مجازات اعدام/ کارل مارکس/ ترجمه اشرف دهقانی

مقاله زیر توسط کارل مارکس در 28 ژانویه 1853 در لندن نوشته شده و اولین بار در تاریخ 17- 18فوریه همان سال در روزنامه "نیویورک دیلی تریبون"  New-York Daily Tribune به چاپ رسیده است. 
ترجمه از اشرف دهقانی
 
 
 
مجازات اعدام
 
 
روزنامه "تایمز" در 25 ژانویه در مطلبی تحت عنوان "دارزدن آماتوری" ملاحظات زیر را مطرح کرده است:
 
 "اغلب ملاحظه شده است که در این مملکت اعدام در ملاء عام، معمولاً وقوع مواردی از مرگ از طریق حلق آویز شدن- چه به صورت خودکُشی و چه تصادفی- را در پشت سر خود داشته است. و این نتیجه ای از تأثیر شگرفی است که اعدام یک جانی معروف، به روی فردی با عقلی ناقص و یا دارای تمایلات بیمارگونه، به جای می گذارد."
 
از چندین موردی که "تایمز"، جهت روشن نمودن این موضوع مطرح کرده است، یکی مربوط به یک دیوانه در "شفیلد" می باشد که وی پس از صحبت با افراد دیوانه دیگر در مورد اعدام "باربور"، با حلق آویز کردن خود به زندگی خویش پایان داده است. مورد دیگر مربوط به یک پسر 14 ساله می باشد که او نیز خود را دار زده است.
 
دکترین (اصولی) که شمردن یک به یک این مثال ها در خدمت آن قرار دارد به گونه ای است که احتمالاً هیچ انسان عاقلی آن را حدس نخواهد زد. در این اصول چیزی کمتر از ستایش جلاد و قایل شدن مستقیم مقام خدائی برای وی وجود ندارد، در حالی که اعدام نیز به مثابه "علاج نهائی جامعه" مورد تمجید قرار می گیرد. این، آن چیزی است که در مقاله اصلی روزنامه ای که خود را " سرآمد روزنامه ها" می نامد، آمده است. 
 
روزنامه "مورنینگ ادورتایزر" Morning Advertiserضمن به نقد کشیدن منطق کریه "تایمز" و انتقاد به جانبداری اش از اعدام ، آمار جالبی از 43 روز سال 1849 به دست می دهد:
 
 
اعدام‌ها
 
قتل‌ها و خودکشي‌ها
 
 
اسامي
 
تاريخ
 
اسامي
 
تاريخ
 
ميلان
20 مارس
هانا سندلس
22 مارس
 
 
 ام. جي. نيوتن
22 مارس
پالي
26 مارس
جه‌ی. جي. گليسون– 4 فقره قتل در ليورپول
27 مارس
اسميت
27 مارس
قتل و خودکشي در ليسستر
2  آوريل
هوو
31 مارس
خوردن سم در حمام
7  آوريل
 
 
دبليو. بي‌لي
8  آوريل
لنديک
9  آوريل
جه‌ی. وارد مادرش را به قتل رساند
13 آوريل
سارا تامس
13 آوريل
ياردلي
14 آوريل
 
 
داکسي، قتل والدين
14 آوريل
 
 
جه‌ی. بي‌لي خودش و دو فرزندش را کشت
17 آوريل
جه‌ی. گريفيت
18 آوريل
چارلز اورتن
18 آوريل
جه‌ی. راش
21 آوريل
دنيل هولمزدن
2  مي
 
همانطور که "تایمز" خود تأئید می کند، این جدول بیانگر نه فقط خودکُشی ها بلکه شرارت آمیزترین نوع قتل ها هم می باشد، قتل هائی که بلافاصله بعد از اعدام جنایت کاران اتفاق می افتد. جای حیرت است که این مقاله در مورد ارائه لاقیدانه تئوری وحشیانه ای که به تعمیق آن پرداخته، حتی یک دلیل ساده و یا توجیهی به دست نمی دهد؛ در اين جامعه که به تمدن خود مباهات می کند، اگر به طور کلی غیر ممکن نباشد، بسیار مشکل است که اصلی را بنا نهاد که بر مبنای آن عدالت و انتظاری که از اعدام در نظر است بتواند ایجاد گردد. مجازات عموماً به عنوان وسیله ای برای اصلاح و یا ارعاب دیگران تعریف شده است. اما شما چه حقی دارید که مرا جهت اصلاح و یا ارعاب دیگران تنبیه کنید. علاوه بر این، تاریخ وجود دارد- چیزی به نام آمار موجود است که با ارائه کاملترین شواهد ثابت می کنند که از زمان "قابیل" دنیا به وسیله مجازات نه ارعاب شده و نه اصلاح. درست برعکس. از نقطه نظر حق مجرد (انتزاعی) تنها یک تئوری مجازات وجود دارد و آن تئوری کانت است که شأن انسان را در انتزاع (به صورت تجریدی) به رسمیت می شناسد، این را به خصوص در فرمولبندی خشکی که هگل به آن داده می توان دید. هگل می گوید:
 
"مجازات حق مجرم است. این عملی ناشی از اراده خود وی می باشد. مجرم تجاوز به حق را به عنوان حق خود اعلام می کند. جرم او نفی حق است. مجازات نفی این نفی است و در نتیجه تأئید حقی است که مجرم خود، آن را مورد پشتیبانی قرار داده و بر خویشتن تحمیل نموده است.(هگل- فلسفه حق)"
 
بدون شک در این فرمولبندی مغلطه ای وجود دارد. چونکه هگل به جای این که به مجرم به عنوان صرف یک معلول، برده دستگاه قضائی، نگاه کند، او را به موقعیت یک موجود آزاد که سرنوشتش را خود تعیین می نماید، ارتقاء می دهد. با نگاهی دقیق تر به موضوع ما متوجه می شویم که در اینجا، این ایده آلیسم آلمانی است که مثل اغلب نمونه های دیگر، به قوانین جامعه کنونی قطعیت ماوراءالطبیعه ای می بخشد. آیا این دغلکاری نیست که به جای فرد با انگیزه های واقعی اش، به جای محیط و شرایط اجتماعی گوناگونی که فرد را تحت فشار می گذارند، انتزاعی از " اراده آزاد" را– یعنی یکی از میان چندین خصوصیات یک انسان را به جای خود انسان، قرار دهیم! این تئوری با تلقی مجازات به مثابه نتیجه اراده خود مجرم، چیزی جز بیان متافیزیکی "قانون قصاص" قدیمی نیست (حق تلافی با تحمیل مجازات از همان نوع) چشم در مقابل چشم. دندان در مقابل دندان. خون در مقابل خون. صاف و پوست کنده آنکه، مجازات چیزی نیست جز وسیله ای که جامعه با آن در قبال تخطی و تخلف از شروط حیاتی خود، صرفنظر از صفات این شرط و شروط، از خود دفاع می کند. اما، این چه نوع جامعه ای است که وسیله ای بهتر از جلاد برای دفاع از خود نمی شناسد و وحشی گری خود را از طریق روزنامه ای که خود را "سر آمد روزنامه های عالم" می نامد، به مثابه قانونی ابدی جار می زند؟
 
آقای آ، کوتله، در اثر عالی و عالمانه خود می گوید که:
 
"ما به طور وحشتناک منظماً بودجه ای را برای زندانها، سیاه چال ها، سکوهای اعدام و... صرف می کنیم. میتوان، تقریباً به همان ترتیبی که زا د و ولد را پیش بینی می کنیم، نظر داد که چه تعدادی از انسانها دستشان را به خون انسان های دیگر آغشته خواهند کرد، چه تعداد جاعل وجود خواهد داشت، چه تعداد به زندان افکنده خواهند شد."
                                  
و آقای کوتله واقعاً با قطعیت حیرت آوری در جمعبندی از احتمالات جرم که در سال 1829 چاپ شد، نه فقط تعداد بلکه انواع جرم های گوناگون در سال 1830 در فرانسه را پیش بینی نمود. این امر که، نه موسسات خاص سیاسی در یک کشور بلکه به طور کلی شرایط پایه ای موجود جامعه مدرن بورژوائی، بوجود آورنده میانگینی از جنایت در بخشی از جامعه در محدوده ملی می باشد، موضوعی است که آن را می توان در جدولی که کوتله برای سال 24- 1822 تهیه دیده است، مشاهده نمود. ما در رابطه با مجرمین محکوم شده در امریکا و فرانسه رقم 100 را ملاحظه می کنیم.
 
 
سن
 
 
فيلادلفيا
 
فرانسه
زير 21 سال
19
19
21 تا 30 سال
44
35
30 تا 40 سال
23
23
بالای 40 سال
14
23
مجموع کل
 
100
100
 
اگر جرایم در میزان بالائی مشاهده می شوند، چه تعداد و چه انواع آن ها نظم و روالی را در یک پدیده مادی بیان می کنند- و اگر آن طور که آقای کوتله اظهار می کند "مشکل است با دقت نظر داد که کدام یک از این دو (دنیای مادی و یا سیستم اجتماعی) مسببینی هستند که تأثیرات خود را در تکرار فوق العاده منظم این وضع به جای می گذارند، بنابراین آیا ضرورت ندارد که، به جای تجلیل و ستودن جلاد یعنی کسی که انبوهی از جنایتکاران را اعدام می کند تا برای جنایت کاران جدیدی که بوجود می آیند، جا باز شود، عمیقاً خواستار دگرگونی سیستمی باشیم که منشاء و منبع تغذیه جرم و جنایت در جامعه می باشد.

اين بخش امکان درج بيشتر نظرات ندارد. لطفا نطری ارسال نکنيد.
 

[کد مطلب: 8159] [تاريخ انتشار: بيست و هشتم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيستم اکتبر ۲۰۰۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ دوم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و چهارم اکتبر ۲۰۰۹ ، 12:30:50 توسط motaghaleb
جناب iransolh@gmail.com آیا استفاده از اسامی مختلف برای نشر مطلب تقلب و غیر دموکراتیک است؟ بهتر بود در این رابطه بیشتر توضیح میدادید تا آگاه تر شویم. با احترام
نوشته شده در تاريخ دوم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و چهارم اکتبر ۲۰۰۹ ، 01:40:14 توسط پيک ايراان
پيک ايران : توجه .............................................................................. اين بخش امکان درج نظرات بيشتری ندارد. لطفا نظری ارسال نکنيد.
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 18:42:36 توسط سعيد
اگر کامپيوتری در جايي مثل انجمن ايرانيان يا مشابه اش باشد که چندين نفر به طور مشترک به آن دسترسي داشته باشند چي؟ طبيعتأ اسامي گوناگوني خواهند داشت .
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 17:49:11 توسط iransolh@gmail.com
با تشکر از زحمات فوق العاده که می کشید این انتقاد از دید من به شما وارد است که باید کسانی که از روش های غیر دمکراتیک استفاده میکنند اعلام کنید تا معلوم شود چه کسانی میخواهند تقلب کنند. هر کسی نظری دارد, و نیاز به تعویض اسم ندارد. من در این سایت اسامی مشابه دیده ام که یکی با همان اسم از رژیم دفاع میکند و دیگری با همان اسم شدیدا مخالف رژیم میباشد....
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 17:34:04 توسط پیک ايران
پيک ايران : مطاب کسانی که ار دو اسم استفاده ميکنند منتشر نميشود.
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 10:43:23 توسط hamid -s
جناب رحمانی؛ آیا آنچه که نوشتید نقل قول از مارکس است؟ یا برداشت شما از مقاله کوتاه و مختصر مارکس ؟ بهتر نبود که مینوشتید ازکدام مقاله و یا کتاب مارکس نقل قول کرده اید؟ از آنجا که شما در برداشتتان از مقاله مارکس در باره "اعدام" در این ستون تا به اینجا تنها و در اقلیت هستید، میتوان نتیجه گرفت که این شما هستید که نظر انحرافی خودتان را به جای نظریه مارکس جا زده اید (جا زدن را شما بکاربردید و ناچارا بنده نیز مجبورم) منتظر این هستیم که نام چند مقاله و یا کتاب که در آنجا مارکس اعدام سرمایه داران،زندانیان سیاسی، دشمنان انقلاب، اسییران جنگی را در دستور کار دیکتاتوری پرولتاریا قرار داده است برای ما بنویسید.آنچه شما از قول ما نوشتید درست نیست، ما نگفیتیم که با دشمنان مردم "مدارا کنیم ! اما حاضر هم نیستیم "سرمایدار" را به صرف سرمایه دار بودن، بگیریم و اعدام کنیم! فراموش نکنیم که اعدام‌ها و کشتار‌ها در جنگ‌های عادلانهٔ و رهایی بخش و غیر عادلانهٔ و در کودتاها، در انقلابات و در پروسه ادامه آن اجتناب ناپذیر است. حمید -س
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 09:32:13 توسط مزاحم
آقاي رحماني كسي مخالف سرنگوني قهرآميز سرمايه داري نيست چون اپن تنها راه دگرگون كردن نظام است, اما بين مبارزه چريكي كه توده ها در آن نقشي ندارند(به اعدامهاي انقلابي مجاهدين در سال ٦٠ كه بزرگترين مهره هاي رژيم را زدند نگاه كنيد) مد نظر ماست٠نيروهاي انقلابي خلق (چكا) بعد از انقلاب اكتبر دست به ترور توطئه گراني كه باكمك امپرياليستها به كشتار خلق مي پرداختند زدند و اين براي انقلاب توده ها عملي ضروري و انقلابي بود٠بله منهم با اعدام بهنود شجاعي, سهيلا غديري و افرادي كه خود قربانيان اين نظامند مخالفم ٠ اعدام عملي ضد انساني است كه بجاي حل مسئله, صورت مسئله را پاك ميكند٠توضيح براي آن *آدم ساده لوحي كه مرتب شانتاژ ميكند و اراجيف ميبافد بايد گفت: اعدام كردن سرمايه دار هدف نيست, از بين بردن سرمايه داري هدف است. لطفا سياه كاري نفرماييد.
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 06:43:17 توسط رحمانی
مقاله مارکس را باید خواند تا متوجه نظرات انحرافی شد که به نام مارکس و کمونیست در مورد "اعدام" جا زده می شود. مارکس هرگز نمی گوید که با دسمنان مردم "مدارا" کنید. دست به اسلحه نبرید و انقلاب نکنید و در جریان مبارزه قاطع برعلیه دشمن هیجگس را نکشید و اعدام انقلابی نکنید! او بر عکس می گوید که اگر می خواهید به کشت و کشتار پایان دهید سیستم سرمایه داری را از بین ببرید. و جامعه ای بنا کنید که در آن مجازات اعدام نباشد. در یک جامعه سالم که سرمایه دارهای سود جو وجود ندارد و هر کسی از نعمات موجود در جامعه به حدی برخوردار می شود جرم هائی نظیر قتل هم اتفاق نمی افتد و اگر هم در مواردی چنین شد راه های دیگری برای جلوگیری از آن باید در پیش گرفت والا با اعدام آن مجرم و ایجاد رعب جلوی جرم قتل گرفته نمی شود. همچنانکه در همه جوامع کنونی شاهدش هستیم. اگر کسی واقعاً مخالف مجازات اعدام است باید در راه انقلاب مبارزه کند تا با قدرت سلاح سیستم سرمایه داری بزیر کشیده شود
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 04:34:12 توسط فريد
آيا بهتر نيست طرفداران چپ چه انقلابي و غيره مردم رو از خطرات آگاه كنن و با وجود حكومت مثل جمهوري اسلامي چه خطري در كمين نشسته و ايران داره بكجا ميره وقتش نرسيده به ملت بعنوان يك جنبش چپ هشدار بديد كشور ٨٠٪ كوهستاني و كويري آخه فردا ١۵٠ ميليون رو كجا جا بده بهتر نيست با زمان حركت كرد و مشكلات امروز رو پيدا كرد تا اينكه ما وقتمون رو بزاريم براي شناسائي آثار ماركس و انگلز از آثار فلسفي و سخنوري ايرانيان خود سرآمد جهان هستند و هزاران نام آور در طول تاريخ داشتن شماها بايد بجاي اينگونه مقالات به خطر جمهوري اسلامي بپردازيد
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 03:52:15 توسط فريد
در سال ١٣٤٨ آماري به ايران داده شد كه كشور ايران براي حفظ محيط زيست خود و ريشه كن كردن بيسوادي و فقر تواناي داشتن جمعيت بيشتر از ١٨ ميليون را ندارد دولت وقت و در راس آن شاه اين را اعلام كرد و شعار و پلاكاردهاي فرزند كمتر زندگي بهتر را در جاده ها و معابر نصب كردن بلافاصله چه قشقرقي آخوندها و اپوزيسيون چپ و راست بپا كردن طرفداري حكومت سابق رو نميكنم فقط عملكرد و نتيجه را امروز خود مقايسه كنيد آن روز ميگفتن آقا بتوچه مردم چندتا بچه دارن و هزار جور چرنديات از اين قبيل همه مصاحبه ها تو يوتوب هست از خودم نميگم خوب اگه آن سياست ادامه ميافت ما الان شاهد اين وضعيت بوديم كه ٧٤ ميليون جمعيت در كشور بي آب و واردات مواد غذائي صد ميليارد دلار باشد ٢٠ سال ديگر جمعيت به مرز ١٢٠ ميليون خواهد رسيد با درياچه ها و رودهاي خشك شده جنگلهاي نابود ما چند ميليون زاغه نشين خواهيم داشت فقر و بي غذائي باعث بالا رفتن جرايم و فحشا خواهد شد و حكومت دمكراتيك توان برپائي نخواهد داشت آيا وقتش نيست به اينچيزها پرداخته شود تا جملات كليشه شده صد سال پيش و حذف فيزيكي سرمايه دار ووو
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 02:56:28 توسط مزاحم
با سپاس از استاداني چون دکتر الفی, خيرخواه, فريد و مرجان كه خير مرا ميخواهند يا خير مردم را و اين در تمام نصيحتها, تهديدها و فحشهايشان بخوبي مشخص است٠بهرحال از تذكرات شما ممنونم و حتما كمك هزينه هاي دولتي را بهشون پس خواهم و دست از تضاد غريبي كه با خود دارم دست برخواهم داشت و مدرك صلاحيت براي انتقاد ازين و آن تهيه خواهم كرد. بقول فريد از درون يك كشور سرمايه داري نميشود با سرمايه دار مبارزه كرد و حتما آدم متولد كوبا باشد آخه كوبا از ابتداي پيدايشش در روي كره زمين كمونيستي بوده و سرمايه دار نداشته٠خانم مرجان ما حرفهاي خودتان را براي خودتان فاكت آورديم و تهمتي نزديم٠دكتر الفي عزيز *صاعقه درست است, نه *سائغه ! و صد البته استدلال شما چنان كوبنده است كه جوابي به آن ندارم٠البته ما كامنت نويس ها نبايد آمار قربانيان را بياوريم قصد ما فقط نظر دادن به مقاله ايست كه رفيق اشرف ترجمه كرده شما بجاي تشكر از ايشان تقاضا كنيد مقاله درباره ايران بنويسد كه براي شما ملموس تر باشد٠من نميدانم اين اسم طبقه كارگر يا خلق يا ماركسيست چيست كه كك به تنبان همه مي اندازد؟ اينطور نيست دكتر كردان, ببخشيد الفي عزيز؟
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 02:39:26 توسط فريد
رشد جمعيت ايران سالي يك ميليون نفر است براي ايجاد كار و اشتغال يك ميليون نفر ۵٠ ميليارد دلار بودجه احتياج است افراد طبقه متوسط جامعه روزي ده هزار ليتر آب شيرين استفاده ميكنند با توجه به توليد غذا و غيره سالي ده تن كل دي اكسيد و يك تن سرب اگر بطور مثال هر خانواده چيني يك اتومبيل بخرد ميشود حدود چهارصد ميليون اتومبيل و نفت جهان تقريبا در حدود ١٨ ماه تمام خواهد شد خوب با توجه به تخريب سريع محيط زيست و گرم شدن زمين كه باعث خشك شدن ميليونها كيلومتر مربع از مراتع سرسبز و زمينهاي كشاورزي خواهد شد درياچه هاي بزرگ جهان مثل اروميه و درياچه چاد در آفريقا در حال خشك شدن است با اين وصف كه ٤ ميليارد از جمعيت زمين زير خط فقر هستند و در طبقه متوسط قرار ندارن تبديل به قشر مرفه شوند خوب اگر همه زاغه نشينان و زير خط فقر با احترام به حق داشتن زندگي بهتر براي آنها تكليف محيط زيست و جهان ما چه خواهد شد آيا ماركس اين روزها را ديده بود آيا كمونيسم راه حلي براي برون رفت از اين وضعيت داره اگر سيستمي پياده شود و تمام مردم جهان مرفه و زندگي غربي داشته باشن آيا جهان ما به فرزندان ما خواهد رسيد
نوشته شده در تاريخ يکم آبان ۱۳۸۸ برابر با بيست و سوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 01:41:23 توسط دربدر
حمید جان از "محدود بودن شعور عقلانی" خویش پوزشی نمی جویم (خوشا بحال شما که شعور عقلانی نامحدودی دارید)... یک چهارم جمعیت جهان براه کمونیست رفتند نتیجه چه شد؟ بکجا رسیدند؟ آیا آنزمان که در اوج موفقیت بودند، توانستند جامعه بیطبقه بسازند؟ آیا در زمان اوج خود زندگی یک کارگر با اعضائ کابینه دولت و یا اعضا کمیته مرکزی یکسان بود؟ (بگذریم از آنچه استالین بر سر آنها در بین کنگره هفدهم و هجدم در دهه سی آورد) آیا رفاه و زندگی راننده یک ژنرال با خود ژنرال یکی بود؟ سرمایه دارها به هرکه با آنها مخالفت کند انگ کمونیستی میزنند و شما هم هر صدای مخالفتی را با تهمتهای گوناگون میخواهید خفه کنید، در جهان سرمایه داری و کمونیستی و مذهبی رنگها در سیاه و سفید خلاصه میشوند و روشهای "خودی و غیرخودی" اعمال شده و دنیا در قفس و چهارچوب "ایدئولوژی و سرمایه" محبوس میشود، عزیزان دیکتاتوری در هر شکل و منظری (سرمایه داری، کمونیستی و مذهبی) ایده آل هیچ بشر آزاده ای نمیتواند باشد.
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 23:07:55 توسط دکتر الفی
سپاس از اشرف دهقانی که ترجمه مارکس درمورد مجازات اعدام -در1853 نوشته شده در 2009دراختیار ما قرار داده تا به میزان عقب افتادگی خود بیشتر اشنا شویم و به دنبال علتها باشیم.بسیاردردناکاست.هنوز شاهد اعدام انسانها وحتی کودکان هستیم که نه فقط بخاطر جرم ناکرده بلکه قربانی زد و بندهای سیاسی و ایدئولوژیکی حفظ سیستم موجود هستیم و ای کاش در کامنتهای نظرات بیشتر به امار و اسناد این قتلها در کشورمان اشاره میشد تا اگاهانه تر با کشتار انسانها به نام قانون عقب افتاده جنون زده مبارزه کنیم و متا سفانه اشاره ای به مردم نمیشود که در حرکت اند گویا در جامعه مذهب زده ایران هنوزهستندافرادی که به نام چپ انقلابی-مارکسیست اصیل- طبقه کارگر-انفلابی ووو کاملا برخورد دینی خرافی به علوم اجتماعی میکنند و با تیغ کلمات و به ظاهر( معلومات فروشی )سفسطه چینی کرده که انقلاب را مانند یک سائغه دانسته که توسط یاران امام زمان(طبقه کارگر) نا گهان بهشت را ایجاد کرده که درآن خبر از زندان واعدام نیست-و هرکه هوا دار یا تشکیلاتی بوده خائن(بورژوا=منافق)نابود باید گردد- حزب فقط حزبالله رهبر فقط مارکس الله..(مارکسیسم علم است نه دین)
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 20:25:35 توسط مصطفی
..و ستمدیگان دیگر هرگز شدنی نیست و طبقهءکارگر را ایزوله و ازمتحدانش جدا میکند.من از درهم آمیزی سخن نمیگویم بلکه ازطبقه ایکه رسالت تاریخی رهبری جامعه برای نجات تمام انسانها را نظام سرمایه داری بعهدهء او سپرده است.رهبری تودها باقتل عام و سرکوب طبقات و تود های غیر پرولتر مردم تفاوت دارد.جامعه فقط از کارگر و سرمایهدار تشکیل نشده و بخش عظیم جامعه را هم معمولأ درکشورهای عقب افتاده مانندما دقیقأ همین طبقات و اقشار ستمدیدهءغیرپرولتر تشکیل میدهند.خب تکلیف ما بااین انسانها چیست و واقعأ چیزی برای گفتن به این ستمدیدگان نداریم و نمیتوانیم پاسخگوی نیازهای آنان باشیم!؟صنم گرامی حرف از توده های ستمدیدهءغیرکارگر ماننددهقانان و بخش بزرگی از جامعه شهری و ...که با هزار بدبختی شکم خود و خانواده سیر میکنند و است و نه طبقه یا طبقات استثمار کننده و ستمگر و الزمأ هر که کارگر نیست سرمایهدار هم نیست.ستم چندین هزار ساله جنسی بر زنان که فراتر ازعمر200سالهء کارگر موردنظر شماست! آیا برای این ستمگری به بهانهءکاگری نبودن آن بایدچشم بست و ما جوابی نداریم ؟ رهایی خود پرولتاریا در گروی رهایی تمام جامعه است. پیروز باشید
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 20:05:05 توسط مرجان
جناب "حمید-س" بقول معروف "رطب خورده منع رطب نکند" شما به من نه بر مبنا شناخت بل برمبنای هوا برچسب " لجاجت کودکانه" داشتن میزنید و بعد اظهار فضل میکنید و مینویسد که از "تهمت" زدن بپرهیزیم!!!! فکر نمیکنید هم شما و هم همفکرتان "مزاحم" تمام مدت با تضاد غریبی با خود زندگی میکنید؟؟ هر دو شما از جانب من نطر میدهید و بعد هم مرا محکوم !! این جکایت خود گویی و خود خندی هست وبس. راستش من وقت بیهوده ندارم که به سخنانی جواب دهم که نه بر مبنای حرف من که از روی اوهام و تخیلات شما نگاشته شده. ضمن بر خلاف "غیب گویی" های شما من طرفدار گروه چریکهای فدایی نیستم در حالیکه به این رففا احترام زیادی قایلم و من فکر نمیکنم که نه من نه شماها صلاحیت ارزیابی رفیق کبیری همچون پویان را داشته باشیم. ما اگر یکصدم فعالیت و زندگی مبارزاتی این رفیق را داشتیم میتوانستیم درباره اش بحث کنیم.این آخرین نوشته من هست و شما هر چه دل تنگ تان میخواهد بمن بر چسب بزنید و شب را راحت یخوابید.شاد باشید
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 18:42:05 توسط مصطفی
با درودی دوباره، صنم عزیز کمونیسم علم نجات و رهایی همهءانسانهاست و این حتی بارها درسرود انتر_ ناسیونال تکرار شده است. اینکه این"نجات"یا "رهایی"بدست توانای طبقهءکارگر و حزب متبوعش صورت می گیرد هم درتحلیل علمی مارکس از روند انباشت سرمایه و ثروت در نظام سرمایه داری و چگونگی "استثمار" در پروسهءکار دراین عصر نهفته است.وگرنه که "استثمار" یا بهره کشی فرد از فرد خوداساس زایش مالکیت خصوصی بود و تاریخ چندین هزاره ساله دارد. دوست عزیزجهان هفت میلیاردی انسانی مارا فقط کارگران تشکیل نمیدهندچندین میلیارداز انسانها مثلآ طبق آمارفقط یکمیلیارد زاغه نشین یا بقول برخی"نیمه پرولتر" در شرایطی وخیمتر از کارگران در ورطهءنابودی هستند! آیا کمونیسم علم رهایی اینان نیست فقط چون با تعریف ما از کارگر و نیروی کار و امثالهم سازگار نیست!؟ واین بخش عظیم انسانی که خود قربانی این نظامند چه ربطی به طبقهءسرمایه دار دارد؟انقلاب مافقط جای یک طبقه با طبقهءدیگر تعویض نمیکند و تنها حکومت و دولتیست که بدنبال تحکیم و حفظ مناسبات طبقاتی موجود نیست و در راه نابودی و زوال خود گام برمیدارد و این بدون همراهی تمام زحمتکشان و .....
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 17:13:08 توسط فريد
همچين ميگي نوكر سرمايه داري كه انگار خودت تو كوبا نشستي و يا از تو گريلاهاي فارك كلومبيا اينجا كامنت ميزاري تو كشور سرمايه داري راهي نداري جز اينكه تو كارخانه انها و يا سيستم انها كار كني پس تو هم ميشي نوكر انها مگه غير از اينه ماركس مگه از تو لس انجلس اين چيزها رو مينوشت ببينيد خيلي ساده است هر جا بخواهيد دور هم جمع شيد نقشه اعدام اين و ان را بكشيد امثال ما زياد هستند كه كنجكاوند ميخوان بدونن برنامه شماها چيست و سئوالاتي دارن نميشه كه هر جا كم مياريد بگيد نوكر و پارازيت ما بايد بدونيم نقشه شماها چيست اگه بنا بر زور و تفنگ كارگر باشه كه يك بار گفتم سرمايه دارها ناو هواپيمابر دارن از اين قسمت هم پس زورتون نميرسه اين چيزها چيه ميگيد سرمايه دار علف هرز است تو ايران اقلا ده ميليون مغازه دار رو زمين دار و بازرگان است يعني اينها علف هرز هستن و شماها بايد اعدامشون كنيد با همديگر هم بحث ميكنيد اعدام كنيم يا نكنيم آخه اينها شد بحث بابا يك سني ازتون گذشته اينچيزها چي مينويسيد مردم ميگن جه كساني با جمهوري اسلامي مبارزه ميكنن.
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 17:03:24 توسط خيرخواه
جناب مزاحم! "سنگ پای قزوين" هم اگر که بود تا حالا از خجالت آب شده بود. اين قدر که همه به شما تذکر مي دن بازهم عربده کشي و فحاشي ميکني و انگ ميچسبوني؟ جنابعالي مشکوک ميزني ها. من چن بار از سرخيرخواهي بهت توصيه هايي کردم ولي بازم لودگي و لوس بازی درمياری. اينهمه انتقام کشي و فحاشي ترا کسي بنام رضا آيراملو د ر مقاله ای به اصطلاح "تحليلي..." خواسته بود تئوريزه کند امٌا شخص ديگری فکر کنم آوا سعيدی بود که جواب درست حسابي بهش داده بود در مقاله ای بنام "همه عليه هم؟" . اين مقاله را بخون تا کمي حالت جا بياد. هردو مقاله در همين پيک ايران چاپ شده بود. من فکر کنم جنابعالي از ماليات کارگرا و زحمتکشهای همين کشورهای سرمايه داری کمک هزينه مي گيری و فقط ميخوری و ميخوابي و پای اينترنت نشستي به ديگرون فحش و بد وبيراه ميدی . اسم خودت رو هم گذاشتي نمي دونم سوسياليست وکمونيست امٌا آبروی همه شونو بردی . راستش آدم مشکوکي هستي که اين قدر مزاحم همه ميشي.
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 16:55:11 توسط حمید - س
برای روشن کردن ذهن "دربدر" جمیت جهان از مرز ۶.۵ میلیارد گذشت.بیش از ۵ میلیارد از جمیت کره زمین در مناطق و کشور‌های فقیر جهان زندگی میکنند تنها یک میلیاد از مردم دنیا در اروپا و امریکای شمالی‌ زندگی‌ میکنند. اگر "شعور عقلانی شما محدود به ارزیابی از طبقه متوسط در کشورهای متمدن است و قادر به پذیرش واقعیت وجودی بیش از ۴ میلیارد از گرسنگان در جهان سرمایه داری نیست ، گناه ما نیست . اندیشیدن و تفکر در شناخت هستی‌ و کشف قوانین آن نقطه تمایز انسان اندیشمند از سایر جانواران کره خاکیست. حمید -س
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 16:30:15 توسط حمید - س
خواهی مردم بطور عام حمایت می‌کند. اما خرده بورژوازی به دلیل گوناگونی قشری و طیفی بودن در صورت به خطر افتادن منافع به راحتی‌ به جبهه ضد انقلاب پیوسته و انقلاب را رها می‌کند. حمید - س
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 16:29:36 توسط حمید - س
با درود متقابل به دوستان خوب مزاحم و صنم و با پوزش از مصطفی عزیز بخاطر فراموشی من در پاسخ به درود ایشان. اما در رابطه با خرده بورژوزی از نگاه خانم مرجان، مزاحم مختصر و مفید اشتباه ایشان را یادآور شدند. تصور من اینست خانم مرجان در استفاده و اطلاق کلماتی چون اشوبگر، شورشگر و عصیانگر به خورده بورژوازی بیشتر به نقطه نظر‌های لنین در باره سوسیال رولوسیونر‌ها و آنارشیست‌های روسیه و بخشا مونشویک‌ها توجه داشته اند ، اما ایشان فراموش میکنند که تمامی این گروه‌ها و سازمانها خود را "پرولتری" و سوسیالیست‌های انقلابی‌ مینامیدند نه نمایندگان سیاسی (طبقه) خرده بورژوایی. مجادلات ایدئولوژیکی لنین در تقابل با این گروه ها، افشای ماهیت خرده بورژویی "پایگاه" طبقاتی این گروه‌ها بود. برخلاف آنچه خانم مرجان تصور میکنند (طبقه) خرده بورژوای شهری آشوبگر، و شورشی نیست بلکه این روشنفکران خرده بورژوای معتقد به سوسیالیسم اند که "شورشیان انقلابی‌" انقلاب سوسیالیستی بدون تشکلات کارگری هستند. (طبقه) خرده بورژوازی در روند توسعه پیروزی انقلاب بر علیه سرمایداری حاکم از طبقه زحمتکشان بطور مشروط و از دموکراسی... ادامه
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 16:12:45 توسط مزاحم
دليل پارازيت پخش كردن نوکران سرمايه داري را هر بار كه بحث كمونيسم پيش مي آيد, ميتوانيد درك كنيد؟ معلوم است كه ميتوانيد٠مگر نه اينكه اقتضاي طبيعتشان اين است!!
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 14:48:46 توسط دربدر
نه در مسجد دهندم ره که رندی......نه در میخانه کاین خمار خام است.....میان مسجد و میخانه راهیست..... غریبم عاشقم آن ره کدامست
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 14:45:29 توسط دربدر
آیاهیچ اندیشیده اید که که در یکصد و شصت سال پیش که تئوری "دیکتاتوری پرولتاریا" عرضه شد وضع اجتماعی و تعداد شغلهای موجود آنزمان را با امروز بسنجید؟ درست است که سرمایه داری همچنان بقدرت استثماری خود تکیه زده و به حکمرانی جبارگونه اش ادامه میدهد ولی گسترش طبقه متوسط و نه آنچنان محروم در کشورهای باصطلاح متمدن و سرمایه دار نیز هم طبقه سرمایه دار و هم محرومین را در اقلیت قرار داده آیا بهتر نیست که بجای یک "دیکتاتوری پرولتاریا" (بخوانید دیکتاتوری اقلیت) یک راه حل امروزی برای وضع موجود ارائه فرمائید
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 13:57:06 توسط فريد
شماها هر وقت بقدرت رسيديد اول با اعدام روبوت ها شروع كنيد تا سرمايه دارها الان ٨٠٪ كارخانه هاي سوئد با روبوت كار ميكنه نه حقوق ميگيره و نه مريض ميشه ٢٤ ساعت هم كار ميكنه با همينها صادرات سوئد نسبت به دهه ٨٠ ده برابر افزايش داشته اكثر كارگران بيكار هم يا بازنشسته شدن و ان بخش كه جوان بودن جزب كارهاي دفتري و كنسولي شدن جهان سوم هم داره به همين سو گام بر ميداره و روزانه در ژاپن و كره جنوبي صد هزار روبوت توليد ميشه حتي آنها هم توسط روبوتها توليد ميشن از موبيل تلفن تا جرثقيل دنياي امروز دنياي ۵٠ سال پيش نيست پس كدام طبقه كارگر در ضمن شماها چطور ميتوانيد سرمايه دارها رو اعدام كنيد آنها داراي بزرگترين ارتشهاي جهان هستند حتي اون تفنگ كارگر شما رو هم كه ميخواد باهاش سينه سرمايه دار رو هدف بگيره توسط همون سرمايه دار ساخته شده حتي خود شماها هم در كشورهاي سرمايه داري هستيد و مجبوريد در پيشرفت اقتصاد آنها شريك باشيد
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 13:55:41 توسط مزاحم
با درود به دوستان خوب حميد, صنم و مصطفي عزيز كه چندي جايش درين سايت خالي بود٠از بحث هاي شيرينتان بدون مشت و لگد پراكني لذت ميبرم و بر عكس گفته خانم مرجان, من از شما مي آموزم. اما با خانم مرجان و تزلزلات انقلابي اش اصلا موافق نيستم چون حرفهاي خود جمعي از اضداد است٠شما ميگوييد " یک خرده بورژوا ممکن است عصیانگر باشد ولي طبق تعریف مارکسیستی نمیتواند "انقلابی" باشد. اولا شما بفرماييد ماخذ شما چيست؟دوما شما خود را هوادار چفخا ميدانيد. چه چفخا و چه ديگر احزاب و سازمانهاي چپ و كمونيست ما از روشنفكران متعهد به طبقه كارگر تشكيل شده اند. ما تا تشكيل يك حزب طبقه كارگر از كارگران كمونيست بدون روشنفكران خورده بورژا هنوز خيلي فاصله داريم٠ولي اين دليل نيست كه دانشجويان و دانش آموزان و تحصيل كردگاني كه بدست رژيم جلاد ج. ا. اعدام شدند انقلابي نبودند٠آيا با حساب شما امير پرويز پويان با وجود درك غلط از ماركسيسم, ضد انقلاب بوده؟شايد بهتر باشد اتهام و نظر شما را به خودتان برگرداند.
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 13:05:09 توسط حمید - س
صنم عزیز نکته کوچکی را باید خاطر نشان کنم و آن اینست که : مینویسید کمونیسم علم "شرایط" رهایی پرولتاریاست. به نظر شما "شرایط" بجوش آوردن آب میتواند (علم) باشد؟ آیا شرایط پرتاب یک سنگ و سقوط آن به خودی خود میتواند (علم) باشد؟ و یا پرتاب و سقوط سنگ ( جدا از شرایط پرتاب آن) از قوانین جاذبه نیوتونی که خود یک علم است پیروی می‌کند؟ از اینرو کمونیسم نه علم (شرایط) رهایی انسانها بلکه علم رهایی همه انسانهاست حمید - س
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 12:49:05 توسط حمید - س
دوست عزیز "صنم" همانگونه که رفیق مصطفی اشاره کردند دیکتاتوری و دموکراسی هر کدام نیمی از یک واحد را تشکیل میدهند ، بدون دیکتاتوری، دموکراسی کلمه‌ای به معنی‌ و خالی‌ از بار طبقاتی است . به همین جهت طبقه سرمایه دار معنای طبقاتی خود را در حیات طبقه کارگر میجوید و بلعکس. مبارزه طبقه کارگر بر علیه سرمایه دار تاریخا در همسویی با محو "طبقه سرمایه دار" گام بر برداشته و با نابودی این طبقه، خود نیز به مثابه " طبقه کارگر" تحلیل یافته و بنفسه وجود خویش را به مثابه یک "طبقه" نفی می‌کند. آنچه که در واقع حاصل (سنتز) پروسه دیالکتیکی مبارزه میان "تز=کارگر" و "آنتی تز= سرمایه در" است، نهایتا با نفی هر دو شکل از این نیروها می‌بایست "انسان آزاد" باشد. از اینرو علم کمونیسم علم رهایی همه انسانهاست . حمید - س
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 11:17:14 توسط صنم
مصطفی گرامی، کمونیسم علم رهایی " همه انسانها" نیست! کمونیسم علم شرایط رهایی پرولتاریاست که استثمار میشود! شما چرا طبقه استثمارکننده را با طبقه استثمارشوند در یک "دیگ" رهایی میریزید؟ طبقه استثمارگر از چه چیزی " رها" میشود؟ از استثمارگری و جنایت و چپاولش و زورگویی و ستمگری و نابرابری که با مالکیت خصوصی یی که به جامعه و طبقه کارگر و محروم اعمال کرده؟ فعلا پله به پله جلو رویم! لطفا منبعی که آموزگاران پرولتاریا میگویند کمونیسم علم رهایی " همه" است را به ما نشان دهید تا ما آمورشهایمان را " به روز" کنیم. تشکر
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 10:57:58 توسط مصطفی
اما رفقا من معتقدم که درهزارهءسوم باحمعبندی ازتجارب گذشته باید در نحوهء(متدولوژی)اعمال آن در دوران گذار یک بازبینی نوین کرد و دیکتاتوری پرولتاریا را با دیدگاه وسعیتری از قدرت فیزیکی طبقه کارگر برعلیه بورژوازی نگریست و درهر دم درعین حال آنرا تجسم دمکراسی پرولتاریا درقدرت که فراتر از فقط منافع طبقاتی خود رهبری میکند و تلاش درسوق دادن کلیت جامعه بسوی دنیایی عاری ازطبقات دارد، بداند بازبینی که هرصدای مخالفی در درون مردم رابا چماق انالوگ دیکتاتوری گارگری سرکوب نکرده و خود برای کشف حقایق با افراطی ترین مخالفین درون مردم به بحث و گفتگو میپردازد.رسیدن به جامعهءبیطبقه فقط با حمایت توده ها میسراست و تجربه ثابت کرده که کار اصلی ما در دوران گذار درواقع در روبنای جامعه بوده و بدون حل اصولی این تضادها و همراهی داوطلبانهءتودهای مردم برای یک جامعهءپویا و زنده این امر هرگز میسر نخواهد بود و با شکستهای دوباره همراه خواهد بود.مارکسیسم قبل از هر چیز علم رهایی انسان هاست و علم تکامل میاید همانطور که تاکنون یافته و این باید تداوم پیدا کند تا بتواند پاسخگوی نیازهای واقعیات و ساختارهای کنونی باشد.باسپاس
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 10:48:33 توسط مصطفی
درک درست دیکتاتوری پرولتاریا درفهم علمی و بررسی طبقاتی آنست.دیکتاتوری و دمکراسی در دنیای واقعی هرکدام نیمی از یک واحد را تشکیل میدهندکه به هم معنا داده و یکدیگر را تکمیل میکند.هیچ دمکرا سی بدون دیکتاتوری(اعمال قدرت) نمیتواند موجود باشد و هیچ دیکتاتوری بدون دمکراسی! سخن فقط بر سر اینست که این دیکتاتوری و دمکراسی به چه نسبتی و از طرف و علیه چه بخشی (اکثریت زخمتکشان و ستمدیدگان یا اقلیت استثمار کننده و ستمکار) اعمال میشود.دیکتاتوری پرولتاریا هم درهمین مجموعه تعریف شده و معنا پیدا میکند.تنها فرق ما این بوده که برخلاف ایدئولوگهای بورژوازی بمردم دروغ نگفته و آنرا پنهان نمیکنیم و جنایات و دیکتاتوری عریان سرمایه برای حفظ دمکراسی اقلیتی زالو را به اسم دمکراسی عام و ناب(بگو بورژوایی) به خورد مردم نمیدهیم.دیکتاتوری پرولتاریا سلاح پرولتاریا در دوران گذار بوده و هر تئوری که عدم لزوم آن را نفی میکندو سعی کند که این سلاح را از طبقه برای رهبری جامعه از او بگیرد باید با هرشعار و ادعایی را باور نکرد و در خدمت سرمایه تحلیل کرد.
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 10:44:22 توسط حمید - س
خانم مرجان بهتر نیست دست از لجاجت کودکانه بردارید و بجای به رخ کشیدن‌ها نسبت دادن‌ها ، بحثها را در محوری درست به جلو برد و از تهمت زدن‌ها پرهیز کرد؟ چرا تصور کردید که رفیق مزاحم دلیلی‌ نمیبیند که به سواد و دانائی خود بیفزاید؟ و همه چیز را میداند؟ در مورد دیدگاه و تعریف شما در مورد مکان و جایگاه خورده بورژوازی و عملکرد سیاسی این اقشار در انقلاب جای شک و تردید بسیار است و که در فرصتی دیگر باید بدان پرداخت. حمید - س
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 09:08:33 توسط مصطفی
سوسیالیسم از آسمان نازل نمیشود و یکشبه ساخته نمیشود بلکه از دل دنیای کهنه بیرون امده و باید ساختارهای خودرا بر روی ویرانه های جهان گذشته برپا کند.جهانیکه مناسبات زیربنایی آن در داخل سرنگون شده ولی دامنهءجهانی آن در همهءابعاد تا هر وجب مرزهای جغرافیای استیلا دارد و در داخل نیزهنوز در روبنای جامعه به زندگی خود تا برقراری جامعه بیطبقه ادامه میدهد.درکی که استالین باوجود تمام خدماتش فاقد آن بود! دوران گذار دوران پرافت و خیزیست که مناسبات هنوز طبقاتی خود سوسیالیسم بر تنشها و تضادهای آن افزوده و خود دولت و دیکتاتوری پرولتاریا بعنوان سمبل طبقاتی یک طبقه که سعی در رسیدن به جامعهءبیطبقه را دارد همیشه دراین دوران گذار باید بااین دیالکتیک یعنی"اعمال قدرت طبقاتی برای رسیدن به جامعهء بیطبقه"خودرا مشغول کند.متأسفانه برخی درکهای مکانیکی ازدیکتاتوری پرولتاریا و مذهبی از ماتریالیسم تاریخی در تجارب دو انقلاب بزرگ گذشته مزیدی برعلت شد تا مبلغان بورژوازی از چپ و راست از دیکتاتوری و دمکراسی و آزادی بدور از رنگ طبقاتی آن واژه هایی ناب و عام بسازند که در آن لنین و استالین و مائو در کنار هیتلر قرار میگیرند..
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 09:00:26 توسط iransolh@gmail.com
هر چند به سوالات من جوابی داده نشد و این بحث برای من خاتمه یافته بود ولی من نطر خودم را بطور کلی میگویم و فرد خاصی مخاطب من نیست. هر کسی مارکسیسم را از لنینیسم جدا کند هیج وقت قادر به درک مارکسیسم نخواهد بود. این لنین بود که مارکسیسم را ار روی کاغذ به مسئله عینی تبدیل کرد....حالا جسته گریخته از مارکس فاکت بیاورید... بقیه ماجرا را نمیگویم چون با توجه به ظرفیت ها به جای بجث دعوا راه میافته...
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 08:55:30 توسط مصطفی
با درود به همهء دوستان و رفقا بخصوص مزاحم و حمید، علم کمونیسم علم رهایی همهء انسانهاست و با این مبنا نمیتواند مخالف اعدام نباشد و مارکس هم در کالبدشکافی این مسئله از یک دیدگاه علمی به بررسی ریشه ها و علل این معضل پرداخته و چرخ دنده های شیوهء تولید سرمایه داری را عامل تمام معضلاتی میداندکه منجر به حکم اعدام میشوند.درجامعهء ما از اعدام و شکنجه و تجاوز و رفتار حیوانی خبری نیست و کشتار و سرکوب پاسخ ما به جامعه نیست.درجامعه ما همیاری و همکاری انسانها بدور از هرگونه تبعیضی بنیان یک جامعهء انسانی با اهدافی والاتر از بهره کشی انسان از انسان را تشکیل میدهد. ولی مطمئنآ این مانعی برای مارکس نبودکه مثلآ درجریان کمون پاریس اگر لازم میبود دست به اعدام نیرو های سرکوبگر دولتی و المانی نزند.پروسهء انقلاب قبل ازکسب قدرت سیاسی و بعد از آن دو مقولهء جدا ست و انقلاب اجتماعی فقط از کانال انقلاب سیاسی و دگروگونی روبنای سیاسی میگذرد و این یعنی انقلاب قهرآمیزی که قدرت آن از لولهء تفنگ زحمتکشان و ستمدیدگان بیرون می اید و نابودی ماشین دولتی سرمایه داری و عده ایی از نگهبانان فعال آن را به هر حال به همراه دارد..
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 08:11:57 توسط مزاحم
اصلاحيه! نام كوچك فدايي شهيد زيبرم, محمد نبود- احمد بود. با پوزش!
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 08:07:22 توسط مرجان
آقای "مزاحم"قضد پاسخگویی نداشتم چرا که شما همه چیز میدانید و دلیلی نمیبینید که به سواد خود بیافزاید و آنوقت خود را مارکسیست میدانید، عجبا. جناب، هر کسی که الفبای مارکسیسم را خوانده باشد میداند که تنها طبقه انقلابی در دوران سرمایه داری، طبقه کارگر هست چرا که تنها طبقه ای است که تکامل جامعه بشری را به پیش میبرد. بنابراین یک خرده بورژوا ممکن ایت عصیانگر باشد و علیه نظم موجود (سرمایه داری) شورش کند ولی از آنجایی که همواره خواسته اش رسیدن به طبقه بورژوازی هست و با طبقه کارگر مخالفت دارد، ظبق تعریف مارکسیستی نمیتواند "انقلابی" باشد. میتواند "ماجراجو باشد، میتواند شورشگر باشد ولی نمیتواند "انقلابی" باشد و این امر را تاریخ صد ساله جامعه بشری بارها و بارها نشان داده. حال اگر شما آگاهی ندارید، بهتر است قبل از نوشتن مطالعه ای بکنید، باور کنید مطالعه امر خوبی هست و انسان همینطور الله بختکی خرف نمیزند. امیدوارم اشتباه اساسی شما در این مورد اصلاح شود و همینطور بی دلیل و بی پایه به کس یا کسانی برچسب نزنید.
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 07:14:26 توسط مزاحم
صنم عزيز من اولين بار با نام فدايي كبير محمد زيبرم و نحوه شهادتش در يكي از كوچه پس كوچه هاي خاني آباد آشنا شدم٠در دوران استبدادي رژيم شاه نام چريك حتي براي من بچه كارگر فقير مستاجر در يك اتاق ١۵ متري با ۵ خواهر برادر جاذبه فراواني داشت٠اگر در آن دوران سياه دستيابي به يك كتاب سياسي سخت و دشوار و پرمخاطره بود و امكان شناسايي ادبيات ماركسيستي فقط در محافل دانشجويي و روشنفكري بطور محدود وجود داشت ولي ديگر بعد از انقلاب جواني كه زود مرد, حداقل اين امكان بوجود آمد٠در تفكر ناردونيك ها اين اعتقاد وجود دارد كه تنها راه پيروزي بر استبداد و ديكتاتوري, كشتن و ترور آنهاست. آنها معتقدند كه با ترور هر ديكتاتور ,توده ها جسورتر و اميدوارتر مي شوند. به اين ترتيب شايد بتوان خاستگاه نظريات چريكي به عنوان مرام و مسلك جنبش ها رواج پيدا كرده را به نوعي ريشه گرفته در نظريات ناردونيك ها دانست. در حقيقت ناردونيك ها سنگ تفكر پوپوليستي را بنا گذاشتند،كه ربطي به مبارزات حزب طبقه كارگر ندارد بلكه ناتواني تقكرات خورده بورژوايي در ادامه انقلاب كارگري است٠بقول ماركس قيام يك هنر است٠
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 05:28:41 توسط صنم
تا بتوان آنها را چریکهای فدایی واقعی خطاب کرد! نه کسانی که از سر انجام وظیفه چیزی مینویسند و تظاهراتی برپا میکنند، اینکارها را همه دارند انجام میدهند. بهرو باز هم درود بیکران بر بنیانگزاران سازمان چریکها و تمامی چریکهایی فدایی که تفنگ بر دوش داشتند و دل طبقه کارگر را با مبارزه مسلحانه خود پرامید نگه میداشتند.
نوشته شده در تاريخ سی ام مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و دوم اکتبر ۲۰۰۹ ، 05:25:05 توسط صنم
به آقای سعید. بعد از سلام.دوست محترم، اگر فقط خانم مرجان ارزش مخاطب بودن شما را دارد لطفا برای هم نامه خصوصی رد و بدل کنید! روابط اجتماعی چیز بسیار خوب و " توده گرا" میباشد، که ظاهرا شما از آن بی بهره هستید به همین دلیل برخورد شما بسیار غیرمحترمانه و سکتی ست. قرار نیست تا کسی نظرش را گفت شما با توسل به چنین شیوه های عقب افتاده و قبیله ای، دیگران را تحقیر کنید و تحمیق فرض بدارید! دوست محترم مزاحم. خانم دهقانی خرده بورژا نبود اتفاقا از طبقه کارگر و زحمتکش بود که با ارتقاع آگاهی و دانش خود نسبت به ستمی که بر او و خانواده اش و هم طبقه اش میرفت به مبارزه پرداخت، اما مسعود احمدزاده بود که دورد بیکران بر او باد از طبقه مرفه بود که بطور واقعی در تئوری و در عمل نشان داد که چگونه به درستی و به راستی برای رهایی طبقه کارگر قلبش میطپید.امروزه برخی ها بصورت انجام وظیفه چیزی مینویسند. وقتی هم که کسی نظرش را گفت قبیله ای به شما میتازند!ایکاشکه اینان تفنگ چریکهایی که با گذشتن از جان خود " فدایی" شدند را بر دوش میکشیدند و با دشمن طبقه کارگر میجنگیدند همانطور که چه گوارا اینکار را کرد،ادامه دار
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 23:45:01 توسط مزاحم
من از دوست عزيز حميد- س تشكر ميكنم كه اين بحث را آنجا كه رشته گسست ايشان ادامه دادند٠بعضي با كينه خاصي بجاي انتقاد به انتقام برآمده اند. خانم مرجان كيست و ارزش همصحبتي ايشان درچيست كه آقاي *سعيد كه در مقاله ديگري از شيخ منتظري حمايت كرده و مرا به استالينيست بودن متهم ميكند و ناگاه ١٨٠ درجه تغيير موضع داده و حالا از اشرف حمايت ميكند٠آقاي *ايرانصلح عزيزكه هوادار سازمان تك تاز مجاهدين خلق است مرا به گريزان بودن از اتحاد متهم ميكند و آقا غلام هم مثل جاسوسان ساواك اسم و آدرس واقعي افرادي *مثل من را دارد كه خيلي هم راست تشريف دارم!! ضمنا انتقاد از اشرف صلاحيت ميخواهد !! (لابد تصديق ٦ ابتدايي و فتوكپي شناسنامه هم ضميمه شود)بايد بگويم بر خلاف تصور جناب ايرانصلح من اعتقاد به جبهه خلق و اتحاد نيروهاي چپ محور سرنگوني جمهوري اسلامي و برقراري جمهوري دموكراتيك دارم كه در برگيرنده تمام نيروهاي مبارز(بدون حزب توده اكثريت و سلطنت طلبان و مجاهدين و اصلاح طلبان) باشد ٠بجاي تمركز روي ماهيت من, به بحث اعدام برگرديد٠
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 17:29:09 توسط حمید - س ادامه
و عاجل بنده و شما دارد؟ مگر هر تشکیلاتی "حزبی" و گروهی است؟ بهتر نیست بجای نقد و تعریف نادرست به مطالعه درست مرکسیسم میپردختید؟ مزاحم مینویسد که معتقد به دیکتاتوری پرولتاریا تا برچیدن نظام طبقاتی و سرکوب سرمایداران.... و بر قراری سوسیالیسم است. اقای غلام، خانم مرجان و iransolh@gmail.com آیا ایشان حرف نامربوطی زده اند که شما را این چنین ناراحت و اسبانی کرده که به ستیزه برخواسته اید؟ اگر طرفدار سرمایه‌دار هستید جای خود اما بی‌ جهت دستتان را توی کندوی عسل نکنید که زنبورهای "کارگر" نیش‌های تیزی دارند. مزاحم میخواهد و یا میاندیشد که باید سرمایداران و فرهنگ ضد انسانی‌‌شان را باید با سلاح خودشان سرکوب کرد. آقایان و خانم‌های معترض با مزاحم آیا هیچ کسی‌ را سراغ دارید که با دست خالی‌ با دشمنان تا دندان مسلح بجنگد؟ مگر یادتان رفته چگونه مردم در سال ۵۷ اسلحه از پدگانها "کش" رفتند که از خود در برابر دستگاه حاکمه دفاع کنند ؟ شاید شما‌ها در خواب شیرین صبح گاهی‌ بودید؟ خانم مرجان اگر در باغ خانه سهم علف هرز رشد کند چکار می‌کنید می‌گذارید چمنتان را نابود کند یا از ماده ضد علف هرز استفاده می‌کنید؟ اینقدر خیال پرداز نباشید اگر دلتان به حال جوانان ایران میسوخت بهتر میتوانستی خشونت و بیرحمی رژیم اسلامی را بفهمید و آگاه شوید که این جانیان حتا پس از پیروزی جنبش مردمی از نوع مورد پسند شما هم دست از فتنه جوئی و براندازی دولت مورد پسند شما دست بردار نخواهند بود و حتی شما هم مجبور میشوید "ریشه علوف هرز را بخشکانید" حمید - س
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 17:27:10 توسط حمید - س
نگاهی‌ کوتاه به نظرات "مزاحم":۱: مینویسد "اشرف دهقانی چریک فدای، انقلابی‌ خورده بورژوای ماجراجو، انتقام گیرنده و تنبیه کننده عوامل نظام سرمایداری با عنوان اعدام انقلابی‌." تعریفی‌ ساده ، کوتاه و درست از مبارزه "مسلحانه هم تاکتیک ، هم استراتژی" اقای "غلام" اگر به مارکسیسم اعتقاد ندارید جای خود اما حقیقت را وارونه و پنهان نکنید، مگر اینکه در پنهان به چریکها علاقه مندید! ۲: "مزاحم" میپرسد چگونه رفیق "اشرف" مقاله "مارکس" را در مورد رد اعدام از هر "نوعش" که باشد ترجمه می‌کند اما خودش مدافع"اعدام انقلابی‌" است! سٔوال بجا و درستی‌ است اقای غلام و خانم مرجان منکر این هستید مگر میشود دست را تا آرنج توی کندوی عسل کرد و از نیش زنبور در امان بود ؟ مثل اینکه نیش مارکسیسم بیشتر از طعم خوش آن شما را آزار میدهد. بهتر نیست که اول رمان را بخوانید نه نقد آنرا؟ مزاحم خود را یک فرد مستقل بدون وابستگی‌ گروهی و حزبی معرفی‌ می‌کند جناب iransolh@gmail.com از نظر شما اشکال دارد که معتقد به مارکسیسم بود اما "هنوز" و "فعلا" عضو گروه و حزبی نبود؟ اتحاد و تشکیلات کارگری چه ربطی‌ به عضویت"فوری
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 17:06:04 توسط iransolh@gmail.com
1_ کسی بحث جدی و علمی نمیکند 2_ به جای بحث متلک گفته میشود و کسی چیزی یاد نمیگرد 3_ حضرت مارکس!!!! گفته ز گهواره تا گور دانش بجوی ولی کسی جرات فکر کردن ندارد و خودش را راحت کرده و کلیشه ای برخورد میکند و بجای بجث شعار میدهد 4_ بحث نه برای به خاک مالیدن پشت طرف مقابل است بلکه برای آگاهی دادن است. 5_ من دشمن بزرگی در ایران دارم که بعد از 30 هنوز در قدرت است و میخواهم همه توان خود را برای سرنگونیش بکار ببرم هر چند که در این راه دچار اشتباهات تاکتیکی بشوم. 6_ هر چند که میشود خیلی نوشت ولی سوال ساده میکنم؟ برای تشکیل جبهه خلق حداقل های خود را بنویسید و شماره گذاری کنید که من بیسواد درک کنم. من میدانم این سوال جواب چند ده صفحه ای میخواهد ولی مرا را یک کارگر بیسواد فرض کن و به زبان ساده بگو که چه باید کرد, چون همش شده که چه کردیم و کردن و چه نمی باید میکردیم....
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 17:04:42 توسط فريد
اون جوان ٢۵ ساله ريگي در كوههاي سيستان نون و كشك ميخوره نه تلويزيون داره و نه پول سرلشگران سپاه پاسدار رو ميفرسته درك و قهرمان ملي ميشه استنادم به انبوه تلفنها و كامنتهاي مردم داخل به سايتها و تلويزيونهاست كه او را همانند ابومسلم ميدانند و خودم هم خيلي دوستش دارم واقعا هم رژيم رو به چالش كشيده چطور با اين امكانات كم اينطور موفق است ولي اينجا تو اروپا و آمريكا ما انواع و اقسام چريك و فدائي و متخصص مبارز و انقلابي از سپاه لچك بسر تا انواع و اقسام تلويزيون و ماهوراه ولي حتي نميتوانند يك بسيجي رو بديار عدم فرستند ببينم چريك بازي فقط تو كتابهاي ماركس و فيلمهاي چگواراست اين چه جور چريكي است كه رو مبل لم داده منتظره ببينه يك وقت نگن انگلز بالا چشمت ابروست اين دفتر دستكها نون دوني چي براي خودتون راه انداختين اگه راست ميگي برو پاكستان خودت رو برسون به ريگي اون هم بمب داره هم آدرس برو خودت رو بكوب به پاسدارها فداي خلق بشو مگه نميگين فدائي هستين از اين ساده تر كه نميشه.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 16:24:37 توسط فريد
ميگويند خامنه اي قبل از اينكه بقدرت برسه با ويالون ياحقي و تار شهناز به گريه ميافتاده همين شخص درويش كه آزارش به يك مورچه هم نميرسيده و نون و پيازش رو ميخورده وقتي بقدرت ميرسه دستور تجاوز و سوزاندن با اسيد ميده كاري كه تيمور لنگ هم نكرد آنها كه درويش بودن اين بلا رو سر ملت آوردن انوقت يك سري هستند كه خود آواره ميباشند و هنوز هيچي نشده ميخوان مثل علف هرز اعدام كنن خدا بداد ملت ايران برسه چه كساني خيز برداشتن هر كي جلوشون بيافته علف هرزه حتما جمهوري اسلامي يك ميليون كشت شماها ميخواين بيست ميليون بكشيد بيخود نيست سرنوشت ملتهاي چين و روس اينطوري شد.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 16:13:08 توسط سعيد
خانم مرجان اين چند سطر را برای شما می نويسم که ارزش هم صحبتی داريد. تجربه نشان داده که از کسی که مارکس را نفهميده نمی توان انتظار داشت که چريکهای فدائی خلق را بشناسدو تئوری انقلابی آنها را درک کندچنين کسانی جز با تحريف نظرات و مواضع مارکسيستها امکان اظهار وجود ندارند.اينها منافع شان ايحاب می کند که به جای مخالفت آشکار با مارکس طرفدارانش را بکوبند وگرنه می گفتند که مارکس هم دچار تناقض بود که در حاليکه در زندکی اش پر شور ترين مدافع انقلاب بود و حمايت اش از قيام کارگران پاريس در 1871 از آموزنده ترين مواضع اوست بر عليه مجازات اعدام مقاله نوشته و گفته که "به جای تجلیل و ستودن جلاد یعنی کسی که انبوهی از جنایتکاران را اعدام می کند تا برای جنایت کاران جدیدی که بوجود می آیندجا باز شود عمیقاً خواستار دگرگونی سیستمی باشیم که منشاء و منبع تغذیه جرم و جنایت در جامعه می باشد" سيستمی که دگرگونی اش جز از طريق انقلاب امکان ناپذير است با توجه به آنچه که گفتم بايد توجه داشته باشيد که بر کسی که فرق مجازات اعدام را با مبارزه انقلابی کارگران و مبارزه مسلحانه چريکهای فدائی تشخيص نمی دهد حرجی نيست.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 16:12:17 توسط حمید - س ادامه
مدافع "سرمایه داری و بهره کشی‌ از اقشار فقیر و تهیدست جامعه است. این دموکراسی هنوز به "آزادی" استثمار فرد از فرد پایبند است. مبارزه میان این دو نیروی جامعه تاریخا پیشرو و خلاق و هدفمند است از یک سو طبقه کارگر و زحمتکشان خواهان تغییرات اساسی‌ و عادلانهٔ برای سلب مالکیت از عده معدودی که "سرمایه" را در تصاحب خود دارند و از سوی دیگر صاحبان سرمایه که برای انباشت بیشتر سرمایه ابزار سرکوب ، ارگانهای مسلح، قوانین نا عادلانهٔ را بر جامعه تحمیل میکنند. از این رو هر نوع اعتراض از سوی مردم "شورش" و نافرمانی و "قانون شکنی" تلقی‌ شده و با همان ابزار ظاهرا پاسدار "دموکراسی" سرکوب میگردد. بدون شناخت از ماهیت "ذاتی" دولت بورژوای و دموکراسی استوار بر این دولت مقابله "مردم" در برابر "بی‌ عدالتی" اینگونه دولت ها، محکوم به شکست است. از آنجا که دولت "سرمایه داری" از "سرکوب و کشتار" برای حفظ قدرت خود فروگذار نیست و اوست که "آغازگر" جنگ و آدمکشی است،"مردم" نهایتان برای حفظ "جان" و امنیت خود سلاح از کفّ سرکوبگران ربوده و آنها را آماج حملات متقابل به مثل قرار میدهند، از این رو دادن نسبتهایی چون  "اشوبگری، قانون شکنی و ..." از سوی حاکمان به مردم معترض اتهاماتی بی‌ اساس است. این "حق" انسانی‌ هر فردی است که برای حفظ جان و امنیت از خود دفاع کرده و عمل متقابل به مثل انجام دهد. از این رو مارکسیسم با آموزش قوانین حاکم میان کار و سرمایه، بین کارگر و سرمایه دار، کارگران و پیشروان طبقه کارگر را برای پیشبرد هدفمند این مبارزه تاریخی آماده می‌کند. انقلاب با رهبری و هدایت آگاهانه طبقه کارگر در درون "خردمند" و پیشرو است. از آنجا که انقلاب خواهن "تخریب" دستگاه حاکمه و ابزار سرکوب آن است ، الزاما باید در "بنای" جامعه نوین، ابزار ساخت آنرا نیز مهیا کرد. حمید - س
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 16:10:31 توسط حمید - س
نکاتی‌ کوتاه برای آنان که یا مارکسیسم را نخوانده اند و یا دشمنی نا آگاهانه با آن دارند. انقلاب مختص طبقه کارگر و محصول مبارزه آن بر علیه سرمایه‌دار و سیستم حاکمه است. اقشار و طبقات دیگر جامعه، انقلاب را امری تخریب کننده و ناسازگار با ساختار جامعه و غیر ضروری میدانند. از این رو تمامی جامعه بدون رهبری طبقه کارگر، روشها و راههای آرام ، قانونی و"مدنی" را برای تعارض بر علیه دولت حاکمه انتخاب میکنند. از آنجا که "انقلاب" خواهان تلاشی و تخریب "ماشین بورژوازی" و طبقه حاکمه است، در درون و ذاتا "مخرب است. قدرت تخریبی‌ انقلاب در مقابله با کاهش و یا افزایش نیروی "ضد انقلاب" متغیر بوده و از قانون بندی‌های کنشی و واکنشی بهره می‌گیرد. از این رو با هدایت و رهبری آگاهانه و سازمان یافته طبقه کارگر امکان پیروزی بر طبقه حاکمه و تلاشی ماشین و ابزار سرکوب و بهره کشی‌ بیشتر است. در نبود طبقه کارگر و رهبری آن، انقلاب الزاما "نا ممکن" و غیر ضروری است. تغییرات سیاسی از جمله ازادیهای فردی،دموکراسی، آزادی بیان و اندیشه و... که در چارچوب دموکراسی بورژوایی استوار بر اقتصاد سرمایهداری حاصل شده است، ادامه
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 15:08:01 توسط مزاحم
جناب ايران صلح من با شخص شما دشمني ندارم و حتي با مجاهدين هم دشمني ندارم, فقط از آنجا كه شما اين اصطلاحات را بلد هستيد عرض كنم مجاهدين گرچه با رژيم جمهوري اسلامي مبارزه ميكنند ولي از نظر تئوري كه خود ميشناسيد, در جبهه بورژازي قرار دارند و براي برقراري حكومتي سرمايه داري تلاش ميكنند٠حالا چه شما را خوش بيايد و چه نيايد, اين حقيقتي است٠اگر ذره اي از افكار *باكري و *اقتصاد بي طبقه توحيدي او در مجاهدين بود, با تبيين جهان ١٣-١٤ جلدي *مسعود رجوي در اوائل انقلاب(شما بخوان تجديد نظر در ايدئولوژي مجاهدين براي اينكه مارك ماركسيست اسلامي نخورند) اين گرايشات بچپ از بين رفت٠ من براي *سلطنت طلب هاي سوئد يعني زالوهاي سرمايه داري جوابي ندارم٠ همانقدر كه شما را ازين قرصها داده اند و اخته فكري و جسمي كرده اند, براي دنيايي بس است٠
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 14:01:52 توسط فريد
اينجا تو سوئد به كساني كه ميخوان علفهاي هرز رو اعدام كنن يك قرصهاي ميدن فيل باشي سر تو ميندازي پائين به همه هم سلام ميدي خيليها تو خارج حالشون بد شد درد غربت ديگه از همه طرف ميزنه.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 13:58:08 توسط iransolh@gmail.com
خیلی میخواستم از کلمه لمپن پرولترو استفاده کنم که نشان بدم خبر داشتن از اصطلاحات یعنی چه ولی من فقط با رژیمی ها پرخاشگرانه برخورد میکنم, پس از این کلمه در باره شما استفاده نمیکنم و از اینکه از شما سوال کردم معذرت میخواهم. ولی دوباره سوالات منو بخون و رویش فکر کن....
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 13:38:04 توسط مزاحم
خانم *مرجان اگر شما از تعريف ديكتاتوري پرولتاريا درك مناسب و كمونيستي نداريد و بنظر شما خشكاندن ريشه هاي سرمايه داري و عواملش چنانچه در انقلاب كبير فرانسه, كمون پاريس, انقلاب اكتبر كردند لازم نيست, گناه من چيست؟ خانم مرجان ٪٩٩ انقلابيون ما ريشه كارگري ندارند و يا كارگر نيستند, فقط روشنفكراني هستند كه وجدان انساني دارند و احساس مسئوليت ميكنند و بنا بر موقعيت طبقاتي و ميزان دركشان از ماركسيسم موضعگيري ميكنند. ولي خورده بورژواهايي بيش نيستند٠شما چه چيز عجيبي درين سه كلمه كه معرف اكثريت سازمانهاي چپ بخصوص با زمينه چريكي را نشان ميدهد ميبينيد؟ *آقا غلام شما ميتوانستيد روي سخنتان بمن باشد. اگر شما مرا مي شناسيد و برخوردي داشته ايد بگوييد٠من از شما انتقاد جدي جز كاسه ليسي ديگران نميبينم تا جواب دهم٠جناب *ايران صلح شما مجاهد تشريف داريد و ازين اصطلاحات ابدا خبري نداريد. شما همانا به رهبري خداگونه مريم بچسبيد و هر موقع ترك مسلماني كرديد تشريف بياوريد٠ميدانم الان است كه خيل هواداران چفخا, نه با دلايل تئوريك-كه بنده را مجاب كنند, بلكه با فحشهاي ازين قبيل كه در زير ميخوانيد بسراغم ميايند٠
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 10:03:57 توسط مرجان
آقای غلام گرامی ممنون از تذکرتان. شاد و شلامت باشید
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 08:20:16 توسط iransolh@gmail.com
جناب مزاحم این نطر من را بعنوان یک چت دوستانه تلقی کن... به نظر من این یک ترجمه است و حتما نباید که پشت سر هر ترجمه آدم نطرات خودش را هم باید بگوید. ولی تکس شما منو خیلی به فکر وا داشت, شما با تمام تعاریفی که از خود کردید میتوان شما رابه اصطلاح چپ مستقل(اصطلاحی که بشدت ناصیحیح است و اصلا با افکار اشتراکی همخوانی ندارد) نامید. سوال من اینست شما به عنوان چپ به همچون اصطلاحی اعتقاد دارید؟ یعنی شما جزو کسانی هستید که شعار گارگران جهان متحد شوید را میدهید ولی خودتان از اتحاد و تشکیلات گریزان هستید؟ببخشید که مزاحم جناب مزاحم شدم.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيست و يکم اکتبر ۲۰۰۹ ، 06:26:09 توسط غلام
مرجان گرامي: يادت هست يكبار در همين سايت بهت گفتم كه تا زمانيكه از ماهيت طبقاتي كسي مطلع نشدي از واكنش به كامنت او پرهيز كن؟ اين كامنت نويس ( مزاحم ) چيزي نوشته و گفته اينجا ; شما زياد جدي نگيريد ما اشخاصي را با اسم و مشخصات واقعي ميشناسيم كه خيلي هم ادعاي هاي اينچنيني دارند اما در عمل افكار راست و ارتجاعي را نمايندگي ميكنند; اين *بنده خدا* كه جاي خود دارد! بحث بر سر اين نيست كه كسي نبايد از كسي مثل اشرف دهقاني يا يك مبارز وانقلابي ديگر انتقاد كند بلكه بحث بر سر اينه كه چه كسي صلاحيت اين كار را دارد؟ پس دخترم مرجان وقت خودت را صرف كارهاي مفيدتر بكن تا جواب دادن به كامنت نويساني كه از موضع طبقاتي اشان اطلاع نداري
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيستم اکتبر ۲۰۰۹ ، 22:06:06 توسط مرجان
اقای "مزاحم" گرامی واقعا که مزاحمت ایجاد کرده اید. شما خود را طرفدار "دیکتاتوری پرولتاریا" میدانید و میخواهید بعد از برقراری سوسیالیسم "ریشه علوف هرز را بخشکانید" پس چگونه کسی را "ماجراجو"، "انقلابی" و "خرده بورژوا" میدانید؟ ایا این سه صفت با هم همخوانی دارد؟ یا وافعا "مزاحم" فکر و اندیشه شده اید و یا "مزاحم" وقت و اندیشه خودتان. شاید بهتر باشد بجای "مزاحمت" یک کمی حرف ها و نظراتتان را جمع و جور کنید.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم مهر ۱۳۸۸ برابر با بيستم اکتبر ۲۰۰۹ ، 17:51:19 توسط مزاحم
مقاله كوتاه وبسيار زيبايي است از ماركس٠چيزي كه اين مقاله كم دارد توضيح و نظرات شخصي مترجم آن يعني رفيق اشرف است٠اگر مترجم شخص ناشناسي بود, براي من جاي سئوال پيش نمي آمد. اما با توجه به روحيه انقلابي خورده بورژوازي ماجراجويانه چريكهاي فدايي خلق به عنوان پيشگام توده ها و انتقام گيرنده و تنبيه كننده عوامل نظام سرمايه داري با عنوان اعدام انقلابي* و اين مقاله ضد اعدام* همخواني ندارد, مگر اينكه اين رفيق توضيح دهد تفاوت در چيست؟ من به شخصه بعنوان يك فرد مستقل بدون وابستگي گروهي و حزبي اعتقاد به ديكتاتوري پرولتاريا تا برچيدن نظام طبقات و سركوب سرمايه داران و فرهنگ ضد انساني شان با سلاح خودشان دارم٠اعدام راه حل نيست و انتقام بينش انحرافي است, ولي در دوران انقلاب و برقراري سوسياليسم جامعه بايد *ريشه علوف هرز را بخشكاند٠
آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی

سرخط اخبار پيک ايران در سايت شما

كد زير را كپى كنيد و در جاى مناسب در سايت خود قرار دهيد


Contact us: