنابعالی به بهانه های مختلف به آلمان و مردمش دید انتقادی توهین آمیز داشتید ولی بی اعتنا گذشتم چون وکیل مدافعشان نیستم! ولی در مورد راسیسم در آلمان که کسی منکرش نیست و ما شاهد هستیم مبارزه گسترده ای علیه آن میشود گاهی موفق و گهی ناموفق! ببینید در همین جائیکه الان ما زندگی میکنیم سالیان طولانی نه کوتاه مدت در هفتاد سال پیش نازیهای هیتلری هایل هیتلر میگفتند ولی الان یک سوم جمعیت آلمان را خارجیها تشکیل میدهند! البته مدیون دمکراسی هستیم که آمریکائی ها به آلمان آوردند همینطور یادگیری روشنفکران آلمانی بعد از جنگ از تجربیات تلخشان در نژادپرستی ژرمنها نوعی ایدئولوژی انسان ستیزانه دیدند و برای همین اولین اصل قانون اساسی آلمان شد: کرامت انسان خدشه ناپذیر است! بدون رنگ پوست و نژادش و از کجا میآید! از دوران مهد کودک تا دانشگاه هم تربیت درست و احترام به حقوق بشر حتی جرایم برای اعمال نژادپرستی دارند! منظور شما را از نوع سواد فهمیدم! ولی راسیسم به احساسات آدمی بیشتر ربط دارد شاید؟ چرا هایدگر فیلسوف معروف میشود پدر معنوی نژادپرستی هیتلر یا معلمش؟ پیچیده است!با احترام!
نوشته شده در تاريخ يکم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و يکم مارس ۲۰۲۱ ، 21:18:46 توسط کاربر قدیمی!
آذر خانم توجه کند که من نگفتم نژادپرستی فقط محصول سرمایه داریست بلکه یکی از عوارض مختلفش! البته ربط مستقیم به استمثار انسانها از یگدیگر دارد که در نژادپرستی برای خود حس برتری طلبی را میجویند! تحقیقات نشان میدهند در جامعه سوسیالیستی آلمان شرقی سایق که سرمایه داری نبود علیرغم آموزشهای مارکسیستی باز تفکرات و گرایشات نژاد پرستی وجود داشته و ادامه پیدا کرد! یعنی حتی آموزش کلاسیک مدرسه ای و دانشگاهی هم نمیتواند مانع پدیده راسیسم در برخی آدمها شود. شاید تعجب کنید در آزمایشی و تست روی کودکان زیر شش سال که سندش هست و من دیدم خواستند ببینند کودکان سیاه پوست هم برتری سفیدی پوست را قبول دارند؟ با گذاشتن دو تاعروسک یکی سفید و چشم آبی و بلوند و دیگری سیاه پوست و مو مشکی جلویشان میپرسیدند کدامیک به نظرشان بدجنس است؟ کدامشان خوشگلتر است؟ دوست دارند کدام عروسک را داشته باشند؟ چرا؟فکر میکنید انتخاب همگی کودکان سیاهپوست کدام عروسک بوده؟ شوکه آور نه تنها برای روانشناسها و معلمها بلکه برای والدین سیاهپوستشان چرا همگی کودکان سیاهپوستشان عروسک سفید را بهتر میدانستند؟واقعا دیدنش ناراحت کننده بود! توصیح علمی؟
نوشته شده در تاريخ يکم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و يکم مارس ۲۰۲۱ ، 20:04:53 توسط آذر
هرگاه تضادها و بحرانها بقدر کافی شدید باشند که نتوانند در چارچوب نظم موجود راه‌حلی ولو موقتی پیدا کنند، در درون طبقه حاکم نیز تضادها و کشمکش‌ها به مرحله‌ای رشد میکنند که قدرت جمعی طبقه حاکم برای سلطه سیاسی فرو میپاشد و هیچیک از جناحها و فراکسیونهای این طبقه دیگر قادر به اعمال هژمونی بی درد سر، نخواهند بود. لذا بحران سیاسی به درون طبقه حاکم کشیده میشود. در چنین شرایطی که جامعه سرمایه‌داری از هر سو با بحران مواجه است، ایدئولوژی طبقه حاکم نیز که سالها از طریق آن اسارت معنوی توده‌های زحمتکش تأمین میشد، نقش و کار آیی خود را از دست میدهد. بحران ایدئولوژیک طبقه حاکم بر بحرانهای موجود افزوده میگردد. در این وضعیت که جامعه سرمایه‌داری در بحرانی‌ همه‌جانبه فرورفته، طبقه حاکم دیگر نمیتواند به روال پیشین حکومت کند، اما چنانچه طبقه کارگر هم قادر به سرنگونی بورژوازی نباشد، ازجمله پدیده‌هایی که میتواند ظهور کند، جنبشهای ارتجاعی خرده‌بورژوایی و رشد گرایشهای واپسگرا و نژاد پرست و ضد تاریخی است که در سده گذشته شالوده جنبشهای فاشیستی در اروپا را شکل دادند. نوید آینده‌ای روشن نفی هر چیز کهنه و ارتجاعی است.
نوشته شده در تاريخ يکم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و يکم مارس ۲۰۲۱ ، 19:52:38 توسط سخنگو
جناب كار بر ، مقاله هاي فارسي را فقط ايراني ها ميخوانند . مثلا اين مقاله را يك الماني نميخواند براي همين هم اعتباري ندارد . براي ايراني سيگار عنبر نسارا هم درست ميكنند ديگر چه رسد به مقاله نوشتن . امروز رابطه حضور در فيسبوك و بي سوادي به اثبات رسيده است و در اينده ارتباط بيسوادي و مسايل بشر بيشتر به اثبات خواهد رسيد . هگل هم انسان كاملي نبود و از تيوري هاي ماركس و انگلز هم بعد آر نابودي هزاران انسان چندان خبري نيست و شايد من كور باشم كه احتمال دارد . اگر من بدليل ايجاد ارتباط بين بيسوادي و نژاد پرستي متهم به بي سوادي ميشوم ديگر بحثي نيست و شما درست ميگوييد . ببخشيد ولي من باز هم تكرار ميكنم نژاد پرستي مقوله اي ذهني و تاريخي است و ابزار برتري طلبي و ديكتاتوري فرد بيسواد است . مثلا زنها در طول تاريخ دچار ظلم شدند و هنوز هم به جايگاه واقعي برابر كه شايسته ان هستند نرسيده اند و علتش هم كارشكني هاي بيسواد هاست . اميدوارم رابطه بيسوادي و حقوق زن را در ايران بتوانيد ببينيد . منظورم از بيسواد هم مدارك دانشگاهي نيست . اقاي احمدي نژاد و سردار رضائي و ا قاي سروش هم دكتر هستند . با احترام
نوشته شده در تاريخ يکم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و يکم مارس ۲۰۲۱ ، 16:18:03 توسط کاربر قدیمی!
کاربر سخنگو! بجای کم حوصلگی و برخورد عصبانی اش با این مقاله نسبتا خوب که روشنگری میکند خودش هم گویا از سطح سواد بالائی شاید برخوردار نباشد که میگوید:"تا بيسواد هست نژاد پرستي نخواهد مرد . " در متن مقاله بالا مثالهائی آمده که نژادپرستی حتی در بین آدمهای تحصیلکرده با مدارک بالا هم رواج دارد و لابد از دید این کاربر فیلسوف نامداری مثل هگل بیسواد بوده که نژادپرستی در برخی آثارش دیده شد؟ چیزیکه در این مقاله شاید بدان اشاره نشده که تحقیقات روی کودکان مهد کودکی نشان داد که در این سنین کودکها تفاوتی با رنگین پوستان دیگر قائل نمیشوند و نژادپرستی را بعدا بطور اکتسابی از والدین خود آموزش میبینند! حمله این کاربر به سیاست حذف کلمه "نژاد" در قانون اساسی آلمان را هم خودم پیگیری میکنم و تلاشی صادقانه میبینم یا از روی غرض خودش است یا از روی مرض!؟ در بحثی بر سر ریشه یابی نژاد پرستی گفته میشود که چرا ایدئولوگیزه شده تا در خدمت سرمایه داری درآید. انسان از موقعیکه یاد گرفته گروهی از گروه دیگر میتواند بهره کشی بکند دنبال ابزاری برای استثمار بوده که نژادپرستی را جا انداخت تا طبقه بندی انسانها و شکاف ممکن شود!
نوشته شده در تاريخ يکم فروردين ۱۴۰۰ برابر با بيست و يکم مارس ۲۰۲۱ ، 12:32:02 توسط سخنگو
يك روده درازي ژورناليستي براي درامد با محتواي ناچيز و بي ارزش . ألمان خودش براي مردم ابران فاجعه إفريد و بنزهاي ضد گلوله به حكومت فاسد فروخت كه اشغالگران ابران در أمان باشند و باز از المان خريد كنند . اطريش و فرانسه هم همينطور . بدبختي ملت ايران همين افراد هستند كه زماني در ايران هم چيزي نبودند ولي اكنون در المان مشغول در فشاني هستند. ادم نژاد پرست خودش وجه تفاوت را پيدا ميكند . راه حل سرمايه گذاري روي اموزش و پرورش است . تا بيسواد هست نژاد پرستي نخواهد مرد . ببينيد جند درصد با سوادان دنيا حوصله وارد شدن به بحث نژاد پرستي را دارند . ببينيد حكومت فاسد تبهكار با اموزش و پرورش چه كرده است . براي همين وقتي كرونا امد يك دختر بدبخت چيني را در ايران متهم كردند كه تو كرونا را اوردي . شما قضاوت كنيد . دلتان ميخواست جاي ان دختر بوديد ؟ بي سواد هيچ شرمي ندارد . به خامنه اي گوش كنيد .



آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی