به ما بپيونديد

سابقه دلبستگی سازمان اکثريت به پرچم سبز اسلام!  - مناف فلکی

سابقه دلبستگی سازمان اکثريت به پرچم سبز اسلام!
 
 
اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران که طی آن طبق معمول با توسل به هزاران تقلب آشکار و نهان احمدی نژاد با اختلاف زیاد از دیگر کاندیدها برنده انتخابات اعلام شد خشم همگان را برانگيخته و موجب گشت تا اعتراض به تقلب در انتخابات بهانه ای گردد جهت بروز ابراز خشم مردم از سی سال سرکوب ، غارت ، تحقیر،زندان،شکنجه ،اعدام ودر یک کلام اعتراض به شرايطی که کارد به استخوان توده ها رسانده است. مردم حتی آنهایی که رای نداده بودند در ابعاد وسيع به خیابانها ریخته و علیرغم درخواست و رهنمودها در برگزاری مسالمت آمیز اعتراضات و رهپیمایی در سکوت!!!، در مقابله با لباس شخصی ها و نیروهای سرکوب گر مسلح به اسلحه گرم و سرد( قمه ، چماق ، زنجیر، ساتور...) ، با سر دادن شعارهای رادیکال خواهان نابودی ديکتاتورحاکم شدند. جوانان مبارز با دست خالی به مقابله با گله های مسلح نيروی سرکوب بر خاسته و اقدام به آتش کشیدن هر آنچه نشانی از جمهوری دار و شکنجه داشت نمودند. و در عمل نشان دادند که آماج اعتراضاتشان این و یا آن کاندید و جناح ، بلکه کلیت نظام وابسته به امپریالیسم ضد مردمی حاکم می باشد که 30 سال است با ددمنشی تمام جان، مال و ناموس مردم را مورد تعرض قرار دادن است. 
اين برآمد بزرگ مردمی بطور طبيعی همه نيروهای سياسی را به تکاپو واداشته و به همين دليل هم هست که ما در این برهه حساس تاریخی شاهد فعال شدن انواع و اقسام نیروهای سازشکار و رفرميستی شده ايم که در تقابل با نيروهای انقلابی که می کوشند کل نظام حاکم را آماج خشم مردم ساخته و مردم را جهت مقابله با قهر ضد انقلابی جمهوری اسلامی به توسل به قهر انقلابی تشويق کنند در تلاش اند تا مبارزات توده ها را در چهارچوب اختلافات جناحی ودر مسيرسکوت و آرامش و پیگیری قانونی کاناليزه کرده وبدين وسيله کل نظام ظالمانه موجود را حفظ نمايند.
در همین بستر است فعال شدن توده ای – اکثریتی هائی که در تمامی این سالها نشان داده اند، در جایگاه آستان بوسان درگاه رژیم جنایتکار اسلامی ، همواره در کنار جناحهای درونی رژیم و بر علیه خواستها و مطالبات کارگران و زحمتکشان بوده اند. اين جماعت امروز بار دیگر در خارج از کشور ، فرصت یافته اند تا ماهیت ضد مردمی خود را در حفظ نظام جمهوری اسلامی در زیر پرچم سبز اسلام موسوی و شعارهای مردم فریب کروبی ، نشان داده و چاکر منشی خود را در طبق اخلاص ، تقدیم جنایتکاران رژیم اسلامی نمایند.
 جرثومه هایی که در دهه 60 آشکارا در سرکوب مردم ایران با دولت جمهوری اسلامی که نخست وزيرش اتفاقا همين موسوی بود همکاری کردند و در اين همکاری تا آنجا پيش رفتند که از لو دادن نيروهای انقلابی به دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی نيز دريغ نورزيدند.
جهت هشدار به جوانان معترض و مبارزین نوجوان، که خود شاهد همکاری اين دارو دسته با ماشين سرکوب جمهوری اسلامی نبوده و ممکن است فريب تبليغات ريارانه امروز آنها را بخورند تصمیم گرفتم با مراجعه به نشریات سازمان فداییان – اکثریت در آن سالها شمه ای از شاهکارهای اين دارو دسته را در مقابل چشم آنها قرار داده تا آنها امکان يابند با آگاهی بر سوابق جنايتکارانه اين جريان در مورد آن قضاوت نمايند. به خصوص که با شنيدن مصاحبه اخیر بهزاد کریمی از رهبران اين جريان با بی بی سی ديدم که اين جماعت کار وقاحت را به آنجا رسانده اند که نه تنها همکاری خود با رژیم جنایتکار اسلامی جهت سرکوب انقلاب مردم ما و دستگيری و اعدام مبارزين را انکار می کنند بلکه مدعی هستند که حتی خانه هايشان مامن مبارزين هم بوده است .
بهتر است برای ادامه مطلب ابتدا ببينيم که بهزاد کريمی به مثابه يکی از کسانی که در سال 57 با رخنه در سازمان فدائی با توسل به باند بازی ، شیادی و دغلکاری توانستند اختاپوس وار ، در تمامی تشکیلات رخنه کرده و با سوء استفاده از نام پر افتخار فدایی پس از مدتی،بخش بزرگی از اين سازمان را به منجلاب خيانت ببرند و بعد ها خود را فداییان – اکثریت نام نهادند در مصاحبه خود با بی بی سی با استناد چه مدرک و دليلی واقعيت همکاری سازمان خود با جنايتکاران جمهوری اسلامی را انکار می کند . وی می گويد: 
 " من اعلام می کنم به مثابه کسی که همون موقع هم جزو مسئولین سازمان بودم و در طول سالها هم مسئولیت داشتم ما به هیچ وجه در مورد نیروهای شرکت کننده در انقلاب زمانی هم که با هم دیگه در سیاستهای متفاوت قرار گرفتیم به هیچ وجه سیاست ما نه تنها لو دادن نبوده سیاست ما انتقاد از سرکوبگریهای حکومت بود حتی در زمانی که ما در سیاست اتحاد و انتقاد با حکومت را پیش می بردیم. ما علیه اعدامها بودیم علیه سرکوبهای کور حکومت بودیم ولی درعین حال ما علیه ترورها و ماجراجوییهای اون موقع هم بودیم و برعکس من می توانم بگویم که صدها صدها فعال چپ مجاهد اقلیتی و یا جریانات دیگه در خانه های دوست رفقای ما پناه داده شده ن و از طریق رفقای ما به خارج کشور فر ستاده شده ن و از اینا ما به اندازه کافی نمونه داریم ولی 25 ساله که ما در این موضعی که اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستیم بعضی از مخالفین ما همچنان چسبیدن به اون دوسال و اون دوسال رو هم به شکل بسیار بسیار بد ارائه می ده ن تفسیر می کنن برخلاف واقع سیاست ما به هیچ وجه اینجوری نبوده و اگر اگر ببینین شما 25 سال می گذره این حرفا رو می زنن ولی تا حالا حتی یک نمون نمونه یک نمونه مشخص نتونستن ارائه بدن وما واقعا دنبال این هستیم    که اگر اگر برخلاف سیاستی که ما داشتیم که این سیاسیت به هیچ وجه نه تنها تحویل ندادن نبوده بلکه این سیاست، و اگر کسی خلاف این رو سراغ داره ما حتما استقبال می کنیم چون ما مخالف اینیم که رازهای مربوط به جمهوری اسلامی راز بمونه همه چی باید مثل شفاف باید روشن بشه هر کس بتونه در هر مورد مشخص بیاد اعلام بکنه به ما یا به جامعه ما استقبال می کنیم که آیا واقعا چنین چیزی بوده ولی متاسفانه این حرفها زده می شه بی انکه عرض میکنم یک نمونه یک مورد درطول این 25 سال نتونستن ارائه بدن"
همانطور که می بينيم نامبرده حتی قادر به نشان دادن يک مدرک و سند جهت اثبات اعای خود نبوده و تنها از خوانندگان خود عاجزانه التماس می کند که چون وی می گويد آنها بپذيرند. به همين دليل هم بهتر است به جای بحث با چنين فرد وقيحی که به جای ارائه سند در مورد ادعايش طلبکارانه خواهان سند از ديگران شده است گوشه هائی از مواضع اين سازمان را از لابلای نشريات خودشان بياوريم تا خوانندگان خود قضاوت کنند.
 
در 6 بهمن سال 60 تشکيلات "سربداران" ضمن حمله مسلحانه به آمل تلاش کردند که شهر را به کنترل خود درآورند. در جريان اين حرکت فدائيان (اکثريت) به گفته خودشان "دوش به دوش" نيرو های انتظامی در سرکوب و دفع مهاجمان با جمهوری اسلامی همکاری کردند .آيا اين عمل از نظر آقای بهزاد کريمی همکاری با ماشين سرکوب جمهوری اسلامی جهت لو دادن و سرکوب نيرو های آزاديخواه تلقی می شود و يا ايشان جهت پذيرش خيانتهای خود به اسناد بيشتری نيازمند اند؟ جهت توجه خوانندگان آنچه خود اکثريتی ها در نشريه کار شماره 147 ،به تاريخ 14 بهمن 1360   درج نموده اند   چنين است:
" فدائیان خلق ( اکثریت ) و نیروهای حزب توده ایران از همان نخستین لحظات یورش مهاجمان ضدانقلابی ، دوش به دوش مردم و نیروهای انتظامی شهر با فداکاری در سرکوب و دفع مهاجمان فعالانه شرکت داشتند و دو تن از رفقای ما و حزب در حوادث آمل توسط مهاجمان ضدانقلابی از ناحیه شکم و سر مجروح شدند که هم اکنون در بیمارستان بستری هستند ".
" ما ابتدا طی تماس تلفنی با مقامات شهر اعلام کردیم و گفتیم رفقای به خدمت رفته و از جبهه برگشته آماده گرفتن اسلحه هستند ، بگذارید در کنار برادران سپاه و بسیج مسلحانه عمل کنیم. از ما تشکر کردند وما فعالانه در سطوح گسترده حرکت داشتیم ... در تمامی محلات و نقاط درگیری رفقای ما و حزب در ... سازماندهی کارها نقش مهمی داشتند"
خوب اگر شرکت در سرکوب "مهاجمان ضد انقلابی" که به آمل حمله کرده بودند سرکوب مردم نام ندارد آقای بهزاد کريمی آنرا چه می نامند؟آيا اين مورد نشان دهنده "يک نمونه مشخص" از جنايات اکثريتی ها هست و يا بازهم ايشان خواهد گفت که مخالفين " تا حالا حتی یک نمون نمونه یک نمونه مشخص نتونستن ارائه بدن" . البته نمونه آنقدر زياد است که اگر کسی بخواهد همه آنها را بياورد کسی حوصله نمی کند تمام اين مطلب را بخواند. برای نمونه در 9 مهر ماه سال 59 در کار ارگان سراسری سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)شماره 78 صفحه 5 شاخه خوزستان اين تشکيلات به "مردم خوزستان و تمامی هواداران و نيروهای انقلابی " رهنمود می دهد که :" 1 – آمادگی برای مقابله با تهاجم نظامی
    2 – شرکت فعال در نهاد های انقلابی ( بسیج مستضعغین و دیکر کانون های انقلابی مقاومت)
         برای رویارویی با توطئه های امپریالیسم آمریکا و دولت عراق
   3 – کشف شبکه ها و اقدامات ضد انقلاب و معرفی آنها به نهادهای انقلابی
   4 – افشای ماهیت و هدف های جنگ تجاوزکارانه عراق
   5 – مقابله و خنثی کردن شایعات ضد انقلاب "
 با توجه به اين واقعيت که سازمان اکثريت همه نيرو های انقلابی و آزاديخواه را در آن زمان "ضد انقلاب" می دانست بايد ديد که آقای کريمی " کشف شبکه ها و اقدامات ضد انقلاب و معرفی آنها به نهادهای انقلابی" را چگونه توضيح می دهند؟ آيا اين نمونه خو د به اندازه کافی گويا ست و يا ايشان باز هم به نمونه های بيشتری احتياج دارند؟
 
در کار شماره 72 چهارشنبه 29 مرداد 1359 در بيانيه ای که در رابطه با کردستان داده شده آمده است که :"سیاست صلح طلبانه سازمان ما ...، این سیاست استقرار صلح عادلانه در کردستان و در چهار چوب نظام جمهوری اسلامی ایران ... سازماندهی نیروی رزمندگی خلق کرد برای در هم شکستن شبکه های " ضد انقلاب " می باشد" . آيا در هم شکستن شبکه های "ضد انقلاب" در کردستان جز به مفهوم سرکوب نيروهای انقلابی در کردستان ، جزبه معنای سرکوب گروههای "ماجرا جو و چپ رو" و همکاری با جمهوری اسلامی جهت سرکوب جنبش خلق کرد می باشد؟
همانطور که اين نمونه ها نشان داد بر عکس ادعای بهزاد کريمی که مدعی است "سیاست ما نه تنها لو دادن نبوده " اتفاقا سياست اکثريت لو دادن انقلابيون و همکاری با پاسداران و جنايتکاران حاکم بوده است . يکی ديگر از ادعا های اکثريتی ها و جناب کريمی اين است که " سیاست ما انتقاد از سرکوبگریهای حکومت بود حتی در زمانی که ما در سیاست اتحاد و انتقاد با حکومت را پیش می بردیم. ما علیه اعدامها بودیم علیه سرکوبهای کور حکومت بودیم" حال لازم است که ببينيم آيا آنها واقعا مخالف اعدام نيرو های انقلابی بدست جمهوری اسلامی بودند. در نشريه کار اکثريت شماره122 – صفحه 20 چهارشنبه 21 مرداد 1360  در اين زمينه آمده است که:" ما هم صدا با اکثریت مردم ایران خواهان آن هستیم که دادگاههای انقلاب نسبت به هواداران گول خورده سازمان های چپ رو و آنارشیست سیاست ارشاد در پیش بگیرند و حساب انبوه هواداران فریب خورده این گروهها را از حساب رهبران خائن شان که آشکارا به انقلاب و مردم پشت کرده اند ، جدا کنند. دادگاههای انقلاب به همان نسبتی که شایسته است نسبت به رهبران این گروهها برخورد جدی داشته باشند ، به سود انقلاب ومردماست..." پس می بينيم که سازمان اکثريت خواهان برخورد جدی دادگاه های انقلاب با" رهبران خائن"" سازمان های چپ رو و آنارشيست" می باشد که در اطلاعيه "هواداران منطقه کرمانشاهان" مندرج در کار شماره 83 به تاريخ 14 آبان 1359 به اين ترتيب تعريف شده اند:                            
"اخیرأ در بعضی مناطق کرمانشاه، اعلامیه هائی از گروه اشرف دهقانی و ؛اقلیت؛ منشعب از سازمان با آرم و نام سازمان پخش گردیده که حاوی مواضع انحرافی این گروه ها در رابطه با جنگ اخیر بوده و در واقع مبلغ و مروج انفعال و بی عملی نیروهای اتقلابی در این جنگ عادلانه گشته اند، ... سازمان چریکهای فدائی خلق ایران پس از انشعاب اقلیت با صفت اکثریت متمایز شده و مسئول مواضع انحرافی و غیر اصولی این گروه های ماجراجو و چپ رو نمی باشد و لازم است هم میهنان مبارز ما به این امر توجه کافی مبذول دارند..."و همچنين روشن است که درآن سالها " برخورد جدی" از نگاه جلادان جمهوری اسلامی چی می توانست باشد بر کسی حتی خود « اکثریت» پوشیده نیست که این همان اعدام ها، این همان شکنجه های قرون وسطائی و اعدامهای صحرائی خلخالی در منطقه کردستان و لاجوردی در اوين و ... می باشد.
بهزاد کريمی 30 سال پس از همکاری سازمانش با جمهوری اسلامی و شرکت اش در سرکوب انقلاب مردم مدعی است " ما علیه اعدام ها بودیم علیه سرکوب های کور حکومت بودیم" . برای درک حد فريبکاری نهفته در اين ادعا نگاهی به مصاحبه رقیه دانشگری از کادر های اکثريت در آن زمان ضروری است . نامبرده در توجیه اعدام دختران کم سن و سال توسط جمهوری اسلامی که در نشريه کار شماره120 به تاريخ 7 مرداد 1360 درج شده می گويد:
  
 
" س- رفیق رقیه ، اخیرا تعدادی از دختران جوان که متهم به فعالیت در گروه های ماجراجو بودند ، اعدام شدند . لطفا نظرتان را درباره این اعدام ها و پی آمدهای آن بگویید؟ ج- قبل از اینکه به مساله اعدام تعدادی از دختران و پسران جوان توسط دادگاه های انقلاب بپردازیم لازم است اول به عوامل و شرایط بوجود آورنده این قبیل خشونت ها توجه کنیم و مساله را نه صرفا از جنبه عاطفی و اخلاقی - که به نوبه خود حائز اهمیت است - آن چنان که ضد انقلاب سعی در عمده کردن آن دارد، بلکه از زاویه مصالح و منافع انقلاب بررسی کنیم... در چنین فضائی هم طبعا ، اعمال قاطعیت از جانب جمهوری اسلامی جهت دفاع از موجودیت خود ، مساله ای است قابل درک و پیش بینی. در این جا صحبت از زن و مرد بودن و یا نیات حسنه افراد در میان نیست بلکه پای دفاع از موجودیت انقلاب و در هم شکستن جبهه متحد ضد انقلاب در میان است...... هواداران سازمان در موقعیت خطیر کنونی باید وظایف خود را هوشیارانه تر و قاطعانه تر از پیش انجام دهند.
افشای دسیسه های ضد انقلاب و شناساندن سیاست های ضد انقلابی گروهک ها در محیط کار در میان خانواده و در هر کجا که توده ها حضور دارند، جزء وظایف مبرم هواداران مبارز است."
می بينيم که اين ادعای جناب کريمی هم فاقد هر گونه ارزشی می باشد . چون در همان زمان يکی از کادر های اين سازمان يعنی رقيه دانشگری اين اعدام ها را "برای دفاع از موجوديت انقلاب " ضروری دانسته و "اعمال قاطعيت " جمهوری اسلامی را "قابل درک" اعلام نموده است . و تاکيد کرده که نبايد به اعدام دختران و پسران جوان را "صرفا از جنبه عاطفی و اخلاقی" نگاه کرد.
همانطور که خوانندگان می بينند تا اينجا نا درستی دو ادعای آقای بهزاد کريمی مبنی بر لو ندادن انقلابيون و مخالفت با اعدامها ی جمهوری اسلامی با استناد به نشريات خود اکثريت به اثبات رسيد حال لازم است که آقای کريمی که مدعی اند در آن سالها " صد ها صد ها فعال چپ مجاهد، اقلیتی ویا جریانات دیگر در خانه های دوست رفقای ماا پناه داده شده ن و از طریق رفقای ما به خارج کشور فرستاده شده ن و از اينها به اندازه کافی نمونه داريم" ليستی از اين افراد که به هر حال در خارج از کشور هستند ارائه دهند تا با بررسی اين لیست روشن شود معنای عملی " صد ها صد ها فعال چپ" چيست و اکثريتی ها تا چه اندازه بيشرم و دروغگو می باشند.
راستی شما به عنوان یکی از مسئولین سازمان اکثریت ، برای اعدام زنده یاد سعید سلطانپور توسط جمهوری اسلامی ( آنهم نه برای اعدام ، بلکه برای زود رس و عجولانه بودنش!"کار شماره 115  – صفحه 4 – سوم تیر 1360"  ) اشک تمساح می ریختید!!! آيا جسارت داريد که واقعيت نحوه دستگیری آن رفیق انقلابی را بازگوئی کنيد؟ شب عروسی ، در حالی که مزدوران برای دستگیری رفیق آمده بودند و با وجود امکان فرار و قصد و تلاش رفیق( تغییر قیافه) برای گریز از محل ، به اصرار کسانی که از دوستان قدیمی بودند و حالا اکثريتی شده بودند با اصرار اینکه، ( " بابا چریک بازی در نیار ، می برند دو ، سه تا سئوال می پرسند و بعد ولت می کنند") از فرار آن رفيق ارزنده جلوگيری کردند. و به اين ترتيب وی را بنوع رذیلانه ای تحویل سرکوبگران حکومت دادند؟ ,
حتمأ گزارشات اعضا و هوادارانتان در گذرگاه شهرستان نقده کردستان را در ارتباط با شناسایی نیروهای سياسی ( ضد انقلاب !!!) را دیده و خوانده اید!که چگونه نيرو های انقلابی را شناسائی و تحويل سپاه پاسداران می دادند.شما حتی به سر دبیر نشریه خودتان ( رضا غبرایی ) رحم نکردید و با یک تلفن !!! لاجوردی ( بخوان تماس مستقیم و مرتب دادستانی با مرکزیت سازمان «اکثریت» ) ، در شرایطی که او اذعان داشت که این رفتن ، برگشتی ندارد، وی را به اوین فرستاديد ، تنها بخاطر سیاست چاکر منشی و حمايت از جنایتکاران جمهوری اسلامی ، حمایت از عملکرد کچویی ها، لاجوردی ها، داوود رحمانی ها ، از سیاست تابوت سازی و تواب پروری آنها .
 
با اینهمه واقعیت خيانتهای شما بسیار فراتر از این حرف هاست که شما رياکارانه خواستار تنها یک نمونه!!! برای اثبات خیانت هایتان شده ايد. فراموش کرده ايد که این ماهیت ضد مردمی تفکر و منش سیاسی شماست که در آن سالها به آن شکل بروز می کرد و امروز به شکل ديگری و مثلا در سينه زدن زير بيرق سبز اسلامی "مير حسين موسوی". در جلوگیری از سر داده شدن شعار مرگ بر جمهوری اسلامی حتی در تظاهرات های خارج کشور و حمله به کسانی که اين شعار را فرياد می زنند. فرقی ندارد سال های اولیه عمر اين حکومت که مذبوحانه می کوشيد آنرا به دو سال محدود کنيد درآستان بوسی جمهوری اسلامی، در تایید اعدامها و سرکوب ها و یا رهنمود به هواداران جهت لو دادن نيروهای انقلابی گذشت و امروز در نامه نگاری های فرخ نگهدار با تاریخ نویسان وزارت اطلاعات جهت خراب کردن چهره سازمان فدائی و اطلاعيه اکثريت در استقبال از اين تاريخ نويسی که با استناد به بازجویی های ساواک پهلوی می خواهند برعلیه فرزندان راستین انقلاب لجن پراکنی کنند.
 
براستی چه فرقی می کند حمایت از دولت بازرگان و بعد خط خمينی ضد امپریالیست!!!  با
حمایت از حزب جمهوری اسلامی بر علیه بنی صدر ، حمایت هواداران تعدیل اقتصادی حاکمیت در مقابله با بخش خط ولایت فقیه . حمایت از اصلاح طلبان در مقابل اصول گرايان و امروز حمایت از موسوی با سبز اسلامی ویا شعار های مردم فریب کروبی در مقابله با احمدی نژاد اين   دلقک رهبر . مسئله اين است که شما در تمام اين سالها جريانی بوديد که از بخشی از طبقه حاکمه دفاع می کرديد. اين سیاست های سازشکارانه هر روز به شکلی و البته بر عليه مردم بروز می يافت.
 
 اما مردم زحمتکش ، کارگران ، جوانان ، زنان مبارز ، نیروهای انقلابی ، آزادیخواهان و روشنفکران متعهد را به ضعف تاریخی حافظه ، به فراموشی و کهولت متهم نکنید. اعتراضات اخیر مبارزین داخل کشور و حامیان راستین آنها در خارج از کشور را به سخره نگیرید ، که گرد باد بر خاسته از خروش مردم تحت ستم ، بدون شک دير يا زود خائنین را جاروب خواهد کرد. و بدانيد که به باور نیروهای انقلابی نقش شما همانا ایجاد حاشیه ای امن برای تئوری ومنش ضد انقلاب وابسته به امپریالیسم در مقابله با جنبشهای انقلابی کارگران، زنان ، دانشجویان و خلق های تحت ستم... بوده و خواهد بود.
 
مناف فلکی
تير 88

[کد مطلب: 4983] [تاريخ انتشار: هفدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با هشتم اوت ۲۰۰۹] [ نسخه مناسب چاپ ]

نظرات
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ سوم شهريور ۱۳۸۸ برابر با بيست و پنجم اوت ۲۰۰۹ ، 02:26:38 توسط ناشناس پیر
آیا دوست عزیزی که این مطلب را نوشته (مناف فلکی )یک انقلابی بعثی ،عراقی است که پیشنهاد شرکت در دفاع (از حمله متجاوزین عراقی به ایران )را (از سوی اکثریتی ها وتوده ای ها ) از موارد خیانت ایشـــان می داند؟ پس بهتر است بداند اوایل آن جنگ ،جنگی ملی میهنی بود وشرکت در دفاع یک اقدام درست ومردم ایران با بعثیون عراقی هنوز هم مشکل دارند وایشان باید منتظر شود در جهنم وپس از تشکیل دولت بعثی صدام پست بگیرد ومثل خانم مریم رجوی اشتباه نکند که از آمریکا ییان رودست خورد وهزاران مجاهد فریب خورده را در مقابل دژخیمان نظام ولایت وقیح تنها گذاشت .
نوشته شده در تاريخ بيست و هفتم امرداد ۱۳۸۸ برابر با هجدهم اوت ۲۰۰۹ ، 21:03:08 توسط احمد
نویسنده محترم درست میگوید. هدف حزب توده و فدائیان نه بر قراری ازادی و دمکراسی در ایرا ن بلکه تسلط دولت روسی بود که با موفقیقت انجام شد و اکنون دولت روس از کارت جمهوری اسلامی در مخالفت با غرب بهره میگیرد.در حقیقت حزب توده و فدائیان مخالفتی با حضور دولت روس در ایران ندارندو بلکه از عدم شرکت در قدرت دلخور هستند.حقیقت این است که جریان چپ توده ای همیشه جریانی ضد ایرانی بوده است.
نوشته شده در تاريخ بيست و دوم امرداد ۱۳۸۸ برابر با سيزدهم اوت ۲۰۰۹ ، 16:55:31 توسط نازنین
هنوز در گذشته زندگی می کنید. دنیا و تاریخ تاثیری روی شما نگذاشته. درآغوش گرم امپریالیستها نشسته اید و فقط حرف می زنید. بگذارید مردم کارشان را انجام بدن. مردم آزادی را فراهم خواهند کرد و شما هم تشریف نخواهید آورد. جه بهتر.
نوشته شده در تاريخ بيستم امرداد ۱۳۸۸ برابر با يازدهم اوت ۲۰۰۹ ، 08:42:32 توسط غلام
مرجان خانم گرامي: ادامه..... او (بهروز) اطلاع ندارد كه در كشورهاي غربي كه او شيفته آزادي بيان آنها شده مثل رژيم اسلامي ايران تمام ايميل ها - تلفن موبايل ها - اس ام س ها و تمام مكاتبات الكترونيكي مردم كنترل و خوانده ميشود. من در اين مورد سند معتبر دارم. اين سند منحصر به من نيست بلكه اعترافات شركت نوكيا و زيمنس است كه مشخصا در آن از كشور انگليس نام ميبرد. البته بهروز گناهكار نيست اما او ميتواند سطح دانش سياسي اش را بالا ببرد. در پايان از مناف فلكي بابت افشاگريش در مورد همكاران و همفكران نيروهاي اطلاعاتي امنيتي رژيم اسلامي (آكثريتي ها و توده اي ها ) تشكر ميكنم. شاد باشيد
نوشته شده در تاريخ بيستم امرداد ۱۳۸۸ برابر با يازدهم اوت ۲۰۰۹ ، 08:08:20 توسط غلام
مرجان خانم گرامي: اميدوارم كه حالا متوجه شده باشي كه چرا من با برخورد شما با بهروز موافق نبودم. ما بعنوان كاربر كامنت نويس در سايت ها اشخاصي مجازي هستيم فقط با يك اسم مستعار. ما بدون شناخت از مواضع طبقاتي كامنت نويسان نبايد سريع با او برخورد كنيم در واقع اين كار در درجه اول آب در هاون كوبيدن و در درجه دوم عصباني شدن است. اما هدف من از بحث كردن با بهروز فقط شنيدن آخرين كامنت او و نشان دادن سطح دانش سياسي او به شما و ديگر كاربران بود اين طور كه او اعتراف كند كه مدينه فاضله اش كجاست. او عاشق و شيفته سرمايه داري در غرب است او آزادي بيان و جامعه ايده آلش را در انگستان و آلمان و فرانسه ميبيند;چرا؟ چون فاقد دانش سياسي كافي است.
نوشته شده در تاريخ نوزدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با دهم اوت ۲۰۰۹ ، 23:34:58 توسط hamid
من معتقدم که اشکال کار توده یها و اکثریتی‌ها این بوده که به دلیل نداشتن اطلاعات دقیق از اجتماع و نداشتن توان تحلیل شرایط اجتماعی همیشه دنباله رو بوده‌اند. تا زمانی‌ که از شوروی دنباله روی میکردند کارشان راحت بود هر چرندی که در روزنامه ایزوستیا منتشر میشد اگر هم به ایران مربوط نبود یک جوری ربطش میدادند و این میشد رهنمود مبارزاتی برای پیروانشان. بعد‌ها هم که شوروی تار و مار شد اینها به اصطلاح اصلاح طلبان را پیدا کردند. جالب قضییه اینست که تا چندی قبل هر دوی این گروه‌ها با آب و تاب از نقش پیشرو خود در مبارزه صحبت میکردند ولی‌ اخیرا از خر شیطان پایین آماده و به دنباله روی از مردم راضی‌ هستند. حداقل کسی‌ دیگر نباید از اینها انتظار داشته باشد رهبری مبارزه را در دست بگیرند یا رهنمودی برای ادامه مبارزه بدهند چون این کارها حالا در ید قدرت آقای موسوی است (ضمنا متوجه باشید که اینها حتا کروبی را تند رو می‌دانند).
نوشته شده در تاريخ نوزدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با دهم اوت ۲۰۰۹ ، 16:46:45 توسط بهروز
آقا غلام چرا سعی در مغلطه دارید؟ آیا شما جمهوری های دموکراتیک اروپایی مثل آلمان و فرانسه وانگلیس و ... رارژیم های ایده ئولوژیک می دانید؟ آیا حقوق بشر ایده ئولوژیست ؟ آیا آزادی بیان ایده ئو لوژیست؟ آیا کره شمالی یک رژیم ایده ئولوژیک نیست؟ دیگر به چه زبانی بنویسم.با شما هم دیگر بحثی ندارم.
نوشته شده در تاريخ نوزدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با دهم اوت ۲۰۰۹ ، 12:08:16 توسط amin
خانوم یا آقای خنه، مثل اینکه کمبود حافظه داری و یا خودتو به کوچه علی‌ چپ زدی. حزب خائن توده و " اکثریت " چندین سال قبل از اینکه خودشون اعدام بشوند، مجاهدین و کمونیستها را لو میدادند و به جوخه اعدام می‌‌فرستادند. به این سادگی‌ پیامهای " رفیق " فرخ نگهدار کثیف یادت رفته؟ کجا فرخ نگهدار تاوان ایستادگیش را پرداخت کرد؟ توی روز روشن داری راست راست راه میری و دروغ میگی‌؟ شرم و حیا هم خوب چیزی هست. گرچه فراموش کردم که دار و دسته توده-اکثریت ازش نصیبی نبردند. همینت کافیست!!
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با نهم اوت ۲۰۰۹ ، 19:24:40 توسط مرچان
چناب بهروز هرکسی که با مادرش قهر کرده که نمیتواند یک فرهنگ نامه بنویسد و اظهار فضل کند. تعریفی که شما از ایده لوژی کرده اید تنها در فرهنگ نامه شما وجود دارد وبش و شاید هم در فرهنگ نامه داریوش همایون و پرویز ثابتی از رهبران ساواک. شیر فهم شدید جناب یا هنوز کینه شتری شما عقل و هوش را از شما گرفته؟ جناب خنه شما بروید پای منبر امامتان و مزخرفات آنها راگوش بدهید و به عقل و هوش و تاریخ و تجربه را به مسخره بگیرید. شما ها 1400 سال را به بطالت گذراندید و از این ببعد هم بگذرانید. با کسانی که جنایتکارانی که سابقه اشان از زوز هم روشن است به رهبری بر میگزینند، بحث کردن بیهوده است. راستی شما بگویید مسایل مطرح شده چه ربطی به همفکران شیفته امام جلاد (توده ای ها و اکثریتی ها )دارد؟؟
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با نهم اوت ۲۰۰۹ ، 18:57:21 توسط غلام
بهروز عزيز: اگر شما يك نظام اجتماعي بدون ايدئولوژي به من معرفي كنيد آنموقع من اين بحث را با شما ادامه ميدهم در غير اينصورت با هم خدا حافظي ميكنيم. البته اميدوارم كه اينو بدوني كه رژيم با نظام فرق ميكند.
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با نهم اوت ۲۰۰۹ ، 17:06:33 توسط بهروز
آقا غلام شما تعریفی از ایدئولوژی کردید که بسیار درست و کلاسیک است. اما من مطمئنم که منظور مرا فهمیده و خود را به کوچه علی چپ زده اید. منظور من ایده ئولوژی سیاسی است که بر اساس آن رژیم های خود کامه کمونیستی , اسلامی و فاشیستی آزادی ها را به نام خلق و یا دین و یا عظمت گذشته و این گونه تفکرات محدود و زندگی را برای مردم جهنم می کنند و این نظام های ایده ئو لو ژیک شدیدا مخالف دموکراسی و حقوق بشرند. آقا غلام و سرکارخانم مرجان مفهوم شد؟
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با نهم اوت ۲۰۰۹ ، 16:02:49 توسط خنه
قابل توجه آقایان ایدیولوژیست : میشه بگید اون زمان که همین توده ای ها و اکثریتی ها تو ایران موندن و فرار نکردن از کشور برن بیرون و از ملت و آرمانشون دفاع کردن و تاوانشم بعد از چند سال زندان پای چوبه دار دادن شما کجا بودید ؟ تا حالا چند تا از پیش بینی ها و حرف های شما درست از آب در اومده که حالا با این حرف ها می خواهید تو این جنبشی که به وجود اومده تفرقه بندازید ؟ بهتر نیست همه باهم تلاش کنیم که ابتدا یک جامعه دمکرات درست کنیم بعد تو سر و کله هم بزنیم ؟
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با نهم اوت ۲۰۰۹ ، 12:32:23 توسط مرجان
آقای غلام گرامی، ممنون از نوشته شما. اما من متوجه نشدم که با کجای مطلب من موتفقت ندارید. کسانی که با توهین به نطرات و باور های من نوعی از حالا میخواهند قمه کشی و چماق کشی را راه بیاندازند و فردا کشتارمان را شروع کنند، چه آگاهانه چه ناآگانه دارند راه را برای کشتار اسلامی جدید باز میکنند. به نظر من اشتباه چپ در این بوده و هست که به دمکراسی و انسان رفتار کردن یکطرفه باور دارد و بهمین سبب وحوش اسلامی هزاران هزار آنها را سلاخی اسلامی کردند. دمکراسی و احترام به باور دیگران خیابان یکطرفه نیست و چپ باید یاد بگیرد که در سیاست و مبارزه طبقاتی، دنباله رو سیاست داش آکلی و لوطی گری نرود چرا که فاجعه دیگری در انتظارشان خواهد بود. باید محکم و استوار جواب های را با هوی داد و بگذار پادو های سرمایه برایت موعظه کنند و از بدی های حشونت بگویند. در 100 سال گذشته چپ مرتب کشته داده و دشمن قوی تر شده . زمان زمان آگاه شدن و مبارزه رو در رو هست. با بهروز ها باید بسیار محکم و بدون رودروایسی حرف زد. اگر ناآگانه حرفی زده خود را اصلاح میکند و اگر آکاهانه، ما را با بهروز ها کاری نیست.
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با نهم اوت ۲۰۰۹ ، 06:49:34 توسط غلام
آقا بهروز: ايديولوژي يعني نقشه هايي كه هر گروه انساني (طبقات اجتماعي) براي رسيدن به اهدافش طراحي مي كند. پس بنابراين تعريف من و شما و تمام انسانها ايديولوژي دارند يا ايديولوژيك هستند البته در طبقات يا اقشار اجتماعي اشان كه قطعا با هم متفاوت و در مواقعي در تضاد كامل قرار ميگيرند مثل تضاد ايديولوژيك بين فئوداليسم و سرمايه داري يا بين سرمايه داري و سوسياليسم!! موفق باشي
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با نهم اوت ۲۰۰۹ ، 06:07:27 توسط غلام
مرجان گرامي: من با بر خورد شما با كاربري بنام بهروز موافق نيستم. شايد بهروز فاقد ديد وسيع و دانش سياسي باشد كه ظاهرا همين طور هم هست; آنجا كه او از جنبش "سبز" به رهبري جنايتكاران سابق و اصلاح طلبان فعلي مثل رفسنجاني و خاتمي و موسوي و كروبي حمايت قاطع ميكند. او اگر نگاهي به حاميان جنبش "سبز"ش در داخل و خارج كشور ميانداخت و ميدانست كه آنها دزدان و غارتگران و جانيان سابق هستند آنوقت با افتخار از آنها حمايت نميكرد!! آنهايي كه خون جوانان و مردم ايران در دهه ٦٠ از دستانشان ميچكد مثل هادي غفاري و گنجي و فرخ نگهدار _ علي كشتگر - مهدي فتاپور (اكثريتي ها ) سازگارا- حجاريان- مخملباف- حزب منفور توده و بقيه...... البته مبارزه دلاوران زن و مرد ايراني با رژيم دست نشانده اسلامي در ايران ماهيتي كاملا متفاوت با برنامه و اهداف دزداني مثل موسوي و رفسنجاني و بقيه دارد!!
نوشته شده در تاريخ هجدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با نهم اوت ۲۰۰۹ ، 00:34:57 توسط مرچان
جناب بهروز فبل از اینکه به خزخره تان زیاد فشار بیاورید که بعد اظهار تاسف کنید، ممکن است از دانش وسیع خود استفاده کرده و بگوبد که تعریف "ایده یو لوژی" چیست؟ شما یا طوطی وار حرفهای حجاریان و امامی را نخواسته تکرار میکنید و یا تازه بدنیای سیاست آمده ، نخوانده ملا شده اید (گرچه هیچ ملای هرگز در عمرش مطلب بدرد بخوری را نمبخورد) جناب قبل از اینکه دهانتان را باز کنید و یا قلم بدست بگیرید بروید معانی لعاتی که علافه مندید که استفاده کنید، پیدا کرده و رویش مطالعه کنید تا خود را مضحکه عام و خاص نکنید
نوشته شده در تاريخ هفدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با هشتم اوت ۲۰۰۹ ، 17:54:22 توسط بهروز
آقایان گوشهایتان را باز کنید . سبز یک سمبل است و موج سبز نیز همه گونه فرد و تفکر در خود دارد و طنین آن بسیار بالاتر از قیل و قال کمونیست ها و سلطنت طلب هاست. سبز یک تفکر با پشتوانه آزادی است و نه دگما تیزم و ایده ئو لو ژی.
نوشته شده در تاريخ هفدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با هشتم اوت ۲۰۰۹ ، 14:43:17 توسط اكبر
درود بر شما بدون شك حيات ننگين جماعت اكثريت و حزب توده اي و ملي - مذهبي - واژه من درآوردي كيانوري فاسد و خاين،دبير كل حزب در آن زمان - با گسترش روزافزون جنبش توده اي و خيزش عظيم مردم و با سرنگوني كامل رژيم اسلامي ، رو به اتمام خواهد بود. حيات اين جريانات به حيات ننگين رژيم گره خورده است و مردم آنها را جارو خواهند نمود. بدون شك افرادي مانند فرخ رژيم نگه دار - سردسته اكثريتي ها - و كهنه پاسداراني مانند گنجي و سازگارا و مخملباف و .در فرداي پيروزي انقلاب نوين ، ر دادگاه مردمي به جرم جنايت و خيانت به مردم ، و در كنار هاشمي و موسوي و خاتمي و خامنه اي - اگر مردم آنها را زنده بگذارند- و ديگر اراذل و اوباش رژيم محاكمه خواهند شد. مردم امروز ايران ، با سي سال قبل تفاوت چشم گيري در زمين آگاهي سياسي و شناخت نيروهاي سياسي ، دارند. ديگر تردستي هاي ابلهانه اين جريانات و افراد كاربردي ندارد. اين اراذل به خودشان مي توانند دروغ بگويند ، اما به مردم آگاه و نيروهاي صديق و مبارز ، به رزمندگان ده 50و60 و تاريخ نمي توانند دروغ بگويند. ما بازماندگان انقلاب شكست خورده 57 بايد با تمام توان را براي نسل جديد
نوشته شده در تاريخ هفدهم امرداد ۱۳۸۸ برابر با هشتم اوت ۲۰۰۹ ، 10:00:56 توسط roya
سلام بعضي ها در خارج اعلام مي كنند ما وابسته به هيچ گروه نيستيم و فقط مي خواهيم با موج سبز همراه باشيم و شعار ها هم نبايد تند باشد مثل مرگ بر جمهوري اسلامي و بعضي ها هم مي گويند ما از گروه بازي بريديم .و مي خواهيم مردم كم كم بي اينكه كشته بدهنديا كمتر كشته بدهند موفق بشوند! سوال من با انها اين هست ٣٠ سال پيش حزب توده همين راه را تا به امروز پيموده .فرق اينها با توده اي ها در چه هست وچرا توده اي ها را سرزنش مي كنند؟! ياداوري كنم من خودم طرفدار موج سبز نيستم چون راهش به ناكجا اباد ختم مي شود.
آگهی های تجارتی