ای کاش!


م- پروین

ما ستم‌ را نشانه‌ گرفته‌ بوديم‌
اما همهٔ تيرها از كمان‌ دانش‌ پرتاب‌ نشد
ای‌ كاش‌ نخست‌ جهل‌ را نشانه‌ گرفته بودیم

برای رهائی از ستم ملایان حاکم بر ایران، باید دریافت چرا و چگونه به قدرت رسیدند و چگونه میتوان اَنها را سرنگون کرد. فقر و فلاکت، زندان، شکنجه و کشتار اَزادی خواهان ادامه دارد. اعتراضات خود به خودی مردم جان به لب اَمده و تلاشهای فعالان، به جائی نرسیده است و هر جا که رژیم لازم دانسته با سرکوب روبرو شده است. تلاشهای علنی به هر شکلی، پیش از سازماندهی میلیونی، هرگز نمیتواند رژیمی جنایتکار را نابود کند.

در برون مرز، راه کار به اصطلاح ما "فعالان" برای رهائی از ستم رژیم اسلامی چه بوده است؟

- بیانیه نویسی، جمع امضا و در خواستهائی که مخاطبین پاره ای از اَنها خود رژیم بوده است و یا روشن نیست که روی سخن با کیست.
- مقاله نویسی و گفتگو های رادیوئی ، تلویزیونی و اینترنتی در افشای رژیمی که جنایاتش دیگر بر کسی پوشیده نیست.
- شعارهای این خواهی و اَن طلبی برای جانشینی رژیم - اتکای به دول غربی برای سرنگونی رژیم و به حکومت نشاندن اَنان.
- نوشتن قانون اساسی و دلبستن به بیانیه های ۱۴ نفری که بطور علنی در درون ایران عنوان شده است.
- بیانیه هائی که با اعلام "کار زار های جهانی" ، " نه گفتن به رژیم"، "راههای گذار از حکومت اسلامی"، لرزه به جان رژیم انداخته اند!

امضا کنندگان بیانیه ها و پخش کنندگان ای-میل ها همه عنوان دکتر، مهندس، استاد، پژوهشگر، متخصص، هنرپیشه، کارگردان، روزنامه نگار، فعال مدنی، فعال سیاسی، ... دارند. پاره ای از این امضا کنندگان از مدافعان رسمی اصلاح طلبی بوده اند.

بعنوان نمونه ای میتوانید به نوشته "اَنانی که لیاقتشان در حد روحانی هاست" [۱] مراجعه کنید و نامه ۵۱۱ نفر "روشنفکر"، "فعال مدنی" و "زندانی سیاسی" را به اوباما بخوانید که نامشان را در کنار افرادی چون تریتا پارسی، لابی گر شناخته شده رژیم گذاشته و از اوباما خواستند که:

" از حضور رئیس جمهور روحانی در نیویورک برای باز کردن قفل روابط ایران و امریکا بهره بگیرید. دستیابی به صلح پایدار در منطقه تنها با همکاری ایران میسر است. حیف است که این فرصت تاریخی بسوزد. اکنون نوبت شما و جامعه جهانی است که تداوم گامهای ایران را از طریق پاسخ مذاکره ای خوش فرجام با نتایج ملموس ''برد-برد'' و رفع تحریم های ناعادلانه اقتصادی تضمین کنید."

حرفم را خلاصه کنم. ما احتیاج به دانستنی های بسیاری داریم تا راه کار های بر انداختن رژیم ملایان را بشناسیم و بتوانیم برای رهائی ایران و ایرانیان از ستم رژیم اسلامی نقشی بعهده بگیریم.

باید بپذیریم که نا اَگاهیم و بیاموزیم. اتکا به عنوان و مدرک را باید کنار گذاشت. میتوان از تجربیات جهانی، بررسیها و تحقیقات فراوانی که موجود است درس گرفت. میتوانیم با به چالش گرفتن یکدیگر و نه نفی بدون دلیل، نه بایکوت، نه تلاش در "مال خود " کردن ایده ها و پیشنهادات، راه کارهای موثر را یاد بگیریم. باید با شهامت به جهل خود اقرار کنیم تا بتوانیم خود را از نادانی نجات دهیم تا بتوانیم ستم رژیم اسلامی را نشانه بگیریم.

از مهم ترین و دردناکترین زمینه ای که "فعالان" برون مرز با موفقیت کامل توانسته اند بایکوت کنند، انعکاس جهانی قتل عام تابستان ۶۷ و شناخت جهانی روز اول ماه سپتامبر بعنوان یاد بود اَن بوده است. همچنانکه در نوشتجات بسیاری و منجمله در نوشته ای که اخیرا منتشر شد اَمده است [۲] پیرو تلاشهای گروه "مهر" سازمان عفو امریکا این روز را در سال ۲۰۰۳به رسمیت شناخت و قرار بود در کنفرانس لندن به اَن رسمیت جهانی بدهد. بایکوت "فعالان" ایرانی از زمره دلایلی بود که این امر را متوقف کرد.

از اَنجائیکه اخیرا سازمان عفو رئیسی را برای اعدامهای تابستان ۶۷به سئوال کشیده است، گروه "مهر" دوباره تلاش خود را برای برسمیت شناختن این روز اَغاز کرده و از همه گروهها و افراد دیگر نیز تقاضای کمک کرده است. تا کنون هیچ گروهی اَمادگی برای هیچ نوع کمکی را اعلام نکرده است. منتها جلسات "حمایت از داد خواهان ۶۷" بار دیگر اَغاز شده است.

مصطفی‌ بادكوبه‌ای‌ با این شعر خود وضعیت دردناک ما را بیان کرده است:

ما ستم‌ را نشانه‌ گرفته‌ بوديم‌
اما همه تیرها از کمان دانش پرتاپ نشد
ای کاش نخست جهل را نشانه گرفته بودیم

نشانه گرفتن جهل برای امکان ساختن مقابله با ستم را نویسنده ترک، یاشار کمال [۳]، در رمان سه جلدی بنام "اینجه ممد" به فرم بسیار جالبی بیان کرده است. نوشته او را ثمین باغچه بان ترجمه کرده و علی مرادی نمونه هائی از اَنرا در اینستاگرام منعکس کرده است.

من این براَورد ها را خلاصه کرده ام . متن این خلاصه در زیر اَمده است.


ای کاش!

م- پروین
ما ستم‌ را نشانه‌ گرفته‌ بوديم‌
اما همهٔ تيرها از كمان‌ دانش‌ پرتاب‌ نشد
ای‌ كاش‌ نخست‌ جهل‌ را نشانه‌ گرفته بودیم

برای رهائی از ستم ملایان حاکم بر ایران، باید دریافت چرا و چگونه به قدرت رسیدند و چگونه میتوان اَنها را سرنگون کرد. فقر و فلاکت، زندان، شکنجه و کشتار اَزادی خواهان ادامه دارد. اعتراضات خود به خودی مردم جان به لب اَمده و تلاشهای فعالان، به جائی نرسیده است و هر جا که رژیم لازم دانسته با سرکوب روبرو شده است. تلاشهای علنی به هر شکلی، پیش از سازماندهی میلیونی، هرگز نمیتواند رژیمی جنایتکار را نابود کند.

در برون مرز، راه کار به اصطلاح ما "فعالان" برای رهائی از ستم رژیم اسلامی چه بوده است؟

- بیانیه نویسی، جمع امضا و در خواستهائی که مخاطبین پاره ای از اَنها خود رژیم بوده است و یا روشن نیست که روی سخن با کیست.
- مقاله نویسی و گفتگو های رادیوئی ، تلویزیونی و اینترنتی در افشای رژیمی که جنایاتش دیگر بر کسی پوشیده نیست.
- شعارهای این خواهی و اَن طلبی برای جانشینی رژیم - اتکای به دول غربی برای سرنگونی رژیم و به حکومت نشاندن اَنان.
- نوشتن قانون اساسی و دلبستن به بیانیه های ۱۴ نفری که بطور علنی در درون ایران عنوان شده است.
- بیانیه هائی که با اعلام "کار زار های جهانی" ، " نه گفتن به رژیم"، "راههای گذار از حکومت اسلامی"، لرزه به جان رژیم انداخته اند!

امضا کنندگان بیانیه ها و پخش کنندگان ای-میل ها همه عنوان دکتر، مهندس، استاد، پژوهشگر، متخصص، هنرپیشه، کارگردان، روزنامه نگار، فعال مدنی، فعال سیاسی، ... دارند. پاره ای از این امضا کنندگان از مدافعان رسمی اصلاح طلبی بوده اند.

بعنوان نمونه ای میتوانید به نوشته "اَنانی که لیاقتشان در حد روحانی هاست" [۱] مراجعه کنید و نامه ۵۱۱ نفر "روشنفکر"، "فعال مدنی" و "زندانی سیاسی" را به اوباما بخوانید که نامشان را در کنار افرادی چون تریتا پارسی، لابی گر شناخته شده رژیم گذاشته و از اوباما خواستند که:

" از حضور رئیس جمهور روحانی در نیویورک برای باز کردن قفل روابط ایران و امریکا بهره بگیرید. دستیابی به صلح پایدار در منطقه تنها با همکاری ایران میسر است. حیف است که این فرصت تاریخی بسوزد. اکنون نوبت شما و جامعه جهانی است که تداوم گامهای ایران را از طریق پاسخ مذاکره ای خوش فرجام با نتایج ملموس ''برد-برد'' و رفع تحریم های ناعادلانه اقتصادی تضمین کنید."

حرفم را خلاصه کنم. ما احتیاج به دانستنی های بسیاری داریم تا راه کار های بر انداختن رژیم ملایان را بشناسیم و بتوانیم برای رهائی ایران و ایرانیان از ستم رژیم اسلامی نقشی بعهده بگیریم.

باید بپذیریم که نا اَگاهیم و بیاموزیم. اتکا به عنوان و مدرک را باید کنار گذاشت. میتوان از تجربیات جهانی، بررسیها و تحقیقات فراوانی که موجود است درس گرفت. میتوانیم با به چالش گرفتن یکدیگر و نه نفی بدون دلیل، نه بایکوت، نه تلاش در "مال خود " کردن ایده ها و پیشنهادات، راه کارهای موثر را یاد بگیریم. باید با شهامت به جهل خود اقرار کنیم تا بتوانیم خود را از نادانی نجات دهیم تا بتوانیم ستم رژیم اسلامی را نشانه بگیریم.

از مهم ترین و دردناکترین زمینه ای که "فعالان" برون مرز با موفقیت کامل توانسته اند بایکوت کنند، انعکاس جهانی قتل عام تابستان ۶۷ و شناخت جهانی روز اول ماه سپتامبر بعنوان یاد بود اَن بوده است. همچنانکه در نوشتجات بسیاری و منجمله در نوشته ای که اخیرا منتشر شد اَمده است [۲] پیرو تلاشهای گروه "مهر" سازمان عفو امریکا این روز را در سال ۲۰۰۳به رسمیت شناخت و قرار بود در کنفرانس لندن به اَن رسمیت جهانی بدهد. بایکوت "فعالان" ایرانی از زمره دلایلی بود که این امر را متوقف کرد.

از اَنجائیکه اخیرا سازمان عفو رئیسی را برای اعدامهای تابستان ۶۷به سئوال کشیده است، گروه "مهر" دوباره تلاش خود را برای برسمیت شناختن این روز اَغاز کرده و از همه گروهها و افراد دیگر نیز تقاضای کمک کرده است. تا کنون هیچ گروهی اَمادگی برای هیچ نوع کمکی را اعلام نکرده است. منتها جلسات "حمایت از داد خواهان ۶۷" بار دیگر اَغاز شده است.

مصطفی‌ بادكوبه‌ای‌ با این شعر خود وضعیت دردناک ما را بیان کرده است:

ما ستم‌ را نشانه‌ گرفته‌ بوديم‌
اما همه تیرها از کمان دانش پرتاپ نشد
ای کاش نخست جهل را نشانه گرفته بودیم

نشانه گرفتن جهل برای امکان ساختن مقابله با ستم را نویسنده ترک، یاشار کمال [۳]، در رمان سه جلدی بنام "اینجه ممد" به فرم بسیار جالبی بیان کرده است. نوشته او را ثمین باغچه بان ترجمه کرده و علی مرادی نمونه هائی از اَنرا در اینستاگرام منعکس کرده است.

من این براَورد ها را خلاصه کرده ام . متن این خلاصه در زیر اَمده است.

--------
رمان‌ سه‌‌جلدی‌ *اينجه‌‌ممد* ، شاهكار ياشار كمال، در نظام‌ ارباب‌ رعيتی‌ تركيه‌ اتفاق‌ می‌افتد.
اينجه‌ ممد قهرمان‌ اصلی‌ رمان‌، رعيتی‌ است‌ كه‌ زمين‌ و زنش‌ مورد تعدی ‌ارباب‌ ظالم‌ قرار گرفته‌ و زمينهٔ قيام‌ او می‌گردد.

اينجه‌ ممد دست‌ به ‌تفنگ‌ می‌برد و ارباب‌ را می‌کشد و از دست‌ ژاندارم‌ها و عُمال‌ ارباب‌ به ‌كوه‌ پناه‌ می‌برد و مدت‌ها در كوه‌ می‌ماند و به‌ خيال‌ اينكه‌ ديگر بساط ‌ظلم‌ و جور در روستا ريشه‌كن‌ شده‌ و دهقانان‌ آزاد شده‌اند، تصميم ‌می‌گيرد پس‌ از ماه‌ها متواری شدن‌، به‌ روستا برگردد.

اما وقتی به‌ روستا برمی‌ گردد با تعجب‌ می‌بيند كه‌ برادر ارباب‌ به‌ جای او نشسته‌ و چنان ‌ستم می‌کند و دمار از روزگار مردم‌ در می‌آورد كه‌ مردم‌ قبر ارباب ‌قبلی را زيارتگاه‌ كرده‌ و به‌ اينجه‌ممد دشنام‌ها می‌دهند كه‌ چرا ارباب‌ خوب‌ آنها را كشته‌ و اکنون ارباب‌ ظالم‌تر و بدتری ‌برسرنوشتشان‌ حاكم‌ گشته‌ است‌.

اينجه‌ممد دچار شک و ترديد می‌گردد و سرگردان‌ از خود می‌پرسد كه‌ آيا مبارزه‌اش‌ بيهوده بوده‌؟ و اشتباهش‌ كجا بوده‌؟

سرانجام ‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ می‌رسد كه‌ به‌ جای ارباب‌ بايد با ارباب‌پرستی ‌مبارزه‌ می‌كرده‌ كه‌ در اذهان‌ دهقانان‌ ريشه‌ دوانده‌ است‌. به همین خاطر‌ ‌سرانجام‌ تصميم‌ می‌گيرد آتش‌ به‌ خارستان‌ بزند و خارستان ‌در واقع‌ همان‌ زنجيرهای‌ ذهنی‌ دهقانان‌ است‌.

نگاهی‌ به‌ تئوری‌های مربوط‌ به‌ دگرگونی جامعه‌ در تاريخ‌ معاصر ايران‌ از دورهٔ مشروطيت‌ تاكنون‌ هميشه‌ بیانگر دو نوع‌ نگرش‌ بوده:

نگرش‌ اول‌ عبارت از راديكاليسم‌ انقلابی‌ و تغيير قهری ‌ساختار سياسی‌ جامعه‌ با توسل‌ به‌ سلاح و تفنگ بوده‌ است. اين‌ ديدگاه‌ نه‌ تنها در دههٔ چهل‌ و پنجاه‌ و در آستانهٔ انقلاب‌ ۵۷ ديدگاه‌ غالب‌ بوده بلكه‌ در انقلاب‌ مشروطيت‌ و پس‌ از آن‌ نيز گاهگاهی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد.

اگر مثلاً حيدرعمواوغلی‌ها با توسل‌ به‌ نارنجک می‌خواستند با كشتن‌ محمدعلی‌شاه‌ بساط‌ ظلم‌ را از صحنهٔ ايران‌ برچينند در واقع‌ ‌راه‌ ميان‌بُر و ساده‌ای را براي‌ مبارزه‌ با ستم‌ برگزيده‌ بودند. آنان فكر می‌كردند كه‌ با كشتن‌ حاكمی‌ جبار، مردم‌ زير سلطه‌اش‌ آزاد خواهند شد اما نبايد اين‌ اشتباه‌ اساسی‌ ایشان را از نظر دور داشت‌ كه‌ آنان‌، حاكم‌ را از توده‌های ‌محكوم‌ جدا می‌دانستند و به‌ تعامل‌ ذهنی‌ و روابط‌ عميق‌ بين‌ يک ‌ستمگر و ستمكش‌ در يك‌ نظام‌ استبدادی‌ توجه‌ نمی‌كردند و فكر می‌کردند كه‌ شوراندن‌ دهقانان بر عليه‌ فئودال‌ها، نظام‌ فئودالی‌ را متلاشی‌ ساخت‌.

كسروی‌ در نقد گروه‌ اول‌، زمانی‌ چنين‌ نوشت‌:

ما نيک آگاهيم‌ كه‌ حيدرخان‌ عمواوغلی‌ها و علی ‌مسيوها و... در راه‌ استقلال‌ و آزادی اين‌ كشور به‌ هرگونه‌ جان‌فشانی‌ آماده‌ بودند؛ آنان‌ در یکجا اشتباه‌ می‌کردند، از گرفتاری‌ها و آلودگی‌های توده‌ها ناآگاه ‌بودند و می‌پنداشتند اگر ريشهٔ استبداد كنده‌ شود، تودهٔ مردم‌ به‌ راه‌ پيشرفت‌ می‌افتند در حالی كه ‌درد اصلی‌، جهل‌ و نادانی و ناآگاهی‌ مردم‌ بود.

گذشتِ‌ زمان،‌ صحت‌ سخن‌ كسروی را نشان‌ داد، به‌طوری ‌كه‌ وقتی مجلس‌ اول‌ به‌ توپ‌ بسته‌ شد، مردم‌ در غارت‌ اموال‌ و فرش‌های مجلس،‌ روی قزاقان‌ لياخوفی‌ را سفيد كردند و حتی‌ به‌ درختان‌ نيز رحم‌ نكردند. اندکی بعد، وقتی در تبریز، خانهٔ ستارخان توسط روس‌ها تخریب و فروریخت باز مردم در غارت اموالِ خانه، سر از پا نمی‌شناختند.

بعدها هم وقتی در کودتای ۲۸ مرداد خانهٔ مصدق تخریب شد، باز مردم همان غارت و تراژدی را تکرار کردند.

نباید فکر کرد که غارتگران همگی ضد مشروطه بودند بلکه اکثرشان اصلاً بی‌ طرف بودند. در مقابل‌ گروه‌ اول‌، گروه‌ دوم‌ قرار داشتند كه‌ مشكل‌ را امری فرهنگی تلقی‌ كرده‌ و بر تغيير تدريجی‌ فرهنگ‌ مردم‌، آگاه‌ كردن به‌ حقوق‌شان و مبارزه‌ با جهل‌ و خرافات‌‌ تاکید می‌کردند؛ افرادی چون‌ ميرزافتحعلی‌ آخوندزاده‌، ميرزاآقاخان‌ كرمانی‌ و ميرزاعبدالرحيم‌ طالبوف‌‌ در اين ‌گروه‌ جای‌ دارند.

بدون کار فرهنگی و آگاهی سیاسی مردم، درافتادن با استبداد با توسل بر سلاح، به مثابهٔ با شمشیر چوبین به جنگ آسیاب رفتن است؛ چرا که آن نظام استبدادی، برآمده از اعماق ذهنی همان مردم است. در واقع مصداق این شعرِ «مصطفی‌ بادكوبه‌ای‌» بودند:

ما ستم‌ را نشانه‌ گرفته‌ بوديم‌
اما همه تیرها از کمان دانش پرتاپ نشد
ای کاش نخست جهل را نشانه گرفته بودیم

------------------------------------------------
منابع مراجعه:

1- اَنانی که لیاقتشان در حد روحانی هاست https://mehr.org/deserve_rohani.htm
2- ادای دین ما به جابختگان قتل عام های سال ۱۳۶۷ https://mehr.org/raisi3_farsi.htm
3- یاشار کمال نویسنده و فعال حقوق بشری در ترکیه بود که سال ۲۰۱۵ در گذشت. او جوایز بسیاری برای نوشته های خود کسب کرد

 
فیلمها و خبرهای بیشتر در کانال تلگرام پیک ایران
[کد مطلب: 232719] [تاريخ انتشار: پانزدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با ششم اوت ۲۰۲۱] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با نهم اوت ۲۰۲۱ ، 18:48:18 توسط روشنگر. از آلمان
جناب هالو ادامه چنین بحثی کمکی به ما حال خراب امروز ملت ایران نمیکند. خیلیها هستند با تجربه در زندگی هم به دانائی رسیدند و در پائین هم گفتم تیتر دکترا داشتن هم شاید در رشته ای تخصص بیاورد ولی تضمینی برای خردمند شدن آن فرد تحصیلکرده نیست! استاد آلمانی در دانشگاه مونیخ داشتیم اغلب پایان تدریسش میگفت، لازم نیست شما همه چیز را بدانید، آنقدر بدانید تا در امتحان قبول شوید. انتقادی میگفت آدمهائی که زیاد هم میدانند کم خیانت یا جنایت نمیکنند منظور و مثالش فیزیکدان آلمانی براون بوده که اولین بمب اتمی را برای آمریکا ساخت و نتیجه مرگبارش و بقیه ماجرا...! در مبارزه با جهل مذهبی که بدترین نوع نادانی است پیروز باشیم!
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با نهم اوت ۲۰۲۱ ، 16:25:55 توسط هالو
... آنها معمولا به محیط و زندگی اجتماعی مردم وابسته هستند!(شما باید معنی حقیقی آنرا متوجه شوید) در مورد مرغ و تخم‌مرغ, این مثال برای عوام است!( عوام, مردمی که فقط در فکر گذران زندگی خویشند, غذایی بخورند, فرزندی تولید کنند و زندگی کنند و علاقه‌ای به دانستن این جهان ندارند) جوابش اینست که هیچکدام! نه مرغ اول بوده و نه تخم مرغ! بلکه موجودی بوده (حتی شبیه به مرغ هم نبوده!) و زمانی که از آب بیرون آمده! برای اینکه از نسل خود حفاظت کند انرا در پوسته‌ای پیچیده تا آب آن خشک نشود! قبل از مرغ, دیناسورها هم تخم میگذاشتند! بنظر من بهتر است به این گفتگو پایان دهیم زیرا این مکان برای این نوع گفتگو‌ها درست نشده است با سپاس .(از پیک ایران هم برای صبوریشان سپاسگزارم. )
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با نهم اوت ۲۰۲۱ ، 16:10:43 توسط هالو
آقای روشنگر, بنظر من میرسد که شما فرد عجولی هستید و بهمین دلیل موضوعات را ساده‌انگاری میکنید. خطای اول فکری شما در این است که دانایی را مساوی نابغه دانستن و به درجات عالی علمی رسیدن می‌دانید! دانایی طبقه‌های مختلفی دارد! برای مثال, اگر دانایی را مانند رنگ سفید و نادانی را رنگ سیاه فرض کنیم, بین این دو میتوان صدها, هزاران و میلیونها رنگ خاکستری در نظر گرفت!(تعداد این رنگهای خاکستری بستگی به این دارد که شما مقیاس اندازه‌گیری خود را چگونه انتخاب کنید!) و اما در مورد خواستن, مثالی بزنم, اگر کودکی را فرض کنیم که نمی‌داند! (ندانستن!, نادانی!) که وسیله‌ای بنام دوچرخه وجود دارد, او هیچگاه به ذهنش هم خطور نمی‌کند که آنرا بخواهد!(خواستن!) ولی اگر بداند! (دانستن!, دانایی!, یا دیده باشد, یا شنیده باشد, بر وجود آن دانا! شده باشد) خواهان (خواستن) آن خواهد شد و سعی میکند که دانایی‌هایی دیگر را نیز کسب کند(حفظ تعادل, قوانین رانندگی وغیره) آنگاه توانا میشود برای دوچرخه سواری! در مورد ضرب‌المثلها, آنها حاصل مشاهدات و تجربه عینی مردم هستند و قوانین فیزیک نیستند که در همه جای این جهان جواب یکسانی بدهند!
نوشته شده در تاريخ هفدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با هشتم اوت ۲۰۲۱ ، 13:51:10 توسط روشنگر- از آلمان
ولی جناب هالو قبل از دانا شدن باید ابتدا بخواهی ( خواستن!) و تصمیم بگیری که دانا بشوی البته اگر "توانش" و امکاناتش را آدمی داشته باشد! هرچند هر خواستنی هم توانستن نیست و کمی غلو شده! برای توانستن هم باید پیش زمینه و شرایط یکسری چیزها فراهم باشد تا در عمل آدمی موفق شود یا غیر از اینست؟ مثلا کودک آفریقائی کجا آمکاناتش را دارد در سرزمین خودش مثلا فضانورد بشود هرچند که خواسته دلش هم باشد یا حتی دانائی چگونه پرواز کردن را هم یاد بگیرد یا بلد باشد! شاعرهای قدیم ما با شرایط و اوضاع دوران خودشان یکسری چیزهائی گفتند که مشکل بشود برای اوضاع امروزی کاربرد داشته باشد!یا مثلا گفته شد: نابرده رنج گنج میسر نمیشود_ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. آیا اینهمه ثروتمندها واقعا رنج بردند تا به گنج رسیدند؟ یا ملت بدبخت ایران اینهمه رنج فقط در طول 43 سال حکومت تحمیلی ملاها میبرند چطور به گنجی که نرسیدند هیچ بلکه فقیرتر هم میشوند حالا گنج نخواستند! بعدا میگن: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم..!بحث برسر اول "دانا" باید بود تا توانا باشی یا اول "خواستن و توانائی" تا به دانائی برسی مثل بحث اول مرغ بود یا تخم مرغ؟
نوشته شده در تاريخ هفدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با هشتم اوت ۲۰۲۱ ، 10:36:29 توسط هالو
فقط یک نکته ظربف! دوست عزیز, قبل از اینکه "خواستن" ایجاد شود باید "دانایی" بر آن موضوع بوجود آمده باشد! وقتی من بر چیزی " دانا" شدم "خواهان" ان خواهم شد!
نوشته شده در تاريخ شانزدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با هفتم اوت ۲۰۲۱ ، 20:23:25 توسط روشنگر. از آلمان
جناب هالو ممنون از شعر خوبی که آوردید. جالبه چون قبلا نخوانده بودم چنین ستایشی را از خرد! به گمانم زیر عنوان خرد عقل آدمی یا عقلگرائی هم میشود فهمید.دانا نه حتما سواد کلاسیک و تحصیلی آکادمیک! کم نبودند بزغاله هائی با تیتر دکترای فرنگستان مثلا دانا که پشت سر خمینی دجال راه افتادند تا با انقلاب ۵۷ نقش گورکن نسل بعدی را برعهده بگیرند امثال دکتر بنی صدرها و دکتر ابراهیم یزدیها و هزاران خائنین دیگر به وطن!حرف شما درست دانائی دیگران بوده که به خمینی جنایتکار توانائی بخشیده ولی نباید نادیده گرفت خمینی جلاد خودش هم دانا بود دانا چطور دروغ ماهرانه بگوید و چه جوری میشود فریبکاری کرد.به نظرم حرف شاعر در همه موارد صدق نمیکند چون با شالارتانیسم آخوندی و فریبکاری هم میشود به توانائی رسید. مهم خواستن است که بیشتر توانائی میبخشد و دانائی شرط لازمه همیشه نیست. خواستن توانستن است! به نظرم شاعر حق داشت نقش خرد را در راهبردی خصوصا سرنوشت تلخ ما ایرانیان را چنین بیان کرد: به یزدان که گر ما خرد داشتیم- کجا این سرانجام بد داشتیم؟ تا زمانیکه مردم ما مسلمانند یعنی با اسلام مغزشان قفل شده و خرد جمعی غیر ممکنه!!
نوشته شده در تاريخ شانزدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با هفتم اوت ۲۰۲۱ ، 15:02:35 توسط هالو
خِرد, خود مجموع دانایی‌هاست. شما وقتی بر چیزی دانا شدی, توانایی انجام آنرا هم خواهید داشت! پس توانا بود هر که دانا بود. دانایی! خمینی او را توانا نکرد! دانایی دیگران او را توانا کرد! ( اگر از توانایی او به قدرت اصولا بتوان صحبت کرد!) برای توصیف خِرد حکیم خراسانی نوشته بی‌نظیری دارد: کنون ای خردمند وصف خرد - بدین جایگه گفتن اندرخورد -- خرد بهتر از هر چه ایزد بداد - ستایش خرد را به از راه داد -- خرد رهنمای و خرد دلگشای - خرد دست گیرد به هر دو سرای -- ازو شادمانی، وزویت غمیست - وزویت فزونی، وزویت کمیست -- خرد تیره و مرد روشن روان - نباشد همی شادمان یک زمان -- کسی کو خرد را ندارد ز پیش - دلش گردد از کردهٔ خویش ریش -- هشیوار دیوانه خواند ورا - همان خویش بیگانه داند ورا -- خرد چشم جانست چون بنگری - تو بی‌چشم، شادان جهان نسپری! -- نخست آفرینش خرد را شناس - نگهبان جانست و آنِ سه پاس -- سه پاس تو چشم است وگوش و زبان - کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان -- خرد را و جان را که یارد ستود؟ -- و گر من ستایم، که یارد شنود؟ (با تلخیص البته!)
نوشته شده در تاريخ شانزدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با هفتم اوت ۲۰۲۱ ، 08:39:47 توسط روشنگر. از آلمان
میگن بزرگترین دشمن آدمی نادانائی اش است! مشکل دیگر ما ایرانیها اینست به آنچه که هم دانا هستیم عمل نمیکنیم. وگرنه ایرانی با ژن نادانی به دنیا نمیآید! تلاشش برای دانا شدن یا کم است یا مانعش میشوند مبادا دانا شود و شر درست کند! عجیبه ملتی که چنین اشعاری از صدها سال پیش داشته تن به نادانی مثلا اسلامی میدهد: آنکس که نداند و نداند که نداند- در جهل مرکب ابدالدهر بماند. یا آمده: آنکس که بداند و بداند که بداند - اسب شرف از گنبد گردون بجهاند.البته امروز با اوضاع ملازده ایران و رئیس جمهورش با شش کلاس سواد ابتدائی باید گفت:آنکس که نداند و نداند که نداند- در پست ریاست ابدالدهر بماند. مثل آخوند رئیسی!البته دانائی مطلق هم نداریم و حتی دانائی هم نسبی است برای همین است که میگن: همه چیز را همگان دانند!یادم میاد زمان شاه روی جلد کتاب فارسی ابتدائی؟ ما نوشته بود: توانا بود هر که دانا بود! شاعر و شعر ایرانیست ولی به تجربه دیدیم با نادانی هم میشود توانا شد وگرنه توانائی به قدرت رسیدن خمینی نادان و بیسواد را چطور میشود توجیه کرد؟دانائی چراغ راه؟چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا!خرد دانائی میاره یا برعکس؟
نوشته شده در تاريخ پانزدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با ششم اوت ۲۰۲۱ ، 20:39:40 توسط هالو
جهل زاییده نادانی است. همه مشکلات ما در نادانی ماست!
نوشته شده در تاريخ پانزدهم امرداد ۱۴۰۰ برابر با ششم اوت ۲۰۲۱ ، 13:11:51 توسط روشنگر- از آلمان
همیشه جهل مردم نیست که جنبش آنها را به خطا میبرد بلکه خیانت یکسری منفعت طلب هم که پیشگام جنبش مردمی میشوند مسیر جنبش مردم را به انحراف میکشاند! در ضمن تا کی ما بشینیم که مردم ما با جهل مذهبی خودشان مبارزه کنند و با فرهنگ شوند بعدا جنبش داناها و آگاه ها راه انداخت؟ هرچند حرف نویسنده درست است با نادانی حرکت کردن سر از ناکجاآباد درمیاوریم مثل انقلاب 57 ایران! در ضمن نویسنده متوجه نیست که دین اسلام را توی ایران راه انداختند تا مردمش در جهل بمانند و حالا که ملاها صاحب زر و زور شدن و سند چاه های نفت ایران را هم به نام خودشان زدند و صاحب ثروت نجومی ایران شدند چرا راحت بگذارند که شما با جهل مردم مبارزه کنید؟ مگر آخوند خر است بگذارد که با آگاهی مردم گور خودش کنده شود؟ طرح صیانت یا مسدود کردن اینترنت برای چیست؟ مردم خبر نداشته باشند آنور آبها چه خبر است و مبادا آگاهی نصیبشان شود و بعدا موی دماغ رژیم اسلامفاشیستی شوند! با انقلاب 57 و دادن قدرت بدست ملایان یعنی فاتحه ایران خوانده شد و فاجعه تکمیل شد!43 سال رژیم دارد شستشوی مغزی میکند با تبلیغات 24 ساعته و با صرف هزینه میلیاردها دلار برای جهل مردم!



آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی