پاسخ خشم آلود سروش به دولت آبادی

 



عبدالکریم سروش با انتشار یادداشتی خشم آلود در روزنامه اعتماد ملی  محمود دولت آبادی را دروغگو، بی ادب، گزافه گو عقده گشا و مغرور خواند.

مطلب سروش که در اعتماد ملی امروز منتشر شد:


برو به کار خود ‌اي «کاتب» اين چه فرياد است
مرا فتاده دل از کف، تو را چه افتاده است
چه گويمت که به ميخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غيبم چه مژده‌ها داده است
که‌ اي بلندنظر شاه‌باز سدره نشين
«چه غم ز طعنه محمود دولت آباد است»
«بخوان به دولت محمود و اختر مسعود
سرود عشق، که از هفت دولت آزاد است»
حسد چه مي‌بري‌اي «سست نثر» بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن، خداداد است
(توضيح: کلمات و جملاتي که در ميان گيومه آمده در نسخه‌هاي چاپي حافظ ديده نمي‌شود.)
به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست. خبر آوردند خفته‌اي است در غاري نزديک دولت‌آباد که پس از 30 سال ناگهان بي‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمي به نام عبدالکريم سروش سخن رانده و او را «شيخ انقلاب فرهنگي» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و اين همه عقده‌گشايي و ناخجستگي در مجلسي به نام و حمايت از مهندس موسوي که در پي پوشيدن قباي خجسته صدارت است.

گزافه و ياوه بسيار شنيده بودم اما اين گاف‌هاي گزاف واقعا نوبر بود. از جنسي ديگر بود. از هيچکس چندان نرنجيدم که از ميرحسين. آخر او مي‌توانست به اين خفته پريشان‌گو بياموزد که انقلاب فرهنگي را (براي بستن دانشگاه‌ها) دانشجويان به راه انداختند نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگي را (براي گشودن دانشگاه‌ها) امام خميني بنيان نهاد، نه سروش. و لذا آن «شناعت و سخافت و تقليد مضحک» (به زعم او) کار ديگري بود نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگي هفت عضو داشت (و اينک 30 عضو) نه فقط يک عضو و آن هم سروش. و آقاي ميرحسين موسوي، از 30 سال پيش عضو ستاد انقلاب فرهنگي بود و امروز عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، نه سروش که 26 سال پيش استعفا داد (و تنها عضو مستعفي ستاد بود). ستاد انقلاب فرهنگي همه‌گونه شيخي داشت جز سروش، که نه روحاني بود و نه کهنسال و نه کهنه‌کار سياسي. از دکتر شريعتمداري گرفته (متولد 1302) که شيخوخيت سني داشت تا احمدي، باهنر، مهدوي‌کني، جلال‌الدين فارسي و حسن حبيبي (متولدان 1312) که مشايخ درجه دوم بودند. نه سروش که متولد 1324 بود و جوان‌ترين عضو ستاد. و آوازه اجتماعي و شيخوخيت سياسي هم با آن مشايخ بود نه سروش، که تازه از گرد راه رسيده بود و به حکم امام براي خدمت به فرهنگ، در آن ستاد بدون ستاندن قراني مزد، شبانه‌روزعرق شرافت مي‌ريخت. و شيخ روحاني ستاد هم حجت‌الاسلام باهنر و مهدوي و املشي و احمدي و خوشوقت بودند نه سروش. و باري اگر ستاد انقلاب فرهنگي شيخي داشت اين شيخ کسي جز شخص شخيص مهندس ميرحسين موسوي نبود که پاره‌اي از جلسات ستاد در دفتر نخست وزيري و زير اشراف و صدارت او برپا مي‌شد. و علاوه بر ميرحسين، خاتمي و احمدي و شريعتمداري و صادق واعظ‌زاده و... در آن حضور داشتند و گواهان اين امرند. و باري شيخ ستاد بودن نه حسن است، نه عيب. آنکه عيب است دروغ زني و دريوزگي و چاپلوسي کردن و سابقه استاليني داشتن و فرصت‌طلبانه ژست آزادي‌خواهي گرفتن است. تعجب من اين است که چرا مهندس موسوي پرده از اين راز ساده بر نمي‌دارد و نقش خود در ستاد انقلاب فرهنگي و نظر خود را درباره آن نمي‌گويد تا پريشان گويان، بيش از اين سم‌پاشي و فحاشي نکنند.

نيز خوب بود مهندس موسوي به آن خفته پريشان‌گو آموزش و هشياري مي‌داد که وقتي امروز در تلويزيون مي‌گويند وزارت ارشاد به آيين‌نامه انقلاب فرهنگي عمل مي‌کند (که به گمان وي غيرقانوني است) و سانسور کتاب مي‌کند، اين آيين‌نامه دست‌پخت همين شوراي انقلاب فرهنگي است که اينک برپاست و ميرحسين و حداد و داوري و کچوئيان و رحيم‌پور ازغدي و... اعضاي آنند. نه دست پخت ستاد انقلاب فرهنگي که 26 سال است دار فاني را وداع کرده و استخوانش را خاک خورده است. و اگر آن پريشان‌گوي بي‌خبر، شکوه‌اي از ارشاديان دارد به مهندس موسوي شکايت کند که آيين‌نامه برايشان تنظيم کرده است نه سروش که خود قرباني آن آيين‌نامه‌هاست و کتاب‌هايش در ارشاد غمباد کرده است.

حالا بنگريد خفته در غاري که فرق انقلاب فرهنگي و ستاد انقلاب فرهنگي و شوراي انقلاب فرهنگي را نمي‌داند و اعضايشان را نمي‌شناسد و از کارهاشان خبر ندارد و ديروز و امروز را به هم مي‌بافد و زمان را در مي‌نوردد و دروغ بر دروغ مي‌انبارد و جهل بر جهل مي‌تند، چون ماموري نامعذور به اميد پاداشي موعود حمله بر معلمي يک قبا مي‌آورد که از ديدگاه استاليني، جز استقلال راي و مسلماني و دموکراسي‌خواهي (و لابد عدم حمايت از ميرحسين موسوي) جرمي و خطيئه‌اي ندارد. و حتي نزاکت و ادب مقام را نگاه نمي‌دارد و به ميزبان خود که همان شيخ انقلاب فرهنگي است توهين مي‌کند و اينقدر نمي‌داند که اين ميزبان که دولت‌آبادي به حمايت و ترويج‌اش برخاسته، 30 سال است که عضو آن ستاد و شورا بوده است و امضا‌کننده همان آيين‌نامه‌هاي «غيرقانوني» است که وي از آنها مي‌خروشد و مي‌گريزد و پيرو و مريد و مقلد و فدايي همان امامي است که بنيانگذار انقلاب فرهنگي است و «مقلد مضحک همان شناعت و سخافتي» است که دولت‌آبادي زبان خود را به لوث کلماتش مي‌آلايد. باري از بانيان آن جلسه جناحي و ستادي و انتخاباتي، و در صدر همه از آقاي ميرحسين موسوي نيز بايد سپاسگزاري کرد که حق خادمان فرهنگ را چنين مي‌گزارند و به تاوان داشتن رايي مستقل و مشروع، آنان را پيش گلادياتورها مي‌افکنند و پوست و پوستينشان را مي‌کنند و هلهله‌کنان قصه‌اش را بر سر بازار و برزن مي‌گويند و در رسانه‌هاي خبري خود مي‌آورند. اما مباد از ياد ببرند که ناقدان را خوراک درندگان کردن، تصوير موحشي است که هيچگاه از ياد جوانان اين ديار نخواهد رفت، شايد آبي به آسياب آرا بريزد اما آبرويي تحصيل نخواهد کرد.

مرا هر آينه خاموش بودن اولي‌تر
که جهل پيش خردمند، عذر نادان است
و ما اُبَرّيَ نَفسي وَ ما اُزَکّيها
که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است
مريلند - ارديبهشت 1388

[کد مطلب: 967] [تاريخ انتشار: بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹] [ نسخه مناسب چاپ ]
تقسيم با ديگران:

در زمینه‌ی انتشار نظرات کاربران گرامی رعایت چند مورد ضروری است
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
  • «پيک ايران» مجاز به ویرایش ادبی نظرات کاربران است
  • مطالبی که حاوی کلمات رکيک، غير اخلاقی و يا توهين به ديگران باشد منتشر نميشوند
  • نظراتی که پیرامون این خبر نباشد منتشر نمیشود
  • نطرات حاوی لينک منتشر نميشوند
نام: (الزاميست)
نظرات شما (حداکثر تعداد حروف با احتساب فاصله بين حروف 1000 حرف ميباشد):

Captcha
اعدادی را که در تصویر بالا می بینید (بدون فاصله گذاشتن میان آنها) در باکس زير وارد کنید و سپس دکمه ارسال را کليک کنيد
نظرات خوانندگان
نوشته شده در تاريخ سی ام ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با بيستم مه ۲۰۰۹ ، 10:44:46 توسط حمید - ب
با سلام گئومات گرامی ! حقیقت را بخواهید فلاسفه را با قدرت نباید کاری باشد .چه رسد باینکه در خدمتش درآیند . مخصوصا قدرتی که نمونه ی بارز توخش است و ضد مردم است . خرده ای که به هایدگر گرفته میشود هم از این بابت است نفرتی که از سروش نزد روشنفکران جامعه است هم از این زاویه است . چرا که توده ها را به این کارها کاری نیست . از سوی دیگر من بهیچوجه سروش را در حد هایدگر نمیبنم . بهر روی از آشنائی با شما خرسندم . از دانش شما لذت بردم و آموختم . پیروز باشید
نوشته شده در تاريخ سی ام ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با بيستم مه ۲۰۰۹ ، 05:47:50 توسط گئومات
جناب حمید ب سلام. من ابتدا صمیمیانه از بابت به کار گیری تعبیر شیر و دوغ که موجب آزردگی خاطر شما دوست عزیز گردیده است پوزش می طلبم هر چند که در مثل مناقشه نیست. پنداری که بحث و جدل ما همان حکایت عنب و انگور است است! من خود به روشنی نقش جناب سروش را در ستاد انقلاب فرهنگی بخاطر دارم اما بین ما ها یک سوء تفاهم بسیار ظریف پیش آمده است. در حقیقت من ضمن پذیرش نقش جنایتکارانه دکتر سروش در ستاد انقلاب فرهنگی او را یک متفکر میدانم چون این دو خصیصه مانعةالجمع نیستند. همانطور که دکتر یزدی منفورترین شخصیت در نزد ملت ایران است اما بهر حال یک پزشک است به همان نسبت دکتر سروش نیز یک فیلسوف است ولی فیلسوفی که مورد نفرت مردم مملکت خود می باشد. اگر اشتباه برداشت نکرده باشم سخن شما که من نیز با آن موافقم اینست : اگر چه دکتر را سروش یک متفکر و فیلسوف است اما به دلیل جنایاتی که مستقیماً یا به طور غیر مستقیم در ستاد انقلاب فرهنگی مرتکب شده لایق عنوان یک فیلسوف یا متفکر نمی باشد چون یک فیلسوف واقعی که بوئی از انسانیت و وطنپرستی برده باشد مرتکب چنین اعمالی بر علیه مردم و به ویژه جوانان مملکت خود نمیگردد.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 20:34:35 توسط بد جنس
برای ختم کلام! کلمه فیلسوف با اسلام هیچ نوع همخوانی ندارد! بنابر این به غیر از آنچه یواشکی به خورده ما دادند یک فیلسوف نمیتواند اسلامی باشد و هم فیلسوف!بمانند مردم سالاری اسلامی! (یا اسمشو بگذارید اسلام دموکراسی‌، به گفته خانوم کشکی جایزه گرفته صلح ایران)! فیلوسوفی یعنی خودشناسی یا "عشق به دانشی از روشن ضمیر انسان"! هسته اصلی‌ فیلوسوفی ""منطق و اخلاق می‌باشد""" اگر این باشد دین زرتشت از همه ادیان به فلسفه نزدیکتر است! در اصل میتوان این نظریه را قوی دانست که پایه گزارن فلسفه بی‌ دین هستند! و دین بر آورده از تخیلات انسان و بر آورده از کمبود عشق به این دانش است! همانطور که نیچه هم این نظریه را تائید می‌کند! در فارسی‌ هم با کلمه خدا در اصل میگوئیم به خود عشق عشق بورزید! خدا یا درست تر گودا، یعنی به خود آیید که خدا در شماست! خیام، مولانا و عطار و حتا حافظ را میتوان یک فیلسوف دانست نه این کسانی‌ که اشعار ایشان را فقط بلغور میکنند!
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 18:02:16 توسط حمید - ب
جناب گئومات ! آنکه دوغ را از شیر داغ تمیز نمیدهد سروش است که در اثر جاه طلبی با پذیرفتن این وظیفه ی جنایتکارانه بهمان راهی رفت که سلف ایشان هایدگر رفت . من منطق شما را به آدرسی که در بالای اظهار نظر شماست حواله میدهم و از شما انتظار دارم که صادقانه بفرمائید که اگر فیلسوفی - بقول شما - ریگی در کفشش نباشد چرا تن به فرمان یک ملای بیسواد و جنایتکار و گندم نمای جو فروش میدهد اگر همنوائی و همصدائی با کمال مطلوبش که حال بمنصه ظهور رسیده نمی دید . اکر حکومتی غیر از خکومت اسلامی سر کار میآمد ایشان اینقدر مخلصانه و چاکرانه به فرامین رهبرش گوش میداد . یا چون حکومت مطلوبش که حکومت اسلامی باشد سر کار آمد چنین کردند.!؟
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 16:53:35 توسط گئومات
جناب صومعه سرایی سلام. با کل و جزء آنچه که نوشته اید با شما هم عقیده هستم. به امید فروپاشی یا فروپاشانی رژیم آخوند   و محاکمه عادلانه هر آنکه آنان را در راه برپایی، تداوم و تثبیت این حکومت آدمخوار یاری رسانده است حتی اگر به قدمی، قلمی یا دِرَمی. «اگر چه سود، میهن زین تبهکاران ندید»ولی در هر حال به قول قدما: حساب به دینار، بخشش به خروار! درضمن پسرک مو فرفری عزیز امیدوارم نوشابه گشوده شده برای شما تگری بوده باشد! نوش! با تمام این تفاسیر «ای زمین تو به دور خورشید می چرخی» سروش بالای دار مکافات هم یک متفکر و فیلسوف برجسته اما جنایتکار و خائن به مُلک و ملت است و جرمش سنگین تر که چون بیشتر می دانسته است. او همان شبلی ای است که گل به سوی حلاج پرتاب کرده است لذا ... . موفق باشید!
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 16:03:07 توسط حمید - ب
پسرک موفرفری گرامی ! سپاسگزارم از لطف جنابعالی ، زحمت کشیده اید .
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 15:58:27 توسط ............................
اینجا را حتماً ببینید و بگویید آیا این آدم می تواند فیلسوف باشد؟ http://www.youtube.com/watch?v=tXVLDxigioI
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 15:48:58 توسط گئومات
جناب حمید ب سلام. شما دهانتان از شیر داغ سوخته است اما از سر عصبیت و کینه ای که منطق شما را کمرنگ کرده است به دوغ فوت می کنیدکه چون هر دو در ظاهر سفیدند و مشابه! فلسفه اسلامی هیچ ارتباطی به حکومت در کل و حکومت جمهوری اسلامی در خاص ندارد. دوست عزیز آخوند ها اصولاً با فلسفه فی ذاته مخالف هستند. حضرت عباسی آیا شما کتابهای امام محمد غزالی که هیچ، کتابها ونوشتجات سروش را خوانده اید و اگر خوانده اید درک کرده اید که این چنین بی محابا آنها را به حکومت علی آقا و چهل دزد ایران وصل می کنید؟ در کمال احترام و پوزش خواهی باید یگویم اگر شما مجادله کتبی سروش با آیت الله سبحانی را که در سایت دکتر سروش موجود است را بخوانید از فهم درست آن عاجز می باشید. اتفاقاً حکایتِ خشونتِ "شب چاقوهای بلند" (پاکسازی در دوران نازی‌ها) که با الهام از نظرات مارتین هایدگر رخ داده بی شباهت به عملکرد و نتایخ تصمیمات ستاد انقلاب فرهنگی نمی باشد. اما با تمام این تفاسیر هم هایدگر نازی و هم سروش به قول شما جنایتکار هر دو فیلسوف هستند. کما اینکه دکتر نراقی هم ایده ئولوگ بزرگی است صرفنظر از اینکه به چه کسی خدمت یا خیانت میکند.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 15:22:24 توسط صومعه سرایی
آقای گئومات، سلام بر شما، شاید همانطور که می گویید ادبیات مورد استفاده ما جوری است که فهمش را دشوار کرده است.پس من به نوبه خود ساده تر می نویسم.هیچ جنایتکاری را نباید شکنجه و اعدام کرد، این یک اصل است. اگر میگوییم که رژیم ولایت سفیه باید طرد شود، منظور طرد تمامی اعمال ضد انسانی آن هم هست.هیچ شخصیت علمی،سیاسی،فرهنگی و...را نباید با جهان بینی و باورهایش مورد ارزیابی قرار داد(قدیس نباید باشد). بلاهای اجتماعی و انحرافات فردی، باید شناخت، ریشه یابی کرد و تا حد امکان درمان نمود. هر فرد و مقامی که در سرکوب آزادیها، شکنجه و اعدام نقش دستور دهنده و مجری را داشته، باید عادلانه محاکمه و مجازات نمود.( هر مقام و جایگاه علمی، سیاسی و فرهنگی که داشته باشد).هنوز هم در گوشه وکنار دنیا به دنبال جنایتکاران نازیست می گردند و محاکمه می کنندو هیچ کس از "هنر و علم و... نمی گوید. این حق دمکراتیک همه ملتهاست و ما هم، هیچ کمتر از دیگران را نمی پذیریم.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 15:14:27 توسط پسرک مو فرفری
سود ، میهن زین تبهکاران ندید - حرف دل را می زنی جان حمید
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 14:16:18 توسط حمید - ب
سروش یک فیلسوف مسلمان است، همچون سلفش محمد غرالی، مردم ما مزه ی اسلام را چشیده و دیگر نه اسلام دولتی میخواهند و نه فیلسوفش را . سروش پیش از دیگران به این مسئله پی برده و بهمین دلیل هم مریلند نشین شده. مگه کسی میخواسته اونو بکشه!؟ او بمیل و علاقه ی شخصی با درک این موضوع که دیگر مسجد جای .....نبست به دامان ارباب پناه برده. تا در آب نمک خوابونده بشه برای وقتی دیگر. در زمانه ائی که رشد تفکر انسانی چنان برق آسا همه ی مرزهای ممنوعه را درنوردیده. این آدم با توسل بکدام منطق میخواهد درجایگاه یک فیلسوف بنشیند!؟ زمانه ی هایدگر و حکومت نازی ها بسر آمده همانطور که زمانه ی حکومت فاشیستهای اسلامی بسر رسیده است. پس هم سروش و هم حکومت اسلامی میدانند که در آخر خطند و بایستی مریلند نشین یا تورنتو نشین شوند. تا مردم تیکه تیکه اشان نکرده اند. ملا و بچه ملا - سروش - آینده نگر و محافظه کارند. مرد میدان نیستند در انقلاب بهمن هم ملائی در کار نبود که حالا برای خودشان پرونده ی انقلابیگری میسازند. کما اینکه سروش رقمی نبود در مقابل آنهمه فرهیخته ی فرهمند. که به جوخه های اعدام سپرده شدند. تا این بی ارزشها ارزش شوند.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 11:51:59 توسط گئومات
جناب صومعه سرایی سلام. متاسفانه من از فرهنگ لغتِ شخصی شما که در آن کلمات از جمله کلمه آخوند معانی ویژه ای دارند بی خبر بوده و هستم لذا از این بابت بر من خرده نگیرید. بسیار خوب! من میگویم سروش یک جنایتکار است و باید به سبک خلفای اموی/عباسی پوست او را زنده زنده کند، پر از کاه نمود و برای عبرت دیگران بر سردر دروازۀ اصلی دانشگاه تهران آویزان نمود! اما با اینهمه باز هم میگویم او بزرگترین متفکر و فیلسوف معاصر ایران است. چون این دو مطلب مانعة الجمع نیستند. مگر آنکه شما بفرمایید که یک فیلسوف حتماً باید قدیس هم باشد. شما برداشت غلطی از کامنت های من داشته اید که دیکر با آن نمیتوانم کاری کنم تنها جملاتی از کامنتِ مربوط به خانم سارازین را نکرار میکنم و از شما خواهش میکنم که یک بار دیگر کامنت های مرا بی نگرشی متعصبانه بخوانید: «... زیرا مردمان آن ولایت آموخته اند که افراد می توانند به عنوان یک انسان پیشینه ای ناخوشایند داشته باشند اما به عنوان یک نویسنده-کاشف- فیلسوف، شخصیتی برجسته.» خوب کجای این گفته من غلط است که شماو یاران برآشفته شده اید؟در مسند قضاوت همه چیز را یکدست سیاه یا یکدست سفید نبینید
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 10:45:48 توسط مشت محکم
آقای سکولار شک حق هر انسانی است. من بخاطر شک بهت خرده نمی گیرم. آن توضیح را برای این دادم که بعضی ها فکر نکنند که من دارم طرفداری می کنم از رقیب وگرنه اگر من طرفدار کسی باشم ترسی از بیان نظرم ندارم. اما نظرم در باره ی هر چهار کاندیدا:به نظر من هیچ برتری آن ها از هم ندارند برای اینکه اگر هر یک از آن ها انتخاب شود هیچ اختیاری برای اجرای برنامه های خود نخواهد داشت.این ها هر زوری هم بزنند سر و صداشان از دوم خرداد بیشتر نخواهد بود.در زمانی که خاتمی رئیس جمهور بود آمدند شریفترین افراد را کشتند او تنها کاری که کرد این بود که پذیرفت این کار را امنیتی ها کرده اند به نظر من فرق موسوی و کروبی با احمدینژاد و رضایی در همین حد خواهد بود و نه بیشتر من هرگز به چنین اشخاصی رای نمی دهم زیرا این کار را توهین به رای دهنده می دانم که نماینده اش اختیار نداشته باشد حرف من یعنی رای دهنده را به کرسی بنشاند.من آن توضیح را برای این دادم چون خیلی ها ممکن است در یک بحثی شرکت کنند برای دفاع از یکی و تضعیف دیگری از نظر من موسوی و کروبی هیچ فرقی با هم ندارند. حتی گاهی ضرر این ها ممکن است بیشت از سودشان باشد ......
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 09:33:47 توسط secular
برای اطلاع?!!!! طرفدار هیچ کاندیدایی نیستم ???!!**** * بوي هر چيز در آدمي غماض است و خود را لو ميدهد !!!! خرد خودبنياد، هم قفل وهم کلید است !!!
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 09:04:09 توسط مشت محکم
به نظر من بعضی ها ابعاد جنایتی که این مردک   را نمی دانند ، زمان "انقلاب فرهنگی"همیشه فکر می کردم که چنین آدمی را باید سال های سال برای چنین روزی در آب و نمک خوابانده باشند و حالا دیگر هیچ شکی ندارم که او وظیفه ای را بر عهده دارد که دارد برای دومین بار انجامش می دهد. ننگ و نفرین به هواداران و جیره خواران این تروریست مغز های ایران باد! او دانشگاه رار ترور کرد. مسئله تکثر گرایی و ... بحثی دیگر است او جنایت کرده جنایتکار باید محاکمه شود بعضی از دوستان جنایت را با اشتباه مثل اینکه عوضی گرفته اند!!!! دانشجویانی بودند که تمام امید خانواده شان بودند. دار و ندار را به پایش خرج کرده بودند که فردا دستشان را بگیرد و سروش پلید و مشکوک آن امید ها را برای همیشه در دل هاشان کشت. شرم دارد که یک ایرانی به خود اجازه دهد که از چنین موجودی که هیچ شباهتی به انسان ندارد برای اینکه با بیرحمی تماتم با دانگاه با مغز ایران مقابله کرد. و این را نیز باید اضافه کنم که زمان انقلاب فرهنگی همانطور که یکی از دوستان نظر دهنده نوشته بود اصلی ترین نامی که مطرح بود همین  فرد بود .
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 08:44:13 توسط مشت محکم
برای اطلاع طرفدار هیچ کاندیدایی نیستم و به هیچ کس هم رای نخواهم داد.کشته مرده ی آقای دولت آبادی نیز نیستم،من از یک دروغ بزرگ و تاریخی به خشم آمده ام.چگونه می توان در چنان جنایتی دست داشت و بعد مدعی هم بود.این ادعای سروش در حد بر خورد یک بچه پر رو است.شکل برخوردش در حد یک لمپن است که وقتی کاری انجام می دهد و مردم بهش می گویند تو این را انجام داده ای او زیرش می زند وقتی دیگه خیلی فشار می آورند چاقو و زنجیر را در می آورد و می گوید آری من کرده ام و نفس کش می طلبد.به نظر من سروش پلید و بی همه چیز که هزاران دانشجو را نابود کرد و از ادامه تحصیل باز داشت خیلی مجرم تر از جنایتکاران دیگر است.جنایت او قابل جبران نیست که بعضی ها اسم اشتباه را رویش می گذارند ببینند ملت فراموش خیال ایران آیا طبق معمول حافظه ی تاریخی اش همچنان عیب دارد یا نه.سروش پلید و ضد علم و دانش و دانشگاه و دانشجو می خواهد ببیند از تنفر مردم نسبت به او چیزی کاسته شده یا نه. سروش در یک مرحله تاریخی حساس دانشگاه های ایران تو بخوان مغز ایران را ترور کرد و حالا در مرحله حساس دیگری باز او را به میدان آورده اند تا نقش خود را بازی کند
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:23:37 توسط secular
خرِد زاده از گوهر آدميست. جامعه مدني جامعه ايست تکثرگرا که استوار بر پايه رفع اشتباهاتست !!! جنبش تحولخواه سکولار بدنبال خرد جمعي جامعه مدنيست نه بدنبال يکسان سازي انديشه ها!!! ايدئولوژيها بدنبال قالب سازيند زيرا نظم را در يک انديشه و يک طبقه ميداند غافل از آنکه فطرت آدمي تکثرگراست. غالب سازي انديشه ولو براي حقيقتي باشد عين بيخرديست که پيامي بجز ديکتاتوري را ندارد!!!
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 05:28:24 توسط كشكساب
بنده بعنوان يك خواننده كم سواد كه مدتهاست از نظرات ديگران در پيك ايران بهره ميبرد.ديدگاهم در رابطه با حكومت ضدايرانى خامنه اى دزد. مشخص است.لطفامرا آگاه كنيد كه نقش سروش و دولت آبادى با توجه به اعلام حمايت از كانديداها.يعنى تاييد(مديريت انتخابات)كه همانا تاييد حكومت خامنه اى دزد ميباشد.(فعلا)صرف نظر از گذشته.را در كمك به بقاى همين جنايتكاران زنجيره اى.چگونه بايد تحليل يا توجيه كرد؟آيا هنوز بايدمنتظر عذرخواهى يا اعتراضات تقيه اى اين به گفته خود(مسجد گم كرده)يا آن پيرو خمينى دروغگو در آينده مانده و در فريب خود و ديگران براى شركت در انتخابات و بقاى اينهمه فجايع در ميهنمان.بكوشيم؟؟
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 05:18:13 توسط مشت محکم
به نظر من جنایتی را که سروش   شرور کرد از جنایت یک شکنجه گر بدتر است. برای اینکه شکنجه گر می تواند صد یا هزار نفر را بکشد ، سروش و شرکا با جنایت انقلاب فرهنگی راه تمام ملت ایران را سد کردند و بچه ها را به رو در رویی کشاندند و گزمه ها را آورند و بچه های معترض را برای نابودی به سیاه چال ها بردند و کمتر کسی توانست جان سالم بدر ببرد حتی گاهی توابین را نمی بخشیدند. ننگ و نفرت به آنانی که از این مردک پلید و و بی وجدان و مشکوک دفاع می کنند! سروش بعد از انقلاب طرح ویرانی ایران را داد. مردم گرسنه و بیچاره چه امید ها بسته بودند که کمی وضع زندگیشان بهتر شود ناگهان پلید پستی به نام فیلسوف را وارد گود کردند تا به این اعمال زشت و ضد انسانی چهره سازندگی بدهند. سروش از هر آخوندی در این ارتباط مقصرتر است. این جنایتکار اینبار دیگر نخواهد توانست مردم گول بزند سروش دروغگو ی بی همه چیز نوشته که دانشجو ها دانشگاه را بستند. این یک دروغ بزرگ است. بعد از طرح انقلاب فرهنگی طبق معمول عده ای از گزمگان خود را به نام دانشجو به دانشگاه ریختند تا کار خود را بکنند. ای کاش این مردک پلید به این جنایت اعتراف می
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 04:57:45 توسط مشت محکم
قابل توجه هواداران سروش!سروش در یک جنایت تاریخی بر علیه علم و دانش و و ملت ایران شرکت کرد. آن آقایانی که می گویند بعداً استعفا داد باید بگویم که استعفا بعد از جنایت بود. او کار خودش را کرده بود و دیگر وجودش آنجا لازم نبود.مثل این است که کسی فتوای آدم کشی داده باشد و بعد بگوید دیگران می کشند من بعد از یکی دوسال آدم کشی خودم را کنار کشیدم.آنهایی که از سروش دفاع می کنند شکی نیست که سرشان به یک آخوری بند است وگرنه کار این مردک پست شارلاتان دفاع ندارد.او نه فقط دانشگاه را بست بلکه هزاران خانواده را یا سیاه پوش کرد و یا بچه هایشان را از تحصیل باز داشت که نتیجه اش فقر و فلاکت شد.چه خوب است که این بحث ها پیش می آید حد اقل آدم دروغگویان جیره خوار را می شناسد.آنهایی که از این مردک پست دفاع می کنند ای کاش آن روز ها یک سری به دانشگاه ها می زدند تا ببینند چه جو وحشتی این مردک و یاران بی وجدان و شرور بی همه چیز او ایجاد کرده بودند. من باور نمی کنم که یک آدم سالمی از این موجود هزار چهره دفاع کند.شرم آور است که ما ایرانیان گاه تا این حد تهی هستیم یا اینکه برای لقمه نانی حتی به جنایت تن می دهیم.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 04:40:24 توسط اورینب
به به چه فیلسوف متفکری! چقدر تفکریده فی الواقع! پنداری جان ومال مردم و سرنوشت کشور، صدای مشکوک بوده تا حضراتی امروز بفلسفند "کی بود کی بود من نبودم" بیله دیگ بیله چغندر! جمهوری بلخ که فیلسوفش سارتر و راسل نمیشود! بیچاره قبای حافظ این میان پیراهن عثمان بشود! و برتری حاجآقا دکتر بیولوژی بر داستاننویس برتری نظم بر نثر! منطقش هم به امام بزرگوارش رفته! 30 منهای 26 میشود 4. جنابشان مدت چهارسال تمام در شدیدترین دوران سرکوب دانشگاهی یکی از هفت عضو بوده اند! دل یزید بر معصومیت ایشان جوجه کباب میشود!
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 02:33:13 توسط حسن
جوابیه آقای سروش ، بلحاظ محتوی به بیانیه مایلی کهن ( قندعلی نویس ) خیلی شبیه بود.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 02:24:02 توسط مصطفی
خوب شد که عاقبت ما معنی سکولاریزم مدل « استاد سروش/ secular » را هم یاد گرفیتیم و فهمیدیم که «مکتب تحولخواه و خرد گرایی» چی میگه ، چی میخواد و در پس این همه رجز خوانی و شعار و نقل و قولهای بی معنی چه اهداف و افکار ارتجاعی ارتجاعی خوابیده است !!! کبوتر با کبوتر ، باز با باز ** همجنس (سروش) با همجنس ( سکولار قلابی) کند پرواز.
نوشته شده در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با نوزدهم مه ۲۰۰۹ ، 00:43:05 توسط amin
دوستان، دنیای غریبی است. طرف اسم خودشو میذاره secular ! بعد اونوقت صحبت از " ارزش " و " استاد سروش " میکنه . من فکر می‌کردم سروش مرتجع هست، دیدم secular دست سروش رو از پشت بسته !
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 22:24:13 توسط بد جنس
بیشتر حقیقت را! ادامه بد جنس ۲ به راستی‌ کدام یک از این به اصطلاح روشن فکران ما در این سال ۳۰ حقیقت را به مللتشون گفته ا‌ند!؟ آیا جرات حقیقت را اصلا دارند!؟ این‌ها ما را گمراه کردند و به صورت ما آش کشک خاله شون را ا پس آروغ زدند!؟ چه اسم این آقایان سروش باشه یا دولت آبادی یا شریعتی‌ که الکی شهیدش کردند! این‌ها جوانهای وطن ما را که میبایستی در این قرن به مملکتشون خدمت کنند به کشتن دادند. این‌ها همه را گمراه کردند. اینها من را یاد فیلم مونتی پایتین میندازند! زندگی‌ برایان! به همه دوستان کامنت نویس زیر توصیه می‌کنم که این فیلم را ببینند! بعد میتوانید دردهای خود را با خنده بهتر بفهمید! جاوید با د انسانهایی‌ که به ایران زمین خدمت کردند و نامی‌ از آنان نیست!؟
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 22:22:53 توسط بد جنس
باز هم ما ۲ تا به اصطلاح روشنفکر که دعوای زرگری میکنند دیدیم و این قدر شاکی‌ شدیم! اینها همه‌ام و امان زندگی‌ میکنند. اسلامیه که رفته به آمریکا. پهلوی شیطان بزرگ. اون یکی‌ هم که داره پای منقل نویسندگی حالشو میکنه! قبلان گفتم که آقای گونتر گراس کتابی‌ نوشتند به نامه "پوست پیاز" که به اصطلاح به فارسی‌ هم ترجمه شده. ایشان خودشون را در این کتاب یا رمان لو داده ا‌ند که با اینکه آنتی فاشیست هستند در سنین جوانی عضو سازمان جوانان هیتلر بوده ا‌ند !! بعد از این از اعتباره ایشان کم شد و خیلی‌ از روشنفکر‌های جهان به این برنده جایزه نوبل گوشزد و انتقاد کردند! ولی‌ بعد ایشان را به خاطره راستی‌ و حقیقت گویی ستایش کردند! چرا!؟ چونکه این نشان جرات هست!؟ که رشنفکری در آخرین سنین خود با اینکه به همه چیز رسیده است می‌خواست با حقیقت و در آرامش خاطر زندگی‌ کرده و همانطور هم بمیرد! چونکه وطنش و ملتش را دوست دارد!؟ و بیشتر حقیقت را! به راستی‌ کدام یک از این به اصطلاح روشن فکران ما در این سال ۳۰ حقیقت را به مللتشون گفته ا‌ند!؟ آیا جرات حقیقت را اصلا دارند!؟
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 19:03:49 توسط Abbas_1
Nothing better than this piece from Soroosh could disclose what a stinking hellhole the whole system was back 28 years ago, at the time of the so called cultural revolution, and is now. Soroosh was one of the key ideologs and executors of the disasterous cultural revolution that sent thousnads of students and teachers to jails or to their death by the firing sqads. The ones who were lucky enough to stay alive, managed to escape the country. What Soroosh and his cohorts at the staff of the cultural revolution did destroyed our higher education system. Now, 28 years later, Soroosh is playing the "man naboodam dastam bood" game hoping that people's memory would be short. Soroosh, Moosavi, Khomeini, Khamenei, and all the rest were directly and wholeheartedly involved in these crimes. Soroosh voting for Karrobi or Moosavi or any of the other criminals would not change the facts.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 17:30:34 توسط صومعه سرایی
آقای گئومات، بنده "آخوند" را بدترین فحش میدانم و جدا از شما انتظار شنیدن چنین فحشی را نداشتم. به هر حال تا فرد(مرد) سخن نگفته باشد ـ عیب و هنرش نهفته باشد. بگذریم، دو نارسایی اساسی در دیدگاه ارائه شده شما می بینم. 1 ـ شکنجه کردن و به جوخه تیرباران فرستادن آزادیخواهان را که در هیچ کجای دنیا،چشم پوشی و ماستمالی نمی کنند(توسط هر مقام علمی،قرهنگی و...که باشد)، شما به طور غریبی، در حد فاحشه گری که تنها موجب دلسوزی و ترحم است، تنزل می دهید. 2 ـ دین زدگی برای شما تبدیل به یک هیستری شده که تاریخ را هم برای اثبات باور خودتان، آن طور که می خواهید، نقل می کنید.جهت آگاهی شما، اینجانب، به هیچ وجه گرایش مذهبی ندارم، ولی جرم خمینی و خامنه ای و ... را به حساب مخمد و علی و.. نمی گذارم.همانطور که جرم امثال پل پت را به حساب مارکس و لنین و.. نمی گذارم. در مورد سروش، دوستان زیاد و به حق گفتند اما در مورد دولت آبادی که هنوز هم از قانون اساسی این رژیم سخن می گوید و در میتینگ موسوی شرکت می کند هم باید بیشتر گفت.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 17:05:14 توسط secular
سرورم دكتر سروش پريشان گويي متولد ذهن پريشان است و آنان كه چنين گستاخانه بر شما ميتازد تاريخ سياه خويش را استتار ميكند لذا آنان را بخودشان واگذاريد!!! اگرچه از بسياري جهات با شما هم نظر نيستيم ولي ارزش شما بعنوان استاد در بين ما محفوض خواهد ماند. خرد نگهدارتان - جنبش تحولخواه سكولار
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 16:53:18 توسط بهروز
در قضاوت منصف باشید - اینکه مسلمان هائی مثل سروش امروزه خواهان جدائی دین از دولت اند پیشرفت بزرگی است ، پیشرفت حزب توده و فدائی اکثریت و دولت آبادی ها در این 30 سال چه بوده است ؟ آقای نویسنده چیره دست پس از 30 سال هنوز از اینکه به تأسیس جمهوری اسلامی رأی داده است افتخار می کند ! و برای انتخاب شدن میر حسین موسوی که یکی از عوامل کشتار های دهه 60 است سینه می زند و گریبان می دراند .آیا کسی می تواند یک سطر از نوشته های این نویسنده توانا را نقل کند که به آنهمه جنایات و آزادی کشی های رژیم قرون وسطائی خمینی اعتراض کرده باشد؟ در این نکته نباید به خود تردیدی راه داد که بدون حمایت و همکاری عوامل روس در ایران ، رژیمی بنام جمهوری اسلامی هرگز نمی توانست در کشور ما مستحکم شود و تا به امروز دوام بیاورد . فرق است میان مسلمان ایده آلیستی که از روی جهالت و نادانی پشتیبان خمینی بوده است با روشنفکر ماتریالیستی که از روی دانائی و درجهت منافع بیگانگان از رژیم خمینی و جنایات اش پشتیبانی کرده است .
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 16:26:48 توسط sia
اقاي صبا پيك ايران خواننده زياد دارد و مثل اينكه شما تازه وارد هستيد و حرف شما منطقي نيست چون من تمام اين بچه ها را مدت زياديست كه كامنتهايشان را ميخوانم .سروش هم ميتواند به اين جمع وارد شود ولي بايد بابت اشتباهات گذشته خود از مردم ايران معذرت خواهي كند.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 16:02:23 توسط صبا
با سلام از برخورد برخي پيامها با سروش سخت متعجب شدم. به نظرم اين پيامها بيشترشان از يك نفر به نامهاي مختلف است. چون كمترين توجه به مطلب سروش معلوم مي‌شود كه ايشان جواب تند و افشاگرانه داده اند نه توهين آميز. به نظرم در اينجا فقط قصد توهين و تعرض به سروش را دارند نه فهميدن مطالب او. در ضمن چرا توهين كنندگان به سروش به موسوي اشاره نمي‌كنند كه صدبدتر از او عمل كرده و مي‌كند.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 15:19:56 توسط علی
در رابطه با جنایتهای سروش در قضیه انقلاب فرهنگی در دانشگاه سند زنده ای مثل دکتر ملکی حی و حاضرند و چندی قبل هم پته سروش ودیگر یاران دیروزی وی را بآب ریخت که حقایق تلخ آن روزگار سخت را بقلم آورده وحالا این دو دروغگو هرچه دلشان میخواهد بهمدیگر بگویند وناگفته هارا بگویند که روزی بکار آید
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 15:05:22 توسط بهمن . د
کاری به موضع گیری آقای دولت آبادی ندارم . ولی آقای سروش ، اسلام عزیز سالهاست که حرفی برای گقتن ندارد زیرا شما و خمینی و دیگر « متفکران » اسلامی پرده از روی آن برداشتید و مردم ایران از این بابت باید از شما ممنون باشند . شما اسلامی ها ( اسلام سیاسی ) فقط خود را دور میزنید و بهتر است که خدایتان را فقط برای خودتان نگه دارید .
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 15:03:51 توسط توده ايها و غم به خطر افتادن
چرا اين حزب تاريخ معاصر را هم به همراه شريعتمداري دستكاري مي كند؟ چون همه چيز را در خدمت روسيه مي خواهد! ولي موسوي روس محور كه از طنز نبوي درقبال فاطمه رجبي زن الهام آشفته مي شود چرا از اين همه دروغ حزب توده عليه سروش خم به ابرو نمي آورد؟ چون او هم به مصالح روسيه مي انديشد٠ چرا حزب توده نقش اجرايي موسوي به عنوان رئيس دولت مورد تاييد خميني در مصادره ها و كشتارهاي ٦٧ و ويران كردن اقتصاد كشور طي سال هاي ٦٤ تا ٦٧ ورواج دلال بازي و رشوه خواري در سيستم كوپونيستي و نرخ دوگانه ارز را ناديده مي گيرد ولي به عضويت يك نفر در يك ستاد كه كارش بازگشايي بوده و بعدا هم مستعفي گرديده نقشي چنين پررنگ مي دهد؟ باز دعوا سر روسيه است تا اين حزب خائن با همدستي باند امنيتي خامنه اي و حمايت روسيه غارتگر در ايران فعالند هيچ تغييري صورت نمي گيرد٠ همين حزب توده و موسوي از انقلاب فرهنگي دفاع كردند٠
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 15:02:50 توسط توده ايها و غم به خطر افتادن
آنوقت مي گويند حزب توده در به وجود امدن و حفظ اين رژيم متكي و در اشغال روسيه نقشي ندارد٠ كسي نيست كه نداند كه توده ايها با باند امنيتي رژيم و هركس به آن متصل باشد همكاري دارند واو را بزرگ مي كنند و خيانت هايش را ماستمالي وبه گردن مخالفين غارتگري روسيه مي اندازند٠ چرا شريعتمداري و حزب توده به سروش حمله مي كنند ولي به موسوي كه هنوز هم عضو تشخيص مصلحت و انقلاب فرهنگي است و از شركت بسيج در انتخابات ( دخالت و تقلب )دفاع مي كند و يك اصول گراي اسلام ناب محمدي است و انرا پنهان نمي كند دفاع آن چناني مي كنند همان طور كه از حزب ج ا و خلخالي و حبيبي و جلال الدين فارسي قاتل حمايت كردند؟ چون آنها به ضرر روسيه نيستند! چرا اين حزب تاريخ معاصر را هم به همراه شريعتمداري دستكاري مي كند؟ چون همه چيز را در خدمت روسيه مي خواهد! ولي موسوي روس محور كه از طنز نبوي درقبال فاطمه رجبي زن الهام آشفته مي شود چرا از اين همه دروغ حزب توده عليه سروش خم به ابرو نمي آورد؟ چون او هم به مصالح روسيه مي انديشد٠
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 15:02:09 توسط فريد
چرا از سروش ايراد ميگيريد از خودتون ايراد بگيريد كه افتاديد دنبال همچين آدمهاي و اين بساط بپا شد هيچكس هم نميتونه بگه من نبودم فيلمهاش هست حالا آقايون انقلابي برين دوباره انقلاب كنيد ببينم ايندفعه انقلاب واقعي است چون اخوند  به كسي رحم نميكنه مگه خيلي از اين احذاب اپوزيسيون با خميني متحد نبودن عكسها و روزنامه ها كه موجود است به كسي تهمت نميزنم.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 13:46:06 توسط آرمان
سروش را باید در دادگاه مردمی به خاطر شرکت در سرکوب دانشجویان و استادان دانشگاه ها در یورش وحشیانه اراذل و اوباش چماقدار خمینی جانی محاکمه کرد و حیف است که با این مردیکه مرتجع که تبهکاری بیشتر نیست وارد جدل لفظی شد. او شریک جرم ملایان آدمکش است و نباید اجازه داد که یک تبهکار بی شرم مانند او حرف اضافی بزند.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 13:44:01 توسط Behroz
من از نوشته هاى اين بظاهر روشن فكر خجالت كشيدم اين مرد نه تنها روشن فكر نيست بلكه هنوز در دنياى ١٤٠٠ پيش زندگى ميكند شرم برشماباد
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 13:41:03 توسط آرش
این فیلسوف و آن نویسنده هر دو در یک چیز مشترکند: هر دو به ملایی که به آن "امام" میگویند، احترام میگذارند. دعوا فقط سر لحاف این ملاست!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 13:38:49 توسط گئومات
جناب صومعه سرایی سلام. شما حکایت صحرای کربلا را بسیار ماهرانه خلاصه کرده اید عیناً همانطوری که آخوندها و شریعتی سفسطه گر روایت میکنند و جملگی میخواهند که خلایق امام حسین و یزید را همانگونه بشناسندکه مطلوب آنهاست. اما تاریخ دروغ نمیگوید بلکه این ما هستیم که تاریخ را خوب نمی خوانیم. بله دوستان! عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی لکه ننگی است بر دامان هویت انسانی دکتر سروش اما در هر حال و بهر صورت او متفکری است برجسته و فیلسوفی بزرگ در تاریخ معاصر ایران. او کسی است که با مقالات و نوشتجات خود حقیقت اسلام و قرآن و پیامبر را آنچنان برهنه و عریان در برابر دیدگان ایرانیان قرار داد که تکفیر شد و مرتد! مقالاتی که خواندن و درک درست آن کار هر کسی نیست. حالا اگر او با مهر تأئید گذاشتن بر تصمیمات ستاد انقلاب فرهنگی چنین کرده و چنان نموده است در درجه اول درود به او که تا دریافت که حکایت چیست استعفا داد و بعد بی شک باید روری تاوان این کردار ناپسند خود را بپردازد. احساساتی نشوید و کل یک قالی با ارزش را به خاطر سوختگی جای آتش یک سیگار به دور نیندازید. لطفادر مسند قضاوت همه چیز را یکدست سیاه یا یکدست سفید نبید.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 13:38:29 توسط پناهنده
مسلماني و دموکراسي‌خواهي، از این ادعا مسخره تر وجود ندارد که گه گاهی از زبان اسلامیستها و خادمین حکومت اسلامی شنیده میشود.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 13:32:58 توسط sia
به ياد حافظ شاعر بزرگ ايراني افتادم كه زماني در دوران جواني قران را حفظ بود و از اشعار دوره جواني او ميتوان به اين مطلب پي برد, ولي وقتي به دوران بلوغ فكري رسيد صد در صد تغيير كرد. حافظا مي خورورندي كن و خوش باش ولي دام تزوير مكن چون دگران قران را-----زاهد ار رندي حافظ نكندفهم چه باك ديو بگريزد از ان قوم كه قران خوانند٠ البته هدف مقايسه ايشان با حافظ نبود هدف عوض شدن و به دوران بلوغ رسيدن بود
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 13:21:34 توسط ياور
اقاي بهروز وقتي سروش هاي چريك امام زماني به نام انقلاب فرهنگي دانشگاهها رابسته بودند ٠دولت ابادي درحال نوشتن كليدر بود ٠مقايسه دولت ابادي با سروش مقايسه اگاهي باجهل ودروغ است٠
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 13:20:49 توسط رهگذری تنها
من فکر می کنم با مطرح کردن اینکه کی عضو ستاد "انقلاب فرهنگی" بود و یا نبود و یا چه کسی آنرا راه انداخت مشکلی حل نمی شودجز اینکه همه ما به دنبال "نخود سیاه" و "پروتغال فروش" روان شویم. مسئله این است که وقتی "انقلاب فرهنگی" در دوران ریاست جمهوری بنی صدر راه افتاد تا دانشجویان آگاه و معترض را تصفیه کنند، همه آنهائی که به نوعی بدنبال خمینی راه افتاده بودند و یا به نوعی بخش یا بخشهائی ازسیاستهای ارتجاعی جمهوری اسلامی را تائید می کردند، دراین جنایت ضد فرهنگی رژیم، شریک جرم محسوب می شوند. مگر می شود مثلا در "انتخابات" رژیم شرکت کرد، و به یک جنایت کاری که دست پخت همین رژیم است رای داد، و با این عمل رژیم را مشروع جلوه دهد،و چشم به اعدامهای جوانان این مملکت که بعضا همان دانشجویان تصفیه شده بودند، ببندد و با مقصر جلوه دادن دیگران،جرم خودرا لاپوشانی کنند؟! آقای دولت آبادی به کسی میخواهد رأی بدهد که 8 سال نخست وزیر بوده و در دولت وی خون جوانان بسیاری که بعضا همان دانشجویان تصفیه شده بودند در دولت همین میرحسین موسوی به ناحق ریخته شد. درست است که مردم حافظه تاریخی ندارند، اما الزایمر هم نگرفته اند.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 12:56:08 توسط بهروز
دوستان مواظب باشید که از آن طرف نرده سقوط نکنید. زمانی که سروش ها در سنگر انقلاب فرهنگی به رژیم فاشیستی خمینی خدمت می کردند دولت آبادی ها و به آذین ها و طبری ها نیز در سنگر حزب توده مشغول خدمت به این رژیم بوده اند .امروز دعوای اصلی بین میر حسین موسوی و کروبی بر سر مقام ریاست جمهوری است و نامه نگاری ها و دشنام دهی های سروش و دولت آبادی به یکدیگر در حقیقت انعکاسی است از دعوای قدرت در بالا. سروش ها و دولت آبادی ها که روزگاری مدافع و پیرو خط امام بوده اند اگر می خواهند کسی آنان باور کند بهتر است که قبل از هر چیز آشفته فکری های گذشته ی خود را شفاف سازند و بخاطر منحرف ساختن جوانان ایران از این ملت بزرگ که بخاطر کج روی ها و کج اندیشی های چنین "روشنفکرانی" که موجب تحکیم حکومت ازاذل و اوباش اسلامی شده اند پوزش بطلبند .
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 12:45:57 توسط بهروز
یک اثر از دولت ابادی به نام :کلیدر می ارزد به تمام اراجیف این به اصطلاح فیلسوف که الحق یک فرد مرتجعی بیش نیست. همیشه با دست پس میزند و با پا جلو می کشد. اصولا آدمی که به فرد موهومی به نام امام زمان اعتقاد دارد چگونه می تواند خود را فیلسوف بنامد. او فریبکاری بیش نیست. به مصاحبه او با نوشابه امیری روجوع کنید. خدایا ایرانیان را از شر این گمراهان آزار دهنده نجات بده!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 12:19:57 توسط ی. صفایی
یک کلام عاملین انقلاب فرهنگی را به مردم معرفی کنید. اگر استاد کلیدر دورغ می گوید، که نمی گوید، به متن یکی از نامه های اسماعیل خویی استاد برزگ مراجعه کنید که شما را بدتر از استاد رمان ایران رسوا و افشا کرد . گویا حافظ و مولانا شدن شما را پریشان حال کرده است . از مولانا عبور کنید شاید خیام بداتان رسید که این گونه فحاشی به دورغ نکنید .
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 12:18:20 توسط صومعه سرایی
دوست مبارزم مصطفی، ممنون از روشنگری. منتظر بودم.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 12:17:05 توسط گئومات
سلام! آلبرتین سارازین(Albertine Sarrazin )نویسنده برجسته فرانسوی خود روزگاری رسماً بدکارگی پیشه داشت و به همین رابطه به زندان افتاد. او در زندان دو کتاب پرفروش نوشت و در زمرۀ نویسندگان موفق فرانسه در آمد. بی شک آنهایی که سنشان اقتضاء می کند، ترجمۀ رمان "قوزک پا" ی او را که در مجله زن روز در پیش از انقلاب چاپ می شد را باید بخاطر داشته باشند. اگر چه مرگ او در سن چهل سالگی در هنگام عمل جراحی کلیه فرصت چندانی برای او باقی نگذاشت که بیشتر به کار نویسندگی بپردازد اما در فرانسه به عنوان یک نویسنده زن، مورد احترام است و آنگاه که ذکر خیری از او و نوشته هایش به میان می آید هیچکس او را به دلیل مجرم بودن و فاحشگی فله ای رد نمی کند زیرا مردمان آن ولایت آموخته اند که افراد می توانند به عنوان یک انسان پیشینه ای ناخوشایند داشته باشند اما به عنوان یک نویسنده-کاشف- فیلسوف، شخصیتی برجسته. دلم میخواست یک نفر از میان کامنت گذاران مینوشت که سروش نویسنده و فیلسوفی تواناست اما عملکرد او در زمانی که در ستاد انقلاب فرهنگی عضویت داشت سخت ناپسند و غیر قابل اغماض است حتی اگر رسماً تبری جسته و از مردم عذرخواهی کند
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 12:10:06 توسط صومعه سرایی
گئومات گرامی،اگر یزید و حسین و رویداد عجیب کربلا را به دور از،باور و یا ضدیت با دین،و تنها به عنوان یک رویداد تاریخی، ببینیم و از آن درس بگیریم به سادگی تصویر روشن آنچه که در این 30 گذشته را، خواهیم دید.یزید امیر المومنین و خلیفه اسلام ، خمینی، رهبر مسلمانان جهان و ولی فقیه جمهوری اسلامی. حسین به هر دلیلی، حاکمیت یزید را بر نمی تابد. یزید دستور می دهد: یا تسلیم و یا مرگ و نابودی . پاسخ حسین: تسلیم هرگز، آمادگی برای پرداخت بهای آن، هر آنچه که باشد. آزاد اندیشان و آزادیخواهان این روزگار، رژِیم ولایت فقیه را، ضد آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش می دانند و آن را رد می کنند.خمینی دستور می دهد: یا تسلیم و پذیرش ولایت فقیه و یا زندان و شکنجه و اعدام. خوشبختانه پاسخ مردم ایران :تسلیم هرگز و آمادگی برای پرداخت بهای آن، هر آنچه که باشد، بوده و هست. 120000 هزار زندانی اعدام شده و قتل عام سال 67 هم، بخشی از این بهای سنگین، تا کنون می باشد. پس به دور از هر گونه تعصبی،هر فرد یا گروه ایرانی که با این رژیم مرز سرخ دارد، هم سنگر حسین و همه ایستادگان تاریخ است و عکس آن هم صادق است.پیروز باشید.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 12:05:52 توسط مصطفی
نظریه ارتجاعی که پائین تر تحت نام مصطفی درج شده ربطی به من ندارد . اینان همان شرکای ورشکسته شده و مغلوب دیروزی این باند اخوت دزدان بعنی رژیم ضدبشری اسلامی هستند که در کشمکشهای قدرتی درون حکومت به توازن قدرت زمانی مورد دشمنی یا مهر محبت قرار میگیرند. اینان همه اجزاء مختلف یک کلیت ارتجاعی هستند که ماهیت ضدمردمی مخرج مشترک همهء آنان است. در این بین جرم روشنفکرنماهای مرتجعی مانند سروش که در تکوین تئوریکی این جنایات در غالب حکومت اسلامی هم نقش بسزایی داشته به مراتب سنگینتر بوده و ما و تاریخ و خانوادهای جانباختگان انقلاب ضدفرهنگی هم فراموش نکرده ایم.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 11:07:19 توسط سیاوش
آب که سر بالا بره قرباغه آوازه خوان در دستگاه ابوعطا می شه!! این آقا بجای این همه داد و فریاد بهتر بود بفرمایند که در اون چهار سالی که عضو ضد انفلاب فرهنگی بودند و هنوز هم دجال برزگ قرن را امام خطاب می کنند چند هزار از دانشجویان دانشگاه های ایران توسط رفقای سابقش در زندانهای اوین وقزاحصار و دیگر زندانها و خانه های امن پاسداران ضد بشر در زیر شکنجه و یا تیرک اعدام کشته شدند!! آقای سروش بفرمائید بگوئید که تو و دوستان سابقت از جمله همین بچه دجال میر حسین موسوی چه احساسی از اینهمه شقاوت داشتید این را بدانید که حافظه تاریخ بسیار قوی و دارای یک آرشیو بسیار کلاسه شده ای است و کارهای روزانه افراد را بریف کرده و ضبط می نماید آیا روزنامه های بعد از سی خرداد شصت را مطالعه می کردید آیا به تلویزیون نگاه می کردید چه احساسی از آن همه شقاوت و بی رحمی امام دجالتان داشتید! چه عکس العملی از خود بروز دادید ای وای بر تو ی کذاب !! تو حتی در پیشگاه پروردگارت توبه هم نکردی! ولی این را بدان که مردم ایران خواهان به زباله دان انداختن تمامیت این رژیم سراسر کثافت هستند و دیر یا زود این مهم اتفاق خواهد افتاد !
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 10:34:07 توسط ع ح
اينجانب در همان سالها توسط شوراي انقلاب فرهنگي ايشان از دانشگاه اخراج شدم و برگه اخراج را كماكان حفظ كرده ام٠ براي من ايشان اصلا در رده نشستن وبحث و گفتگو و قرقره كردن حرف هاىكارل پوپر نيست٠ ايشان اگر زنده بماند بايد در هر تاريخى كه شده روى صندلي محاكمه بنشيند٠
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 09:50:37 توسط گئومات
سلام شهروند گرامی. همین که سرکار شریعتی را در ردیف همفکران سروش قرار داده ای خدای ناکرده این خوف را می رساند که شما و آن دیگرانی که «از اين باديه گذر كرده اند»، چنان گذری کرده باشند که مپرس! کسی را خواستند از حدیث باز گویند، گفت من خود محدثی بزرگم. گفتندش چیزی بگو! گفت: خسن و خسین هر سه دختران معاویه استند! و اما اگر شما واقعاً نوشتجات دکتر سروش را خوانده باشید و آنها را «آسمان ريسمان بافی» بدانید که ما را بخیر و شما را به سلامت. و شعری به غایت خوب آورده ای لاکن: شخصی در استنجاء به جای اللهم اجعلنی من التوابین و من المطهرین، به اشتباه میخواند الهم ارحنی رائحۀ الجنة که همانا دعای استنشاق باشد. شخصی شنید و گفتش: چونکه استنشاق بینی میکنی / بوی رحمت خواه از رب غنی - تا ترا آن برکشد سوی جنان / بوی گل باشد دلیل گلبنان - گفت جانا نیک ورد آورده ای / لیک سوراخ دعا گم کرده ای - این دعا چون ورد بینی بود چون / ورد بینی را تو آوردی به ...
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 09:49:32 توسط بد جنس
این آقایان که یکی‌ به اصطلاح فیلسوف اسلامی و دیگر آقای استالینیست قبلی‌ که خود را بمانند گونتر گراس که در انتخابات آلمان از سوسیالیست‌ها پشتیبانی‌ میکرد! حالا از این میر حسینی که پشت پرده سالها کار میکرده! (اسمشو بگذارید نقاشی!؟) اولی از میر حسین نقاش انتقاد می‌کند! و دومی به دعوت مسجدی میرحسین نقاش لببیک میگوید! از اینکه چیزی از خودشون برای گفتن ندارند (البته حضرت عباسی دولت آبادی کمی‌ حرف برای گفتن دارد!) را ما اینجا کنار میگذاریم! ولی‌ جالبه که اگر روشنفکران ما اینان باشند که بودند در موقعی که این انقلاب رخ داد، پس بعد از رنجهای مردم در این سال سی‌! کدام اینان پاسخ گو هستند!؟ هیچکدام! برای توجیه کار خود، آن یکی‌ دسبرد به شعر حافظ بزرگ میبرد، دومی به دنبال ناخدا در مسجد میگردد و سومی نقاش بقای فاشیسم به هردوشان میخندد! به راستی‌ آیا ما ملت ایران در دایره شیطانی گیر نکردیم!؟ به قول ریش سفیدان ما !! لعنت بر شیطان!؟
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 09:49:17 توسط Mehrdad
نمیدونم چرا نزدیک انتخابات که شده این نوکرهای رژیم پاچه همدیگرو میگیرند مثل کروبی-شریعتمداری و سروش-دولت آبادی شاید تاکتیک جدید جمهوری اسلامی باشه برای ایجاد تهیج و رقابت و کشاندن مردم پای صندوقها. هم سروش جنایتکار راست میگه هم دولت آبدی توده ای آدم فروش ولی خوب پته همدیگرو رو آب میریزند و سر استخوان بزرگتر دعوا میکنند. اینها همهشون سرشون تو یک آخوره و یه روز باید جوابگو باشند
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 09:47:36 توسط حمید - ب
با احترام به دست اندر کاران فرهیخته ی ادب و هنر و فرهنگ ایرانم. از شاملوی بزرگ تا دولت آبادی گرامی و عزیز! من از کاریکاتوری که اعتماد "ملی " چاپ کرده شروع میکنم . چهره ی که از دولت آبادی تصویر کرده انسانی عصبی . آماده ی حمله و پرخاشجو . کاریکاتور سروش یا ( هاید گر ) . آدمی با متانت با نگاهی عاقل اندر سفیه و چشمانی پرسشگر و آرام . اما من فکر نمیکنم این ترفند از طرف روزی نامه ی اعتمادتوانسته با شدچهره ی واقعی و هتاک سروش را بپوشاند.آنچه که به دریدن ماسک دست ساز اعتماد کمک میکند کلمات بیشرمانه واز سر وقاحت خود محمد غزالی "سروش " است. دوستی " شیفته ای " توصیه ی دیدار از سایت ایشان را مطرح کرده است . من از این دوست میپرسم آیا شما تمایلی به دیدار آثار دکتر منگله یا هایدگر دارید؟ اگر دارید که دیگر با شما و تمایلات فکری شما کاری نیست و گر ندارید چگونه به دیگران توصیه میکنید که از سایت همپالگی آنها دیدار کنند !؟ من خود آن لحظات خوف و هراس را زیسته ام. من خود شاهد آن صحنه های سوررئالیستی خلق شده بوسیله ی تئوریسین های حزب اله قداره کش و آدمکش بوده ام . این جانیان صحنه گردان آن جنایتها بوده اند .
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 09:35:40 توسط جسین دفا
شیخ عبدالکریم سروش از زمانی که با آن همه خدمات صادقانه اش نسبت به اسلام آمریکایی وانگلیسش در جمهوری اسلامی ایران کنار زده شد با موضعگیرهای سوپر انقلابی انگلیسش پرده از چهره دروعینش کتار زده وچهره واقعتیش ظاهرگشت .وقسم حضرت عباس می خورد که من نبودم من هیچ کاره بودم در انقلاب فرهنگی که هیچ در بحث ومناظره که هیچ در همه جابودم وخیال می کردم که یک کاره ای می شوم با آن همه کتابهایی که نئشتم ومارکسیت را ردکردم واز کاپیتالیست دفاع کردم انتظارداشتم که یک کاره می شوم که نشد وکاربجایی رسید که نویسنده محترمی مثل جناب آقای دولت آبادی مرا نقد می کند خدایا توگواهی که من چه کردم که به این روز افتادم حالا بازهم دست ازمبارزه برنمی دارم به ستاد وروزنامه ای که اعتمادش نه اعتقادش دارم پناه می برم که شاید میر حسین انتخاب نشود ومن بتوانم به این ادبیانی که شبیه ادبیات برادرمحترمان شریعتمداری عزیز است وتمونه کوچکی ازآنرا برای دولت آبادی نوشتم بتوانم به اخلاق اسلام انگلیسم ادامه دهم وبازهم بتوانم دردانشگاههای کشورم ایران خدمت کنم !آمین یارب آلمین !!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 09:04:31 توسط شهروند
گئومات عزيز, شايد آسمان ريسمان بافتنهآي آقاى سروش و شريعتى و امثالهم تو را تخدير و مدهوش ميكند اكثر كامنت گذاران دير زمانى است كه از اين باديه گذر كرده اند بهتر است تو فكرى به حال خودت بكنى. دور است سر آب از اين باديه هشدار - تا غول بيابان نفريبد به سرابت, تا در ره پيرى به چه آئين روى اى دل - بارى به غلط صرف شد ايام شبابت
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 09:00:31 توسط آرش
اتهاماتی که سروش و دولت آبادی به یکدیگر می‌‌زنند، همه درست هستند. هر دو، همچنین تمام کسان دیگری که نام میبرند (از جمله کروبی و موسوی و غیره) در طولانی کردن عمر عجوزه ای به اسم جمهوری اسلامی نقش داشته ا‌ند و مقصرند. مقصر اصلی‌ اما خود  خمینی  بوده است.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 08:40:08 توسط علیرضا
واقعاً بعضی ها چه ارزون شرافتشون رو دو دستی به باد می دن ، اگر چه این آقا (دکتر سروش ) به خاطر زحمتهایی در راه عقاید و افکارش کشیده بود و مثل خیلی ها دنبال پول و پست نبود (یا حداقل کم بود ) و یه زمانی قابل احترام بود ، ولی با تاسف ، این آقا هم مثل خیلی از روشنفکرای ما از وسط راه بیراهه رفت ، عضویت در شورای فرهنگی در هر زمانی غیر قابل قبوله ، پذیرش اشتباهات و اعتراف به اونا صفته خوبیه که هر کسی نداره. در ضمن نوشتن خطابه ی تند اصلاً بهت نمیاد ، ادای امام علی رو در نیار دکتر !!!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 08:17:12 توسط حیران
می گویند همه بالاخره یک روزی می فهمند منتها بعضی ها دم در بشهت زهرا.جناب سروش اولا این ادبیاتی که تو بکاربردی همان ادبیات دستاربندان دغلکار است .تو وامثال تو وشریعتی وبنی صدر ومطهری جوانان این مملکت را گمراه کردید ودنبال ملاها کشاندیدحالا چه شده اینهمه جوش اوردی وبه قول معروف نکند حرف حقی در نوشته استاد دولت ابادی بوده که اینقدر ترا سوزانده .مردم هم انقدر ابله نیستند که جنایات میرحسین موسوی را نادیده بگیرند لااقل من خود از ایشان شنیدم که اسماعیل رایین یکروز قبل از مرگش (کشتن)جلو اتوموبیل میرحسین را می گیرد ومی گوید اقا دارند مرا می کشند میرحسین میگوید برو به دادستان بگو.....وفردا دیکر اسماعیل رایینی نبود؟!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 08:15:34 توسط سربازپارسي
اقاي سروش دانشگاهها را دانشجويان نبستند همان رهبر  جانی خميني  دستور بستن محل خيزش وجوشش افكار ضد قرون وسطايي خود را به عوامل مزدور ولمپن خود صادر كرد بياد دارم چگونه مقاومت دانشجويان در جلوگيري از بستن دانشگاهي با ورود افرادي از كشتارگاه با همان پيش بند خوني وقمه هاي مخصوص سربريدن گاوهابه خون كشيده شدروزگار شانه خالي كردن وكنار كشيدن خود از خونريزيهاي حكومت اخونديست مست و نشيه قدرت بوديد نه اقاي سروش به اين سادگيهم كه فكر كرديد نيست لحظه لحظه جنايات وظلم حكومت اخوندها ووابسته گانشان در ذره ذره وجود مردم ستم كشيده ثبت است جناياتي كه قابل بخشش نيست
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 08:15:30 توسط امين الله موحدي
استاد دولت آبادي متاسفانه اشتباه كردند كه اينچنين نسنجيده به استاد سروش تهمت زدند. اين دو فرد برجسته فرهنگئ معنوي كشور, بجائ اينكه بخاطر عمله ارتجاع موسوي به پر هم بزنند, بهتر است در راستاي روشن سازي جامعه عليه ولايت مطلقه فقيه كه سرچشمه گنداب فرهنگي معنوي و كرامت انسانئ ميباشد, در سو ئ سود جامعه مدني و متوقع خود قلم بزنند.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 08:12:49 توسط بهراد
اينها لاف انقلابي گري و مقابله با غرب را براي افکار عمومي ميزنند. مدينه فاضله تمام اينها حتي رهبري همين کشورهاي غربيست. جناب سروش نمو نه اي فاحش از اين ادعاست.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 08:06:54 توسط شهروند
به عوض شعر گفتن و خود را شاه باز سدر نشين ناميدن و خود فرو مايه ات را در مرتبت حافظ گذاشتن چه خوب بود از گذشته ننگينت كه با شيفتگى به خمينى رياكار سالوس و به دستور آن جنايتكار بزرگ به اين عمل ننگين در افتادى اظهار پشيمانى ميكردى و از پيشگاه ملت بزرگ ايران طلب مغفرت ميكردى , در اين كه موسوى - خاتمى -جلال الدين فارسى و ديگران هم در اين جنايت دست داشته اند از بار جنايت تو كم نميكند, و در اين كه نويسنده بزرگى مثل دولت آبادى را هم نميشناسي جاى تعجب نيست براى اينكه مسئله ات ادبيات نبوده است حد اكثر خواستگاهت به على شريعتي و به قول خودتان استاد مطهري و مكارم شيرازى ميرسيده است. به خوارى منگر اى منعم حريفان و ضعيفان را - كه صدر مجلس عشزت گداى ده نشين دارد٠
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 08:04:56 توسط ای بابا ای بیچاره
آقا این مؤمنان چرا برای دوکلمه حرف زدن و شستن تبه کاری هایشان اینقدر قلم را قر می دهند خودشان را سعدی و مولوی می پندارند. دوتا از اینها خیلی نوبرند. یکی همین منقلب فرهنگی مریلند مکان و دیگری سجادی نامی آنهم مقیم بلاد آمریک که گویا مرزبان نامه می نویسد. نمی دانم اینهمه لازمه ذوب در ولایت و خلافت اسلامی است، یا از معجزات شیخ ما که شیره را خورد و گفت شرین است.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 08:03:37 توسط کارو
از تئوریسین ولایت وقیح قبیح ودوست نزدیک خمینی جلاد بیشتر از این انتظار نمی رود.حتماً سروش الهی وهاله ی نورانی این فحشهای قصار را به ایشان الهام نموده اند. اگر این رژیم پست مهمی به ایشان میداد همچون گذشته مداحی ولایت وقیح را میکرد داد وفریادش از این است که سهم اورا از ولایت قبیح نداده اند وپاداشی همچون سنمار به او داده اند.دولت آبادی حتی اگرازغار هم بیرون آمده باشد باز براوی مریلند نشین صدهابرتری دارد
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 07:52:04 توسط مهرداد اول
این موضوعات ومطالب رد وبدل شده بین آقای دکتر سروش و اقای محمود دولت آبادی ظاهرا به یک تسویه حساب شخصی میماند تا روشن شدن اصل قضیه .ولی در زمان انقلاب فرهنگی من خود دانشجو بودم ودر انزمان بیشتر از نام اشخاصی که آقای سروش به آنها اشاره کردند نام خود ایشان برسر زبانها بود وهر تصمیمی از طرف اعضا ویا شورای انقلاب فرهنگی بنام ایشان ویا به پیشنهاد ایشان ویا به مدیریت ایشان تمام میشد. ولی نهایتآ من نیز شخصآ افای سروش را در محدود کردن دانشجویان ودانشگاهها در انزمان بی تقصیر نمیدانم و البته ضمن احترام به ایشان من نیز معتقدم ایشان یک معذرت خواهی بزرگ به ملت ایران بدهکار هستند
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 07:49:39 توسط عبدالله
آقای سروش! این یک سوء استفاده شیادانه از اشعار حافظ است.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 07:38:09 توسط گئومات
جناب صومعه سرایی سلام. همانگونه که به درستی نوشته ایدبینوای یزید "خروار ی حسن" داشت از جمله مردی خوش سیما بود، شاعری توانا، سیاستمداری لایق و دمکرات(البته در حد زمان خودش و نه با معیارهای امروزین) و سکولار. به شهادت روایات و متون تاریخی او هرگز قصد کشتن امام حسین را نداشت که از بحث ما خارج است اما چه چیزی یزید را همین یزیدی کرد که ما می بینیم؟ تبلیغات 1370 ساله دستاربندان شیعه و مکلا هایی امثال دکتر شریعتی. یعنی کسانی که دوام و بقاء خود و تئوری هایشان را در محو مستندات تاریخی و به زیر سایه ی فراموشی بردن واقعیات ملموس تاریخ مربوطه می دیدند و گسترش خرافات و جعل تاریخ. تا جاییکه اغلبِ عوام و غیره بعضاً هویت یزید و شمر را یکی می انگارند! یزید می بایست همین یزیدی باشد که می بینیم که تا امام حسین نیز بتواند همینی باشد که می بینید! در نتیجه بازار پر تزویر و ریای روحانیت گرم باقی بماند. یعنی که خلایق عضویت دکتر سروش در ستاد انقلاب فرهنگی را محوری اساسی از برای ردّ پیشاپیش شخصیت او قرار بدهند بی آنکه به عقاید درخشان فلسفی او بر علیه پایه های اسلام بیندیشند. کاری که می بینید همگان میکنند!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 07:24:59 توسط عبداله
در سال هاى پيش از انقلاب اين شريعتى و سروش بودند كه صدها هزار از جوانان دانشگاهى و روشنفكر را به سوى نظريه هاى مذهبي كشاندند و لشگرى براى روحانيت ارتجاعى و قدرت طلب فراهم كردند. اما از قرار هنوز هم آقاى سروش آماده انتقاد از خود نيست.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 07:18:33 توسط خسرو
همه شكر خوريهاى اين ابله بيشرم يكطرف امضا از مريلند آمريكا يكطرف! مرتيكه بى همه چيز قاتل تو آمريكا چه غلطى ميكنى رذل بى همه چيز!  مگه اون دجال نگفت آمريكا شيطان بزرگ است پس لاى دست شيطان چه ميکنی  ؟ رفتى لاى دست صاحبت كه   تقيه رو كامل كنى  ؟ چرا طرفدارى كور كورانه از اين كثافت خائن ميكنن بعضيها؟ نميبينين اين آشغال از آمريكا جواب پست ميكنه؟ آمريكائى كه به هيڇ كس ويزا نميده الا اين ها! خوابين يا كور و كر؟؟؟ همين  نبود كه با همدستى موسوى و خاتمى در دانشگاه ها رو تخته كرد چون اون دجال شكر گفت  همه بدبختيهاى ما از دانشگاه هاست؟؟؟ شرم كنيد از طرفدارى كور كورانه؟ اينو وبقيه هم آخوريهاش چه خدمتى به اين مملكت طاعون زده كردن جز خيانت؟ براى گردش و عيش و كيف هم ميرن آمريكا و اروپا!!! حالا هم چون  كمتر بهش ميرسه جيغ زدنش  گرفته! مدارك تحصيلى مثل دكترا رو بايد سالهاى سال شست تا از لوث وجود حرومزاده هائى مثل سروش پاك بشه!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:58:03 توسط پسرک مو فرفری
جناب گئومات ! "یک نکته منفی" که در آن بحر فناء بود - منفی چنین کی بوده و تا حال کجا بود !؟ - لرزی که بر انگیخت در "بم" خانه ی ایران - کار ِ آن عبد ِ کریم و انصاف شما بود!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:54:21 توسط محمد
کی بود؟ کی بود؟ من نبودم! خوب حالا چرا آقای سروش چنین ترش کردید اگر عضو آن شورای انقلاب فرهنگی کذایی بودید شریک آن ندانم کاری ها هستید و اگر هم نبودید که دیگر چرا اینهمه داد و بیداد؟ هر کس که جرم و ندانم کاری خود را قبول کرد بخشیده خواهد شد و در تاریخ ثبت خواهد شد و گرنه باید تا ابد با ترس و لرز زندگی کنید و شاکر این رژیم باشید که نمی گذارند با بحث آزاد حقایق روشن گردد. اما آینده برای جنایتکاران آیننه حقایق است و بس. بادست به دامان شدن حافظ و مولوی و سعدی هم تمی توان ننگ را پوشاند.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:51:09 توسط ياور
اقاي سروش تنها اشتباه استاد بزرگ اقاي دولت ابادي در مورد شما شايد شيخ انقلاب فرهنگي خواندن شما باشد بدون شك انهم به خاطر ادب استاد بوده وگرنه شما چيزي جز دلقك انقلاب فرهنگي نبوديد٠در پايان با درود به استاد بايد گفت زمانه بر مردم نادان زند زمام (افسار) مراد ٠٠تو اهل دانش وفضلي همين گناهت بس٠
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:36:43 توسط صومعه سرایی
آقای گئومات: اینها دستانشان به خون دانشجویان و آژادیخواهان ایران آلوده است. هزار خروار"حسن" میتواند،این دستها را شستشو دهد؟ انسانهایی عاشق آزادی را کشته اند، مادرانی را داغدار نموده و خانوادهایی را از هم پاشیده اند.یک پرسش از شما دارم. آیا یزید "خروار ی حسن" نداشت؟ چرا لعنت تاریخ شده است؟.اینها آرزوهای یک ملت را برای رسیدن به آزادی و دمکراسی، پرپر کرده اند و ...اینها غلامان حلقه به گوش خمینی بودند و هستند.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:35:09 توسط Ali.R
خواب زمستانى /سكوت ٣٠ ساله محمود دولت ابادى وحمايت ضمنى او از مير حسين موسوى / نميتواندخيانت "فيلسوف"واپسگرا و ضربات مهلك وى و همپالكى هاى چماق دار و چاقو كش اش بر پيكر فرهنگ و دانشگاه را كه در نهايت باعتراف پاسدار شمعخانى وزير دفاع خاتمى شياد /به كشتار هزاران دانشجوى ازاده و " پاكسازى دانشگاه از وجود عناصر وابسته به سازمانها و گروهك هاي ضد انقلابى" منجر شد بدست فراموشى سپارد٠عبدالكريم سروش در "مريلند" باتفاق همكاران پاسدارسركوبگر سابقش اكبر گنجى و محسن سازگارا و٠٠٠ /در پناه استكبار جهانى گوشه ارامش واسايش گزيده و به بافتن اراجيف و خزعبلات با هدف تحميق وفريب افكار عمومى مردم ايران مى پردازد٠اقاى سروش خوشبختانه كليه اسناد ومدارك موجود است٠
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:33:55 توسط مصطفی
ملت ایران احساساتی هستند به همین خاطر هیچگاه به جایی نمی رسند، نمی خواهم علم دفاع از سروش را بر گرده بگیرم ولی دوستانی که به سروش تاخته اند باید بدانند هر کس اشتباهی می کند و چه نیکند کسانی که هنگامی به این درک رسیدند که اشتباه کرده اند پا پس می کشند و به راه دیگر می روند. دوستان سروش و دولت آبادی هر دو از نعمتهای این آب و خاکند و بهتر است چندان بر این زخم نمک نپاشیم اگر قرار است سروش را به خاطر انقلاب فرهنگی تخطئه کنیم باید آقایان دیگر را هم به قصابی برد چرا که سالهاست چنین و چنان کنند. سروش از ایران رفت چون بی مهری دید دولت آبادی ایستاد و گاهی چیزی نوشت اکنون مجال جدال نیست. میر حسین به سوالات سروش پاسخ دهد که چرا در انقلاب فرهنگی بود و دم نزد 30 سال قانونهای مزخرف به تصویب رسید و همه را تصویب کردند و دم نزد. سکوت چه معنایی دارد و اکنون چرا طرفداران موسوی که دم از آزادی اندیشه می زنند به واسطه اینکه دکتر سروش از کروبی حمایت کرده او را تکفیر می کنند. سایت جمهوریت بر علیه سروش دست به غوغا سالاری می زند و دولت آبدی در مراسم ستادی میر حسین به سروش می تازد.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:32:52 توسط هادى
بهتر بود آقاي سروش به جاى حمله به ديگران كمى از نقش ارتجاعى روشنفكران مذهبى در كمك همه جانبه به روى كار آوردن استبداد مذهبى موجود سخن مى گفت. هادى
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:23:26 توسط صومعه سرایی
کی بود کی بود می نبودم و...تمامی آنهایی که چون مغول به دانشگاهها حمله کردند، زدند،بستند و دستگیر کردند و به شکنجه و اعدام فرستادند، شریک جرم هستند. از امام دجالشان که "راحل" شده، تا تک تک ّمریدان و سر سپردگان هار او، چه حاکم و چه تو سری خورده حسرت به دل و هر آنکس که به نحوی و در هر مقامی از آن مجرمان خونریز، حمایت می کند.همه اینها سگهای زنجیری خمینی بودند که به فرمان او،مجاهدین خلق، چریکهای فدایی خلق و دیگر نیروهای مردمی و آزادیخواه را وحشیانه از دانشگاهها، به شکنجه گاهها، فرستادند.روزی که پته همه جنایات اینها روی اب بیفتد و اینها برای تبرئه خودشان، همه جنایات را به گردن ولی سفیه بیندازند، دور نیست. همه اینها مجرمند و باید پاسخگو باشند.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:09:52 توسط گئومات
سلام! درود به استاد سروش و پاسخ جانانه اش. این عادت سخیف ما ایرانی ها است که خرواری حُسن را رها می کنیم و می چسبیم به یک نکتۀ منفی که در کارنامۀ درخشان فیلسوف عصر حاضر، کسی که در مجادله قلمی با بزرگترین اساتید علوم نظری روحانیت، امثال آیت الله جعفر سبحانی، قرآن را امری حادث و نوشته شده توسط رسول اکرم دانسته و خداوند را نیز مصلحت گرا و و بعضاً دروغ گوی سفید نامیده و به ثبوت رسانده آنهم نه در یک کتاب یا مقاله با اسم مستعار و گوشه و کنایه بلکه بی باکانه با هویت و قلم خود. بد نمی بود اگر دوستان کامنت گذار، که بعضاً ار درک همین نامۀ ساده دکتر سروش نیز درمانده اند، سری به سایت دکتر سروش می زدند و با طرز تفکر ایشان و خدماتش به روشنگری در مبانی فلسفی و عقیدتی اسلام آشنا می شدند، البته اگر درک مطلب نمایند، سپس در بارۀ ایشان به قضاوت می نشستند. با قاطعیت می توان گفت که نه تنها کامنت گذاران محترم بلکه اکثریت ایرانی ها از دکتر سروش فقط عضویت او را در ستاد انقلاب فرهنگی می شناسند و با همین چوبِ تکفیر او را "فلک" می کنند بی که ذره ای به واقعیات و شرایط خاص ماوقع تاریخی حتی زیر چشمی هم نگاهی بیندازند
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 06:00:38 توسط مرضیه
حضرت آقای سروش که با عالم غیب سر و سری دارد و ظاهرا آثار مستی شب قبل میخانه از سرشان بیرون نرفته ، عجب والا مقام شده اند که ژولیدگان این پائین و عالم وجود را نمی بینند . حضرت آقا ؛ بالاخره روزی زمین جنایات و فجایع انقلاب فرهنگی را پس خواهد زد و آنگاه باید پاسخگو بود . خوب میدانی که در پی آن انقلابت ، دهها جوان به خاک کشیده شدند و جان باختند . نفرین ابدی مادرانشان برتوست . الحق که آن موجود خودباخته و خودبین دهه شصت ، متکامل شده و رذالت را به اوج رسانده . شرمت باد .
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 05:50:11 توسط parry
ادبيات اقاي سروش تفاوتي پا ادبيات لاتي حكومتيان ندارد. واقعا شرم اور بود. اقاي سروش !متاسفانه بي فرهنگاني مانند شما با بيشرمانه ترين كلمات رنگ و روغن زده جواپ نويسنده پزرگي را اينگونه ميدهند. پعد از ٢۵ سال كه اين باشي ' جوانيت مشخص است و حالا بيشتر مطمين شدم كه چه پر سر دانشجويان انزمان امده.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 05:33:11 توسط كسري
جناب آقاي سروش، انتقاد دولت آبادي ار انقلاب فرهنگي بود كه شما عضو آن بوديد و همه ميدانند چقدر به پيشرفت علم در ايران ضربه زد و موجب توقف و اتلاف عمر قشر در حال تحصيل آنزمان شد.شما علاوه بر فحاشي به شخصي كه حداقل از نظر سني احترامش بر شما واجب است (كه به عقيده من از تعاليم اوليه اسلام است!!) عذر بدتر از گناه آورديد و براي توجيه گناهكار نبودن خود پاي افراد ديگري كه آنها هم گناهكارند و بايد از مردم عذرخواهي كنند را به وسط كشيديد. در حالي كه اگر تقصير آنها بود پس شما در آن معركه چه ميكرديد؟ تازه علاوه بر فحاشي تهمت تمناي مال و مقام هم به اين مرد محترم زديد، در حالي كه يك در صد هم اطمينان نداريد كه تهمت تان درست است. بجاي اين همه وقت صرف كردن براي نوشتن جوابي به اين تلخي، اي كاش يك جمله عذر خواهي و يك جمله گلايه آميز مينوشتيد و ما و آقاي دولت آبادي را شرمنده بزرگي خود ميكرديد، آقاي فيلسوف!!!
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 05:02:06 توسط pejman
معلي كه با فحاشي پاسخ مي دهد مانند هم رزمش مايلي كهن....... اين است نتيجه فرهنگي فتنه امام ١٣
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 04:58:19 توسط salar az tehran
ببخشید دیگر نمی‌‌توانستم جواب ندهم. آقای سروش واقعا شما یک دانشمند احمق و خیلی‌ معذرت می‌خوام پرو تا حالا مثل شما ندیدم. خجالت هم بعضی‌ وقتها خوب چیزی هستش. انقلاب فرهنگی که شما به راه اندختید فقط موخ مردم رو تهی کردش. شما علم و فرهنگ رو لگد مال کردید. من به شرافت شما الان دیگه خیلی‌ شک دارم.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 04:52:32 توسط قنبر
به نظر می آید این بحث انحراف افکار عمومی را در خود دارد
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 04:52:26 توسط رها
آقای سروش میتوانست با یک جمله, کار غیرآبرومندانه خودش را در مورد انقلاب فرهنگی تمام کند. آن جمله این بود, من مغذرت میخواهم و مسولیت را به عهده میگیرم. ایشان نه تنها پوزش نمطلبند, بلکه تازه بدهکار هم هستند!!!!!!! تا ایران زمین چنین روشن فکرانی (روشن فکرنما) دارد, آخوندها و هر ,ایسم, دیگر در ایزان حاکم خواهد بود. به آقای سروش بگویید, برود فیلم ها ومصاحبه های خودش را در یوتیوب تماشا کند.
نوشته شده در تاريخ بيست و هشتم ارديبهشت ۱۳۸۸ برابر با هجدهم مه ۲۰۰۹ ، 04:10:10 توسط سایه نورد
من که یک کلمه از حرفهای این مردک گزافه گوی را نفهمیدم. سروش دانشگاه های ایران را نابود کرد.
ساير مطالب اين بخش
پربازديدهای اين بخش
آدامس جویدن پوتین در ديدار با رييسي
 در وبسایت رسمی رییس‌جمهور روسیه چنین آمده:
رئیسی : من در خدمت شما هستم
پوتین: تشکر میکنم + عکس
 آخوند: حضرت علی آمد خانه، دید هیچی تو یخچال نیست!! 
به زهرا گفت چرا نگفتی چیزی بخرم...
 کاریکاتور / نماز در محضر ارباب پوتین
  ازدواج سوم یک نماینده، کار دستش داد /  این نماینده ۱۷۰ مغازه در پاساژ قائم شهر ری دارد
پوتین چگونه از رئيسی استقبال کرده است؟ 
پوتین، رئیسی را لب چشمه برد و تشنه برگرداند 
 فارن پالیسی: انقلاب ایران درحال بلعیدن خودش است / مردم می‌دانند که رژیم نمی‌تواند خود را اصلاح کند
گفتگوی امام محمد باقر با پرندگان و شکایت پرنده ماده در مورد خیانت پرنده نر
حالا کی جنگ‌طلبه؟ کی باعث و بانی تحریمه؟  
 درستی سنجی سخنان علی‌اکبر ولایتی؛ سه دروغ پینوکیو در یک مصاحبه کوتاه با کیهان
 روزنامه‌نگار معروف ترک به‌‌دلیل نقل یک ضرب‌المثل دستگیر شد 



آگهی های تجارتی


پايان آگهی های تجارتی