شعر / تو رفتی که با گلوله بجنگی 


شعری از سوسن آزاد
(یک)

تو رفتی که با گلوله بجنگی
در چهار راه آتش و دود.
تو رفتی که شعاری بسازی
علیه زور و بیراهه های مسدود.
بیا بگو، بیا بگو
توپ، تفنگ، فشفشه،
جنبش تموم نمیشه !
تو با هر فداکاری داری مژده میاری
آخوند داره گم میشه !
رفتی که همبستگی بسازی
علیه هرج و مرج و چماقِ جدایی‌ها
در بدبختی خیابانها.
صدای تیر می آید.
نگو که بر نمیگردی !
بیا بگو که همیشه عدالتجویی و شورش ها
آزادی را ساختند در بدترین استبداد ها.
بیا بگو، بیا بگو
که با شهامت، داری جهانی را به تحول میبری،
در آرزوی زندگی هایی دیگر، در دنیایی ممکن.

منِ غریب نمیدانستم.
جهانیّت تو را در سرزمین های دور می جستم.
میدانم که روزی پیروز خواهی گشت.
بگو که باز خواهی گشت !
 
فیلمها و خبرهای بیشتر در کانال تلگرام پیک ایران
[کد مطلب: 259008] [تاريخ انتشار: بيست و پنجم آذر ۱۴۰۱ برابر با شانزدهم دسامبر ۲۰۲۲] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

نظرات جديد پذيرفته نمی شود.
نظرات خوانندگان